#1  
قدیمی 10-12-2016
فرانک آواتار ها
فرانک فرانک آنلاین نیست.
مدیر تالار مطالب آزاد

 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 3,539
سپاسها: : 1,303

3,405 سپاس در 773 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض اشعار آتش مهاجر

باز امشب عاشق و مست و غزلخوانت شدم
در کنار واژه ها افتان و خیزانت شدم
من میان چشم زیبایت خدا را دیدم و
محو چشمانت شدم شیدا دو چندانت شدم
دل ربودن از بتی زیبا هزاران مشکل ست
دل ربودم عاشق چاه زنخدانت شدم
از همان روزی که دل بستم به تو بی قاعده
تشنه ی مهرت شدم محتاج احسانت شدم
طاق ابرویت بسان تاج زرین طلا
تا به خود باز آمدم مدهوش چشمانت شدم
عشق تو شور است و شیرین گه به تلخی میزند
تلخی اش بر جان خریدم عیب پوشانت شدم
عاقبت روزی برایت مثنوی خواهم سرود
جای ایامی که بی آهنگ رقصانت شدم
شرح این مُجمل مرا بی باده اما مشکل ست
پر کن این می با قدح از میگسارانت شدم
می ننوشیده من از میخانه ات بیرون نکن
گاه گاهی جرعه ای حالا که مهمانت شدم
باده ای دیگر بنوشان بر حساب شیخ ما
چون مرا فتوا بداد از باده نوشانت شدم
آتش 16/7/95
__________________
تو همه راز راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان آرام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید




  #2  
قدیمی 10-12-2016
فرانک آواتار ها
فرانک فرانک آنلاین نیست.
مدیر تالار مطالب آزاد

 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 3,539
سپاسها: : 1,303

3,405 سپاس در 773 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

امروز تو لب دوز و تو لب دوز و دگر هیچ
بشنو تو از آن مسئله آموز و دگر هیچ
آن روز که از چشم تو من مشق نمودم
گفتم که تویی شمع شب افروز و دگر هیچ
اما چو خزان زهره ی نرگس همه چیدی
پروانه ی عاشق شده پاسوز و دگر هیچ
هیزم برِ آتش دلِ عشاق تو بودی
دیروز و پریروز و همه روز و دگر هیچ
عشاق به بیراهه کشاندی و گریزی
از چشم ترم پند بیاموز و دگر هیچ
از پشت جهان بر سرم آوار نمودی
از فتنه گری تجربه اندوز و دگر هیچ
هر وعده پس از وعده پس از وعده دگر هیچ
هر نکته ی جذاب تو مرموز و دگر هیچ
کو آن دل پر مهر به مکتب ببرد ما
این جمعه و آن جمعه و نوروز و دگر هیچ
یک دام بلا بهر دلم پهن نمودی
آن دوخت و این دوخت تو هم دوز و دگر هیچ
ای هیچ تر از هیچ تر از هیچ تر از هیچ
پا تا به سرت دوز و کلک دوز و دگر هیچ
8/7/95
آتش مهاجر
__________________
تو همه راز راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان آرام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
پاسخ با نقل قول
  #3  
قدیمی 10-12-2016
فرانک آواتار ها
فرانک فرانک آنلاین نیست.
مدیر تالار مطالب آزاد

 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 3,539
سپاسها: : 1,303

3,405 سپاس در 773 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

ای کاش ببینی من و شادان شدنم را
در فصل خزان سبز و بهاران شدنم را
با رفتن تو رفت کنون خواب ز دیده
یادت نرود سر به بیابان شدنم را
آنکس که من از یاد ببردست تویی تو
پس داد نزن سر به گریبان شدنم را
حالا که تو در باغ دلم خانه نداری
از دور ببین صوفیِ دوران شدنم را
ماتم زده در گوشه ی میخانه مرا بین
با جام و می و ساغر و پیمان شدنم را
من معتقدم عشق تو نامی به خدا بود
شد معجزه و دین و مسلمان شدنم را
داسی شدی و ریشه ی عشقم همه کندی
حالا تو بگو شیوه ی درمان شدنم را
من لاشه ی اشعار خودم چال نمودم
شاهد نشوی لحظه ی ویران شدنم را
از آتش عشقت بگریزم بگریزم
شاهد بشوی همچو خلیلان شدنم را
آتش 2/7/95
__________________
تو همه راز راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان آرام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
پاسخ با نقل قول
  #4  
قدیمی 10-12-2016
فرانک آواتار ها
فرانک فرانک آنلاین نیست.
مدیر تالار مطالب آزاد

 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 3,539
سپاسها: : 1,303

3,405 سپاس در 773 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

ویس از خوزان برون کردن بجز تقدیر نیست
مانده ام حیران کجایی عشق من واگیر نیست
از همه بی های دنیا پاکی و وارسته ای
جز کمی از بی وفایی دل از آن دلگیر نیست
بوی عشق از دفتر شعر تو می آید برون
پس چرا نامی در آن از عشق من تحریر نیست
عطر لیلی شعر مجنون عکس رخسار منیژ
واژه ای از نام و عکسی از رخم تصویر نیست
روزگاری بنده پرور بودی و نیکو مرام
چونکه من عاشق شدم گفتی که دندانگیر نیست
شعرهایم ته کشیده خالی از نامت شدم
پشت پا بر دل زدی عشقت بجز تزویر نیست
هان دمی بنشین و بنشان شعله های آتشم
رخ نتابانی مرا چیزی بجز تحقیر نیست
آتش 26/6/95
__________________
تو همه راز راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان آرام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
پاسخ با نقل قول
  #5  
قدیمی 10-12-2016
فرانک آواتار ها
فرانک فرانک آنلاین نیست.
مدیر تالار مطالب آزاد

 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 3,539
سپاسها: : 1,303

3,405 سپاس در 773 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

بعد از این شانه به گیسوی من ای یار نزن
با سرانگشت خودت چنگ بر این تار نزن
هبل و لات و عزی را همه تشبیه نکن
حرف از خال لب و ماه شب چار نزن
هر کجا می روی از قصه ی عشقت گویی
سخن از عشق نگو حرف ز ایثار نزن
در توهم به خیالات خودت سیر نکن
وای دیگر تو دم از وعده ی دیدار نزن
دف نزن تار نزن ساز دلازار نزن
رقصی از باله نکن پنجه به گیتار نزن
تو که جامی به لبت بسته و خود رسوایی
طعنه بر مستی و بر دیده ی خمار نزن
من دل از سینه بریدم تو به دل زخم نزن
لااقل زخم بر این رشته ی افکار نزن
آتش ار جامه ی حسرت تو به آتش پوشی
عشق را از دل آن عاشق طرار نزن
قصه ی رابطه ی آتش و عاشق گفتم
چو شنیدی تو دگر دست به تکرار نزن
آتش 23/6/95
__________________
تو همه راز راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان آرام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
پاسخ با نقل قول
  #6  
قدیمی 10-12-2016
فرانک آواتار ها
فرانک فرانک آنلاین نیست.
مدیر تالار مطالب آزاد

 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 3,539
سپاسها: : 1,303

3,405 سپاس در 773 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

جوانی را رها کردم پشیمانی نمی بینم
شدم آن پیر فرزانه که جانانی نمی بینم
زمان بگذشت و بر من نیش خندی بر لبش آمد
بزن طعنه زمان دیگر شبستانی نمی بینم
طلوع آفتاب من غروب و هجر و تنهایی
چرا هفت آسمان را ماه تابانی نمی بینم
تو گفتی سرخوش از لبخند زیبای لبت گردم
دگر بس کن ، تو را من روی خندانی نمی بینم
نهادم دستها بر سر شدم تسلیم چشمانت
کنون در چشمهایت هیچ احسانی نمی بینم
نگارم سهم من از تو فقط کابوس و تنهایی
که غرقم من در این کابوس و پایانی نمی بینم
نمی سازی برایم تا سحر رویای شیرینی
سحر آمد به مژگانم گلستانی نمی بینم
نخواهم آشیان با روح خود سامان بده جانم
خیالی خام ، بی دل ، من که سامانی نمی بینم
ندارم در دلم عشقی بغیر از شعله ی آتش
بسوز آتش در این آتش بهارانی نمی بینم
آتش 19/6/95
__________________
تو همه راز راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان آرام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
پاسخ با نقل قول
  #7  
قدیمی 10-12-2016
فرانک آواتار ها
فرانک فرانک آنلاین نیست.
مدیر تالار مطالب آزاد

 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 3,539
سپاسها: : 1,303

3,405 سپاس در 773 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

مرگ را امروز یا فردا چه فرقی میکند
مثل یک کابوس یا رویا چه فرقی میکند
دست و پایی گر نباشد نردبانها را چه سود
مرده را تابوت و خرمن جا چه فرقی میکند
در خرابات طریقت دور گشتم از رخت
حالِ من با حنظل و خرما چه فرقی میکند
در نبودت بارها من مرگ هجران دیده ام
گر بگویم میکنی حاشا چه فرقی میکند
بهر دیدارت پیاده کوچه ها را گشته ام
بی تو دل با پینه های پا چه فرقی میکند
سهم من حوری جنت یا که دوزخ یا حمیم
گر نبینم خنده ی لبها چه فرقی میکند
چون ببینم چهره ات طبعم شکوفا میشود
شعر من بی قافیه حالا چه فرقی میکند
آتشی در دفترم افتاده بعد از رفتنت
شعر زیبا صحبت ملا چه فرقی میکند
سجده ی ده ساله و الحمدهای نیمه شب
پیش آن مردان لا الا چه فرقی میکند
بردنی ها را همه از سینه ی ما برده ای
سینه ام خالی ز خوبی ها چه فرقی میکند
آتش 95/5/18
__________________
تو همه راز راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان آرام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 12:50 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها