بازگشت   پی سی سیتی > هنر > فیلم سينما تئاتر و تلویزیون Cinema and The Movie > سینمای ایران > اخبار سینمای ایران

اخبار سینمای ایران اخبار فیلم و سینمای ایران در این تالار قرار خواهد گرفت

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
  #21  
قدیمی 07-03-2010
LP Girl آواتار ها
LP Girl LP Girl آنلاین نیست.
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: غرب تهران
نوشته ها: 1,075
سپاسها: : 0

20 سپاس در 19 نوشته ایشان در یکماه اخیر
جدید ايده‌هاي رها شده

درباره «هفت دقيقه تا پاييز»
ايده‌هاي رها شده





تماشاگران و علاقه‌مندان سينما، راه‌هاي شناخت‌شان از اين رسانه ، صرفاً به فيلم‌هاي نمايش داده شده محدود نمي‌شود. آنها پيگيرانه و مشتاق، اخبار فيلم‌هاي ساخته شده در سينماي ايران و نمايش داده شده در جشنواره فجر را دنبال مي‌كنند و نقدها را مي‌خوانند و شناخت كلي‌شان جامع‌تر از كساني است كه مثلاً كل تصورشان از فيلمسازان هموطن‌شان برگردد به فيلم‌هايي كه از آنها ديده‌اند. عليرضا اميني براي اين گروه علاقه‌مند به سينما، ويژگي‌هايي دارد كه اين ويژگي‌ها هيچ ربطي به فيلم آخر او «هفت دقيقه تا پاييز» ندارد. ممكن است كارگرداني را تصور كنيم كه با شيوه‌اي متفاوت كارنامه‌اش را آغاز مي‌كند اما سپس احساس مي‌كند كه بايد با رويكردي تازه فعاليت فيلمسازي‌اش را ادامه دهد.


اميني كارش را با فيلم‌هاي تجربي و ارزان شروع كرد و تا پيش از فيلم آخرش نيز به اين شيوه وفادار ماند. خصوصيات كار ارزان و تجربي عبارتند از مثلاً استفاده از نابازيگران، طبيعت بكر به‌جاي لوكيشن‌هاي طراحي شده، قصه‌هايي با خط روايي كم‌رنگ و... اما اين اتفاق در «هفت دقيقه تا پاييز» كاملاً برعكس مي‌افتد و اميني به سينماي بدنه‌اي نزديك مي‌شود كه براي جذب تماشاگران انبوه ساخته شده و در آن تعدادي از مشهورترين بازيگران سينماي ايران حضور دارند. البته اميني حتي در اين فيلمش نيز سعي كرده تا آنجايي كه ممكن است به اصول اوليه كارش وفادار بماند كه جزييات اين موضوع را در ادامه مورد اشاره قرار مي‌دهيم. اما به هر حال تفكر كلي حاكم بر «هفت دقيقه تا پاييز» منطبق با اهدافي كه پيشتر اميني در فيلم‌هاي خود مد نظر داشت، نيست. فيلم بعدي اين فيلمساز نشان خواهد داد كه آيا او بار ديگر به شيوه قبلي خود برمي‌گردد يا اين كه در عرصه سينماي بدنه فعاليتش را ادامه خواهد داد.


البته بايد به فيلمسازاني مانند اميني حق داد كه در اين مقطع تاريخي تغيير سبك بدهند و به اين سينما گرايش پيدا كنند. نگارنده معتقد است كه «هفت دقيقه تا پاييز» از هر حيث بهتر و كارشده‌تر از فيلم‌هاي قبلي اين كارگردان است ونبايد از اين واقعيت غافل شد كه سينماي تجربي از جنس «نامه‌هاي باد» و «دانه‌هاي ريز برف» در شرايط كنوني سينماي ايران كه در آن اقتصاد و بازدهي گيشه حرف اول و آخر را مي‌زند، محلي از اعراب ندارد و مروري بر فيلمسازان هم‌نسل اميني نشان مي‌دهد كه آنان نيز بيش و كم، در حال تغيير روش فيلمسازي خودشان هستند و قواعد سينماي حرفه‌اي ايران را پذيرفته‌اند.


سينماي «هفت دقيقه تا پاييز» متكي بر سرگرمي است. زماني كه صحبت از سرگرمي مي‌شود، بحث تماشاگر عام مطرح مي‌شود و سخن از نيازهاي عمومي به ميان مي‌آيد. پس كارگردان در اين عرصه چندان مختار و آزاد نيست كه هر چه خواست بگويد. او بايد نيازهاي عمومي تماشاگران را در نظر بگيرد و هر ايده و نكته‌اي كه دارد را در بستري دراماتيك و قصه‌گو و براي سرگرم كردن تماشاگر ارائه كند. اين چنين است كه «هفت دقيقه تا پاييز» با حضور بازيگران سينماي تجاري ساخته مي‌شود و تهيه‌كننده‌اي مطرح توليد آن را متقبل مي‌شود و در سالن‌هاي متعدد سينمايي روي پرده مي‌رود. اين، نخستين فيلم اميني است كه اين قابليت را دارد تا نام اين كارگردان را در ذهن تماشاگران عام سينما ماندگار سازد و آنان را كنجكاو كند كه فيلم بعدي او چه خواهد بود. پس مقطعي تازه در كارنامه اميني با اين فيلم آغاز شده است و موفقيت اين فيلم نزد منتقدان و حتي تماشاگران، نويد ظهور دوباره كارگرداني را مي‌دهد كه مي‌تواند در بستري حرفه‌اي و با رعايت ذائقه عمومي مردم، فيلمي بسازد كه در آن ايده‌پردازي‌هاي خوبي هم وجود دارد.


اين روزها بسيار گفته‌اند و بسيار شنيده‌ايم كه «هفت دقيقه تا پاييز» متأثر از «درباره الي...» است. اين ديدگاه گاه منجر به دلخوري اميني هم شده است كه مجبور شده در دفاع از كار مستقل خود برآيد. اما باوجود اين كه بايد به اميني حق داد، نمي‌توان از حقيقت نهفته در آن اظهارنظر عمومي غافل ماند.


«درباره الي...» فيلمي است كه تأثيرات آن بر سينماي ايران همچنان ادامه خواهد داشت. دامنه تأثير اين فيلم بر ناخودآگاه بسياري از فيلمسازان است. پس اگر چه اميني فيلمي مستقل از «درباره الي...» ساخته اما علائم و نشانه‌هاي درونمايه‌اي فيلمش، كه در ضمن قصه اصلي روايت مي‌شود، تحت‌تأثير غيرمستقيم فيلم اصغر فرهادي است. مهم‌تر از همه اتفاقي است كه در شكلي فاجعه‌بار بر زندگي شخصيت‌ها اثر مي‌گذارد. ممكن است اگر «هفت دقيقه تا پاييز» پيش از «درباره الي...» ساخته مي‌شد، شيوه مكث و درنگ كارگردان بر اين حادثه در فيلمش به گونه‌اي ديگر رقم مي‌خورد. حتي دامنه اين تأثيرپذيري ناخودآگاه را مي‌توان به نحوه شخصيت‌پردازي نيز گسترش داد. پس «هفت دقيقه تا پاييز» به عنوان يكي از فيلم‌هاي برجسته سينماي ايران در سال گذشته، فيلمي است كه متعلق به زمان خود است و در آن دغدغه‌هايي مطرح مي‌شود كه نخستين بار در كار اصغر فرهادي برجستگي يافتند و ميزانسن سينمايي پيدا كردند.


گفتيم كه اميني در فيلم قصه‌گوي خود به برخي اصول قبلي خود نيز وفادار مانده است؛ مهم‌ترين اينها استفاده از محسن تنابنده در نقش اصلي است. صرف‌نظر از اين كه او «بازيگر» است و روش كارش بسيار متفاوت از ستاره‌هاي سينماي ايران، بايد گفت كه اين دو پيش از اين سابقه چند همكاري را نيز با يكديگر داشتند. تنابنده بازيگري است كه در عرصه فيلمنامه‌نويسي نيز تبحر دارد و همين شناخت او از متن، كمك بسياري كرده تا زندگي 4 شخصيتي كه در «هفت دقيقه تا پاييز» مي‌بينيم، پرورش‌يافته و دقيق به نظر بيايند. حتي اميني در انتخاب هديه تهراني در فيلمش پس از چند سال دوري اين بازيگر از سينماي ايران، از او به گونه‌اي استفاده كرده كه بسيار متفاوت از فيلم‌هاي تجاري اين بازيگر جلوه مي‌كند. تهراني در «هفت دقيقه تا پاييز» تقريباً بدون گريم بازي كرده و در ارائه شخصيتي كه بر عهده‌اش گذاشته‌اند، بيش از هميشه به الگوي بازيگري به شيوه رئاليستي نزديك شده است.
اما نبايد از اشكالات اين فيلم دور ماند. اين اشكال‌گيري‌ها در واقع براي توصيه به كارگردان جوان و پويايي است كه ظرفيت شنيدن اشتباهاتش را دارد و ثابت كرده كه از نقدها و اظهارنظرها درباره فيلم‌هايش استفاده مي‌كند. مهم‌تر از همه، آن چيزي كه به ساختار فيلمنامه فيلم او لطمه زده، عدم‌پرداخت صحيح 2 شخصيت مكمل است. شخصيت‌هاي زوجي كه حامد بهداد و خاطره اسدي آنها را ايفا مي‌كنند، پرداخت درستي ندارد و قصه زندگي آنان به درستي طراحي نشده است. مثلاً مشخص نيست كه دليل پنهان‌كاري نيما (محسن تنابنده) در پناه دادن به باجناقش چيست. آيا اين دو به نوعي در مواردي كه ما نمي‌دانيم شراكت دارند؟ اگر اين واقعيت را بپذيريم، آن‌گاه بايد از خودمان بپرسيم كه چرا نيما در گفتگو با خواهرزنش جوري وانمود مي‌كند كه انگار از عملكرد غيراخلاقي او اطلاع دارد؟ اصلاً نيما به عنوان يكي از دو شخصيت اصلي چرا نبايد عقيده‌اي واحد و مشخص داشته باشد كه براساس آن بتوان درباره رفتارهايش قضاوت كرد؟ مثلاً او با اين كه ادعا مي‌كند مردي نيمه‌سنتي است كه با كاركردن زنش در شهرستان مخالف است، چرا بايد اينقدر راحت تغيير موضع داده و همراه خانواده‌اش راه بيفتد و عازم شمال شود؟ از اين گذشته كل واقعه مرگ هولناك همكارش چه ارتباطي با او دارد كه او بايد جوابگوي خواسته‌هاي همسر آن مرد مرده باشد؟



در صحنه‌اي كه اقدام فرهاد (حامد بهداد) را براي خودكشي مي‌بينيم، ظواهر جوري چيده شده‌اند كه هر لحظه انتظار چيزي را داريم كه مانعي براي اين كار شود. انگار نه‌تنها ما، بلكه خود اين شخصيت نيز كاري كه دارد مي‌كند را باور نداشته باشد. همچنين رفتار مريم (خاطره اسدي) در بيرون گذاشتن پول‌هايش از كيف خود، جوري است كه انگار كارگردان از جمع كردن ايده‌هايي كه آنها را در دقايق قبلي بسط‌شان داده ناتوان است، به ساده‌ترين و غير قابل‌باورترين شيوه متوسل شده تا سرانجام به تماشاگر بگويد كه مريم آن كاري كه دائماً آن را منكر بوده، انجام داده است. به نظر مي‌رسد كه ايده‌هاي زيادي كه در زندگي چهار شخصيت اصلي و مكمل فيلم مي‌بينيم، چندان به باروري نمي‌رسند و كارگردان در يك‌سوم پاياني فيلمش مجبور شده آنها را به‌گونه‌اي جمع‌وجور كند.


به هر حال همچنان كه گفته شد، «هفت دقيقه تا پاييز» يك گام بزرگ در كارنامه سازنده‌اش است با چند سكانس خاطره‌انگيز و زيبا كه نشان مي‌دهد اميني در اين عرصه هم حرف‌هاي زيادي براي گفتن دارد. مثلا سكانس تصادف و بيمارستان دكوپاژ بسيار خوبي دارد و معلوم است كه پشت آنها كارگردان درستي وجود دارد. اميدواريم اميني شيوه كاري‌اش را از اين پس نيز با همين قدرت ادامه دهد و فيلم به فيلم در كارش پيشرفت كند...

__________________
http://irupload.ir/images/6dzyzrzy0mmq77104rb.jpg

ژست بي خوابي و منگي واسه من نگير دوباره! كسي كه جلوت نشسته عصبي و لت و پاره!
توي پائيز مجاور، وسطاي ماه آذر، شد قرارمون كه باهم بزنيم به سيم آخر!


Babak Rahnama (New Song) :: Khodaye Man
پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید




  #22  
قدیمی 07-05-2010
LP Girl آواتار ها
LP Girl LP Girl آنلاین نیست.
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: غرب تهران
نوشته ها: 1,075
سپاسها: : 0

20 سپاس در 19 نوشته ایشان در یکماه اخیر
جدید به‌خاطر علیرضا امینی به مراسم فرش قرمز «هفت دقیقه تا پائیز» نیامدم

به‌خاطر علیرضا امینی به مراسم فرش قرمز «هفت دقیقه تا پائیز» نیامدم
خاطره اسدی: هرچه بیشتر سکوت می‌‌کنم، بیشتر بی‌احترامی می‌کنند



سینمای ما- خاطره اسدی بازیگر جوان سینما را با «دیشب باباتو دیدم آیدا» شناختیم و در آن زمان این بازی با تمجید منتقدان روبرو شد.

حضورش در «تقاطع» هم قابل قبول بود و هنوز هم در ذهن خیلی ها باقی مانده است. اما این بازیگر کم حاشیه به یکباره با «هفت دقیقه تا پاییز»، وارد حاشیه شد و حتی کار به جایی کشید که علیرضا امینی گفت از حضور اسدی راضی نیست. اسدی اگر چه تمایلی به ادامه دادن حاشیه‌های این فیلم ندارد اما به قدری عصبی است که نمی‌تواند از گفتن برخی مسائل این فیلم خودداری کند. در طول مصاحبه سعی کردم وارد حاشیه های بیشتر فیلم نشوم و سوالاتی را مطرح کنم که قبلاً از او پرسیده نشده بود، در مقابل هم، خاطره دلش می خواست این مصاحبه، پایان تمام حواشی و خاطره بد فیلم باشد.

پیش از این، در مورد «هفت دقیقه تا پاییز» زیاد صحبت کرده‌اید. به عنوان حرف آخر اگر صحبتی درباره فیلم دارید بفرمایید.
من به همه عوامل فیلم احترام گذاشتم و وقتی کاندید شدند، به آنها تبریک گفتم. بنا را بر این گذاشتم که تجربه خوب یا بد هر چه بود تمام شد. سعی کردم احترام آنها را حفظ گذاشتم. من در این 6-7 سالی که کار کردم همه می‌دانند که آدمی نیستم که بگویم فلانی اذیت کرد. اما وقتی دیدم آقای امینی در نشست‌شان صحبتی انجام داده‌اند دلیلش را نفهمیدم. بعضی مواقع ممکن است سوءتفاهم‌هایی پیش بیاید و برخی افراد نکاتی را بگویند که البته آن هم کار درستی نیست...

در مصاحبه‌تان قبل از جشنواره در مجله همشهری جوان هم که کلی از امینی تعریف کرده بودید.
من می‌توانستم بگویم فیلمنامه عوض شد و مواردی پیش آمد. اما چون آدم‌ها برایم قابل احترام بودند چیزی نگفتم. اما دیدم که این سکوت فایده ندارد و خیلی به من بی احترامی می‌کنند. انگار سکوت من را متوجه نمی‌شوند و این موضوع باز شد. جالب است که بدانی دو سال قبل که کار را شروع کردیم نیما شاهرخ‌شاهی به جای محسن تنابنده، بهنوش طباطبایی به جای هدیه تهرانی و شاهرخ استخری به جای حامد بهداد بود.

حتی آن تیم هم قطعی نشد و شهاب حسینی جای شاهرخ‌شاهی آمد، ولی وقتی زمان فیلمبرداری تاخیر افتاد شهاب هم نتوانست بیاید بعد با فرد دیگری قرارداد بستند و در چهارمین انتخاب خود به محسن تنابنده رسیدند. در واقع هیچ کدام از اینها انتخاب های اول نبودند، اما به من که می رسد می گویند: خاطره، انتخاب پنجم بود!!

البته این چیز بدی نیست که نقش پنجم یا دهم باشد. مهم نیست که کارگردان حتما با کسی که می‌خواهد استارت بزند. ممکن است اتفاقات زیادی بیافتد. اما برای من جالب بود که آقای امینی از بازی من خیلی تعریف می‌کرد و همواره اعلام رضایت می‌کرد. نمی‌دانم چطور بازی من بد شد و بعد از جشنواره این قدر از بازی من بد گفتند. در سینما، همه افرا د را می شناسند. هنوز نمی دانم چرا آقای امینی موجی را راه می اندازند و بعد گلایه می کنند، بالاخره آدم تا جایی می تواند سکوت کند.

شما را آقای امینی دعوت کرده‌بود یا آقای ساداتیان(تهیه کننده)؟
آقای امینی. دستیارشان شهریور پارسال تماس گرفت و گفت شخصیت‌ها عوض شد و بازیگران دیگری آمدند.

خب؛ چرا کار با امینی را پذیرفتید؟
من کارهای قبلی ایشان را دیده بودم و ما رابطه خانوادگی با ایشان داشتیم و با خانمش هم دوست بودیم. فیلنامه و نقش اولیه هم را خیلی دوست داشتم.

راستی چرا در فرش قرمز فیلم حضور نداشتید؟ دعوت نشده بودید؟
چرا دعوت داشتم، اما به خاطر آقای امینی نیامدم. احساس کردم که حضورم دلیلی ندارد وقتی که کارگردان در فرهنگسرای ارسباران می نشیند و می‌گوید: «ما به خانم اسدی گفتیم موهایش را کوتاه کند که ایشان قبول نکردند و برای کاراکتر وقت نگذاشتند» و یا در ماهنامه فیلم می‌گوید: «اسدی به من تحمیل شده و انتخاب چندم بوده است» چه دلیلی دارد به فرش قرمز فیلمش بروم. وقتی کاملاً بی دلیل تو را از فیلمت و گروه جدا می کنند و تو را کنار می گذارند، با خودم گفتم که حضور نداشته باشم بهتر است. من از امینی توقع نداشتم، به هر حال من بازیگر فیلمش بودم.

شما دو فیلم دیگر به نام‌های «دیشب باباتو دیدم آیدا» و «تقاطع» را داشتید که بیشتر پسندیده شدند. این خوبی کارها، بیشتر به کارگردانی مربوط بود یا بازیگری؟
کاملا 50- 50 است. در هر دو کار اولم نشان دادم که بازیگر توانایی هستم یا نه. آن زمان نقدهایی که می‌خواندم خیلی تایید می‌کردند و در فیلم اول کاندید شدم و برای دومی در دنیای تصویر جزو انتخاب‌ها بودم. آن‌جا هدایت درست بود. سوپراستار در تقاطع زیاد بود ولی داوودی همان کاری را می‌ساخت که نوشته شده بود و تغییری نمی‌کرد.

در هفت دقیقه تا پاییز، اگر گفتند بازی بد است، شما برداشتت از کارگردانی چه بوده؟ من توانایی‌اش را داشتم اما کارگردان باید بازی می‌گرفت. ممکن است اتفاقاتی بیافتد و بازیگران در حاشیه قرار گیرد و فیلمنامه بهم بریزد و بازی‌ ضعیف شود که به فیلم لطمه می‌خورد. همه هم نمی‌گفتند خیلی بد بودی.

شما آن زمان نقش دخترهای نوجوان را بازی می‌کردید. فکر نمی‌کنید حضورتان در این کارها مناسب‌تر بود؟
نه، به هیچ وجه این فکر را نمی‌کنم. مطمئنم اگر این فیلم بر اساس فیلمنامه اولیه نوشته می‌شد هیچ کدام از صحبت‌ها در مورد بازی من شاید زده نمی‌شد. چون تو با شناسنامه‌ای به سمت نقش می‌روی و نقش را می‌خوانی و به آن فکر می‌کنی و خودت را در آن شرایط قرار می‌دهی و بر اساس آن داری بازی می‌کنی اما 10 روز به پایان فیلمبرداری به تو می‌گویند «آن اپیزود حذف است. فیلم شده یک اپیزودی و قرار است خیانتی این وسط قرار گیرد» معلوم است که بازی من بهم می‌ریزد. معلوم است گذاشتن چنین چیزی در فیلم اشتباه است.

پس چرا ادامه دادید؟
اشتباه کردم (مکث می کند). شاید اگر ادامه نمی‌دادم مرا جدی‌تر می‌گرفتند و حرف‌های بعدی آقای امینی زده نمی‌شد. چون سعی کردم که بگویم خیانت را نگذارید و حتی گریه کردم. فکر نمی‌کردم نقش به اینجا بکشد. حالا با خیانت کار ندارم. ولی مثلا دختر خواهرت مرده و خواهرت روانی شده و حالا دغدغه من این است که بروم پول بردارم. باور کنید که نصف این فیلمنامه باعث شده نقش من توی ذوق خیلی‌ها بخورد. ولی گفتم که من اصولا احترام گذاشته‌ام و فیلمبرداری کنید تا تمام شود و هر کس سرجای خودش برود. ولی قطعا از این به بعد اینگونه نخواهد بود چون چیزهای جدید یاد گرفته‌ام.

تمایل به نقش‌های متفاوت دارید، آیا کم‌کاری شما به همین علت است؟
چون نقش‌های من در آن سن و سال بود و من نمی‌خواستم دیگر در این کارها دیده شوم و شاید فیلم قابل دفاع نباشد.

تکلیفتان را برای کارهای آینده می‌دانید؟
هنوز به دنبال نقش‌های متفاوت که بتوانم بخش‌های دیگری از بازی را به نمایش بگذارم. اما تصویرم عوض شد و چیزهای دیگری در مجموع یاد گرفته‌ام.

بازیگر دوست دارد نقش‌های گوناگون بازی کند. شما هم دغدغه‌تان متفاوت بازی کردن است؟
باید متفاوت باشد. اگر آدم به تکرار بیافتد و یک کاراکتر را بازی کند برای بیننده هم فکر نمی‌کنم خیلی جذاب باشد.

از چه کاری فکر کردید دارید به تکرار می‌افتید؟
بعد از آیدا، تقاطع را که کار کردم گفتند تو بازیگر تین ایجری هستی. ولی نقش‌های بعدی که کار کردم متفاوت بود و حتی اگر کم سن و سال بود، تفاوت داشت.

ممکن است خاطره اسدی کمدی هم بازی کند؟
بله بدم نمی‌آید یک کمدی موقعیت خوب بازی کنم. یک طنز تلخ و چنین مواردی.

شما که هفت دقیقه تا پاییز را بازی می‌کردید با توجه به حساسیتتان، این درگیری ذهن خودتان باعث شده تا به گفته آقای امینی خوب بازی نکنید؟ چرا آن موقع واکنشی نداشتید؟
من با آدم‌هایی که کار کرده‌ام بپرسید می‌گویند خیلی صبور هستم و فکر می‌کردم عرفش همین است که به کار همه احترام بگذارم. من به کارگردان احترام می‌گذارم چون دارم برای او بازی می‌کنم. ولی فکر می‌کردم باید احترام بگذارم. کار 10 روز مانده بود تمام شود و به قدری حاشیه‌ها اذیت کردند، سعی کردم کاری کنم بقیه از تهیه کننده و کارگردان تا سایر بازیگران اذیت نشود. اما از جایی که فکر می‌کنم قدرنشناسی است، قضیه فرق کرد. من با خودم رودربایستی ندارم و منتقد خودم هستم. فیلم‌هایی چون آیدا، تقاطع و شبانه‌روز طوری هستند که می‌توان از آنها دفاع کرد. ولی وقتی به تو احترام نمی‌گذارند که مقابل هر مسئله‌ای سکوت کنم، آدم دلش می‌شکند. من بیشتر از این رنجیدم.

نظر منتقدان برایتان مهم است؟
من اگر مغرضانه نباشد می‌خوانم و قبول می‌کنم. من اولین منتقد خودم هستم. ولی هیچ موضعی ندارم.

فیلم را با مردم دیده‌اید؟ از واکنش آنها خبر ندارید؟
نه. ولی اطرافیان که دیده‌اند برخی می‌گفتند فوق العاده بود و برخی هم آن را ضعیف می‌دانستند، در کل نظرات متفاوت بوده و این مسئله در مورد منتقدان هم صدق می‌کند.

اگر دوباره بخواهید آن را بازی کنید چگونه ظاهر خواهید شد؟
اصلا نمی‌خواهم به آن فکر کنم که حالا بخواهم دوباره بازی کنم!

به قصه برسیم. مریم در جایی می‌گوید: «آرزو داشتم 2 هزار تومان داشتم برای بچه چیزی بخرم». به نظر من این با کاراکتری که خیانت کند سازگاری ندارد. در واقع من با این «خیانت» مشکل دارم.
من هم دقیقا همین را گفتم. امینی گفت این کاراکتر مریم است نه خاطره. من هم گفتم من هم همین مریم را می‌گویم و می‌دانم خاطره نیستم. و واقعا به نظرم این خیلی به نقش لطمه زد. چون این شخصیت 6 سال همه چیز را تحمل کرد و منتظر این اتفاق است که فرهاد برگردد و زندگی طبیعی شود. اگر می‌خواست کاری کند زودتر انجام می‌داد. اما من در این کاراکتر چنین چیزی ندیدم.

ما با چیز بزرگ وحشتناکی چون مرگ بچه روبروییم و هر نکته دیگری، شخصیت‌ها را زیر سوال می‌برد. من و حامد داریم گریه می‌کنیم و بعد بیرون می‌رویم و سر مسائل خودمان دعوا می‌کنیم. آدم به قدری آن موقع شوکه هست که نمی‌تواند به چیزهای دیگر فکر کند. من این سکانس را اصلا دوست ندارم.

شما چقدر در تغییر فیلمنامه نقش داشتید؟
من هیچ نقشی نداشتم و چیزهایی هم می‌گفتم اعمال نمی‌شد.

فکر نمی‌کنید فیلم اگر سوپراستار نداشت به اکران نمی‌رسید؟
نمی‌شود منکر تاثیر سوپراستار در دیده شدن فیلم شد. ولی مهم کارگردانی اثر است.

فیلم هر چقدر هم قدرتمند باشد بدون ستاره به اکران می‌رسد؟ یکم سخت است!
درست است. ولی خیلی وقت‌ها سوپراستار بازی می‌کند اما فیلم اصلا خوب نمی‌شود.

شما توجهی به تغییر بازیگران برای پذیرفتن اثر نداشتید؟
من نقش مریمی که گرفته نشد را خیلی دوست داشتم. اما اینجا به من می‌گفتند چیزی را پنهان کن و بعد از چند روز گفتند آن چیزی را که پنهان می کردی «خیانت» است. خود کارگردان باید بداند چگونه برخورد کند. اتفاقات زیادی افتاد و نقش من بهم خورد. آقای امینی که در جریان بود چرا این صحبت‌ها را انجام می‌دهید.

پایان فیلم هم عوض شد. کدام بازخورد بهتری دارد؟
ندیدم. هر دو قابل قبول است. ولی آن موقع که صحبت می‌کردیم قرار بود با فوت کردن شمع تمام شود.

الان سر چه کاری هستید؟
«گربه روی شیروانی داغ» تمام شد. نقش من یک دختری است که حقوق می‌خواند و وکیل است و آرام. به نظر من با نقش‌های قبلی متفاوت است. ممکن است خیلی متفاوت نباشد اما در کل فرق دارد.

چقدر امیدوار هستید نقشتان را خوب بازی کرده باشید؟
الان هیچ نظری ندارم. ولی کارگردان راضی بود و امیدوارم خوب باشد.

ملاک‌های شما برای انتخاب نقش چیست؟
بیشتر نقش‌هایی که بازی می‌کنم خیلی از من دور باشد. چون کلنجار و پیدا کردن برایم لذت‌بخش است. ضمن اینکه بتوانم از آن دفاع کنم.

اینها کلی است. چطور می‌توانید نقش را از روی فیلمنامه بپذیرید؟
هر چه نقش بالا و پایینش بیشتر باشد. اما نقش اول و دوم برایم اصلا مهم نیست. در آیدا و تقاطع نقش مکمل داشتم. خیلی وقت‌ها ممکن است با یکی دو سکانس خیلی خوب و بی نظیر است. مهم این است که نقش آدم را قلقلک بدهد تا آن را پیدا کند.

چرا کار تلویزیونی انجام نمی‌دهید؟
دوست دارم کار شاخصی باشد. بعضی موارد پیش می‌آید. مثلا خیلی قبل‌تر کار آقای فتحی را دوست داشتم و کارهای آقای میرباقری و چنین مواردی.
__________________
http://irupload.ir/images/6dzyzrzy0mmq77104rb.jpg

ژست بي خوابي و منگي واسه من نگير دوباره! كسي كه جلوت نشسته عصبي و لت و پاره!
توي پائيز مجاور، وسطاي ماه آذر، شد قرارمون كه باهم بزنيم به سيم آخر!


Babak Rahnama (New Song) :: Khodaye Man
پاسخ با نقل قول
  #23  
قدیمی 07-10-2010
nae آواتار ها
nae nae آنلاین نیست.
کاربر فعال بخش سینما
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: بهشهر
نوشته ها: 1,694
سپاسها: : 1

30 سپاس در 26 نوشته ایشان در یکماه اخیر
nae به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض درباره فيلم «هفت‌دقيقه تا پاييز» و مقايسه آن با «درباره الي»

در امتداد حركت سال پيش همين موقع‌ها با وجودي كه مدتي از اكران «درباره الي» گذشته بود، كماكان فيلمي بود كه درباره‌اش حرف زياد زده
مي‌شد، از آن دست فيلم‌هايي كه تبديل به تابلوي راهنماي جنبش‌هاي عظيم مي‌شوند. درست همان چيزي كه سال‌ها پيش «ماجرا»ي آنتونيوني آن
را رقم زد: يك جنبش سينمايي!



در سينماي ايران نيز، «درباره الي» اين توانايي را داشت كه يك جنبش به‌ وجود آورد و جهشي باشد در باب مكاشفه ابعاد نوعي از نئورئاليسم
اجتماعي كه همه انرژي‌اش را صرف پرداختن به دغدغه‌هاي طبقه تاكنون ناديده گرفته شده متوسط مي‌كند. يعني نيازها و كمبودها و هرآنچه كه
ارزش محسوب مي‌شود را در اين طبقه اجتماعي بررسي مي‌كند.
ديد واقع‌گرايانه و استفاده از تمهيدات سينمايي خاص است كه حقيقت نهفته اين گونه فيلم‌ها را ملموس‌تر مي‌سازد و به كارگيري درست اين
تمهيدات بود كه «درباره الي» را ماندگار كرد.
شايد يكي از نقاط برجسته «درباره الي» نوع داستانگويي و به اجرا در آوردن اين داستان بود. تلاش بزرگي كه به واسطه آن اصغر فرهادي به
موفقيت‌هاي عظيمي در اين فيلم رسيد، اين بود كه رابطه خود را با فيلم حفظ كرده بود. به‌ نظرم اين تلاش بزرگي است كه از عهده بعضي از
كارگردان‌ها خارج است. اين كه كارگردان خود را قبل از آنكه مالك اثر بداند، خالق آن بداند باعث ايجاد رابطه بين فيلم و كارگردان مي‌شود.
اينجاست كه كارگردان خود را در كنار فيلم و تماشاگر مي‌بيند و نه مالك آنها و اين باعث مي‌شود مرز بين ما و تصوير روي پرده شكسته شود.
اتفاقي كه در «درباره الي» افتاد، شكسته شدن مرزهاي تماشاگر و فيلم بود. كه به تعبير ساده‌تر مي‌توان گفت (بارها هم گفته شده) كه تماشاگر
خود را نفر هشتم جمع دوستان «درباره الي» فرض مي‌كند. اين و خيلي موارد ديگر (كه جلوتر به بعضي از آنها‌اشاره مي‌كنيم) بود كه
«درباره الي» را تابلوي راهنماي جنبش سينماي ايران كرد. اين بود كه حتي در جشنواره بيست و هشتم هم سايه آن بر سر فيلم‌هايي اين چنين
سنگين مي‌كرد.
حالا رسيده‌ايم به «هفت دقيقه تا پاييز» عليرضا اميني كه آن را فيلمي در ادامه اين جنبش مي‌دانم. فيلم عليرضا اميني هم تشريح ساعات قبل و
بعد يك اتفاق است در زندگي يك خانواده در طبقه متوسط جامعه كه زندگي آنها را دگرگون مي‌كند. همراه با اين تنه اصلي فيلم داستانهاي ديگري
نيز روايت مي‌شود كه محدوديت زماني به كارگردان اجازه پرداخت درست به آنها را نداده و خيلي سرسري از سطح آنها عبور كرده كه ‌اي
كاش كارگردان همانند خط اصلي به آنها عمق مي‌بخشيد و يا از مقدار آنها كم مي‌كرد تا شايد فرصت پرداخت بيشتري كه يكي دو تا از آنها را مي‌داشت.
اما آنچه كه بيشتر از همه باعث شده كه منتقدان زياد از اين استقبال نكنند همين سايه سنگين «درباره الي» است بر سر فيلم.
هر چند كه از نظر پرداخت «هفت دقيقه تا پاييز» خيلي از «درباره الي» ضعيف‌تر عمل مي‌كند(عمده‌ترين ضعفش از دست دادن ريتم است،
بين سكانس‌ها هماهنگي لازم نيست و زمانبندي دقيقي ندارد. گاهي سكانس نسبتا بي‌اهميتي به قدري به طول مي‌انجامد كه حوصله تماشاچي را
سر مي‌برد و گاهي سكانسي نسبتا مهم آن‌قدر سريع و سطحي مي‌گذرد كه تماشاچي را سردرگم فهم واقعيت مي‌كند. و به خصوص آنكه به ريزه
كاري‌ها اهميت زيادي نمي‌دهد و آنها را به حال خود رها مي‌كند) اما در داستانگويي همه تلاشش را براي رسيدن به آن اعمال مي‌كند. شايد در
ساخت فيلم بزرگترين‌اشكال همين عبورهاي كوتاه است، در «درباره الي» جزئيات و ريزه كاري‌ها عليرغم اينكه به چشم نمي‌آمدند نقش راهبردي
مهمي در پيشبرد داستان داشتند.
كار و انرژي زيادي كه داستان اصلي فيلم مي‌طلبد عليرضا اميني را از داستان‌هاي فرعي‌اش غافل كرده است و در بعضي از فواصل فيلم حتي
اين داستان‌هاي فرعي را از ياد مي‌برد. و اينجاست كه اهميت جزئياتي كه درباره‌اش صحبت كرديم هويدا مي‌شود. برعكس «درباره الي» به
كارگيري سرسري و بدون دقت جزئيات نه تنها مسير رسيدن به نقطه عطف پاياني را هموار نمي‌كند، كه خودش چالش‌ها و سكته‌هايي را در
مسير ايجاد مي‌كند و مشكل از آنجا آغاز مي‌شود كه كارگردان هيچ تمهيدي را براي رفع اين سكته‌ها به كار نمي‌گيرد و بي‌توجه به آنها تنها از
كنارشان عبور مي‌كند. و اينجاست كه اين سكته‌ها بزرگترين ايراد فيلم را بوجود مي‌آورد. يعني همان چيزي كه كارگردان هر چه بيشتر سعي
مي‌كند به آن برسد از آن دورتر مي‌شود. باورپذيري: همه اين داستان‌هاي فرعي و جزئياتي كه ناگهان سر از روايت در مي‌آورند، باور پذيري
نهايي فيلم را مشكل‌تر مي‌كنند چرا كه انتقاداتي را در تماشاگر بوجود مي‌آورند و دست آخر بدون گره‌گشايي تماشاچي را روانه مي‌كنند.
دم دستي‌ترين نمونه‌اش در فيلم به ميان آوردن همسر سابق و پدر اصلي بچه است كه هدفش شوكه كردن تماشاچي است. اما اين و خيلي تمهيدات
ديگر مانند اين كه براي شوكه كردن تماشاچي و ارتباطش با فيلم است نقش معكوس مي‌پذيرد و باعث دور شدن بيشتر از فيلم مي‌شود. و اينجاست
كه مسئله ارتباط كارگردان و فيلم پيش مي‌آيد.
درست جايي كه عليرضا اميني بيشتر از خالق، مالك فيلم مي‌شود و با ديدي از بالا فيلم را مي‌نگرد و اين باعث به‌وجود آمدن همان مرز بين تماشاگر
و فيلم مي‌شود. فيلم محدوده‌اي را تعيين مي‌كند و به تماشاگرش هشدار مي‌دهد كه از آنجا به بعد اجازه نداريد بيشتر در من غرق شويد.
در «هفت دقيقه تا پاييز» همراه با عليرضا اميني كارگردان، همكار فيلمنامه نويس و بازيگرش محسن تنابنده هم نقش پررنگي ايفا مي‌كند، علت اين
كه بر خلاف بقيه بازيگران بازي خوبي ارائه مي‌دهد، شايد اين است كه در نقش خودش غرق شده. در واقع محسن تنابنده «خالق» شخصيت است
كه او را اين طور خوب در نقش جاي داده است.
در روايت اما برخلاف پرداخت فني، فيلم به «درباره الي» و چارچوب‌هاي نهادينه‌اش نزديك‌تر است. اولين شباهت مفهومي است كه داستان هر دو
فيلم در پي رسيدن به آن هستند. بررسي ساعات قبل و بعد از يك واقعه و حقايقي كه در اين ساعات‌اشكار مي‌شوند. اينجا اما بيشتر دو زوج اصلي
حقايق زندگي خواهر هديه تهراني را روشن مي‌كند. همين رابطه‌اي كه هر چند براي بازگرداندن پول از دست رفته بين خاطره اسدي و كلاهبردار
شكل گرفته اما از روي الگوي نامزد مخفي الي گرفته شده است. با اين تفاوت كه رابطه احمد و الي در آن فيلم از سر صداقت است و پاك اما پول‌هايي
كه لحظه آخر نمايان مي‌شود نشانگر يك رابطه پر مسئله. به طور كلي وجود عدم صداقت بين اعضاي خانواده در همه لحظات فيلم‌اشكار است.
مي‌توان گفت اين بزرگترين مفهومي بوده كه فيلمنامه‌نويس و كارگردان در روايت يك حادثه در پي آن بوده‌اند، صداقت از دست رفته طبقه متوسط در
برخورد با يكديگر و برخورد با مشكلات و اينجا كارگردان براي تاكيد اين مفهوم تنها خود را به شخصيت‌هاي اصلي محدود نمي‌كند. زوج‌هايي كه در
ابتداي فيلم مي‌بينيم از همان جشن عروسي با هم مشكل دارند و صداقتي در وجودشان نمي‌بينيم. شايد اين يك پيشگويي باشد از آنچه كه طبقه متوسط به
سمتش در حركت است. طبقه‌اي كه هميشه بين زمين و هوا بوده و خانه آرزوهايش را بر روي آب ساخته و دارد به سمت يك دگرگوني مي‌رود. يك
طبقه‌اي كه به زودي افرادش نمونه‌هاي كاملي از آنارشيسم اجتماعي را به وجود مي‌آورند. سيستم و فرد در مقابل هم قرار مي‌گيرند تا خود را بالا
بكشند و از چارچوب‌هاي طبقه‌اي خود فاصله بگيرند. همه از هم فاصله بگيرند و صداقت بيمار شود. بنظرم اين چيزي است كه فيلم مي‌خواسته و به
آن نرسيده است.
مردانگي و دنياي زنانه
در «هفت دقيقه تا پاييز» اميني روي موضوع خوبي دست گذاشته. اينجا سعي در سرك كشيدن به زندگي يك خانواده متوسط را دارد. ما با يك پديده
كوچك سروكار داريم، يك كانون خانوادگي و مشكلاتش اما سعي اصل رسيدن به يك استدلال استقرايي است. يعني از جزء به يك كل عظيم رسيدن به
طبقه متوسط جامعه. نكته‌اي كه هم در «هفت دقيقه تا پاييز» و هم «درباره الي» وجود دارد، نقش زن است. اين دست فيلم‌ها دنياي قهرمانان خودشان
را مي‌سازند. درست كاري كه سال‌ها پيش تارانتينو در «بيل را بكش» و پدرو آلمودووار در «بازگشت» به طرق مختلف كردند.
در «بيل را بكش» عروس بود كه با فعال شدن شم انتقام جويي‌اش داستان را رقم زد. كاري كه تارانتينو در آن فيلم مي‌كند اين است كه اجازه مي‌دهد
قهرمان فيلمش، دنياي خودش را بسازد. دست او را باز مي‌گذارد و با او همراه مي‌شود تا وقايع آن‌طور كه قهرمانش مي‌خواهند ورق بخورد و اين
واقعيت دنيايي كه فيلم مي‌سازد را واقعي مي‌كند و به آن به قدر كافي و در حد نياز بال و پر مي‌دهد. چنان‌چه همه چيز دست در دست هم مي‌دهد تا
عروس به آنچه كه مي‌خواهد برسد. همواره خود اوست كه انتخاب مي‌كند و انتخاب‌هايش را عملي مي‌سازد. آنچه به خصوص در قسمت دوم مورد
توجه است، عجز مردان است در مقابل عروس، نه تنها عروس بلكه ديگر شخصيت زن فيلم با وجود منفور بودنش جايگاه برتري نسبت به مردان دارد.
و اين يعني به نوعي پيش روي در فرهنگ اجتماعي تقابل زن و مرد.
در «بازگشت» اما قضيه فرق مي‌كند. قهرمان فيلم در اينجا همه تلاشش براي حفظ و نگهداري زندگي‌اش براي رسيدن به آرامش كه با حضور همسرش
از او گرفته شده و حال كه او مرده اين زن در مقابل جامعه و سيستم قرار دارد تا زندگي خود را حفظ كند و آرامش را برگرداند. بر خلاف مادرش كه
شخصيتي اطاعت‌گر دارد او پر از عصيان و فرياد است و مانند مادر و خواهرش اجازه تسلط احدي بر زندگي‌اش را نمي‌دهد.
حالا او بر خلاف گذشتگان و سنت باستاني و ديرينه مردسالاري (كه مادرش نماينده آن است) آمده تا در مقابل هجوم افكار به يك روح زن سالار برسد.
آنچه رومن گاري در «خداحافظ گاري كوپر» درباره يكي از شخصيت‌هاي اصلي‌اش پيش بيني كرده بود. و آن را مادر سالاري نام نهاده بود.
اين‌ها نمونه‌اي از تحقق همان مادرسالاري است همان زني كه مي‌گويد من هستم پس خودم براي سرنوشتم تصميم مي‌گيرم. كسي كه بيشتر از مهر
سرنوشت بازي با آن و تعيين‌اش برايش اهميت دارد.
در ايران اما شرايط فرق مي‌كند. جامعه ما همواره جامعه‌اي مردسالار بوده است. و حال اين زنانگي دارد همپاي كاهش مردانگي رشد مي‌كند.
آنچه اينجا مورد نظر است احاطه كامل زنان بر حوادث و زندگي (از هم جدا نيستند) است.
جامعه ما در رابطه با فرديت زنان در مرحله رشد قرار دارد. و رسيدن به هر رشدي لازمه اصلي‌اش از دست دادن و به اصلاح عاميانه‌تر تاوان پس
دادن است.
آنچه «هفت دقيقه تا پاييز» به آن مي‌پردازد و پيشتر «درباره الي» به آن پرداخته بود. چالش‌هاي پيش روي اين تغيير است. زنان مصمم داستان درست
از همان جاي لطمه مي‌خورند كه خودشان آن را انتخاب و ديواره‌اش را بنا كرده‌اند. آنها بايد تاوان اين پيشروي را بگيرند. در «درباره الي» سپيده با
دروغ‌هايش و اينجا هديه تهراني با پافشاري‌اش براي سفر و خواهرش براي طلاق. قهرمانان ما تاوان «بودنشان» را پس مي‌دهند. و خوب بودنشان و
تلاششان براي ماندن....
__________________
ما خانه به دوشیم
ما خانه به دوشیم
تیم اس اس به دو عالم نفروشیم
سال 89 تو دربی 69
شیث رضایی دنبال فرهاد بدو
آی بدو آی بدو
آی بدو آی بدو

ویرایش توسط nae : 07-10-2010 در ساعت 12:11 PM
پاسخ با نقل قول
  #24  
قدیمی 07-12-2010
nae آواتار ها
nae nae آنلاین نیست.
کاربر فعال بخش سینما
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: بهشهر
نوشته ها: 1,694
سپاسها: : 1

30 سپاس در 26 نوشته ایشان در یکماه اخیر
nae به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

«هفت دقيقه تا پاييز» چند نوع پايان داشت
اكران «هفت دقيقه تا پاييز» جدا از آشتي دادن هديه تهراني با سينماي ايران و شروع فصلي تازه در فيلمسازي عليرضا اميني يك نكته مثبت ديگر هم داشت. آن هم ديده شدن استعدادي همچون محسن تنابنده در اين فيلم است.


تنابنده كه اغلب آثارش يا به اكران در نيامده‌اند (مثل «سنگ اول» فروزش و «چند كيلو خرما براي مراسم تدفين» سالور) يا در اكران‌هاي به اصطلاح فرهنگي ديده نشده‌اند (مثل «استشهادي براي خدا» اميني) اما اكران گسترده «هفت دقيقه تا پاييز» اين مجال را براي بينندگان سينما فراهم مي‌كند تا با بازي گيراي تنابنده آشنا شوند. خبرهای خوبی هم در راه است، اینکه به زودی فیلم بهروز افخمی(سن پترزبورگ) با بازی وی اکران خواهد شد. به مناسبت اکران «هفت دقیقه تا پاییز» گفت و گویی را با او ترتیب دادیم تا در دو حوزه فیلمنامه نویسی و بازیگری به کار متاخر تنابنده بپردازیم:
مي دانم كه حدودا هشت سال است به طور حرفه‌اي مشغول بازي در سينماي ايران هستيد اما تا قبل از اكران فيلم اميني به دليل اوضاع نا به سامان اكران بازي‌هاي شما عموما يا ديده نشده‌اند يا خيلي سطحي از روي آن عبور شده كه البته در اين بين فيلمنامه‌هاي شما نيز چنين سرنوشتي پيدا كرده‌اند. فكر مي‌كنيد اين نوع اكران‌ها كه در روزهاي اخير بحث داغي پيرامونشان وجود دارد چقدر به حضور يك بازيگر ضربه مي‌زند؟
سينما در درجه اول يك تعريف ساده دارد و آن مكاني است كه يك سري انسان آنجا مي‌روند و به تماشاي فيلم مي‌نشينند. طبيعتا اگر آدم‌هايي نباشند كه اين فيلم‌ها را ببينند، سينمايي هم وجود ندارد. پس نتيجه مي‌گيريم بدون مخاطب سينما هيچ جذابيتي ندارد. چون اساسا سينمايي وجود ندارد. پس وقتي يك فيلم نمايش داده نمي‌شود طبيعي است كه بگوييم سينمايي اتفاق نيفتاده است.
شما فيلم را نمي‌سازيد كه خودتان تماشا كنيد و با آن خوش باشيد، بلكه فيلم بايد به فرايند اكران برسد و بازخورد مخاطب را ديد. برخي از فيلم‌هاي من مثل «چند كيلو خرما براي مراسم تدفين» (سامان سالور) با مشكل مميزي روبه رو هستند و در محاق توقيف به سر مي‌برند و برخي ديگر به دليل سياست غلط عدم حمايت از فيلم‌هاي فرهنگي در چند سينماي محدود قرباني شرايط اكران شدند. البته فيلمنامه‌هاي من به‌جز «استشهادي براي خدا» چنين سرنوشتي را پيدا نكرده‌اند. من فيلمنامه «چند مي‌گيري گريه كني» را براي شاهد احمدلو نوشتم كه مورد استقبال مخاطبان هم واقع شد.
از سال 1381 بازي در سينما را آغاز كرديد، نام شما همواره تداعي‌گر فيلم‌هاي فرهنگي و خاص در سينماي ايران است. فيلم‌هايي مثل«استشهادي براي خدا»، «دانه‌هاي ريز برف»، «چند كيلو خرما براي مراسم تدفين» اما در يك سال گذشته ظاهرا تغيير مسير داده‌ايد و ترجيح داديد در فيلم‌هاي متعارف‌تري مثل «هفت دقيقه تا پاييز» و «سن پترزبورگ» در كنار سوپراستارهاي سينماي ايران نقش آفريني كنيد؟
در روزگاري مخاطب جايگاهي كه امروز براي من دارد را نداشت. افكاري كه در آن دوران داشتم با امروز كمي متفاوت بود. احساس من مي‌گويد اين ناشي از دور هم نشيني‌ها و جلسات روشنفكري كه در آن دوران با آنها عجين شده بودم، داشت اما وقتي به جلو آمدم احساس كردم مي‌شود هم فيلم فرهنگي داشت و هم آن فيلم فرهنگي اثر تماشاگرپسندي هم باشد. البته اين را هم بايد اضافه كنم كه خودم را خيلي همسو با مخاطب نمي‌كنم و خود را خيلي بر اساس سليقه آنها بالا و پايين نمي‌كنم ولي تماشاگر براي من اهميت دارد.
به نوعي سينماي ميانه؟
بله. من با تركيب اين دو موافق هستم سينمايي كه افرادي همچون اصغر فرهادي ثابت كردند كه مي‌شود و تلاش دارم كه بيشتر در اين كارها ايفاي نقش كنم.
و البته بهروز افخمي...
صد درصد! بهروز افخمي كسي است كه با فيلم «عروس» توانست همين مسئله سينماي ميانه را در كشور آغاز كند. بهروز از نظر من يكي از مهندس‌هاي سينماي ايران است كه سينما را خيلي دقيق مي‌شناسد و با فيلم‌هايش اين مسئله را ثابت كرده است و طبيعي است زماني كه پيشنهاد بازي در فيلمش را دريافت كردم با كله سر كار حاضر شدم! و به خاطر فيلم افخمي چندين فيلمنامه را رد كردم.
برسيم به «هفت دقيقه تا پاييز» اين فيلم چندمين همكاري پياپي شما با عليرضا اميني است، در تيتراژ فيلم نام سه نفر به عنوان نويسنده كار آمده: عليرضا اميني، عليرضا نادري و شما.
همان‌طور كه اشاره كرديد من با عليرضا اميني پيش از اين تجربه همكاري در چند فيلم را داشتم و آشناي من با وي به سال 1380 باز مي‌گردد. اما در «هفت دقيقه تا پاييز» ايده براي خود عليرضا اميني بود و حتي ايشان يك نسخه نيز طبق همان ايده نوشته بودند اما بنا به دليلي از نتيجه كار راضي نبود.
در اين زمان بود كه من به كار اضافه شدم و قرار شد طبق آن ايده فيلمنامه‌اي را بنويسم كه شايان ذكر است افراد مختلفي در نگارش اين فيلمنامه به بنده كمك كردند، مثل رضا دلاور. تا اين‌كه به فيلمنامه نهايي رسيديم و چيزي حدود 50 صفحه آماده شده بود اما به دليل اينكه زمان كليد خوردن نزديك بود و عوامل سازنده اصرار داشتند كه فيلم به جشنواره فيلم فجر برسد تصميم گرفتيم با همان فيلمنامه سر صحنه برويم اما از جايي به بعد فشار كار بسيار بالا رفت و كار خيلي سنگين شد و من هم به دليل اين‌كه هم بازي مي‌كردم و هم مي‌نوشتم ديگر توان ادامه كار را نداشتم اين شد كه از عليرضا نادري خواستيم بيايد و بخش انتهايي فيلمنامه را كمك كند تا ما به اتمام برسانيم.
عليرضا نادري پيش از اين فيلمنامه «كيفر» را براي عليرضا اميني نوشته بود. همين آشنايي قبلي باعث شد شما از او دعوت كنيد؟
من از دوران راهنمايي شاگرد آقاي عليرضا نادري بودم و تا حد زيادي نوشتن را از ايشان آموختم. گرچه شاگرد خلفي براي ايشان نيستم. فيلمنامه «كيفر» به درخواست من از عليرضا نادري دو سال قبل نوشته شد تا عليرضا اميني كارگرداني كند كه به دلايلي از جمله سرمايه‌گذاري روي آن به مشكلاتي برخورد و ساخت آن به طور كامل كنار گذاشته شد. اما دليل اين‌كه از عليرضا نادري دعوت شد، آشنايي خيلي زياد بنده با ايشان بود و به نظرم آمد در آن برهه زماني كسي جز ايشان نمي‌تواند به ما كمك كند ولي از طرف ديگر افسوس مي‌خورم كه ايشان را از جاي وارد كار كرديم كه فيلمنامه در يك سوم پاياني خود بود و هر كس ديگري جاي ايشان بود شايد اين درخواست را رد مي‌كرد و آقاي نادري از روي رفاقتي كه با من و برخي از اعضاي تيم داشت وارد پروژه شد و كار را تمام كرد.
شما تا به امروز دو سيمرغ از جشنواره فيلم فجر دريافت كرده‌ايد، كه هر دو اين‌ها براي فيلم‌هايي است كه خودتان نويسنده آنها بوديد. ظاهرا خود شما بيشتر از ساير كارگردانان توانايي شناخت قابليت‌هاي خود را داريد؟
با اين مسئله زياد موافق نيستم چون امسال من براي دو فيلم سيمرغ گرفتم فيلم «سنگ اول» (ابراهيم فروزش) و فيلم اميني كه اتفاقا فيلمنامه آقاي فروزش را بنده ننوشته بودم.
ولي بايد قبول كرد بازي‌هاي درخشان شما اغلب در فيلم‌هايي است كه خود شما نگارش آنها را بر عهده داشتيد. هيچ كس نمي‌تواند بازي درخشان شما را در فيلم اميني با فيلم «زمهرير» قياس كند؟
«زمهرير» را شما فاكتور بگيريد. در برهه‌اي من فكر كردم بد نيست پولي هم در اين ميان دربياورم ولي فوري به اين نتيجه رسيدم كه پولشان را ببرم پس بدهم و از كار كناره‌گيري كنم. شما براي اين قياس بهتر است بازي من را در فيلم «چند كيلو خرما براي مراسم تدفين» و يا «سنگ اول» مثال بياوريد.
در زمان جشنواره گفت‌وگويي با عليرضا اميني داشتم كه مي‌گفت فيلم بدون پايان جلوي دوربين رفت و زماني كه مي‌خواستند فيلم را كليد بزنند نمي‌دانستند كه چه اتفاقي در پايان خواهد افتاد؟
نه اين‌گونه نبود ولي چند نوع پايان داشت! كه ما بر اساس روند فيلمنامه انتخاب كرديم كه چه پاياني مي‌تواند براي اين درام بهتر باشد.
چون شما يكي از اضلاع فيلمنامه «هفت دقيقه تا پاييز» هستيد مي‌شود نكاتي را با هم پيرامون حفره‌هاي اين فيلمنامه بررسي كنيم. مثلا خود من متوجه نشدم چرا مريم در انتهاي فيلم پول‌ها را از ساك بيرون مي‌آورد طوري كه فرهاد ببيند؟
من فعلا ترجيح مي‌دهم درباره فيلمنامه حرف نزنم، چون احساس مي‌كنم خيلي دقيق و شفاف اين فيلمنامه، فيلمنامه من نيست!
موقع تماشاي فيلم احساس كردم برخي از سكانس‌هاي فيلم به صورت بداهه اجرا شده‌اند. مثل سكانس حامد بهداد كه جلوي در خانه دوستش مشغول صحبت با همسر دوستش است؟
آن صحنه مورد اشاره شما با كمي تغيير توسط خود بازيگر عينا از متن برداشته شد ولي از جهتي هم حرف شما درست است. چون ما صحنه‌هايي را داريم كه در اجراي آنها بداهه هم كار شده باشد. اين را هم بايد اضافه كنم كه اغلب سكانس‌هاي من و هديه تهراني از قبل توسط خود من نوشته شده بود و به كمك خود خانم تهراني روي آنها دقيق تمرين شده است. در نهايت بايد بگويم من براي عليرضا اميني احترام زيادي قائل هستم و او را بسيار دوست مي‌دارم ولي از اين شيوه كارش كه تا اين حد اجازه بداهه به بازيگران خود مي‌دهد، من چندان راضي نيستم.
اين روزها خاطره اسدي در مصاحبه‌هاي خود مرتب از تغيير فيلمنامه «هفت دقيقه تا پاييز» انتقاد مي‌كند و در جاهايي عنوان كرده كه ابتدا ساختار اين فيلمنامه به صورت اپيزوديك بوده و محور اصلي ماجرا خاطره اسدي ولي زمان فيلمبرداري چيز ديگري به آنها داده شد و نسخه ديگري از فيلمنامه جلوي دوربين رفته است. (خاطره اسدي در گفت‌وگو با مجله چلچراغ – شماره تير ماه)؟
در اين مورد حق با خاطره اسدي است، در ابتداي امر كه بازيگران آمدند و قرار داد بستند با يك فيلمنامه مختصر روبه‌رو بودند كه يك سر و شكل ديگري داشت ولي همه اين دوستان از ابتداي امر اين را مي‌دانستند كه فيلمنامه قرار است تغييرات زيادي بكند. پس اين خيلي طبيعي است كه كسي در اين مورد نمي‌تواند معترض باشد. چون همه از ابتداي امر مي‌دانستند كه فيلمنامه‌اي كه دستشان است جلوي دوربين نخواهد رفت و تغييرات زيادي روي آن صورت خواهد گرفت. اتفاقا همه بچه‌ها در جريان تغييرات بودند و من و عليرضا اميني از آنها مي‌خواستيم كه بيايند دور هم بنشينيم و درباره كار با هم صحبت كنيم.
ظاهرا قرار بود يك فيلمنامه دو اپيزودي باشد؟
دو اپيزودي به طور كامل خير اما قرار بود به يك حادثه از دو زاويه مختلف نگاه كنيم ولي در زمان فيلمبرداري به دليل نزديكي جشنواره فيلم فجر و اصرار تهيه‌كننده مبني بر آماده شدن فيلم براي جشنواره فيلم فجر باعث شد ما از ايده‌هاي و تفكرات جذاب فاصله بگيريم. چون اساسا اين ايده‌ها نياز به زمان داشت.
از پايان بندي اكران عمومي راضي هستيد؟
راستش ما در جشنواره پايان‌بندي داشتيم كه مي‌گفت روز از نو روزي از نو و قصه‌اي ديگر كه در پايان اين قصه شروع مي‌شد. ولي بگذاريد من در اين رابطه هم صحبتي نكنم.
يكي از قسمت‌هاي درخشان بازي شما در «هفت دقيقه تا پاييز» سكانس بيمارستان و با خبر شدن از مرگ فرزندتان است، آن سكانس در چند برداشت گرفته شد؟
در يك برداشت و سكانس بسيار دشواري بود چون ما ابتدا اين سكانس را گرفتيم و بعد به سكانس تصادف رفتيم و به دليل اينكه دوربين روي دست بود ما مجبور بوديم از چند زاويه مختلف فيلمبرداري كنيم.
در طول اين مصاحبه اشاره كرديد كه «هفت دقيقه تا پاييز» با يك فيلمنامه 50 صفحه‌اي جلوي دوربين رفت، از ميزانسن بازيگري اين عامل چه ضربه‌اي به تيم بازيگران خود وارد كرد؟ طبيعتا در چنين شرايطي تمرين و دور خواني هم وجود ندارد.
اين مسئله‌اي كه شما مي‌‌گوييد كار را براي گروه بازيگران اين فيلم بسيار دشوار كرد، من همين‌جا لازم مي‌دانم قبل از همه عوامل يك تشكر ويژه از تيم بازيگران اين فيلم بكنم و از همه آنها معذرت خواهي كنم به خاطر اين‌كه آماده نبودن فيلمنامه دردسرهاي زيادي را براي آنها درست كرد.
مثلا يكي از دردسر‌هايي كه بازيگران اين فيلم با آن مواجه بودند، عدم حفظ راكورد در برخي سكانس‌ها بود. شما فكر كنيد ما برخي از صحنه‌هاي بعد از تصادف را رج زديم و قبل از آن گرفتيم و اين بسيار دشوار بود. چون سكانس‌هايي را مي‌گرفتيم كه مربوط به آينده قصه بود و اين تداوم حسي بايد رعايت مي‌شد. من باز از همه بازيگران اين فيلم صميمانه تشكر مي‌كنم.
يكي از ايرادات من به «هفت دقيقه تا پاييز» عدم برگزاري خوب نقطه عطف فيلم است يعني صحنه تصادف و انتخابي كه نيما بايد بين فرزند خود و فرزند فرهاد انجام دهد ولي من به عنوان يك تماشاگر در هنگام تماشاي اين فيلم زياد درگير اين انتخاب نمي‌شوم و ترديد نيما را نمي‌بينم در حالي كه پايه درام اين فيلم روي همين انتخاب استوار است. شما چقدر با اين مسئله موافقيد؟
كاملا درست است. طبيعتا در كار بداهه چيزهايي از دست مي‌رود و جهت‌گيري‌هايش تغيير مي‌كند كه اگر درست به آنها پرداخت مي‌شد ما با چرخش بهتري در درام مواجه بوديم. همان‌طور كه گفتيد اين سكانس مهمترين نقطه فيلمنامه است و ما مي‌خواستيم بيشترين بهره گيري درام را از همين سكانس به دست آوريم. اصلا در نسخه اوليه فيلمنامه نقطه اتصال دو داستان در همين تصادف و انتخاب نيما بود. ولي اگر بداهه‌پردازي و عجله در اين فيلم نبود ما با اثر به مراتب درخشان‌تري رو به رو بوديم.
الان بجز يك اينسرت چند ثانيه‌اي از چهره شما ما خيلي متوجه اين ترديد نمي‌شويم؟
عليرضا اميني اتفاقا نما‌هاي ديگري هم گرفته بود ولي به دليل عوض شدن شكل كلي ماجرا آن بخش‌ها حذف شد. چون مناسب شكل اوليه فيلمنامه بود.
و حرف آخر؟
من كار‌هايي از اين دست كه سر و شكل كلاسيك ندارد، خيلي انجام داده‌ام. حالا به اين تيجه رسيده‌ام كه در اين نوع كارها مي‌شود ايدهاي بسيار جذاب و نابي را پيدا كرد اما نمي‌شود يك كار مرتب و تميزي ساخت. فقط مي‌توان يك كاري را ساخت كه يك جاهايش بسيار جذاب و شيرين است و برخي جاهايش خيلي شفاف و دوست‌داشتني نيست و ديگر حاضر نيستم در چنين كاري حضور پيدا كنم و تلاش دارم از اين به بعد در فيلم‌هايي باشم كه همه ابعادش از قبل خيلي دقيق و روشن مشخص شده باشد.

__________________
ما خانه به دوشیم
ما خانه به دوشیم
تیم اس اس به دو عالم نفروشیم
سال 89 تو دربی 69
شیث رضایی دنبال فرهاد بدو
آی بدو آی بدو
آی بدو آی بدو
پاسخ با نقل قول
  #25  
قدیمی 07-13-2010
nae آواتار ها
nae nae آنلاین نیست.
کاربر فعال بخش سینما
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: بهشهر
نوشته ها: 1,694
سپاسها: : 1

30 سپاس در 26 نوشته ایشان در یکماه اخیر
nae به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

آغاز نمايش «هفت دقيقه تا پائيز» از اواخر تير در كانادا
فيلم سينمايي «هفت دقيقه تا پائيز» به كارگرداني «عليرضا اميني» از اواخر تيرماه در كانادا به روي پرده خواهد رفت.


در حال حاضر «به رنگ ارغوان» در شهرهاي ونكوور و تورنتو كانادا به روي پرده رفته است كه با استقبال خوبي مواجه شده است و قرار است با پايان
نمايش خود در كانادا در سينمايي آمريكا اكران شود و پس از آن، «هفت دقيقه تا پائيز» به نوعي جايگزين اين فيلم در سينماهاي كانادا خواهد شد.
براساس اين گزارش، «هفت دقيقه تا پائيز» تاكنون بيش از 300 ميليون تومان در سينماهاي تهران فروش داشته است.
«هفت‌ دقيقه تا پاييز» از روز چهارشنبه 26 خرداد در گروه آفريقا اكران خود را آغاز كرده است.
در اين فيلم سينمايي بازيگراني نظير هديه تهراني، حامد بهداد، محسن تنابنده، خاطره اسدي، بهشاد شريفيان، بازيگران خردسال: حديث كاظمي، ارشيا آقاحسيني
و ... ايفاي نقش كرده‌اند.
فيلم «هفت دقيقه تا پاييز» در هشت رشته در بخش مسابقه جشنواره فيلم فجر نامزد دريافت جايزه شد و جايزه بهترين بازيگر مرد، بهترين جلوه‌هاي ويژه رايانه‌اي
و ديپلم افتخار بهترين كارگرداني را از آن خود كرد.
__________________
ما خانه به دوشیم
ما خانه به دوشیم
تیم اس اس به دو عالم نفروشیم
سال 89 تو دربی 69
شیث رضایی دنبال فرهاد بدو
آی بدو آی بدو
آی بدو آی بدو
پاسخ با نقل قول
  #26  
قدیمی 07-18-2010
LP Girl آواتار ها
LP Girl LP Girl آنلاین نیست.
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: غرب تهران
نوشته ها: 1,075
سپاسها: : 0

20 سپاس در 19 نوشته ایشان در یکماه اخیر
جدید اختلافات پشت صحنه «هفت دقیقه تا پاییز» عیان شد

با موضع‌گیری‌های کارگردان مقابل بازیگران
اختلافات پشت صحنه «هفت دقیقه تا پاییز» عیان شد




شبکه ایران نوشت: هفتمین فیلم بلند سینمایی علیرضا امینی از زمان اکران‌اش در سینماها تا نقد و بررسی بر آنتن سیما از اختلافات عوامل تولید این اثر پرده برداشت. حاشیه‌ها و خبرساز شدن این فیلم که از شروع اکرانش در سینماهای کشور و مراسم تبلیغاتی و افتتاحیه مصطلح به فرش قرمز‌ش کلید خورد تا روی آنتن سیما و برنامه سینمایی هفت نیز ادامه داشت.


عدم تمایل تهرانی به فرش قرمز و گلایه‌های مجری

اواخر خرداد ماه هدیه تهرانی که پس از چیزی نزدیک به چهار سال به پرده سینماها بازگشته بود با نه گفتن به راه رفتن روی فرش قرمزی که برای این فیلم انداخته شده بود اعلام کرد که علاقه‌ای به چنین برنامه‌های با سر‌وصدا و تشریفات خاص همچون پیاده شدن از لیموزین و... ندارد و این حضور را به دلیل تناسب نداشتن با شرایط جامعه جایز نمی‌داند. این جنگ رسانه‌ای با انتشار نامه‌ای از مجری همان مراسم که بارها از بدقولی تهرانی گلایه کرده بود ادامه یافت.

سکوت خاطره اسدی و ادامه بی‌احترامی‌ها

خاطره اسدی، دیگر غایب این مراسم بود که هرچند عدم حضورش همچون تهرانی جنجال ساز نبود اما بیان دلایل عدم حضورش در گفت‌وگو با یک سایت خبری حاوی نکات جالبی بود که نشان می‌داد روند تولید این فیلم هم کم حاشیه نبوده است. اسدی پس از انتقاد‌های گاه و بیگاه کارگردان این اثر سینمایی بالاخره به حرف آمد و اعلام کرد که سکوتش سرشار ار ناگفته‌ها است.

بازیگر جوان سینما در واکنش به گفته اخیر علیرضا امینی که به صراحت اعلام کرده بود از حضور وی راضی نبوده و اسدی انتخاب چندمش بوده است، ضمن تکذیب این خبر، اظهار تعجب کرده و گفت: «جالب است که بدانی دو سال قبل که کار را شروع کردیم نیما شاهرخ‌شاهی به جای محسن تنابنده، بهنوش طباطبایی به جای هدیه تهرانی و شاهرخ استخری به جای حامد بهداد بود. حتی آن تیم هم قطعی نشد و شهاب حسینی جای شاهرخ‌شاهی آمد، ولی وقتی زمان فیلمبرداری تاخیر افتاد شهاب هم نتوانست بیاید بعد با فرد دیگری قرارداد بستند و در چهارمین انتخاب خود به محسن تنابنده رسیدند. در واقع هیچ کدام از اینها انتخاب‌های اول نبودند، اما به من که می‌رسد می‌گویند: خاطره، انتخاب پنجم بود!»

اسدی در ادامه با گلایه از تغییرات نابهنگام فیلمنامه و سر درآوردن یک‌باره موضوع خیانت در داستان و برهم خوردن شخصیت‌پردازی‌اش نکات جالبی در خصوص عدم حضورش در مراسم فرش قرمز این فیلم بیان کرد: «چرا دعوت داشتم، اما به خاطر آقای امینی نیامدم. احساس کردم که حضورم دلیلی ندارد وقتی که کارگردان در فرهنگسرای ارسباران می‌نشیند و می‌گوید: ما به خانم اسدی گفتیم موهایش را کوتاه کند که ایشان قبول نکردند و برای کاراکتر وقت نگذاشتند و یا در ماهنامه فیلم می‌گوید: اسدی به من تحمیل شده و انتخاب چندم بوده است. چه دلیلی دارد به فرش قرمز فیلمش بروم.»

حضور امینی مشروط به عدم حضور تنابنده

این پایان اختلافات عوامل «هفت دقیقه تا پاییز» نبود و پخش برنامه این هفته «هفت» پرده از اختلاف تازه گروه تولید این اثر برداشت. محسن تنابنده بازیگر و فیلمنامه‌نویس که پیش از این بارها به سابقه خوش دوستی‌اش با امینی اشاره کرده بود، پس از آنکه مسعود فراستی به نگارش فیلمنامه ایراداتی گرفت، در گفت‌وگویی تلفنی مانند دیگر مهمانان برنامه در ابتدا جیرانی را آماج انتقادات خود قرار داد و در ادامه با اعلام این نکته که حضور در برنامه را برای دفاع از اثرش، حق مسلم خود می‌داند اذعان داشت: «هر چند کارگردان «هفت دقیقه تا پاییز» گفته بود که اگر من در نشست این فیلم حضور داشته باشم، او حاضر نمی‌شود که در این برنامه حضور پیدا کند.»
__________________
http://irupload.ir/images/6dzyzrzy0mmq77104rb.jpg

ژست بي خوابي و منگي واسه من نگير دوباره! كسي كه جلوت نشسته عصبي و لت و پاره!
توي پائيز مجاور، وسطاي ماه آذر، شد قرارمون كه باهم بزنيم به سيم آخر!


Babak Rahnama (New Song) :: Khodaye Man
پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
اچ تی ام ال غیر فعال می باشد



اکنون ساعت 06:01 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.



Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)


سایت دبیرستان وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه: کلیک کنید




  پیدا کردن مطالب قبلی سایت توسط گوگل برای جلوگیری از ارسال تکراری آنها