![]() |
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا |
ای نسیم سحرآرامگه یارکجاست منزل آن مه عاشق کش عیّارکجاست |
تو شمع انجمنی یکزبان و یکدل شو
خیال و کوشش پروانه بین و خندان باش |
شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیاد
زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد |
دیدمش خرّم وخندان قدح باده به دست وَندرآن آینه صدگونه تماشا می کرد |
دل را اگر چه بال و پر از غم شکسته شد
سودای دام عاشقی از سر بدر نکرد |
درنعل سمنداو شکل مه نوپیدا وزقدبلنداوبالای صنوبرپست |
ترسم این قوم که بر دردکشان میخندند
در سر کار خرابات کنند ایمان را |
آن پریشانی شبهای دراز و غم دل
همه در سایه گیسوی نگار آخر شد :53::53: |
دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند
پنهان خورید باده که تعزیر میکنند |
دل دادمش به مژده و خجلت همی برم زین نقدقلب خویش که کردم نثاردوست |
ترسم این قوم که بر دردکشان میخندند
در سر کار خرابات کنند ایمان را |
ازقیل وقال مدرسه حالی دلم گرفت یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم |
مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است
کجا همیروی ای دل بدین شتاب کجا |
اشکم احرام طواف حرمت می بندد گرچه ازخون دل ریش ومی طاهرنیست |
تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان
بگشود نافهای و در آرزو ببست |
توخود وصال دگربودی ای نسیم وصال خطا نکرد دل امید در وفای تو بست |
تیر آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش
رحم کن بر جان خود پرهیز کن از تیر ما |
آن که رخسار تو را رنگ گل ونسرین داد
صبروآرام تواند به من مسکین داد |
درحریم عشق نتوان زد دم ازگفت وشنید زآن که آنجاجمله اعضاچشم بایدبودوگوش |
ََشکر آن را که در عرشی ای مرغ چمن
به اسیران قفس مژده گلزار بیار |
رضا به داده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو در اختیار نگشادست |
ترک ما سوی کس نمینگرد
آه از این کبریا و جاه و جلال |
لطیفهای به میان آر و خوش بخندانش
به نکتهای که دلش را بدان رضا باشد |
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
ون در ان ظلمت شب اب حياتم دادند |
درونها تیره شد باشد که از غیب
چراغی بر کند خلوت نشینی |
يار اگر ننشست با ما نيست جاي اعتراض
پادشاهي کامران بود از گدايي عار داشت |
تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام
شمه ای از نفحات نفس یار بیار |
روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق
شرط آن بود که جز ره آن شیوه نسپریم |
مرغ زیرک نزند در چمنش پرده سرای
هر بهاری که به دنباله خزانی دارد |
داشتم دلقی و صد عیب مرا می پوشید
خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند |
دیده ها در طلب لعل یمانی خون شد
یا رب آن کوکب رخشان بیمن باز رسان |
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد سکندری داند |
دلی که با سر زلفین او قراری داد
گمان مبر که بدان دل قرار باز آید |
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم ******* لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی
|
یا رب این آتش که در جان من است
سرد کن زان سان که کردی بر خلیل |
لطفی فصیح شیرین قدی بلندی چابک
رویی لطیف زیبا چشمی خوش و کشیده |
هر نقش كه دست عقل بندد جز نقش نگار خوش نباشد |
درآن بساط که حسن توجلوه آغازد مجال طعنه ی بدبین و بدپسند مباد |
دل دادمش به مژده و خجلت هميبرم
زين نقد قلب خويش که کردم نثار دوست |
| اکنون ساعت 11:41 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)