![]() |
از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب
رجعتی میخواستم لیکن طلاق افتاده بود |
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سر زنشها گر کند خار مغیلان غم مخور |
روز اول رفت دينم در سر زلفين تو
تا چه خواهد شد درين سودا سرانجامم هنوز |
ز روی دوست مرا چون گل مراد شکفت
حواله سر دشمن به سنگ خاره کنم |
مراچشمیست خوش افشان زدست آن کمان ابرو
جهان بس فتنه خواهددید از آن چشم واز آن ابرو |
واعظ شحنه شناس اين عظمت گو مفروش
زانكه منزل گه سلطان دل مسكين من است |
تا کی کشم عتیبت از چشم دلفریبت
روزی کرشمهای کن ای یار برگزیده |
هوای منزل یار آب زندگانی ماست
صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم |
من اگر نيكم اگر بد تو برو خود را باش
هر كسي آن درود عاقبت كار كه كشت |
تر سم که صرفه ای نبرد روز باز خواست
نان حلال شیخ ز آب حرام ما |
اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی
اساس هستی من زان خراب آبادست |
تو را این به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی
که شادی جهانگیری غم لشکر نمی ارزد |
دولت صبحت آن شمع سعادت پرتو
باز پرسید خدا را که به پروانه کیست |
تا بگویم که چه کشفم شد ازین سیر و سلوک
بدر صومعه با بر بط و پیمانه روم |
مقیم حلقه ذکر است دل بدان امید
که حلقه ای ز سر زلف یار بگشاید |
دل در جهان مبند و به مستی سوال کن
از فیض جام و قصه جمشید کامکار |
رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد
همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع |
عزیز مصر به رغم برادران غیور
ز قعر چاه بر آمد به اوج ماه رسید |
دل چو پرگار بهر سو دورانی میکرد
وندران دایره سر گشته پا بر جا بود |
در میخانه ام بگشا که هیچ از خانقه نگشود
گرت باور بود ورنه سخن این بود و ما گفتیم |
من جهد همیکنم قضا میگوید
بیرون ز کفایت تو کاری دگراست |
تا زیان را غم احوال گرانباران نیست
پارز سان یا مددی تا خوش و آسان بروم |
ما محرمان خلوت انسیم غم مخور
با یار آشنا سخن آشنا بگو |
وضع دوران بنگر ساغر عشرت بر گیر
که بهر حالتی اینست بهین اوضاع |
سلام
(تازه واردم) عید است و آخر گل و یاران در انتظار ساقی بروی شه ببین ماه و می بیار :53: |
سلام خیلی خوش اومدی:53:
روزها فکر من اینست و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم |
منم که شهره ی شهرم به عشق مرزیدن منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن |
نکته روح افزا از دهن دوست بگو
نامه خوش خبر از عالم اسرار بیار |
رونق عهد شباب است دگر بستان را
میرسد مژده گل بلبل خوش الحان را |
آنکه بر نقش زد این دایره ی مینائی کسندانست که در گردش پرگار چه کرد |
دیدم بخواب خوش که بدستم پیاله بود
تعبیر رفت و کار بدولت حواله بود |
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
ون در آن ظلمت شب آب حياتم دادند |
دارم از لطف ازل جنت فردوس طمع
گر چه در بانی میخانه فراوان کردم |
ما بدین در نه پی حشمت وجاه آمده ایم از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم.
|
معاشری خوش و رودی به ساز می خواهم که درد خویش بگو به ناله ی بم و زیر |
روزها رفت مه دست من مسکین نگرفت
زلف شمشاد قدی ساعد سیم اندامی |
یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد |
در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست
می بینمت عیان و دعا می فرستمت |
ترسم که صرفهای نبرد روز بازخواست
نان حلال شیخ ز آب حرام ما |
آنکه رخسار تو را رنگ گل و نرگس داد
صبر و آرام تواند به من مسکین داد |
| اکنون ساعت 08:50 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)