پی سی سیتی

پی سی سیتی (http://p30city.net/index.php)
-   مطالب آزاد (http://p30city.net/forumdisplay.php?f=11)
-   -   مهمترین اتفاقی که امروز برات افتاده رو بنویس (http://p30city.net/showthread.php?t=10480)

sharareh1 01-20-2013 09:32 PM

امروز که نه اما چند روز پیش یه کارگر جلو چشمام از ساختمون افتاد و مرد خیلی روم تاثیر گذاشت و امروز هم صبح حس کردم یه چیزی اومد زیر پام و شکست و وقتی فرشو زدم کنار دیدم بچه لاکپشتی که از همه لاکپشتام کوچیکتر بود .............رو کشتم
از خودم بدم میاد از صبح درگیرم با خودم

شابادی 01-26-2013 03:20 PM

امروز لیسانسمو گرفتم{شیت شدن}{شیت شدن}{شیت شدن}
باید دفتر چه خدمت پست کنم {داش مشتی}
5 روزه بیکارم نه درسی نه کار دیگه ای دیونه شدم:khooooda::khooooda::khooooda::khooooda::biaray!::biar ay!:

ماهین 02-10-2013 08:06 PM

درود بر همگی و روز خوش

اتفاق مهم این روزها اینه که من خیلی خستم ...
آموزشگاه بعد از اون مسابقه ای که برگذار کرد تصمیم گرفت این چند روز رو خدمات مجانی ارائه بده ...البته از کارآموزهای برتر استفاده کرد...
با یه مزون معروف و اتلیه عکاسی سرشناس هم هماهنگ کردیم که این ویژگی کامل باشه ...اما خب استقبال خیلی کم بود ...فقط 5 نفر !!!
نمیدونم چون هزینه ای قرار نبود پرداخت بشه اینطور شد یا این که نتونستیم اعتماد افراد بیشتری رو جلب کنیم ...
البته برای شاگردام خیلی خوش حالم ...به نظرم این حرکت ،حرکت خوبی بود ...اما خب خیلی خستم ...صبح ها که تا 10 باشگاه هستم ...بعدشم می رم آموزشگاه و تا 5 مشغولم و بعدشم سالن خودم و مشتریام...همیشه روزای اخر سال این همه خسته بودم ...اما این روزا اونقدر درگیرم که حتی نتونستم بچه ها رو ببینم ...
همیشه دلم می خواست خودم تصمیم بگیرم که کی کار کنم و کی کار نکنم...اما الان احساس می کنم کنترلشو از دست دادم ...تمام لحظه هام شده کار و دغدغه ی کار و تصمیم گیری برای کار و ...
اخر این هفته هم امتحان تخصصی دارم ...
بیشتر شبیه درد دل بود تا اتفاق !!! :)

bigbang 02-15-2013 06:18 PM

سلام
دیدین آدم تو کتابخونه اش چند تا کتاب داره که هیچوقت انگار قرار نیست تمومشون کنه ولی دلش رو هم نداره که از کتابخونه اش اونا رو بندازه بیرون ، یعنی کتاب هایی که واقعاً یه جورایی بهشون علاقه داری ولی حسش نیست که مطالعشون کنی !
یکی از این کتاب های اتفاقاً بسیار مفید که هنوز موفق نشدم از 15 صفحه اولش اونطرف برم و هر دفعه هم که شروع میکنم ول میکنم زود ، آموزش برنامه نویسی شی گرا در 21 روز هست ، یکی دیگه هم آموزش ریجستری ویندوز xp از طرفی ممکنه آدم از خودش سوال کنه xp ؟ بعد از طرفی دیگه جواب بده خوب ریجستری و معماریش که دیگه تغییر نکرده ! تو ویستا هم همون شکلی بوده تو 7 هم همونه دیگه
مخلص کلام جان ریجستری رو یاد بگیری کار تمومه ! البته نمیدونم این تو ویندوز 8 صدق میکنه یا نه ، از مطلب دور نشم این یکی دیگه از کتاب هایی هست که تمومش نکردم !
یکی دیگه از کتاب هایی که تموم نکردم یه سری 4 جلدی سرزمین جاوید بود که خدا وکیلی تا جلد سوم رفتم در مورد تاریخ قبل از اسلام ایران بود ولی به حدی دیگه وارد جزئیات میشد انگار حالا خود تاریخدان داشت با کیفیت hd وقایع رو تماشا میکرد نمیدونم شرح نبردها ( یه جاهاییش دیگه تابلو بود خالی بندی هست ) ، بعد همش وسط از این تاریخ نگار و از اون تاریخ نگار هی انتقاد میکرد شما چی نوشتید ، هرودوت دروغ گفته از این جور داستانا دیگه خیی طاقت بیارید بتونید تا وسط جلد 4 برید بعدش حالتون بهم میخوره ! من از اونایی هستم که کتاب و میگیرم کنتراد شروع میکنم تا تموم نکنم ول نمیکنم ! این یکی دیگه واقعاً نمیشد نمیدونم شاید به یکی مفت و مجانی همینجوری دادم ، ولی اون دو تا نه ! اون دو تا رو دوست دارم هنوز مطالعه کنم مخصوصاً اون 21 روزه ! من آموزش c++ در 21 روزش رو خوندم فوق العاده بود
--------------------------------------------------------
دیگه از این به بعد رفتم نمایشگاه کتاب با یک وسواس وحشیانه کتاب انتخاب میکنم . دیگه نه قیافه جلد گولم میزنه ، نه قیمت کتاب ، نه کت و کلفتیش !
کتاب باید کتاب باشه ، آدم همچین حال کنه داره مطالعه میکنه .
مهم ترین اتفاق امروز همین ور رفتن با کتابام بود ، خلاصه برا فرار از پروژه بهانه زیاده :d


Saba_Baran90 02-15-2013 06:29 PM

نقل قول:

نوشته اصلی توسط شابادی (پست 277359)
امروز لیسانسمو گرفتم{شیت شدن}{شیت شدن}{شیت شدن}
باید دفتر چه خدمت پست کنم {داش مشتی}
5 روزه بیکارم نه درسی نه کار دیگه ای دیونه شدم:khooooda::khooooda::khooooda::khooooda::biaray!::biar ay!:

من این پستو ندیده بودم
آقا معین بهتون تبریک میگم
ایشالا که موفق باشین همیشه
لیسانس گرفتن این دوره کار هر کسی نیست!
تازه بعدش که آدم لیسانس میگیره میبینه که چقدر کار داره!
ایشالا به سلامت

ماهین 02-20-2013 07:00 PM

درود بر شما ...
امروز روز امتحان عملی مربی ها در رشته ی کار با مواد بود ...
بماند که چقدر عصبانی شدم وقتی مدل مورد نظر با 30 دقیقه تاخیر وارد شد ...فر موهاش عالی شد ، کاری ندارم که نماینده ی آزمون و اداره گفتن که از تمام فر ها بهتر و زیباتر بود ، مهم این هست که خودم لذت بردم و راضی بودم ...
دومین کار که خیلی خیلی سخت بود یه موی داغون با رنگ شرابی پر تکرار بود که باید دکاپاژ می شد ! (دکاپاژ به عمل بی رنگ کردن موهای رنگ شده می گن ...)
دیدین گاهی یه عده رو از کاری منع میکنید اما پاش که می افته خودتون دقیقا همون کاری رو که نباید انجام میدین ؟!
اشتباه کردم ...میدونستم نباید و باز انجام دادم ...
بعد از 3 ساعت و کلی خستگی که کار تموم شد ،از چیزی که خودشون گفتن و انجامش دادم ایراد گرفتن ...اون لحظه من اینطوری بودم... {قاط}
و به همین راحتی 2 نمره ازم کم شد !
وقتی دیدن خیلی ناراحتم مدیر آموزشگاه گفتن حالا خیلی هم فرقی نمیکنه 100 یا 98 !!! اما برای من که همیشه دوست دارم بهترین باشم خیلی مهمه !
تمام خستگیم موند باهام ...
شایدم توقعم از خودم خیلی زیاد شده ...
من واقعا نمره برام مهم نبود ...اما این اشتباه ...برام قابل باور نیست ...{پپوله}

bigbang 03-11-2013 02:54 AM

فردا ارائه دارم باید دفاع کنم _:2:
حال ندارم بنویسم ، خوابم هم نمیبره ، اعصابم داغونه !
استرس دارم {قاط}

harasami 03-24-2013 01:25 PM

دیروز با شابادی رفتیم تفریحی ترین جای شهر ببینین تفریحی ترین میگم ها:
لب رود خونه حالا میگید خوش بحالشون رودخونه دارن
ولی کاشکی نداشتیم
وقتی سمتش میری بوی فاضلاب میاد حالا ایام عید آقایون رئیس میاد سدها رو باز میکنن تا رود خونه پر آب باشه و کمتر بو بده
حال بگذریم
بغیر از اینها جای تفریحی که نداره یه جاده ایه که کنار روده فقط باید درحال حرکت باشی جای نشستن که نداره
تازه مثل اینکه فصل بازدید ارازل و اوباش با یک دیگس
یه عده ای هم از روستا میان خر و اسبشونو ول میکنن تو مسیر و داد میزنن خرسواری دوری 1000
حالا هی پهن ول تو جاده
ای ......................
بقول یاس ا
از چی بگم برات

شابادی 03-24-2013 01:44 PM

آی گفتی .. این شعر از کیه که گفتی هرسمی
یک نعره مستانه ز جایی نشنیدم
ویران شود این شهر که می خانه ندارد


زبون هم که حالیشون نمیشه

ماهین 03-26-2013 01:38 AM

درود بر همگی
مسافرتمون به هم خورد ...
یه دوستی دارم که قدمت دوستیم 22 سال هست ... 8ساله که استرالیا زندگی می کنه... دیدید گاهی یه ادم بخصوص اونقدری با شما ارتباط عاطفی و حسی قوی داره که حتی از نوع بیان کلماتتون متوجه حالات و روحیتون می شه ؟ با این توضیحات باید متوجه شده باشید که چقدر از دیدنش خوش حال شدم ...
امسال سال ماست ... اولش که خوب بود ... امیدوارم تا آخرش همینطور باشه ...
امسال دختر خالمم بعد از 6 سال دیدم ...
روزهای پایانی سال یه امتحان تخصصی شنیون داشتم که رتبه ی اول رو آوردم ...
بعد از کلی وقفه ،خوندن خونوادگی شاهنامه رو شروع کردیم ...
و بالاخره این که نمی دونم چرا این همه بغض دارم ...
امروز خیلی اتفاقی فیلمی از روزهای سیاه بعد از فوت داداشم رو دیدم ... 10 سال گذشته و من هنوز داغم تازست ...
واقعا نیاز به حرف زدن داشتم ... اگر جای مناسبی رو انتخاب نکردم ببخشیدم ... من واقعا سعی می کنم قوانین رو رعایت کنم ... نمی خوام باز هم شرایطی پیش بیاد که ادم گزافه گویی به نظر بیام ...
امیدوارم روزهایی پر از آرامش رو پیش رو داشته باشید ...{پپوله}
سبز باشید و همواره پر ز لبخند :53:

شابادی 03-31-2013 10:39 PM

:باوکه رو::باوکه رو::باوکه رو::باوکه رو:
:ali_khosa_khowar::ali_khosa_khowar::ali_khosa_khowar::ali_k hosa_khowar:
حالا بازم بعضیها بگن چرا از شهرت اینقدر بد میگی
مطلب قبلی که هرسمی تعریف کرد و درباره ارازل و ارباش بود حالا دیروز گل کرد
دیروز ساعت 2 شب تو منطقه تفریحی که هرسمی تعریف کرد یه نفرو کشتن به همین سادگی
:khooooda::khooooda:
از چی بگم برات...........

harasami 04-01-2013 12:09 AM

اره واقعا باعث تاسفه
هرچند تا نیرو هم بزارن باز هم افاقه نمی کنه
این حرفو که میگم زشته ولی بازم خدارو شکر هم زبون خودشون بود و این
بلا سر میهمانای نوروزی نیفتاد

ماهین 04-18-2013 12:06 AM

مهم ترین اتفاقی که قرار هست امروز بیافته اینه که بالاخره روز کنسرت رسید ...
باز هم با دخترم تو همون گروه کوبه ای سال قبل هستیم ...
با این تفاوت که کار امسال سخت تر شده ...
سه شنبه اخرین تمرین گروهی بود ... استادمون راضی بودن .
اما من همچنان سرشار از اضطرابم ...
و این مسئله که افتتاح برنامه ها با گروه ماست استرسم رو بیشتر هم می کنه !!!{پپوله}

Afsaneh_roj 04-18-2013 02:08 PM

بد ترین اتفاق
 
امروز که نه
جمعه ی گذشته
مهمترین هم نه
بدترین اتفاقی که افتاد این بودکه:
توی باغ دوستم مهمون بودیم با یه دوستای دیگه مون
دوستم دو تا از اسب هاشون رو آورده بودن که سوارکاری کنیم
اولش خیلی خوش گذشت .بعد که اسب ها رو آوردن
رفتیم بیرون باغ . اول دوستم و همسرش سوار شدن
بعد به ما گفتن من که اصلا حاضر نبودم سوار شم .
هم حالم خوب نبود . هم راستش میترسم از سواری با اسب یا هر چیز دیگه ای
خلاصه گفتن فعلا اون یکی دوستمون سوار شه با همسرش بعد ما رو به زور سوار میکنن .
دوستم و شوهرشون سوار شدن و دور اول و دور دوم بخوان برن چشمتون روز بد نبینه دو تا اسبا بهم که رسیدن پریدن تو هوا دوستم از اسب افتاد پایین
چی دیدیم و چی به سرمون اومد وچی گذشت که یادآوریش هم برام آزار دهنده س
برای یه لحظه فکر کردیم دوستم تموم کرد
که خدا رو هزار مرتبه شکر که به خیر گذشت و مورد خاصی نبود
فقط دستش مو برداشته
امروز هم رفتم دیدنش که خدا رو شکر بهتر بود ولی از لحاظ روحی
مثله همیشه اون شیطنتش رو نداشت
که امیدوارم به زودی کاملا خوب شه
آمین

bigbang 06-03-2013 03:38 AM

خوب آخرین پستم اینجا مال عهد بوق میرزا هست !
مهمترین اتفاقی که افتاد این بود ، دندون عقل سمت راست فک پایینیم شروع به رشد کرده بله من هم دارم عال میشم خلاصه و فکم درد میکنه
تا 24 ام که نمیشه گسترده شروع کنم ولی قطعاً به زودی شروع خواهم کرد همین میخواستم بگم عاقل دارم میشم شما هم بدونید

bigbang 08-15-2013 05:54 PM

امروز کل فیلم هایی که دانلود کردم رو دیدم و هیچکدوم بدرد نمیخورد تقریباً مزخرف و غیر قابل تماشا حتی ! تا این حد ، من از فیلم های آمریکایی خوشم میاد ولی از این فیلم هایی که بازیگرهاش لهجه انگلیسی دارند ، بعد داستانش روتا آخر از همون 5 دقیقه اول فیلم میفهمی حالم بهم میخوره ، البته جادوگر شهر اوز ساخته 2013 بسیار زیبا هست و خوشم اومد ولی بقیه نه همچین چنگی به دل نمیزنه حتی دلم نمیاد براشون زیرنویس هم بگیرم! نکته ی دیگه ای که امروز برام اتفاق افتاد این بود دفترچه خاطراتم رو پیدا کردم و یکم خندیدم خیلی باحال بود کلی لذت بردم و مطلع شدم پدر و مادرم قصد سفر به مشهد رو دارند برای زیارت
چون مادرم گفته بود سایت های شرکتهای هواپیمایی رو چک کنم

bigbang 08-22-2013 08:27 PM

نمیدونم شما در جریان هستید یا نه ولی من و قهوه رابطه خاصی با هم داریم ، یک رابطه جدا نشدنی ، بسیار به قهوه علاقه دارم ، شاید بدنم به کافئین بسیار علاقه مند هست نمیدونم به هر حال اصلاً یه حس متفاوتی دارم نسبت به قهوه به همون میزان از چایی خوشم نمیاد و اگر مجبور بشم چایی میخورم ، یه وقتت برداشت بد نکنید ها ولی آخه چی بگم انگار یه علف رو تخمیر میکنن میدن دست ما ! البته مبدونم بیانم بد هست ولی خوب راسته دیگه برگ چای رو تخمیر میکنند میدند دست ما البته اون تخمیر شده اش هم مقداری خرد میکنند ، و جالبه بدونید که چون پدر من به کیفیت مواد غذایی که مصرف میکنه بسیار اهمیت میده همیشه چای لاهیجان مصرف میکنیم ، که رنگ و عطر و بوی طبیعی داره ، و جالبه بدونیم ، یک فنجان چای لاهییجان به زور میتونه به اندازه یک چهارم چای های بسته بندی شده پر زنگ بشه ، یعنی چایش بسیار کم رنگ هست ولی عطر و طعم واقعی داره ، ایین چای هایی که شما مصرف میکنید ، مثلاً چه میدونم چای صداقت اینها بهشون رنگدانه اضافه میکنند وگرنه اینا رنگ خودشون نیست ، خلاصه بهتر هست اینطور بهتون بگم چای شما مصنوعی هست و طبیعی نیست
یکم اگر بخوایم منطقی فکر بکنیم ، ببینید چای برگ یک گیاه هست که چیده میشه و تخمیر میشه ، ولی قهوه از کجا به دست میاد ؟ قهوه هسته ی یک میوه درختی هست
برای آماده سازی چای فقط یک مرحله لازم هست ولی برای آماده سازی قهوه دانه قهوه دوبار باید حرارت داده شده و به اصطلاح بو داده شود
مزارع کشت قهوه هم در دنیا در نقاط خاصی بسیار زیاد هست یعنی همه جا رشد نمیکنه ، اما مقایسه دوم چای تئین داره یعنی بیشتر اثرش آرامش بخش هست تا اینکه محرک باشه ، ما موقعی که خسته هستیم ، چای مینوشیم درسته دیگه نه ؟
یعنی یک جورهایی از یک آرامش بخش برای خودمون استفاده میکنیم
اما قهوه ، دارای کافئین هست که یک محرک هست ! میدونید چرا قهوه عربیکا اینقدر مشهور شد ؟؟ و مسلمانان قهوه رو در سراسر دنیا مطرح کردند ؟
چون قهوه نوشییدنی حلالی بود که جایگزین بسیار مناسبی برای مشروبات الکلی بود
اگر از دید منطقی نگاه کنید باز زور قهوه میچربه ، اگر از دید تعداد مصرف کننده نگاه کنید باز هم زور قهوه میچربه ! خوب پس چرا ما ایرانیها اینقدر چای دوست داریم ؟
الان خود شما نه قهوه رو تا حالا خوردید نه چایی برای اولین بار میخواید یک نوشیدنی انتخاب کنید کدوم رو انتخاب میکنید ؟
----------------------------
این همه روضه خوندم در مورد قهوه که بگم یه چند مدتی بود دنبال قهوه ساز بودم بدجور و از اون هایی هستم که بسیار مشکل پسند هستم ، از مارک delongi بسیار خوشم اومد رفتم آمار قیمتش رو در آوردم کمترینش 600 تومن بود !!
خیلی نا امید شدم و پنچر بودم که خواهرم گفت من یک قهوه ساز بهم هدیه دادند مارکش crown هست من هم ازش خوشم نمیاد ازش استفاده نمیکنم من هم امروز رفتم و ازش گرفتم البته delongi نمیشه ولی از هیچی که بهتر هست ما یک توستر دلونگی داریم خیلی دوستش دارم مخصوصاً وقتی کارش تموم میشه دینگگگگگگگ ! یه زنگ میزنه اینقده خوشم میاد ، شفتم نه :d، و امروز برای اولین بار قهوه دم کردم ، پسر چقدر خوشمزه بود
تا حالا عطر قهوه ای که خودم دم کرده باشم اون هم با قهوه ساز رو نخورده بودم
میدونید دیگه بخار با فشار از قهوه عبور میکنه و تفاله اش تو ***** قهوه ساز میمونه البته اگر از این قهوه آماده ها استفاده کنید ، تفاله ای تو ***** باقی نمیمونه
بسیار خوشمزه بود ، بسیار خوشمزه ، و بسیار لذت بردم
4 فنجان جمعاً خوردم امروز ، خیلی ازش خوشم اومد ، یک از این دستگاه هایی که آب زود جوش میارن هم داریم hamilton اگر حوصله نداشته باشم سریع آب رو تو اون جوش میارم بعد میریزت قهوه ساز و سرییع قهوه آماده میشه !!
این بهترین اتفاق امروزم بود ، تو این تنهایی و درس و کنکور و هزار بدبختی ....

امیر عباس انصاری 08-23-2013 12:43 AM

http://www.iranchef.com/shop/_/getimage.aspx-photo.jpeg

http://www.fungozar.com/catch/data/2...1374416687.jpg
امشب هوس کردم که یه قوری موکا بخرم
از بس محمد با شوروحرارت صحبت قهوه کرد

آناهیتا الهه آبها 02-18-2014 03:32 PM

این اتفاق مال دیروزه
نزدیک بود منفجر بشیم بریم رو هوا
ولی نشدیم رو زمین موندیم
لوله بنزین ماشین پوسیده بود و بوی بنزین شدیدی می اومد
راننده هم که داماد محترمون بود توجه نمیکرد
دیگه نگه داشت و کاپوت زدن بالا و شروع کردن اسا کاری
ما هم تو ماشین گرم صحبت و خنده یهو یه شعله بزرگ آتیش از ماشین بلند شد:17:
من که فورا پریدم بیرون چند متری دویدم که اگه منفجر شد پوستم خراب نشه:تروله سادا
اصلا هم به فکر این نبودم که بقیه چیکار کردن یا اصلا برم کمک :65:
فقط خدای بزرگ بهمون رحم کرد که کنار یه دکه ای پارک کردیم و از اون مهمتر اینکه دکه ایه یه دبه آب پر کنار دکه اش داشت که آبو ریختن رو اتیش و خاموش شد
بعد دیگه ماشینو بکسل کردن به ماشین پسر عمو جان
نزدیک خونه اونا بودیم و دیگه زنگیدیم که بیاین کمک و.....
حالا وسط چهارراه طناب بکسل پاره میشه
از اون طرف تریلی از اون یکی طرف ماشین و موتور
بازم خدا بهمون رحم کرد و اتفاقی نیفتاد
دوباره طنابو بستن و رفتیم
باز وسط راه طناب پاره شد این دفعه پسر عمو جان متوجه نشد که طناب پاره شده و گازشو گرفت و رفت
حالا هرچی داد بزن پیمان پیمان مگه میشنید
تا اینکه بعد یه کیلومتر فهمید ما نیستیم
خلاصه یه فیلمی بود :mardomazar:


کارگر سایت 02-18-2014 06:42 PM

نتيجه گيري هاي اخلاقي اين قسمت از برنامه مون ‌:

1- اولا سعي كنيم بيرون نريم
2- سعي كنيم اگه بيرون ميريم با ماشين فاميلمون نريم
3- اگه با ماشين فاميلمون بيرون ميريم قبل از بيرون رفتن داخل اون نشينيم و بخنديم

آناهیتا الهه آبها 03-03-2014 06:03 PM

این همه با هزار مصیبت ده تا صنعتی چهل تا مالی شصت تا حسابرسی پاس کردم
آخرش به هیچ کارم نیومد
تازه امروز متوجه شدم آقاااااااااا استعدادم تو یه حرفه دیگه اس
نقاشی ساختمان
دو روزه دارم در و دیوار رنگ میزنم
از استاد کارشم بهتر و تمیز تر
بابام میگه از روز اول باید میذاشتم وردست یه استاد نقاشی بری ساختمان رنگ بزنی
والا
درس چیه؟ هیچ
توصیه من به شما جوانان این است که اولا درس نخونین
دوما اینقدر خودتونو اذیت نکنید که چرا من هنوز استعدادمو کشف نکردم استعداد خودش یه روز بالاخره پیداش میشه

ترنم 03-03-2014 07:16 PM

خوشحالم اناهیتا گیان که بعد از بیست و اندی سال استعدادتو کشف کردی روله:d


--------------

واقعا درس خواندن چیه!!
امسال در چنین روزی
نه دیروز!!
یعنی 12 اسفند 92 مشغول خانه تکانی بودم
و پارسال دقیقا چنین روزی ، روز دفاع از پروپوزال بود!
امسالم از سنت!!! خانه تکانی دفاع کردم
والا
چه فرقی داره
مهم دفاع که کردم_:2:

اصن یه وضیه

---------------------

یکی دو روز پیش یه اگهی استخدام دیدم
که واقعا به حال خودم و جونایی مث خودم انقد خفت خوردم که حد نداره

نوشته بود
مدیر دفتر مدیر عامل (منشی)
مقطع نحصیلی کارشناسی ارشد

یه دیوار نبود اون لحظه سرمو بکوبم توش
اصن N وضیه!!

شابادی 03-04-2014 10:03 AM

هروز صبح که میرم سر خدمت از جلو یه گاراژ رد میشم که یه سگ توشه
هروقت از جلو در رد میشه بهم حمله میکنه ولی بدبخت به در بسته میخوره منم از پشت در اذیتش میکردم
یه روز یکم نون بهش دادم و از فرداش بهم حمله نمیکرد و من هم هرروز صبح براش نون میبردم
امرور دیر رفتم سر خدمت در گاراژ باز بود سگه نبودش رفتم داخل گاراژ نون بهش بدم دیدم با طناب بسته شده رفتم سمتش یهو سگه اومد جلو صاحب گاراژ هم داد زد
بیا عقب گازد میگیرد اما به قول معروف در بهت همگان سگه اروم اومد جلو خودشو لوس کرد من نون و بهش دادم
صاحب گاراژ گفت عجب چطور باهات کار نداشت این پاچه خودمم میگره
گفتم وقتی هر روزصبح که تو خوابی من براش غذا میارم
بله محبت چه میکنه...... حتی با حیوون
اما ما ادما.......

رزیتا 03-08-2014 01:33 PM

امسالم برای خونه تکونی از همون چارپایه هرسال دارم استفاده میکنم
اما امروز متوجه شدم وقتی روی چارپایه قرار میگیرم سرم میخوره به سقف:)
اتفاقی که قبلا نمی افتاد:) آره قدم بلند شده:d

رزیتا 03-08-2014 07:50 PM

میدونم کلی به پست قبلی من خندیدین
خودمم خنده م گرفت، عجیب اینکه کلی باید سرمو خم کنم تا بتونم رو چارپایه وایسم:21:
اولش فکر کردم بخاطر کلیپسه:d اما دیدم نه اینطور نیست
حالا دوستانی که منو دیدن انتظار نداشته باشن اگه باهام روبرو شدن خیلی قدم بلند شده باشه:d
قضیه برمیگرده به دو سال پیش وقتی که مراجعه کردم به دکتر تغذیه برای کاهش وزن، وقتی که خانم منشی با دستگاههای پیشرفته و آنچنانی قد و وزن رو که گفت کلی تعجب کردم و ناراحت شدم چون 2.5 سانت قدم از قبل کمتر شده بود، به طوریکه به محض ورود به اتاق پزشک ابراز ناراحتی کردم، و عجیبتر اینکه دکتر تا گزارش دستگاه رو دید فورا پرسید مشکل دیسک و ... داشتید؟ و گفتش که به خاطر همین مشکل و عمل جراحیتون بوده و البته نیم تا یک سانت هم بخاطر افزایش سن، اگه روزی 2 تا 3 لیوان شیر بخوری و ورزش کنی قطعا قدت برمیگرده
خودمم حس میکردم دارم رشد میکنم:d:21:


shokofe 03-09-2014 09:17 AM

وای رزی جون به هر دو تا پست خندیدم:d
اینم حرفیه
پس رزی همراه با پویان داری بزرگ میشی؟
ولی مگه شما دیسک عمل نکردی بالای چارپایه رفتن یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوباره عود(درست نوشتم آیا؟؟؟؟؟)میکنه ها اونوقت دیگه نمیشه جم و جورش کردا.......

bigbang 04-11-2014 11:21 PM

سلام
امروز هم یکی از روزهای خدا بود ، تا الان که برای شما دارم صحبت میکنم ، مهمترین اتفاقی که امروز برای من افتاده بود درد دندون بود که الان هم ادامه داره از اونجایی که از 5 شنبه شروع شده بود و از پنج شنبه تا شنبه هیچ دندان پزشکی باز نیست ، باز ژلوفن سر و تهش رو هم آوردم ولی گاهی اوقات اذیتم میکرد ، خلاصه راحت بگم روزم رو به گند کشید ، و باعث شد این 2 روز خوب تمرکز نکنم ، این روزها ، این روزها چه روزهایی هست احساس میکنم کند شدم یک چیزی متوقفم کرده ، نمیدونم مثلاً سرعت لاغر شدنم کم شده ، سرعت پیشرفتم تو نرم افزار کم شده ، حواسم پرت هست ،گاهی اوقات گیج میزنم دائماً به 10 جا فکر میکنم ، انگار وظیفه من هست که در مورد یک اتفاقی اون طرف دنیا فکر کنم ،یا این که یک مشکلی رو برای یکی حل کنم
قبلنا خیلی دوست داشتم خودم رو مطرح کنم ، که چی ؟ که چی بشه ؟ که بقیه منو تحسین کنند ،ولی وقتی تو یک محیطی زندگی میکنی که برای رسیدن به یک نقطه ای باید از همه چیز بگذری دیگه بعد از رسیدن اون چیزهایی که سابقاً برات مهم بود ارزشی ندارند ، تو سرم صدای آدمهایی هست که مثل اگزوز ماشین صدا میدن ، عین اسب حرف میزنن اما پای عمل که میاد مثل موش میرن تو سوراخ قایم میشن ، آدمهایی احمقی که فکر میکنن خیلی باهوش و زرنگن یک ادایی در میارن که بگن آره ما هم هستیم
بعد ناپدید میشن و منتظر وزش باد ، باد کدوم طرف میوزه بعد هم برن اون طرف
چرا ما اینقدر حراف هستیم ؟ چرا ما ایرانی اکثر آثار ادبیمون توش امثال حکایات و حرف و حدیث هست ؟ از کی تا حالا هممون صاحب نظر و صاحب فکر شدیم ؟
چرا فکر میکنیم خیلی حالیمون هست ؟ این گیر نسل ما نژاد تو چی هست که همیشه عادت به خود بزرگ پنداری داریم ؟ چرا یک دقیقه تامل نمیکنیم که داریم چه غلطی میکنیم ؟ دلم پره ! از دست آدمهایی موش صفتی که خوب بلدند دور بزنن خوب بلدند ادا در بیارن چاپلوسی کنند هر فصلی یک قیافه ای دارند
حالم از این جماعت دورو بهم میخوره حالم از هر چی آدم دستمال به دست چاپلوس و احمق هست بهم میخوره ، حالم از ادا در آوردن بهم میخوره
هر چی هستم خودم هستم ، هر چی هستم خودم هستم ، وقتی یک چیزهایی رو آدم میبینه نا امید میشه از این ملت و مملکت ، بعضی ها ارزش انسانی خودشون رو هم پای بعضی چیزها میزارن ، باعث تاسف هست که دوزار شخصیت ندارند
آدم کور باشه و نبینه ، کر باشه نشنوه ، ولش کن فقط همین رو بگم خوش به حال اونهایی که روی پای خودشون وایسادن پول حلال درمیارن همین بسه
اینقدر جو منفی ندم ، ولی جدیداً سعی میکنم به حرفهای آدمهای اطرافم گوش نکنم
نه شخص خاصی ها کلاً همه ، انگار یک سنت شده که هر چی گفتیم تو عمل یک جور دیگه ای عمل کنیم ، یا دهنت رو ببند نگو ! یا درست عمل کن و ادعات نشه
مخصوصاً اینهایی که میان دو به هم زنی میکنند آخخخخخخخخخخخخخ حال من چقدر از اینا بهم میخوره
----------------
یک سری کلیپ گرفتم که جذاب بود ، از ایران که کلاً خبر جالبی ندیدمو نمیشنویم ،یا سیل و زلزله یا گرانی و تورم و چه میدونم یارانه و اینا .............. بحث اعصاب خوردی
اونوری باز جالبتر هست ، اگر فرصت کنم پست کلیپ ها رو آپدیت میکنم
میدونید حرف نزدم باید بنویسم اینقدر تا دستم نفله بشه دست از نوشتن بردارم
-------------
امروز یک مقداری کتیا کار کردم ، 4 تا دی وی دی آموزش فارسیش رو گرفته بودم ، آشغال هست ! تصمیم گرفتم آموزش انگلیسیش رو بگیرم ، 16 گیگ بود از سایت وطن دانلود ، دانلود کردم ، این آموزشه رو تموم کنم ، کلاً برنامه هام پر شد چه فکر خوبی به ذهنم رسید هر چی بیشتر میگذره به بیشتر درست بودن انتخابام بیشتر پی میبرم
برای تجربه کسب کردن و برای کار یاد گرفتن هر چقدر سخت باشه باید یاد بگیرم گاهی بعضی روزها واقعاً کلافه میشم ، جالبه مهندس میگه لامصب تو چرا نرفتی کامپیوتر !
چه جوابی دارم بدم ؟ اینجا نمینویسم یک جای دیگه میرم ببینم میتونم از تو خاک بیرونش بیارم چیزهایی بنویسم توش یا نه

رزیتا 04-12-2014 03:11 AM

دیروز یکی از دوستام خاطره ای رو برام تعریف کرد که خیلی برام جالب بود
میگفت وقتی 7 یا 8 ساله بوده، مادربزرگش میفرستش از قصابی سرکوچه گوشت بخره
انگار مهمون قرار بوده بیاد و دوستم که میبینه قصابی بسته س خیلی ناراحت میشه و
دوست نداره دست خالی برگرده، توی همین اوضاع یه بزی رو سرگردون می بینه، می دوه دنبال بز که بجای گوشت ببره خونه:d خلاصه این بدو، بز بدو تا اینکه یه مسیر طولانی رو از خونه دور میشه و نمیتونه بز رو بگیره، از یه آقایی تو خیابون کمک میگیره و میگه بزمون در رفته و اگه بدون بز برم خونه بابام دعوام میکنه، خلاصه کاری میکنه که آقاهه بزو بغل میکنه و تا دم در خونشون می بره، بعدش از پدربزرگش یه کتک حسابی میخوره

طرز تفکر یه بچه ی 7،8 ساله برام جالب بود اینکه بجای گوشت بز ببره و اینکه از کسی دیگه هم برای اینکار کمک بگیره

bigbang 04-12-2014 11:51 AM

یک چیز میگم به هیچ کس نگین ، دیشب خوابیدم امروز صبح بلند شدم دیدم لبم باد کرده ! ظاهراً دندونم آبسه کرده خیلی ضایع هست ، مردم میبینن ! یاد اون تبلیغات پسره بود آجیل رو با دندونش میشکست میخورد افتادم ، واقعاً واسه خودش بی آبرویی هستها !
الان درد ندارم ، امروز دندون پزشکی رفتم برای فردا نوبت گرفتم ، بیرون که بودم یک چیز خیلی تو چشم بود ،چرا مردم اینقدر بی اعصاند >؟ بیخودی ها ........
رفتم خودم رو تحویل گرفتم واسه خودم هله هوله خریدم ، اومدم خونه ، 3 تا قرص داده هر 8 ساعت یکبار ، برام 5 روز هم نوبت دندون پزشکی رزرو کرد
فکر نکنم تا آخر روز اتفاق تو چشم دیگه ای بیفته ، مهندس هم رفته دوره یک جایی فعلاً در امانیم ، نمیدونم تا چند شنبه نیست ، ولی هر چی که هست باز شکر :d

شابادی 04-13-2014 10:38 AM

هالی جار هوچ

bigbang 04-29-2014 06:47 AM

دیروز یکی حالمون رو بدجور گرفت ، این حال گیری همچنان ادامه داره ، یک لحظه خون به مغزم نرسید گفتم دیگه دوست ندارم تو این مملکت زندگی کنم ، دیگه دوست ندارم تو ایران زندگی کنم ، بعد هر از چند گاهی هی عصبی میشم ، یه حرفهایی میزنم
ولی خوب همه جا همین هست ! ما باید بپذیریم که یک کشور عقب افتاده جهان سوم هستیم ، به لحاظ فرهنگی سقوط کرده ایم ! به لحاظ اقتصادی هم که مشخص هست
اوضاع جامعه اینقدر خیط هست که همه فکر تیغ زدن هستند
خلاصه صحبتم رو زیاد نکنم ، حالم گرفته آقا ، حالم گرفته ! باعث تاسف هست که بگم ولی اعتراف میکنم ، فقط اینترنت و سیستمم من و خوشحال میکنن
آدمی ندیدم که من رو به خاطر این که به کمکم نیاز داشته باشه نخواد
من و به خاطر خودم بخواد ،هر روز صبح که میرم بیرون ناراحت میشم و برمیگردم ، پشت کامپیوتر ریکاوری میشه کل اعصاب بهم ریختم ، قشنگ تمیز از ذهنم پاک میشه تا فردا
که چنان گند میشه به روح و جسمم که ناراحتم میکنه ، واقعاً اگر کار یاد بگیرم ، کار میکنم سفارش میگیرم ولی تنهایی انجام میدم ، خونه ام و هم یه جایی میگیرم از شهر فاصله داشته باشه ، الان هم دارم میرم و ناراحتم که دارم
اوضاع بد اقتصادی باعث شده دروغ ، و رذایل اخلاقی و بی ادبی اینقدر رواج پیدا کنه که غیر قابل تحمل بشه ، اون بیرون خیلی داغون هست ، خیلی داغون هست
این که دروغ نگی و بخوای سالم بمونی خیلی مشکل هست ، میشه ولی خیلی مشکل هست ، مردم و دور نزنی و انصاف داشته باشی ، دلت برای دیگران بسوزه
اینقدر پررو بازی درمیارند که ........... خلاصه آدمیزاد اگر خوب بود خدا خودش در قرآن نمیگفت : " ای انسان تو سخت کافر و ناسپاسی " این آیه قرآن هست !
دیگه خدا ما رو بهتر میشناسه ، نمیدونم شاید مملکت ما اینطوری هست ، یعنی واقعاً جاهای دیگه هم همین هست ؟ اگر اینطوری باشه پس دنیا چقدر زشته !!!

bigbang 05-25-2014 11:49 PM

امروز تو ماشین بودیم بابام بهم گفت اگر دکتررااااااااااااااا بگیری ........... یک لحظه چشمام سیاهی رفت داد زدم ولم کنید دیوانه ام کردید درس نمیخونم آقا من اصلاً نمیخوام دیگه درس بخونم من از دانشگاه بدم میاد از درس بدم میاد مگه دیوانه ام برم ادامه بدم ؟ نه وایسا تو اگر دکترا بگیری کفالت میره تا 65 اون وقت معافی میگیری
نمیخوام آقا ! میخوام برم خدمت مقدس سربازی در مناطق خوش آب و هوای سیستان بلوچستان اونجا خلاصه گیر این گروهها میفتیم یا شهید میشیم یا تو فیس بوک معروف میشیم ! خدا وکیلی دیگه خسته شدم دیگه !
بدم از میاد از درس ، من از درس دیگه بدم میاد دوست ندارم صبح تا شب matlab برنامه بنویسم این کار آدمهای دیوانه هست !
گیر میدن به درس خوندن آدم یعنی من بگم غلط کردم به دنیا اومدم
هیچی دیگه کلاً بیخیال شدن ! بدبختی داریم ما .. اونهایی که قبل از ما شروع کردند الان کنتور ترکوندن خوب این چه وضعشه ؟ یک کاری پیدا کنیم از الان شروع کنیم شاید 10 سال دیگه افتادیم تو ریل بسه دیگه هی کتاب بگیریم درو کنیم
مسخره بازی واسه خودش یعنی چه ؟ دوره افتادم کار گیر بیارم ، گیر آرودم مثل آدامس میچسبم بهش !
همین قالب و میگیرم میچسبم بهش ، ماشینکاری چه خبره طراحی چه خبره ، من اصلاً بیکلاس دهاتی بیسوادم نمیخوام دیگه درس بخونم !

ماهین 05-26-2014 12:14 AM

عصبانی نباشین آقای محمد !

bigbang 06-04-2014 10:00 AM

سلام
دیشب دوره ی پسر عموهای بابام بود ، خونه عموم بودیم ، پسر عموم میخواد بره ترکمنستان برای کار !!! پدرم گفت یک امشب و بیا مهدی رو ببین ممکنه دیگه فرصت نشه ببینیش ، دستشون درد نکنه ، شام شاهانه درست کرده بودند
بد نبود خوش گذشته ، اتفاقاً من اونجا پسرعموهای بابا رو هم دیدم این یکی دوره از خیلی قبلنا از همون موقع که من بچه بودم ، بود
حالت قرض الحسنه ای ، فکر خوبی بود که رفتم هم اونا منو دیدن هم من اونا رو دیدم
چقدر بزرگترها پیر شدند ، چقدر ما زود بزرگ شدیم
برام دعا کنید ، کاری که میخوام برام جور شه ، وارد وادی بشم که دوست دارم ، اون وقت شما هم اگه از من دعا خواستین براتون دعا میکنم ، دیروز یک اس ام اسی اومد صحبت کار بیرون بود .................

کارگر سایت 06-04-2014 11:47 AM

شكوفههههه ممممممددددد خرررررره وللللللشششش كن هنوز شماره شم به من ندادهههههههر كي شماره به من نداده خرررررررره.
آااا دوره مهموني خوبه مام قبلنا داشتيم
الانم هست ها ولي دامنه ش كمتر شده


پسر عموي ممد ميره تركمنستان
مام امروز اخرين روزيه كه خواهر منا اينا ايرانن ميرن لاندن از يوژول ! ما فرصت نشد بريم به ديدار
البته سابقا هر كي ميخواست بره جايي ميومد به ديدار بقيه
اوهوم.
ممد داره مياد اينجا
فردا و پس فردا دو جلسه فشرده اموزش پي اچ پي و ديتابيس براي علاقمندان گذاشتم
رايگانه
ممدم واسه همين اومده
يه مدد ديگه س ها نه بيگلي بيگلي خودمون.
فعلا .

شابادی 06-17-2014 06:47 PM

یا رو سگه هست که چند وقت پیش دربارش نوشتم
دیروز که میرفتم سر خدمت فهمیدم فرار کرده
وای وای وای وای

ماهین 06-21-2014 02:39 AM

درود بر شما
امروز خوشایند نبود ... قهرمان روزهای بچگیم داره روزهای پایانی عمرش رو میگذرونه ...و من چقدر غمگینم ... این که بدونی عزیزت وقت زیادی نداره برای نفس کشیدن خیلی سخت و وحشتناک هست ...انگاری مجبوری ثانیه ها رو بشمری ...دوست داری کش بیان و ساعت جلو نره ... دوست داری زمان ثابت شه ...
یه تصویر همیشگی از بابا بزرگم دارم ... با عینکش داره کتاب میخونه و تو یه دستش هم یه مگس کش قرمز هست که دستش رو با یه نوار نازک پیچیدن !!
امروز که رفتم ملاقاتشون اگه بابام کنارشون نبودن مطمئنا نمیشناختمشون ... دستای سردشون رو بوسیدم و خاطراتم رو مرور کردم ... من نوه ی بزرگ پسریشون هستم ... وقتی به دنیا اومدم اونقدر خوش حال بودن که برام شعر گفتن ... اسمم رو گذاشتن "خاتون" به این امید که شخصیتم هم بزرگ باشه ... ذوق هنری دارن !باورتون میشه تو 65 سالگیشون شرو کردن به حفظ کردن اشعار حافظ ؟!
چه بد که زندگی درگیرمون میکنه .. .
از خودم بدم میاد ولی آرزو کردم مرگ آروم و بدون دردی داشته باشن .

bigbang 06-29-2014 10:44 PM

زندگی .........
 
این روزها که دارند میگذرند خیلی سخت میگذرند دیگه اوضاعم مثل سابق نیست دارم احساس میکنم که یک مسئولیتی دارم یک هدفی دارم
وقتی زندگیت هدف دار هست ، یک نقطه ای مشخص داره اونوقت تمام هدف تو رسیدن به اون مطلوب هست ، همه چیز محو میشه و فقط هدفت هست که اهمیت پیدا میکنه ، وقتی هدف دار میشی دیگه محیط اطرافت برای تو مثل سابق نیست ، دیگه همه چیز برات معنی داره چون خودت داری سختی میکشی همه چیز معنی دار میشه
من معنی رو تو چشم پسری دیدم که موقع زدن قطعه پلیسه تو چشماش رفته بود و از درمانگاه برگشته بود خسته بود ولی لبخند میزد استعداد نداشت ولی تلاش میکرد ، یا تو چشمهای پسری که شبها یا روزها بیرون برای کار میرفت خودش خرج دانشگاه و پول تو جیبی خودش رو در می آورد هر چند نیاز نداشت زندگی رو تو چشم پسری دیدم که پدرش بنا هست خودش دانشگاه میره دولتی ولی بیرون برای این که هزینه یک کلاس فوق برنامه ای رو تامین کنه میره با باباش بنایی و کار میکنه ، برای خوردن یک تکه نون برنامه ریزی میکنه ، زندگی رو تو چشم تراشکاری دیدم که قبلاً خودش کارگاه داشت یک زانتیا زیر پاش بود 50 تا کارگر زیردستش بود و از صدقه سری بی تدبیری دولت با گرون شدن قیمت آهن یکدفعه ورشکست شد ، مجبور شد زمینشو بفروشه ماشینشو بفروشه ولی دوباره بلند شد یک شغلی پیدا کرد بیرون به سختی کار کرد با ماهی 1.5 میلیون درآمد دره میگذرونه تا دوباره بلند شه با 35 سال سن داره میاد تا کار با مستر کم رو یاد بگیره ، کار با اتوکد رو یاد بگیره همزمان کلاس زبان رو میگه یکبار ازش پرسیدم تا حال به خودکشی فکر کردی ؟ گفت آره تا دلت بخواد ولی تا میری یک کاری بکنی یاد بچه هات میفتی یاد این که آدمهایی هستند که بهت نیاز دارند به خاطر خودت هم که نشده به خاطر اونها باید ادامه بدی و زندگی کنی پس از دوباره شروع کرد
زندگی رو تو چشم مردی دیدم که با 48 سال سن وقتی به دختر کوچولوش یک قولی میده و نمیتونه عمل کنه داغون میشه نه مالی ها مثلاً قول میده براش یک بازی بخره ولی بازیه رو پیدا نمیکنه ، تمام تلاشش و هم و غمش این هست که بیشتر دربیاره تا پول کلاس بچه هاش دربیاد
48 سالش هست ولی یک شکلات samba آناتا به اندازه یک دنیا خوشحالش میکنه ، یا وقتی یک لانچر جدید روی موبایلش نصب میکنه
آدم لازم هست که بیرون بره لازم هست که ببینه و بشنوه همه چیز که زشت نیست همش که بدی نیست چیزهای خوب هم هست ، خوبی هم هست اراده های آهنی هم هست ، یکی رو میشناسم اسمش جمال بود اینم سنش فکر کنم چهل باشه تازه داره کار با نرم افزار رو یاد میگیره که بره تو کار cnc سفارش 2000 تا قطعه رو همین هفته پیش انجام داد ، 2000 تا قطعه اون هم بدون اشتباه ، من متوجه شدم چی من رو از زندگی راضی نگه میداره این که تا زمانی که زنده هستم بتونم مشکلی رو حل کنم
این من رو خوشحال میکنه ، کار یک مجموعه یا یک نفر رو راه بندازم ، خلقت من اصلاً بر همین اساس هست ، وقتی چیزی ایراد پیدا میکنه عصبی میشم الان کشوی میزم مثلاً ایراد پیدا کرده دیوانه دارم میشم تا درست نشه هر وقت جای خالیش رو ببینم میره رو اعصابم وقتی یک کره بادوم زمینی میخورم که ساخت داخل هست و مزه هر چیزی میده غیر از کره بادوم زمینی عصبی میشم از این بی کیفیتی عصبی میشم دوست همه چیز در غایت کمال باشه در غایت درستی همه چیز تنظیم باشه ردیف باشه کلاسه شده باشه
روی یک اصولی باشه ، برام مهم هست که وقتی با گوشیم کار میکنم هنگ نکنه یا وقتی با سیستمم کار میکنم گیر نکنه برام مهم هست که وقتی یک نفر ازم کمک میخواد بهش کمک کنم مشکلش رو حل کنم ، چون تو این دنیا که همه نه گفتن رو خوب بلدن خلاصه به هر حال باید یکی باشه که بگه آره ! باشه ! انتظار ندارم کسی بیاد برام جبران کنه ، چون دارم کاری رو انجام میدم که به خاطرش ساخته شدم ، حل مشکل ! اگر کاری رو انجام میدم به خاطر این هست که اون کار میخوام در غایت کمال انجام بشه در نهایت درستی انجام بشه وقتی میخوام چایی دم کنم بسته به اندازه قوری تایم میگیرم تا همون زمان ایده آلی که دم میکشه برش دارم ، یا شیر به اندازه 2 دقیقه با پاور 10 باید جوش بیاد ، زندگی یعنی این ، بری سراغ اون چیزی که توش احساس رضایت میکنی ! راضی هستی ! این خیلی مهم هست که آدم از زندگیش راضی باشه ، من دوست دارم از زندگیم راضی باشم
زندگی یعنی این ، اونوقت با داشته هاش میسازی و هرگز حسرت نداشته هات رو نمیخوری لااقل میگی به خودت اون کاری که خودم دوست داشتم انجام دادم کسی من رو وادار به چیزی نکرد
مطمئنم اگر گرسنه هم بشم حاضر نیستم چیزی رو بخورم که نمیخوام ، نمیخورم ! من اینطوریم ! از چشم من الان همه آدمها با ارزش هستند دیگه هیچوقت به نگاه سابق به دیگارن نگاه نمیکنم همه برای خودشون شخصیت دارند ، زندگی دارند ، البته منکر نمیشم آدم های بد هم هستند ، آدمهای خیلی بد و بدتر از خیلی بد ولی خودم نظرم این هست که خوبها بیشترند ، آره ! خوبها بیشترند

bigbang 07-27-2014 01:16 AM

داشتم رانندگی میکردم ، اینقدر امشب عصبی شدم رانندگی نمیکنی انگار تو میدان جنگی هر چی میخوای باکلاس با شعور باشی ، پاتو نزاری رو گاز نمیذارن که ، معذرت میخوام گلاب به روتون عین اسب چموش میشن بعضی ها میشینن پشت ماشین همچین طرف جلوی آدم میپیچه یعنی کفر آدم درمیادا !عاخه لامصب میخوای بگی راننده ای اون هم داخل شهر اینجوری میرونی هیچی دیگه اعصاب آدم رو بهم میریزن ، حالا من مادرم و خواهرزاده ام پیشم بودم هی مراعات میکردم ، یکی اینجوری میپیچه جلو یکی از پش میخواد سبقت بگیره خیابون یک طرفه ! بوق میزنه ، یکی کند میرونه وسط خیابون دو بانده کند میرونه تا قشنگ بشه سوهان روحت اعصابت رو خط خطی کنه
آخر دیگه اعصابم خورد شد دیدم یکم دیگه آروم برم دیوانه میشم ، هیچی پا رو گذاشتم رو گاز هی کلاچ ترمز ، ناک به ناک رفتم تا رسیدم خونه الان که دارم فکر میکنم بدجوری رفتم ، اصلاً یادم رفته این بیچاره ها تو ماشین هستند
هیچی دیگه فکر نکنم دوباره دستم سوئیچ بدن :d
مخصوصاً اینایی که مراعات نمیکنن یکدفعه میپیچن آدم میخواد بیخیال باشه آخه یک رقم که نیست تنوع مرض دارند :d اعصاب آدم بهم میریزه

bigbang 08-03-2014 12:11 AM

1 شهریور برگه اعزمم میاد نتایج کنکور هم بعد شهریور میاد ، پس باید آموزشی رو برم
ععههههههههه نمیدونم چی بگم ، واقعاً شرایط عجیبی هست نگران یا ناراحت نیستم فقط میخوام زودتر بیاد اون روز تا راحت شم ................ اینجوری بلاتکلیف نباشم


اکنون ساعت 01:27 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.

Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)