بازگشت   پی سی سیتی > ادب فرهنگ و تاریخ > فرهنگ و تاریخ > ایران ما > استان کرمانشاه

استان کرمانشاه در این تالار به بحث و بررسی مطالب مرتبط به استان کرمانشاه میپردازیم.

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
  #11  
قدیمی 06-06-2011
فرانک آواتار ها
فرانک فرانک آنلاین نیست.
مدیر تالار مطالب آزاد

 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 3,539
سپاسها: : 1,303

3,415 سپاس در 773 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض میعاد گاه فرهاد..تخت شیرین

تخت شیرین

اهل کرماشانم
شهر من کرمانشاه
تخت شیرین دارد
تخته سنگی که هزاران سال است
خفته بر ساحل رود
رود گاماسی آب
تخته سنگی ست بزرگ
صاف و سخت است و سترگ
تخته سنگی ست که میعاد گه فرهاد است
با که ؟
با مونس جانش شیرین
گر چه افسانه بود
عشق فرهاد به شیرین
ولی شیرین است
به عقب بر گردیم
روز گرمی ست و تابستان است
رفته شیرین لب این آب زلال
نگران منتظر فرهاد است
هوس آبتنی هم دارد
گرچه شیرین تنهاست
و بیابان خلوت
هوس آب تنی سخت بر او چیره شده
سبک عریان شده و داخل شط میگردد
غوطه در آب زند
مست و خرامان چون قو
تن سپرده ست به آب
تن همچون سیماب
مثل ماهی بی تاب
غوطه هایی زده چون ماهی و انگه به شتاب
خسته از آبتنی
آمده بیرون از آب
مست و شاداب رود با تن مانند بلور
روی آن سنگ سترگ
رایگان تن بسپردست به خورشید بزرگ
دستها زیر سر و غرق تماشا خورشید
خواب بر دیده او بنشیند
و بخوابد شیرین
ناگه از کوه بیامد فرهاد
تیشه بر دوش چو یک اشتر مست
یا نه چون اشتر مست
بلکه چون پیل دمان
خسته از شدت کار
خسته از سنگ تراشیدن بی اجرت و مزد
نه که بی اجرت و مزد
اجرتش دیدن یار
اجرتش دیدن شیرین عزیز
لیک شیرین عزیز
بیبخبر خفته به سنگ
مات و حیران شده فرهاد جوان
زان تن و آن بدن و آن همه حسن
از همه حسن خدادادی او
لحظه ای غرق تماشا فرهاد
محو آن لجه نور
محو آن آتش طور
محو تندیس بلور
محو آن حور برون آمده از خلد برین
به خود آید ناگه
مرد مبهوت جوان
بانگ بر او بزند وجدانش
که جوانمردی چیست؟
به کجا رفت همه خصلت مردانه تو
چه شد آن شرم و حیا
آن جوانمردی تو
بانگ وجدان چو به گوشش برسد مرد جوان
روی برگرداند و به او پشت کند
خم شود نرم و سبک
زیره سنگی ز زمین بردارد
نرم و آهسته به پشت سر خود اندازد
زیره سنگ آید و بر سینه شیرین افتد
بت ارمن ناگه
شده بیدار ز خواب
جامه پوشد به شتاب
خیزد از جای به تندی
ز خجالت شده آب
برود جانب فرهاد که بس دور شده
بانگ بردارد و گوید که بیا فرهادم
شرمسارم که در این برکه به آب افتادم
حال پوشیده و خجلت زده و منتظرم
باز برگرد فرهاد
دیده ها دوخته بر روی زمین
به تماشا .شیرین
به تماشا بت چین
آن مه زهره جبین
به تماشای قد و قامت آن سینه باز
پس رود جانب فرهاد
به صد عشوه و ناز
دست در دست هم آیند به نزدیکی رود
بنشینند به تخت شیرین
به همان سنگ بزرگ
دست در دست هم و دیده به بگذشتن آب
راز دل میگویند
هر دو مستند و جوان
مست یک عشق بزرگ
مست یک عشق حقیقی نه هوس
دل عشاق حقیقی ز هوس بیخبر است
و به قول شاعر
عشقبازی دگر و نفس پرستی دگر است
__________________
تو همه راز راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان آرام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر از فرانک سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید




  #12  
قدیمی 06-09-2011
فرانک آواتار ها
فرانک فرانک آنلاین نیست.
مدیر تالار مطالب آزاد

 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 3,539
سپاسها: : 1,303

3,415 سپاس در 773 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض مرگ فرهاد

اهل کرماشانم
بهستون هم دارد
بیستونش گویند
هم بغستان گاهی
بغ خدا را
گویند
جایگاهی بود از آن خدایان شاید
این گران کوه بلند
سر بسائیده به ابر
نقش هایی دارد
غارهایی دارد
که در آفاق بسی مشهور است
گر چه این کوه گران
مترادف شده با عشق و هنر
عشق فرهاد به شیرین که به عالم سمر است
داستانیست عجیب
قصه ای پر غصه
عشق آغشته به خون میگردد
داستانی خونین
داستانی غمبار
داستانی غمگین
به شما میگویم
مرگ فرهاد که نا شیرین است
بعد از آن سنگ تراشیدن بی اجرت و مزد
هوسی در دل فرهاد جوان میجوشد
که نگارد رخ شیرین بر سنگ
عشق با عقل بسی میجنگد
بکند یا نکند
بکشد یا نکشد
عاقبت عشق شود چیره به عقل
عشق گوید که بکش
قصد آن را دارد
بکشد صورت شیرین بر سنگ
شاهکاری بشود
شاهکاری کند از دولت عشق
تا جهان نیک بداند که چه سان
سنگ چون موم شود ز آتش عشق
شود آماده کار
تیشه را ساب دهد
نام یزدان برد و تیشه به کار اندازد
سینه کوه همان جا که ز هر سو پیداست
بتراشد بکند صاف کند
که کنون پا بر جاست
این همان جاست که فرهاد تراشش گویند
یا فرا تاش
که این گویش اهل محل است
خبرش زود به پرویز رسد
آتش رشک زند شعله به جانش پرویز
گر موفق شود آن مرد جوان
که چنین خواهد شد
کوه کن گر رخ شیرین بنگارد بر سنگ
همه جا شهره آفاق شود این هنرش
شود افسانه و دیگر نتوان چاره کار
چاره میباید کرد
روز شومی ست که بس سنگین است
وقت عصر است افق خونین است
پیر مردان کهن
تکیه به دیوار غروب
باز امشب چه کسی میمیرد
که افق این همه خونین شده است
کوه کن مرد جوان
با همه زور و غرور با همهشادی و شور
با همه تاب و توان
با همه جسم و روان
صیقلی کرده و صاف
سینه ی کوهستان
تا بر آن نقش رخ یار کشد
تکیه بر تیشه و بر کوه گران مینگرد
ناگهان پیر زنی پیدا شد
پیر زالی غمناک
مو کنان مویه کنان ناله زنان
قدم آهسته و با شور و نوا میگرید
وای من وای که شیرین مرده
گلشن از باد خزان پژمرده
حیف از آن قد بلند
حیف از آن زلف کمند
حیف از آن دیده ی نرگس و لبهای قشنگ
حیف آن عشوه و ناز
حیف از آن خنده و آن شوخی و آن حسن جمال
حیف و صد حیف که او رفته ز دست
کوه کن گوش فرا میدارد
کیست این پیر زن بیهوده گو
و چه میگوید او
سبک از سنگ فرو می آید
و سر راه بگیرد بر زال
چیست ای زال چرا یاوه سخن میگویی
گفته ات بس تلخ است
از که گویی تو سخن
گفت ای مرد جوان دست بدار از دل من
دایه شیرینم
دایه آن بت ارمن که شب پیش بمرد
دایه آن بت زیبا که ز بیداد زمان
دوش خسبید سحرگاه نه بر خواست ز خواب
من چه سان بی رخ او جانب ارمن بروم
مادرش را چه بگویم
که چه آمد به سرش
زال مینالد و میگرید و بر سر کوبد
باورش شد فرهاد
با خودش گفت که شیرین مرده
گل زیبای رخش پژمرده
داد زد چنگ به رخسار کشید
جامه بر تن بدرید
نعره بسیار کشید
گفت ای وای که شیرین عزیزم مرده
چه کنم با که بگویم غم این درد گران
غم این رنج بزرگ
غم این سوگ عظیم
باز غلطید به خاک
باز برخاست ز جای
ناگهان راست شد و اشک ز چشمان بسترد
با قدم های منظم طرف تیشه برفت
دسته تیشه گرفت
گفت با تیشه که ای همدم تنهایی من
ای رفیق همه شبهای شکیبایی من
زندگی بی رخ شیرین مرگ است
مرگ بس شیرین است
دیگر ای مرگ بیا زندگیم را بر گیر
هستیم را برگیر
یار دیرین من ای تیشه ی من
تو دگر باره مرا یاری کن
با دو دستش بگرفت
دسته ی تیشه به دست
تیشه را بالا برد
سخت کوبید به سر
آنچنان سخت که اندر سر او جای گرفت
و بغلطید به خاک
غرقه در خون فرهاد
ناله میکرد هم از درد و فراق
تا گه جان در تن داشت
نرم و آهسته چنین می نالید
وای شیرین عزیز
وای شیرین عزیز
عاقبت رفت به خواب
رفت در خواب ابد
تا کند زنده ز نو
رسم عشاق کهن
که بود درج به دیوان و کتاب
همه جا آرام است
شب بیفتاده به دشت
پیر زن هم به شتاب
میرود جانب خسرو که ستاند مزدش
مزد مرگ فرهاد
اجرت کاری زشت
مزد خونی ناحق
مرد فرهاد
ولی قصه او بر جا ماند
همه شب از دل کوه
ناله و صوت و صدا می آید
ناله کوه کن است
لیکن این ناله فقط عاشق شیدا شنود
و ز خون فرهاد
لاله هایی که برون گشته ز خاک
واژگون لاله بود نامش و اکنون به بهار
بیستون کوه شود پر ز همان لاله سرخ
از همان لاله خون رنگ نگون
شاید از خجلت نا مردمی است
که سر افکنده به زیر
لاله یاد آور فرهاد ستمکش باشد
تا که یاد آور یک عشق مقدس باشد
__________________
تو همه راز راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان آرام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر از فرانک سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
  #13  
قدیمی 06-09-2011
ramin27 ramin27 آنلاین نیست.
تازه وارد
 
تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: ارومیه
نوشته ها: 1
سپاسها: : 3
در ماه گذشته 2 بار در 1 پست سپاسگزاری شده
ramin27 به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

ممنون ... قشنگ بود ... بخصوص واسه من که توی یه شهر دیگرم ....
پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر از ramin27 سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
  #14  
قدیمی 07-06-2011
فرانک آواتار ها
فرانک فرانک آنلاین نیست.
مدیر تالار مطالب آزاد

 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 3,539
سپاسها: : 1,303

3,415 سپاس در 773 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

یار محمد خان

اهل کرماشانم
شهر گردان دلیر
شهر شیران ژیان
شهر یار ممد خان
گرد کردی بوده ست
به گواه تاریخ
اوست تنها مردی
داد پاسخ به دلیران وطن
مردم آزاده
انجمن های جوان
در تمام ایران
عازم تهران شد
با برادر خوانده
نام او هست حسین
او امیر برق است
و حسینی دیگر
نیمه راه شنید
مجلس از دست برفت
و به توپش بستند
خیل آزادی خواه
همه در تبریزند
راه را کج کردند
چون به تبریز رسید
همره اردو شد
همره ستار خان
بارها داده نجات
جان سردار بزرگ
جان سردار دلیر
پا به پایش همه جا میجنگید
با که؟با دولتیان
بهر مشروطه چیان
پی آزادی این مام وطن
کار او کارستان
همه جا همره سردار وطن
گشته سردار مجاهد لقبش
با مسمی لقبی ست
جنگها واقع شد
عده ای کشته شدند
همه جا خیل مجاهد پیروز
تا که مشروطه ز نو پای گرفت
بعد از این پیروزی
عازم تهرانند
همه چون شیر ژیان
هر دو سالار و سردار وطن
سایر شیر دلان
یار محمد و برادر خوانده
شهرها را همه آذین بستند
هم چنین تهران را
مجلس جشن و سرور
همه جا بر پاشد
باز مجلس وا شد
مردم و خلق وطن غرق سرور
همه جا شادی و شور
مدتی میگذرد
ماجرایی دیگر در پیش است
شده با پیچ دلیران وطن
جنگها بود و برادر کشتن
ماجرا را همگان میدانند
جنگ در پارک اتابک باشد
فتنه ها بر پا شد
هر یکی جانب شهری رفتند
یار ممد خان هم رفت از سوی دگر
جنگ در جای دگر
جنگها بر پا شد
رفت و امدها شد
شهر او جایگه دیوان شد
یار محمد خان هم
شد ز دولت یاغی
یاغی از دولت و با مردم یار
یاغی از مستبدانی که شده مشروطه
شده اما به دروغ
زد شبیخون به سر دیو و ددان
یار او مردم شهر
همه جا مرد و زنان
یاریش میدادند
کسبه،برزگران
مردم عادی شهر
نه که ثروتمندان
وارد شهر شده وارد کرمانشاه
با سپاهی اندک
(سرپتی)رمز ورود
طبل و سنج است و سرود
تا به چار سوق رسید
تا در ارگ حکومت دیگر
راه بسیاری نیست
حاکم شهر که فرمانفرماست
گشته عازم به قرار اول هایش
یار محمد پیروز وسط چار سوق است
ناگه از بام صفیری آمد
ناله و غرش و تیری آمد
ناله از سردار است
غرش تیر ز کیست؟
غرش تیر ز نا مردان است
تیر امد به دهان سردار،یار محمد افتاد
و همان جا جان داد
زنده شد استبداد
__________________
تو همه راز راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان آرام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از فرانک به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
  #15  
قدیمی 09-05-2011
فرانک آواتار ها
فرانک فرانک آنلاین نیست.
مدیر تالار مطالب آزاد

 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 3,539
سپاسها: : 1,303

3,415 سپاس در 773 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض حسین گلزار

اهل کرماشانم
شهر مردان بزرگ
شهر مردان دلیر
پهلوانان سترگ
هر یکی شهره شهرند و به ایران مشهور
در اساطیر و تواریخ فراوان داریم
شرح احوال یکی از آنها
یکی از آن همه مردان بزرگ
پهلوانی نا کام
پهلوانی مظلوم
به شما میگویم
به شما مردم خوب
گر که در خانه کس است
یاد این مرد بس است
دگران را خودتان یاد کنید
اسم او بود حسین
نام مادر (گلزار)
مادرش شیر زنی اهل سراب
از سراب قنبر
هست در حاشیه کرمانشاه
پدرش زود بمرد
شده مشهور به نام مادر
شهره شد او به حسین گلزار
در همان کودکیش
هیکلی داشت درشت
سیزده ساله
ولی هیکل او در حد بیست
داخل ورزش شد
بعد تمرین زیاد
پهلوان گشت و قوی
مردی از زمره کشتی گیران
مردی از خیل یلان
مثل مردان اساطیری ما
در همه شهر به مردی مشهور
همچنین قدرت و زور
نیست در شهر کسی هم رزمش
هم چنین هم سنگش
نیست در شهر کسی بر تر از او
جانب مشهد رفت
که بود مرکز مردان دلیر
پهلوانان قدر قدرت و شیر افکن و یل
همه جا را گردید
پهلوانان دلیر
همه را کرد درو
پشتشان را همه سایید به خاک
بعد از آن فتح بزرگ
عازم تهران شد
آزمایش بکند قدرت خویش
کشتی خوب گرفت
در حضور سلطان
با که؟با یزدی معروف و بزرگ
پهلوان کشور
صاحب بازوبند
صدو هشتاد و سه کیلو وزنش
و به هم پیچیدند
آن دو تن مرد سترگ
پهلوانان بزرگ
بعد یک کشتی پیچیده و سخت
و تماشایی خوب
هیچ کس چیره نشد
او حریفی ست قوی
کهنه کار است و قدر
این جوانست و حریفش هشیار
و به هر حال
همان یزدی معروف و بزرگ
باز هم صاحب بازو بند است

ادامه دارد
__________________
تو همه راز راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان آرام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر از فرانک سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
  #16  
قدیمی 02-06-2012
مهبا آواتار ها
مهبا مهبا آنلاین نیست.
کاربر بسیار فعال بخش کرمانشاه
 
تاریخ عضویت: Aug 2010
محل سکونت: سرپل ذهاب
نوشته ها: 712
سپاسها: : 1,370

1,384 سپاس در 473 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض کرمانشاه شهر من

کرمانشاه

تو کرمانشاهی و مهد دلیران
نگین سرزمین سبز ایران

همیشه نام تو با جان قرین است
همیشه خاک تو عشق آفرین است

تو را در روم و در چین می شناسند
تو را با عشق شیرین می شناسند

تو را از صخره ای راد آفریدند
برایت عشق فرهاد آفریدند

یقینا کاوه از خاک تو بوده است
دلیر عاشق پاک تو بوده است

همین جا آرش آمد تیر می جست
برای خاک تو تدبیر می جست

تو را مرز غیوری می شناسند
تو را خاک صبوری می شناسند

همین دیروزها در قصرشیرین
دلیران تو و میدانی از مین

گذشتند از نفس تا جان بماند
بهار عزت ایران بماند

دلیری، سربلندی، گرد هستی
بهار افتخار کُرد هستی

تو آن خاک نجیب راز پوشی
نگین سرزمین داریوشی

غرور کاخ خصمت بی ستون باد
شکوه نام تو چون بیستون باد

جلیل آهنگر نژاد

__________________

چای داغی که دلم بود به دستت دادم...آنقدر سرد شدم ...از دهنت افتادم


پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر از مهبا سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
  #17  
قدیمی 06-04-2012
شابادی آواتار ها
شابادی شابادی آنلاین نیست.
کاربر کارآمد
 
تاریخ عضویت: Feb 2012
محل سکونت: خرمشهر
نوشته ها: 612
سپاسها: : 240

1,540 سپاس در 646 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

یه سوال از اهالی کرمانشاه
من درسته خونمون خرمشهره ولی در طول سال زیاد اسلام اباد و کرمانشاه میام
تو اسلام اباد راحت با مردمش کردی حرف میزنم
اما وقتی میرم کرمانشاه کردی که میگم یارو میفهمه هاچی گفتم !کرد هم هست ولی میاد با لهجه میگه : چه گفتی؟ نمی دانم چه میگی؟
چرا اکثر کرمانشاهی ها میخوان هویت خودشونو تغییر بدن؟
یبار رفتم تو یه مغازه کرمانشاه هرچی کردی حرف میزدم میگفت : نمیدانم چه میگی منم گفتم :وارگ سر چرا کردی یاد نگرفتی
دیدم یارو داغ کرد گفت اقا درست حرف بزن گفتم تا حالا میگفتی نمدانم چه میگی الان دانستی چه گفتم
یه بار اگه یادتون باشه تو برنامه هفت شمه یکی از کرمانشاه تماس گرفت به مجری گفت آقا لطفا تو برنامه فارسی بگید(با لهجه کردی)
مجری به از قطع کردن تلفن گفت: هفت پشت دالگ کرد هفت پشت باوگ کرد الان یارو اوشه ( با ما فارسی حرف بزنید) دالگد خاص باوگد خاص ایمه کوردیم له یاددانو چیه!
علت چیه؟ من که 21 ساله خرمشهرم همه جا کردی حرف میزنم البته من تو منطقه کرد نشین (طالقانی) زندگی میکنم. اونوقت بعضی ها میخوان راحت هویتشونو عوض کنن

ویرایش توسط شابادی : 06-04-2012 در ساعت 10:28 AM
پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر از شابادی سپاسگزاری کرده اند برای پست مفیدش:
  #18  
قدیمی 06-04-2012
علي. علي. آنلاین نیست.
کاربر عادی
 
تاریخ عضویت: May 2012
محل سکونت: قزوين
نوشته ها: 41
سپاسها: : 843

157 سپاس در 43 نوشته ایشان در یکماه اخیر
علي. به AIM ارسال پیام
پیش فرض

آفرين صد بارك الله به فرانك بسيار محترم
انشالله هميشه زنده و پايدار باشيد
پاسخ با نقل قول
  #19  
قدیمی 06-04-2012
علي. علي. آنلاین نیست.
کاربر عادی
 
تاریخ عضویت: May 2012
محل سکونت: قزوين
نوشته ها: 41
سپاسها: : 843

157 سپاس در 43 نوشته ایشان در یکماه اخیر
علي. به AIM ارسال پیام
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط شابادی نمایش پست ها
یه سوال از اهالی کرمانشاه
من درسته خونمون خرمشهره ولی در طول سال زیاد اسلام اباد و کرمانشاه میام
تو اسلام اباد راحت با مردمش کردی حرف میزنم
اما وقتی میرم کرمانشاه کردی که میگم یارو میفهمه هاچی گفتم !کرد هم هست ولی میاد با لهجه میگه : چه گفتی؟ نمی دانم چه میگی؟
چرا اکثر کرمانشاهی ها میخوان هویت خودشونو تغییر بدن؟
یبار رفتم تو یه مغازه کرمانشاه هرچی کردی حرف میزدم میگفت : نمیدانم چه میگی منم گفتم :وارگ سر چرا کردی یاد نگرفتی
دیدم یارو داغ کرد گفت اقا درست حرف بزن گفتم تا حالا میگفتی نمدانم چه میگی الان دانستی چه گفتم
یه بار اگه یادتون باشه تو برنامه هفت شمه یکی از کرمانشاه تماس گرفت به مجری گفت آقا لطفا تو برنامه فارسی بگید(با لهجه کردی)
مجری به از قطع کردن تلفن گفت: هفت پشت دالگ کرد هفت پشت باوگ کرد الان یارو اوشه ( با ما فارسی حرف بزنید) دالگد خاص باوگد خاص ایمه کوردیم له یاددانو چیه!
علت چیه؟ من که 21 ساله خرمشهرم همه جا کردی حرف میزنم البته من تو منطقه کرد نشین (طالقانی) زندگی میکنم. اونوقت بعضی ها میخوان راحت هویتشونو عوض کنن
شابادي عزيز و محترم ضمن عرض سلام و تبريك ولات مولاي متقيان علي (ع) باستحضار مباركتان برسانم
آنهايي كه هويت خود را انكار ميكنن اشكال از هويت نيست اتفاقا كردها از همه قبايل از كردستان گرفته و كرمانشاه وايلام تا مشهد مقدس (شهر قوچان) و از شمال ايران از توابع شهر سياهكل تا جنوب ايران و شهر خرمشهر عزيز كه حضرتعالي تشريف داريد و خارج از كشور همه به كرد بودن خودشان افتخار ميكنن حتي اقوام ديگر نيز كردها را به مردانگي و غيرت ميشناسند . مطمئن باش كسي كه هويتش را مخفي ميكند فرقي نميكند كرد يا بلوچ يا ترك و فارس و لر و... باشد، مشكل در خود اون فرده . بنده نيز از كردهاي منتسب به كرمانشاه هستم كه از ابتداي دوره قاجاريه به قزوين وحومه اش تبعيد شده اند ، بعد از چن نسل ما همچنان كردي صحبت ميكنيم و به فرزندان خود نيز ياد ميدهيم و افتخارم ميكنيم كه كرديم نه اينكه خداي نكرده نژاد پرست باشيم بلكه از اين جهت افتخار ميكنيم كه عقبه روشن و درخشان و غيوري داشته ايم بدون هيچ خيانتي. اما ضمن احترام بحضرتعالي بنده هم به كرمانشاه سفر ميكنم ولي اينطور نيست كه اكثر كرمانشاهي هاي عزيز بخوان هويت خود را پنهان كنن اين كار بخاط اين است كه ماها كه در آنجا نبوديم بتدريج لهجه و اصطلاحتمان خيلي دچار تغيير شده و بعضي هاشون واقعا اين اصطلاحات رو نميفهمن
بنابراين مشكل از ماست البته حضرت عال بسيار محترم و بزرگواريد.

ویرایش توسط علي. : 06-04-2012 در ساعت 12:56 PM
پاسخ با نقل قول
  #20  
قدیمی 06-04-2012
شابادی آواتار ها
شابادی شابادی آنلاین نیست.
کاربر کارآمد
 
تاریخ عضویت: Feb 2012
محل سکونت: خرمشهر
نوشته ها: 612
سپاسها: : 240

1,540 سپاس در 646 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

با سلام و سپاس فراوان از علی( عید شما مبارک و روز مرد را به شما و مردان خانوادتان تبریک میگویم)
چیزی که گفتم با عرض معذرت من فقط از کرمانشاه دیدم
من به اسلام اباد ، جوانرود ، پاوه ...سفر کردم چرا اونها این مشکل رو ندارن به راحتی بگو بخند میکنیم البته همه اهالی (محترم)کرمانشاه رو نمیگم بعضی ها ( اکثرا یا اونهایی که به تور من خوردن) از این جور اداها در میارن حالا شاید مشخص باشه که غریبم ولی دیگه چینی حرف نمیزنم که بگن (چه میگی؟)
حتی ایلام هم میرم راحت کردی میگم کردی جواب میدن
اینکه میگیند کردها غیرت دارن 100% درسته من که نگفتم هپلی هه پون
اصلا اسم کرد یه ابهت خاصی داره مثلا وقتی تو دانشگاه سر کلاس میگی کردم تمام سرهای کلاس به سمتت برمیگرده این بارها برای خودم اتفاق افتاده یه حس غرور آمیزی داره
من میگم چرا بعضی ها ایطور حرف میزنن؟
پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از شابادی به خاطر پست مفیدش تشکر کرده اند :
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 05:28 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها