بازگشت   پی سی سیتی > ادب فرهنگ و تاریخ > شعر و ادبیات > شعر

شعر در این بخش اشعار گوناگون و مباحث مربوط به شعر قرار دارد

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
  #1  
قدیمی 06-05-2014
افسون 13 آواتار ها
افسون 13 افسون 13 آنلاین نیست.
کاربر عالی
 
تاریخ عضویت: Jun 2012
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,255
سپاسها: : 3,026

3,193 سپاس در 1,889 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض اشعار احمدرضا احمدی


احمد رضا احمدی در سال 1319 در کرمان به دنیا آمد . وی دوره آموزشهای دبستانی را در کرمان گذراند و 7 سال بعد به همراه خانواده راهی تهران شد و در مدرسه دارالفنون تحصیل کرد .

ذوق کودکی‌ اش در بزرگسالی او را به شعر کشاند .
آشنایی عمیق او با شعر و ادبیات کهن ایران و شعر نیما دستما یه‌ای شد تا حرکتی کاملاً متفاوت را در شعر معاصر آغاز و پی‌ریزی کند .

وی نخستین مجموعه شعرش را با عنوان طرح در سال 1340 منتشر کرد که توجه بسیاری از شاعران و منتقدان دهه 40 را جلب کرد .
احمدی ، پس از آن به یکی از شاعران تأثیرگذار معاصر بعد از نیما و شاملو در میان شاعران پس از خود مبدل شد .

حضور فعال وی در عرصه شعر ، ادبیات کودکان ، دکلمه شعر و هنر سینما ، از او چهره‌ای مؤثر در ادبیات و هنر معاصر ساخته است .


از احمد رضا احمدی بیش از 18 مجموعه شعر ، 15 کتاب برای کودکان ، دکلمه اشعار خودش در کاست یادگاری و اشعار حافظ ، نیما ، سهراب سپهری و شاعران معاصر منتشر شده است .


در سال 1378 سومین جایزه شعر خبرنگاران با مراسمی متفاوت و خصوصی در خانه احمدرضا احمدی برگزار شد . همان سال کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در مراسم بزرگداشت احمدرضا احمدی ، تندیس مداد پرنده [تندیس مداد پرنده به احمدی اهدا شد] را به او اهدا کرد .


احمدی در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سالها فعالیت کرده و هم اکنون نیز در همان جا مشغول به کار است .



برخی از آثار احمدرضا احمدی :


•طرح ، ناشر: احمدرضا احمدی، 1340

•روزنامه شیشه‌ای ، طرفه، ۱۳۴۳

•وقت خوب مصائب ، زمان، ۱۳۴۷

•من فقط سفیدی اسب را گریستم، مرکز، ۱۳۵۰

•ما روی زمین هستیم ، زمان، ۱۳۵۲

•نثرهای یومیه ، ناشر: احمدرضا احمدی، ۱۳۵۹

•هزار پله به دریا مانده است ، نشر نقره، ۱۳۶۴

•قافیه در باد گم می‌شود ، پاژنگ، ۱۳۶۹

•لکه‌ای از عمر بر دیوار بود ، نوید شیراز، ۱۳۷۲

•ویرانه‌های دل را به باد می‌سپارم ، نشر زلال، ۱۳۷۳

•از نگاه تو زیر آسمان لاجوردی ، سازمان همگام، ۱۳۷۶

•عاشقی بود که صبحگاه دیر به مسافرخانه آمده بود ، سال، ۱۳۷۸

•هزار اقاقیا در چشمان تو هیچ بود ، ماه‌ریز، ۱۳۷۹

•یک منظومه‌ دیریاب در برف و باران یافت شد ، ماه‌ریز، ۱۳۸۱

•عزیز من ، افکار، ۱۳۸۳

•ساعت۱۰ صبح بود ، چشمه، ۱۳۸۵

•چای در غروب جمعه روی میز سرد می‌شود ، ثالث، ۱۳۸۶

•روزی برای تو خواهم گفت ، ثالث،1387

ویرایش توسط افسون 13 : 06-05-2014 در ساعت 02:43 PM
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید




  #2  
قدیمی 06-05-2014
افسون 13 آواتار ها
افسون 13 افسون 13 آنلاین نیست.
کاربر عالی
 
تاریخ عضویت: Jun 2012
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,255
سپاسها: : 3,026

3,193 سپاس در 1,889 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض بیست و دو

درختانی را از خواب بیرون می آورم
درختانی را در آگاهی کامل از روز
در چشمان تو گم می کنم
تو که با همه ی فقر و سفره بی نان
در کنارم نشسته ای
لبخند برلب داری
در چهار جهت اصلی
چهار گل رازقی کاشته ای
عطر رازقی ما را درخشان
مملو از قضاوتی زودگذر به شب می سپارد
همه چیز را دیده ایم
تجربه های سنگین ما
ما را پاداش می دهد
که آرام گریه کنیم
مردم گریز
نشانی خانه ی خویش را گم کرده ایم
لطف بنفشه را می دانیم
اما دیگر بنفشه را هم نگاه نمی کنیم
ما نمی دانیم شاید در کنار بنفشه
دشنه ای را به خاک سپرد باشند
باید گریست
باید خاموش و تار
به پایان هفته خیره شد
شاید باران
ما
من و تو
چتر را در یک روز بارانی
در یک مغازه که به تماشای
گلهای مصنوعی
رفته بودیم
گم کردیم
پاسخ با نقل قول
  #3  
قدیمی 06-05-2014
افسون 13 آواتار ها
افسون 13 افسون 13 آنلاین نیست.
کاربر عالی
 
تاریخ عضویت: Jun 2012
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,255
سپاسها: : 3,026

3,193 سپاس در 1,889 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض سه

این تازه نیست
قدیمی است

دو نفر

همه نیستند

همیشه نیستند

خویش اند

و حس و حدسشان برای حادثه نزدیک

حدس دور دارند

برادر نیستند

که من بودم

تو نبودی

یا نمی دانم

شاید جوان بودم

شما جوان بودید

تو پیر بودی

کبوتران را دانه ندادم

یک تکه آسمان را خوب حفظ کردیم

که وقتی تو نبودی

بتوانیم از حفظ بخوانیم

این برای آن روزها کافی بود
پاسخ با نقل قول
  #4  
قدیمی 06-05-2014
افسون 13 آواتار ها
افسون 13 افسون 13 آنلاین نیست.
کاربر عالی
 
تاریخ عضویت: Jun 2012
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,255
سپاسها: : 3,026

3,193 سپاس در 1,889 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض شانزده

پنهان نمی کنم
خانمها

آقایان

من نیز می دانم که میوه

در سوگواری طعم ندارد

حرف اگر بزنیم

حرف آوازهایی ست

که زیر باران هم

می توان خواند
پاسخ با نقل قول
  #5  
قدیمی 06-05-2014
افسون 13 آواتار ها
افسون 13 افسون 13 آنلاین نیست.
کاربر عالی
 
تاریخ عضویت: Jun 2012
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,255
سپاسها: : 3,026

3,193 سپاس در 1,889 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض شش

این که ما تا سپیده سخن از گلهای بنفشه بگوییم
شب های رفته را به یاد بیآوریم

آرام و با پچ پچ برای یک دیگر از طعم کهن مرگ بگوییم

همه ی هفته در ِ خانه را
ببندیم
برای یک دیگر اعتراف کنیم

که در جوانی کسی را دوست داشته ایم

که اکنون سوار بر درشکه ای مندرس

در برف مانده است


نه

باید دیگر همین امروز

در چاه آب خیره شد درشکه ی مانده در برف را

باید فراموش کنیم

هفته ها راه است تا به درشکه ی مانده در

برف برسیم

ماه ها راه است تا به گلهای بنفشه برسیم

گلهای بنفشه را در شبهای رفته بشناسیم

ما نخواهیم توانست با هم مانده ی عمر را

در میان کشتزاران برویم


اما من تنها

گاهی چنان آغشته از روز می شوم

که تک و تنها

در میان کشتزاران می دوم

و در
آستانه ی زمستان
سخن از گرما می گویم

من چندان هم

برای نشستن در کنار گلهای بنفشه

بیگانه و پیر نیستم


هفته ها از آن روزی گذشته است

که درشکه ی مندرس در برف مانده بود

مسافران

که از آن راه آمده اند

می گویند

برف آب شده است

هفته ها است

در آن خانه ای که صحبت از مرگ می گفتیم

آن خانه

در زیر آوار گلهای اقاقیا

گم شده است


مرا می بخشید

که باز هم

سخن از

گلهای بنفشه گفتم

گاهی تکرار روزهای
گذشته
برای من تسلی است

مرا می بخشید

پاسخ با نقل قول
  #6  
قدیمی 06-06-2014
افسون 13 آواتار ها
افسون 13 افسون 13 آنلاین نیست.
کاربر عالی
 
تاریخ عضویت: Jun 2012
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,255
سپاسها: : 3,026

3,193 سپاس در 1,889 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض نه

حاشا و ابدا
که مرا دلگیری
از آسمان نیست
این سرشت ابر است که ببارد
اگر نبارد
مرا راستی ادامه ی عمر چگونه است
ابر نمی بارد
عمر ادامه دارد
و مرا غزلی به یاد مانده است
که برای تو بخوانم
ایستاده بودم که بهار شد
و غزل را به یاد آوردم
خواندم
تو مرده بودی

حاشا و ابدا
که نه تو را به یاد دارم
غزل را به یاد دارم
ابیاتش شباهت به قصیده دارد
پاسخ با نقل قول
  #7  
قدیمی 06-06-2014
افسون 13 آواتار ها
افسون 13 افسون 13 آنلاین نیست.
کاربر عالی
 
تاریخ عضویت: Jun 2012
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,255
سپاسها: : 3,026

3,193 سپاس در 1,889 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض هشت

شتاب مکن
که ابر بر خانه ات ببارد
و عشق
در تکه ای نان گم شود
هرگز نتوان
آدمی را به خانه آورد
آدمی در سقوط کلمات
سقوط می کند
و هنگام که از زمین برخیزد
کلمات نارس را
به عابران تعارف می کند
آدمی را توانایی
عشق نیست
در عشق می شکند و می میرد
پاسخ با نقل قول
  #8  
قدیمی 06-06-2014
افسون 13 آواتار ها
افسون 13 افسون 13 آنلاین نیست.
کاربر عالی
 
تاریخ عضویت: Jun 2012
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,255
سپاسها: : 3,026

3,193 سپاس در 1,889 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض پانزده

در این ایوان
که اکنون ایستاده ام
سال تحویل می شود
در آن غروب ماه اسفند
از همه ی یاران شاعرم
در این ایوان یاد کرده ام
مادرم ، در این ایوان
در روزی بارانی
سفره را پهن کرده بود
برای فهرست عمر من
ناتمام گریه کرده بود
همه ی عمر در پی فرصتی بود
که برای من در این ایوان
از یک صبح تا یک شب گریه کند
شفای من
سالهای پیش در یک غروب پاییزی
در خیابانی که سرانجام دانستم
انتها ندارد
گم شد
مادرم ، در ایوان
وقوع خوشبختی را برای ما دو تن
من و مادرم
حدس زده بود
صدای برگ ها را شنیده بودیم
آمیخته به ابر بودم
زبانم لکنت داشت
قدر و منزلت اندوه را می دانستم
پس هنگامی که گریه هم بر من عارض شد
قدر گریه را هم دانستم
همسایه ها
به من گفتند : اندوه به تو لطف داشته است
که در ماه اسفند به سراغ تو آمده است
پاسخ با نقل قول
  #9  
قدیمی 06-07-2014
افسون 13 آواتار ها
افسون 13 افسون 13 آنلاین نیست.
کاربر عالی
 
تاریخ عضویت: Jun 2012
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,255
سپاسها: : 3,026

3,193 سپاس در 1,889 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض پنج

من بسیار گریسته ام
هنگام که آسمان ابری است

مرا نیت آن است

که از خانه بدون چتر بیرون باشم


من بسیار زیسته ام

اما اکنون مراد من است

که از این پنجره برای باری

جهان را آغشته به شکوفه های گیلاس بی هراس

بی محابا ببینم

پاسخ با نقل قول
  #10  
قدیمی 06-08-2014
افسون 13 آواتار ها
افسون 13 افسون 13 آنلاین نیست.
کاربر عالی
 
تاریخ عضویت: Jun 2012
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,255
سپاسها: : 3,026

3,193 سپاس در 1,889 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض بیست

فرصتی بخواهید
تا گیسوان خود را در آفتاب کنار رودخانه

شانه بزنید

فرصتی بخواهید

که مخفی ترین نام خود را

که خون شما را صورتی می کند

از
رود بزرگ بپرسید
به نام آن اسب

به نام آن بیابان

شما فرصت دارید

تا چیدن گندم ها

تا زرد شدن کامل گندم ها

عاشق شوید

فقط روزهای کودکی رابرای یکدیگر
نگویید
گندم ها زرد شدند

گندم ها چیده شدند

نان گرم آماده است

ولی
شما کنار
بوته های زرد ذرت باشید

آب را در کوزه بریزید

کوزه را کنار تنها بوته ی گل سرخ

بگذارید

ما
، شما را هنوز به خاطر آن گل سرخ
دوست داریم

پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 03:29 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها