![]() |
یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض
پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت |
تا بی سرو پا باشد اوضاع فلک زین دست
درسر هوس ساقی در دست شراب اولی |
یاد باد آنکه چو یاقوت قدح خنده زدی
در میان من و لعل تو حکایتها بود |
دور است سر آب از این بادیه هش دار
تا غول بیابان نفریبد به سرابت |
تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست |
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت |
ترک درویش مگیر ار نبود سیم و زرش
در غمت سیم شمار اشک رخش را زر گیر |
رموز سر اناالحق چه داند آن غافل
که منجذب نشد و از جذبه های سبحانی |
یا رب چه غمزه کرد صراحی که خون خم
با نعرههای قلقلش اندر گلو ببست |
تو دم فقر ندانی زدن از دست مده
مسند خواجگی و مجلس تورانشاهی |
یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان که میشنوم نامکرر است |
ترا که حسن خدا داه هست و حجله بخت
چه حاجست که مشاطه ات بیاراید |
در سنبلش آویختم از روی نیاز
گفتم من سودازده را کار بساز |
ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا |
آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست
وز بهر چه گویم نیست باوی نظرم چون هست |
تاچند همچو شمع زبان آوری کنی پروانه ی مراد رسید ای محب خموش |
شراب خورده و خوی کرده میروی به چمن
که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت |
ترا آن به که روی خود زمشتاقان بپوشانی
که شادی جهانگیری غم لشکر نمی ارزد |
در باغ چو شد باد صبا دایهٔ گل
بربست مشاطهوار پیرایهٔ گل |
لطف الهی بکند کار خویش
مژده رحمت برساند سروش |
شاید که به ابی فلکت دست نگیرد
گر تشنه لب از چشمه حیوان بدر ایی |
یاقوت جان فزایش از آب آب لطف زاده
شمشاد خوش خرامش در ناز پروریده |
هرنکته ای که گفتم در وصف آن شمائل هرکو شنید گفتا لله درّ قائل |
لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
وز پی دیدن او دادن جان کار من است |
تو همچو صحبتی و من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که چون همی سپرم |
میوزد از چمن نسیم بهشت
هان بنوشید دم به دم می ناب |
|
مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم
جرس فرياد میدارد که بربنديد محملها |
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود |
در مسجد و میخانه خیالت اگر آید
محراب و کمانچه ز دو ابروی تو سازم |
میل رفتن مکن ای دوست دمی با ما ا
بخت گو پشت مکن روی زمین لشکر گیر |
روا مدار خدایا که در حریم وصال
رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد |
در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد |
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا جان رسد به جانان یا جان ز تن درآید |
دوش در حلقه ما صحبت گیسوی تو بود تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود |
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نيکی به جای ياران فرصت شمار يارا |
این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت
اجر صبریست که در کلبه احزان کردم |
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
محتسب داند که من این کارها کمتر کنم |
می صوفی افکن کجا می فروشند
که در تابم از دست زهد ریایی |
یارب مگیرش ار دل چون کبوترم افکندوکشت وعزت صیدحرم نداشت |
| اکنون ساعت 02:10 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)