بازگشت   پی سی سیتی > ادب فرهنگ و تاریخ > شعر و ادبیات > شعر

شعر در این بخش اشعار گوناگون و مباحث مربوط به شعر قرار دارد

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
  #21  
قدیمی 07-09-2009
ساقي ساقي آنلاین نیست.
ناظر و مدیر ادبیات

 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: spain
نوشته ها: 5,193
سپاسها: : 427

2,904 سپاس در 839 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

یكی از آثار مشهور گوته دیوان شرقی -غربی اوست.

اگر شما بخش دوم از دوازده بخش منظوم این اثر جاوید گوته را بگشائید پی

میبرید كه حافظ چگونه و به چه میزان در عمق روح و جان این شاعر

بزرگ رسوخ كرده است.


این تاثیر تا آنجا بوده كه گوته را تماما شیفته و مجذوب شخصیت حافظ و

افكار دلنشین و زیبای او نموده است.

برای مابسیار پیش آمده كه با مطالعه یك اثر ادبی خواه شعر و یا

داستان و یا متن ادبی و مانند آن آئینه خود را در كلمات و افكار

صاحب اثر مشاهده كنیم و احساس همذات پنداری با آن نمائیم تا بحدی كه

تصور كنیم صاحب آن اثر (گوینده-نویسنده-شاعر)دارد از زبان دل ما سخن

میگوید و بیان او وصف حال وضعیت درونی ماست.

همین حالت را ما میتوانیم در گوته ببینیم.

گوته بقدری شیفته حافظ است كه احساس میكند كه زمانی در دوره حافظ

و در وجود او زیسته است.

در ترجمه شعر بیكرانه از زبان گوته میخوانیم:

تو بزرگی چه تو را نقطه پایانی نیست

بی سرآغازی نیز قرعه فال بنام تو زدن

بر گرفته از این بیت مشهور حافظ:

آسمان بار امانت نتوانست كشی
د
قرعه كار به نام من دیوانه زدند

گوته در اینجا شخصیت حافظ را ازلی و ابدی میداند كه نه آغازی بر او

متصور است و نه پایانی برایش مقدور.

در ادامه میگوید:

شعر تو دوار است همچنان ستاره سیار است
مطلع و مقصد آن یكسان است

و


آنچه در فاصله این دو همی هست عیان
عین آنست كه در اول و در پایان است

در اینجا گوته با دقت نظر به خاصیت متحرك-سیال و جریاندار شعر حافظ

در اذهان اشاره میكند.

در ضمن این سیال بودن گوته به یك نوع وحدت بنیادین در پیكره شعر

حافظ معتقد است تا بدانجا كه مطلع و مقصد شعر جافظ را دارای پیام

یكسانی می بیند واین اتحاد معنایی را در همه اجزا’ شعر او و حتی در

فواصل آنهم می بیند.


تو همان چشمه شعری كه روان است از آن
-نغمه شوق و سرور همچو موج از پس موج

او زبان حافظ را به روانی آب چشمه و به شوق انگیزی پی در پی موج

می بیند.


(و لبانت هردم هوس بوسه دلدار كند.)

گوته به رای العین خاصیت رندانه حافظ را در وجد و سرور لحظه ای او از

جمال معشوق كه بدینگونه حافظ را در تب وتاب قرار میدهد می بیند و

مخاطبش را به نظاره’هنرمندانه’ آن دعوت میكند
.


غزلی دلكش از سینه’تومی تراود بیرون
-و گلویت كه عطشناك مدام جرعه ای میطلبد

او بدرستی در یافته كه غزل حافظ بسان رود همیشه جوشانی كه از دل زمین

بیرون میآید ازعمق درون او تراوش میكند و در پی آن به عطش سیری

ناپذیر حافظ درجرعه پیمائی از جام معشوق توجهی ویژه دارد
.

(و دلی داری نیك كه پراكنده كند مهر و صفا
-گو جهان یكسره ویران گردد.)

گوته در اینجا به خاصیت اكسیری شعر حافظ اشاره دارد كه حتی اگر دنیا

سراسر خراب و ویران شود این امر تاثیری در كاركرد اصیل زبان حافظ

كه همان پراكندن بذر مهر و صفا در دلهاست ندارد

.

(حافظا با تو و تنها با تو- خواهم اكنون كه به رقابت خیزم)

انسان خردمند و فرهیخته همواره خود را در معرض رقابتی سازنده با

افرادی ممتاز-شاخص و برجسته قرار میدهد تا هم بر غنای وجودی خود

افزوده و هم بر آنها سبقتی شایسته گیرد.

بدین خاطر است كه گوته میخواهد خود را در مصاف رقابت با شخص بزرگی

چون حافظ با همه ابعاد بزرگ او قرار دهدچون حافظ را در قله همه

زیبائیها و عظمتهای یك انسان یافته وبا كمال میل خواستار رقابت

همه جانبه با اوست.

...
..
.


__________________
...
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید




  #22  
قدیمی 07-09-2009
ساقي ساقي آنلاین نیست.
ناظر و مدیر ادبیات

 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: spain
نوشته ها: 5,193
سپاسها: : 427

2,904 سپاس در 839 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

گوته مي سرايد:

سخن را عروس ناميده اند
و انديشه را داماد،
قدر اين پيوند را آن كس مي شناسد
كه حافظ را بستايد .

اين سروده گوته آشكارا به اين بيت حافظ اشاره دارد:

كس چو حافظ نكشيد از رخ انديشه نقاب
تا سر زلف عروسان سخن شانه زدند





سرانجام گوته با تأثيراتي كه از حافظ گرفت، نام ديوان خود را كه در سال 1819 انتشار داد، الديوان الشرقي و للمؤلف الغربي گذاشت و احساس حيرت آور خود نسبت به شعر فارسي را به نمايش گذاشت. اين كتاب كه فصول مختلفي با عناوين حافظ نامه، عشق نامه، رنج نامه، زليخانامه، تيمورنامه و... دارد، به روشني از حافظ و فرهنگ شرقي او الهام گرفته و به انعكاس تلقي گوته از نوع مسلماني و اعتقادات اسلامي صادقانه حافظ مي پردازد. بسياري معتقدند كتاب گوته آنچنان از نام و ذكر ياد حافظ مشحون است كه تصور مي كنيم گويي گوته براي نوشتن آن، مستقيماً از حافظ ياري جسته است. در حقيقت، گوته با يافتن اكسير عشق در اشعار حافظ، نيروي جواني را دوباره بازيافته بود و اينك تنها از ساقي معرفت، يك چيز بيشتر نمي خواست:

قدح پركن كه من از دولت عشق
جوانبخت جهانم، گرچه پيرم

گوته با معرفي حافظ نه تنها ادبيات قرن هجدهم اروپا را تحت تأثير قرار داد، بلكه زمينه ساز خلق آثار بسياري در قرون 19 و۲۰ شد.

شمار كمي از مفسران از اينكه گوته را در زمره اعجوبه هاي عالم ادبيات قرار دهند، امتناع مي ورزند زيرا به نظر آنها آثار او بيش از اندازه خود، زندگينامه دارند و به هيچ روي منعكس كننده عظمت روح صاحب اثر(يكي از شروطي كه لونگينوس براي تعالي اثر ادبي قائل است) نيستند. لكن بيشتر منتقدان به ستايش از گوته پرداخته اند؛ از جمله هاينريش هاينه مي گويد: طبيعت مي خواست تصوير خود را تماشا كند و گوته را آفريد . ماتيو آرنولد، او را حكيم ترين مرد اروپا... طبيب عصر آهن مي نامد و هرمان گريم، حرف آخر را در توصيف گوته مي زند و او را بزرگ ترين شاعر همه ملل و همه اعصار مي خواند.

با آنكه گوته پروايي نداشت كه بزرگان عرصه ادب، الهام بخش او باشند، اما هيچ گاه در طول زندگي، مقلد محض نبوده است. آنچه به ظاهر تقليد مي نمايد، الگوبرداري به معناي واقعي كلمه نيست، بلكه گوته نكته اي غيرخودي را برمي گزيند و آنگاه در ذهن و زبان خود بدان شكل مأنوس و مورد نظر خويش را مي دهد.

گوته برجسته ترين ويژگي شعر حافظ را نيز در ذهنيتي مي بيند كه بر آن است تا دور از ذهن ترين مفاهيم، آن را به هم پيوند كند.

آنچه گوته همواره در سرمشق خود حافظ را مشاهده مي كند و مورد ستايش قرار مي دهد، همانا زنده دلي است. شكل متعالي زنده دلي، شوخ طبعي است يا همان چيزي كه ما در مورد حافظ به رندي تعبير مي كنيم. ويژگي بارز ديوان نيز اين است كه گوته در اين اشعار جاويدان، در قالب نوعي كمدي الهي به والاترين شكل شوخ طبعي دست مي يازد. اين شوخ طبعي، بازتاب احساس آزادي باطني انساني انديشه گر است كه توانايي آن را دارد كه عشق به دنيا و چيرگي بر آن را به هم پيوند بزند. در نهايت، در باب تأثير و جاذبه حافظ بر گوته، شردر- محقق آلماني- مي گويد: بزرگ ترين نوآوري در نزد حافظ، جدانكردن جنبه هاي غيرروحاني از جنبه هاي روحاني آن است و اين عدم تفكيك، بالاترين درجه فهم از دنيا و جايگاه انسان در آن را نشان مي دهد. گوته اين ويژگي حافظ را تشخيص مي دهد و او را برادر دوقلوي خود تلقي مي كند .


اين گونه است كه گوته در آئينه جمال حافظ تصوير خود را مي بيند و رند شيراز را برادر دوقلوي خويش خطاب مي كند و هواي آن را در سر مي پروراند كه با وي به رقابت برخيزد. در خاتمه، بايستي گفت كه حافظ وگوته، مظهر تجلي گفت وگوي فرهنگي ميان شرق و غرب بوده اند. سخن گفتن از اين اديبان گرانقدر را نه فقط تكريم دو هنرمند، بلكه سخن گفتن از همدلي و همزباني بايد توصيف كرد كه در دو عصر و دو سرزمين متفاوت روي داده است.

شعر، عرصه گفت وگو است و همزباني و هم سخني اين دو اديب(نه به معناي كلمه)، بيانگر حقيقت مشترك وجود است. ما اگر چه ناهمزبانيم، اما حقيقت ما همزباني است. همزباني در شعر تجلي مي يابد ولي در شعر متوقف نمي شود و عرصه انديشه، رفتار و عمل اجتماعي را مي پيمايد.



....
__________________
...
پاسخ با نقل قول
  #23  
قدیمی 07-10-2009
ساقي ساقي آنلاین نیست.
ناظر و مدیر ادبیات

 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: spain
نوشته ها: 5,193
سپاسها: : 427

2,904 سپاس در 839 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

مزن بر دل ز نوک غـمزه تيرم
کـه پيش چشم بيمارت بـميرم
نـصاب حسن در حد کمال است
زکاتـم ده که مسکين و فـقيرم
چو طفـلان تا کي اي زاهد فريبي
بـه سيب بوستان و شهد و شيرم
چنان پر شد فضاي سينه از دوست
کـه فکر خويش گم شد از ضميرم
قدح پر کن که من در دولت عشـق
جوان بخـت جهانم گر چـه پيرم
قراري بسـتـه‌ام با مي فروشان
کـه روز غـم بجز ساغر نـگيرم
مـبادا جز حساب مـطرب و مي
اگر نقـشي کـشد کلـک دبيرم
در اين غوغا که کس کس را نپرسد
مـن از پير مغان مـنـت پذيرم
خوشا آن دم کز استغناي مستي
فراغـت باشد از شاه و وزيرم
من آن مرغم که هر شام و سحرگاه
ز بام عرش مي‌آيد صـفيرم
چو حافـظ گنج او در سينـه دارم
اگر چـه مدعي بيند حـقيرم


....
__________________
...

ویرایش توسط ساقي : 07-10-2009 در ساعت 03:44 PM
پاسخ با نقل قول
  #24  
قدیمی 07-10-2009
abadani آواتار ها
abadani abadani آنلاین نیست.
کاربر عالی
 
تاریخ عضویت: Apr 2009
نوشته ها: 1,022
سپاسها: : 0

13 سپاس در 12 نوشته ایشان در یکماه اخیر
abadani به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

بسیار عالی می شود مطلب همینگونه ادامه یابد اما تحلیلی تر مثلا با بررسی دوره های مختلف تاریخی و تاثیری که هرکدام از آن دوره ها بر روحیات و به تبع آن ادبیات کشور گذاشته اند جایگاه شعر را در بازتاباندن شرایط اجتماعی سیاسی و فرهنگی ایران بررسی کرد
یا علی مدد

ویرایش توسط abadani : 07-10-2009 در ساعت 04:52 PM
پاسخ با نقل قول
  #25  
قدیمی 07-13-2009
abadani آواتار ها
abadani abadani آنلاین نیست.
کاربر عالی
 
تاریخ عضویت: Apr 2009
نوشته ها: 1,022
سپاسها: : 0

13 سپاس در 12 نوشته ایشان در یکماه اخیر
abadani به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

از خانم ساقی بسیار سپاسگذارم که این تاپیک را به این خوبی و یک تنه مدیریت و پربار می کند موفق باشید و سربلند
پاسخ با نقل قول
  #26  
قدیمی 07-13-2009
ساقي ساقي آنلاین نیست.
ناظر و مدیر ادبیات

 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: spain
نوشته ها: 5,193
سپاسها: : 427

2,904 سپاس در 839 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

ممنون استاد ولي بدون کمک شما و حضورتان ادامه سخت خواهد بود....


..
__________________
...
پاسخ با نقل قول
  #27  
قدیمی 07-13-2009
ساقي ساقي آنلاین نیست.
ناظر و مدیر ادبیات

 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: spain
نوشته ها: 5,193
سپاسها: : 427

2,904 سپاس در 839 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

من آخرش يا از دست آباداني ميميرم يا با گريپ آ » ... آخه کي مياد بخونه .... فکر کنم هيچکي!!! دانه بيا بخوننننننن....


..


تاريخ ادبيات ايران از ابتدا تا کنون

  • از انقراض حكومت ساساني تا پايان قرن سوم هجري
  • قرن چهارم، عصر ساماني و بويي
  • قرن پنجم و ششم عصر غزنويان و سلجوقيان و خوارزمشاهيان
  • وضع عمومي علم وادب در قرن هفتم و هشتم
  • قرن نهم دوره تيموري (782 ـ 907 هجري)
  • از آغاز قرن دهم تا ميانه قرن دوازدهم عهد صفوي (907 ـ 1148)
  • از ميانه قرن دوزادهم تا اواسط قرن چهاردهم دوره افشاري و زندي و قاجاري و مشروطيت

...
__________________
...

ویرایش توسط ساقي : 07-13-2009 در ساعت 09:48 PM
پاسخ با نقل قول
  #28  
قدیمی 07-13-2009
ساقي ساقي آنلاین نیست.
ناظر و مدیر ادبیات

 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: spain
نوشته ها: 5,193
سپاسها: : 427

2,904 سپاس در 839 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

از انقراض حكومت ساساني تا پايان قرن سوم هجري --> ادبيات پهلوي در سه قرن اول هجري




چنانكه ميدانيم زبان رسمي و ادبي ايران در دوره ساساني لهجه پهلوي جنوبي يا پهلوي پارسي بود. اين لهجه در دربار و ادارات دولتي و حوزه روحاني زرتشتي چون يك زبان رسمي عمومي بكار ميرفت و در همان حال زبان و ادب سرياني هم در كليساهاي نسطوري ايران كه در اواخر عهد ساساني تا برخي از شهرهاي ماوراءالنهر گسترده شده است، مورد استعمال داشت.


پيداست كه با حمله عرب و بر افتادن دولت ساسانيان برسميت و عموميت لهجه پهلوي لطمه‏اي سخت خورد ليكن بهيچ روي نميتوان پايان حيات ادبي آن لهجه را مقارن با اين حادثه بزرگ تاريخي دانست چه از اين پس تا ديرگاه هنوز لهجه پهلوي در شمار لهجات زنده و داراي آثار متعدد پهلوي و تاريخي و ديني بوده و حتي بايد گفت غالب كتبي كه اكنون بخط و لهجه پهلوي در دست داريم متعلق ببعد از دوره ساساني است.


تا قسمتي از قرن سوم هجري كتابهاي معتبري بخط و زبان پهلوي تأليف شده و تا حدود قرن پنجم هجري رواياتي راجع بآشنايي برخي از ايرانيان با ادبيات اين لهجه در دست است و مثلاً منظومه ويس و رامين كه در اواسط قرن پنجم هجري بنظم درآمده مستقيماً از پهلوي بشعر فارسي ترجمه شده و حتي در قرن هفتم «زرتشت بهرام پژدو» ارداويرفنامه پهلوي را بنظم فارسي درآورد.


در سه چهار قرن اول هجري بسياري از كتب پهلوي در مسائل مختلف از قبيل منطق، طب، تاريخ، نجوم، رياضيات، داستانهاي ملي، قصص و روايات و نظاير آنها بزبان عربي ترجمه شد و از آنجمله است: كليله و دمنه، آيين نامه، خداينامه، زيج شهريار، ترجمه پهلوي منطق ارسطو، گاهنامه، ورزنامه و جز آنها.



در همين اوان كتبي مانند دينكرت، بندهشن، شايست نشايست،ارداويرافنامنه، گجستك ابالش، يوشت فريان، اندرز بزرگمهر بختكان، ماديگان شترنگ، شكند گمانيك و يچار و امثال آنها بزبان پهلوي نگاشته شد كه بسياري مطالب مربوط بايران پيش از اسلام و آيين و روايات مزديسنا و داستانهاي ملي در آنها محفوظ مانده است. مؤلفان اين كتب غالباً از روحانيون زرتشتي بوده و باين سبب از تاريخ و روايات ملي و ديني ايران قديم اطلاعات كافي داشته‏اند. از اين گذشته در تمام ديوانهاي حكام عرب در عراق و ايران و ماوراءالنهر تا مدتي از خط و لهجه پهلوي استفاده ميشده است
.


با همه اين احوال پيداست كه غلبه عرب و رواج زبان ديني و سياسي عربي بتدريج از رواج و انتشار لهجه پهلوي ميكاست تا آنجا كه پس از چند قرن فراموش شد و جاي خود را بلهجات ديگر ايراني داد.


خط پهلوي هم بر اثر صعوبت بسيار و نقص فراوان خود بسرعت فراموش گرديد و بجاي آن خط عربي معمول شد كه با همه نقصهايي كه براي فارسي زبانان داشت و با همه نارسايي بمراتب از خط پهلوي آسانتر است.



بهمان نسبت كه لهجه پهلوي رسميت و رواج خود را از دست ميداد زبان عربي در مراكز سياسي و ديني نفوذ مي‏يافت و برخي از ايرانيان در فراگرفتن و تدوين قواعد آن كوشش ميكردند اما هيچگاه زبان عربي مانند يك زبان عمومي در ايران رائج نبود و بهيچ روي بر لهجات عمومي و ادب ايراني شكستي وارد نياورد و عبارت ديگر از ميان همه ملل مطيع عرب تنها ملتي كه زبان خود را نگاه داشت و از استقلال ادبي محروم نماند ملت ايرانست.

...

__________________
...
پاسخ با نقل قول
  #29  
قدیمی 07-13-2009
ساقي ساقي آنلاین نیست.
ناظر و مدیر ادبیات

 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: spain
نوشته ها: 5,193
سپاسها: : 427

2,904 سپاس در 839 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

قرن چهارم، عصر ساماني و بويي --> شعر فارسي در قرن چهارم




اما از جهت شعر فارسي، قرن چهارم را بايد يكي از بهترين دوره‏هاي ادبي زبان فارسي دانست. در نيمه دوم قرن سوم هجري يعني در همان اوان كه شعر عروضي پارسي نخستين مراحل حيات خود را ميپيمود و چون كودكي نوخاسته افتان و خيزان پيش ميرفت يكي از نوابغ بزرگ ادب فارسي يعني ابو عبدالله جعفربن محمد رودكي سمرقندي(م.329) ولادت يافت و تمام قسمت اول حيات خود را در اين قرن گذراند و تربيت شد تا آنجا كه شاعري فحل گرديد و چون به آغاز قرن چهارم رسيد مرتبتي يافت كه بقول ابوالفضل بلعمي او را در عرب و عجم نظيري نبود. بيست و نه سال اول قرن چهارم دوره استحصال رودكي از زحماتي بود كه در آغاز حيات خود يعني اواخر قرن سوم كشيده بود. رودكي شعر فارسي را از حالت ابتدائي و ساده خود بيرون آورد، در انواع مضامين و اقسام مختلف شعر از قبيل قصيده، غزل، مثنوي، رباعي و ترانه وارد شد و از همه آنها پيروز بيرون آمد
. بقولي كه معقول‏تر و مقبول‏تر است نزديك صد هزار بيت (صد دفتر) و بقولي ديگر كه قبول آن دشوار مينمايد يك ميليون و سيصد هزار بيت شعر از خود بيادگار گذاشت. كتاب كليله و دمنه را بنظم فارسي درآورد، قصيده‏هاي بزرگ ساخت، غزلهاي لطيف كه عنصري هم خود را در برابر آنها عاجز مي‏يافت سرود


. رودكي سخني شيرين، كلامي لطيف و طبيعي و خالي از هرگونه اشكال دارد و اگر از كهنگي زبان و لهجه او كه نسبت بما امري طبيعي و نتيجه گذشت ده قرن و نيم مدت است، بگذريم بايد سخن او را بهمان اندازه ساده و سهل بدانيم كه سخن فردوسي و سعدي را . بهر حال رودكي پدر شعر فارسي است و در اين امر خلافي نتوان كرد و از همين جاست كه شاعران بعد از وي او را «استاد شاعران» و «سلطان شاعران» لقب داده‏اند. از اشعار اوست:

زمانه پندي آزادوار داد مرا زمانه چون نگري سر بسر همه پند است
بروز نيك كسان گفت تا تو غم نخوري بسا كسا كه به روز تو آرزومند است
زمانه گفت مرا خصم خويش دار نگاه كرا زبان نه ببند است پاي دربند است

تا جهان بود از سر آدم فراز كس نبود از راه دانش بي‏نياز
مردمان بخرد اندر هر زمان راز دانش را بهر گونه زبان
گرد كردند و گرامي داشتند تا بسنگ اندر همي بنگاشته
دانش اندر دل چراغ روشن است وز همه بد بر تن تو جوشن است



در همان سال كه ستاره نبوغ رودكي از افق آسمان ادب فارسي افول ميكرد درخشانترين ستاره شعر و هنر يعني فردوسي پاي در مطلع حيات نهاد (329 هجري) و چنانكه خواهيم ديد با آغاز دوره شاعري اين آزاد مرد شعر پارسي بكمال رسيد:

تهنيت بايد كه در ملك سخن گر شكوفه فوت شد نوبر بزاد!



در اواخر حيات رودكي و بعد از او شاعران ديگري هم در دربار سامانيان و در خراسان و ماوراءالنهر تربيت مي‏شدند و توجه سلاطين ساماني بدانان باعث پيشرفت كار ايشان و فزوني نظاير آنان بود بحدي كه قرن چهارم از حيث كثرت شعر و شاعر قرن كم نظيري بوده است.

از مشاهير معاصران رودكي ابوالحسن شهيد بن حسين بلخي (م 325) شاعر و متكلم بزرگ خراسانست كه در شعر عربي و پارسي استاد بوده و غزلهاي لطيف و خط زيباي او در ميان آيندگان شهرت داشته است.

ديگر از شاعران بزرگ قرن چهارم ابوالحسين محمد بن محمد بخارائي معروف به مرادي معاصر رودكي است ـ ديگر ابو عبدالله محمد بن موسي فرالاوي معاصر رودكي ـ ديگر ابوزراعه (ابوزرعه) معمري جرجاني معاصر رودكي ديگر ابوالعباس فضل بن عباس ربنجني معاصر نصر بن احمد و نوح بن نصر ساماني ـ ديگر ابو طاهر طيب ابن محمد خسرواني (م.342) ـ ديگر ابوالمؤيد بلخي از شاعران نيمه اول قرن چهارم كه در نظم و نثر استاد بود ـ ديگر ابو عبدالله محمد بن صالح ولوالجي ـ ديگر ابو عبدالله محمد بن حسن معروفي بلخي معاصر عبدالملك بن نوح (343ـ 350) ـ ديگر ابوالحسن علي بن محمد معروف به منجيك ترمدي ـ ديگر ابوشكور بلخي صاحب منظومه آفرين نامه كه در حدود 333ـ 336 سروده شده و از ابيات مشهور آن است.

به دشمن برت استواري مباد كه دشمن درختي است تلخ از نهاد
درختي كه تلخش بود گوهرا اگر چرب و شيرين دهي مر ورا
همان ميوه تلخت آرد پديد ازو چرب و شيرين نخواهي مزيد
زدشمن گرايدونكه يا بي شكر گمان بر كه زهرست هرگز مخور



....
__________________
...
پاسخ با نقل قول
  #30  
قدیمی 07-13-2009
ساقي ساقي آنلاین نیست.
ناظر و مدیر ادبیات

 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: spain
نوشته ها: 5,193
سپاسها: : 427

2,904 سپاس در 839 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

شاعر بسيار مشهور قرن چهارم بعد از رودكي ابو منصور محمد بن احمد دقيقي (مقتول در حدود سال 368) است كه معاصر با امير فخرالدوله ابوالمظفر احمد بن محمد چغاني از آل محتاج و امير سديد ابو صالح منصور بن نوح ساماني(350ـ 365) و امير رضي ابوالقاسم نوح بن منصور (365ـ 387) بوده و بامر پادشاه اخير بنظم شاهنامه ابومنصوري آغاز كرده و هزار بيت در سلطنت گشتاسب و ظهور زردشت پيغامبر سروده است

. علاوه بر اين، قصائد و قطعات و غزلهايي نيز از دقيقي بيادگار مانده و او از شاعران استاد عهد ساماني است كه قدرتش در ساختن قصايد و بيان مدايح شهرياران زبانزد بود. از قطعات مشهور اوست:

بدو چيز گيرند مر مملكت را يكي ارغواني يكي زعفراني
يكي زرنام ملك بر نبشته دگر آهن آبداده يماني
كرا بويه وصلت ملك خيزد يكي جنبشي بايدش آسماني
زباني سخنگوي و دستي گشاده دلي همش كينه همش مهرباني
كه ملكت شكاريست كاو را نگيرد عقاب پرنده نه شير ژياني
دو چيز است كاو را ببند اندر آرد يكي تيغ هندي دگر زر كاني
بشمشير بايد گرفتن مر او را بدينار بستنش پاي ارتواني
كرا تخت و شمشير و دينار باشد نبايدش تن سرو و پشت كياني
خرد بايد آنجا وجود و شجاعت فلك مملكت كي دهد رايگاني


شاعر مشهور آخر دوره ساماني كه قسمتي از عهد غزنوي را نيز درك كرد مجدالدين ابواسحق كسائي مروزي است كه مردي شيعي مذهب و در اواخر عمر خود متمايل بوعظ و اندرز بود. وي تا مدتي بعد از سال 391 در قيد حيات بوده و دوره سلطنت سلطان محمود غزنوي را درك كرده و او را ثنا گفته است.
شاعر نامبردار آخر عهد ساماني كه قسمت بزرگ زندگي او در قرن چهارم و چند سالي از آن در آغاز قرن پنجم گذشت استاد ابوالقاسم فردوسي(329ـ 411 هجري) صاحب شاهنامه است كه بي‏اغراق تاج شعر و ادب ايراني و عاليترين نمونه فصاحت زبان فارسي دري است. از ابيات اوست
:
سپاسم ز يزدان كه او داد زور بلند اختر و بخش كيوان و هور
ستايش كه داند سزاوار اوي نيايش بآيين و كردار اوي
مگر او دهد يادمان بندگي نمايد بزرگي و دارندگي

شما دست يكسر بيزدان زنيد بكوشيد و پيمان او مشكنيد
كه بخشنده اويست و دارنده اوي بلند آسمانرا نگارنده اوي
ستمديده را اوست فرياد رس منازيد يا نازش او بكس
نيابد نهادن دل اندر فريب كه پيش فرازنده آيد نشيب
كجا آنكه ميسود تاجش بابر كجا آنكه بودي شكارش هژبر
نهاني همه خاك دارند و خشت خنك آنكه جز تخم نيكي نكشت
زماني مياساي از آموختن اگر جان همي خواهي افروختن
چو گويي كه وام خرد تو ختم همه هر چه بايستم آموختم
يكي نغز بازي كند روزگار كه بنشاندت پيش آموزگار

در دوره ساماني علاوه بر قصائد و قطعات و ساير انواع شعر، چندين منظومه بزرگ از قبيل كليله و دمنه رودكي، آفرين نامه ابوشكور، شاهنامه مسعودي مروزي، گشتاسبنامه دقيقي، شاهنامه فردوسي سروده شده.

از خصائص شعر فارسي قرن چهارم: فصاحت، سادگي، مضامين تازه و بكر، توجه بطبيعي بودن تشبيهات، توصيفات طبيعي منطبق بر عالم خارج، سعي در جستن مطالب تازه و بديع و متنوع، عدم استعمال اصطلاحات علمي در شعر، خالي بودن شعر از كلمات مشكل عربي و حتي كم بودن لغات عربي، حفظ بسياري از لغات كهنه دري، كوتاه بودن اوزان و بحور شعر است.

كمترين آشنايي با لهجه كهنه قرن چهارم خواننده را در فهم زيبايي و فصاحت معجزه‏آساي اشعار آن عهد ياوري خواهد كرد. بزرگترين نماينده شعر اين دوره بي‏خلاف فردوسي و ابيات غراي او بي‏ترديد بهترين نشانه فصاحت زبان فارسي است تا بجايي كه قرن چهارم تنها با داشتن شاهنامه مي‏تواند بر زبان فارسي حكومت كند و منشاء هر گونه اصلاحي در اين زبان و دور داشتن آن از افراطها و تفريطهاي متأخران گردد.
در شعر فارسي قرن چهارم بندرت و بزحمت ميتوان اثر يأس و نوميدي يافت.
شعر اين دوره پر است از نشاط روح و غرور ملي و انديشه حساسي و خوشبيني و آزادمنشي، و از اينروي بايد آنرا آيينه تمام نماي روح و انديشه واقعي ايراني دانست يعني انديشه و روحي كه هنوز چنانكه بايد مقهور عوامل غير ايراني نشده و استوار بر جاي مانده بود.




....
__________________
...
پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 09:04 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها