بازگشت   پی سی سیتی > ادب فرهنگ و تاریخ > فرهنگ و تاریخ > فرهنگ

فرهنگ تمام مباحث مربوط به فرهنگ در این بخش

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
  #11  
قدیمی 09-04-2010
امیر عباس انصاری آواتار ها
امیر عباس انصاری امیر عباس انصاری آنلاین نیست.
مسئول ارشد سایت ناظر و مدیر بخش موبایل

 
تاریخ عضویت: Sep 2007
محل سکونت: تهرانپارس
نوشته ها: 8,211
سپاسها: : 8,720

6,326 سپاس در 1,361 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

چقدر من دل نازکم خدائیش
بیا شد دهه پنجاه و شصت
درهمه داداش
سوا نکن درهم شد
نسل سوخته هاش بیان تو


میگ میگ اسمش رودرانره مهدی جان
رود رانر و کایوت
یه اسپیدی گونزالس و سیلوستر هم هست اونام همین مشکل رودرانر و کایوت رو دارند!!



ایشان را شناختید؟؟



این دو تا رو چطور؟؟ مونگاررررررررررررررررررررررررر ر
__________________
This city is afraid of me
I have seen its true face

ویرایش توسط امیر عباس انصاری : 09-04-2010 در ساعت 03:19 PM
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید




  #12  
قدیمی 09-04-2010
sheida.m آواتار ها
sheida.m sheida.m آنلاین نیست.
کاربر خيلی فعال
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: TeHrAn
نوشته ها: 1,485
سپاسها: : 1

54 سپاس در 24 نوشته ایشان در یکماه اخیر
sheida.m به Yahoo ارسال پیام فرستادن پیام با Skype به sheida.m
پیش فرض

ببخشید که من یکم با اعتماد به سقف وارد شدم
دهه 70 هستم
من آخرین سالی بودم که کتابام شبیه کتابای قدیمی بود یادمه بعدش کتابای برادرم ( یک سال از من کوچیکتره) همه شد بخوانیم بنویسیم و به همین ترتیب نحوه ی آموزش عوض شد و همه چی تموم شد ..
خیلی از اینارو منم دیدم ... مخصوصاً تیتراژ برنامه کودک که یه پسره وارد خونه میشه و میره تو و آخرش رو صفحه ی تلویزیون برنامه کودک و نوجوان می بود !
کانادا درای هم که نوشابه مورد علاقه پدربزرگ پدرم (یعنی جد من ) بود که همین فقط یادمه ازشون
در هر صورت خیلی خاطرات مارو هم تداعی کرد ...
بخاطر مداد تراشیدن معلم کلاس اول دبستانم از کلاس لطف کرد و به من آموزش داد چه جوری میشه از کلاس بیرون رفت .. خیلی بد اخلاق بود !!
__________________

♥SheidA♥


تو همان مهربانی هستی؟! یا مهربانی همان توست؟!
نمی دانم … می دانم بی شک با هم نسبت نزدیکی دارید
!! آسمونـــ ــ منـــ ــ همیشهـــ ــ !! ابریـــ ــ !! چترتو با خودتــ ــ آوردیـــ ــ !!

پاسخ با نقل قول
  #13  
قدیمی 09-04-2010
مهدی آواتار ها
مهدی مهدی آنلاین نیست.
مسئول و ناظر ارشد - مدیر تالار موبایل و دوربین دیجیتال

 
تاریخ عضویت: Jul 2010
محل سکونت: هر کجا هستم باشم،آسمان مال من است!
نوشته ها: 7,439
سپاسها: : 4,552

4,938 سپاس در 1,683 نوشته ایشان در یکماه اخیر
Lightbulb

ممنون حاج امیرخان انصاری

اخی مونگار چقدر قشنگ بود
خونه مادر بزرگه
علی کوچولو
__________________
تازه تر کن داغ ما را، طاقت دوری نمانده
شِکوه سر کن، در تن ما تاب مهجوری نمانده
پر گشاید شور و شیون از جگرها ای دریغ !
دل به زخمی شعله ور شد، جان به عشقی مبتلا
بر نتابد سینه ما داغ چندین ماجرا
تازه شد به هوای تو دل تنگ ما ای وای !

پاسخ با نقل قول
  #14  
قدیمی 09-04-2010
امیر عباس انصاری آواتار ها
امیر عباس انصاری امیر عباس انصاری آنلاین نیست.
مسئول ارشد سایت ناظر و مدیر بخش موبایل

 
تاریخ عضویت: Sep 2007
محل سکونت: تهرانپارس
نوشته ها: 8,211
سپاسها: : 8,720

6,326 سپاس در 1,361 نوشته ایشان در یکماه اخیر
جدید

نقل قول:
نوشته اصلی توسط sheida.m نمایش پست ها
ببخشید که من یکم با اعتماد به سقف وارد شدم
دهه 70 هستم
من آخرین سالی بودم که کتابام شبیه کتابای قدیمی بود یادمه بعدش کتابای برادرم ( یک سال از من کوچیکتره) همه شد بخوانیم بنویسیم و به همین ترتیب نحوه ی آموزش عوض شد و همه چی تموم شد ..
خیلی از اینارو منم دیدم ... مخصوصاً تیتراژ برنامه کودک که یه پسره وارد خونه میشه و میره تو و آخرش رو صفحه ی تلویزیون برنامه کودک و نوجوان می بود !
کانادا درای هم که نوشابه مورد علاقه پدربزرگ پدرم (یعنی جد من ) بود که همین فقط یادمه ازشون
در هر صورت خیلی خاطرات مارو هم تداعی کرد ...
بخاطر مداد تراشیدن معلم کلاس اول دبستانم از کلاس لطف کرد و به من آموزش داد چه جوری میشه از کلاس بیرون رفت .. خیلی بد اخلاق بود !!
اون تیتزاژی که شما دیدی مال سیمای کودک بود
زمان ما دو تا کانال بود
یکیش ساعت دو از اخبار عربی شروع میکرد
یکیش ساعت چهار از برنامه کودک
صبحها همه رادیو داشتند تی وی تعطیل و ویدئو قاچاق و ممنوع بود!!!!

تیتراژ زمان ما یه بچه کنار پرده نمایش هی میرفت بر میگشت تا بالاخره یه کبوتر می اومد پرده رو میزد بالا برنامه کودکان شروع میشد.
گویا سازنده این تیتراژ اقبال واحدی بود

یکی از سریالهای آموزشی کودکان دوان ما محله برو بیا بود



از راست: شادروان حسین پناهی، فردوس کاویانی، شاروان رضا ژیان، ایستاده حمید جبلی، نشسته آتیلا پسیانی، محمود جعفری، آخریش یادم نیومد کی یادشه؟؟



اکبر عبدی و اکبر رحمتی اینجا اضافه شدند

__________________
This city is afraid of me
I have seen its true face
پاسخ با نقل قول
  #15  
قدیمی 09-04-2010
مجتب آواتار ها
مجتب مجتب آنلاین نیست.
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: ساری
نوشته ها: 2,922
سپاسها: : 18

36 سپاس در 28 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض



این که خوب نوشته بیلفی و لیلی بیت.
البته اول باید سلام میکردم.
بالاخره وقتی حرف پنجاه و شصت شد از ما بزرگتر اینجا هست و ما هم کوچیک همه هستیم حتی اون دهه هفتادی ها. بزرگی به سن نیست. به علم و تجربست.
اما حالا که حرف خاطرات شد منم رفتم دهه سی و چهل. یادش بخیر.
زمانی که میرزا کوچک خان داشت با من سر پپسی کلا بازی میکرد . غروبا تیله بازی هم مکردیم.
یا با گردو سیبیک درست میکردیم و گردو بازی میکردیم.
اونوقتا تلوزیون نبود.

بعدش که اومد منم میرزا رو تنها گذاشتم موندم تو خونه فیلم تماشا میکردم اونم از بیکاری رفت جنگلی شد.
یادش بخیر ستار خان و باقر خان. هیییییی.

اون کتاب تن تن هم فکر کنم 10 12 جلدی باشه که ما 8 یا 9 جلدشو داریم.


حالا من از مشکلاتم و اینکه فرقی با دهه 50 ندارم بگم.
ما 5 تا داداش بودیم که یکیش تو 19 سالگی فوت کرد و از من چهار سال بزرگتر بود.
1دونه خواهر هم داریم. بنده آخرین فرزند هستم.
حالا مشکلات:
1- تلوزیون که تمام برنامه ها تکراری بود و همین که برنامه یا چیزی پخش میشد یکی از این داداشای بنده میشد گزارشگر و تا آخر تعریف میکرد. که زهر مارم میشد.


2-اسباب بازی که همیشه یا ماشینم چرخ نداشت یا تفنگم لوله نداشت یا اگه سالم بود صاحاب داشت. چون همش مال اونا بود

3-کتاب داستان هم که مربوط به همون دهه پنجاه بود و یا اول داستان مشخص نبود یا ته نداشت یا وسط چند صفحه کم بود

4-دو چرخه هم که...

راستی کارتون ممول یادتونه؟
اون پیر مرده بود مارژی پیر که یه عصای گرد با یه سوسمار داشت


راستی یکی از محاسن برادر زیاد داشتن این بود که تو خونه همیشه سر گرم بودیم.توی حال دو به دو فوتبال میزدیم که آخرش یا قاب میشکست یا گلدون. البته این آخرش نبود. اولش بود. چون بعدش یا کفگیر یا ملاقه تو تن ما میشکست
با چندتا ناخون جِله مَشدی که جاش رو تنمون میموند سر انجام با اشک فراوان پایان میافت

یاد سگا و میکرو بخیر. ییادمه پدرم میکرو خرید هفته دوم زد شکستش. بسکه ما برادرا سر نوبت با هم کل کل میکردیم.

منم ادامشو بعدا میگم. نکته خنده دار یادم افتاد حتما میگم.
__________________
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
.
.
.


ویرایش توسط مجتب : 09-04-2010 در ساعت 04:48 PM
پاسخ با نقل قول
  #16  
قدیمی 09-04-2010
امیر عباس انصاری آواتار ها
امیر عباس انصاری امیر عباس انصاری آنلاین نیست.
مسئول ارشد سایت ناظر و مدیر بخش موبایل

 
تاریخ عضویت: Sep 2007
محل سکونت: تهرانپارس
نوشته ها: 8,211
سپاسها: : 8,720

6,326 سپاس در 1,361 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط مجتب نمایش پست ها


این که خوب نوشته بیلفی و لیلی بیت.
راستی کارتون ممول یادتونه؟
اون پیر مرده بود مارژی پیر که یه عصای گرد با یه سوسمار داشت
.
مجتب جان مارژی پیر تو همین بلفی و لیلی بیت بود نه ممول
ممول با جغدش و دوستاش بود و دختر مهربون (چقدرهم سانسور داشت)

سری بعدی نوستالوژی دهه پنجاه و شصت:


هاچین و واچین




خونه مادربزرگه



هادی و هدی

من یادمه بزرگترها بیشتر برنامه خردسالان میدیدند تا بچه ها
ما بیشتر سرگرم بازی بودیم تا تماشای کارتون
ولی نمی دونم چرا همیشه تلویزیون ما زمان نشون دادن برنامه کودک روشن بود!!!!





اینو کی یادشه؟؟
__________________
This city is afraid of me
I have seen its true face

ویرایش توسط امیر عباس انصاری : 09-04-2010 در ساعت 05:01 PM
پاسخ با نقل قول
  #17  
قدیمی 09-04-2010
مهدی آواتار ها
مهدی مهدی آنلاین نیست.
مسئول و ناظر ارشد - مدیر تالار موبایل و دوربین دیجیتال

 
تاریخ عضویت: Jul 2010
محل سکونت: هر کجا هستم باشم،آسمان مال من است!
نوشته ها: 7,439
سپاسها: : 4,552

4,938 سپاس در 1,683 نوشته ایشان در یکماه اخیر
Smile





اینو کی یادشه؟؟[/QUOTE]


انگار همین دیروز بود
بالایی برای یکی از آشنایان بود خدا بیامرزتش
پاینی هم مال مادربزرگ بود - آخه فروخت رنگی میبینه الان ماشالله

مجتب جان ما سه برادر بودیم البته یکی مال دهه 70 است و درواقع ما دوتا میکرو بعد سگا راحت بازی میکردیم غیر از بازی دزد و پلیس که یک نفره بود همش دعوا بود

تا سر و کله میهمان جدید پیدا شد و مدعی شد البته ما بزرگ شده بودیم ولی هنوز بازی میکردیم

مجتب چند تا جای ملاقه رو سرت مونده. یادته کچل میکردیم تو مدرسه سرهای شکسته با سنگ و ... معلوم بود
آخی
خدا به حاج امیر عباس خان انصاری خیر بده اگه حاضره براش دعا کنم بگه تا دعا کنم بابت این تاپیک.
__________________
تازه تر کن داغ ما را، طاقت دوری نمانده
شِکوه سر کن، در تن ما تاب مهجوری نمانده
پر گشاید شور و شیون از جگرها ای دریغ !
دل به زخمی شعله ور شد، جان به عشقی مبتلا
بر نتابد سینه ما داغ چندین ماجرا
تازه شد به هوای تو دل تنگ ما ای وای !

پاسخ با نقل قول
  #18  
قدیمی 09-04-2010
امیر عباس انصاری آواتار ها
امیر عباس انصاری امیر عباس انصاری آنلاین نیست.
مسئول ارشد سایت ناظر و مدیر بخش موبایل

 
تاریخ عضویت: Sep 2007
محل سکونت: تهرانپارس
نوشته ها: 8,211
سپاسها: : 8,720

6,326 سپاس در 1,361 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

مهدی جان دعا بکن ولی برای همه نه فقط من
التماس دعا داریم مهدی جان
ضمنا هر چه می خواهد دل تنگت بریز تو همین تاپیک



اینم تو هر بقالی و خونه هر پدربزرگ و مادربزرگی پیدا میشد
یادش بخیر



چراغ زنبوری




لاله های خونه مادربزرگها




فانوس یادتون میاد؟؟




کتونی هاتون هنگام فوتبال یادتونه؟؟



هفت سنگ



جفتک چهارگوش!!!!!!!!!
__________________
This city is afraid of me
I have seen its true face
پاسخ با نقل قول
  #19  
قدیمی 09-04-2010
مهدی آواتار ها
مهدی مهدی آنلاین نیست.
مسئول و ناظر ارشد - مدیر تالار موبایل و دوربین دیجیتال

 
تاریخ عضویت: Jul 2010
محل سکونت: هر کجا هستم باشم،آسمان مال من است!
نوشته ها: 7,439
سپاسها: : 4,552

4,938 سپاس در 1,683 نوشته ایشان در یکماه اخیر
Smile


رادیو که از این کوچولو ها بود داشتیم

ولی کنار مغازه بابام ی همسایه ای بود از این رادیو بزرگ ها داشت

این فانوس هم مختص خونه مادر بزرگ ها بود





چراغ زنبوری هم بیشتر تو مغازه ها بود.




حاجی جون ناظر ساکن در تهرانپارس!
تو خونه ما از این چراغ گردسوز بود عکسش رو نداری بزاری
آهان از این چراغ علاالدین نداری خاطره دارم باهاش
خونه مادربزگ و خودمو و دایمو بخاطر خاموش کردن آتش باهاش سوزوندم اساسی 6 یا 7 سالم بود



حاجی خودت زحمت معدوم کردن این پست تکراری رو بکش.
تقصیر همونی که میدونی تو شلوغی و بازنگری سایت!!

__________________
تازه تر کن داغ ما را، طاقت دوری نمانده
شِکوه سر کن، در تن ما تاب مهجوری نمانده
پر گشاید شور و شیون از جگرها ای دریغ !
دل به زخمی شعله ور شد، جان به عشقی مبتلا
بر نتابد سینه ما داغ چندین ماجرا
تازه شد به هوای تو دل تنگ ما ای وای !


ویرایش توسط مهدی : 09-04-2010 در ساعت 06:13 PM
پاسخ با نقل قول
  #20  
قدیمی 09-04-2010
رزیتا آواتار ها
رزیتا رزیتا آنلاین نیست.
مسئول و ناظر ارشد-مدیر بخش خانه داری



 
تاریخ عضویت: Aug 2009
نوشته ها: 16,247
سپاسها: : 9,677

9,655 سپاس در 4,139 نوشته ایشان در یکماه اخیر
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط
[B
خوب من خودم مال نیمه دوم دهه هستم و اگر بنویسم:[/B]
شازم، مرد شش میلیون دلاری، کوجک، کلانتر، یک دلار برای تو، دلار سوراخ شده و خیلی چیزهای دیگه مطمئنا شما نداشتین، .... داشتین؟
منم نداشتم چون زمان انقلاب من تازه هفت ماهه بودم
اینایی که گفتین منم یادم نیست
حالا اینارو بگین آره: معاون کلانتر ، یوگی و دوستان ، مهاجران ، هپلی میکروب با وفا تو محله برو بیا، بازم مدرسه م دیر شد، سالهای دور از خانه، هفت سنگ و وسطی رو که هر روز بازی میکردیم ، وسطی

ولی آی گفتین نسل سوخته ای ول بهتر از این نمیشه اسم رو این نسل گذاشت
بچگی و نوجوونیمون که تو جنگ گذشت، تا اومدیم دست چپ و راستمونو بشناسیم گفتن باید ازدواج کنینحالا دختره بالای 30 سال داره میگه هنوز آمادگی ازدواج ندارم راستی چراغ زنبوریو من یادمه بیشتر میوه فروشها میزاشتن جلو آیینه مغازه شون
__________________
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرارِ در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویش جز گَردی به دامانی نمی بینم

چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی قیمت!
که غیر از مرگ، گردن بند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی است یا من چشم ودل سیرم؟
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

استاد فاضل نظری
پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 12:26 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها