بازگشت   پی سی سیتی > ادب فرهنگ و تاریخ > شعر و ادبیات

شعر و ادبیات در این قسمت شعر داستان و سایر موارد ادبی دیگر به بحث و گفت و گو گذاشته میشود

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
  #1  
قدیمی 08-30-2011
KHatun آواتار ها
KHatun KHatun آنلاین نیست.
کاربر فعال ادبیات جهان
 
تاریخ عضویت: Mar 2011
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 210
سپاسها: : 86

250 سپاس در 115 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض نقد ادبی (اختصاصی پی سی سیتی)

چرا از ادبیات روی گردانیم؟

همه ی ما کلاس هایِ ادبیات مان را به خوبی به یاد داریم. شعر می خواندیم که آرایه هایِ ادبی را پیدا کنیم. یکی داستان ها را با صدایِ بلند می خواند و ما زیرِ کلماتِ دشوار خط می کشیدیم و معنی شان را می نوشتیم.ساعتِ کلاس با پیدا کردنِ تشبیهات و استعاره ها و کنایه ها و تمثیل ها می گذشت بدونِ اینکه به اهمیتِ آنها توجهی داشته باشیم. نکته ی درخور توجه این است که این تجربه ی اکثرِ دانش آموزان در کلاسِ ادبیات صرف نظر از ملیت و فرهنگ و کشور و نظامِ آموزشی شان است. اما چرا؟

ورودِ ادبیات به برنامه درسی مدارس امری اجتناب ناپذیر بود. هرچه که توانایی برانگیختنِ و جذبِ افراد جامعه را داشته باشد مسلما ارزشِ تجزیه و تحلیل وبررسی علمی را دارد. به خصوص اینکه ادبیات یکی از منابعِ بی شمارِ کسبِ دانش محسوب می شود. مطالعه ی ادبیاتِ مدرن اما امری تازه است. تا مدتها تنها ادبیاتِ کهن مرکزِ توجه بود اما اکنون حوزه ی مطالعاتیِ دانشگاهیان ادبیاتِ معاصر را هم دربر می گیرد. همین که ادبیات در برنامه آموزشی قرار گرفت، در قالبی کاملا آکادمیک فرورفت و اجزایِ مختلف آن مورد بررسی قرار گرفت. شاید مطالعه ی موشکافانه و آزمایشگاهیِ ادبیات به این شیوه باعث شد که "خواننده ی عادی" از نقد ادبی هراس داشته باشد و ذهنیتِ دانش آموزان به ادبیات درست مانند ذهنیتِ آنان نسبت به ریاضیات و فیزیک باشد. آنچه که در تدریسِ ادبیات نادیده گرفته شده است این است که هنر روحی خلاق، نامحدود و پویاست. نقد اگر به صورت عملیاتی خشک و آزمایشگاهی رویِ اثرِ ادبی پیاده شود به مثابه ی ابزاری است برایِ به کنترل درآوردن و مدیریتِ هنر و در نهایتِ تقلیلِ اثر به محتوا و تفسیر. علاوه بر این، معیارهایِ سنتی و مورد توافقِ دانشگاهیان برایِ نقدِ ادبی، تولیداتِ آکادمیکی هستند که به خوانندگانِ عادی تحمیل شده اند و این امر آنها را بیشتر و بیشتر به سمتِ ادبیاتِ احساسات گرایانه، داستانهایِ ترسناک و پ.و.رنوگرافی سوق می دهد. چراکه این آثار حسِ ترحم، ترس و تحریکِ جنسی را در خواننده برمی انگیزانند و هیجانی که از خواندن این آثار به دست می آید بی نیاز از صرف اندیشه است.

در نتیجه باید درنظر داشت برداشتِ خواننده از اثر، معیارِ نقد است. "نقدِ شخصی" شناسایی و درکِ اثر از دیدِ خواننده است. تفسیرِ خواننده از اثر همواره ناشی از شناختِ وی از "هویت" خود و تمامِ آن چیزی است که به این به اصطلاح "هویت" مربوط می شود. یعنی جهان بینیِ وی براساسِ واکنش هایِ خاص و فردی به تجربیاتش. به همین دلیل نقد امری است فردی. تفسیر نتیجه گیری و گمان نیست. دانشی که از تفسیرِ اثر به دست می آید نامحدود و پویاست. این دانش به خودیِ خود مانعی برایِ لذت بردن از ادبیات نیست. برعکس، چنین دانشی و کاربردِ هوشمندانه ی تکنیک هایِ تفسیر می تواند دیدِ "خواننده عادی" نسبت به اثر را گسترش دهد و برداشتِ خام و ابتدائیِ وی را پخته تر کند.
__________________
که ای بلندنظر! شاهباز سدره نشین
نشیمنِ تو نه این کنج محنت آباد است


ویرایش توسط KHatun : 08-30-2011 در ساعت 08:22 PM دلیل: فونت
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید




  #2  
قدیمی 08-30-2011
GhaZaL.Mr آواتار ها
GhaZaL.Mr GhaZaL.Mr آنلاین نیست.
کاربر خيلی فعال
 
تاریخ عضویت: May 2011
محل سکونت: نیست. رفته است..
نوشته ها: 782
سپاسها: : 312

1,461 سپاس در 592 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

مرسی ادری جان .. یجورایی موافقم

درمورد کتاب درسی , همیشه گفتم.. این کتابا، ادبیات رو اون طور که هست نشون نمی ده !
یه شعر از نیما میذاره و یه دونه از سهراب .. بچه ها جایگاه و ارزش واقعی اینارو نمی دونن.. جایگاه اسطوره توی شعر سهراب و نمیشناسن !
(بیشتر روی کتابای راهنمایی و دبیرستان تاکید دارم.. مقاطعی که تقریبا استارت جدی صحبت کردن از ادبیاته و اولین تصویر های جدی توی ذهن بچه ها از همین دوران نقش می بنده تا......... دانشگاه)

درمورد نقد .. اولا شاید یکم دلخور می شدم از نقد, کم کم یاد گرفتم توی پیشرفتم خیلی هم موثره
الان همیشه توی انجمن ادبی داوطلب نقدم .. هر وخ بحث نقد میشه دبیر انجمنون سریع منو نیگا می کنه , منم میگم چیه ؟ بازم قربانی این هفته منــــــم ؟

با نقدای قوی و موثر و سازنده ای که روی کارام شد خیلی چیزا رو یاد گرفتم، دیدم نسبت به شعر و ادبیات خیلی عوض شد
حالا دیگه به هر شعری نمی گم قشنگ .. فرق پر کردن شعر با واژه های قشنگ و یه شعر واقعا ناب و قشنگ رو می فهمم
و البته نقد جدی و اصولی نه تنها باعث دلزدگیم نشده .. بلکه علاقه م دوصدچندان و البته خاص تر شده ...
__________________
آدمی شده ام ک شب ها لواشک به دست بی هدف خیابان های شهرش را راه می رود؛ گاهی می ایستد. به آدم ها .. دیوار ها .. خیابان ها .. خیره می شود وُ دوباره راه می رود وَ نمی داند چرا راه می رود!
غزل/.
پاسخ با نقل قول
  #3  
قدیمی 09-05-2011
KHatun آواتار ها
KHatun KHatun آنلاین نیست.
کاربر فعال ادبیات جهان
 
تاریخ عضویت: Mar 2011
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 210
سپاسها: : 86

250 سپاس در 115 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

مرسی از اینکه پستها رو دنبال می کنی غزل جان. خیلی خوشحالم که نظرت رو می نویسی. اینجوری بحث ادامه دار میشه. کاش همه همین کار رو بکنن
راستش من خودم تا قبل از ورود به دانشگاه چیزِ زیادی از نقد نمی دونستم
کتاب می خوندم و تنها با توجه به تجربیاتِ محدودم با کتابها ارتباط برقرار می کردم
متاسفانه هیچ وقت یاد نگرفتیم اگر قراره از این تجربیاتِ محدود فراتر بریم لازمه که کمی هم مطالعه در مورد شیوه هایِ نقد، چه سنتی و چه مدرن، داشته باشیم. وظیفه ی مدرسه مهیا کردنِ همچین پیش زمینه ایه اما علومِ انسانی جایگاهِ علومِ ریاضی و تجربی رو ندارند.
__________________
که ای بلندنظر! شاهباز سدره نشین
نشیمنِ تو نه این کنج محنت آباد است

پاسخ با نقل قول
  #4  
قدیمی 09-14-2011
KHatun آواتار ها
KHatun KHatun آنلاین نیست.
کاربر فعال ادبیات جهان
 
تاریخ عضویت: Mar 2011
محل سکونت: کرمانشاه
نوشته ها: 210
سپاسها: : 86

250 سپاس در 115 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض نقد سنتی-traditional approach

از دهه ی 30 تا قرنِ بیستم، نقدِ سنتی شیوه ی رایج در مطالعه ی ادبیات بود. در این روش، خودِ اثر در درجه دومِ اهمیت قرار دارد و اهمیتِ آن هم بیشتر به عنوانِ " پس زمینه" است. این دیدگاه باعث شد که اثرِ ادبی به عنوانِ بیوگرافی یا تاریخ مورد مطالعه قرار گیرد نه هنر.
انواعِ نقدِ سنتی

1. نقد تاریخی-بیوگرافی
با اینکه این شیوه ی نقد در طولِ سالها دستخوشِ تحولاتِ فراوانی شده است، اما اصولِ اولیه ی آن، یعنی جبرِ موروثی و محیطی، به قوتِ خود باقیست. این دیدگاه اثرِ هنری را بازتابِ زندگیِ نویسنده در زمانی خاص و یا بازتابِ زندگیِ کاراکترهایِ داستان در زمانی خاص می داند. تنها وقتی یک رمانِ تاریخی را می فهمیم که از حوادثِ زندگیِ نویسنده ی آن، شرایط جامعه در زمانِ نگارشِ اثر و مکانِ زندگیِ نویسنده آگاه باشیم. رمانهایی چون داستانِ دوشهرِ چارلز دیکنز، خوشه هایِ خشمِ جان اشتاین بک و آیوانهو اثرِ سر والتر اسکات به ترتیب با آگاهی از انقلابِ فرانسه، رکودِ اقتصادی در آمریکا و بریتانیایِ انگلو-نورمن بهتر درک می شوند و مسلما خواننده هم علاقه ی بیشتری به پیگیریِ حوادثِ آن پیدا می کند. این در موردِ رمانهایِ ایدئولوژیک هم صدق می کند. کلبه ی عمو تام اثرِ هریت استو و اختاپوس اثرِ فرانک نوریس شناختِ کافی از شرایطِ اجتماعی قبل از جنگ داخلی آمریکا و گشترش راه آهن در اواخر قرنِ 19 را می طلبد. نقدِ جامعه و سیاست در شعر هم دیده می شود. بسیاری از اشعارِ ویلیام بلیک فریادِ اعتراض است علیهِ سرکوبِ فرد توسطِ جامعه و بی تفاوتیِ دولت مردان نسبت به سربازانِ جنگ و بسیاری مسائلِ اجتماعیِ دیگر. در نتیجه تقریبا هر اثرِ ادبی تحتِ تاثیرِ شرایطی خارج از متن نگاشته شده که اگر بررسی و کشف شوند دایره ی معنائیِ آن گسترش پیدا می کند.

2. نقدِ اخلاقی-فلسفی
سابقه ی نقدِ اخلاقی-فلسفی به یونانِ باستان و منتقدانِ روم بازمی گردد. برایِ مثال افلاطون، اخلاق گرایی و اصالت فایده را مورد تاکید قرار می داد و هوراس، تعلیم و لذت را. از جمله معروف ترین مفسرانِ آن در دوره ی نئوکلاسیسیم ادبیاتِ انگلستان، دکتر ساموئل جانسون است. وی و هم قطاران او معتقد بودند ادبیات علمی کاربردی است که هدفِ آن باید آموزشِ مسائلِ اخلاقی و کاوش در مسائلِ فلسفی باشد. آنها ادبیات را باتوجه به عقایدِ فلسفیِ یک دوره یا یک گروه تفسیر می کردند. از نظرِ آنان، تنها با شناختِ اگزیستانسیالیسم می توان آثارِ سارتر و کامو را خواند و درک کرد. متیو آرنولد، منتقدِ ادبیِ دوره ی ویکتوریا، نظری مشابه دارد. او اصرار داشت که یک شاهکارِ ادبی باید لحنی جدی داشته باشد و شعر باید به مسائلِ مذهبی بپردازد. در هرکدام از این روشها، منتقدی که با دیدی اخلاقی به ادبیات می نگرد کاملا از فرم، آرایه هایِ ادبی و سایرِ مسائلِ زیباشناختی غافل نیست، اما آنها را در درجه دوم اهمیت قرار می دهد. اولویت با آموزش هایِ اخلاقی و فلسفی است. منتقدی که روشِ اخلاقی-فلسفیِ نقد را به کار می گیرد سعی بر این دارد که آنچه از طریقِ متن تعلیم داده می شود را کالبدشکافی کند. اهمیتِ اثر تنها بدین طریق مشخص می شود.

به کار بردنِ شیوه هایِ نقدِ سنتی جلویِ تفسیرهایِ اغراق گونه را می گیرد. خواننده ای که از معنایِ سطحیِ اثر فراتر نمی رود حداقل بخشی از معنایِ آن را دریافته است در حالیکه خواننده ای که تفسیرهایِ اغراق گونه ورایِ خودِ متن دارد حتی آن معنایِ سطحی را هم دریافت نمی کند. با اینکه در نظرِ بسیاری از منتقدانِ عصرِ جدید، شیوه هایِ نقد سنتی ناقص و خالی از روحِ خلاقِ هنری است و علومِ جدیدی چون روان شناسی و انسان شناسی را نادیده می گیرد، اما برایِ دوری جستن از خرافه انگاریِ ادبیات و قاعده مند کردنِ نقدِ ادبی گامی موثر بوده است.
__________________
که ای بلندنظر! شاهباز سدره نشین
نشیمنِ تو نه این کنج محنت آباد است

پاسخ با نقل قول
  #5  
قدیمی 10-27-2011
irigary irigary آنلاین نیست.
تازه وارد
 
تاریخ عضویت: Oct 2011
نوشته ها: 1
سپاسها: : 0

0 سپاس در 0 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

میشه توضیح بدی چرا "به کار بردنِ شیوه هایِ نقدِ سنتی جلویِ تفسیرهایِ اغراق گونه را می گیرد؟"
سرچ نقد ادبی من رو به اینجا کشوند.
شما ادبیات خوندی نه؟
پاسخ با نقل قول
  #6  
قدیمی 04-07-2015
seifi1 seifi1 آنلاین نیست.
کاربر عادی
 
تاریخ عضویت: Aug 2010
نوشته ها: 58
سپاسها: : 0

15 سپاس در 12 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

نقد و بررسی عالم حافظ در جریان ترک شیرازی و خال هندو و جواب شاعران:
.
درک و معرفت عمیق دادا بلوردی در قبال عالم حافظ شیراز



ثابت می شود که در بین سه شاعر ( صائب ، دادا و شهریار ) ، معرفت « دادا » در محضر حافظ بسی بیشتر و قابل تأمّل است.
حافظ می گوید :
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را





از کلمه ی « هندو » معلوم است که این غزل کاملاً غرق در عالم عشق مجازی است زیرا که مکان خال هندو رسماً مابین دو ابرو در زیر پیشانی فرد مؤنّث می باشد و نشانه ی دیگر مجازی بودن احساس فوق ، در محتوای کلام پیداست ، زیرا که حافظ صرفاً مادّیات را به خال می بخشد نه آنچه را که در وجودش از سوی خدا امانت گذاشته شده است.
انسان بطور کلی از چه اجزایی ساخته شده است؟
جواب: بدن ، ذهن ، خرد ، روح
این اجزا در ما امانت است و نمی توانیم به جز « الله » به کسی دیگر ببخشیم. امروز اگر من آنقدر پول داشته باشم که یک شهر را بطور کلی بخرم ، می توانم آن شهر را موقع مرگ به فرزندم ارث بگذارم تا بعد از من او نیز از این مادّیات بهره مند شود اما نمی توانم روح و دل و بدن و عین جوهره ی درون و بطور کلی اجزایم را به فرزندم ارث بگذارم و این ارث ، نسل به نسل همچنان بچرخد. زیرا که اجزا در انسان از طرف خدا امانت است و بعد از مرگ ( زود یا دیر ) به جایگاه اصلی اش بر گردانده می شود و بخصوص روح انسان که جزئی از اجزا می باشد: انّا لله و انّا الیه راجعون.
حافظ در این غزل، محبوب و مطلوب موقّتی اش را به چشم عرفان نگاه نمی کرده و با تکیه بر همین اساس نیز دو دستی و محکم از روح و تن و دل و جگر و کلّ اجزایش مواظبت نموده و در برابر لذّات عشق مجازی تنها به بخشش مادّیات غیر از وجود خویش کفایت کرده است.
عبارت بخشش « سمرقند و بخارا » به این معنا نیست که حافظ خیال کرده باشد مُلک اوست. منظور حافظ ، چشم پوشی کردن از دیگر لذّات مجازی بوده است. حافظ می گوید : اگر آن ترک شیرازی دل ما را به دست آورد به خاطر جذبه و خال هندویش از لذت های شهر سمرقند و بخارا در می گذرم و در قبال او به لذتهای نهفته در سمرقند و بخارا ( دنیای مادّیات و تجملات صوری ) بی اعتنا می باشم.
از احساس لطیف حضرت حافظ چنان برداشت می شود که گویا ایشان از حوادث روزگار و بذل و بخشش سلاطینی متأثر بوده که این واقعه کمی به عکس ضرب المثل « عطایش را به لقایش بخشیدم » نیز شباهت دارد. آنهایی که به حضرت لسان الغیب - عارف زمان – ایراد می گیرند از درک عالم زیبای او بی خبرند.
صائب تبریزی، عالم حافظ را درک نکرده است. او می گوید:
اگر آن ترکِ شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
آقای صائب! انسان عارف سرش را به جز خدا به کسی نبخشد ، تو سر خود را به یک دختر می بخشی؟!
آقای صائب! انسان فاضل دستهایش را به جز خدا به کسی دیگر نبخشد، آنوقت تو به یک دختر می بخشی؟!
یعنی حافظ به اندازه ای فهم نداشت که از امثال تو سبقت گیرد و وجود مبارک خود را با نفس مادّی معامله نماید؟!
حافظ، خواسته هایی زودگذر از دنیای مادّی را که سمرقند و بخارا را نمادین ساخته است هدف می گیرد که برایش بجز ارضاء نفس امّاره ثمری نداشت و این احساس مادّی مربوط به خود اوست و اصلاً مال اوست . مختار است آن همه را به لذّتی دیگر ببخشد. یعنی به خاطر لذت و منظری دیگر از همه ی خواسته های مجازی اش در گذرد. از یکسو نیز حافظ وقتی می شنود فلان شاه نتوانست بر هوس خویش غلبه کند و فلان شهرها را به خاطر رسیدن به دختری به پای معامله کشید، خواسته های هوس انگیز جهان مادّی را به تمسخر می گیرد .
آقای صائب! حالا تو از مال خویش می بخشی؟!
سری که خدا به تو داده ، مال توست؟!
با این حال آیا می توانی سرت را موقع مرگ به فرزندت هدیه بدهی ؟!
شهریار نیز عالم حافظ را درک نکرده است. او می گوید:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سرو دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
با توجّه به مطلب بالا کاملاً واضح است که شهریار نیز بدتر از صائب ، عالم زیبای حافظ بزرگ را درک نکرده است.
شهریار خواسته به صائب جواب دهد اما جوابش را درست نداده که هیچ ، بلکه کار را خرابتر هم کرده است زیرا که صائب، روحش را نگهمیدارد و جسمش را می بخشد اما شهریار هم روحش را می بخشد و هم جسمش را. کار شهریار بی مطالعه و بی تأمّل و عجولانه بوده است، برای اینکه:
اولاً - روح، جزئی از اجزای انسان است و در داخل اجزا ، بخشش های صائب نیز وجود دارد. پس « هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد » رفت پی کارش.
آقای شهریار ! می خواهی روح و اجزا ( عقلانیت، دست، پا، سر، دل و جگر، جوهره ی درون ، کل هیکل، روان ، ذهن و ... ) را به خال یک دختر شیرازی ببخشی که حتّی در خواب هم او را ندیده ای؟!! آقای شهریار! به فرض اینکه تو در کمال اختیار، سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشی و روحت را به خال هندوی یک دختر شیرازی!!!! پس به خدا چه می ماند؟! - بنازم بر چنین مردانگی!!!!!
آقای شهریار! یعنی شما آن خال هندو را واضحتر و نزدیکتر از حافظ دیده اید که اینقدر مجذوبش شده اید که حتّی از روح و اجزای خود نیز می گذرید و به خال هندو می بخشید ؟! خال هندو چه کارش با روح تو ؟! خال هندو چه کارش با اجزای تو ؟!
آقای شهریار! حالا که خال هندوی یک دختر را مقدّمتر از وجود خدا دانسته و روح و اجزا را به خاطر کسب لذّت دنیوی به یک خال می بخشی پس به خدا چه خواهی بخشید؟!
آقای شهریار! بدان که روح ( این امانت بزرگ الهی ) فقط برازنده ی خداست و عارف بزرگ عصر ( حضرت حافظ ) بی تأمل سخن نگفته است. او در چنین موقعیّتی خوب فهمیده که روح و روانش را به که خواهد بخشید....
امّا در این میان ، فهم و درک « دادا » در عالم حافظ بسی عمیق و دوست داشتنی است.
زیرا که دادا بر خلاف صائب و شهریار، همسو با حافظ حرکت کرده و در پی کلام شیرین حافظ ، خط سخن او را دنبال می نماید. دادا در اینجا آنقدر بر اندیشه و عالم حافظ احترام قائل گشته که حتّی بطور غیر مستقیم برایش می گوید : خوب کاری کرده ای که سمرقند و بخارا را بخشیده ای! اگر من به جای تو بودم بیشتر از آن را نیز می بخشیدم.
و شاید هم دادا بیلوردی از روی لج با جاهلان عالم حافظ یا از روی خشم بر مخالفان اندیشه ی حافظ ، دنیا را به خال هندو می بخشد. یعنی از دیگر لذتهای مادّی این دنیا می گذرد. قصد حافظ هم از سمرقند و بخارا ، لذتهای دیگر مادی بوده که در سهم خودش برایش مالک بود اما نه آنقدر اسیر که وجود مبارک خویش ( این امانت بزرگ الهی ) را فدای هوس و شهوت خویش گرداند.
دادا می گوید:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم نه شهری بلکه دنیا را
زمانی که سمرقند و بخارا دست حافظ بود
همان را داشتی شاید که گیرد جام سودا را
بده ساقی می باقی که در جنّت نخواهی یافت
صفای ائل گلی را و زلالیـّات دادا را
و در جای دیگر همسو با حضرت حافظ به صائب و شهریار جواب می دهد:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تجمّل های دنیا را
نه چونان شهریار و صائب و غیره که میبخشند
به خال ترک شیرازی تمام روح و اجزا را
امانت هست روح و جسم از سوی خدا در ما
خیانت بــــر امانت هیچ نبوَد رسم دادا را
حضرت دادا در خلاف اندیشه ی حضرت حافظ حرکت نمی کند برای اینکه عارف بر قضیّه است. دادا حتّی به حافظ خرده نمی گیرد که چرا در این دنیای بدین بزرگی فقط از لذّت دو شهر ( سمرقند و بخارا ) در گذشته است ؟ زیرا در بیتی می گوید : « زمانی که سمرقند و بخارا دست حافظ بود – همان را داشتی شاید که گیرد جام سودا را » یعنی: زمانی که حافظ بر لذت های مادی شبیه سمرقند و بخارا مالک بود شاید به همانها قانع شده بود و از بین لذّات مادّی، همانها را نمادین قرار داده بود .
دادا در اینجا باز هم بر عالم والای حافظ احترام گذاشته و بر عمق اندیشه ی او انگشت اشاره دراز می کند.
همچنین از بیت « بده ساقی می باقی که در جنّت نخواهی یافت – صفای ائل گلی را و زلالیّات دادا را » کاملاً همسویی و احترام دادا در عالم دل انگیز حافظ آشکارتر می شود.
الحق که از پدر سبک شعر زلال جز این نباید انتظار داشت.
دست مریزاد دادا
التماس دعا
خانی
پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
اختصاصی


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 04:08 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها