نمایش پست تنها
  #4  
قدیمی 12-01-2007
امیر عباس انصاری آواتار ها
امیر عباس انصاری امیر عباس انصاری آنلاین نیست.
مسئول ارشد سایت ناظر و مدیر بخش موبایل

 
تاریخ عضویت: Sep 2007
محل سکونت: تهرانپارس
نوشته ها: 8,211
سپاسها: : 8,720

6,357 سپاس در 1,362 نوشته ایشان در یکماه اخیر
Wink معرفی فیلم ترسناک Saw

سلام و عرض ادب خدمت همه مخصوصا شما مینای عزیز بابات این تاپیک خوب
یه چند نکته من بگم بد نیست بسکه من اهل فیلم و فیلم دیدن و این قبیل مواردم نتونستم جلوی خودمو بگیرم

اول اینکه فیلم Saw یا همون اره بیشتر در رده فیلمهای معمائی / جنائی / دلهره آور است تا ترسناک!!
تقریبا توی دنیا دیگه چیزی به نام فیلم ترسناک ندارم
گذشت زمانی که مردم و تماشاچیان به تماشای فیلمهای جنگیر و طالع نحس و کلبه وحشت و غیره رو می دیدن چهارتا جیغ هم می کشیدن
الان هرهر میخندن مگه تم فیلم اینقدر مهیج و هیجان آور باشه که بهشون هیجانی مفرط بده و کمی دلهره و فضای رعب و وحشت قاطی فیلم باشه
چیزی مانند فیلم حلقه یا فیلم کشتار با اره برقی یا همین اره
در مورد خود فیلم می تونم بگم بعد از سال دوهزار کلا سینمای جهان به سمت و سوی ساخت فیلمهایی ماجرایی و دلهره آور حرکت کرده
نمونه بارز این حرکت ساخت فیلمهایی مانند مکعب، اره ، خانه نه نفره، و موارد مشابه می باشد که فیلمهایی رازگونه و معمادار هستند و به نوعی سینمای جدید فیلمهای هیچکاک را تداعی می کنند.

و اما اره یا جیگساو
این لقب جیگساو یعنی اره موئی که یه لقب کمدی و طنزیه که مثلا روزنامه های فیلم اره به قاتل اره ای داده اند
سبک کشتار در فیلم اره سبک مجازاتگری است
یعنی وقتی اره یا جیگساو شما را برای بازی مرگ آفرین و یا زندگی بخش خاصی درنظر می گیرد علت کارش در اعمال و رفتار و گفتار و کردار شما نهفته است نه در میل به کشتار او
او به نوعی مجازات کننده زمینی شماست و با یک بازی شما را بین زندگی و مرگ به دست خودتان قرار می دهد منتها هرچقدر شما منفی تر باشین بازی او با شما سخت تر خواهد بود
مثال بارزش آن فروشنده مواد الکلی است که با تنی آغشته به الکل ژل مانند در یک اتاق تاریک و روی کلی شیشه خرده بطری الکل باید با نور یک شمع جستجو کند تا از بین کلی کلمات درهم برهم روی دیوار شماره رمز گاوصندوق را دربیاورد تا بتواند به کلید آزادی خود دست پیدا کند... درواقع او فقط یک درصد شانس موفقیت دارد و نود و نه درصد او خواهد مرد
یا دکتر گوردن چون از بریدن اعضای بیماران سرطانی خود متاسف نیست و فقط و فقط به طبابت ماشینی و مکانیکی بدون روح و عواطف خود می پردازد باید درد از دست دادن اعضایش را درک کند تا تنبیهی باشد برای ضمیر آلوده این پزشک خوش کار اما بد نهاد
در حقیقت بازهم رد پای قتل و جنایت و کشتار در این فیلم موجود است و هرچند چندجای فیلم او را قاتل نمی نامند بلکه رهنمون کننده به مرگ می نامند
منتها علت اصلی کار جیگساو همانا مریضی ناعلاج و بی درمان و طبیعت متنفر و خشم درونی اوست که باعث می شود او نتواند آسایش دیگران در قبال دردها و رنحجهای خود را تحمل کند و به بازیهایی مرگبار برای به اصطلاح بیدار کردن دیگران و جلب توجه آنان دست بزند

نکته جالب و متفاوت این فیلم در انتخابهای جیگساو نهفته است

یعنی قربانیان در نگاه اول اصلا ربطی به یکدیگر ندارند اما در واقع همه با دلایل و روابطی به هم مربوطند و در گناه و جرم یکدیگر شریک هستند
نقطه قوت این فیلم در دکور و طراحی و ساخت ماکت و اصطلاحا جلوه های ویژه آن است که همراه با موسیقی و تم زیبا و دلهره آورش تاثیر خود را به خوبی بر بیننده القا می کند و در نهایت بیننده مقهور فیلم شده و نکات ضعف و کمبودهای فیلم را فراموش می کند
تقریبا کل فیلم در فضاهای بسته مانند اتاق و راهرو و زیرزمین و مطب و دفتر پلیس طی میشود که این حالت باعث خروج ذهن تماشاگر از زندگی روزمره جهانی میشود و او را به بستر روایتگری فیلم می کشاند
نقاط ضعف فیلم اره یک زیاد است که در فیلم سه به نهایت آن می رسد
مثلا مکانهایی که جیگساو استفاده میکند اینقدر راز آلود است که گوئی در هیچ کجای این دنیا نیست و هرگز همسایه ای ندارد و هرگز قابل ردیابی نیست؟؟؟
بازیهای مرگبار او گاهی نشان دهنده علم بینهایت او از شیمی و فیزیک و زیست شناسی و پزشکی و روانشناسی و روانشناختی می باشد که در نوع خود برای یک انسان کاملا معمولی با طبع درنده خود داشتن اینهمه علم آن هم در حد کمال بسیار نادر است و گاهی هم تکراری و کودکانه است
مثلا منجمد کردن زن برهنه در سردخانه بسیار تکراری و کودکانه!!!!
اما دستگاه پیچاننده اعضای بدن در سه هوشمندانه!!!!!

ذات او یک معماساز و طراح صحنه و کارگردان است
اما او در سکانس پایانی فیلم اره یک خود بازیگر نهایی فیلم می شود و جوان عکاس را با شوک برقی مجازات کرده واو را می کشد که این امر از کسی که کارگردان و نه بازیگر این معماهاست بعید است و اگر او خود را قاتل نمی داند پس نباید دست به اقدام رو در رو بزند و در کل شوکی که تماشاگر در سکانس پایانی فیلم می بیند ذهن او را از این ضعف بزرگ فیلم دور می کند
در فیلم اره دو بازیها بسیار تند تند و به صورت یک تبلیغ تلویزیونی نمایش داده میشود و کل فیلم برای به چالش کشیدن حس پدری و پدرانه مرد پلیس نسبت به فرزند جوان خود است و دیگر قربانیان مانند جوجه های برشته فقط به چشمان تماشاگر عرضه میشود تا میل کند و اصلا داستان ضرب آهنگ و ریتم تند و کاملا غیر واقعی دارد
سکانس کتک خوردن جیگساو از مرد پلیس در حالی که همکارانش فقط آشفته و پریشان فکر نجات همکارشان از بحران هستند و نه فکر مدیریت موضوع بسیار کهنه است و بارها حتی در فیلمهای هندی مصرف شده
یا کلک بیسیم و شنود مکالمات دونفره
کلا انگار ضریب هوشی جیگساو و آی کیو او 200 است و بقیه عوامل و درگیرندگان خصوصا پلیسها 20 !!!!
در فیلم یک پلیس سیاهپوست خود به شکارچی جیگساو تبدیل میشود اما در نهایت به صورت بسیار کشکی کشته میشود و تمام زحماتش هیچ میشود؟؟
در فیلم دو پای افسر به لوله بسته میشود اما او با خرد کردن مچ پایش از تله فرار کرده دنبال آماندا دختر همکار جیگساو می افتد و اصلا درد خرد شدن مچ پایش را فراموش میکند....در صورتی که دکتر گوردن هنگام بریدن پایش به سینه خیز رفتن می پردازد اما افسر پلیس ناگهان آرنولد شده لی لی های بلند بر میدارد و در پی آماندا با قدرت فریاد می کشد و حتی با او درگیر شده و او را با ضربات متناوب لت و پار میکند!!!!!!!
در فیلم سه دیگه اوج تب و تاب قصه است و بازماندن ته داستان برای ادامه فیلم و فروش گیشه ای اینجا نیز جریان دارد
نکته مهم: در فیلم سه مینا جان دکتر جراح عمومی از بیمارستان دزدیده میشود و نه یک پرستار
و او جیگساو را با اره و میخ و فرز دستی و دریل جراحی مغز میکند بدون بیحسی و بی هوشی کامل

فقط چندتا آمپول به پوست سر جیگساو میزند و نه بیحسی از نخاع؟؟
که این امر واقعا مسخره و بی معناست
در صورتی که در فیلم یک و دو خانه جیگسا پر از وسایل جراحی و پزشکی است و او در فیلم سوم حتی دستگاه شوک قلب و نشانگر ضربان و تنفس اتاق عمل را دارد اما یک تیغ جراحی سالم ندارد!!!!!!!!!!!!!!!!:con fused:
در فیلم یک او مردی را به صندلی بسته و همزمان با حمله پلیس او دو دستگاه دریل کنار سر مرد را روشن میکند و مثلا در می رود تا پلیس بین شکار او و نجات قربانی دومی را انتخاب کند و در حالی که کابل برق و پریز دیواری اش دستگاه در تصویر نمایان است اما افسر پلیس جهت توقف دستگاه به آن شلیک می کند!!!!! و حتی ترکش گلوله هایش هم کسی را نمی آزارد؟؟؟؟؟؟
خلاصه که این فیلم به نوعی مغز و ذهن آدم را به بازی می گیرد و تاثیر آن در دکورسازی و گریم و جلوه های ویژه و افکتهای آن است تا در کارگردانی و بازیگری پر از بالا و پایین آن
من فیلمنامه این فیلم را پسندیدم تم روایت داستان را نیز قبول کردم
منتها می شد کارگردانی بهتری و بازیگران پر حرارت تری را انتخاب کرد
نقش کارگر بیمارستان در یک بسیار بد است
نقش پلیس مرد در دو بسیار ضعیف است
نقش مرد قلدر در فیلم دو که پوست گردنش را می برد در حالی که در اتاقی که زن با مچهای خونین گیر کرده او آینه را در جعبه دیده ولی پوست سرش را می برد!!!!!! بسیار ضعیف است
و نمونه های زیاد دیگر.....
و از همه بدتر
باز ماندن ته داستان سه که جیگساو می میرد ولی دختر دکتر جراح که درحال مرگ است و مرد داغ دیده که در بند بود الان شروع فیلم چهار است بسیار ابتدائیست و باز داستان کهنه فیلم دوم یعنی تلاش پدر جهت نجات فرزند که در یک هم بود تکرار می شود
انگار همه پدرها یه جوری باید بچه هایشان به دردسر بیافتند تا یادشان بیاید پدر هستند و مسئولیت دارند و یکهو سوپرمن شده و به جنگ و مبارزه با مشکلات جهت نجات فرزندشان بپردازند!!!!!!!!

کنارشان نیز ای مادران زحمتی کشیده چندجا هم اشک و آه و گریه را چاشنی می کنند!!!!
خدا آخر و عاقبت همه را به خیر کند
حتی جیگساو را
در نهایت این فیلم یک فیلم روانشناختی روانشناسی با بازیهای سینمائی و نور و صدا و موسیقی و استفاده بیکران از جلوه های ویژه و دکور و گریم است و نه یک فیلم با کارگردانی با و بازیگری توانا
چیزی مانند ارباب حلقه ها که آن هم سه گانه است
در ردیف فیلمهایی مانند اره
دیدن سه فیلم سری مکعب و خانه نه نفره را توصیه میکنم

ارادتمند... امیرعباس... بچه تهرانپارس!!
__________________
This city is afraid of me
I have seen its true face
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید