![]() |
در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد
وقت است که همچون مه تابان به درآیی |
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن مونس جان ما رابس |
سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
که تا چو بلبل بیدل کنم علاج دماغ |
غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید
کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد |
دور مجنون گذشت و نوبت ماست
هر کسی پنج روز نوبت اوست |
تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوش
که دست دادش و یاری ناتوانی داد |
داده فلک عنان ارادت به دست تو
یعنی که مرکبم به مراد خودم بران |
نرگس همه شیوههای مستی
از چشم خوشت به وام دارد |
در مسجد ومیخانه خیالت اگرآید
محراب وکمانچه ز دو ابروی تو سازم |
در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو به هوا داری آن عارض وقامت برخاست |
ترک درویش مگیر ار نبود سیم و زرش
در غمت سیم شمار اشک و رخش را زر گیر |
روی جانان طلبی آینه را قابل ساز
ورنه هرگز گل و نسرین ندمد زآهن و روی |
یا رب این قافله را لطف ازل بدرقه باد
که ازو خصم بدام آمد و معشوقه به کام |
مگر دیوانه خواهد شد درین سودا که شب تا روز
سخن با ماه میگویم پری در خواب می بینم |
ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
محصول دعا در ره جانانه نهادیم |
مائیم و آستانه ی عشق و سر نیاز تا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست |
تا چه کند با رخ تو دود دل من
آینه دانی که تاب آه ندارد |
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا |
از بتان آن طلب ار حسن شناسی ای دل
کاین کسی گفت که در علم نظر بینا بود |
دل سراپرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست |
تو کافر دل نمی بندی نقاب زلف ومی ترسم
که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو |
وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد
چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت |
تعظیم تو بر جان و خرد واجب و لازم
انعام تو بر کون و مکان فایض و شامل |
لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
وز پی دیدن او دادن جان کار من است |
تو خانقاه و خرابات در میانه مبین
خدا گواه که هر جا که هست با اویم |
من و شمع صبحگاهی سزد ار به هم بگرییم
که بسوختیم و از ما بت ما فراغ دارد |
در انتظار رویت ما وامیدواری
در عشوه ی وصالت ماوخیال وخوابی |
يا رب چه غمزه کرد صراحی که خون خم
با نعرههای قلقلش اندر گلو ببست |
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد |
در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگس مستش مست |
ترسم که صرفه ای نبرد روز باز خواست
نان حلال شیخ ز آب حرام ما |
ای کاش که بخت سازگاری کردی
با جور زمانه یار یاری کردی از دست جوانیام چو بربود عنان پیری چو رکاب پایداری کردی |
یار اگر رفت و اگر صحبت دیرین نشناخت
حاش لله که روم من ز پی یار دگر |
روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد |
دل عالمی بسوزی چو عذار بر فروزی
تو از این چه سود داری که نمی کنی مدارا |
الا ای همای همایون نظر
خجسته سروش مبارک خبر |
رقص بر شعر تر و ناله نی خوش باشد
خاصه رقصی که در آن دست نگاری گیرند |
در این خونفشان عرصهٔ رستخیز
تو خون صراحی و ساغر بریز |
زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر
بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست |
تو گوهر بین و از خر مهره بگذر
ز طرزی کن نگردد شهره بگذر |
| اکنون ساعت 01:15 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)