بازگشت   پی سی سیتی > ادب فرهنگ و تاریخ > شعر و ادبیات > شعر

شعر در این بخش اشعار گوناگون و مباحث مربوط به شعر قرار دارد

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
  #41  
قدیمی 04-17-2013
ساقي ساقي آنلاین نیست.
ناظر و مدیر ادبیات

 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: spain
نوشته ها: 5,193
سپاسها: : 427

2,911 سپاس در 846 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض ‎سیاه قلم های نیکی فیروزکوهی‎

دست‌های تو
زنی‌ خفته در سینه ی مرا
بیدار می‌‌کند
نوک میزند به نوک انگشتانِ تو
در من زنی‌ زمستان را دوباره بهار می‌‌کند
در من شعر
در من شور
در من عشق
در من لطافتِ یک زن بیداد می‌‌کند..

در من زنی‌
هر شبِ خدا
هر شبِ خدا
مردش را با عشق و هوس اغوا می‌کند
در من زنی‌
با زنانه گی‌‌ اش ماه و مهتاب را رسوا می‌کند
در من زنی‌
در آغوشِ گرم تو غوغا می‌کند
در من زنی‌
غوغا می‌‌کند...



نیکی‌ فیروزکوهی
__________________
...
پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از ساقي سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید




  #42  
قدیمی 04-17-2013
ساقي ساقي آنلاین نیست.
ناظر و مدیر ادبیات

 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: spain
نوشته ها: 5,193
سپاسها: : 427

2,911 سپاس در 846 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض ‎سیاه قلم های نیکی فیروزکوهی‎

حاشیه دفترش نوشت
آدم عاشق به آ سا نی‌ نمی‌‌میرد
یک روز سردِ بارانی
دستش را می‌گذارد روی قلبش
واجازه می دهد
دلش آرام آرام بگیرد
نوشت

من از این عشق ردّ نمیشوم
من در این عشق حل می‌شوم

نوشت
بیزارم از روز‌های سردِ بارانی
دفترش را بست
و دستش را گذاشت روی قلبش




نیکی‌ فیروزکوهی
__________________
...
پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از ساقي سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
  #43  
قدیمی 04-17-2013
ساقي ساقي آنلاین نیست.
ناظر و مدیر ادبیات

 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: spain
نوشته ها: 5,193
سپاسها: : 427

2,911 سپاس در 846 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض ‎سیاه قلم های نیکی فیروزکوهی‎

آدم‌هایی‌ که شما را ترک می‌‌کنند
غریبه‌هایی‌ هستند که یک روز با شما آشنا میشوند
با افکارِ شما
با حرف‌های شما
با دست‌های شما
با تختِ خواب شما
با رویا‌های شما
با تک‌ تک‌ لحظه‌های شما
یک روز ناگهان حوصله‌شان سر میرود
دلشان را
و دست‌ها‌شان را
و حرف‌هایشان را
و خوابشان را
پس میگیریند
و غریبه‌هایی‌ میشوند
با خاطراتی که پر می‌‌کنند
افکارتان را
دست‌هایتان را
خواب‌هایتان را
رویا ها
و تک تک‌ لحظه‌هایتان را

یک روز ناگهان حوصله ی شما سر میرود
غریبه‌ای میشوید که خودش را ترک می‌کند




نیکی‌ فیروزکوهی

__________________
...
پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از ساقي سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
  #44  
قدیمی 04-17-2013
ساقي ساقي آنلاین نیست.
ناظر و مدیر ادبیات

 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: spain
نوشته ها: 5,193
سپاسها: : 427

2,911 سپاس در 846 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض ‎سیاه قلم های نیکی فیروزکوهی‎

قبول دارم
همیشه از مردی گفته ام
که نه زندگی‌ را باور کرد
نه با باور‌هایش زندگی‌ کرد

سیاه قلم
یعنی‌ نوشتن از کسی‌ که
هر شب ... با شب ... خفته است






نیکی‌ فیروزکوهی


__________________
...
پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از ساقي سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
  #45  
قدیمی 04-17-2013
ساقي ساقي آنلاین نیست.
ناظر و مدیر ادبیات

 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: spain
نوشته ها: 5,193
سپاسها: : 427

2,911 سپاس در 846 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض ‎سیاه قلم های نیکی فیروزکوهی‎

چه خالیست کوچه‌هایِ ما
از گذرِ مردان عاشق
چه غریبند
پنجره ها
از انتظارِ زنی‌ دلداده..

مرا به افسانه‌ها ببر
به دوران عشق‌های آتشین
به روز‌هایِ اراده‌های آهنین..
قصه هم اگر هست
اسطوره‌ام باش
خراب شو
مست شو..

در کوچه‌های این شهر آواره‌ام باش
به دروغ هم که شد
سینه چاک کن
دیوانه‌ام باش
عاشقم باش
عاشقم باش
عاشقم باش..




نیکی‌ فیروزکوهی
__________________
...
پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از ساقي سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
  #46  
قدیمی 04-19-2013
ساقي ساقي آنلاین نیست.
ناظر و مدیر ادبیات

 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: spain
نوشته ها: 5,193
سپاسها: : 427

2,911 سپاس در 846 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض ‎سیاه قلم های نیکی فیروزکوهی‎

به گمانِ من شازده کوچولو یک جمعه به زمین آمده بود

شازده کوچولو : دنبال آدم‌ها کجا بگردم ؟؟
روباه : تو تخت خوابشون ، کنج غم هاشون
شازده کوچولو : هنوز سرگردون ریشه‌هاشون هستند
روباه : هستند ... جمعه‌ها بیشتر
شازده کوچولو : آدم‌ها همدیگر را دارند
روباه : در حقیقت آدم‌ها هیچ کس را ندارند ، این را آدم روزهای جمعه از جاهای خالی‌ آنهایی که باید باشند و نیستند ، میفهمد
شازده کوچولو : دلم غروب آفتاب می‌‌خواهد
روباه : کاش روز دیگری آمده بودی ، غروب‌های جمعه آدم‌ها را می‌ کشد
، چه رسد به تو که از یک سیاره ی دیگری آمده ای
شازده کوچولو : ا و و و و و ه پس برای تو هر روز جمعه است . تو چرا تنهایی روباه
روباه : من زیرکم ، تنها که باشی‌ ، ترک هم نمی‌‌شوی
حالا هم تا دلت نگرفته فرار کن به شنبه , یا برگرد به پنج شنبه

به گمانم به خاطر جمعه‌ها است که ما هیچ شازده کوچولو یی در بین خودمان نداریم...





نیکی‌ فیروزکوهی
__________________
...
پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از ساقي سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
  #47  
قدیمی 04-19-2013
ساقي ساقي آنلاین نیست.
ناظر و مدیر ادبیات

 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: spain
نوشته ها: 5,193
سپاسها: : 427

2,911 سپاس در 846 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض ‎سیاه قلم های نیکی فیروزکوهی‎

این روز‌ها بهانه بیشتر می‌‌گیرم
قرص زیاد می خورم ( مسکن ... چه تسکینی ؟؟)
قهوه‌هایم را تلخ تر می خورم
بد و بیراه می گویم
به همه.. به زمین و زمان.. به تو.. به جای خالی‌ِ تو
به مادرم (که با تردید.. می‌‌ایستد و می گذارد چهار چوبِ در قابش کند)
به عکس‌هایی‌ که خودم با دست‌های خودم گرفتم و حالا نگاهشان می‌کنم
به عکس‌هایی‌ که دیگری از تو خواهد گرفت و من هرگز نخواهم توانست نگاهشان کنم

این روز‌ها در حسرتم
در حسرتِ نامه‌هایی‌ که باید بنویسم ( و نمی‌‌نویسم)
در حسرت نامه‌هایی‌ که باید بنویسی‌ ( و نمی‌‌نویسی)
در حسرت شعر‌هایی‌ که هر واژه‌اش میشد برای تو باشد و دیگر..
(هست.. هست.. هنوز هم هست )

این روز‌ها بهت زده ام
چطور میشود همه کسِ یک نفر باشی‌
و از لحظه‌ای تا لحظه ی دیگر، دیگر هیچ چیزی برایش نباشی‌ ؟؟
چطور می‌‌شود یک نفر همه کس زندگیت باشد
حتی اگر خودش دیگر نباشد ؟

این روز‌ها در جوابِ ساده‌ترین سوال‌ها مانده ام
بهانه میگیرم
و قرص میخورم...



نیکی‌ فیروزکوهی
__________________
...
پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از ساقي سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
  #48  
قدیمی 04-19-2013
ساقي ساقي آنلاین نیست.
ناظر و مدیر ادبیات

 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: spain
نوشته ها: 5,193
سپاسها: : 427

2,911 سپاس در 846 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض ‎سیاه قلم های نیکی فیروزکوهی‎

شبیهِ ممکن‌ترین اتفاق
خیره در حیرتِ بی‌ باورِ دیدگانِ پر بخلِ دنیا
عشق داده ای
.... دوستم داشته ای
شبیه ِ معشوق ترین بازمانده ی بی‌ پروای این داستان
فریاد می‌‌زنم
سوگند به واژه ی سلیسِ باران
به روشن‌ترین لحظه ی روز ، کنارِ او
به تحملِ غریبِ جاده ها
سوگند به قلب
به عشق
سوگند به صراحتِ ساده ی آسمانِ همیشه پر ستاره ی افسانه ها
زنان ، مردانِ قهرمان را دوست می‌‌دارند...




نیکی‌ فیروزکوهی
__________________
...
پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از ساقي سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
  #49  
قدیمی 04-19-2013
ساقي ساقي آنلاین نیست.
ناظر و مدیر ادبیات

 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: spain
نوشته ها: 5,193
سپاسها: : 427

2,911 سپاس در 846 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض ‎سیاه قلم های نیکی فیروزکوهی‎

مثل یک ملکه با تو رفتار میکنند
می‌ گذارند تمام موجودیتشان را فتح کنی
می‌ گذارند از شرق تا غربِ قلب‌هایشان را تسخیر کنی‌
میگذارند سرت را بالا بگیری
و هر وقت دلت کشید با نگاهت نوازششان کنی‌
تاریخ را از روزِ اتفاقِ احساس زنانگی تو می‌‌زنند
مثلِ یک ملکه ، ملکه ی ذهنشان می‌‌شوی
بعد یکدفعه انقلاب می‌‌کنند
و با گیوتین هایشان
رویِ هر چه شورشی فرانسوی ‌ست سفید می‌‌کنند


سلطان قلب هیچ کس نباش
این دروازه‌ها همه به دروغ باز می‌‌شوند..




نیکی‌ فیروزکوهی
__________________
...
پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از ساقي سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
  #50  
قدیمی 04-19-2013
ساقي ساقي آنلاین نیست.
ناظر و مدیر ادبیات

 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: spain
نوشته ها: 5,193
سپاسها: : 427

2,911 سپاس در 846 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض ‎سیاه قلم های نیکی فیروزکوهی‎

آدم‌ها ذرّه ذرّه محو می‌‌شوند، آرام.. بی‌ صدا.. و تدریجی‌

همان آدم‌هایی‌ که هر از گاهی پیغام کوچکی برایت میفرستند،
بی‌ هیچ انتظار جوابی‌، فقط برایِ آنکه بگویند هنوز هستند؛
برای آنکه بگویند هنوز هستی‌ و هنوز برای آنها مهم ترینی..

همان آدم‌هایی‌ که روزِ تولد تو یادشان نمی‌رود.
همان‌هایی‌ که فراموش می‌‌کنند که تو هر روز خدا آنها را فراموش کرده ای.
همان‌هایی‌ که برایت بهترین آرزو‌ها را دارند و می‌دانند
در آرزو‌های بزرگِ تو کوچکترین جایی‌ ندارند..

همان آدم‌هایی‌ که همین گوشه کنار‌ها هستند
برای وقتی‌ که دل‌ تو پر درد می‌‌شود و چشمان تو پر اشک.
که ناگهان از هیچ کجا پیدای شان می‌‌شود،
در آغوشت می‌‌گیرند و می‌‌گذراند غمِ دنیا را رویِ شانه‌های شان خالی‌ کنی‌.
همان‌هایی‌ که لحظه‌ای پس از آرامشت،
در هیچ کجای دنیای تو گم می‌‌شوند و تو هرگز نمی‌‌بینی‌،
سینه ی سنگین از غمِ دنیا را با خود به کجا می‌‌برند..

همان آدم‌هایی‌ که آنقدر در ندیدن شان غرق شده‌ای
که نابود شدن لحظه‌هایشان را و لحظه لحظه نابود شدن شان
را در کنار خودت نمی‌‌بینی‌... ..........
همان‌هایی‌ که در خاموشیِ غم انگیز خود،
از صمیمِ قلب به جایِ چشمان تو می‌‌گریند،
روزی که بفهمی چقدر برای همه چیز دیر شده است...



نیکی‌ فیروزکوهی
__________________
...
پاسخ با نقل قول
4 کاربر زیر از ساقي سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 08:25 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها