![]() |
دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند
دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد |
دل از من برد و روی از من نهان کرد
خدایا با که این بازی توان کرد |
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا |
امروز قدر پند عزیزان شناختم
یارب روان ناصح ما از تو شاد باد |
دل به امید روی او همدم جان نمیشود
جان به هوای کوی او خدمت تن نمیکند |
در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی
بر می شکند گوشه محراب امامت |
تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود |
دل که آیینه شاهیست غباری دارد
از خدا می طلبم صحبت روشن رایی |
یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور |
روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد |
در انتظار رویت ما و امیــــــــــــدواری
در عشوه وصالت ما و خیال و خوابی |
ياد باد آنكه سر كوي توام منزل بود ديده را روشني از خاك درت حاصل بود |
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا |
اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل
کمترین ملک تو از ماه بود تا ماهی |
یارم چو قدح به دست گیرد
بازار بتان شکست گیرد |
داشتم دلقی و صد عیب مرا میپوشید
خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند |
در بوستان حریفان مانند لاله و گل
هر یک گرفته جامی بر یاد روی یاران |
نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویههای غریبانه قصه پردازم |
من این مقام به دنیا و آخرت ندهم
اگر چه در پی ام افتند هردم انجمنی |
يا رب چه غمزه کرد صراحی که خون خم
با نعرههای قلقلش اندر گلو ببست |
تیغی که آسمانش از فیض خود دهد آب
تنها جهان بگیرد بی منت سپاهی |
يک قصه بيش نيست غم عشق وين عجب
کز هر زبان که میشنوم نامکرر است |
تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من
سالها شد که منم بر در میخانه مقیم |
من از بيگانگان ديگر ننالم
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد |
در این خمار کسم جرعه ای نمی بخشد
بین که اهل دلی در میان نمی بینم |
مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است زان رو سپردهاند به مستی زمام ما |
آن دم که به یک خنده دهم جان چون صراحی
مستان تو خواهم که گزارند نمازم |
مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق
گرت مدام میسر شود زهی توفیق |
قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع
که نیست با کسم از بهر مال و جاه نزاع |
شب خوش :53:
عمرتان باد و مراد ای ساقيان بزم جم گر چه جام ما نشد پرمی به دوران شما |
آخر ای خاتم جمشید همایون اثار
گرفتد عکس تو بر نقش نگینم چه شود |
دلم رمیده لولی وشیسیت شورانگیز
دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز |
ز سرو قد دلجویت مکن محروم چشمم را
بدین سر چشمه اش منشان که خوش آبی روان دارد |
دریغ و درد کمه در جست و جوی گنج حضور
بسی شدم به گدایی بر کرام و نشد |
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند |
دارای دهر شاه شجاع آفتاب ملک
خاقان کامگار و شهنشاه نوجوان |
نه هرکه چهره برافروخته دلبری داند
نه هرکه آینه سازد سکندری داند |
دلی کو عاشق رويت نباشد
هميشه غرقه در خون جگر باد |
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما |
آسوده بر کنار چو پرگارمی شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت |
| اکنون ساعت 07:14 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)