بازگشت   پی سی سیتی > سایر گفتگوها > مطالب آزاد

مطالب آزاد در این تالار مطالبی که موضوعات آزاد و متفرقه دارند وجود دارد بدیهیست که کنترل بر روی محتوای این تالار بیشتر خواهد بود

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
  #21  
قدیمی 09-25-2010
رزیتا آواتار ها
رزیتا رزیتا آنلاین نیست.
مسئول و ناظر ارشد-مدیر بخش خانه داری



 
تاریخ عضویت: Aug 2009
نوشته ها: 16,247
سپاسها: : 9,677

9,655 سپاس در 4,139 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

يادمان باشد زنده بودن را به بيداري بگذرانيم
چرا كه زماني دراز به اجبار خواهيم خفت ....
__________________
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرارِ در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویش جز گَردی به دامانی نمی بینم

چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی قیمت!
که غیر از مرگ، گردن بند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی است یا من چشم ودل سیرم؟
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

استاد فاضل نظری
پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از رزیتا به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید




  #22  
قدیمی 09-25-2010
مهدی آواتار ها
مهدی مهدی آنلاین نیست.
مسئول و ناظر ارشد - مدیر تالار موبایل و دوربین دیجیتال

 
تاریخ عضویت: Jul 2010
محل سکونت: هر کجا هستم باشم،آسمان مال من است!
نوشته ها: 7,439
سپاسها: : 4,552

4,938 سپاس در 1,683 نوشته ایشان در یکماه اخیر
Lightbulb

شعر حضرت حافظ برا شب زنده دارها



من از رنگ صلاح آن دم به خون دل بشستم دست
که چشم باده پیمایش صلا بر هوشیاران زد
کدام آهن دلش آموخت این آیین عیاری
کز اول چون برون آمد ره شب زنده داران زد


********
شکرانه را که چشم تو روی بتان ندید
ما را به عفو و لطف خداوندگار بخش
ساقی چو شاه نوش کند باده صبوح
گو جام زر به حافظ شب زنده دار بخش
__________________
تازه تر کن داغ ما را، طاقت دوری نمانده
شِکوه سر کن، در تن ما تاب مهجوری نمانده
پر گشاید شور و شیون از جگرها ای دریغ !
دل به زخمی شعله ور شد، جان به عشقی مبتلا
بر نتابد سینه ما داغ چندین ماجرا
تازه شد به هوای تو دل تنگ ما ای وای !

پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از مهدی به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
  #23  
قدیمی 09-25-2010
رزیتا آواتار ها
رزیتا رزیتا آنلاین نیست.
مسئول و ناظر ارشد-مدیر بخش خانه داری



 
تاریخ عضویت: Aug 2009
نوشته ها: 16,247
سپاسها: : 9,677

9,655 سپاس در 4,139 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

خاطر بی آرزو از رنج یار آسوده است
خار خشک از منت ابر بهار آسوده است
گر به دست عشق نسپاری عنان اختیار
خاطرت از گریه بی اختیار آسوده است
هرزه گردان از هوای نفس خود سرگشته اند
گر نخیزد باد غوغا گر غبار آسوده است
پای در دامن کشیدن فتنه از خود راندن است
گر زمین را سیل گیرد کوهسار آسوده است
کج نهادی پیشه کن تا وارهی از دست خلق
غنچه را صد گونه آسیب است و خار آسوده است
هر که دارد شیوه نامردمی چون روزگار
از جفای مردمان در روزگار آسوده است
تا بود اشک روان از آتش غم باک نیست
برق اگر سوزد چمن را جویبار آسوده است
شب سرآمد یک دم آخر دیده بر هم نه رهی
صبحگاهان اختر شب زنده دار آسوده است

رهی معیری
__________________
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرارِ در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویش جز گَردی به دامانی نمی بینم

چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی قیمت!
که غیر از مرگ، گردن بند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی است یا من چشم ودل سیرم؟
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

استاد فاضل نظری
پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از رزیتا به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
  #24  
قدیمی 09-25-2010
مهدی آواتار ها
مهدی مهدی آنلاین نیست.
مسئول و ناظر ارشد - مدیر تالار موبایل و دوربین دیجیتال

 
تاریخ عضویت: Jul 2010
محل سکونت: هر کجا هستم باشم،آسمان مال من است!
نوشته ها: 7,439
سپاسها: : 4,552

4,938 سپاس در 1,683 نوشته ایشان در یکماه اخیر
Lightbulb

بدامان گلستانی شبانگاه
چنین میکرد بلبل راز با ماه
که ای امید بخش دوستداران
فروغ محفل شب زنده‌داران
ز پاکیت، آسمان را فر و پاکی
ز انوارت، زمین را تابناکی
شبی کز چهره، برقع برگشائی
برخسار گل افتد روشنائی
مرا خوشتر نباشد زان دمی چند
که بر گلبرگ، بینم شبنمی چند
مبارک با تو، هر جا نوبهاریست
مصفا از تو، هر جا کشتزاری است
نکوئی کن چو در بالا نشستی
نزیبد نیکوان را خودپرستی
تو نوری، نور با ظلمت نخوابد
طبیب از دردمندان رخ نتابد


پروین اعتصامی
__________________
تازه تر کن داغ ما را، طاقت دوری نمانده
شِکوه سر کن، در تن ما تاب مهجوری نمانده
پر گشاید شور و شیون از جگرها ای دریغ !
دل به زخمی شعله ور شد، جان به عشقی مبتلا
بر نتابد سینه ما داغ چندین ماجرا
تازه شد به هوای تو دل تنگ ما ای وای !

پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از مهدی به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
  #25  
قدیمی 09-25-2010
MAHDI آواتار ها
MAHDI MAHDI آنلاین نیست.
کاربر خيلی فعال

 
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: شیراز
نوشته ها: 3,278
سپاسها: : 8,442

3,270 سپاس در 1,344 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

شبون گریه کنم روزون بخندُم
که تا دشمن ندونه حال دردُم

اگر دشمن بدونه حال دردُم
برم زیر گلی که بر نگردُم
__________________
ــــــــــــــــــ


خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست؟
ساقی کجاست؟ گو سبب انتظار چیست







پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از MAHDI به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
  #26  
قدیمی 12-03-2010
رزیتا آواتار ها
رزیتا رزیتا آنلاین نیست.
مسئول و ناظر ارشد-مدیر بخش خانه داری



 
تاریخ عضویت: Aug 2009
نوشته ها: 16,247
سپاسها: : 9,677

9,655 سپاس در 4,139 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

شب زنده داران عزیز همگی خسته نباشید
با اجازه تون من دیگه میرم
__________________
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرارِ در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویش جز گَردی به دامانی نمی بینم

چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی قیمت!
که غیر از مرگ، گردن بند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی است یا من چشم ودل سیرم؟
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

استاد فاضل نظری
پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از رزیتا به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
  #27  
قدیمی 01-28-2011
فرانک آواتار ها
فرانک فرانک آنلاین نیست.
مدیر تالار مطالب آزاد

 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 3,539
سپاسها: : 1,303

3,405 سپاس در 773 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض


منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات

شبی گیسو فروهشته به دامن

پلاسین معجر و قیرینه گرزن


بکردار زنی زنگی که هرشب

بزاید کودکی بلغاری آن زن


کنون شویش بمرد و گشت فرتوت

از آن فرزند زادن شد سترون


شبی چون چاه بیژن تنگ و تاریک

چو بیژن در میان چاه او من


ثریا چون منیژه بر سر چاه

دو چشم من بدو چون چشم بیژن


همی‌برگشت گرد قطب جدی

چو گرد بابزن مرغ مسمن


بنات النعش گرد او همی‌گشت

چو اندر دست مرد چپ فلاخن


دم عقرب بتابید از سر کوه

چنانچون چشم شاهین از نشیمن


یکی پیلستگین منبر مجره

زده گردش نقط از آب روین


نعایم پیش او چون چار خاطب

به پیش چار خاطب چار مؤذن


مرا در زیر ران اندر کمیتی

کشنده نی و سرکش نی و توسن


عنان بر گردن سرخش فکنده

چو دو مار سیه بر شاخ چندن


دمش چون تافته بند بریشم

سمش چون ز آهن پولاد هاون


همی‌راندم فرس را من به تقریب

چو انگشتان مرد ارغنون زن


سر از البرز برزد قرص خورشید

چو خون‌آلوده دزدی سر ز مکمن


به کردار چراغ نیم مرده

که هر ساعت فزون گرددش روغن


برآمد بادی از اقصای بابل

هبوبش خاره در و باره افکن


تو گفتی کز ستیغ کوه سیلی

فرود آرد همی احجار صد من


ز روی بادیه برخاست گردی

که گیتی کرد همچون خز ادکن


چنان کز روی دریا بامدادان

بخار آب خیزد ماه بهمن


برآمد زاغ رنگ و ماغ پیکر

یکی میغ از ستیغ کوه قارن


چنانچون صدهزاران خرمن تر

که عمدا در زنی آتش به خرمن


بجستی هر زمان زان میغ برقی

که کردی گیتی تاریک روشن


چنان آهنگری کز کورهٔ تنگ

به شب بیرون کشد تفسیده آهن


خروشی برکشیدی تند تندر

که موی مردمان کردی چو سوزن


تو گفتی نای رویین هر زمانی

به گوش اندر دمیدی یک دمیدن


بلرزیدی زمین لرزیدنی سخت

که کوه اندر فتادی زو به گردن


تو گفتی هر زمانی ژنده پیلی

بلرزاند ز رنج پشگان تن


فرو بارید بارانی ز گردون

چنانچون برگ گل بارد به گلشن


و یا اندر تموزی مه ببارد

جراد منتشر بر بام و برزن


ز صحرا سیلها برخاست هر سو

دراز آهنگ و پیچان و زمین کن


چو هنگام عزایم زی معزم

به تک خیزند ثعبانان ریمن


نماز شامگاهی گشت صافی

ز روی آسمان ابر معکن


چو بردارد ز پیش روی اوثان

حجاب ماردی دست برهمن


پدید آمد هلال از جانب کوه

بسان زعفران آلوده محجن


چنانچون دو سر از هم باز کرده

ز زر مغربی دستاورنجن


و یا پیراهن نیلی که دارد

ز شعر زرد نیمی زه به دامن


رسیدم من به درگاهی که دولت

ازو خیزد، چو رمانی ز معدن


به درگاه سپهسالار مشرق

سوار نیزه‌باز خنجر اوژن


علی‌بن محمد میر فاضل

رفیع‌البینات صادق‌الظن


جمال ملکت ایران و توران

مبارک سایهٔ ذوالطول والمن


خجسته ذوفنونی رهنمونی

که درهر فن بود چون مرد یکفن


سیاست کردنش بهتر سیاست

زلیفن بستنش بهتر زلیفن


یگانه گشته از اهل زمانه

به الفاظ متین و رای متقن


تهمتن کارزاری کو به نیزه

کند سوراخ در گوش تهمتن


فروزان تیغ او هنگام هیجا

چنان دیبای بوقلمون ملون


به طول و عرض و رنگ و گوهر و حد

چو خورشیدی که در تابد ز روزن


که گر زین سو بدو در بنگرد مرد

بدانسو در زمین بشمارد ارزن


اگر بر جوشن دشمن زند تیغ

به یک زخمش کند دو نیمه جوشن


چوپرگاری که از هم باز دری

ز هم باز اوفتد اندام دشمن


الا یا آفتاب جاودان تاب

هنرور یارجوی حاسد افکن


شنیدم من که برپای ایستاده

رسیدی تا به زانو دست بهمن


رسد دست تو از مشرق به مغرب

ز اقصای مداین تا به مدین


زنان دشمنان از پیش ضربت

بیاموزند الحانهای شیون


چنانچون کودکان از پیش الحمد

بیاموزند ابجد را و کلمن


نسب داری حسب داری فراوان

ازیرا نسبتت پاکست و مسکن


الا تا مؤمنان گیرند روزه

الا تا هندوان گیرند لکهن


به دریابار، باشد عنبر تر

به کوه اندر، بود کان خماهن


نریزد از درخت ارس کافور

نخیزد از میان لاد لادن


زیادی خرم و خرم زیادی

میان مجلس شمشاد و سوسن


انوشه خور، طرب کن، جاودان زی

درم ده، دوست خوان دشمن پراکن


به چشم بخت روی ملک بنگر

به دست سعد پای نحس بشکن


به دولت چهرهٔ نعمت بیارای

به نعمت خانهٔ همت بیاکن


همه ساله به دلبر دل همی‌ده

همه ماهه به گرد دن همی‌دن


همه روزه دو چشمت سوی معشوق

همه وقته دو گوشت سوی ارغن
__________________
تو همه راز راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان آرام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

ویرایش توسط فرانک : 01-28-2011 در ساعت 12:25 AM
پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از فرانک به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
  #28  
قدیمی 02-10-2011
فرانک آواتار ها
فرانک فرانک آنلاین نیست.
مدیر تالار مطالب آزاد

 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 3,539
سپاسها: : 1,303

3,405 سپاس در 773 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

از بار فراق تو مرا، کار خراب است


دریاب، که کار من از این بار، خراب است



پرسید، که حال بیمار تو چون است؟

چون است میپرسید، که بیمار خراب است



کی چشم تو با حال من افتد که شب و روز؟

او خفته و مست است و مرا کار خراب است



هشیار سری، کز می سودای تو مست، است

آباد دلی، کز غم دلدار خراب است



من مستم و فارغ ز غم محتسب امروز

کو نیز چو من، بر سر بازار، خراب است



تنها نه منم، مست، ز خمخانه عشقت

کز جرعه جامش، در و دیوار خراب است



سلمان ز می جام الست، است چنین مست

تا ظن نبری کز خم خمار، خراب است



زاهد چه دهی پند مرا جامی ازین می؟

درکش که دماغ تو، زپندار، خراب است
__________________
تو همه راز راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان آرام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از فرانک به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
  #29  
قدیمی 02-10-2011
shokofe آواتار ها
shokofe shokofe آنلاین نیست.
ناظر ومدیر تالار پزشکی بهداشتی و درمان

 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 4,109
سپاسها: : 3,681

5,832 سپاس در 1,524 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

من امشب بسیار زنده ماندم
و جالب تر اینکه اینجا را تازه کشفیدم(اینم از مزایای شب زنده داری)
و جالب تر تر این که خیلی خوابم میاد ولی نمیتونم از پشت کام پاشم
خوب اینم یه جور خودآزاریه دیگه ،خوابت میاد پاشو برو بخواب

راستی حالا که زندم (بیدارم) یه چیزی تعریف کنم
من 2روزه لبم باد کرده و امروز داره به تب خال زیبایی تبدیل میشه نمیدونستم علتش چیه که یهو یادم اومد که براتون میگم:

شب سه شنبه اول خوابم بود من جای پسرم خوابیده بودم اون رفته بود جای من تو اتاقش یه چراغ خواب هست که یه جوریه ولی خودش دوست داره (در ضمن من کلا یه ذره ترسو هستم)
خلاصه بنده در اوایل خواب نفهمیدم چرا چشمم و باز کردم یهو دیدم یه چیزی تو مایه های روح وسط اتاقه طوری جیغ زدم که اون روح بیچاره که همون پسرم بود که خوابش نمیبرد هم از جیغ من ترسید و یه جیغ هم اون زد
من تا نیم ساعت نفسم سر جاش نمیومد چون اون چراغ خواب نورش تو صورت پسرم افتاده بود منم فکر کردم ازراییلی،روحی ، جنی ،چیزی تو همین مایه هاست
خلاصه این تب خال زیبا را پسرم به بنده هدیه دادن و البته یه اتمام حجت که دیگه بی صدا نصف شب بالا سر من نیاد


__________________
یک پاییز فقط برای من و تو

ویرایش توسط shokofe : 02-10-2011 در ساعت 11:53 PM
پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از shokofe به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
  #30  
قدیمی 02-17-2011
sharareh1 آواتار ها
sharareh1 sharareh1 آنلاین نیست.
کاربر خيلی فعال
 
تاریخ عضویت: Aug 2010
محل سکونت: مشهد
نوشته ها: 964
سپاسها: : 1,827

1,431 سپاس در 313 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

چه تاپیک خوبی الان دیدم
من شعر بلد نیستم بگم اما نمیدونم چرا شبا خوابم نمیبره
اینقده که فکر و خیال به سرم میزنه ترجیح میدم اینجا باشم....
__________________
سعی کن آنقدر کامل باشی که بزرگترین تنبیه تو برای دیگران ، گرفتن خودت از آن ها باشد
پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از sharareh1 به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 09:25 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها