پی سی سیتی

پی سی سیتی (http://p30city.net/index.php)
-   مطالب آزاد (http://p30city.net/forumdisplay.php?f=11)
-   -   تاپیک کلی مطالب جالب و خواندنی (http://p30city.net/showthread.php?t=602)

behnam5555 10-02-2010 11:27 PM

آنوشه انصاری
 

آنوشه انصاری


بهای یک رویا (14سپتامبر)
شما حاضرید چقدر برای تحقق رویاهای خودتون بپردازید؟ آیا رویای شما ارزش حقوق یک ماه شما رو داره؟ یا شاید حقوق یک سال؟ شاید بهای اون به اندازه پس‌اندازی باشه که برای دانشگاه فرزندتون کنار گذاشتید. آیا به اندازه تمام حقوق بازنشستگی شما می‌ارزه؟ به از دست دادن عضوی از بدنتان چه طور؟ آیا ارزش اون رو داره که برای آن بمیرید؟ قیمت واقعی یک رویا راستی چقدره؟
من جوابی برای این ندارم اما فکر می‌کنم پاسخ این پرسش برای هر کسی متفاوت باشه. خود من ، همیشه آماده بودم و هنوز هم هستم که زندگی خودم رو برای تحقق رویاهام فدا کنم.
یک بار کسی از من پرسید : اگر بدونی تمام مراحل سفری که پیش رو داری با خطر همراهه، بازهم ادامه می‌دی و من به او جواب دادم: من حتی اگر می دانستم که این سفر هیچ بازگشتی نداره و یک بلیط یک طرفه خواهد بود، لحظه‌ای در سفرم تردید نمی‌کردم. به هر حال برای آژانس فضایی روسیه چیزی که مهمه پولیه که پرداخت می‌کنم و زندگی من در درجه دوم قرار داره اما به هر حال من این سفر رو انجام میدم.
اما پول من از کجاآمده ؟ به شما می‌گم. از کار سخت، از ریسکهایی غیر قابل باور و فداکردن خیلی از چیزها که من و خانوادم برای به دست آوردن هدف مشترکمون از دست دادیم.
آیا ما حق داریم با پولی که بسختی به دست آوردیم چنین کنیم ؟ من فکر کنم این اجازه رو داشته باشیم! اما آیا این به معنی اونه که من نسبت به اونچه در جهان اطرافم می‌گذره بی تفاوتم و به اونها اهمیت نمی‌دم ؟ خوب اگر اینطور فکر می‌کنید بد نیست بیشتر منو بشناسید و خودتون تصمیم بگیرید.
من مایلم بخشی از طرز تفکرم رو در معرض قضاوت شما قرار بدم. بخشی از نگاه من به زندگی که مربوط به تصمیم‌گیری برای پولهاتونه . من می‌خواهم به شما بگم که چطور می‌تونید برای خرج کردن ثروت خودتون فکر کنید تا مابه‌ازای اون تغییری بزرگ به وجود بیارید. تغییری بزرگ!
بیایید فرض کنیم شما دلتون می خواد به درمان سرطان کمک کنید. آیا شما برای بیمارها دوا می‌خرید؟ یا مراکزی برای حمایت از بیمارهای سرطانی می‌سازید؟ آیا این هزینه رو به یک دانشگاه می‌پردازین تا روی سرطان تحقیق کنند؟ یا اینکه دنبال بزرگترین عامل شکل‌گیری سرطان هستین و سعی می‌کنین اون رو ریشه‌کن کنید؟
می‌ بینید که راه‌های زیادی برای مواجهه با این مساله وجود داره و این دست شماست که کدوم راه رو انتخاب کنید. ممکنه راهی رو انتخاب کنید که منجر به کمک به یک گروه کوچک و در یک زمان محدود بشه و یا تصمیم به انجام کاری زمان‌برو پرهزینه بگیرید که به شناخت و حل عمومی مشکل سرطان کمک می‌کنه. من شخصا راه دوم رو که انجام فعالیتهای اساسی برای شناخت و حل ریشه‌ای مشکله انتخاب می‌کنم.
من به بچه های گرسنه غذا نمی‌دم نه به این دلیل که گرسنگی اونها برام مهم نیست بلکه به این دلیل که غذا دادن به 100، 1000 یا 100 هزار نفر مشکل رو حل نمی‌کنه. در حالیکه یکی از ریشه‌های اصلی گرسنگی به مسائلی مثل خشکسالی و استفاده از روشهای غلط کشت و کار بر می‌گرده و شما می‌دونید که تحقیقات فضایی چه کمک عظیمی به ایجاد تغییر در شرایط کشت وازبین بردن آفت از محصولات کشاورزی می‌کنه؟
دانشمندان فضایی ممکنه متخصص میکروبیولوژی، مهندسی، علوم تغذیه، شیمی، گیاه‌شناس یا موارد دیگری باشند که با هم همکاری می‌کنند تا راه‌هایی رو پیدا کنند که به رشد بهتر در زمین و مدار منجر بشه.آنها به دنبال راهی هستند تا بتونند مواد خام قابل بازیافت رو برای استفاده در زمین یا ماه و یا سایر سیارات به دست بیارند و به راه حل‌هایی برای حفظ محیط زیستمون برسند.
من امیدورام بتونم مردم بیشتری رو تشویق کنم تا وارد این شاخه‌های علمی شده و راههایی رو پیدا کنند تا محصولات رو از خطر نابودی محافظت کنند و راههای بهتری رو پیدا کنند که مردم هیچوقت گرسنه نباشند.
در عین حال ممکنه شما هم با من هم عقیده باشید که بخشی از گرسنگی به دلیل وقوع جنگ‌هاست. من علاوه بر این فکر می‌کنم بسیاری از مردم به گرسنگی دچار می‌شوند نه تنها برای اینکه کمبود غذا یا کمکهای بین‌المللی برای آنها وجود داره بلکه به این دلیل که سیستمهای مناسب و درستی برای رسوندن غذا به دست بچه‌های گرسنه وجود نداره.
تنها راهی که برای حل این مشکل وجود داره اینه که آموزش کاملی برای جوانها مهیا کنیم تا به متفکرین آزاد اندیشی تبدیل شده، که اصول و استانداردهای اخلاقی اونها رو دیگران ننوشته اند و مردمانی هستند که موقعی که نیاز به تغییر رو احساس می‌کنند برای انجام دادن این تغییرات اساسی آماده هستند. و این پیامیه که من قصد دارم به گوش مردم جهان برسونم.
من از بنیادها و موسساتی مثل X-Prize و ASHOKA حمایت می‌کنم به این دلیل که آنها به دنبال تغییرات کوچک در جوامع کوچک نیستند بلکه آنها در پی ایجاد تغییراتی بزرگ در جهان و ساختن محلی بهتر برای زندگی مردمند .
بهای یک رویا چقدر است...؟ برای من گذاشتن پول و تمام زندگی‌ام در جایی که لازم است



http://www.anoushehansari.com/images..._xprize_tb.jpg

سلام به جهان (21 سپتامبر)
بالاخره رسیدم... سفری طولانی بود ولی ارزششو داشت ... پس بگذارید از اول شروع کنم.
روز (پرتاب) در بایکونور برای ما خیلی زود شروع شد. ما ساعت 1 صبح از خواب بلند شدیم و صبحانه مختصری خوردیم و همینطورنوشیدنی مختصری. پس از اون لباس سرتاسری سفید رنگی رو که باید زیر لباس فضایی خودمون می پوشیدیم به تن کردیم تا به محل پرواز بریم.
دعای مختصری کردیم و موقعیکه اتاقهامون رو ترک می کردیم به روی در اتاقهامون امضا کردیم.
این رسمیه که از زمان یوری گاگارین باب شده. اونها میگفتند که موقعی که خدمتکارروزبعد برای تمیز کردن اتاق اون اومده بود شروع به تمیز کردن امضا کرده بود که جلوی اون رو گرفته بودند.
به هر حال امضای من الآن کنار گِرگ اولسون ، سومین فضا گرد تاریخ و مارکوس پونتس ، نخستین فضا نورد برزیلی حک شده.
قبل از ترک اتاق با مادربزرگم تماس گرفتم، چون اون اینجا در بایکونور نیست و برای من آرزوی موفقیت و سفری بیخطر کرد.
بعد از اون آماده شدیم تا سوار اتوبوسی بشیم که ما رو از هتل مرکز فضایی به محل پرتاب می رسوند. از در هتل تا اتوبوس پیاده روی کوتاهی داشتیم . در هر 2 طرف بستگان، دوستان و روزنامه نگاران مشغول عکس انداختن و فیلم برداری بودند. در زیر نور دوربین ها من تونستم همه اعضای خانوادم رو که برای پرتاب اومده بودند ببینم
اونها در اون ساعت اولیه صبح اونجا اومده بودند تا شروع سفر بزرگ منو ببینند.مادرم گریه می کرد و بقیه هم سعی می کردند تا نگرانی خودشون رو بروز ندند.
ما سوار اتوبوس شدیم و راه خودمون رو به طرف محل پرتاب پیش گرفتیم . در تمام این ساعات به طرز عجیبی آروم بودم . قبلا فکر می کردم صبح روز پرتاب خیلی عصبی باشم اما برام تعجب آور بود که هیچ وحشت یا نگرانیی رو احساس نمی کردم.
ما به ساختمانی که در اون باید برای پرواز آماده می شدیم منتقل شدیم و به اتاق مخصوص پوشیدن لباس های فضاییمان وارد شدیم.یک به یک وارد اتاق شدیم. اول میشا تورین وبعد مایکل لوپز و آخرهم من وارد اتاق شدیم.
بعد از اینکه هر سه نفر لباسهامون رو پوشیدیم وارد اتاقی با دیوار شیشه ای شدیم که مقامات آخرین تاییدیه ها رو اعلام کنند و همینطور آخرین بررسیها در خصوص لباسهامون رو انجام دادیم. در طرف دیگه ی دیوار شیشه ای ، مادرم، خواهرم آتوسا و همسرم حمید بودند و در ردیف جلو نشسته بودند. همینطور خانواده میشا و مایکل. اتاق پر از خبرنگارها بود و مدتی اونجا نشستیم و سعی کردیم با زبان اشاره با خانواده هامون که گروه گروه وارد اتاق می شدند و اونرو برای گروه بعدی ترک می کردند صحبت کنیم. فکر کنم وضع ما خیلی خنده دار بود چرا که با اون لباسها ی عجیب سعی میکردیم با حرکات دست و بدن صحبت کنیم...
ما آزمایش نشت لباس رو پشت سر گذاشتیم و مقامات وضع رو برای رفتن مناسب اعلام کردند. ما دوباره به طرف اتوبوس همراهی شدیم در حالیکه مردم و خبرنگارها ما رو احاطه کرده بودند. رسم دیگه توقفی کوتاه جلوی اتوبوس برای پسرها بود که گویا این هم از زمان گاگارین باب شده . خوشبختانه من در این کار حضور نداشتم و فقط به شکل ذهنی گروه رو همراهی کردم.
ما در پای راکت ایستادیم و قدم به روی پله های کوچیکی گذاشتیم که ما رو به طرف آسانسور کوچکی که ظرفیت 3 نفر رو داشت هدایت می کرد. ما سوار شدیم و به قسمت بالایی رفتیم که وارد کپسول بشیم. بعد از گذر از یک مدخل چادری وارد مدول مسکونی کپسول شدیم .
من پیشاپیش بقیه وارد شدم و هنوز خیلی آروم بودم. هیجان زده ولی خیلی آروم. فکر کنم ضربان قلبم هیچ وقت از مرز 100 بار در دقیقه نگذشت ( در شرایط عادی حدود 80 بار در دقیقه می زند) . لبخندی روی چهره من حک شده بود. من نشستم و تسمه ها و کمربندم رو بستم.
لوپز بعد از من وارد شد و در جای کوچیک خودش نشست و آخرهم میشا تورین وارد شد. آن موقع هنوز 2 ساعت با زمان پرتاب فاصله داشتیم و مجموعه ای از کارها و بررسیها باید در این مدت انجام می شد.
من تنها 3 مسئولیت کوچیک به عهده داشتم: روشن کردن شیر انقباضی و انتقال اون بین اتاق سکونت و مدول فرود ،باز و بسته کردن شیر پمپ اکسیژن در صورت نیاز (وظیفه مهم و دوست داشتنی) و در اختیار قرار دادن فایلهای داده های پروازی که در نزدیکی من قرار داشت. خوشبختانه چندان پیچیده نبود و من تونستم کارها رو موقع نیاز انجام بدم.
من تمام مراحل کارهای اونها رو قدم به قدم دنبال می کردم و یادداشتهایی شخصی رو در حاشیه کتابم، زمانی که فرصتی می شد ، می نوشتم. سرانجام اون لحظه فرا رسیدو شمارش معکوس شروع شد. لوپز، میشا و من دستهامون رو روی هم گذاشتیم و گفتیم: آماده رفتنیم.
من خدا رو شکر می کردم که کمکم کرد تا رویام به واقعیت تبدیل بشه و به همینطوربه خاطر همه چیزهایی که به من داده.من از اون خواستم که در قلب همه عشق رو قرار بده و صلح رو برای این مخلوق زیبایی که بهش زمین میگیم به ارمغان بیاره.
5... 4 ... 3 .... واقعا دارم می رم ... 2 ... حمید دوستت دارم .... 1 ... و پرتابی آرام.
زمانی که پرتاب سایوز TMA-8 رو می دیدم هیچوقت فکر نمی کردم که توی کپسول این قدر آروم باشه ... شبیه به بلند شدن یک هواپیما بود – سپس فشار G به آرومی شروع شد. من فکر می کنم در نهایت حدود 2 یا 3 برابر فشار طبیعی رو تجربه کردیم. بعد از اون مرحله جدا شدن و رها شدن محافظ کپسول اتفاق افتاد. هنوز همه چیز خیلی روان بود.
پرتویی از نور، کپسول رو روشن کرد و قلب منو گرم می کرد . فکر کنم اون موقع داشتم با صدای بلند می خندیدم. لذتی که تو قلب خودم احساس می کردم وصف ناپذیره ...
جدا شدن آخرین طبقه برای من خیلی جالب بود و بعد بی وزنی ...
احساس خوشایندی از آزادی که لبخندی رو بر چهره همه نشوند. من به آهستگی از صندلیم بلند می شدم و به خندیدن ادامه می دادم. نمی توانستم باور کنم .... صادقانه بگم همه چیز هنوز برام مثل یک رویا ست. به دلیل اینکه با تسمه های ایمنی محکم بسته شده بودیم من نمی تونستم بیرون رو ببینم و سرانجام زمانی که در مدار مستقر شدیم تونستیم کلاهخودمون رو بالا بزنیم وکمربندها رو شل کنیم . لوپز دستکشش رو بیرون آورد و دستکش شروع به شنا کردن توی کابین کرد، من نمیتوانستم در تمام اینمدت از لبخند زدن و خندیدن جلوگیری کنم... سرانجام تونستم نگاهی به بیرون بندازم و برای اولین بار زمین رو ببینم ... اشکم سرازیرشد . من نمی تونستم جلوی اشکهام رو بگیرم ... حتی فکر کردن به آن صحنه هم اشک منو در میاره . این سیاره ی زیبای بخشنده زیر شعاع گرم خورشید ... سرشار از صلح ... سرشار از زندگی ... نه نشونه ای از جنگ و نه نشونه ای از مرزها و نه نشونه ای از مصیبت ها ،فقط زیبایی...
چقدر دوست دارم همه بتونند چنین تجربه ای داشته باشند و اون رو تو قلب خودشون احساس کنند.به خصوص اونهایی که در راس حکومتهای جهان قرار دارند . شاید این تجربه به همه انها چشم انداز جدیدی بده و کمک کنه تا صلح رو برای جهان به ارمغان بیارند.
فکر کنم برای الان کافی باشه ... من باید از گشت و گذار اینجا براتون بنویسم ... الان باید کمی غذای فضایی بخورم و در دور مداری بعدی دوباره به شما خواهم رسید. هم اکنون بالای اقیانوس آرام و به طرف مکزیک در حال حرکتیم.

سلام به همگی(21 سپتامبر)
الان ساعت حدود 11:30 به وقت جهانی است . به نظر می رسه که اولین نوشته من از فضا در اون پایین منتشر شده . جالبه مگه نه؟
خوب اول بگذارید درباره بعضی نکاتی که اینجا وجود داره صحبت کنیم. من دسترسی دایمی به ایمیل هام ندارم و دریافت ایمیل ها از طریق فراینده پیچیده ای صورت می گیره و تنها 3 بار در روز می تونیم اون رو دریافت کنیم . ولی من تمام سعی ام رو می کنم که حداقل روزی یک مطلب برای وبلاگم بفرستم.
من اینجا به اینترنت دسترسی ندارم بنابراین نمی تونم نظرات شما رو بخونم . من بعضی از سوالها و همینطور تبریکهایی رو که شما برام میفرستید ، دریافت می کنم و می دونم که خیلی از مردم آرزوهای خوب و حرفهای الهام دهنده خودشون رو برای من می فرستند. شما نمی تونید تصور کنید که چقدر منو خوشحال می کنید وقتیکه در این تجربه من شریک می شوید.
هر زمانی که پیامی رو می خوانم که در اون اشاره شده که چطور بعضی تونستند از این کار من انرژی بگیرند و انگیزه ای برای دنبال کردن آرزوهای خودشون به دست بیارند تا چه حد به خودم می بالم. زمانی که خوندم که دختر جوونی در مشهد منودیده و این انگیزه رو پیدا کرده که روزی فضا نورد بشه چشمام پراز اشک شد.
من مطمئنم که همه شما می تونید رویاهای خودتون رو تحقق ببخشید اگر اون رو از اعماق قلبتون بخواهید و برای اون به سختی تلاش کنید و حاضر به فداکاری در راه اون باشید.
من شخصا همه پیامهای شما رو وقتی که به زمین برگردم خواهم خواند، بنابراین لطفا بازهم برام بنویسید.
حالا که با شرایط اینجا آشنا شدید بیایید همانطور که قول داده بودم در باره سفر به این بالا صحبت کنیم.
من در سکوی پرتاب قرصی برای ناراحتی ناشی از تکونهای شدید خوردم که خیلی عالی بود. وقتی که به مدار رسیدیم کاملا حالم خوب بود و می تونستم به بیرون پنجره نگاه کنم در حالیکه دنیا داشت دور ما می چرخید یا بهتر بگم ما دور دنیا می چرخیدیم.
اونها مرتب به من می گفتند که نباید روز اول سفربه بیرون نگاه کنم چون باعث می شه که حالم بد بشه اما خوب من نمی تونستم جلوی خودم رو بگیرم. من کاملا خوب بودم و حتی پیش از اینکه بخوابم چند تا شیرینی و کلوچه برای شام خوردم .زمان ما به عقب برگشته بود و برای همین برنامه ریزی ما به گونه ای بود که باید ساعت 6 عصر می خوابیدیم و 3 صبح بلند می شدیم .
شب اول همه ما خیلی خسته بودیم و به همین دلیل خوابیدن زود هنگام هیچ مشکلی برایمون نداشت. اوه ، نکته ای رو یادم رفت بگم. وقتی که سایوز در مدار قرار گرفت و به طرف ایستگاه بین المللی حرکت می کرد در تمام مدت ما در حال گردش به دور محور سفینه بودیم . سفر به ایستگاه حدود 48 ساعت طول کشید.
حالا می فهمم چرا در دوره تمرینات باید امتحان صندلی چرخون رو پشت سر میگذاشتیم.
میشا به ما گفت که اگه کیسه خوابهامون رو از سقف کپسول اقامتمون آویزون کنیم و سرمون رو در نزدیکی دریچه انتهایی اون قرار بدیم راحت تر خواهیم بود چرا که به مرکز جرم نزدیک تر خواهیم بود و احساس دوران کمتری خواهیم کرد.
خوب من هم به راهنمایی میشا عمل کردم و کیسه خوابم رو به صورت وارونه آویزان کردم و در کیسه خودم خوابیدم . لوپز هم کیسه خود رو از سمت دیگر سقف آویزان کرد و مشابه من در اون خوابید. میشا هم به کپسول رفت و اونجا خوابید.
من دارم فکر می کنم که در آن موقع وضعیت ما درون کیسه خواب شبیه به چه بوده و تنها چیزی که یادم میاد خفاشهاییه که از سقف غارها به صورت سر و ته آویزان می شند. خوب ما هم اینجا تو غار کوچیک خودمون بودیم و میون زمین و ایستگاه بین المللی فضایی شناور بودیم.
من میخواستم در سلامتی کامل باشم و به همین دلیل پیش ازاینکه بخوابم یک قرص دیگه خوردم. این قرص ها در عین حال خواب آور هم هستند و من فکر می کنم که می تونست کمک کنه تا زودتر به خواب برم.
من تونستم iPod خودم رو توی کیسه خوابم ببرم ، هدفونهای خود رو زدم و درون کیسه خفاشی خودم به خواب رفتم . من نمی دونستم بدنم چه واکنشی در برابر این طرز خوابیدن بروز خواهد داد . شما با هیچ سطحی تماس ندارید و قبل ازاون فکر می کردم این موضوع باید خیلی عجیب باشه اما من این طرز خوابیدن رو دوست داشتم و در واقع باعث ارامش من می شد. مثل این بود که روی سطح یک دریاچه شناورم.
همه چیز خیلی خوب بود. صبح روز بعد وقتی که بیدار شدم خیلی هیجان زده بودم . به سرعت از کیسه خوابم بیرون اومدم و د رحالیکه سرم به سمت قسمت فرود فضا پیما بود مشغول شنا در اطراف شدم . به محض اینکه متوقف شدم متوجه شدم که این کارم ایده خوبی نبوده چرا که انگار تمام محتویات بدن و معده م به رقص دراومده بودند ...
من ایستادم و سعی کردم تا حرکاتم رو به حداقل برسونم. از آن لحظه به بعد بیشتر شبیه یک مومیایی بودم . فقظ حرکات خیلی نرم و کوچبکی انجام می دادم و حتی همین حرکات هم باعث می شد تا احساس ناراحتی کنم.
غیر از این ،من به دو عارضه دیگه فضا زدگی هم دچار شده بودم . اولین اونها دردی در قسمت کمر بود . این موضوع به این دلیله که کمر شما تحت فشار قرار نمی گیره و جریان مواد بین مهره ها باعث می شه که شما قدتتون بلندتر بشه. البته من از اینکه قدم بلند بشه خوشحال بودم اما درد ش چندان خوش آیند نبود.
عارضه دوم هجوم خون به مغز بود به دلیل اینکه در شرایط بی وزنی گرانشی وجود نداره که کمک کند تا خونی که قلب شما آن رو پمپاژ می کنه به سمت پاهای شما حرکت کنه ،این خون در قسمت سر انباشته می شه و شما دچار سر درد می شید . این احساس شبیه به حالتیه که برای مدتی طولانی پشتک بزنید و روی سر خود بایستید.
به این ترتیب من اونجا با سردرد بسیار زیاد و درد آزار دهنده ای در ناحیه کمر و همینطور حالت تهوع مواجه شدم . و با خودم می گفتم این شروع خوبی نیست – و نکنه که در تمام مدت سفر با این حالت مواجه باشم . بعد از اینکه چند بار دچار تهوع شدم تصمیم گرفتم از دارو استفاده کنم.
در بسته جراحی داخل سفینه آمپول هایی برای حالت فضا زدگی وجود داره که در شرایط اضطراری باید به کار گرفته بشه و به نظر می رسید که واقعا به اون احتیاج دارم. بنابراین از مایک و میشا خواستم که این دارو را به من تزریق کنند. آنها بر مبنای دستورات و راهنماییهایی که به اونها ارایه شده بود مشورت کردند و تصمیم گرفتند نصف دوز دارو رو به من تزریق کنند. مایک سرنگ رو آماده کرد و میشا هم اون را تزریق کرد. هر دو اونها خیلی نگران من بودند و می خواستند برای اینکه من زودتر خوب شم کاری انجام بدن. من از اینکه اولین روز پرواز آنها با سایوز رو خراب می کردم احساس خیلی بدی داشتم.
از زمان تزریق دارو تا زمانی که به خواب برم خیلی طول نکشید . میشا کیسه خواب منو برام اماده کرد. این بار از من خواستند که در فضایی کوچیکتر بخوابم برای همین در شرایطی مثل یک جنین قرار گرفتم و دست و پام رو جمع کردم . به نظر می رسید این شرایط کمک کنه تادرد کمر من تا حد زیادی بهبود پیدا کنه. در نهایت میشا پیشنهاد کرد تا من سرم رو به یکی از بسته های محموله هایی که حمل می کردیم فشار بدم تا به کاهش سردردم کمک کنه. من در کیسه خوابم چرخیدم تا سرم در وضعیت مقابل بسته ها قرار بگیره و اکثر روز رو خوابیدم. گاهی چشمام رو باز می کردم و میشا و مایک رو می دیدم که اطراف من در حال حرکت بودند آنها چندین بار از من خواستند تا چیزی بخورم یا اگر چیزی می خوام به اونها بگم. همینطور نبض مرا بررسی میکردند تا مطمئن باشند وضعیت من بدتر نمی شه.
به هر حال دومین صبح در حالی بیدار شدم که حالم کمی بهتر شده بود اما هنوز اون قدر خوب نشده بودم که بتونم چیزی بخورم یا به اطراف حرکت کنم. به همین دلیل تصمیم گرفتم یک تزریق دیگه انجام بدم. و این بار میشا و مایک با مشورت و همفکری پزشک پرواز یک دوز کامل دارو رو به من تزریق کردند.
من واقعا از خودم ناامید شده بودم .... من همیشه آرزو داشتم که در فضا باشم و حالا که اینجام حالم اینقدر بد بود که حتی نمی توانستم از پنجره ، بیرون رو نگاه کنم . به خودم گفتم این چرندیات رو بس کن ... تو قوی تر از این حرفها هستی ، خودت رو جمع و جور کن . همه اینها در ذهن تویه و می تونی اون رو متوقف کنی ...
من واقعا برای رسیدن به ایستگاه بی حوصله شده بودم. بعضی وقتها فکر می کردم با ورود به ایستگاه وضعم بهتر خواهد شد اما همه به من گفته بودند وقتی که برای بار اول وارد ایستگاه میشی احساس بدی خواهی داشت چرا که از یک محیط کوچیک به محیطی بزرگتر وارد میشی.
این موضوع برام مهم نبود و فقط می خواستم از محفظه خفاش مانندم خارج بشم و به محوطه ای روشنتر و بزرگتر وارد شم. میشا به من گفت باید لباسم را برای ورود به ایستگاه به تن کنم . به همین جهت بلافاصله بعد از اینکه تزریقم رو انجام دادم انها کمکم کردند تا لباس فضاییم رو تنم کنم و در صندلی خودم محکم بشم.
عملیات الحاق مدت طولانی طول کشید . بعد از الحاق آزمایش نشت دریچه های الحاقی انجام شد تا از اینکه هیچ نشتی وجود نداره مطمئن بشیم. این کار معمولا نزدیک به 2 ساعت طول می کشه در حالیکه مایک و میشا درگیر تدارک عملیات الحاق بودند من هم چرت می زدم .
من وقتی که به ایستگاه نزدیک میشدیم بیدار شدم و شاهد این بودم که چطور سانتیمتر به سانتیمتر به ایستگاه نزدیک می شیم . هر اینچی که به ایستگاه نزدیکتر می شدیم من هم بهتر می شدم تا اینکه سرانجام کاملا به ایستگاه متصل شدیم.
بعد از مدتی تصمیم گرفتم از جای خودم بلند شم و لباس فضاییم رو در بیارم . می دونستم که هنگام ورود ما به ایستگاه دوربینها اونجا هستند و من نباید شبیه به یک سگ مریض به نظر بیام. زمانی که لباسم رو درآوردم احساس بسیار بهتری پیدا کردم . حتی گرسنم شد و کمی شیرینی خوردم.
زمان به آهستگی سپری می شد اما سرانجام وقت اون رسید و ما برای باز کردن دریچه آماده شدیم مایک و میشا به من گفتند نزدیکتر بیام و نفس عمیقی بکشم چرا که برای اولین بار رایحه فضا رو احساس خواهم کرد.
آنها می گفتند که این بویی کاملا استثناییه. به محض اینکه آنها دریچه کپسول سایوز رو باز کردند من بوی فضا رو استشمام کردم ...خیلی غریب و عجیب بود. چیزی شبیه نوعی شیرینی بادامی . من به اونها گفتم این بو شبیه بوی پخت و پزه. هر دو اونها با تعجب به من نگاه کردند و با هم پرسیدند پخت و پز؟
من پاسخ دادم: بله .... شبیه چیزی که روی حرارات قرار داره ... نمی دونم چطور توضیح بدم
در این موقع جف و پاشا آماده بودند تا دریچه دیگر متصل به ایستگاه رو باز کنند و ورود ما به ایستگاه رو خوش آمد بگویند. ... به محض اینکه قدم در ایستگاه فضایی گذاشتم مثل این بود که وارد خانه ام شده ام ..من 100% خوب شدم و به زحمت می تونستم جلوی خنده خودم رو بگیرم ... غیر قابل باور بود.. من این رو به حساب سرنوشت می گذارم ... سرانجام در خونه بودم و بقیه ماجرارا احتمالا شما از طریق NASA TV دیدید.
تا مطلب بعدی ... روز خوب و آرومی داشته باشید..

http://www.anoushehansari.com/images/photo_anousheh.jpg



نظاره جهان گذرا (26 سپتامبر)
ساعت 9:10 عصر –
شاید شما هم اصطلاح تماشای گذرجهان رو شنیده باشید من فکر می کنم این اصطلاح معمولا زمانی به کار برده می شه که منظورمان گذر زمان، آرامش پیدا کردن ، و انجام ندادن هیچ کاری و فقط نظاره کردن باشه ... یا مجموعه ای از حالاتی که شامل مفهوم بی عملی باشه...
اما برای فضا نوردان این جمله معنی جدیدی داره
من اولین بار این جمله رو از پگی ویتسون (Peggy Whitson) شنیدم و زمانی که این بالا رسیدم دو باره اون رو از جفری ویلیامز و مایکل لوپز شنیدم. از نظر لفظی این جمله به معنی تماشای جهانیه که در حال حرکت و گذره. زمانی که شما از اینجا به بیرون پنجره نگاه می کنید زمین رو می بینید که به آهستگی در حال چرخش و حرکت در جهت مخالفه . من حدس می زنم شما می توانید 2 جور به این موضوع نگاه کنید. یکی اینکه شما در ایستگاه بین المللی فضایی ثابت نشستید و این زمینه که در حال چرخشه، همونطور که من اول فکر کردم و دیگه اینکه زمین روثابت فرض کنید و در نظر بیارید که ایستگاه در حال چرخش به دور زمینه.
اما واقعیت این است که هر دو (زمین و ایستگاه ) در حال حرکت در یک جهتند اما ایستگاه با سرعتی معادل 20 برابر سرعت دوران زمین در حال چرخشه و به همین دلیل به نظر می رسه زمین در جهت مخالف در حال چرخشه ... خوب فکر کنم توضیح این موضوع کافی باشه ... چون حدس می زنم شما هم دچار سرگیجه شده باشید .
به هرحال زمانی که شما به بیرون نگاه می کنید ، بسته به اینکه از کدوم پنجره استفاده کنید، چشم اندازهای متفاوتی از زمین رو پیش چشم خودتون می بینید. از پنجره ای که در قسمت خدمات قرار داره ( این همان جاییه که از اون به عنوان اتاق غذاخوری هم استفاده می کنیم) ما به طور مستقیم و رو به پایین زمین رو می بینیم و به همین دلیل تنها سطح زمین رومی بینیم که اندکی در لبه ها منحنی شده .
از پنجره های کناری که در کابین های کوچک و بخش الحاق وجود داره (جایی که در اون می خوابیم) شما می تونید انحنای زمین رو به صورت کامل، در مقابل زمینه تاریک کیهان تماشا کنید . این نمای محبوب من است چرا که به جای اینکه بخشی از زمین رو ببینیم می توانیم به تماشای کل آن بنشینیم. من همیشه دوست داشتم تصویری کلی از یک موضوع رو ببینم پیش از اینکه در باره بخش های اون تصمیم گیری کنم یا نگران بخش های کوچک باشم . من آرزو می کنم رهبران ملتهای مختلف جهان هم چنین کاری رو انجام بدند و پیش از اینکه دیدگاه ویژه ای در باره کشور خودشون رو مطرح کنند به دیدگاهی جهانی فکرکنند و کل جهان رو در نظر داشته باشند.
خوب ما کجا بودیم؟ در باره زمینی که می گذره صحبت می کردیم ... زمانی که برای اولین بار این عبارت رو شنیدم از اون خوشم اومد و سعی کردم که اون رو اینجا امتحان کنم ... به ویژه شبها و از درون کیسه خوابم به این منظره نگاه کنم .. در زیر تابش آفتاب (هنگام روز) شما می تونید صدها سایه گوناگون آبی رنگ رو در اقیانوس ها تشخیص بدید که بسته به عمق اقیانوس و زاویه تابش نور خورشید ، رنگ اون تغییر می کنه. شما همچنین می تونید بخشهای وسیعی از سطح زمین رو ببینید ،که اکثر اونها بدون هر گونه سرسبزیه ، و درون آن رگه هایی رو تشخیص بدید که با شکلهای مختلف در این سرزمین ها نقش بستند. اینها رودخانه ها یا بقایای جریانهایی از آب هستند که زمانی روی زمین جاری بودند و همانطور که راه خود رو به طرف اقیانوس دنبال می کردند نشانه هایی از خود به جای گذاشتند.
شهرها به خوبی قابل تشخیص هستند ، آنها شبیه به مناطقی از زمین هستند که شخم خوردند و زمین آن ناحیه رو متفاوت ساخته اند. زمینهای کشاورزی به شکل قطعاتی با شکل هندسی منظم و به رنگهای متفاوت دیده می شند که رنگ اونها بسته به نوع محصول یا نوع خاکی که در آن ناحیه ست متفاوت به نظر می رسه. شما نمی تونید هچ مرزی روببینید ... شما نمی تونید بگید کجا یک کشور به پایان می رسه و کشور دیگری آغاز می شه ... تنها مرزی که دیده می شه مرز میان آب ها و خشکی ها ست.
اغلب بخشهای زمین با ابر پوشونده شده . اول گمون کردم «این ابرهای سرگردون اجازه نخواهند داد که چیزی رورو ببینیم یا عکاسی کنم» اما پس ازاون از دیدن ابرها به خلسه فرو می رفتم ... اونها شکل ها و ساختارهای خیلی متفاوتی دارند ... گاهی اوقات انها مثل یک پتوی سفید کلفت و پف کرده به نظر میاند و بعضی دیگر از اونها به شکل گلوله های پنبه ای که همه جا پراکنده شدند....
برای ایرانیایی که این مطلب رو می خوانند، باید بگم این صحنه منو یاد دوره ای میندازه که خیلی جوون بودم و در ایران پنبه زن داشتیم ،آنها هر از چند گاهی می اومدند و پتوهای پنبه ای (لحاف) رو می گرفتند و پنبه های اون را با ابزاری ابتدایی که شبیه به یک کمان بزرگ بود می زدند . در بعضی از جا هم ابرها به صورت رشته رشته دیده می شدند مثل اینکه کسی قلم موی نقاشیش رو تو رنگ سفید فرو برده باشه و اون رو تصادفی در بخشهایی از بوم و در جهات مختلف کشیده باشه .
تماشای ابرها مرا یاد همسرم حمید می اندازه . ... یکی از علایق ما که در تعطیلات اون رو انجام می دادیم این بود که بیرون بریم به ابرها نگاه کنیم و ببینیم چه شکلهایی رو می توانیم درون اونها ببینیم ... از این بالا طرح های بسیاری رو می شه تماشا کرد ... مثلا امروز گروهی از ابرها رو دیدم که شبیه به پرنده ها یا هواپیما ها بودند.... شما این طرح ها رو می شناسید.... در عین حال برخی از این ابرها شبیه به قارچ های حاصل از انفجارهای اتمی بودند ... پاشا (پاول ویندگرادوف) با دست یک ساختار گرد بزرگ ابری رو نشونم داد و گفت یک سیکلون یاهاریکنه ( طوفانهای عظیم دوار که در نواحی استوایی شکل می گیرند)
شما می توانید ساعتها رو صرف تماشای بیرون کنید ... اما بعد از 45 دقیقه با پنهون شدن خورشید پشت زمین ، آسمان شروع به تاریک شدن می کنه و نمای بی نظیری از ترکیب رنگهای نارنجی و آبی رو شکل می ده . و بعد شب می رسه . در این موقع شما نمی تونید زمین رو ببینید مگه اینکه بالای شهرها برسید، تنها در این وقته که لکه های محو و نارنجی رنگی رو که در اطراف پراکنده شدند رو میبینید . البته شهرهای بزرگ بهتر دیده می شند وواضح ترند.
اغلب شبها وقتی به بیرون نگاه می کنم می تونم طوفانهای همراه با تندر و رعد وبرق رو اون پایین ببینم . من می دونم برای کسانی که این طوفانهارو تجربه می کنند این منظره چندان دل انگیز نیست اما ازا ین بالا شبیه به یک نمایش نور با شکوهه.. این درخش های نورانی در نواحی مختلف به صورت تصادفی دیده میشند یه شب دیگه وقتی به این منظره نگاه می کردم به موسیقی Canonساخته جان پاچلبل گوش می دادم و مثل این بود که کسی تونسته ارکستری رو برای این بازی نورها تنظیم کنه ...فکر کنم آن موقع جایی نزدیک ساحل استرالیا در منطقه اقیانوس آرام بودیم .
اما این بهترین بخش ماجرا نیست. بهترین بخش برای من و بهترین منظره ای که به اون نگاه می کنم تماشای کیهان در شبه. منظره ستاره ها این بالا غیر قابل باوره ... مثل این می مونه که کسی مشتی جواهر رو روی یک مخمل مشکی پخش کرده . راه شیری به خوبی، مثل رنگین کمونی که تمامی زمین رو در بر گرفته قابل رویته. .. من نمی تونم از چنین منظره ای چشم بردارم اون قدر سرم رو به شیشه می چسبونم که سرمای شیشه باعث سردردم می شه ... تنها این موقعست که کمی سرم رو عقب می کشم و بعد دوباره ادامه می دهم .
همانطور که خیره به این منظره نگاه می کنم بار دیگر خدا رو شکر می کنم که به من کمک کرد که اینجا باشم و چنین تجربه ای رو به دست بیارم. من از اون سپاس گذارم که به من اجازه میده صدای درونم رو به همه شما برسونم و از اون می خواهم به من بصیرتی اعطا کنه که راهم رو در زندگی ببینم و با قدرت اون رو دنبال کنم. اینها آرام ترین لحظاتی هستند که در تمام عمرم داشته ام و می تونم منبع عظیمی از انرژی رو احساس کنم . زمان طولانی خواب برای من سخته چرا که سعی می کنم چشمام رو باز نگه دارم تا این زیبایی رو ببینند و آن رو در خود بگیرند ... حتی برای لحظه ای طولانی تر ...
شب بخیر! پنجره من همراه من خواهد موند ومن می توانم جهان گذرا رو ببینم و و خنده ها و گریه های شما رو در آن پایین احساس کنم .
روز یا شب با شکوهی داشته باشید ، هرجا که هستید...

http://www.anoushehansari.com/photos/NI5N9716-s.JPG

خدایا شکرت چسب وجودداره! (27 سپتامبر)

قرار گرفتن در شرایط بی وزنی مزایای ویژه و جذاب خودش رو داره.

شما می توانید یک بلوک 500 پاوندی رو با یک دست بلند کنید و تنها با کمک یک انگشت به اطراف ببرید… می توانید به جای راه رفتن در محیط شناور باشید و پرواز کنید … شما می توانید در هر سنی که هستید بدون مشکلی پشتک بزنید … و می توانید با غذای خودتون بازی کنید.

همانطور که قبلا هم گفتم همه کارها اینجا بدون صرف نیروی زیاد انجام می شه. اگر بخواهید که به سمت جلو حرکت کنید کافیه اندکی دیوار مقابل یا هر جسم صلب دیگه ای رو با یک انگشت لمس کنید تا در جهت مخالف با نیرویی که به کار بردید ، حرکت کنید. ممکنه در بین راه افراد دیگر مقابل راه شما قرار بگیرند. لازم نیست نگران این موضوع باشید کافیه به سمت سقف حرکت کنید تا مثل مرد عنکبوتی به کمک میله هایی که روی دیوارهاست از بالای سر اونها شنا کنان عبور کنید.(البته در واقع شما نمی توانید شنا کنید اما عمل شما شبیه شنا کردن به نظر می رسه.)

کتاب خودتون رو د رانتهای مدول جا گذاشتید؟ مساله ای نیست . کافیه از یک نفر که نزدیک کتابتونه بخواهید تا آن رو برایتان بفرسته.... این کار به این معنی اینه که اون شخص به آرامی کتاب شما رو به سمتتون هل می ده و بفرمایید... کتاب شما تمام مسیر را به سوی شما پرواز می کنه. دوست شما مشغول خوردن آب نباته و شمااز اون می خواهید اگر می شه کمی هم به شما بده و خوب ،اونم یک تیکه رو به سمت شما میندازه و آب نباتتون وارد دهان باز شما می شه.... ( بچه ها لطفا هیچ کدام از این را در جاذبه زمین امتحان نکنید)

در فضا مساله ای نیست اگر با غداتون بازی کنید. همیشه فضا نوردان و کیهان نوردان این کار رو انجام می دهند. قطعات پنیر هیچوقت مستقیم با دست به دهان گذاشته نمی شوند. فضا نوردان کمی از ان رو از ظرفشون خارج می کنند و به سمت دهنشون می فرستند. وقتی شما ظرف محتوی غذای مایعی مثل ماست یا سوپ رو باز می کنید اگر خیلی محتاط نباشید حبابهای کوچکی از ماست و یا سوپ شما شروع به پرواز در محیط می کنند و شما می توانید به تعقیب اونها با قاشقتان برید. اما اگر بخواهید آنها رو خیلی سریع بگیرید این حباب با قاشق شما برخورد می کنه و تبدیل به 10 حباب کوچکتر می شه و مجبور خواهید شد هر 10 تای اونها را دنبال کنید !

من واقعا از شرایط بی وزنی لذت می برم ... شما احساس یک روح آزاد رو دارید. به یاد دارم که وقتی خیلی جوان بودم ، برای مدتها این رویای دایمی روداشتم در میان شگفتی خانواد م میان اتاقهای خونه به پرواز در می اومدم و از توانایی خودم برای این کار احساس شگفتی می کردم. البته در رویای خودم ، توانسته بودم در این کار خبره بشم و در حالی که در اطراف با قدرت شناور می شدم به چیزی برخورد نمی کردم.

با وجود این در عالم واقعیت ، من یک تازه کار به حساب می آیم. من در حین پرواز به دیوارها برخورد می کنم و چیزها را از جای خود بیرون می اندازم. در روزهای اول من به دیوار مقابلم فشار زیادی وارد می کردم و به سرعت به سمت دیوار دیگه رونده می شدم و خوب، نمی توانستم خودم رو متوقف کنم و بنگ! به دیوار روبرو برخورد می کردم و به دلیل این برخورد دوباره به سمت جایی که شروع کرده بودم باز گردونده می شدم... البته اخیرا از من تمجید شده که چقدر حرفه ای پرواز می کنم ! که البته این موضوع غلو آمیزیه.

فکر می کنم شبیه ترین حالت به شرایط بی وزنی در حالت غوطه وری در آبه. البته یه تفاوت اساسی در این بین وجود داره . در آب زمانی که شما دست و پایتون رو تکون می دید ، حرکت می کنید .... اما اینجا شما می توانید هرچه قدر دلتان می خواهد دست و پایتان رو تکان بدید ولی هیچ جایی نمی رید. تنها چیزی که ممکنه کمکتون کنه که حرکت کنید جریان آرام هواییه که از فن ها خارج می شه...

بچه ها اینجا خواستند این موضوع رو عملا به من نشان بدند به همین دلیل منو در بین یکی از مدولهای آمریکایی (Node) قرار دادند و هیچ چیزی دم دست نبود که بتوانم به اون نیرویی وارد کنم.... خوب من معلق در میانه Node شناور مونده بودم و اصلا مهم نبود که چقدر خودم رو تکان بدم چون هیچ حرکتی نمی کردم. آنها به من می خندیدند و سرانجام نسیم ملایم فن ها باعث شد تا به یکی از دسته های تعبیه شده روی سقف نزدیک بشم تا بتوانم خودم را نجات دهم .

خوب حالا این رودر ذهن داشته باشید و امروز که در حال کار هستید تصور کنید که جاذبه ای وجود نداره و شما و همه چیزهای اطراف شما شناورند می توانید این موضوع رو تصور کنید؟

شما نشستید و مشغول تایپ با کامپیوترتون هستید ... ،خوب، شما نمی توانید بنشینید. چراکه چیزی نیست که شما را به صندلیتان بچسبونه مگه اینکه شما خودتون رو با تسمه و کمربند به صندلیتون که به زمین محکم شده بچسبونید. خوب از انجایی که نمی توانید بنشینید پس بیایید بایستید. شما حتی نمی توانید بایستید به خاطر اینکه هر ضربه ای که به کلیدهای صفحه کلیدتان وارد می کنید باعث می شود نیرویی هم از سوی صفحه کلید به شما وارد شود و ...

خوب پس مردم زمانی که در فضا هستند و می خواهند جایی بایستند و کاری انجام دهند چه کار می کنن؟ آنها از پاهاشون برای محافظت از خودشون و ایمن کردن موقعیتشان استفاده می کنند. آنها پاهای خودشون رو زیر میله های نگاه دارنده ای که همه جا نصب شده محکم می کنند یا چیزی رو پیدا می کنند که پاهاشون رو به اون محکم کنند به همین دلیل بود که روز اولی که من وارد ایستگاه شدم ، پاشا ، یک چکمه نرم پوستی اسکیمویی به من داد ... من علت اون رو نمی دونستم و اونها رو نپوشیدم. بعد هنگام شب زمانی که خواستم بخوابم دیدم که روی پاهام کبود شده و کمی آسیب دیده . در فضا شما یاد می گیرید که از انگشتهای پایتون به خوبی استفاده کنید . فکر نکنم هیچ وقت روی زمین به اونها توجهی کرده باشم ،اما این بالا انگشت شست پای شما ابزار قدرتمندی برای نگاه داشتن شما در یک محل به شمار می رود.

خوب اجازه بدهید به ادامه کارها بپردازیم ... شما می خواهید مطلبی از یک کتاب رو بخوانید و به همین دلیل اون رو روی میز قرار می دید ، اما کتاب اونجا نمی مونه. شما بطری نوشیدنیتون رو روی آن می گذارید تا کتاب رو سر جاش نگه داره . حالا شما کتابی رو دارید که به همراه بطری نوشیدنی شما در حال پروازه. شما مجبور میشید کتاب رو با دستتون بگیرید و نگه دارید اما هنوز بطری نوشیدنی شما در حال پروازه بنابراین به سرعت بطری رو با دست دیگرتون می گیرید و تلفن زنگ می زنه، کتاب رو روی میز می گذارید تا تلفن رو جواب بدید و به محض اینکه این کار رو می کنید کتاب دوباره شروع به پرواز می کنه و در حالی که شما سعی می کنید به تلفنتان برسید گوشی از شما دور شده .

تصورش رو بکنید... خوب خداوند ولکرو (چسب دورویه) رو برای همین شرایط خلق کرده... برای اینکه اشیا رو در شرایط بی وزنی در جای خودش نگاه داره.

به همه چیز اینجا ، ولکرو الصاق شده ،حتی به شلوار شما هم نوارهای ولکرو دوخته شده . من فکر می کردم اگر چیزی رو در جیبم بگذارم و زیپش رو ببندم جایش امنه . بله جای آنها امنه اما تازمانی که زیپ رو باز کنید و بخواهید یکی از آنها رو بیرون بیارید ، یقیه اشیای کوچک هم شنا کنان به بیرون پرواز می کنند .... هیس ! به کسی این بالا چیزی نگید اما تا الان چند تا چیز کوچولو رو همینطوری گم کرده م مثلا برق لبم !

پس به طور اساسی هرچیزی که دارید باید مجهز و متصل به ولکرو باشه . اینجا بسته هایی از نوارهای ولکرو در رنگها ، اندازه ها و شکل های مختلف وجود داره که همه جا مورد استفاده قرار می گیرند. شما به یاد داشته باشید که اگر چیزی رو به حال خودش رها کنید، در جای خودش باقی نمی مونه و شروع به حرکات نمایشی می کنه که این بالا می تواند مخاطره انگیز باشه.

با همه این ها ، پرواز احساس بسیار ارزشمنده ... و یکی از بزرگترین تلاشهای من پیش از ترک اینجا این است که ببینم چقدرمی توانم در یک مکان شناور بمانم بدون اینکه به چیزی برخورد کنم. برای این کار شما باید بایستید و هیچ نیرویی به هیچ چیزی وارد نکنید. بیشترین زمانی که من توانسته ام این کار رو انجام دهم 25 ثانیه پیش از آن بوده است که به چیزی برخورد کنم.

اکنون وقته اونه که از اخرین روزهایی که روی عرشه هستم استفاده کنم....

تا بعد....



ترک کردن مدار (28 سپتامبر)
من مشغول نوشتن آخرین مطلب وبلاگم از مدار هستم و از این موضوع احساسی دوگانه دارم.
ما تازه شام آخر رو در مدار تمام کرده ایم. مقداری گوجه فرنگی تازه داشتیم که با خودمون با سایوز آورده بودیم و برای وقت مخصوص ذخیره کرده بودیم. بعلاوه کمی ماهی دودی و بقیه چیزها هم غذاهای معمول فضایی بود. جف ویلیامز،مهندس پرواز برگشت ما به چهاردهمین گروه خدمه ایستگاه برای اغاز دوره ماموریتشوخوش آمد گفت و برای اونها آرزوی موفقی در مدار رو کرد
بعد از آن میشا تورین نطق زیبایی کرد ... فکر می کنم وبلاگ من رو خوانده بود چرا که احساس او بازتاب چیزهایی بود که من نوشته بودم . او در باره این موضوع صحبت کرد که ما مردمانی از کشورهای مختلف ، با پیشینه های گوناگون و فرهنگهای متفاوت اینجا با یکدیگر و در کنار هم حضور داریم و با یکدیگر زندگی و کار می کنیم و رابطه عاطفی مستحکمی رو به وجود آوردیم . او ادامه داد « سرانجام یک روز عمر مفید ایستگاه فضایی به پایان خواهد رسید و از مدار خارج خواهد شد و قطعات آن در جو زمین خواهد سوخت . اما خاطره این ماموریت و دوستیهای ما فراتر از همه اینها دوام خواهد اورد...»
موسیقی STING در زمینه صحبتهای او پخش می شد که آواز معروف “how fragile we are…” را می خواند. سپس میشا به من گفت که سورپرایز ویزه ای برای من دارد...
او نشان شخصی خودش رو به من داد. نشان ویژه کیهان نوردها و برچسب اسم او به همراه خرس کوچولویی که در هنگام پرواز در کابین ما آویزان بود ، اسم این خرس هم میشا بود شاید شما هم آن را در فیلم های پرتاب دیده باشید . او به من گفت میشا در حقیقت نوعی حسگر شرایط بی وزنی و گرانش صفر در این سفر بوده است.
حرفهای اون و هدیه ویژه چنان تاثیر گذار بود که نتوانستم جلوی اشک خودم رو بگیرم . من تمام روز سعی کرده بودم تا این موضوع را توی خودم نگه دارم وطوری به کارهام بپردازم که انگار همه چیز مرتبه، اما درونم احساس می کردم در حال از دست دادن چیزی هستم ... این واقعیت داره که زنجیر محبتی در اینجا تشکیل شده که قطع کردن آن به هیچ وجه راحت نیست . طی 10 روز گذشته من با اعتماد کامل زندگی خودم را به دست میشا و لوپز سپرده بودم . اونها فوق العده بودند و مثل برادر مراقب من بودند... اونها این سفر را برای من فوق العاده کردند و مطمئنم هیچوقت اونها را فراموش نخواهم کرد...
امشب نوشتن برای من خیلی سخته . احساسات و هیجان من اوج گرفته و میلیونها فکر از سرم می گذره و هر چند دقیقه یک بار اشکهام در می آیند و بغض می کنم دوباره همه رو پس می زنم و سعی می کنم قطار فکرهام رو متوقف کنم...
من هیچ درموقع پرتاب اینقدر احساساتی نشده بودم. فکر می کنم برای شروع آدم مناسبی باشم اما برای پایان ،نه ...
من به گوشه و کنار ایستگاه سرک می کشم و سعی می کنم همه چیز رو و هر چه رو که دیدم و حس کردم در ذهنم و خاطرم حک کنم .چند بار خودم رو شناور کردم و مثل پرنده ای که خودش رو به دست باد می سپره معلق ماندم تا ببینم به کجا می رسم .
من از پنجره به بیرون نگاه می کردم و با خودم فکر می کردم که چه زمانی ممکنه دوباره چنین منظره ای رو ببینم. سعی کردم چند تا از موسیقی های مورد علاقه ام رو گوش کنم . صبح هنگام صبحانه ، آهنگ (Only if you want to do ) اثر انیا را گوش کردم . این اهنگ منو سرشار از انرژی کرد . در طی روز من زمزمه موسیقی “Somewhere over the Rainbow” و “My Favorite Things.” را می شنیدم.
سعی داشتم بر روی نکات مثبت تمرکز کنم ... فردا بعد از مدتی طولانی می توانم همسرم رو ببینم... خیلی دلم براش تنگ شده . هر دوی ما 6 ماه دشواری رو سپری کردیم ... او بخشی از روح منه . تا پیش از این سفر ما از هم جدایی ناپذیر بودیم ... او تمام مدت سعی کرده بود مردی قوی باشه که تکیه گاه زندگی منه... اما می دانم که اون از درون در چه حالیه و wتا چه حد منقلبه. او زمانی اولین نفس راحت رو خواهد کشید که به اون خبر بدند ما رو سالم از کپسول بیرون آورده اند.
همینطور با خواهرم حرف خواهم زد و به صدای مشتاق و نگرانش گوش خواهم کرد که چقدر نگران بوده که منو از دست بده... من به او قول دادم که صحیح و سالم طی چند روز بعد دوباره پیشش خواهم بود... می توانم بگم که اون گریه می کرد اما به سختی سعی میکرد این رو در صداش بروز نده.
فرود معمولا حدود 4 ساعت طول می کشه و این سفری نه چندان راحت به سمت پایین با یک برخورد بزرگ در انتهای ان است . سایوز مثل گلوله کوچیکی از اتش وارد جو زمین خواهد شد بعد چتر ها باز خواهند شد و ضربه ای به کپسول وارد خواهند کرد و سپس چرخ زنان سرعت ما رو تا حدی کم می کنه و در آخرین مرحله موتورهای کوچک فرود روشن می شند و از اینکه ما به شکل یک شهابسنگ به زمین برخورد کنیم ، محافظت خواهد کرد.. من چندان درباره این موضوع نگران نیستم ... چیزهای دیگری است که باید نگران اونها باشم مثل اینکه چه زمانی دوباره می توانم این آزادی و آرامش را دوباره تجربه کنم....
سفر من به پایان خود نزدیک می شود اما رویای من تازه آغاز شده است.
شما در پیامهای خودتون به من گفته بودید که کار من برای شماالهام بخش بوده... خوب باید به شما بگم که همه شما هم برای من الهام بخش بودید. هر بار که ناراحتی و اندوه جدایی از ایستگاه فضایی سراغم میاد به یاد یکی از پیامهای شما می افتم و از خودم بیرون میام و به جلو نگاه کنم که چه کارهایی رو ما با یکدیگر می توانیم انجام بدیم.
شاید همه اینها نشانه ای در خود داشته باشه. سفر ناگهانی من به مسکو و تغییر خدمه پرواز در اخرین لحظه . شاید تقدیر من بود که چون زنگ ساعتی برای بیداری هر کسی ، صدای که در درون اون درآرم و یادآوری کنم که همه شما می توانید شروع به تغییر دنیا و تبدیل اون به محلی بهتر برای زندگی همه ما کنید...
شاید بعهده من بوده تا الهام بخش دانشمند جوانی باشم که تبدیل به یکی از کسانی خواهد شد که با نیروی خودش بالا میآد و رشد می کنه. شاید با من بوده تا به یاد همه بیارم که همه ما امکانات نا متناهی در پیش رو داریم . شاید ...شاید .... شاید....
اندیشه های زیادی از سرم می گذره و مطمئن نیستم تصمیم داشتم چه چیزی باشم یا چه کاری انجام دهم ... من هیچوقت حرکاتم رو محاسبه نکرده ام و برای ان تا دوردستها طرح نریختم... من به طور معمول مجموعه ای از اهداف رو در ذهنم مرتب کردم و بعد به صدای درونم اجازه دادم تا منو به سوی این سرنوشت راهنمایی کنه. .. من همیشه در قلبم می دونستم که به فضا خواهم رفت ، اما هیچوقت دقیقا نمی دونستم چطور. اما همیشه به همه می گفتم که چقدر عاشق فضا هستم و می خواهم روزی به فضا بروم و سرانجام راهش رو پیدا کردم....
مقصد فردای من زمینه ... اما زمین همون زمینی نیست که اون رو ترک کردم . اکنون این زمین کمی بهتر شده چرا که اندکی عشق بیشتر در آن به وجود آمده . من می توانم این رو از جملاتی که برای من در ایملهاتون فرستادید ببینم... من تنها امیدوارم به رشد این موج انرژی مثبت کمک کرده باشم . موجی که باید اون رو آغاز کنیم و مطمئن باشیم مردمان بیشتر و بیشتری رو در بر خواهد گرفت.
می گویند بخند تا جهان به تو بخنده .... من بر مبنای تجربه خودم به شما می گم این موضوع حقیقت داره ... من بارها و بارها گفته ام که خنده من مسری است ... من امیدوارم این خنده به شما هم سرایت کرده باشه وقتی شما به دیگران میخندید، گفتن «نه » به شما سخت تر می شه یا سخت تر می توانند از شما متنفر بشند... یا به شما صدمه بزنند.
بنابراین امشب که به رختخواب می رید با لبخندی این کار رو بکنید و ببینید فردا ، زمانی که از خواب بلندمیشید ، چه احساسی خواهید داشت... فراموش نکنید لبخندتان رو تا آخر روز حفظ کنید.... و تا زمانی که می شنوید که من فرود آمده ام ....
زنگیتان طولانی ،کامکار و شاد باد دوستان من....


http://www.anoushehansari.com/videos...ideo_blog1.jpg
http://www.anoushehansari.com/videos...ideo_blog1.jpg
http://www.anoushehansari.com/videos.../video_gwu.jpg
http://www.anoushehansari.com/videos/images/video_8.jpg
http://www.anoushehansari.com/videos/images/video_7.jpg
http://www.anoushehansari.com/videos/images/video_6.jpg
http://www.anoushehansari.com/videos/images/video_5.jpg
http://www.anoushehansari.com/videos...ideo_blog3.jpg
http://www.anoushehansari.com/videos...ideo_blog1.jpg
http://www.anoushehansari.com/videos/images/video_4.jpg
http://www.anoushehansari.com/videos/images/video_3.jpg
http://www.anoushehansari.com/videos...ideo_blog1.jpg
http://www.anoushehansari.com/videos/images/video_2.jpg
http://www.anoushehansari.com/videos/images/video_1.jpg


SonBol 10-17-2010 10:16 AM

زیباترین اسکناسهای جهان
 
اسکناس هر کشوری سمبلی از سرمایه و فرهنگ آن کشور محسوب می شود. در نتیجه ترکیب فرهنگ و اقتصاد برخی کشورها بر روی اسکناس ها و پول رایجشان نقش بسته است.
طرح زیبای برخی اسکناس ها در کشور های جهان، به نمادی از فرهنگ آن کشور ها نیز مبدل شده است. در این جا با بعضی از این اسکناس ها آشنا می شویم.

جزایر فارو


نماد برج سلطان ، خرچنگی است که به پهلو حرکت می کند. این نماد بر روی اسکناس جزیره فارو طراحی شده است.جزیره فارو در میان اقیانوس منجمد شمالی و نروژ واقع شده است و مردمان خونگرمی دارد. واحد پول این کشور کرون است.


جزیره ایسلند


با هدف نشان دادن فرهنگ قدیمی ایسلند، عکس خانم بنام این کشور با کلاهی متعلق به پوشش قدیمی ایسلند بر روی اسکناس نقش بسته است. نام این شخص ، خانم ران هیور جان دوتیر است. او در سال های 1646- 1715 زندگی کرده است و همسر دو شخصیت موفق در تاریخ ایسلند است. علاوه بر آن وی خیاط بسیار متبحری بوده است و شاگردانی را در جهت زنده نگه داشتن فرهنگ پوششی این اقلیم تربیت کرده است.واحد پول این کشور کرون است.



هنگ کنگ


اسکناس هنگ کنگ یکی از معدود اسکناس هایی درجهان به شمار می رود که به این زیبایی طرح جغرافیایی این اقلیم بر روی آن حک شده است. طراحی آن اشاره زیبایی به زندگی همیشه بیدار اهالی هنگ کنگ نیز دارد. همچنین وقایع تاریخی این سرزمین به نوعی بر روی اسکناس رایج این کشور روایت شده است. واحد پول هنگ کنگ دلار هنگ کنگ است.


نیوزلند
تصویری که بر روی اسکناس 5 دلاری نیوزلند طراحی شده است متعلق به ادموند هیلاری است که بیشترین زمان عمر خود را به سیر در دنیا و جهانگردی گذارنده است. او در سن 33 سالگی و به سال 1953 اولین کسی بود که بر فراز قله اورست ایستاد. طرح حک شده بر روی اسکناس، هنر نقاشی است که به زیبایی با جزئیات عکس هیلاری را بر روی آن به تصویر کشیده است به گونه ای که چروک های پیشانی و دور چشم او، لبخند و صورت آفتاب سوخته اش همه حاکی از چهره واقعی این فرد است.از دیگر افتخارات این شخص سفر موفق وی در سال 1958 به قاره جنوبگان (Antarctica) است که در پیرامون قطب جنوب واقع شده است. همچنان او در سال 1977 موفق به صعود کوه هیمالیا به سمت چشمه رود گنگ شد. جالب است بداند که ابتدا وی زنبور دار بوده است. واحد پول نیوزلند ،دلار نیوزلند است.

مجمع جزایر کومور

مجمع جزایر کومور در سواحل شرقی قاره آفریقا و در شمال ماداگاسکار قرار گرفته است. پیش از به استقلال رسیدن این کشور در سال 1957، به مدت 130 سال کومور مستعمره فرانسه بوده است.طرح این اسکناس نمادی از صلح و آرزوهای دور دست را در خود جای داده است که گویی ریشه در تاریخ این کشور و آرزوی مردم آن برای رسیدن به استقلال و آزادی و آرامش دارد. واحد پول کومور، فرانک کومور است.


سوئیس

سوئیس یکی از زیبا ترین کشور های دنیا محسوب می شود.در پشت اسکناس 100 فرانکی این کشور زیبا طرح هنری، پیکره آلبرت گیاکومتی نقش بسته است. این اثر هنری که به سال های 1901-1966 ساخته شده است همراه با نماد امضای این هنرمند هم اکنون بر روی پول رایج این کشور که فرانک باشد خودنمایی می کند.


سائو تام

سائو تام کشوری از خلیج گینه است که طرح زیبای پرندگان و طبیعت آن منطقه را بر روی اسکناس هایش حک کرده است. ساکنان این منطقه معتقدند که کشورشان گوشه ای از بهشت خداوند بر روی زمین است و این اعتقاد با سواحل باشکوه و زندگی حیات وحش زیبای آن باور کردنی است. واحد پول این کشور دوبرا است.


مالدیو

مالدیو واقع در اقیانوس هند و از مجموع 1300 جزیره ای است که در این اقیانوس قرار دارند و در 500 مایل جنوب غرب هند قرار دارد. ماهی گیری و جمع آوری نارگیل که تنها راه در آمد در این کشور است، با طرحی زیبا بر اسکناس این کشور فقیر طراحی شده است. مالدیو در میان فقیرترین کشورهای جهان جای دارد. همچنین صدف های زیبا که در حاشیه این اسکناس حک شده است استعاره ای است بر اولین منبع درآمدی از طریق این صدف ها که اولین و بهترین منابع را به واسطه آن دارند. واحد پول مالدیو رافیا است.



رزیتا 10-17-2010 07:08 PM

ورساچه
 



تولد برندی معروف در یک کارگاه خیاطی (ورساچه)


http://www.aftab.ir/lifestyle/images...2f3cbf51d1.jpg



جیانی ورساچه که بنیانگذار برند معروف و شناخته شده ورساچه در دنیای مد و لباس است در سال ۱۹۴۶ میلادی در ایتالیا به دنیا آمد. از آنجایی که در زمان کودکی جیانی، مادرش مسوولیت اداره یک کارگاه خیاطی را برعهده داشت جیانی توانست به تجربیات زیادی درباره طراحی و دوخت لباس دست یافته و با توجه به این که خودش هم علاقه زیادی به طراحی لباس داشت از سن نوجوانی قدم به این عرصه گذاشت. اگرچه جیانی ورساچه تا پیش از سن ۲۵ سالگی در رشته معماری تحصیل می کرد اما پس از این که تصمیم گرفت برای کسب تجربیاتی در زمینه طراحی لباس عازم میلان شود و بدون گذراندن دوره های رسمی آموزشی در سال های ۱۹۷۴ و ۱۹۷۵ مجموعه لباس هایی را به نمایش گذاشت و به این ترتیب نخستین مجموعه لباس زنانه در فروشگاه تازه تاسیس ورساچه به فروش گذاشته شد.

او در این سال ها اطلاعات جامعی درباره رنگ، جنس و چگونگی دوخت پارچه های مختلف بدست آورده بود و به همین علت پس از گذشت مدت زمان کوتاهی مارک اختصاصی ورساچه را به عنوان یک برند جدید معرفی کرد. جیانی ورساچه سال ۱۹۸۲ به خاطر طراحی بهترین لباس های پاییزی و زمستانه جایزه چشم طلایی را که در آن زمان از جوایز اختصاصی طراحی لباس به شمار می رفت از آن خود ساخت. از آنجایی که لباس های طراحی شده توسط ورساچه مورد توجه بسیاری از افراد در سراسر دنیا قرار گرفت به تدریج شعبه های جدیدی از مجموعه فروشگاه های ورساچه در سطح دنیا تاسیس و راه اندازی شد. پس از گذشت مدت زمانی از موفقیت ورساچه در زمینه طراحی لباس سال ۱۹۹۱ جیانی ورساچه عطر و ادکلن های جدیدی را تحت عنوان همین برند به بازار عرضه کرد. پس از تاسیس اولیه شعبه فروشگاهی خود در آمریکا سال ۱۹۹۵ به عنوان خلاق ترین طراح دنیای مد و لباس معرفی شد، جیانی ورساچه سال ۱۹۹۷ در سن ۵۰ سالگی توسط یکی از قاتلان زنجیره ای تحت تعقیب پلیس FBI به قتل رسید.

بدون تردید ورساچه نقش بسیار مهمی در دنیای مد و لباس داشت و به همین دلیل یکی از خیابان های مرکز پایتخت صنعتی ایتالیا به اسم او نامگذاری شده است. پس از مرگ جیانی برادرش سانتو مدیریت کمپانی ورساچه را بر عهده گرفت و این در حالی است که سرپرستی گروه طراحان ورساچه را نیز دوناتلا ورساچه خواهر جیانی برعهده دارد. او از جمله طراحانی است که برای نخستین بار تصمیم گرفت لباس هایی را که طراحی کرده بود توسط افراد معروف و سرشناس به نمایش بگذارد و نام او در فهرست طراحان ثروتمند و برجسته در سطح جهان قرار گرفته است، اما اگر نگاهی به بازارهای تجاری در سطح دنیا بیندازید متوجه خواهید شد که این روزها ورساچه قدمی فراتر از دنیای مد و لباس گذاشته و به یک تجارت خانوادگی مبدل شده است که در هر گوشه و کناری ردپایی از آن به چشم می خورد تا جایی که اگر درباره ویژگی های بلندترین هتل دنیا یعنی برج العرب که در امارات عربی متحده قرار دارد به جستجو بپردازید متوجه خواهید شد که یکی از نمادها و ویژگی های این هتل معروف و شناخته شده در سطح دنیا این است که اتاق های لوکس و گرانقیمت این هتل بسیار زیبا و دیدنی مجهز به مبلمان و تختخواب هایی است که نشان اختصاصی برند ورساچه روی آن حک شده است و به این ترتیب ورساچه که روزی در یک کارگاه خیاطی متولد شد در دنیای امروز، هیاهوی بسیاری را به راه انداخته است.

فرانک فراهانی جم
منبع: Wikipedia
روزنامه جام جم

behnam5555 10-26-2010 11:16 PM

یه عالمه میلیاردر ایرانی
 



یه عالمه میلیاردر ایرانی
خیلی ها موفقیت را داشتن موقعیت شغلی مناسب و برخورداری از رفاه کامل می دانند ، اگرچه بسیاری ثروتمند بودن را به عنوان نوعی ارزش، شاید شبیه به موفقیت نمی دانند، اما در بسیاری از کشورهای دنیا چنین است. از همین راهروی فکری هم هست، که ثروتمند ترین مردان و زنان دنیا، آنجا که سامانه مالیاتی درستی هم وجود دارد، با افتخار سر خود را بالا می گیرند و از ثروت مشروعی می گویند که البته قانونمد و شفاف به دست آمده است و کم نیستند لیست های ثروتمند ترین افراد یک کشور یا جهان که در نشریات مطرح می شوند.
به گزارش عصرایران، در "ایران سال 1389 "اما ، موضوع مثل خیلی از مقولات دیگر متفاوت از دنیاست. در اینجا، پولدار بودن همان است که در «به کجا چنین شتابان؟» و «دارا و ندار» نشان داده می شود ؛ اگرچه این سریال محصول ماه های اخیر است، اما فیلمنامه آن در ذهن بسیاری از افراد جامعه ما از خیلی سال ها پیش نقش بسته است. سال هایی که گنج قارون ساخته شده بود.

بر اساس این تفکر است که: «اولا پولدار ها خبیث هستند و هیچ راهی به جز بالا کشیدن حق فقرا نداشتند تا پولدار شوند. ثانیا، پولدارها معمولا امراضی نظیر سرطان خون (خاص مرفهان بی درد) دارند و اگر این را هم نداشته باشند، حتما از حرص پول سکته می کنند. بچه هایشان هم که اگر ایدز نداشته باشند(که این ایدز هم سوغات یک سفری خارجی و بی بندوباری است) حتما معتاد و الکلی هستند.»

از بحث دور نشویم، به لطف سامانه های مالیاتی و مالی کشورمان ایران، دو دسته ثروتمند وجود دارند. دسته اول که همیشه هم بحث برانگیز بودند، رانتی هستند و زمین خوار و ... اینها را کسی نه می شناسد، نه دیده، نه حساب هایشان معلوم است. لااقل 5 سالی هم هست که اسمشان از نوک زبان، به بیان نرسیده و هنوز مردم منتظر شنیدن نامشان هستند و مدارک ثروت نامشروعشان.در ضمن وقتی نام شان از نوک زبان بزرگان به مقام بیان نرسیده، انتظار زیادی است که از قلم ما بچکد!

پس اجازه بدهید سراغ دسته دوم برویم، همان ها که ثروتمند هستند، اما شناخته شده اند و به خاطر شناخته شده بودنشان، مالیات می دهند. مالیاتی که کوچه های شهرمان را با آن اسفالت می کنند، صدا و سیمای مان را با آن می چرخانند و... برای پیدا کردنشان باید کمی بگردیم.

در فهرست زیر، هرجا که دیدید، نام شرکت یا کارخانه ای آمده است، بدانید که در آن بنگاه اقتصادی، اشخاص زیادی کار می کنند و به واسطه تولید، چرخ اقتصاد خانواده شان می چرخد ؛ پس قابل احترام هستند.

http://www.asriran.com/files/fa/news...135201_361.jpg

1- علاء میرمحمدصادقی:
الان 79 سال دارد و متولد اصفهان است. كسی كه همه او را به‌عنوان پدر گچ و سیمان كشور می‌شناسند.
اولین صندوق قرض‌الحسنه انقلابی را 38 سال پیش در مسجد لرزاده تأسیس كرد.
او بنیانگذار سازمان اقتصاد اسلامی است كه روزی قرار بود بانك خصوصی بازاری‌ها باشد اما با تهدید به استعفای 7 عضو كابینه دولت موقت، به محاق تعلیق رفت تا سرانجام در دولت احمدی‌نژاد به بانك قرض‌الحسنه تبدیل شد.
میرمحمد صادقی رئیس انجمن صنایع و معادن گچ کشور، رئیس خانه معدن کشور، بنیانگذار و رئیس هیات مدیره اتاق های مشترک این و کانادا، ایران و افغانستان، کمیته مشترک ایران و کره، شورای مشترک ایران و بحرین، و ایران و عربستان، اتحادیه تولید کنندگان و صادر کنندگان محصولات معدنی، عضو هیات مدیره شرکت کشتی سازی نوح، شرکت صنایع گچ خوزستان، شرکت صادراتی بنادر جنوب، شرکت پخش سیمان کشور و عضو هیات رئیسه اتاق تهران است.

http://www.asriran.com/files/fa/news...135202_435.jpg

2- سید حمید حسینی:
حضور اشخاصی مثل صفایی فراهانی در مجلس ترحیم پدر وزیر ارشاد برای بسیاری سوال برانگیز بود.
پاسخ سوال را باید در فعالیت های اقتصادی برادر وزیر ارشاد جست، بالاخره برادر وزیر ارشاد با صفایی فراهانی همکار است.
52 ساله است و اهل رفسنجان. رئیس هیات مدیره گروه بین المللی مذاکرات و مدیر عامل شرکت پالایشگاه نفت سروش است.




http://www.asriran.com/files/fa/news...135203_395.jpg

3- محسن خلیلی‌عراقی:
مدیرعامل شركت بزرگ بوتان. همین بوتان کافی است تا دامنه فعالیت های او مشخص شود.
رئیس هیات مدیره و مدیر عامل شرکت بوتان است، رئیس هیات مدیره انجمن مدیران صنایع ایران، رئیس هیات مدیره کنفدراسیون صنعت ایران، دبیر کل کانون عالی کارفرمایان ایران، رئیس هیات مدیره شورای صنایع لوازم خانگی ایران، رئیس هیات مدیره انجمن صنفی کارفرمایان توزیع کننده گاز مایع ایران است. عراقی متولد 1308 در تهران است.

http://www.asriran.com/files/fa/news...135204_966.jpg

4- شاهرخ ظهیری:
حتما لااقل یکبار سس های او را تجربه کردید، به او سلطان سس هم می گویند ؛ پیشگام صنایع غذایی در كشور و بنیانگذار كارخانه‌های مهرام است.

علاوه بر این، ظهیری 80 ساله عنوان های دیگری نظیر: نایب رئیس اتاق های مشترک ایران و روسیه، ایران و استرالیا، ایران و ارمنستان و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، عضو هیات رئیسه اتاق ایران و کانادا، رئیس کمیسیون کشاورزی در صنایع و بسته بندی اتاق ایران، عضو هیات رئیسه انجمن مدیران، نایب رئیس کنفدراسیون صنایع غذایی ایران را نیز در کارنامه دارد.
سلطان سس ایران ، متولد تهران است.

http://www.asriran.com/files/fa/news...135205_261.jpg

5- مهدی جاریانی:
هربار که حمام بروید یا دست هایتان را بشویید، شاید به یاد جاریانی بیفتید. جاریانی متولد تهران است و 62 سال سن دارد. جاریانی مدیر عاملی شرکت های: پاکسان، انتباه، تولی پرس، پخش عظیم، کالا مصرفی، تولید مواد اولیه داروپخش(تماد) را در کارنامه دارد.


http://www.asriran.com/files/fa/news...135216_431.jpg

6- علینقی خاموشی:
متولد تهران است، اما چه کسی نمیداند که او اصالتا مشهدی است؟

بالاخره دوران زیادی را به صندلی ریاست اتاق های بازرگانی تکیه زده و از سابقه دار هاست.
به کت و شلوار عادیش نگاه کنید و با خودتان فکر کنید که در روزگاری نه چندان دور، هر مردی در شب دامادیش یکی از محصولات آقای مدیر را به تن می کرد.
درست متوجه شدید، خاموشی 71 ساله، این عنوان ها را در کارنامه دارد(به جهت فزونی تعداد شرکت هایی که به واسطه ریاستش در بنیاد در آنها نیز نفوذ داشته است از ذکر بسیاری از آنها در اینجا خودداری شده است): رئیس هیات مدیره شرکت سرمایه گذاری ایران، رئیس هیات مدیره شرکت های: ریسندگی و بافندگی مطهری و پوشاک جامعه، مدیر کل شرکت های: ریسندگی و بافندگی مقدم و تیم، مدیر تولید نساجی ممتاز، عضو شورای عالی پول و اعتبار و رئیس بنیاد مستضعفان.

http://www.asriran.com/files/fa/news...135217_708.jpg

7- اسداله عسگراولادی:
همین یکی –دو هفته قبل، جوابیه معترضانه ای را به یکی از روزنامه های کثیر الانتشار فرستاده بود، از آنها گله کرده بود که چرا از وی با عنوان «حاجی ترانسفر» نام برده اند.

عسگراولادی اهل تهران است و چه کسی است که او را نشناسد. بر اساس روایتی پیر مرد خوش قلب در جریان نگرانی بخش خصوصی از واگذاری نمایشگاه بین المللی تهران با آن وسعت در آن نقطه اعیان نشین تهران در جمع هیات نمایندگان اتاق چنین گفته بود: جناب رئیس(آل اسحاق) اگر اجازه می دهید، بنده به عنوان یک «کاسب جزء» همین حالا چک خرید نمایشگاه را بکشم!
این اظهار نظرش در مقابل دیدگان حیرت زده خبرنگاران در زمان خودش کم سر و صدا نکرد!
از اعضای بنام مؤتلفه، رئیس اتاق مشترك ایران و چین، دارنده شركت بزرگ «حساس» كه در عرصه صادرات خشكبار و به خصوص پسته ایران در سطح جهان صاحب نام است. چند هفته قبل هم گفته شد دو بانک چینی را خریده، البته بعدا متذکر شد که کل بانک ها را نخریده ، بلکه سهام آنها را خریداری کرده است.

http://www.asriran.com/files/fa/news...135218_137.jpg

8- فاطمه مقیمی:
اهل رشت است. به روسری و مزدای صورتی رنگش نگاه نکنید، راننده کامیون های زیادی آخر برج چشمشان به دست خانم رئیس دوخته شده است.

موسس و مدیر عامل شرکت حمل و نقل بین الملل است و در کارگروه های مرتبط با موضوع حمل و نقل همکاری های زیادی دارد.
داستان زندگیش هم خالی از لطف نیست. مقیمی قرار بوده مترجم یا معلم زبان باشد. ماجرا از جایی شروع شده که مترجم یک شرکت حمل و نقل بین المللی شده است و بعد وقتی صحبت های روسایش را ترجمه می کرده، فکر کرده که چرا خودش مدیر نشود. همین می شود که یک شرکت راه می اندازد و باقی ماجرا!

http://www.asriran.com/files/fa/news...135219_775.jpg

9- محمد مهدی رئیس زاده:
مشهدی 52 ساله انگار برای مدیریت در این دنیا حاضر شده: عضو هیات مدیره و مدیر عامل گروه صنایع سیمان کرمان، عضو هیات مدیره و مدیر عامل شرکت تسهیلات بازرگانی صنعتی، عضو هیات مدیره و مدیر عامل شرکت بازرگانی صنایع ملی ایران، رئیس هیات مدیره شرکت سرمایه گذاری سیمان کرمان، عضو هیات مدیره شرکت سیمان ممتازان، عضو هیات مدیره گروه تولیدی لاستیک بارز، نایب رئیس هیات مدیره شرکت صنایع چوب و کاغذ مازندران و... .


http://www.asriran.com/files/fa/news...135220_108.jpg

10- احمد امیراحمدی:
71 ساله است، اما خیلی جوان مانده، به گوش های شکسته و پف کرده اش که نگاه کنید ظاهرا رمز جوانیش را دریافتید، کشتی گیر با سابقه ای است. البته کیست که نداند کار و پول خوب هم آدمی را جوان نگه میدارد! كشتی‌گیر قدیمی با گوش‌های شكسته كه به‌عنوان پدر سرب و روی كشور شناخته می‌شود اهل تهران است.

علاوه بر سرب و روی، در صنعت شیشه و بلور هم کم فعالیت نکرده است. عناوینی چون: رئیس انجمن صنفی کارفرمایان صنعت شیشه و بلور استان تهران، و شرکت تعاونی تولید کنندگان شیشه و بلور و انجمن تخصصی صنایع همگن شیشه وبلور تهران، نایب رئیس خانه صنعت و معدن تهران و... را هم یدک می کشد.

http://www.asriran.com/files/fa/news...135222_551.jpg

11- تقی بهرامی نوشهر:
فکر نکنید چون شهرتش به نوشهر ختم می شود شمالی ست. دو کلمه که حرف بزنید متوجه لهجه دلنشین اذریش خواهید شد.

متولد 1324 در اردبیل است. اگر سر و کارتان به بازار آهن و ... خورده، احتمالا میخواهید بدانید چه کسی فی این بازار را مشخص می کند. با پدر خوانده فولاد كشور آشنا شوید! مؤسس چندین شركت بزرگ فولاد و فعال این صنعت است.
او موسس شرکت های گرو.ه صنعتی نورد نوشهر، ذوب آهن اردبیل و سبلان و سهند، کارخانه قطعه سازی دینام و استارت اردبیل، سیمان خلخال، کاغذ سازی اترک اصفهان، رئیس انجمن فولاد کشور، دبیر کل خانه صنعت و معدن، رئیس هیات مدیره شرکت کشتیرانی لنگر است.

http://www.asriran.com/files/fa/news...135223_204.jpg

12- محمد صدر هاشمی‌نژاد:
از مؤسسان اولین بانك خصوصی كشور و رئیس هیأت‌مدیره همان بانك، مدیر عامل شركت توانمند ساختمانی استراتوس، كسی نمی‌داند او چقدر ثروت دارد، اما در زمینه ساختمان‌سازی و بازرگانی از بزرگان به شمار می‌رود. صدر هاشمی متولد 1329 در شهر کرمان است.


http://www.asriran.com/files/fa/news...135224_835.jpg

13- پدرام سلطانی: شخصی كه با وجود جوان بودن به‌عنوان یكی از بزرگان بخش خصوصی پتروشیمی معروف است.
41 سال سن دارد و متولد زاهدان است. رئیس هیات مدیره گروه شرکت های پرسال، عضو هیات مدیره و دبیر کل اتحادیه صادر کنندگان فرآرده های نفت، گاز و پتروشیمی ایران، موسس، عضو هیات مدیره و مدیر عامل صندوق توسعه صادرات فرآرده های نفتی ایران است.

http://www.asriran.com/files/fa/news...135225_906.jpg

14- علی شمس اردكانی:
مدیرعامل یك
شركت بزرگ خودروسازی و از فعالین بنام صنعت خودروسازی خصوصی در كشور. سوابق اجرای شمس اردکانی کم نیست که بتوان در چند خط تمام آنها را گفت. رئیس مجمع ایران برای فردا، مشاور وزارت نفت، عضو هیات مدیره بانک مسکن در امور بازرگانی و مالی در اردن، رئیس هیات مدیره شرکت های گروه سرمایه گذاری و تبدیل گاز به مایع نارکنگان، رئیس اجرایی هیات مدیره شرکت های آسیای آرام و صنایع خودرو کویر و گروه بین المللی ساروج بوشهر، دبیر کل اتاق بازرگانی ایران، عضو بنیانگذار منطقه آزاد قشم و.... شمس اردکانی متولد 1322 در اصفهان است.


http://www.asriran.com/files/fa/news...135226_288.jpg

15- عباسعلی قصاعی:
از بازماندگان خاندان بزرگ سرمایه‌دار قصاعی و از بزرگ‌ترین فعالان صنعت چینی در كشور است. به سال1326 در نطنز به دنیا آمده و تا امروز نامش را با چینی و بلور در ذهن بازار ثبت کرده است. قصاعی 63 ساله مدیر شرکت های صنایع چینی قصایی، چینی زرین ایران، چینی یاسمن، صنایع بسته بندی زرین بان و رئیس انجمن صنایع چینی ایران است.


http://www.asriran.com/files/fa/news...135227_702.jpg

16- محسن بهرامی ارض اقدس:
بیشتر سمت های دولتی داشته مثل معاونت وزیر بازرگانی و مشاور وزارت نفت داشته است، اما این باعث نمی شود که ارض اقدس مشهدی چیزی از سایرین کم داشته باشد، چراکه در حال حاضر او مدیرعامل و عضو هیات مدیره ده ها شرکت صنعتی بزرگ است. ارض اقدس 54 ساله است.


http://www.asriran.com/files/fa/news...135228_430.jpg

17- احمد پورفلاح:
از اقتصادی های خوش تیپ «خیر» به شمار می رود. متولد کرج است و حالا 65 ساله شده. مدیرعامل شركت بزرگ تأسیساتی سكو ایران است علاوه بر این عناوینی چون: قائم مقام رئیس هیات مدیره اتاق ایران و ایتالیا، نایب رئیس اتاق ایران و استرالیا، عضو شورای مرکزی ICC، عضو هیات امنای موسسه خیریه محک و... را نیز یدک می کشد.


http://www.asriran.com/files/fa/news...135229_617.jpg

18- مسعود دانشمند:
61 سال دارد و اهل زاهدان است. دارنده یك شركت بزرگ حمل و نقل دریایی است. اما شاید دوستی اش( با وجود کراواتی که همیشه به گردن دارد) با علینقی خاموشی هم جزو عناوینش باید ذکر شود. البته از دور دستی هم بر آتش هتلداری یا چیزی شبیه گردشگری و سفر و... دارد!


http://www.asriran.com/files/fa/news...135231_746.jpg

19- هوشنگ ادهمی:
همشهری روسای اتاق های ایران و تهران است، یک زنجانی 58 ساله. عناوینی چون: مدیر عامل شرکت مبنای خاورمیانه(اکنون)، مدیرعامل سیمان فارس خوزستان، رئیس هیات مدیره شرکت توسعه معادن روی، مدیر گروه سیمان سازمان صنایع ملی ایران را در کارنامه اش دارد.


http://www.asriran.com/files/fa/news...135232_682.jpg

20- اکبر برادر هریسچیان:
تبریزی 70 ساله است. فرش تبریز را چه کسی نمی شناسد؟ در اطراف تبریز هم منطقه ای وجود دارد به نام هریس، شاید نام فامیلش را از آن منطقه اخذ کرده باشد که اتفاقا اگر در ایران فرش تبریز مشهور است، در تبریز هم فرش هریس. او هم در این هنر-فن صاحب نام است.

هریسچیان مدیر عامل و رئیس اتحادیه صادر کنندگان فرش ایران است.

http://www.asriran.com/files/fa/news...135234_440.jpg

21- محمدرضا بهرامند:
تهرانی 61 ساله، بی مقدمه بگذارید برخی از سمت هایش را مرور کنیم: عضو هیات مدیره شرکت های: تولید و فراوری مواد معدنی ایران، گدارسنگ، سنگاب همدان، معدنی پیرتاک، فراسنگ محلات، منطقه ای، معادن آذربایجان، فصلنامه سنگ، اروم کانسار، مدیر عامل و عضو هیات مدیره: فرامز تهران، مجتمع معادن نی ریز، سنگاب آذرشهر، معدنی ایران سنگ، مدیر مسئول مجله سنگ و معدن، عضو کمیته ملی برگزاری بیستمین کنگره جهانی معدن، مشاور وزیر معادن و فلزات در ستاد سیاست گذاری توسعه صادرات سنگ کشور- نایب رئیس کنونی کمیسیون معادن اتاق ایران و... .


http://www.asriran.com/files/fa/news...135235_915.jpg

22- مهدی پورقاضی:
دوباره نوبت به اصفهانی ها رسید، اینبار یک اصفهانی 53 ساله. با عناوینی مثل: مدیر عامل شرکت نیرومند پلیمر و شرکت فرافن گاز تهران.

او در صنعتی فعال است که مردم کوچه و بازار به آن می گویند پلاستیک.

http://www.asriran.com/files/fa/news...135236_820.jpg

23- احمد ترک نژاد:
درست 50 ساله است. متولد الشتر . ترک نژاد از جهادگران سال های قبل بوده و از اقتصادیان امروز! نام بانک خصوصی در کشورمان با پارسیان گره خورده، عناوینی مثل: مدیرعامل شرکت سرمایه گذاری بانک پارسیان، رئیس هیات مدیره شرکت تجاری بین المللی راهبرد پارسیان، رئیس هیات مدیره شرکت توسعه سیستم های حمل و نقل راه ابریشم، نایب رئیس هیات مدیره شرکت پارسیان اینترنشنال، عضو هیات مدیره شرکت گشترش هتل های لوتوس پارسیان را در کارنامه دارد.


http://www.asriran.com/files/fa/news...135237_151.jpg

24- محمدرضاجابر انصاری:
61 ساله، اهل تهران، ایجاد یا مشارکت در تاسیس شرکت های: دژ پاد، صنایع فلزی سبک، گروه صنعتی سپاهان، آهن و فولاد اصفهان، ساخته های فلزی اصفهانیان، سرمایه گذاری صنایع ایران، سرمایه گذاری ساختمانی سخت آژند، زراعی محمدآباد، آجر ماشینی سه ام، بار آهن سپاهان، آژند سازه اسکان و مهر آژند، انبوه سازان اسکان، عضو موسس شرکت های عام و تشکل های صنفی موسسه اعتباری کارآفرینان، بانک کارآفرینان، فروسیلیس ایران، بیمه کارآفرین، اتحادیه صنایع فلزی سبک و... را یدک می کشد.


http://www.asriran.com/files/fa/news...135238_378.jpg

25- غلامرضا حمیدی انارکی:
بالاخره نوبت به سمنان هم رسید، 66 ساله است و عناوینی مثل: رئیس کارگاه شرکت پارادیس، عضو هیات مدیره شرکت سرب و روی، مدیر عامل شرکت های: باریت ایران، ایران کان آرا، تولید و فراوری مواد معدنی ایران، معدنی آهن آجین، فولاد زاگرس، مواد نسوز بیرجند، مدیرعهامل تهیه و تولید مواد نسوز کشور-رئیس کنونی کمیسیون معادن اتاق ایران و... را یدک می کشد.


http://www.asriran.com/files/fa/news...135239_771.jpg

26- محمدرضا حیدری:
درست 60 ساله شده است، کردی از خطه کرمانشاه، رئیس هیات مدیره و مدیر عامل شرکت سیمان فارس و خوزستان و 50عضویت در هیات مدیره بیش از 50 شرکت بزرگ بورسی را در کارنامه دارد.


http://www.asriran.com/files/fa/news...135240_785.jpg

27- مسعود خوانساری:
بازهم یک اصفهانی، 56 ساله است و موسس و مدیر عامل شرکت سرمایه گذاری آتی سامان .


http://www.asriran.com/files/fa/news...135241_946.jpg

28- جمشید عدالتیان شهریاری:
55 ساله و اهل تهران، بسیار خوشتیپ و البته مدیر، تحصیلاتش را در آلمان ادامه داده و مدیر عامل شرکت کمپاس ایران و سرپرست منطقه 7 کمپاس بین الملل، رئیس هیات مدیره شرکت صنایع فراورده های غذایی پدیده دیناوند است.


http://www.asriran.com/files/fa/news...135242_460.jpg

29- فرهاد فزونی:
تهرانی 63 ساله مدیر عامل و رئیس هیات مدیره شرکت های گروه سرزمین سبز است.


http://www.asriran.com/files/fa/news...135243_981.jpg

30- توفیق مجد پور:
تبریزی 60 ساله، رئیس هیات مدیره شرکت کشتیرانی فرادریا و شرکت برادران مجدپور است.


و البته میلیاردرهای ایران به همین فهرست ختم نمی شوند.
قلم پولاتدین میخواهد و..............








mr_samyar 10-29-2010 04:49 AM

جالب‌ترين دانشگاه‌ها را بشناسيد
 
جام جم آنلاين: دانشگاه هاي آمريکا طي دسته بندي هاي مختلف و جالب از جمله بهترين امکانات خوابگاهي ، خوابگاه هاي دوستدار محيط زيست، آنلاين ترين دانشگاه ها ، شاد بودن دانشگاه ها و خلاقيت مديران رتبه بندي شدند که جداول نتايج آن در زير مي‌آيد.
http://www.jamejamonline.ir/Media/im...0947187881.jpg
به گزارش مهر ، موضوعات اين رتبه بندي شامل گرانترين خوابگاه ها، خوابگاه هاي دوستدار محيط زيست، آنلاين ترين دانشگاه ، شادترين دانشگاه و خلاقانه ترين طراحي معماري است که در اين گزارش به برخي از اين رتبه بندي ها اشاره مي‌شود.
در بين دانشگاه هايي که در اين رتبه بندي مورد بررسي قرار گرفتند گروهي از اين دانشگاه ها از نظر امکانات دانشگاهي طبقه بندي شدند.

در اين ميان شاخص هايي همچون گرانترين ، مجلل ترين و بهترين امکانات خوابگاهي مورد توجه قرار گرفت که دانشکده موسيقي دانشگاه برکلي با هزينه شارژ هر اتاق بالغ بر 15 هزار دلار گرانترين موسسه آموزشي آمريکا شناخته شد.
رده بندي دانشگاه ها بر اساس بهترين امکانات خوابگاهي
رديفنام دانشگاهميزان شارژ ماهانه1دانشکده موسيقي دانشگاه برکلي15 هزار دلار2دانشکده موسيقي نيو اسکول15 هزار دلار3دانشگاه سافولک14 هزار دلار4دانشگاه فوردهام13 هزار دلار5دانشگاه نيويورک13 هزار دلار6دانشگاه سينت فرانسيس13 هزار دلار7دانشگاه کاليفرنيا برکلي13 هزار دلار8دانشگاه کاليفرنيا سانتا کروز13 هزار دلار9دانشگاه لايولا مريمانت (Loyola Marymount)13 هزار دلار10دانشگاه جورج تاون12 هزار دلاردر اين رتبه بندي خوابگاههاي دوستدار محيط زيست نيز که شاخص انتخاب آنها ميزان توليد زباله هاي قابل بازيافت، توليد انرژي قابل تجديد و استفاده از مواد دوستدار محيط زيست است جايگاه قابل توجهي دارد.
رتبه بندي دانشگاهها بر اساس خوابگاههاي دوستدار محيط زيست
رديفنام دانشگاه1آتلانتيک2ديکينسون3پيتزر4رايس5نيو همپشاير6واندربيلت7واشنگتن8وست مينيستر9موسسه پلي تکنيک ورکستر10هامبولت توجه به فناوري در دانشگاههاي آمريکا از شاخصهاي مورد توجه رتبه بندي مجله پي سي است. در بين دسته بندي هاي اين مجله يک رتبه بندي هم به دانشگاههاي داراي بيشترين ميزان استفاده از خدمات آنلاين و بکارگيري فناوري ارتباطات اختصاص دارد. شاخصهايي از جمله وجود شبکه وايرلس در کل خوابگاه در اين رتبه بندي موثر بوده است.
رتبه بندي دانشگاهها بر اساس آنلاين بودن
رديفنام دانشگاه1 ايلينويز2 ايالتي کانزاس3 يوتا4 بنتلي5 پومانا6بوستون 7 اکرد8 هالينز9 اوکلاهوما10 استنفوردشادترين دانشگاههاي آمريکا عنوان ديگري از دسته بندي هاي اين رتبه بندي است که در آن عواملي مانند روحيه بالا، داشتن اميد، خوشرويي و همچنين کمک هزينه هاي بالا دانشگاهي، جوايز نفيس که باعث رضايتمندي و در نهايت خوشحالي دانشجويان شده مورد توجه قرار گرفته است.
رتبه بندي دانشگاهها بر اساس شاد بودن (شادترين دانشگاهها)
رديفنام دانشگاه1کلمسون2بران3پرينستون4دانشکده مهندسي فرانکلين5کلرمونت6استنفورد7دي تان8نيوجرسي9تولان10دانشکده هند بودينمديران خلاق و ايده هاي نو که در طراحيهاي هنري دانشگاههاي آمريکا کارهاي برجسته اي ارائه دادند دسته بندي ديگري از اين رتبه بندي را به خود اختصاص دادند.

رتبه بندي دانشگاهها بر اساس خلاقيت مديران
رديفنام دانشگاه1دانشکده هنر کاليفرنيا2کارنگي ملون3کيس وسترن4چيبا5دانشکده فناوري دلف6پلي تکنيک هنگ کنگ7دوميوس8کرانفيلد9آکادمي مرکزي هنرهاي زيباي چين10دانشکده مرکزي هنر طراحي

sharareh1 10-29-2010 04:59 PM

آقایان (پسر های بزرگ) بدانند که…
 
آیا تابه حال به این فکر کرده اید که در ذهن خانم ها چه می گذرد؟ آیا می دانستید که گاهی اوقات منظور خانم ها آن چیزی نیست که بر زبان می آورند؟ آنها ممکن است چیزی به زبان بیاورند و منظورشان دقیقاً برعکس آن باشد. اما خانم ها واقعاً چه می خواهند؟ در این مقاله رازهایی را برایتان فاش می کنیم که خانم ها اصلاً دوست ندارند شما آنها را بدانید!
تبصره : جهت اطلاع آقایان معزز قابل ذکر است شما حتی اگر یکی از اعضای خانومها هم باشید بااااااااااااااااز نمی تونید بفهمید در مغز مبارک خانوم چی میگذره……چه برسه به اینکه دوست یا همسر اون خانوم باشید…..بعله…خانومها از این روش ها برای موش کردن آقاها استفاده می کنند تا خدااااااااااااااااایی نکرده سرو گوش شما آقایون نجنبه چطوری؟؟؟؟ خب حداقل همینقدر که شما در حال فکر کردن به این راز و رمز ها در خانومتون هستید دیگه فرصت فکر کردن به هیچ ننه قمر دیگه ای ندارید …..و این است دلیل ماندگاری شما در کنار همسرتان…
مو بور ها رو دریابید و ازشون ساااااااااده رد نشید…. بلوندها همیشه هم خنگ نیستند. اگر فکر می کردید که همه بلوندها خنگ هستند باید بگویم که کاملاً در اشتباهید. رنگ مو ارتباطی با هوش ندارد. آنها فقط خودشان را خنگ جلوه می دهند که جذاب تر و بانمک تر به نظر برسند و شما پول بیشتری خرجشان کنید. و اگر شما این کار را بکنید آنوقت باید بگوییم که خنگ شما هستید نه آنها!
تبصره: هر خانومی رو که شما خنگ بپندارید( به هر میزان ) به همون اندازه خودتون رو فریب دادید…. امتحان کنید تا با تجربه بهتون اثبات بشه….
حسادت؟؟؟خانومها حسود نیستند ….خیلی خیلی حسودند… خانم ها به حد مرگ حسودند. شاید انکار کنند اما واقعیت این است که شدیداً حسادت می کنند اگر طرفشان با یک زن ناشناس یا حتی یک دوست حرف بزند. شاید طور دیگری خود را نشان دهد اما مطمئن باشید که شعله های حسادت درونش زبانه می کشد.
تبصره: اگر روزی دیدید نه از شام خبریه و نه ناهار…. نه عشق و طنازی و حال(فکر منفی موقوف !!) مطمئن باشید در جایی در حال صحبت با خانومی بودید که از تیر رس چشم خانوم محترمتون پنهان نبودید…. تاااااااااااااااازه اگه رابطه ای هم باشه و خانوم متوجه بشه که واااااااااویلا باید چمدون رو ببندید و…..الفرااااااااااااااااا� �اااار


چاق یا لاغر….. من چاقم؟ مطمئنم که این جمله تابه حال چندین و چند بار به گوشتان خورده است اما اجازه بدهید خیلی راحت قبول کنیم. خانم ها هرچقدر هم که لاغر باشند به هیچ وجه خودشان را لاغر نمی دانند. تقریباً همه خانم ها عادت دارند که هر لباسی که می پوشند قبلش بپرسند که چاق نشانشان می دهد یا نه.
تبصره: چاق ها دوست دارند لاغر باشن و لاغر ها هم چاق…. اما واقعا خوش اندامها میدونید دوست داشتن چطوری باشن؟؟؟ اندر حکایت بازار و خانومهای پول حروم کن… همیشه درمورد خریدهایشان دروغ می گویند. ممکن است برای خرید موادغذایی بیرون رفته باشند اما مطمئناً برای خودشان هم یک چیزی می خرند. بعد سعی می کنند یا آنرا پنهان کنند یا درمورد قیمت آن دروغ بگویند.
حکایت دوستی برای من در اینجا یاد آوری شد…. دوست بنده یکبار به خرید رفته بود و یه کیف خریده بود ۵۷۰۰۰تومن!!! بعد وقتی اومد خونه به مامانش گفت…(بی مقدمه) مامااااااااااان(باصدای بلند) یه کیف دیدم ۵۷۰۰۰تومن نخریدمش!!!!!!! بنظر شما این کیف که تو دستش بود از کجا اومده بود…. این حکایت ادامه داشت که اگه بخواهیم اینجا بذکریمش….دوست ما شاکی میشه راز…
هیچ رازی را با آنها درمیان نگذارید. تقریباً همه خانم ها هر رازی که به آنها بگویید را با دوستانشان هم درمیان می گذارند. اگر اینکار را نکنند آنوقت وقتی برای ناهار بیرون می روند یا برای خوردن چای دور هم جمع می شوند حرف کم می آورند. این مسئله حتی درمورد خصوصی ترین رازهایتان هم صدق می کند (امیدوارم متوجه شده باشید منظورم چه رازهایی است).
تبصره: باز هم اندر حکایت رفقای من!!! یکبار دور هم جمع بودیم یکی از دوستامون به دیگری رازی رو گفت و ۲۰۰۰ تومن براش شارژ خرید تا این راز رو به کسی نگه….فرداش دوست دوممون دیدیم ۵۰۰۰تومن شارژ خریده و اومده پیش دوست اولیمون و می گفت…تو رو خدا این ۵۰۰۰ تومن شارژ رو بگیر دارم منفجر میشم…میخوام راز رو به فلانی بگم….. …….
چه کفش هایی پایتان است؟ بله واقعیت دارد، خانم ها مردها را از روی کفش هایشان می سنجند. پس بهتر است دفعه بعد که بیرون رفتید، کفش های شیک تر و تمیزتری بپوشید. اندر حکایت ناتو بازی های آقایون….
وقتی خیانت کنید می فهمند. سیستم عاطفی و احساسی خانم ها آنقدر قوی است که وقتی خیانت کنید سریع به آنها انتقال می دهد. هرچقدر هم که در اینکار خبره باشید اما مطمئن باشید که از چشم او پوشیده نمی ماند.
تبصره: فقط فراموش نکنید خانومها یه پا جن تشریف دارند و بس…….

MAMAD-ARAM 11-02-2010 03:29 PM

حالا ما هی بگیم کمربند ایمنی رو ببندید شما گوش نکنید...
 
http://omid20-11.com/898/8/ssssssssssssssssss.gif

behnam5555 11-13-2010 10:32 PM

پدر جنین شناسی جهان وچگونگی مسلمان شدن وی...
 


پدر جنین شناسی جهان

( چگونگی مسلمان شدن وی )


دکتر کیت مور پدر جنین شناسی جهان / دکتر کیت مور که در سال 1984 بزرگترین جایزه کشور کانادا در رابطه با دانش کالبد شکافی را به خود اختصاص داده و در دانش جنین شناسی در جهان سر آمد بود ، به کشور عربستان سعودی دعوت شد تا در مورد آیاتی که چهارده قرن پیش در مورد دنیای جنین در قرآن آمده و یا احادیثی که در این باره از پیامبر اسلام روایت شده است ، نظرات خود را ارائه دهد . دکتر در ابتدا تمایلی به این سفر نداشت و مطمئن بود که کتابی متعلق به چهارده قرن پیش نباید چیز جالبی در مورد جهان جنین ارائه داده باشد به ویژه که این دانش فقط در نیم قرن اخیر پیشرفت قابل ملاحظه ای داشته است . اما به علت نقطه ضعف گرفتن از کتاب آسمانی مسلمانان و نیز گشت و گذاری در کشورهای عربی ، به این دعوت جواب مثبت داد . او پس از برسی آیات قرآن در مورد جهان جنین چنان حیران و شگفت زده شد که گفت امکان ندارد که این کتاب توسط فردی و یا افرادی در چهارده قرن پیش نوشته شده باشد بلکه این کلام خداوند است که آگاه به همه ی امور است . او نتنها نتوانست از کتاب آسمانی مسلمانان نقطه ضعفی بگیرد بلکه با توجه به یافته های خود از قرآن در چاپ های بعدی تعدادی از کتابهای مشهور خود و اصلاحات و تجدید نظر های انجام داد . یکی از کتابهای مشهور او (( انسان در حال رشد )) نام دارد که در بسیاری از دانشگاههای دنیا تدریس می شود و به بیش از 25 زبان مختلف دنیا ترجمه شده است . از آن پس او در بیشتر کنفراسهایی که در مورد اعجاز علمی قرآن برگذار می شد ، شرکت می کرد از جمله در کنفرانسی در مسکو به همین منظور شرکت نمود . در خلال این کنفرانس که جلسات آن در یکی از شبکه های تلویزیونی مسکو پخش شد و علمای اسلامی و غیر اسلامی در آن به بحث پرداختند ، 37 دانشمند مشهور روسی به دین اسلام گرویدند . در آن کنفرانس از دکتر کیت مور پرسیده شد : آیا شما مسلمان شده اید ؟ جواب داد : نه ولی گواهی می دهم که قرآن کتاب خداوند و محمد پیامبر خداست . به او گفته شد : با این تفاصیل شما مسلمان هستید . دکتر گفت : من اکنون نیز که مسلمان شدن خود را اعلان ننموده ام ، زیر فشارهای شدید اجتماعی قرار دارم اما تعجب نکنید از اینکه روزی بشنوید که کیت مور مسلمان شده است . یک سال بعد او اعلان نمود که مسلمان شده است . دکتر کیت مور آیاتی از قرآن در مورد جهان جنین را مورد برسی قرار داد و برای تعدادی از آنها تفاسیری منطبق با دانش امروزی ارائه داده است و در مقاله ای به چاپ رسانده است .
---------------------------------------------
منبع : از آهنگ پاپ تا آهنگ ناب
مؤلف : صلاح الدین توحیدی



behnam5555 11-18-2010 08:09 PM

ترفندهای ساده برای یک سخنرانی بدون ترس
 

ترفندهای ساده برای یک سخنرانی بدون ترس

اگر شما هم جز کسایی هستین که همیشه از پرزنت و سخنرانی فراری هستین، این پست مال شماست! با کمک این ترفند ها و کمی تمرین میتونید جزو بهترین ارائه دهندگاه یا سخنورا بشید.


http://dailytour.files.wordpress.com...pg?w=337&h=450

1- این رو قبول کنید که همواره کمی ترس و عصبانیت همراه شماست.
این اصل خیلی مهمی تو انجام یک پرزنت هست. بهتره خودتون به حضار بگین که کمی ترس ورتون داشته تا اینکه خودشون کشف کنن که شما کمی استرس و ترس دارین. اینجوری دیگه لازم نیست استرس و ترس خودتون رو بپوشونین وکلی از سنگینی کارتون کم میشه. شما میتونید این مطلب که کمی استرس و ترس دارین رو به صورت جوک و فان به حضار بگین. مثلا بگین که “1 ساعت پیش فقط من و خدا میدونستیم که من درباره ی چی میخام صحبت کنم؛ ولی حالا فقط خدا میدونه چی میخواستم بگم!! ”



2- بازنگری به حضار
حالا که قبول کردین هرکسی موقع ارائه دادان کمی ترس وعصبانیت داره، نوبت اونه که یه جور دیگه به حضار نگاه کنین. یعنی به جای اینکه اونها رو افرادی هستن که میخان پرزنت شما رو ارزیابی کنن اونها رو افرادی در نظر بگیرین که میخان بعد از شما اونها هم ارائه داشته باشن. پس طبق اصل 1 اونها هم کمی ترس و استرس دارن، پس دلیلی نداره که شما هم عصبانیت نداشته باشین.
یک دید دیگه به حضار اینه که اونها رو به عنوان دوستایی در نظر بگیرین که مثلا 10 ساله ندیدینشون، به این طریق شما میتونین یک ارتباط چشمی (Eye contact) عالی با مخاطبینتون داشته باشین. به این علت که شما همش در این فکر خواهید بود که به چشم ها و صورت حضار نگاه کنید و پیش خودتون فکر کنین که اونها رو قبلا کجا دیدین.
تو بعضی کتابها گفته میشه که فکر کنین کسی دور و برتون نیست و شما تتنها هستید، ولی پنداشتن چنین حالتی در حالی شما میدونید سالن پر از افراد مختلفه خیلی سخته، پس بهتره یکی از دو حالت بالا رو در نظر بگیرین.


3- کمک گرفتن از رسانه های تصویری
بیشتر افراد از اینٍ ارائه میترسن که میدونن افراد زیادی دارن اونها رو تماشا میکنن. پس بهترین کار در این حالت اینه که نگاه اونها رو از خودتون دور کنید. چه جوری؟ نظرتون راجع به استفاده از پاورپویت یا پخش کردن تعدادی کاغذ بین حضار چیه ؟! اینجوری نصف بیشتر زمانی که شما دارین ارائه میدین نگاه حضار به شما نیست و شما میتونین با خیال راحت کارتون رو دنبال کنین، و هر وقت دیدین که کسی نگاهش به شماست، فورا کسی رو پیدا کنید که حواسش به اسلاید ها و یا کاغذ هایی که بشون دادید !


4-عمدا اشتباه کنید !
برای مثال وقتی که به طور عمدی کاغذ نت هاتون از دستتون به زمین می افته هنگام برداشتنش از روی زمین بگین که از اینجا به بعد ارائه ی من گیج کننده تر میشه. این باعث میشه که حضار کمی بخندن. و این باعث جذابتر شدن بیشتر ارائه شما میشه و مسلما میتونه روی رای داورها هم تاثیر بذاره.
مثلا یادمه که یکبار یکی از دوست هام ارائه ای در باره ی “جوشکاری زیر آب” داشت و جزو معایب این روش، خورده شدن توسط کوسه رو ذکر کرده بود!
مطمئن هستم بعداز ابن عمل و دریافت این نکته که حواس شنودگان با شماست، با اعتماد به نفس بیشتری به کارتون ادامه میدین.


5-فقط برای یک نفر نطق کنید.
یکی دیگه از عواملی که باعث ترس ارائه دهنده میشه، شلوغی سالنه. اینکه تعداد زیادی آدم ساکت اونجا نشستن و منتظر نطق شما هستن. پس بهترین کار تو اینجور مواقع اینه که روی صحبتتون فقط به یک نفر باشه. و بقیه اصلا توجهی به سخنرانی شما ندارن. هرچند لحظه هم این شخص رو عوض کنین و روی شخص دیگری فوکوس کنین.


6-تائیرگذاری با نظرات شخصی
فقط سعی نکنید روی موضوع فوکوس کنید. سعی کنید نظرات خودتون رو هم توی اون موضوع ارائه بدین. الیته این نظراتتون رو باید از قبل آماده کرده باشین. مسلما کسایی که اونجا جمع شدن فقط نمیخان گردآوری شما رو راجع به یک موضوع بدونن و به نظرات شما هم علاقمندن وگرنه به جلسه ی شما نمیمودن!


7- تمرین، تکرار و آزمایش
هرکسی با توجه به خلق و خو و خصوصیات فردیش، میتونه یه نوعی استرس و ترس خودشو کاهش بده. مثلا یکی با قدم زدن، یکی با توی دست گرفتن یه خودکار و یکی هم با خوردن جرعه ای آب. شما میتونید تو ارائه های مختلف با تمرین و تکرار این ترس رو کاهش بدین. پس از داوطلب شدن برای ارائه تو کلاس هرگز غافل نشید که همین قدم های کوچیک میتونه شما رو به بهترین سخنرانها و ارائه دهندگان تبدیل کنه.


behnam5555 11-19-2010 08:50 PM

مادران میلیاردر جهان چه کسانی هستند؟
 

مادران میلیاردر جهان چه کسانی هستند؟

مجله آمریكایی فوربس مطابق سنت دیرینه فهرست ثروتمندترین افراد جهان را منتشر كرد. با این تفاوت كه جدیدترین فهرست این مجله این بار در آستانه روز جهانی مادر مربوط به مادرهای میلیاردر است. هفتاد مادر میلیاردر در این جهان وجود دارد که در این فهرست تنها نام 10 نفر از آنها ذکر شده است.

1. كریستی والتون
22.5 میلیارد دلار، آمریكا، 55 ساله، بیو، یك فرزند



http://dailytour.files.wordpress.com...pg?w=485&h=321

او بیوه پسر مالك ثروتمند فروشگاه‌های زنجیره‌ای Wal،Mart است كه در سال 2005 بعد از سقوط هواپیمای شخصی اش از دنیا رفت. خانم والتون به لطف سرمایه گذاری آخرین همسرش در كارخانه تولید انرژی خورشیدی یكی از ثروتمندترین‌هاست.

2. لیلیان بتنكورت
20 میلیارد دلار، فرانسه، 87 ساله، بیوه، یك فرزند



http://dailytour.files.wordpress.com...pg?w=485&h=323
او دختر مالك ثروتمند شركت L’Oreal، برند مشهور محصولات آرایشی و زیبایی است. این زن كه لقب وارث لوازم آرایش را به او داده اند، ثروتمندترین مادر اروپاست و در سال 2007 بیوه شد.

3. بریجیت راسینگ
13 میلیارد دلار، سوئد، 86 ساله، بیوه، سه فرزند



http://dailytour.files.wordpress.com...pg?w=485&h=326

او و سه فرزندش بعد از مرگ پدر خانواده كه سهامدار اصلی شركت Tetra Laval بود، مبلغ زیادی به ارث بردند. این شركت در زمینه بسته‌بندی مایعات انقلاب بزرگی به‌وجود آورده است.

4. ساویتری جیندال
12.2 میلیارد دلار، هند، 60 ساله، بیوه، 9فرزند



http://dailytour.files.wordpress.com...pg?w=485&h=324

او رئیس غیراجرایی گروه جیندال، یكی از بزرگترین كارخانه های فولاد و برق هند است. آخرین همسر ثروتمندترین مادر آسیا كه رئیس این كارخانه بود، در سال 2005 در یك سانحه هوایی كشته شد.

5. ابیگیل جانسون
11.5 میلیارد دلار، آمریكا، 48 ساله، متاهل، 2 فرزند



http://dailytour.files.wordpress.com...pg?w=485&h=326

او به همراه پدرش موسسه سرمایه گــذاری Fidelity را مدیریت می كند. این موسسه بزرگترین شركت سرمایه گذاری دوجانبه در ایالات متحده به حساب می‌آید كه توسط پدربزرگ این زن تاسیس شده است.

6. سوزان كلاتن
11.1 میلیارد دلار، آلمان، 47 ساله، متاهل،3 فرزند



http://dailytour.files.wordpress.com...pg?w=485&h=323


او سهام بی.ام.و را از پدرش هربرت كوآندت كه یك دهه پیش این كارخانه ماشین سازی را از ورشكستگی نجات داد، به ارث برده است. به جز بی.ام.و بیش از 50 درصد سهام كارخانه سازنده مواد شیمیایی Altana نیز به این خانم ارث رسیده است.

7. آیریس فونتبونا
11 میلیارد دلار، شیلی، بیوه، سه فرزند



http://dailytour.files.wordpress.com...pg?w=480&h=254


او دومین همسر و حالا بیوه میلیارد مشهور شیلی، آندرونیكو لوكسیك است. خانواده او مالك یكی از بزرگترین معادن مس جهان به نام Antofagasta هستند. در عرض یك سال مدیریت این خانم سهام شركت بیش از 80 درصد رشد كرد و ثروت او از گذشته بیشتر شد.

8. ژاكلین مارس
11 میلیارد دلار، آمریكا، 71 ساله، مطلقه، 3 فرزند



http://dailytour.files.wordpress.com...pg?w=485&h=324


پدربزرگ او فرانك مارس در سال 1911 در آشپزخانه كوچكش شكلات درست می كرد. بعدها پدرش كارخانه مشهور M&M را تاسیس كرد. او سومین نسل مارس است كه بعد از مرگ پدرش در سال 1999،از صنعت خوشمزه شكلات درآمدزایی می كند.

9. آن كوكس چامبرز
10 میلیارد دلار، آمریكا، 90 ساله، مطلقه،3 فرزند



http://dailytour.files.wordpress.com...pg?w=485&h=318


دختر جیمز كوكس، موسس شركت Cox بعد از پایان دبیرستان به عنوان معلم و خبرنگار كار می كرد تا این كه در 1989 از سود شركت صاحب 26 هزار دلار شد. كمی بعد شركت Cox وارد دنیای سیاست شد و امروز مالك اصلی بیش از 17 روزنامه، 15 شبكه تلویزیونی، 86 شبكه رادیو و چندین خبرگزاری است.

10. چارلن دكاروالهو ، هنکن
7 میلیارد دلار، هلن، 55 ساله، متاهل، 5 فرزند



http://dailytour.files.wordpress.com...pg?w=485&h=325


هشت سال پیش او 25 درصد از سهام یكی از بزرگترین كارخانه های نوشیدنی جهان را به ارث برد. بعد از مرگ پدر، همسر این زن جانشین پدر شد تا او بتواند به راحتی به تحصیل حقوق در دانشگاه ادامه بدهد.


behnam5555 11-25-2010 09:35 PM

قابل توجه خانمها
 

قابل توجه خانمها

پدرهای
قرن ۲۱!!

http://www.shafaaq.com/fa/images/sto...9f4eb8a47c.jpg

آیا از این که روزی به جای مادر، مجبور
باشید از فرزندتان مراقبت کنید و این حس، شما را از مردی و مردانگی دورکند، نگران خواهید شد؟
پاول هلی، که ۳۸ سال سن دارد و پدر دو فرزند است می گوید هنگامی که از وسط خیابان با بچه هایش رد می شود، خانم ها به او نگاه می کنند. او البته می گوید: من فکر می کنم، آنها با نگاه خود می خواهند مرا تحسین کنند!
در مقابل، آدام ولف هم که ۳۸ سال سن دارد، پدر دوفرزند است و یک نوزاد هم در راه دارد، به این که مرد بودن چه معنایی دارد فکر می کند و می گوید: آیا مرد بودن من، به این معناست که نان آور خانه باشم و خرج زندگی دهم یا یک پدر خوبی برای بچه هایم باشم؟
لی رابرتس، که ۴۵ سال سن دارد و به صورت نیمه وقت به عنوان یک ویرایشگر در شرکتی کار می کند، می گوید: از آن جایی که همسر من یک روزنامه نگاراست و به صورت تمام وقت کارمی کند، من ۹ سال است که برای نگهداری از آنها در خانه مانده ام.
امروزه مرد بودن چه معنایی می دهد؟ درزمان های قدیم، یک مرد، انسانی بود که دردستش نیزه داشت و آن را به سمت ماموت های غول پیکر پرتاب می کرد. از آن زمان مدت زیادی نگذشت که یک مرد، فردی شد که درکارش ورزیده و فعال بود و در یک رستوران، با لباس کار ویژه ای غذا سرو می کرد. او پدر بچه ها بود، اما از این که کهنه بچه ها را عوض و آنها را پوشاک کند، امتناع می کرد. او نمی دانست چه کاری باید انجام دهد، هنگامی که همسرش از او انتظار کمک داشت. نمی توانست دمای بطری های شیر بچه ها را چک کند. او حتی قادر نبود در میهمانی هایی که دخترهایش ترتیب می دادند، شرکت کند و خود را به عنوان پدر معرفی کند. اما امروزه، پدرها، همگی به این مسائل، آگاهی دارند و باکمال میل، آنها را انجام می دهند. تحول بزرگی در مفهوم پدربودن در حال اتفاق افتادن است. امروزه مردها، درمقایسه با دوران گذشته، با بچه هایشان بیشتر سرو کاردارند و مسئولیت بیشتری به عهده می گیرند.
دراواخر سال ۱۹۷۰، جامعه شناسان دردانشگاه ایالت میشیگان، به این موضوع پی بردند که میانگین مدت زمانی که پدر با فرزندانش می گذراند، حدودا یک سوم مدت زمانی است که مادر با بچه هایش می گذراند. در سال ۲۰۰۰، این مدت زمان به سه چهارم رسید و طی ۱۰ سال اخیر، تعداد پدرهایی که درخانه می مانند و از بچه ها مراقبت می کنند، ۳برابر شده است.
آمار و ارقام رسمی در آمریکا، تعداد پدرهایی که نگهداری بچه ها را به عهده می گیرند، کمتر از ۲۰۰ هزار نفر نشان داده است، اما تحقیقات دیگر این تعداد را ۱۰ برابر رقم ذکر شده نشان می دهد. شیوه پدر بودن آنها نیز تغییر کرده است. پدرها نسبت به گذشته، ضمن آنکه به بچه هایشان عشق می ورزند، به آنها درتکالیف مدرسه بیشتر کمک کرده و محبت بیشتری نشان می دهند. طبق گفته اسکات کالتران، جامعه شناس دانشگاه ایالت کالیفرنیا امروزه پدرها دارند سعی می کنند در نگهداری و مراقبت بچه ها، هم پای مادرها باشند و همانند آنها به بچه ها بنگرند. امروزه بسیاری از پدرها، سعی شان براین است تا با تعریف های سابقی که از یک مرد می شد، مبارزه کنند. آرون راچ لن، پروفسور روان شناسی دانشگاه ایالت تگزاس که درخصوص مردانگی و پدر بودن تحقیق می کند، می گوید: مردانگی عموما به کار و موفقیت کاری، قدرت، شهرت و آبرو، سلطه گری و تسلط روی زن ها گفته می شود، اما یک پدر خوب باید صبور و مهربان باشد و تنها برای به دست آوردن پول تلاش نکند.
اگرچه خیلی از پدرها، هنوز پایبند الگوها و سبک های قدیمی هستند، اما مطالعات نشان می دهد، پدرهایی که از سلطه گری ومردانگی پیروی نمی کنند، ضمن آنکه ازدواج های بهتری دارند و در کارهایشان موفق ترند، راحت تر خود را با بچه هایشان وفق می دهند و از لحاظ جسمی و روحی، از سلامت بیشتری برخوردارند.


● زنان چه می کنند؟
جامعه شناسان می گویند با به وجود آمدن چنین شرایط مناسبی، زنان نیز با عملی کردن خواسته هایشان به این تحول و انقلاب در دنیای پدران کمک کردند. درسال ۱۹۷۰ درایالت آمریکا، آنها به عنوان نیروی کار، فورا وارد بازار کارشدند. زنان با این شیوه، مردان را ترغیب کردند که ازمراقبت بچه ها شانه خالی نکنند. از همه مهم تر این که آنها به فرزندانشان هم آموختند که این کار شدنی است؛ این که ضمن آنکه شاغل بوده و دراجتماع فعالیت می کنند، والدین خوبی نیز برای بچه ها باشند.
تحقیقی که توسط یک سازمان خیریه در آمریکا انجام شد، نشان داد در سال ۲۰۰۴، درآمد متوسط یک مرد درسنین بین ۳۰ تا ۳۹ سالگی حدودا ۱۲ درصد پایین تر از درآمد او در سال ۱۹۷۴ بود، چراکه مردها مجبور بودند از کار خود صرف نظر کنند و برای مراقبت از بچه ها در خانه بمانند.
هالیوود هم در این زمینه نتوانسته است کمک زیادی به مردان بکند. حاصل دیدن فیلم هایی نظیر Mr. Mom، ۱۹۸۳ با بازی میشل کی تون،( Big Dady (۱۹۹۹ با بازی آدام سند لر و Dady Day Care۲۰۰۳ با بازی ادی مورفی، که همه آنها نقش پدری را بازی کرده و نگهداری بچه هارا به عهده گرفته اند، چیزی جز خنده نبوده است.
برای جست وجوی خنده، فیلم دیگری نظیرSummers Knocked Up هم وجود دارد که تلاش می کند مردها را متقاعد سازد که پدربودن برای بچه ها و به عهده گرفتن مراقبت و نگهداری آنها کاملا صحیح است. یا فیلم دیگری نظیر Sopranos، می خواهد به بیننده نشان دهد مردانگی یک پدر برای ازبین بردن تنش هایی است که پدرش قبلا در او ایجاد کرده است و به همین دلیل برای تخلیه شدن از این نوع تنش ها می خواهد شیوه پدر را پیش بگیرد و سلطه گری کند.


● آنان به سلامت پدران کمک می کنند
با همه این اوصاف، تحقیقات درمورد پدرهایی که درخانه برای مراقبت از بچه هایشان می مانند، نشان داده است، آنهایی که به مردانگی و سلطه جویی اعتقاد ندارند و مدعی هستند که درنقش خود به عنوان یک پدرشادترند، سلامت جسمانی و روحی شان نیز در سطح بالاتری است. پدرانی که مسئولیت مراقبت از بچه ها را به عهده می گیرند و به عبارتی پدربودن را تجربه می کنند، به محض این که از شخصیت مردانه خود دور می شوند، ساختمان بدن آنها ممکن است عکس العمل نشان دهد.
تحقیقات نشان داده است، مردها طی دوران بارداری همسرشان، تغییرات هورمونی را تجربه می کنند. میزان تستوسترون مردان پس از آنکه ازدواج می کند و تشکیل خانواده می دهد پایین می آید، شاید به این دلیل که آنها دارند خود را برای پدر شدن آماده می سازند. یا شاید به این دلیل که هورمون مردها، این گونه تنظیم شده است که با نگهداری و مراقبت کودکان مغایرت دارد.
برای مثال مردهایی که میزان تستوسترون بدنشان پایین تراست، درمقایسه با آن هایی که میزان تستوسترون بالاتری دارند، تمایل بیشتری نشان می دهند که از کودکانشان نگهداری و مراقبت کنند.
دیوید پاپنو، استاد دانشگاه روت گرز، به این نکته اشاره کرده است که بزهکاری و تخلفات بچه ها، نظیر استفاده از مواد مخدر و دارو و سایر مشکلات دیگر، بدون حضور پدر درخانواده افزایش پیدا می کند.
الینور مک کوبی، استاد دانشگاه استنفورد هم به این موضوع پی برده است که پدرها درمقایسه با مادرها، هنگامی که می خواهند با بچه هایشان صحبت کنند، کمتر به اصلاح و تغییر زبان و شیوه بیان خود می پردازند. بنابراین والدین باید برای اعتراض کردن به بچه هایشان و تنبیه کردن آنها، مهارت های کلامی و روان شناسی خود را افزایش دهند. پدرها همچنین دوست دارند هنگامی که بچه ها کاراشتباهی می کنند، قوانین سخت تر و منظم تری را برای آنها در نظربگیرند. تحقیقاتی که جان گات من در دانشگاه ایالت واشنگتن انجام داده نیز این موضوع را نشان داده است که مردها هنگامی که در کارهای خانه سهیم شده و همکاری می کنند، زن ها آن را به عنوان نشانه ای از یک پدر دلسوز ومهربان تعبیر می کنند و درنتیجه، کمتر دچار استرس شده و همسر خود را بیشتر دوست دارند.
اما این به این معنا نیست که بگوییم هر چقدر که پدرها خود را درگیر مسائل خانه کنند و مسئولیت بیشتری بپذیرند، تمام نگرانی ها و فشارهای روحی حاصل از فشار کار را از بین می برند.
با بررسی و تحقیقات اخیری که انجام شده است، دانشمندان به این موضوع پی برده اند که گاهی والدین به ارتباط خود با بچه ها ارزش واهمیت بیشتری می دهند تا به رابطه خود با همسرانشان. روان شناسان این اتفاق را قرار گرفتن در یک سراشیبی خطرناک می دانند.
● حمایت مالی
درسال ۱۹۷۰، حضور مردان در نیروی کار از ۹۰ درصد کاهش پیداکرده و درسال ۲۰۰۵، به ۸۰ درصد رسید.
با این حال، تقریبا یک سوم از پدرهای جوان می گویند، آنها وقت بیشتری را به بچه های خود اختصاص می دهند. درحالی که ۲۸ درصد آنها می گویند وقت بیشتری را صرف شغل و درآمدشان می کنند و به آن اهمیت بیشتری می دهند.
امروزه، کارفرماهای شرکت های بزرگ و معتبر، برای پدرهای کارمند اقدامات حمایتی را آغاز کرده اند. شرکت هایی نظیر IBM ,Xerox, Deloitte &Touche دارند تلاش می کنند تا منافع خانواده و کارمندان مرد را درنظر بگیرند و به آن اهمیت دهند.
اخیرا، کالیفرنیا به عنوان اولین ایالتی درنظر گرفته شده است که افرادی را که به تازگی پدر شده اند، تأمین کرده و به آنها بابت پدرشدنشان پول پرداخت می کند. البته ایالات متحده آمریکا نسبت به سایر کشورهای دیگر، هنوز دراین خصوص کند پیش می رود.
تنها ۱۲ درصد از شرکت های بزرگ در آمریکا، به پدرهایی که تازه بچه هایشان به دنیا آمده است کمک مالی می کنند. این درحالی است که در ۶۵ کشور دنیا، پدرها بابت پدر شدن و ترک کار جهت مراقبت از بچه، تأمین مالی می شوند.
امروزه مردان کمتر از روش ها و خلق و خوی پدرهایشان پیروی کنند. اما به طور کلی، ماهیت مردانگی تمام مردها، به دلیل ژنتیک و ساختمان بیولوژیکی آنها هیچ گونه تغییری نمی کند. به عبارت دیگر، ماهیت مردانگی یک ساختار فرهنگی نیست که بتواند قابل تغییر باشد. با این حال پدرهای امروز، دارند نمونه ای جدید و مطلوب ازمردانگی را خلق می کنند.
محققان می گویند رفتارهای تکامل یافته مردانگی، آنها را وارد یک مبارزه جدید می کند، تا بتوانند یک نوع متفاوتی از مردها باشند. پدربودن همچنین برای سلامت روحی آنها نیز مفید است.
در واقع ثابت شده است پدربودن به معنای واقعی، یک مسیر امن و بی خطر برای مردهاست. تحقیقات نشان داده است پدرانی که دختران خود را بغل کرده و به آغوش می کشند افراد ضعیفی نیستند؛ آنها آدم های سالم تری هستند.


behnam5555 12-03-2010 11:47 AM

نفرین شدگان مشهور جهان
 
نفرین شدگان مشهور جهان

شایدشما هم مثل بسیاری دیگر، به نفرین، آن هم از نوع خانوادگی‌اشاعتقادی نداشته باشید و آن را فقط در داستان‌هایی مثل رومئو و و ژولیتشکسپیر بیابید. شاید هم در شهر و دیار خود خانواده‌های بخت‌برگشته بدشانسیرا بشناسید و یا یا داستان خانواده کندی‌ها را خوانده باشید.در این نوشتهسرنوشت و داستان ۱۰ خانواده مشهور را با هم مرور می‌کنیمکه از حیث بدطالعبودن، کم‌نظیر هستند.آیا خانواده‌های بدشانس مشهوری در ایران می‌شناسید کهبشود آنهارا به این لیست اضافه کرد؟

http://p30city.net/data:image/jpg;ba...MU8ZjMZgA//9k=

کندی‌ها:
ما نمی‌دانیم ازجوزف کندیچه گناهی و خبطی سر زد که خانواده‌اش اینچنین در طی دهه‌ها، باید مجازاتمی‌شدند. دخترش رزمری کندی، عقب‌مانده ذهنی بود، اما بعضی از پزشکان بهخاطر حرکات خشونت‌آمیز او، توصیه کردند که او مورد عمل لوبوتومی قراربگیرد. بعد از لوبوتومی، رزماری تونایی شناختی‌اش را از دست داد و در یکآسایشگاه بستری شد و دهه‌ها بعد، در سال ۲۰۰۵ درگذشت.
پسر بزرگ‌تر خانواده، جوزف جی آر، در طی جنگ در سال ۱۹۴۴ کشته شد و دخترش -کاتلین- در صانحه هوایی در سال ۱۹۴۸ از دنیا رفت. پسر دوم جوزف کندی،


رئیس‌جمهور جان اف

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:A...1av8CnESo3ROdw

کندی،در سال ۱۹۶۳ ترور شد و بعد، برادر جان، یعنی سناتور رابرت کندی در سال۱۹۶۸، ترور شد. در سال ۱۹۸۴، پسر رابرت کندی -دیوید- به خاطر مصرف زیادکوکائین درگذشت. و پسر دیگر رابرت کندی -مایکل- در طی اسکی در سال ۱۹۹۷،مرد. در سال ۱۹۹۹، پسر جان اف کندی به همراه پسر و خواهرش، بعد از سقوطهواپیمایشان در اقیانوس درگذشتند.

http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:A...MHPyEAdPQWitZB

اوناسیس
داستان خانواده اوناسیس یک تراژدی تمام‌عیار یونانی می‌تواند محسوب شود. اوناسیس یکی از مشهورترین و ثروتمندترین مردان جهان بود. در سال ۱۹۷۳،الکساندورس -پسر آریستوسل اوناسیس- در یک حادثه هوایی کشته شد. همسراوناسیس بعد از مرگ پسر، خودکشی کرد، بعد از آن خود آریستوسل اوناسیس، پساز ابتلا به عفونت ریه، از دنیا رفت. دختر خانواده -کریستینا- بعد از اینجریانات، سبک زندگی بدی را در پیش گرفت و بیشتر ثروت خانواده را بر بادداد و ۴ ازدواج ناموفق انجام داد و در این میان، دچار اختلال وزن هم شد،تا اینکه در سال ۱۹۸۸، در حالی که فقط ۳۷ سال داشت، به خاطر مصرف توأم واشتباه داروهای کاهنده وزن و قرص‌های خواب‌آور از دنیا رفت.

گریمالدی

ازدواج گریس کلی با شاهزاده رینر سوم ، شاهزاده موناکو، در سال ۱۹۵۶، شبیهافسانه‌های جن و پری تصور می‌شد، اما این ازدواج اصلا با شادی همراه نبود. در سال ۱۹۸۲، گریس به دنبال یه تصادف مشکوک درگذشت. دختر جوان او -استفانی- به دنبال این حادثه، از لحاظ روحی به هم ریخت و ارتباطات ناموفقزیادی را در طول دوران زندگی آزمایش کرد. همسر کارولین -دختر بزرگ‌ترخانواده- در سال ۱۹۹۰، وقتی در حال تفریح با یک قایق سریع‌السیر تفریحبود، در طی یک تصادف کشته شد. پنج سال بعد پدر خانواده درگذشت. کارولینبرای بار سوم ازدواج کرد اما همسر سوم او هم به خاطر ابتلا به پانکراتیتدرگذشت.

گتی

جان پل گتی، مؤسس شرکا نفتی گتی، در سال ۱۹۵۷ از سوی مجله فوربس به عنوانثروتمندترین مرد آمریکا، انتخاب شد. او پنج بار ازدواج کرد، یکی از ۵فرزند او در جوانی درگذشت.
اما نفرین این خانواده بر پسر او یعنی جان پل گتی جی آر، نازل شد. در سال۱۹۷۱، همسر او به دنبال مصرف زیاد دارو مرد، در سال ۱۹۷۳، پسرش، به وسیلهمافیای ایتالیا ربوده شد. مافیا گوش پسرش را قطع کرد و برایش فرستاد وخواهان باجی به مبلغ ۳٫۴ میلیون دلار شد. به دنبال این حادثه این پسر ازلحاظ روحی به هم ریخت و بعد از مصرف زیاد دارو، از دو پا، فلج شد. خواهراو در سال ۱۹۸۴، به ایدز مبتلا شد.

فریزر
هونور فریزر، مدل سابق بریتانیایی، عضو یکی از شناخته‌شده‌ترینخانواده‌های فئودال اسکاتلند و خواهر لرد Lovat است. اما در سال ۱۹۹۵،خانواده او مجبور شد، در سه مراسم تدفین شرکت کند. اولین مراسم تدفین برایاندرو -جوان‌ترین پسر لرد- برگزار شد، او در تانزاینیا به وسیله یک بوفالوکشته شد!
مراسم تدفین دیگر برای سیمون – باردر اندرو- برگزار شد، او در طی شکاردچار حمله قلبی شده بود. سومین مراسم تدفین هم برای خود اقای لرد برگزارشد.

آنیلی
جیووانی آنیلی، در سال ۱۹۶۸، رئیس شرکت اتومبیل‌سازی فیات شد، اما دریافتن جانشینی برای امپراتوری ۲ میلیارد دلاری‌اش دچار مشکل شد.
پسر بزرگ او -ادواردو- به تجارت خانوادگی‌اش، علاقه‌ای نداشت. او در سال۱۹۹۰در کنیا به جرم داد و ستد مواد مخدر دستگیر شد . در سال ۲۰۰۰،ادواردو خودش را از پلی به پایین پرت کرد و درگذشت. (حرف و حدیث بسیاری درمورد ادواردو وجود دارد،اینجا را ببینید.)
سپس خواهرزاده جیووانی آنیلی به عنوان رئیس آینده، در نظر گرفته شد، امااو هم در ۳۳ سالگی در سال ۱۹۹۷، به دنبال ابتلا به یک سرطان نادر از دنیارفت. در سال ۲۰۰۳، هم نوه او به دنبال ابتلا به سرطان پروستات درگذشت.

http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:A...JqDzWtRF5tHCLr

ازموند‌

خانواده ازموند هم جزو خانواده‌های بخت‌برگشته رده‌بندی می‌شوند.
ویرل و تام، دو پسر خانواده ازموند، ناشنوا به دنیا آمدند. یکی از پسرهاورشکسته شد، دیگری با تومور مغزی پیکار می‌کند. یکی هم مبتلا به بیماری اماس است. دانی، مشهورترین عضو خانواده، بعد از مشکلات حرفه‌ای دچار افسردگیشدید شد. خواهر این برادرهای بخت برگشته هم -ماری-، یک بار خودکشی کرد وبعد معلوم شد که یک بار مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته بود. پسر ماریهم در ۱۸ سالگی خودکشی کرد
.
http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:A...5sUnhnJG4Eq4Kw

لی
بروس لی، هنرپیشه مشهور فیلم های رزمی، در ۳۲ سالگی و در سال ۱۹۷۳، بهدنبال یک سردرد معمولی به پزشک رفت. متأسفانه او به داروی مسکن تجویز شده،آلرژی داشت و به کما رفت و بعد از مدتی درگذشت. بیست سال بعد، پسر او -برانسون- در جریان فیلمبرداری یک فیلم به صورت تصادفی کشته شد، اسلحه‌ایکه گمان می‌رفت خالی باشد، یک گلوله داشت و برانسون مورد هدف همین گلولهقرار گرفت و مرد.

http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:A...r4SfMjkkVgaCLj

براندو

مارلون براندو که دو بار برنده جایزه اسکار شد، هم خانواده نفرین‌شده‌ایداشت. مادر او الکلی بود، همسر او -آنا کاشفی- هم بعد از به دنیا آوردنپسرش -کریستین- معتاد و الکلیک شد. کریستین هم معتاد از آب درآمد و در سال۱۹۹۰، دوست پسر خواهر ناتنی‌اش -چیینه Cheyenne- را کشت و به آدمکشی عمدیمحکوم شد و چندین سال را در زندان گذراند. چیینه در سال ۱۹۹۵، خودکشی کردو کریستین در سال ۲۰۰۸، بعد از ابتلا به عفونت ریه درگذشت.

http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:A...OPb1rpxkEPJJaQ

همینگوی
همینگوی از لحاظ پزشکی، افسردگی شدید داشت. در ۲۸ سالگی بعد از اینکه پدرشبا اسلحه به خود شلیک کرد و مرد، حرفه نویسندگی او مختل شد. اما ارنستهمینگوی به مشکلات فائق آمد و برنده نوبل و پولیتزر شد، ثروتمند شد و شهرتبین‌المللی پیدا کرد. اما او در سال ۱۹۶۱، زمانی که ۶۲ ساله بود، با شاتگان، خودش را از پای درآورد. پنج سال بعد، خواهرش -اورسولا- که با افسردگیو سرطان پیکار می‌کرد، با مصرف زیاد دارو خودکشی کرد. ۱۶ سال بعد هم، تنهابرادر ارنست -لیستر- بعد از اینکه باخبر شد پزشکان به خاطر دیابتی که پایشرا درگیر کرده، مجبور هستند پایش را قطع کنند، خودش را با اسلحه کشت. درسال ۱۹۹۶ هم نوه دختری او -مارگوکس- با مصرف زیادی داروی باربیتورات،خودکشی کرد.


marykhosh 12-08-2010 11:58 AM

وصیت من
 
وصیت من



روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند. آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.

در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آن را بستر زندگی بنامم بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند.

چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب ، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است. قلبم را به کسی هدیه بدهید که ازقلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد. خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند وکمکش کنید تا زنده بماند ونوه هایش را ببیند. کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند. استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید.

هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند ودخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود. آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید، تا گلها بشکفند. اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند. گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید. عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید. اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند.



SonBol 12-11-2010 05:23 PM

10 پیشنهاد عالی به آقایان برای روزهای سرد سال
 


10 پیشنهاد عالی به آقایان
برای روزهای سرد سال
تابستان به پایان رسیده و روزهای سرد شروع شده اند و زمان جوراب و کلاه های پشمی شده است. در حال حاضر آقایان به فکر لباسهای گرمی هستند که برای این دوره مناسب و شیک باشند.
بیشتر آقایان دوست دارند لباسهایشان با هم ست باشند. در این زمان پوشیدن یک کت و پالتو ساده فقط برای رفتن به سرکار مناسب است و ست کردن آن با شال گردن و دستکش برای روزهای سرد و بادی مناسب است، ولی بعضی وقت ها پوشیدن همه آنها با هم خیلی زیاد و اغراق آمیز است. چرا برای هر کدام از لباسها یک روز را مشخص نکنیم؟
ده پیشنهاد عالی برای آقایان شیک پوش برای روزهای سرد سال:

در اینجا ما ده پیشنهاد عالی برای لباسهای فصل پاییز و زمستان برای شما داریم. اینها ترکیبی از لباس‌هایی است که باید آنها را خریداری و یا در کمد لباسهایمان جستجو کنید و بدون اینکه غیر عادی و در چشم باشید، آنها را ست کنید. پنج پیشنهاد اول راه های بسیار ابتدایی و پایه هستند که همه می توانند از آنها استفاده کنند و پنج پیشنهاد بعدی نکات حرفه ای تر شیک پوشی است که می‌توانید با ان به روز تر باشید.

1.یک شلوار جین نازک مشکی برای خود تهیه کنید:
ممکن است فکر کنید که یک شلوار جین مشکی به تنهایی لباس جالبی نباشد و بی ارزش جلوه کند ولی وقتی با یک پیراهن و کراوات پوشیده شود،به یک لباس رسمی شیک تبدیل می شود. همچنین باعث می شود رنگ لباسهای همراه شلوار جین‌تان بیشتر به چشم بیاید. شلوار جین مشکی ممکن است خودش رنگ تیره‌ای باشد ولی به این معنی نیست که لباسهای همراه شلوار هم باید مانند آن تیره باشند.

2.ژاکت های پشمی دوباره مد شده اند:
شما می توانید یک ژاکت پشمی بپوشید بدون اینکه شبیه پدربزرگتان به نظر بیایید.باید مطمئن شوید که رنگ آن ثابت است و به اندازه کافی ضخیم است.ژاکت پشمی خود را در سر کار و مسافرت همراه داشته باشید برای شب که دمای هوا کاهش می یابد.وقتی ژاکتتان با لباسهای زیرین خود مثل بلوزتان ست باشد،بسیار عالی به نظر می آیید.

3.بلوز راه راه یقه کیپ بافتنی:
بلوز بافتنی با خط های راه راه عمودی که یکی از رنگهای خط آن مشکی،آبی یا خاکستری باشد. آن را می توانید با همه شلوارهای جین خود و پیراهن ها و لباسهای غیر رسمی ست کنید.

4.شال گردن های راه راه:
شال گردن هایی که خطهای راه راه افقی دارند به رنگهایی مثل زرد و آبی.این شال گردن معمولی بلند احساس گرمای خوبی به شما می دهد و به خاطر بلندی آن می‌توانید به سبک های مختلف دور گردن خود بپیچانید.

5.یک بارانی مناسب:
در این مورد بیشتر آقایان اطلاعات کافی دارند. از بارانی در موارد زیادی استفاده می کنند. حتی می‌توانید در بهار و روزهای بارنی هم از آن استفاده کنید. در بیشتر مجموعه های پاییز و زمستان امسال بارانی هایی به رنگ شتری دیده می‌‌شود. پشنهاد می‌کنیم شما هم از این سایه رنگ بخرید.

6.شما لباسی از پارچه پشمی احتیاج دارید:
گاهی هوا به صورتی سرد است که باید یک ژاکت،پالتو یا کت و شلواری پشمی بپوشید که شما را در سرما محافظت کند.
ما پیشنهاد می‌کنیم کت پشمی استفاده کنید، چون آن را می توانید با شلوار جین و کتان تیره ست کنید و توصیه می شود از رنگ خاکستری استفاده کنید تا بتوانید با بیشتر لباسهایتان ست کنید.

7.جلیقه بپوشید:
یک جلیقه مشکی یا خاکستری پنج دگمه را می توانید با هر کت و شلواری که دوست دارید بپوشید،ست کنید.
وقتی که جلیقه تان را روی بلوز و تی شرت هایتان یا زیر کت رسمی تان ست کردید، متوجه می‌شوید اشتباه نکردید و چقدر شیک شده اید.

8.کت و پالتوهای لایه دار پشمی ضخیم:
امسال پوشیدن یک کت پشمی ضخیم بسیار عالی است. کتی که گرممان می کند ولی خیلی بزرگ و ایستاده نشانمان نمی دهد و همیشه متنوع و شیک است. می‌‌توانید یک کت از جنس پشم و یا کشمیر پیدا کنید و آن را با همه لباسهایتان بپوشید.
اگر جثه کوچک یا متوسطی دارید می‌توانید از رنگ‌های روشن انتخاب کنید. اگر هم می‌خواهید با همه لباس‌هایتان ست شود بهتر است از رنگ‌های خنثی یا مشکی انتخاب کنید.

9.جوراب های پشمی:
بهتر است از جوراب های ضخیم و بلند در این فصل استفاده کنید و وقتی چکمه می پوشید شلوارتان را داخل جورابتان قرار دهید تا از حرکت کردن شلوار در چکمه جلوگیری کنید. این مورد در بسیاری از مقاله های مد وفشن امسال آمده است.

10. کیف پول های نازک تر انتخاب کنید:
حجم لباس های زمستانی زیاد است، با وسایل اضافی مثل کیف های پول کلفت و پر و دسته کلیدهای حجیم, ترکیب لباس هایتان را بیشتر به هم می زنید.
به کیف پولتان رژیم دهید(کیف پولتان را از وسایل اضافی خالی کنید). کیف پولتان را از کارتهایی که از 8 ماه پیش تا حالا استفاده نکردید،خالی کنید و وسایلی که باعث برآمدگی کیفتان می شود را از آن خارج کنید و اگر کیف پولتان کهنه شده است،یک کیف پول جدید بخرید و ترجیحا رنگ قهوه ای انتخاب کنید.



kiana 12-23-2010 10:02 AM

چطوری جوون بمونیم؟
 
چطوری جوون بمونیم؟



1-اعداد و ارقام غیر ضروری رو دوربنداز!

این اعداد شامل سن، قد و وزن میشه

بگذار دکترها راجع به این عددها نگران باشن

خوب واسه همینه که بهشون ویزیت می دی.

2 دوستهای شاد و خوش و خرم و سر حالت رو برای خودت نگه دار!
آدمهای بی حس و حال تو رو هم بی حال می کنن
( اگه خودت جزو این دسته ای حواست باشه!)

3- دائم در حال یادگیری باش!
سعی کن بیشتر راجع به کامپوتر، کارهای دستی،باغبانی و خلاصه هرچی که فکر می کنی یاد بگیری
هیچوقت نگذار مغزت بی کار بمونه
"مغز بیکار پاتوق شیطانه"
این شیطان هم اسمش آلزایمر ِ




4- از چیزهای ساده، لـــذت ببر


5- اغلب بخنـــــد، قهقهه های بلند و طولانی
اونقدر بخند که نفست بند بیاد
اگه دوستی داری که خیلی باهاش می خندی، پس خیلی باهاش وقت بگذرون




6- گاهی اوقات یه کم اشک بریز
سختی کشیدن هست، غمگین بودن هست اما ادامه بده
تنها کسی که تمام طول زندگیمون کنار ماست، خود ما هستیم
پس تا وقتی که زنده ایی زندگی کن

7- دور و اطرافت رو با آدمهاو چیزهایی پر کن که دوستشون داری
با د وستها و فامیل، با یادگاری هات، حیووون خونگی، موسیقی ، گل و گیاه و خلاصه هرچیزی
خوب حالا خونه ات پناهگاه و محل آرامشت شد؟
بگو ببینم، رابطه ات با خدا چطوره؟

8- سلامتیت رو جشن بگیر و بهش اهمیت بده!
اگه سالمی، سعی کن این وضعیت رو حفظ کنی
اگه وضعت متغیره، سعی کن متعادلش کنی و حالت رو بهتر کنی
اگر هم فکر می کنی تنهایی از پسش بر نمی آیی،از یک نفر کمک بگیر

9- به سمت ناراحتی ها ت سفر نکن!
برو به یک مرکز خرید، برو به یه محله ی دیگه، حتی برو یه کشور دیگه
اما هیچ وقت جایی نرو که باعث سرافکندگی و احساس گناهت بشه

10- از هر فرصتی که داری استفاده کن و به همه کسانی که دوستشون داری، عشقت رو نشون بده



SonBol 12-30-2010 10:17 AM

۱۰ پیشبینی در مورد رسانه‌ها در سال ۲۰۱۱
 
۱۰ پیشبینی در مورد رسانه‌ها در سال ۲۰۱۱

سال ۲۰۱۰ سالی بود که موبایل در عرصه رسانه، نمود چشم‌گیری پیدا کرد. آی‌پد شرکت اپل یکی از عواملی بود که به این مسئله دامن زد، طوری که بسیاری از رسانه‌ها از جمله واشگتن پست و CNN یک سیستم رسانه‌ای اجتماعی را به کمک اپلیکیشن‌های موبایل راه انداختند.
در سال ۲۰۱۱ هم به احتمال فروان شاهد رشد این مسئله خواهیم بود و محصولات رسانه‌ای را خواهمین دید که منحصرا ویژه موبایل و آیپد ساخته شده‌اند. اما اگر بخواهیم از منظر وسیع‌تری به رسانه‌های در سال ۲۰۱۱ بنگریم، باید بگوییم که رسانه‌های به سمت یک وب اجتماعی باز حرکت خواهند کرد.
شاید خواندن ۱۰ پیشبینی زیر بتواند نمایی از روزنامه‌نگاری و رسانه در سال آینده به شما بدهد:
۱- رسانه‌های درز دهنده اسناد و روزنامه‌نگاری: در سال ۲۰۱۰، ویکی‌لیکس را با نشت‌های اسناد محرمانه‌اش دیدیم. این سازمان بعد هر نشت خبری با بررسی میزان تأثیر اخبار منتشر شده، خود را تکامل می‌داد و مطرح‌تر می‌کرد. در سال ۲۰۱۱ بی‌شک چندین دولت جولیان آسانگ را به بهانه‌های مختلف تحت تعقیب قرار خواهند داد. اما حتی اگر ویکی‌لیکس کاملا خفه شود، ما شاهد طلوع پدیده «درز» یا «نشت» در روزنامه‌نگاری خواهیم بود. ما رسانه‌هایی را شاهد خواهمیم بود که از مدل ویکی‌لیکس تقلید و پیروی کنند.
حتی حالا هم سایت‌هایی مثل Openleaks، Brusselsleaks و Tradeleaks را داریم که هر یک می‌کوشند کاری شبیه ویکی‌لیکس بکنند. ما حتی سایت‌های درزدهنده خبر اختصاصی را خواهیم دید که به صورت اختصاصی روی یک حوزه خبری تمرکز خواهند کرد.
در چنین فضایی، رقابتی بین رسانه‌های درزدهنده، ایجاد خواهد شد و طبیعتا هر رسانه‌ای که بتواند بیشتر خبر درز بدهد، اخبارش اهمیت بیشتر داشته باشند و بتواند با رسانه‌های دیگر تعامل کند، برنده میدان خواهد بود.
۲- ادغام رسانه‌ها با هم و یا خرید آنها توسط شرکت‌های بزرگ: در سال ۲۰۱۰ یکی از مشهورترین وبلاگ‌های فناوری یعنی TechCrunch توسط AOL خریده شد، نیوزویک هم با Daily Beast ادغام شد. در سال ‌آینده هم احتمال خرید وبلاگ‌ها و رسانه‌هایی که مخاطب زیادی پیدا کرده باشند یا از حیث اقتصادی موفق باشند، توسط رسانه‌های بزرگ‌تر وجود دارد.
۳- رسانه‌هایی که منحصرا مبتنی بر تبلت و موبایل باشند: کاربران کثیر موبایل، باعث شده بود که بسیاری از روزنامه‌های و مجلات، نسخه موبایلی نشریه و همچنین اپلیکیشن خود را در اختیار خوانندگان خود بگذارند تا آنها بتوانند راحت‌تر مقالات و خبرها را مرور کنند و همچنین خود رسانه‌های هم از محل تبلیغات آنلاین، منتقع شوند.
اما در سال ۲۰۱۰، سالی که اخبار تبلت در رأس اخبار فناوری بود، ۱۵٫۷ میلیون عدد تبلت فروخته شد که ۸۵ درصد آنها، آیپد بودند. تخمین زده می‌شود که در سال ۲۰۱۱، میزان فروش تبلت دو برابر شود. چنین آماری، بعضی از شرکت‌های رسانه‌ای را متقاعد کرده است که نشریات الکترونیکی ویژه‌ای را منحصرا برای آیپد، منتشر کنند. سال آینده اخبار بیشتری در این زمینه، خواهیم شنید.
۴- رسانه‌های مبتنی بر موقعیت: ما اخبار مربوط به شبکه‌های اجتماعی مبتنی بر موقعیت را از سال ۲۰۰۹ شنیدیم، این روند در سال ۲۰۱۰ ادامه پیدا کرد، دیگر نام‌های Foursquare و Gowalla برای دوست‌داران فناوری ناآشنا نیستند. در سال ۲۰۱۰، گوگل هم سرویس جالب HotPot را راه‌اندازی کرد که بر اساس موقعیت کاربر، نزدیک‌ترین رستوران، سینما، فروشگاه، پمپ‌بنزین و … را معرفی می‌کند.
حالا تصور کنید که سایت‌های راه‌اندازی شوند که وقتی کاربر با مرورگر موبایل خود وارد آنها می‌شود، با استفاده از اطلاعات GPS ، متوجه موقعیت او شوند و اخبار متناسب با محل جغرافیایی او را به خوردش بدهند.
۵- بهینه‌سازی رسانه‌های خبری برای کشاندن هر چه بیشتر خواننده از رسانه‌های اجتماعی: شبکه‌های اجتماعی مثل فیس‌بوک ترافیک بسیار بالایی دارند. بر طیق آمار جالبی که در سال ۲۰۱۰ منتشر شد، ۲۵ درصد کل مرور صفحه‌ها توسط کاربران آمریکایی را فیس‌بوک به خود اختصاص داده بود!
گرچه بیش از ۱۰ تا ۱۵ درصد ترافیک سایت‌های بزرگ خبری، از فیس‌بوک و دیگر شبکه‌های اجتماعی تأمین نمی‌شود، اما باید توجه داشت که آمار ارجاع بازدیدکننده از این شبکه‌ها، در حال افزایش است. به علاوه در مورد رسانه‌های خبری نوپا، بهنیه‌سازی سایت برای جلب بیشتر خواننده از شبکه‌های اجتماعی اهمیت بیشتری دارد.
۶- روزنامه‌نگاری شهروندی و کم‌رنگ کردن نقش خبرنگاران مقیم درکشورهای دوردست: شهروندان روزنامه‌نگار با تکیه بر فناوری، نقش روزافزونی در خبرسازی بازی می‌کنند و رسانه‌های معتبر هم به صورت روز افزونی اعتماد بیشتری به اخبار تولیدشده توسط آنها پیدا می‌کنند.
در چنین شرایطی نقش خبرنگاران مقیم در کشورهای دیگر برای تأمین و پوشش خبری کم‌رنگ می‌شود.
۷- تعامل رسانه‌های بزرگ و کوچک با هم: رسانه‌های بزرگ خبر همیشه در فشار هستند که حجم زیادی خبر موثق و اوریجینال تولید کنند. پیداست که در جهان امروز و درشرایطی که محدودیت‌های مالی، دست رسانه‌ها را از نظر تأمین پرسنل مورد نیاز می‌بنند، آنها گاهی مجبور می‌شوند که اخبار تولیدی رسانه‌های دیگر را بازنشر کنند، مثلا CNN و نیویورک تایمز در بخش فناوری به رسانه‌های کوچک‌تر وابسته هستند.
چنین نیازی به اخبار باکیفیت و اوریجینال باعث می‌شود که رسانه‌های تأمین‌کننده خبر هم متعهد به افزایش کیفیت کار خود وتخصصی کردن بیشتر حرفه خود شوند.
۸- پوشش خبری جوامع آنلاین به عنوان خبر: هم‌اکنون بعضی از رسانه‌های خارجی که دسترسی عینی به جامعه ایران ندارند، با بازتاب دادن نظرات و عکس‌العمل مردم در شبکه‌های اجتماعی و وبلاگ‌ها، اخبار خود را تکمیل می‌کنند. با تکمیل ابزارهای پایش اجتماعی، چنین نقشی در سال آینده پررنگ‌تر خواهد شد و از حاشیه به مرکز خواهد آمد.
بنابراین می‌توان انتظار داشت که به صورت واضح‌تری در ذیل هر خبر ، عکس‌العمل آنلاین مردم در شبکه‌های اجتماعی، بازتاب پیدا کند.
۹- برخورد هوشمندانه‌تر رسانه‌های خبری با شبکه‌های اجتماعی: تا به حال رسم بر این بود که فرد یا افراد خاصی مسئولیت تعامل رسانه را با شبکه‌های اجتماعی داشته باشند. اما در راهبرد جدید، تک‌تک اعضای یک رسانه خبری به عنوان یک وظیفه، مسئولیت دارند که تعامل با شبکه‌های اجتماعی را در فهرست کاری خود بگنجانند.
۱۰- تلویزیون تعاملی: بر اساس آخرین برآوردها، آمریکایی‌ها، مدت زمان بیشتری را صرف اینترنت می‌کنند تا تلویزیون. به علاوه نیمی از آنها هم، در آن واحد هم وب‌گردی می‌کنند و هم گوشه چشمی به تلویزیون دارند.
سال ۲۰۱۰ را در حالی به پایان می‌بریم که مرتب اخبار مربوط به تلویزیون گوگل یا iTV و Boxee Box را می‌خواندیم، در سال‌ آینده نقش تلویزیون‌های اینترنتی تعاملی پررنگ‌تر خواهد شد.
منبع

behnam5555 01-29-2011 10:20 PM

دیکتاتور هنرمند....
 
دیکتاتور هنرمند....


هیتلر و هنرخیلی ها هیتلر را مرد جنگ می دانند و حتی شاید باور نداشته باشند که این مرد چیزی از هنر بداند. این حرف کاملا غلط است.

هیتلر در تمام زندگی خود مجذوب هنر بود. او عاشق موسیقی، نقاشی، تئاتر و… بود. شاید بد نباشد بدانید او عاشق تاریخ و عتیقه هم بود.

برخی از نقاشی های او را با هم ببینیم:

رزیتا 02-08-2011 10:49 PM

10توصیه به کارمندان پشت‌ میز نشین
 
10توصیه به کارمندان پشت‌ میز نشین



نتایج برخی از تحقیقات‌ نشان می‌دهد پشت ‌میزنشینی، یکی از مهم‌‌ترین عوامل ابتلا به اضافه ‌وزن و چاقی است؛ پژوهشگران معتقدند احتمال بروز چاقی در افرادی که بیش از هفت ساعت از وقت روزانه‌شان را به کارکردن در پشت میز اختصاص می‌دهند، چهار و نیم برابر بیشتر از سایرین است.
شبکه ایران:استرس، بیماری‌های مفصلی و بسیاری از بیماری‌های دیگر نیز از جمله عوارض پشت‌میزنشینی به شمار می‌روند اما اگر به خاطر شغل و حرفه‌تان مجبورید ساعات زیادی از روز را پشت میز کار بگذرانید، توصیه محققان به شما این است که با رعایت ۱۰ نکته زیر، بیشتر به فکر سلامتی‌تان باشید و جلوی بیماری‌های ناشی از پشت‌میزنشینی را بگیرید:

۱- در وضعیت مناسبی بنشینید. اگر بدن شما در حالت نشسته یا حتی ایستاده، وضعیت مناسبی نداشته باشد، قطعا پس از مدت کوتاهی استرس به سراغ‌تان خواهد آمد. یکی از راه‌های فرار از استرس هم پرخوری است و نتیجه پرخوری هم چیزی نیست، جز چاقی. از طرف دیگر، وضعیت نامناسب بدن برای مدت طولانی سبب آسیب مفاصل و دردهای منطقه‌ای می‌شود. بنابراین پژوهشگران بهترین وضعیت بدن را در حالت نشسته برای ساعات طولانی، این طور عنوان کرده‌اند:

- طول کفی صندلی باید به اندازه‌ای باشد که از نشیمن‌گاه تا زانوی شما به طور کامل روی آن قرار گیرد.

- صندلی‌تان باید حتما تکیه‌گاه داشته باشد تا بتوانید کمرتان را به آن تکیه دهید. در غیر این صورت بهتر است صندلی‌تان را به دیوار بچسبانید و از دیوار به عنوان تکیه‌گاه استفاده نمایید.
- هنگام کار با کامپیوتر، باید مچ و ساعد دست‌تان در یک راستا قرار داشته باشند و برای جلوگیری از درد مفاصل مچ دست، نباید مدام آنها را خم و راست کنید.


درست نشستن

- هنگام کار با کامپیوتر، باید سر و گردن‌تان به طور مستقیم رو به روی مانیتور قرار داشته باشند. در غیر این صورت و با خم نگه داشتن سر و گردن‌تان به مدت طولانی، دچار گردن درد خواهید شد.

- به منظور پیشگیری از گردن درد، بهتر است هر چند دقیقه یک بار، چند ثانیه ورزش‌های مناسب برای گردن را انجام دهید و گردن‌تان را به طرفین بچرخانید.

- هنگام نوشتن یا کار با کامپیوتر، آرنج خود را در نزدیک‌ترین حالت به بدن قرار دهید؛ آن هم در وضعیت ۹۰ یا ۱۲۰ درجه.

- سعی کنید موقع انجام کار، بازوها و شانه‌هایتان را در وضعیتی کاملا راحت قرار دهید و آنها را خیلی بالاتر یا پایین‌تر از سطح میز کارتان نبرید.

- کف پاهای‌تان باید کاملا چسبیده به زمین باشد و اگر صندلی‌تان بلند است و پاهای‌تان به زمین نمی‌رسد، بد نیست که از یک زیرپایی استفاده کنید.

- بهتر است که کفی و تکیه‌گاه صندلی‌تان فوم‌دار باشد، نه چوبی یا آهنی. این طوری فشار کمتری به کمرتان وارد می‌شود و دیرتر خسته می‌شوید.

۲- هر چند دقیقه یک بار، از جای‌تان بلند شوید و چرخی بزنید. بر اساس نتایج تحقیقات دانشمندان، بدن هر فرد فقط ۲۰ دقیقه می‌تواند تحمل قرار داشتن در یک وضعیت ثابت را داشته باشد. بنابراین بهتر است که هر ۱۵ تا ۲۰ دقیقه یک بار، از جای‌تان بلند شوید و مدت ۳۰ ثانیه قدم بزنید، یا بدن‌تان را کش و قوس دهید.

۳- حرکات تکراری انجام ندهید. تکرار مداوم یک حرکت (مانند جواب دادن به تلفن) می‌تواند آزاردهنده و استرس‌آور باشد. به همین خاطر بهتر است که در صورت امکان و اگر ضرورتی حس نمی‌کنید، کارهای تکراری انجام ندهید یا نوع کارتان را عوض کنید. برای مثال، به جای خم و راست کردن مداوم دست‌تان برای پاسخ‌گویی به تلفن‌ها، از یک هدفون استفاده کنید و تلفن‌های شخصی‌تان را به ساعات یا روزهای خلوت‌تان اختصاص دهید.

۴- نمایشگر کامپیوترتان را در وضعیت مناسبی قرار دهید تا چشم یا مفاصل گردن‌تان اذیت نشوند. وضعیت مناسب یعنی اینکه نمایشگر درست روبه‌روی شما به فاصله ۵۰ سانتی‌متر از چشم‌تان قرار داشته باشد و صفحه نمایشگر رو به پنجره هم نباشد تا انعکاس نور بیرون روی نمایشگر، چشم‌های شما را اذیت و خسته نکند. در ضمن، بد نیست که برای جلوگیری از خشکی یا سوزش چشم، مدام به صفحه کامپیوتر زل نزنید و هر ۱۵ دقیقه یک‌بار، دست از کار با کامپیوتر بکشید.

۵- مراقب گردن‌تان باشید. به منظور خم‌شدن کمتر گردن‌تان هنگام تایپ‌کردن، بهتر است که از وسیله‌ای برای نگهداری کاغذها در کنار صفحه کلید استفاده کنید.

۶- میزتان را تمیز کنید. برای اینکه به آلرژی یا سایر بیماری‌های عفونی مبتلا نشوید، باید هر روز صفحه کلید، نمایشگر، سطح میز، تلفن یا هر وسیله دیگری که روی میزتان قرار دارد را گردگیری کنید و هفته‌ای یک بار هم آنها را ضدعفونی نمایید. باکتری‌های روی میز می‌توانند سلامتی شما را تهدید کنند.

۷- میز خود را همیشه مرتب نگه دارید و اجازه ندهید که آشفته و درهم برهم شود. شلوغی میز کار باعث خستگی زودرس و استرس می‌شود و یکی از عوامل اتلاف وقت کاری به شمار می‌رود.

۸- میز کار خود را تبدیل به میز غذا نکنید. قراردادن خوراکی‌های رنگارنگ و پرکالری روی میز کار، اشتهای شما را به غذا خوردن افزایش می‌دهد؛ حتی اگر گرسنه هم نباشید. شما می‌توانید برای حفظ سلامت و تناسب اندام خود، به جای چیپس و پفک و شکلات، کمی میوه خشک یا انواع آجیل را درون کشوی میزتان نگهداری کنید.

۹- میزتان را زیبا کنید. زیبا بودن میز کار یکی از عوامل افزایش‌دهنده انگیزه کاری و لذت‌بردن از ساعات کار است. شما می‌توانید با قرار دادن عکس فرزندتان خود یا حتی یک گلدان کوچک روی میز، فضای کاری‌تان را کاملا عوض کنید.

۱۰- زمان برگشتن به خانه، بهترین فرصت برای پیاده‌روی یک فرد پشت میزنشین است. پس تنبلی را کنار بگذارید و برای حفظ سلامت جسم و روان‌تان، پیاده‌روی را به فهرست کارهای روزانه خود اضافه کنید.


فرانک 02-09-2011 09:59 AM

قد و وزن شما
 

rooye linke zir click konid ....




sharareh1 02-09-2011 05:25 PM

پولدارها تعطیلات کجا میرن
 
پولدارا جمعه ها کجا میرن :)
http://l.yimg.com/a/i/us/tr/0309_antigua_485x340.jpg








صحبت از تجمل و زیبایی است. اپرا هم صاحب زمینی در موایی و هم زمینی واقع در مونتکیتو در کالفی است که آن را "سرزمین موعود" می خواند. با این وجود زمانی که او مشتاق دیدن آب های زلال کارآییب و نخل های سر به فلک کشیده آن جا می شود ، به تفریگاه خود در انتیگوا می رود. جایی که کسانی چون اریک کلپتون و جورجیو آرمانی از همسایگان بنام وی به شمار می روند. خانه تعطیلاتی اپرا در کنار این سواحل زیبا هر ساله بسیاری از مردم را به سوی خود برای بازدید از آن جا جذب می کند.

بیل گیتس
http://philip.greenspun.com/humor/gates_c.jpg

جنوب گیرین لند
http://l.yimg.com/a/i/us/tr/0309_apussuit_485x340.jpg
زمانی که بیل گیتس در سال 2008 رسما از مایکروسافت بازنشسته شد خود را وقف بنیان نهادن کاری نه چندان سود آور با عنوان بیل و ملیندا گیتس کرد. زمانی که نیاز به استراحت و فاصله گرفتن از گرمای آفریقا – جایی که کار جدیدش را بنیان نهاده- پیدا می کند ، گفته می شود که با هلکوپترش به کمپ آپوسوئیت ادونچر ، ملجا و پناهگاهی برای اسکی می رود که 15 مایل از مانیسوک فاصله دارد و در جنوب گیرین لند واقع شده است،می رود. این مکان دنج به دور از هیاهوی مردم است.





تای وارنر
http://www.aboutbeanies.com/images/t...Ty_Warner1.jpg


پنت هوس تای وارنر واقع در خیابان چهار فصل نیویورک
http://l.yimg.com/a/i/us/tr/ty.jpg
تای وارنر با ساخت کارخانه " Beanie Babies" توانست ثروت بسیاری را به دست آورد. با این میزان درآمد توانست چندین محل دنج و مطلوب را برای تعطیلات و تفریح خود خریداری کند که سندسیندرو رانچ در موتکیتو و لاس ونتانس آل پریزو در سان جوز دل کابو ی مکزیک نمونه هایی از آن ها می باشد. او هم چنین صاحب خانه ای در فور سیزن یا چهار فصل نیویورک است با نمای دیدی همه طرفه از منهتن با امکانات بسیار عالی و باورنکردنی.






پال آلن


اوکتاپوس
http://l.yimg.com/a/i/us/tr/octo.jpg
گفته می شود هزینه سالانه نگهداری و اداره یک کشتی تفریجی بزرگ معادل 10 درصد قیمت اولیه آن می باشد و این مقدار برای پال آلن و برای کشتی تفریحی اش به نام اوکتاپوس در حدود 20 میلیون دلار می باشد.او یکی از بنیان گذاران مایکروسافت است. این هتل پنج ستاره متحرک داری امکاناتی همچون استخر، زمین بسکتبال ، سالن تئاتر ، دو هلکوپتر ، دو قایق زیر دریایی ، جت اسکی و شصت خدمه است.





ریچارد برنسون
http://www.beingdyslexic.co.uk/media...rd_branson.jpg


جزیره نکر
http://l.yimg.com/a/i/us/tr/necker.jpg
این محل دنج و بکر از آن این ثروتمند جهان می باشد. محلی زیبا احاطه شده با دریایی فیروزه ای ، تبدیل به خانه ای برای فلامینگو ها شده است. گروهی مربی ورزش های آبی به مهمانان آموزش اسکی بر روی آب می دهند. بیشتر بازدیدکنندگان این بهشت اختصاصی به اجاره کل جزیره برای برپایی مهمانی های بزرگ اقدام می کنند. از این افراد می توان از کسانی چون ماریا کری و اپرا نام برد.

sharareh1 02-11-2011 12:07 AM

اژدر بنگال
 
ژدر بنگال (Bangalore torpedo) يک خرج انفجاري است که در انتهاي يک تيوب با طول زياد تعيبه شده که طول اين تيوب قابل افزايش است. اين ابزار توسط واحدهاي مهندسي رزمي به منظور پاکسازي موانعي به کار مي رود که پاکسازي آنها مستلزم نزديک شدن و احتمال قرار گرفتن در معرض آتش دشمن است. اسامي ديگري که براي اژدر بنگال در محاوره به کار مي رود عبارتند از: Bangalore mine، bangers يا به طور خلاصه Bangalore.
اژدر بنگال قادر به پاکسازي معبري با طول حداکثر 15 متر و عرض يک متر در ميادين مين و سيم خاردار است.
http://img.tebyan.net/big/1389/11/12...9369245209.jpg
تاريخچه


اژدر بنگال نخستين بار توسط سروان مک کلينتاک (Captain McClintock) جمعي ارتش انگليس در هند مستقر در بنگلور در سال 1912 ابداع شد. او اين وسيله را به منظور منفجر کردن تله هاي انفجاري و موانع به جا مانده از جنگهاي بوئر(Boer) و روسيه-ژاپن اختراع کرد. اژدر بنگال روي يک مين منفجر مي شد، بدون اينکه نياز باشد فرد خنثي کننده بيش از 3 متر به آن نزديک شود.
اژدر بنگال هم اکنون توسط شرکت سيستمهاي دفاعي مونديال (Mondial Defence Systems) در انگلستان جهت استفاده نيروهاي مسلح انگليس و آمريکا توليد مي شود.
سابقه خدمتي


کاربرد در جنگ جهاني اولدر جنگ جهاني اول، اژدر بنگال در ابتدا جهت پاکسازي ميدان نبرد از سيمهاي خاردار قبل از حمله مورد استفاده قرار مي گرفت. اين وسيله در زير آتش دشمن، از يک محل امن در يک سنگر قابل استفاده بود.
نمونه متعارف اژدر متشکل از تعدادي لوله هر يک به طول 5/1 متر (5 فوت) بود که محتوي خرج انفجاري بودند و به يکديگر متصل مي شدند. لوله ها با استفاده از يک غلاف خارجي به يکديگر پيچ مي شدند تا لوله اي طويلتر به طول دلخواه تشکيل دهند. براي جلوگيري از گير کردن نوک لوله به عوارض روي زمين، يک قطعه مخروطي با سطح صيقلي به انتهاي اولين لوله پيچ مي شد. پس از آماده شدن مجموعه لوله ها، آن را از يک مکان امن، به درون ميدان مين يا سيم خاردار وارد و سپس مجموعه را منفجر مي کردند. بدين ترتيب معبري با عرض حدود 5/1 متر درون ميدان سيم خاردار پاکسازي مي شد.
يک نمونه از کاربرد اين تکينک در فيلم صامت بالها (Wings) محصول 1927 به نمايش درآمده است. اين فيلم برنده جايزه بهترين تصاوير متحرک شد. در سال 1917 در نبرد کامبراي (Battle of Cambrai)، واحد مهندسي سلطنتي بريتانيا از اژدر بنگال براي منحرف کردن توجه دشمن از محلي که نبرد واقعي در جريان بود، استفاده مي کرد.
http://img.tebyan.net/big/1389/11/20...95011691_2.jpg
کاربرد در جنگ جهاني دوم
اژدر بنگال توسط ارتش آمريکا در طول جنگ جهاني دوم با نام اژدر بنگال M1A1 به کار گرفته شد. نيروهاي آمريکا و کشورهاي مشترک المنافع به ويژه در جريان حمله به ساحل نرماندي از اين ابزار به طور گسترده استفاده کردند. کاربرد اژدر بنگال براي پاکسازي موانع سيم خاردار در صحنه هاي هجوم به ساحل در روز حمله به نرماندي (D-Day) در فيلمهاي نجات سرجوخه رايان (Saving Private Ryan)، طولانيترين روز (The longest Day)، يکِ سرخ بزرگ (The Big Red One) و همچنين در بازيهاي مدال افتخار: هجوم متفقين (Medal of Honor: Allied Assault)، مدال افتخار: خط مقدم (Medal of Honor: Frontline) و يکِ سرخ بزرگ 2:نداي وظيفه (The Big Red One 2: Call of Duty) به تصوير کشيده شده است.
در فيلم " يکِ سرخ بزرگ"، ساموئل فولر ،سناريست و کارگردان، به عنوان يک کهنه سرباز که خود در حمله به نرماندي مشارکت داشته است، از زبان راوي فيلم، مخاطرات ذاتي مونتاژ و استفاده از اژدر بنگال را روايت مي کند. راوي مي گويد: اژدر بنگال 10 متر طول داشت وحاوي 85 پاوند تي ان تي بود که مي باست در طي مسير با دست مونتاژ مي شد.
توسعه پس از جنگ جهاني دوم
امروزه، اژدر بنگال با اندکي تغييرات نسبت به نمونه اوليه و با نام M1A2 عمدتاً براي گشودن معبر در ميان موانع سيم خاردار کاربرد دارد. همچنين اين ابزار در حال حاضر در عمليات در افغانستان در مواردي از قبيل پاکسازي انبارهاي تدارکاتي دشمن در درون غارها به کار مي رود.
واحدهاي مهندسي سلطنتي انگلستان و مهندسي رزمي آمريکا از ابزارهايي مشابه اژدر بنگال استفاده مي کنند که از مونتاژ تيرکهاي فلزي پر شده با ماده منفجره پلاستيکي، ساخته مي شود. ماده منفجره پلاستيکي (PE) چاشني گذاري مي شود و پس از انفجار، ترکشهاي توليد شده، سيمها را قطع مي کند. نتايج حاصل از کاربرد اين وسيله شبيه اژدر بنگال است و همانند آن، طولش با افزودن قطعات بيشتر قابل افزايش مي باشد.
جديدترين نمونه از اژدر بنگال به تيغه بنگال (Bangalore blade) موسوم است که از آلومينيوم سبک وزن و با استفاده از فناوري نفوذگر انفجاري شکل دار (Explosively formed penetrator) ساخته شده و قادر به شکافتن موانع سيم خارداري است که نمونه اصلي اژدر بنگال قادر به غلبه بر آنها نيست. در يک انفنجار آزمايشي که در يک برنامه تلويزيوني به نام جنگ افزارهاي آينده ترتيب داده شده بود، تيغه بنگال معبري به عرض حدود 5 متر در ميدان سيم خاردار مستحکمي از نوع Concertina Wire ايجاد کرد و همچنين گودالي عميق به وجود آورد که براي منجر کردن مينهاي ضدنفر دور و بر کافي بود. تيغه بنگال در انگلستان توسط شرکت فناوريهاي آلفورد (Alford Technologies) براي استفاده نيروهاي رزمي متعارف و نيز نيروهاي ويژه که نيازمند ابزاري سبک وزن و قابل حمل و نقل آسان براي پاکسازي موانع بودند، توسعه داده شد.
http://img.tebyan.net/big/1389/11/20...95011736_3.jpg
به تازگي، اژدر بنگال در حال جايگزيني با سيستم نفوذ در موانع ضدنفر (APOBS) ساخت آمريکا و سيستم نفوذگر نارنجک تفنگي موسوم به RAMBS II ساخت انگلستان است. اين سيستمهاي جديد داراي سهولت کاربرد، تاثير و انعطاف پذيري بيشتري نسبت به اژدر بنگال هستند و مي توانند مسيري چندين برابر طولانيتر را پاکسازي کنند.
http://img.tebyan.net/big/1389/11/20...95011794_4.jpg

فرانک 02-15-2011 11:58 AM

توصیه های یک پلیس
 
: قویترین قسمت بدن شما آرنجتان میباشد. در صورتیکه به اندازه کافی به شخصی نزدیک هستید که بتوانید از آرنجتان استفاده نمایید، این کار را انجام دهید


2: در صورتیکه دزدی از شما کیف پولتان را خواست، آن را به او تحویل ندهید.

کیف را به سمتی دور از خود پرتاب کنید.

ممکن است این شانس وجود داشته باشد که دزد به کیف شما بیش از خود شما علاقه نشان دهد

و به سمت کیف برود

در این لحظه شما در جهتی دیگر بدوید


3: در صورتیکه شما را داخل صندوق ماشین انداخته اند

چراغ های عقب را در آورید

و دستتان را از سوراخ بیرون برده، دیوانه وار آن را تکان دهید.

راننده شما را نمیبیند، اما سایرین میبینند.

این کار جان افرادی ر نجات داده است

4: خانم ها معمولا عادت دارند که

هنگامیکه پس ار خرید یا کار وارد اتومبیل خودمی شوند

در آن بنشینند و کارهای دیگر انجام دهند

ممکن است کسی شما را زیر نظر داشته باشد و در یک فرصت مناسب

از در سمت پیاده رو وارد اتومبیل شده

اسلحه ای را بر سر شما بگذارد

و به شما گوید که به کجا بروید

به محض اینکه وارد خودرو شدید، درها را قفل کرده و محل را ترک کنید

اگر هنگامیکه سوار خودرو شدید، شخص دیگری نیز در اتومبیل بود و اسلحه ای را به سمت شما نشانه رفت

متوقف نشوید

تکرار میکنم

اتومبیل خود را متوقف نکنید

به جای ترمز کردن،

پای خود را بر روی گاز فشار دهید

و با سرعت به چیزی بکوبانید


کیسه هوا جان شما را نجات خواهد داد و
اگر شخص دیگری در صندلی عقب نشسته باشد

به محض متلاشی شدن ماشین

به بدترین نحو خسارت میبیند

فرار کنید



5- چند نکته هنگام سوار شدن به ماشین در یک پارکینگ مسقف یا سرپوشیده
- حواس خود را جمع کنید

اطراف خود ، درون ماشین و صندلی عقب را نگاه کنید

زمین سمت پیاده رو را نگاه کنید

- اگر ماشین شما در کنار یک ون بزرگ پارک است

از در سمت پیاده رو سوار اتومبیل شوید

بیشتر قاتل های زنجیره ای قربانیان خودرا در حالیکه میخواهند سوار ماشین شوند

به داخل ون میکشند

- به ماشینی که در سمت خیابان و یا پیاده رو، نزدیک ماشین شما پارک است نگاه کنید.

اگر مردی تنها در صندلی ای که نزدیک ماشین شما است، نشسته است، به عقب برگردسد و با یک نگهبان یا پلیس به ماشین خود نزدیک شده و سوار شوید


6-همیشه از آسانسور به جای پله استفاده نمایید

راه پله ها مکان هایی ترسناک برای تنها بودن هستند

و بخصوص در شب مکان های خوبی برای جنایت می باشند

7-در صورتیکه شخصی اسلحه دارد و شما تحت کنترل او نیستید

همیشه بدوید

شخص مهاجم تنها به شما شلیک میکند در حالیکه شما یک هدف متحرک هستید

احتمال اینکه تیر به شما بخورد 4 به 100 است

و همچنین

بیشتر اوقات مکانی که مورد اصابت قرار میگیرد یکی از ارگان های حیاتی شما نیست

بدوید. ترجیحا به صورت زیک زاگ


8-خانم ها معمولا تلاش می کنند که دلسوز و شفیق باشند

ادامه ندهید! دیگر بس است!!

این رفتار ممکن است به شما صدمه زده و یا حتی به کشته شدنتان منجر شود

تد باندی که یک قاتل بود و قتل های زننجیره ای انجام میداد

مردی خوش تیب و با سواد بود

که از حس شفقت زنان سوء استفاده میکرد

او با عصایی در دست لنگان لنگان راه میرفت و برای سوار شدن به اتومبیل خود درخواست کمک میکرد.


9-نکته امنیتی دیگر:

شخصی به من گفت که دوستش صدای گریه یک بچه را شب هنگام در راهرو شنیده است.

و بدلیل اینکه دیر وقت بوده به پلیس زنگ زده است

او فکر میکرد که این عجیب است. پلیس به او گفت:
هرکاری که میکنی،

در را باز نکن
زن گفت که این مانند صدای یک بچه است که انگاراز پنجره به بیرون خزیده و ممکن است وارد خیابان شود. او نگران بچه است.
پلیس گفت، یکی از واحدهای اعزمی ما در راه است.

هر کاری که میکنی، در را باز نکن!
پلیس به او گفت که آنها فکر میکنند که یک قات قتل های زنجیره ای صدای یک بچه را ضبط کرده است و با استفاده از آن زنان را با فکر اینکه کسی یک بچه آنجا گذارده است، به بیرون از خانه میکشاند. او گفت که آنها هنوز این موضوع را تاید نکرده اند. اما تعداد زیادی خانم تماس گرفته اند که میگویند هنگامیکه شب هنگام در خانه تنها بوده اند، صدای گریه یک بچه را از بیرون در میشنوند
10 – اگر صدا چکه آب از شیرهای یرون خانه در نیمه شب شنیدید

از خانه برای رد یابی مشکل خارج نشوید.

بعضی از دزدان شیر آب شما را مشل دار مینند تا شما برای پیدا کردن محل صدای چکه از خانه خرج شوید

در صورتیکه صدای آب شنیدید ، از همسایه های خود کمک گیرید.



داستان گریه بچه، هنگام دستگیری یکی از قاتلان زنجیره ای تایید شد.

sharareh1 02-18-2011 12:31 AM

خانه*ای که حال صاحب*خانه را جویا می*شود
 
خانه*ای که حال صاحب*خانه را جویا می*شود

http://www.konjkav.com/images/image....297958507.jpeg
خانه*های هوشمند در آینده می*توانند علائم حیاتی صاحب*خانه را چک کنند. اگر صاحب*خانه زمین خورد،* متوجه شوند و بررسی کنند که حال جسمانی*اش خوب است یا نه و همچنین اطرافیان را سریعا در جریان بگذارند.



یکی از حوزه های رو به پیشرفت و البته جذاب و کاربردی فناوری،* خانه هوشمند است. ایده اولیه این بود که خانه و لوازمی که در آن هستند، *به نحوی طراحی شوند که صاحب*خانه بتواند از راه دور آن*ها را کنترل کند و بدین ترتیب،* بهترین الگوی مصرف انرژی را با کم*ترین هزینه داشته باشد.
حتی در نمونه*هایی که از خانه هوشمند ساخته شد، *البته در مقیاس*های نه چندان بزرگ، *لوازم خانه به اینترنت متصل می*شدند و صاحب*خانه می*توانست با استفاده از یک گوشی همراه یا رایانه، *بر عملکرد آن*ها نظارت داشته باشد.

سیستم با کارهای روتین هر خانه هماهنگ می*شد و در مصرف برق صرفه*جویی می*کرد. اما ایده خانه*های هوشمند همچنان در حال گسترش است.

مطالعات و آمارها نشان می*دهند که جمعیت افراد مسن در حال افزایش است و باز آمارها نشان می*دهند که بسیاری از سالمندان تنها زندگی خواهند کرد. به گزارش دیسکاوری،کنار هم گذاشتن این آمارها و فناوری رو به پیشرفت خانه*های هوشمند،* گروهی از محققین انگلیسی را به فکر ساخت خانه*ای انداخته که بتواند حال صاحب*خانه را هم جویا شود!

یوهان سیائو،* از دانشگاه هرت*فوردشایر انگستان، سرپست این پروژه است. آن*ها تصمیم گرفته*اند خانه*ای طراحی کنند که علائم حیاتی صاحب*خانه،* مثل دمای بدن و ضربان قلب را چک کند.

وی می*افزاید: «در مواقعی که مثلا فرد از حال می*رود،* خانه به سرعت آن را تشخیص می*دهد و علائم حیاتی را چک می*کند ببیند آیا فرد در حالت شوک به سر می*برد یا حالش خوب است. همچنین خانه برای افرادی که نام خود را در سیستم ثبت کرده باشند،* به عنوان کسانی که می*خواهند از حال صاحب*خانه با خبر باشند،* سریع پیام می*فرستد و آن*ها را مطلع می*کند.»

اما سیستم چه*طور کار می*کند؟ در واقع یک مچ*بند به دست فرد بسته شده که به طور بی*سیم با سیستم خانه در ارتباط است.

اطلاعاتی که از این مچ*بند ارسال می*شود،* در شبکه*ای امن قرار می*گیرد و افراد خاصی که از قبل به آن*ها اجازه داده شده،* می*توانند دائم به این اطلاعات دسترسی داشته باشند. یکی از مشکلات نمونه*های فعلی مچ*بندهای سنجش علائم حیاتی،* اندازه آن*ها است. گروه سیائو در تلاشند اندازه این مچ*بندها را کوچک کنند تا استفاده از آن برای افراد ساده باشد.

به علاوه گروه می*خواهند در آینده نزدیک،* امکانات دیگری هم به سیستم اضافه کنند،* مثلا این که وقتی فرد مبتلا به آلزایمر از خانه خارج شود و احتمال گم شدنش وجود داشته باشد،* سیستم هشدار به راه بیافتد.

بودجه*ای که دولت در اختیار این گروه قرار داده، *سیائو و همکارانش را قادر می*سازد با یک موسسه تحقیقاتی مستقل به نام گروه بی.آر.ایی کار کنند و بتوانند ابزارهای طراحی شده خود را در خانه*های واقعی مورد آزمایش قرار دهند.

البته این ایده فوق*العاده*ای است،* اما استفاده از آن در ابعاد بزرگ و گسترده،* ممکن است مسائلی مانند حریم خصوصی و امنیت را با چالش مواجه کند. با این*حال سیائو معتقد است استفاده از این سیستم می*تواند جان عده*ای از سالمندانی که تنها زندگی می*کنند را به موقع نجات بدهد و این مهم*ترین چیزی است که باید به آن فکر کرد.

مهسا69 02-18-2011 03:06 PM

در این تصویر چه می بینید؟
 



خطای چشم , در این تصویر به جز خط های عمودی سفید و مشکی، چه تصویری را مشاهده می کنید؟؟؟؟؟



http://www.negahak.net/images/storie...ste%20jalb.jpg






برای مشاهده تصویر پنهان در این مطلب می توانید از مانیتور چند قدم فاصله بگیرید حالا بگویید در این تصویر چه مشاهده کردید؟

SonBol 03-11-2011 11:44 AM

نکاتی که در هنگام خرید هدیه برای یک زن باید رعایت گردد
 
نکاتی که در هنگام خرید هدیه
برای یک زن باید رعایت گردد
عید نزدیک است و بهتر است اصولی که در زیر گفته می شود در تمامی ایامی که برای یک زن هدیه می خرید رعایت نمایید.
خرید هدیه برای یک زن می تواند کاری پیچیده و دشوار باشد. اگر ظرافت به خرج ندهید، پیامتان درست فهمیده نمی شود و شاید نتیجه عکس هم بدهد.

ده نکته که در هنگام خرید هدیه برای یک زن باید رعایت گردد:

۱) جادوی بسته بندی:
زنان هدیه ای را که بسته بندی زیبا داشته باشد بسیار دوست می دارند. هر چه کاغذ کادو ، روبان ، پاپیون و زرق و برق بسته بندی بیشتر باشد بهتر است. البته افراط هیچ گاه پسندیده نیست. دچار اشتباه رایج نشوید. فایده ای ندارد به گیرنده هدیه بگوئید چشمهایش را ببندد و بعد یک بسته معمولی یا زشت به دستش بدهید. هیچ چیز جای بسته بندی را نمی گیرد.

۲) از بر کنید:
اگر به زندگی خود علاقه دارید ، روز تولد ، روز مادر ، سالروز ازدواج و تاریخهای مهم را از حفظ داشته باشید.

۳) زبان زنان را بیاموزید :
زبان زنان را بیاموزید. اگر خانم بگوید «نمی خواهد چیزی برایم بخری» منظورش این است که بهتر است یک چیز خوب برایم بگیری وگرنه بقیه عمر از زنده بودن پشیمان می شوی.

۴) لزومی نیست که حتما پول زیادی خرج کنید:
لازم نیست که حتما طلا و هدایای بسیار گران قیمت بخرید در واقع بر خلاف آنچه که این روزها مد شده ، یک شاخه یا یک دسته گل و عطر خوب ، هر دوی هدایا مناسبی هستند و بیشتر زن ها عاشق این چیزها هستند.
5) فاجعه برچسب:
یادتان نرود پیش از دادن هدیه ، حتما برچسب قیمت آن را بکنید. باورکنید خانم ها دوست دارند خودشان قیمت را حدس بزنند و شاید دوست دارند قیمت را در ذهن خود بسیار بالاتر تصور کنند.
۶) لاف موقوف:
هرگز به یک زن نگوئید که این هدیه را ارزان خریده اید ، حتی اگر آن را مفت خریده باشید. مطمئن باشید زنان در این یک مورد ، صرفه جوئی را نخواهد پسندید.

۷) بدتر از ناسزا:
خرید میز اتو ، ظرف آشپزخانه ، پیش بند و از این قبیل چیزها اکیدا ممنوع. اینها را بگذارید برای خریدهای دو نفری.و فراموش نکنید در این مورد حق با همسرتان است.

۸) وقت شناس باشید:
به خاطر داشته باشید هدیه کوچکی که به موقع داده شود ، هزار برابر بیشتر از هدیه گران قیمتی که با یک هفته تاخیر داده شود ، می ارزد.

۹) رسید را نگه دارید:
به هنگام خرید حتما به فروشنده یاد آور شوید که ممکن است فردا برای تعویض مراجعه کنید و همیشه رسید هر چیزی را که می خرید نگه دارید تا اگر لازم شد خانم بتواند آن را عوض کند.

۱۰) و اگر می توانید طلا بخرید:
باور کنید که خیلی چیزها هم چشم مردان را خیره می کند و واقع بینانه باید قبول کنیم که هیچ چیز مثل طلا چشم خانمها را خیره نمی کند.

behnam5555 04-15-2011 07:38 PM

راز دلار $
 

راز دلار $
[COLOR= ]
[/COLOR]
بی شک باید سمبولیسم و نماد گرایی را جز لاینفک جریان فراماسونری دانست جریانی که موجودیت آن بیش از هر تمدن دیگری با پاگانیسم مصر باستان گره خورده است . که قبلا در مقاله ای دیگر با عنوان "نماد های ماسونی مصر باستان" مفصل به آن پرداختم .

اصولا صحبت از نماد گرایی ماسونی نه در این مجال بلکه خود فرصتی مفصل می طلبد اما آنچه قصد دارم در این جستار به آن بپردازم صرفا نماد گرایی این جریان در دلار آمریکاست که به طرز شگفت انگیزی گویا مرامنامه و مانیفست یهودی– فراماسونری آنهاست تا وسیله ای برای داد و ستد.

ششم ژوئيه سال 1785كنگره آمريكا ( که در آن زمان، تنها يك مجلس بود) به اتفاق آراء دلار«« Dollar را واحد پول آن كشور قرار داد.

پيش از استقلال ايالات متحده یعنی در 4 ژوئیه 1776 ، پول انگلستان (ليره) در 13 مهاجر نشين انگليسي آمريكاي شمالي رايج بود.

در جريان انقلاب، آمريكائيان سكه نقره اي اسپانيا به نام «دلار» را كه در مكزيك رايج بود وسيله داد و ستد قرار داده دادند و به همين دليل نام پول ملي خود را «دلار» گذاشتند.

سكه دلار نقره اي از قرن چهاردهم بیش از سه قرن به نام «تالرThaler، دالر، تلار و دلار» در اروپا رايج بود كه اسپانيايي ها آن را حفظ كردند و به مستعمرات خود در قاره آمريكا منتقل ساختند.

اس با خط عمودي« $» كه علامت بين المللي دلار است نيز از اسپانيايي ها اقتباس شده كه پول خود را با علامت P (پي) مشخص مي كردند و اين «P» در آمريكاي شمالي به تدريج و در جريان نوشتن به شكل «$» درآمد.(1)

روند گنجاندن نمادهای یهودی – ماسونی در اسکناس 1 دلاری ختم نگشت و تمامی اسکناسهای بعد از آن نیز از این امر مستثنا نبودند.

اما اسکناس 1 دلاری به عنوان نخستین اسکناس و از طرفی دیگر به لحاظ تعدد نشانه های ماسونی از اهمیت ویژه ای برخوردار است که کشف رمز از آن نیات پشت پرده و مخوف طراحان نظم نوین جهانی را آشکار می سازد.

پیش از پرداختن به این مسئله توضیحی اجمالی راجع به برخی اعداد مقدس ماسونها را لازم می دانم .

نخستین عدد 9 است که به حلقه 9 نفره زنجیره ماسونها ، تعداد استادانی که در جستجوی حیرام رفتند تعداد ضربه های درجه استادی و...(3) اشاره دارد.

دومین عدد 11 است که آن نیز به دوستون بواز و جاکین که بنا بر اعتقاد ماسونها در ابتدای معبد سلیمان قرار داشتند، عرض حمایل استاد به سانتی متر (مجموع ستارگان 5 و 6 پر)، تنها عدد دورقمی که اکر برعکس شود تغییر نمی کند و ...(4) اشاره دارد.

سومین عدد 13 است که بی شک از مهمترین نشانه های تعلق فراماسونری به یهودیان و مصر باستان است که دلایلی از قبیل اتفاق موسوم به پوریم در 13 فروردین در عهد خشایار شاه ، 13 تکه از بدن اوزیریس که توسط ایسیس(خدایان مصر باستان) پیدا شد ، خیانت سیزدهمین نفر(یهودا اسکاریوتی) به حضرت مسیح (ع) و ... مد نظر است.

[COLOR= ] چهارمین عدد 33 است که اشاره دارد به 33 رتبه و درجه فراماسونری ، حاصل ضرب عدد مقدس ماسونها یعنی یازده در سه مرتبه شاگردی- ابزار یاری و استادی (11* 3=33) ، سن حضرت مسیح هنگام کشته شدن(البته به نشان تمسخر مسیح توسط یهودیان) و... [/COLOR]

پس از این مقدمه نسبتا طولانی در ذیل به ترتیب به برخی از نشانه ها ی یهودی- ماسونی موجود در یک دلاری اشاره می گردد:

الف : نمادهی ماسونی در روی 1 دلاری:

1- درج تصویر جرج واشنگتن به عنوان اولین رییس جمهور آمریکا که فراماسون اعظم و دارای درجه 33 در این تشکیلات بود البته بنای یاد بود وی در واشنگتن مملو از نشانه های ماسونی است.

2- استفاده از 13 دایره در مهرسبز رنگ وزارت دارایی امریکا در شکل ^ مانند . البته خود شکل ^ ، نماد مردانگی در مصر باستان و در میان یبوسی ها بوده و اشاره به یکی از شرایط اصلی عضویت در لژهای فراماسونری یعنی مرد بودن دارد که تاثیر آن در درجه نظامیان کنونی (گروهبان و استوار) کاملا مشهود است.

3- استفاده از مجموع 13 برگ و میوه در سمت چپ و راست تصویر جرج واشنگتن(دایره های قرمز رنگ)

4- استفاده از 33 حلقه در قسمت چپ و راست در پایین دلار (بیضی های سبز رنگ) که گویای 33 حلقه زنجیر وار رتبه های ماسونی برای رسیدن به مقام استادی اعظم یا بزرگ بازرس کل (همان فراماسون درجه 33 )است.


5 – گنجاندن تصویر جغد در گوشه بالایی و سمت راست دلار به گونه ای کاملا ماهرانه و مخفیانه که به سادگی قابل رویت نیست و نیاز به بزرگنمایی بسیار زیادی دارد .(دایره ها و فلش آبی رنگ)نا گفته نماند که جغد نماد یهودی مارانوس (یهودی که برای پیش بردن اهدافش دین خود را مخفی میکند) است و به این نکته اشاره دارد که کشور ایالات متحده با چه اندیشه و مبانی فکری تاسیس گشته است البته فقط و فقط ذکر نقش یهودیان و پیوریتنهای موثر در تاسیس امریکا خود به تنهایی کتابی قطور می شود که فرصتی دیگر را می طلبد.در تصویر هوایی از کنگره آمریکا نیز به سهولت می توان تصویر جغد را در اطراف این ساختمان تشخیص داد.


6- نباید از طراحی های تار عنکبوت مانند زمینه دلار به سادگی گذشت چراکه به طرز ماهرانه ای سمبل ها ونمادهای مورد احترام و تقدیس ماسونها و یهودیان را در آن خواهید یافت . به عنوان نمونه خرگوش نیم رخ که چشم چپش به سمت بیننده است دقیقا در روبروی تصویر پنهانی جغد برایتان به رنگ سفید مشخص گشته است.

(لوگوی p l a y b o y که از نشانه های غیر اخلاقی است نیز از همین نماد گرفته شده است)

شایان ذکر است از دیدگاه سمبولیک برخی حیوانات مانند مار ، جغد ، خرگوش ، ققنوس(پرنده افسانه ای) و بز برای ماسونها و شیطان پرستان مقدس هستند اما از این میان جغد به سبب گردش سیصدو شصت درجه ای گردنش و نیز خرگوش به دلیل اینکه همیشه بیدار است نماد هوشیاری و تسلط گشته اند. که از دیدگاه ماسونها این خصیصه بسیار مهم می نماید و الگوی چشم جهان بین که در باره آن سخن خواهیم راند نیز گواهی بر این مدعاست.

از سوی دیگر نیز اگر دقت فرمایید با فرهنگ سازی جریان فراماسونری از طریق کارتونها ، داستانها و.. خرگوش نماد با هوشی ، جغد و بز نیز نماد حکمت و دانایی گشته اند .


ب: نمادهی ماسونی در پشت 1 دلاری:

1 - مهر بزرگ امریکا:

قبل از تعطیلی مجلس آمریکا در تاریخ چهارم جولای 1776، کمیته ای انتخاب شده بود تا مهری برای این کشور تهیه نمایند. اعضای کمیته 5 نفر بودند که سه نفر از آنها شامل بنیامین فرانکلین، جان آدامز و توماس جفرسون می شد که پیش نویس بیانیه استقلال آمریکا را تهیه کردند.

ایشان افراد اولین کمیته به حساب می آمدند. قبل از آن که طرح مهر به تصویب نهایی برسد، دو کمیته دیگر و جمعا 14 نفر و به مدت 6 سال بر روی آن کار کردند. طرح نهایی که در تاریخ 13 ژوئن 1782 مورد تصویب مجلس قرار گرفت، توسط چارلز تامپسون با سمت منشی به مجلس ارایه شد. وی در این طرح پیشنهادات مشاوران و هنرمندان هر سه کمیته را لحاظ کرده بود. نکته جالب در این میان تعلق تقریبا تمامی افراد این کمیته ها به تشکیلات فراماسونری بود لذا بررسی به کار گیری نماد های گوناگون ماسونی در مهر رسمی ایالات متحده امریکا که به سبب تعدد ، باید آنرا مهر ماسونی امریکا دانست. از اهمیت ویژه ای برخوردار است .



اگر اندکی دقت فرمایید عقاب که نماد پرنده زئوس خدای یونان باستان است در پنجه راست خود شاخه زیتونی شامل 13 برگ و 13 میوه نگه داشته ، و در پنجه دیگر 13 تیر .

دم عقاب دارای 9 پر است از سویی دیگر هر بال این عقاب 33 پر دارد که قبلا راجع به این اعداد توضیح داده شد.

در منقار عقاب نواری قرار دارد که بر روی آن به زبان لاتین نوشته شده (E PLURIBUS UNUM) که به معنی "وحدت از کثرت" است (اشاره به ایالات متحده) اما نکته جالب تعداد حروف این جمله بوده که شامل13 حرف است .

بر روی سر عقاب 13 ستاره قرار گرفته که در مجموع یک ستاره شش پر(ستاره داوود) را تشکیل میدهد.که نشان از تعلق امریکای 227 سال پیش به یهودیان و مارانوس ها دارد .

بر سینه عقاب سپری قرار دارد که بر روی آن 13 خط قرمز و سفید (پرچم امریکا) نقش بسته گفتنی است رنگ قرمز و سفید رنگ دو ستون معروف ماسونها یعنی بواز و جاکین بوده است .(5)

البته در دلار به جهت سیاه سفید بودن، این رنگها مشخص نیست . و دیگر اینکه دلیل مذکور علت و تفکر پشت پرده طراحی پرچم امریکا نیز محسوب می شود.

در مهر بزرگ صورت عقاب به سمت پنجه ای است که شاخه زیتون(به عبارتی شاخه درخت غار) را نگاه داشته است. صورت عقاب در مهر ریاست جمهوری در جهت مخالف یعنی به طرف پنجه ای بود که تیرها را نگاه می داشت تا این که در سال 1945 "هری ترومن" سی و سومین رییس جمهور امریکا دستور طراحی مجدد آن را به سمت شاخه زیتون صادر کرد.(6)

در واقع ترومن پس از حمله وحشیانه اتمی به ژاپن و به شهر هیروشیما و ناکازاکی در نزدیکی مدار 33 درجه زمین !!! و معرفی کشورش به عنوان ابر قدرت جهان این دستور را داد تا با گرداندن سر عقاب از سمت تیر ها (نماد جنگ)به سمت شاخه زیتون (نماد صلح) چهره کریه و خون خوار امریکا را اندکی تطهیر کند و در لفافه آغاز نظم نوین جهانی را اعلام نماید.شایان ذکر است سال 1945 سال طلاییی ماسونها بود و آنها خود را از پیش برای آن مهیا کرده بودند چراکه اگر سال استقلال امریکا 1776 را از این سال(1945) کسر کنیم عدد حاصل یعنی 169 حاصلضرب 13 در خودش می شود (13*13 =169).

2 - در سمت راست مهر ماسونی دلار و نیز در منتها الیه سمت چپ دلار (داخل بیضی های قرمز) 13 میوه قرار گرفته است .

3- در وسط دلار عبارت (IN GOD WE TRUST) به معنی ما به خدا اعتقاد داریم (داخل بیضی آبی رنگ) نوشته شده است که ممکن است ما را قدری سردر گم و دچار پارادوکس گرداند ولی در حقیقت این عبارت برای اولین بار در سال 1957 و در اوج کشمکش های جنگ سرد با شوروی بر روی دلار نقش بست چراکه شوروی عملا کمونیسم و بی دینی را ترویج می نمود و آمریکا برای جلب نظر کشور های مسیحی و عموما دین مدار دست به این اقدام زد.(7)

جالب اینجاست به محض پایان یافتن جنگ سرد طرحی برای حذف این عبارت از پشت دلار به کنگره رفت که به جهت فشار افکار عمومی تصویب نشد و لی ماسونها که در نهان هیچ گونه سنخیتی بین خود و خدا نمی دیدند ، در یک اقدام شیطنت آمیز در ماه مارس سال 2007 با حذف این عبارت ( IN GOD WE TRUST) از سکه های یک دلاری یادبود جرج واشنگتن ، اندکی از افکار شوم و دین ستیزانه خود را آشکار نمودند که در نهایت مجبور به عذر خواهی از مردم آمریکا شدند .

سوای تمامی دلایل مذکور چه دلیلی دارد که یک کشور بر روی اسکناس خود عبارت ما به خدا اعتقاد داریم را قرار دهد مگر دیگر کشور ها که چنین کاری نکرده اند به خدا اعتقاد ندارند! در واقع می بایست این اقدام سردمداران امریکایی را نوعی وانمود سازی دانست. شبیه فرد دروغ گویی که تکه کلامش "من از دروغ بدم می آید" است.



4- مهر اعظم ایالات متحده امریکا :

این مهر به شکل کنونی آن در زمان رزولت بر روی دلار قرار گرفت شما می توانید آنرا درسمت چپ دلار مشاهده فرمایید همانگونه که مستحضر هستید تصویر هرمی نامانوس به چشم می خورد که نماد هرم خئوپوس مقبره فرعون و نشان عالی انجمن های فراماسونری است.

این هرم از 13 ردیف سنگ چین تشکیل شده است و در مجموع 72 خشت دارد که اشاره دارد به 72 نیرو یا نام خدای کابالیستها.(8) که البته کاربرد آن در موارد دیگری نیز دیده شده است مانند تعداد نفر های عضو در حلقه " صاحب دلان" (9)

بر روی این هرم به لاتین عبارت 13 حرفی " ANNUIT COEPTIS " به معنی خدا همیشه یاور ماست ، نقش بسته است که به گونه ای دیگر همان عبارت " IN GOD WE TRUST " است .

البته عده ای از زبان شناسان غربی آنرا "announcing conception"به معنی "آشکار کردن رشد مخفی" معنی نموده اند چراکه conception"" در زبان انگلیسی " لقاح‌ تخم‌ وشروع‌ رشد جنين‌ " معنی می دهد که مفهوما به معنای آشکار کردن فعالیتهای شبکه مخفی فراماسونری در نظم نوین جهانی است.

در زیر این هرم عبارت " NOVUS ORDO SECLORUM " به زبان لاتین نوشته شده است.

که به معنای"NEW WORLD ORDER" یعنی "نظم نوین جهانی " یا "حکم جدید برای جهان" است که شما بارها آنرا در سخنرانی های سردمداران امریکا علی الخصوص بوش پدر و پسر و اوباما شنیده اید.(10)

برخی نیز این عبارت لاتین را "new order of the secular" به معنی "نظم جدید سکولاریسم " معنی نموده اند.

مجموع برگها و میوه های موجود در پشت دلار 72 عدداست که همانگونه که توضیح داده شد نشان از نفوذ کابالیستهای یهودی در امریکاست.

پشت هرم بیابانی لم یزرع قرار دارد و جلوی آن گیاهانی روییده است . منظور از بیابان آشوب در اروپا و جنگ های متوالی است که ماسونهای آمریکا به امید تاسیس حکومت جهانی ِ ماسونی – یهودی خویش.خود را از آن بیرون کشیده و اولین کشور ماسونی جهان را تاسیس نمودند.

شاید برایتان تعجب آور باشد که چرا این هرم شکلی نامانوس داشته و راس آن جدا ودر وسط آن چشمی نورانی قرار دارد. این چشم نماد "RA" از خدایان مصر باستان است که در پاگانیسم یونانی چشم لوسیفر یا همان چشم شیطان است ، یونانیان آنرا ستاره صبح (11) می دانستند و همواره آن را به صورت درخشان ترسیم می نمودند.

با اینکه شاید اندکی از موضوع اصلی فاصله بگیریم ولیکن ذکر حدیثی از امیر المومنین در پاسخ به شخصی که از وی در مورد دجال پرسیده است را مفید میدانم. ایشان در پاسخ به این شخص می فرمایند: عينه اليمنى ممسوحه والأخرى في جبهته تضيء كانها كوكب الصبح (چشم راست ندارد و چشم چپش در وسط پیشانی اش قرار گرفته نور می دهد گویا ستاره صبح است) . (12)

راستش انسان از این همه شباهت به شگفت می آید چراکه اگر تصویر را زوم کنید از شکل ابرو و گوشه چشم روی هرم متوجه خواهید شد که این چشم ، چشم چپ است و از سوی دیگر نورانی بودن آن و نیز اینکه لوسیفر را در اسطوره شناسی یونانی ستاره صبح می دانند انسان را حیرت زده می کند.

چشم لوسیفر بر همه جهان نظارت داشته و هنگامی که نظم نوین جهانی به ثمر برسد (تخرییب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان و حکومت علنی ماسونی - یهودی برجهان) قسمت فوقانی هرم به بدنه آن خواهد چسبید. اگر اندکی دقت فرمایید متوجه الگوی استفاده از چشم چپ در این مورد نیز خواهید شد (13)

در واقع گروه فرانکلین میخواستند که مهر منعکس کننده مشیت الهی باشد و در این راستا بلاتکلیفی اسباط اسرائیلی را به نمایش بگذارد. یعنی تا روزی که دوباره یهودیان به معبد سلیمان باز نگردند این هرم نا تمام خواهد ماند.


در قاعده هرم عبارتی (اعداد) یونانی "MDCCLXXVI" نقش بسته که از نظر ارزش عددی (جمع حروف به صورت ابجد) همانگونه که در تصویر می بینید برابر با 1776 سال استقلال امریکاست . اما اگر این حروف را بر روی اهرام ثلاثه مصر باستان در نظر بگیرید جمع قاعده این اهرام همانگونه که در تصویر محاسبه شده است برابر با 666 می شود که عدد لوسیفر یا همان شیطان است.

البته ماسونها بارها تلاش کردند تا با دلایل واهی این وابستگی شدید خود به کابالای یهود و مصر باستان را مخفی نگه دارند برای نمونه جوزف کمبل ،اسطوره شناس معروف ، می گوید:

هنگامی که در سطوح پایین هرم قرار دارید،می توانید این سو یا آن سو باشید.اما هنگامی که به راس می رسید همه نقاط به یکدیگر می رسند و اینجاست که چشم خداوند(!!!) گشوده میشود.

عبارت"ANNUIT COEPTIS" عقیده فرانکلین بود که یک نفر به تنهایی نمی تواند کاری انجام دهد اما چند نفر با کمک خدا قادر به انجام هر کاری هستند.(14)

اکنون قضاوت با شما ست آیا این نمادها و نوشته های عجیب این معنا را می دهد؟ آیا برای بیان اینکه به کمک خدا نیاز داریم باید چشم چپی را در حالت جدا و درخشان بر روی هرم خئوپوس قرار دهیم ؟ !!!! و...

اگر هرم گیزا یا خئوپوس را در درون یک ستاره شش پر(ستاره داوود) قرار دهیم نتیجه شگفت آور خواهد بود به گونه ای که حروفی که در منتهی الیه گوشه های ستاره قرار می گیرند(مطابق تصویر) واژه "MASON" را می سازند.

5- استفاده از تکنیک ORIGAMI :

اریگامی تکنیکی است که در آن با تا زدن و یا برش کاغذ بتوان شکلهای گوناگونی درست کرد. در طراحی دلار به طرز هنرمندانه و ماهرانه ای از این تکنیک بهره برده اند که البته در طراحی اسکناسهای دیگر دلار نیز از آن استفاده شده است.ولی در خود اسکناس 1 دلاری موارد متعددی وجود دارد که برای نمونه یک مورد آن همانگونه که در تصویر مشاهده می فرمایید توضیح داده می شود.



اگر عدد 1 در گوشه دلار را از وسط به صورت عمودی تا بزنید شکل شماره 1 حاصل می گردد با تکرار این شکل به صورت تقارنی شکل شماره دو به دست می آید از به هم چسباندن این دو شکل و پاک کردن فضای اطراف آن در نهایت شکل 4 که سر مار است حاصل می شود . گفتنی است این مورد یکی از موارد استفاده از خطوط تار عنکبوتی زمینه دلار است و طراحان دلار موارد متعدد دیگری را نیز نهان نموده اند.

همان طور که قبلا نیز گفته شد مار حیوان مورد علاقه ماسونها و شیطان پرستان است . تا جایی که آن به عنوان حیوان خانگی خود استفاده می نمایند. (15)

اما نکته جالب و مهم اینجاست که بعد از این تکنیک اریگامی بر روی سر مار عبارت"OMO" حاصل می شود که بنا به عقیده شیطان پرستان اولین واژه هستی است که شیطان آن را به انسان آموخت. هم اکنون نیز در جلسات ورد خوانی و آیین پرستش " RITUAL" شیطان این واژه مکررا مورد استفاده قرار میگیرد.

همانگونه که عرض نمودم از تکنیک اریگامی در طراحی دلار های جدید بیشتر استفاده شده است اما با توجه به طولانی شدن این مقاله از بیان موارد دیگر اجتناب نموده و تنها یکی از شواهد دسیسه فراماسونها در طراحی حادثه یاز ده سپتامبر را بیان می نمایم .



قبلا نیز بیان شد که 9 و 11 از اعداد مقدس ماسونها هستند لذا نباید تعجب کرد اگر حادثه برخورد دو هواپیما با برج های دو قلوی تجارت جهانی در روز یازده از ماه نهم اتفاق بیافتاد , و سپس 911 روز بعد از آن ، حادثه بمب گزاری در مادرید به وقوع بپیوندد . طراحان این اتفاقات از سالها پیش و بر مبنای پیشگویی های نوستراداموس کابالیست آن را طراحی نمودند تا به زور هم که شده است پیشگویی اعقاب خود را به تحقق برسانند.

لذا برج های دوقلوی تجارت جهانی که برمبنای الگوی دو ستون معبد سلیمان " بواز "و "جاکین" ساخته شده بود گیت و دروازه ورود ماسونها به نظم نوین جهانی گشت و به بهانه دو برج به دو کشور مسلمان حمله شد.

در ساختگی بودن حادثه یازده سپتامبر هیچ شکی نیست و دلایل و مدارک مستدل و مستند غیر قابل کتمانی وجود دارد که تبیین آنها در این مقاله و در این مجال نمی گنجد اما با توجه به موضوع مورد بحثمان یعنی نشانه های ماسونی دلار، استفاده از تکنیک اریگامی نتایج باور نکردنی را بر ملا می سازد.


اگر مطابق شکل اسکناسهای 5 ،50،20،10 و100 دلاری را مطابق الگو(تقریبا شبیه موشک) تا بزنید نخست (شماره یک) در 5 دلاری دو برج سالم را مشاهده می کنید.

در 10 دلاری (شماره 2) نوک برج ها آتش می گیرد، در 20 دلاری (شماره 3) آتش گسترش بیشتری پیدا کرده و پایین تر آمده و نهایتا در 50 دلاری (شماره 4) هردو برج فرو می ریزند و در اسکناس صد دلاری (شماره 5) فقط دود حاصل از سوختن آنها ست که دیده می شود.

آنچه در این جستار بیان گشت صرفا دلایلی کلی از ارتباط دستگاه بنیانگذاران و حکومت گردانان ایالات متحده با عقاید الحادی ، کفر آمیز و شیطانی را بیان می دارد ، صد البته تبیین جزجز فعالیتها و دسیسهای آنها مثنوی صد من خواهد شد و حتی آنچه در باره دلار بیان گشت اندکی از ماجرا بود. نویسنده تحقیقات بیشتر در این زمینه را به شما خوانندگان عزیز و گرامی محول می گرداند.

[COLOR= ]علی اکبر رائفی پور

[COLOR= ]antisemitism.blogfa.com[/COLOR]

پینوشت:

iranianshistoryonthisday.com/farsi.asp (1)

(2) عدد13برخلاف عموم تمدن ها و ادیان جهان عدد مقدس و خوش یمن یهودیان و ماسونهاست

(15) ماربه دلایل گوناگونی برای ماسونها و شیطان پرستان مقدس است که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره نمود:

الف: ابلیس برای آنکه بتواند آدم و حوا را وسوسه کند خود را به شکل مار در آورد ، به پای طاووس پیچید و داخل بهشت شد.

ب: در اسطوره شناسی مصر باستان مار نماد پادشاهی و استیلا است . و این مار آپپ است که در دنیای زیرین با خدای خورشید می جنگد لذا ماهیتی شیطانی دارد.برای مطلعه بیشتر در این زمینه منبع (13) مراجعه فرمایید.

ج: مار به دلیل پوست اندازی نماد تناسخ در تمدن های کفر آلود است.

د: شیطان پرستان اعتقاد دارند که شیاطین هنگامی که تجسم می یابند بیشتر به شکل مار هستند.در روایات آمده است شخصی نزد حضرت رضا علیه السلام آمد و از ایشان درباره لقب سید الساجدین سوال کرد. حضرت رضا علیه السلام فرمودند: روزی جدم حضرت سجادعلیه السلام مشغول نماز بودند. ناگهان از گوشه ای مار عظیم الجثه ای به سمت حضرت آمد و انگشتان پای ایشان را نیش زد. امام سجاد علیه السلام برافروخته شد و مشخص بود که بسیار متألم شده اند، اما تغییری در اذکار وحالت امام علیه السلام مشاهده نشد. مار بسیار حضرت را آزار داد آنگاه به حال اولیه خودباز گشت، که همان شیطان بود. کنار حضرت ایستاد و گفت: حقیقتاً که تو سرورعبادت کنندگان هستی..[/COLOR]

GolBarg 04-27-2011 11:10 PM

برند GIORGIO ARMANI - جورجیو آرمانی
 
برند GIORGIO ARMANI

جورجیو آرمانی متولد پیاچنزای ایتالیا در۱۱ جولای سال ۱۹۳۴، یکی از معروفترین و با نفوذترین طراحان لباس است.


پدر جورجیو، اوگو، مدیر حمل و نقل و مادرش ماریا، خانه‌دار بود .آرمانی به رشته پزشکی علاقه داشت و به دانشگاه بولونیا رفت و پس از دو سال تحصیل در این دانشگاه در سال ۱۹۵۳ برای خدمت در ارتش فراخوانده شد. او باید در بیمارستان ارتش کار می‌کرد، این تجربه باعث شد پزشکی را کنار بگذارد و بر حسب اتفاق وارد رشته فشن بشود.

حرفه خود را با یک میزآرایشی ویترینی، در یک فروشگاه بزرگ در میلان با نام لاریناسکنت آغازکرد. او بعدا بیان کرد که سبک کلاسیک خود را، در طول این دوره و به دنبال سفرهای مکرر خود به بریتانیا، رشد و توسعه داده است. او می گوید:” انگلستان واقعا مهمترین مرکز الهام بخش برای من بود. زمانی که من در فروشگاه لاریناسکنت مشغول به کار بودم دائما برای کسب اعتبار در بازار، دیدن مغازه ها و یاد گرفتن شیوه کار آنها، به لندن سفر می کردم.


من به خاطر دارم که تعدادی ژاکت کشباف پشمی زرد رنگ در یک بوتیک کوچک دیدم و آنها را به فروشگاه خودمان آوردم، همه فکر کردند که من دیوانه هستم. این ژاکتهای پشمی زرد مورد استفاده دوک ویندسوربودند و مردم متوسط از آن استفاده نمی کردند. این نوع تفکر در مورد این قبیل پوشاک بسیار انگلیسی بود.




او به تدریج پیشرفت کرد و تجارب باارزشی هم در بازاریابی در صنعت مد و پوشاک به‌دست آورد. آرمانی در اواسط دهه ۱۹۶۰ به عنوان طراح پوشاک مردان شرکت نینو چروتی استخدام شد. مهارت‌های او بسیار متقاضی داشت و طی دهه بعد همزمان با کار در چروتی به عنوان طراح آزاد برای بیش از ده تولیدکننده دیگر نیز کار می‌کرد. آرمانی در اواخر دهه ۱۹۶۰ با سرجیو گالئوتی،‌ یک طراح معمار‌ آشنا شد. این آغاز یک ارتباط شخصی و حرفه‌ای بود که برای سال‌ها ادامه پیدا کرد. گالئوتی در سال ۱۹۷۳ آرمانی را متقاعد کرد یک دفتر طراحی در میلان باز کند. او شرکت خود، آرمانی را در سال ۱۹۷۴ بنیان گذاشت و در آستانه قرن بیست و یکم به‌عنوان موفق‌ترین طراح از ایتالیا فراتر رفت. این کار منجر به این شد که آرمانی طی یک دوره طولانی به عنوان طراح با خانه‌های مد و طراحی لباس معروفی چون آلگری، ‌باگوتا،‌ هیلتون، ‌گیبو، مونتدورو و تاندرس همکاری کند.



به زودی رسانه‌های بین‌المللی پس از نمایش لباسی در پیتی پالاس در فلورانس به صحبت درباره طرح‌های آرمانی پرداختند. این تجربه فرصت‌هایی را برای آرمانی فراهم کرد تا شیوه کار مخصوص خود را در مسیرهای جدیدی پیش ببرد. او دیگر آماده بود که انرژی خود را صرف نام تجاری خود کند. جورجیو آرمانی در سال ۱۹۷۵ برند جورجیو آرمانی Spa را به همراه دوست خود گالئوتی در میلان راه اندازی کرد.
در همان سال، آرمانی به سرعت لباس زیر، لباس شنا، لوازم جانبی و … را با مارک جورجیو آرمانی راه اندازی کرد و به بازار فرستاد.

یکی از موفقیت‌های اصلی جورجیو آرمانی زمانی اتفاق افتاد که در یک فیلم مشهور آن زمان لباس هنرپیشه معروف «ریچارد گری» را طراحی کرد. آرمانی در دنیای مد تنها طراحی است که نامش باعث تضمین فروش یک فیلم می‌شود. این شرکت در اوایل دهه ۱۹۸۰ توافقات مهمی با شرکت اورئال برای تولید عطر انجام داد و خطوط جدید دیگری هم به شرکت اضافه کرد.


در سال ۱۹۸۱، اولین سری فروشگاههای پخش و فروش ارزانتر خود، شلوارهای جین آرمانی و بازار بزرگ آرمانی را افتتاح کرد. آرمانی در سال ۲۰۰۰ بخش جدید گریم و آرایشی را به محصولات خود افزود که توسط پت مگراس طرح ریزی می شد. امروزه امپراطوری آرمانی شامل ۲۰۰۰ مرکز فروش جهانی با فروش سالیانه بیشتر از یک میلیارد دلار می باشد. پس از اینکه پلیس پاریس، خیمه های مشکی نمایش او را در سینت سولپایس پاریس، با این ادعا که ساخت و استقرارآنها امن نیست ممنوع کرد؛ آرمانی مجبور شد در مارس ۱۹۹۸ درشهرنیویورک کارهای خود را به نمایش بگذارد. در این زمان نمایش های راهرویی او، معمولا جمعیت زیادی را به خود جلب می کرد و رابرت دنیرو، مارک والبرگ، مارتین اسکورسیسی، سوفیا لورن و بسیاری دیگر به تماشای آن می آمدند.

با این حال آرمانی ادعا می کند که از مردم معمولی که در خیابانها هستند، برای طراحی مدل های خود الهام می گیرد. او اعتقاد دارد که لباسها باید برای پوشیدن تولید شود، نه فقط برای نمایش و ترسیم مهارتهایی که او به عنوان یک طراح لباس آموخته است تا لباسهای معاصری را برای زنان تولید کند. لباسهای دارای شانه های پهن به مدلی عملی تر، سودمندتر و انعطاف پذیرتر بدل شده است و مجموعه های آرمانی امروزه زیبا و ظریف هستند.
جورجیو آرمانی در سال ۹۱ از طرف مجله مردم بعنوان یکی از ۵۰ شخص زیبای جهان برگزیده شد. در سال ۲۰۰۰ مجله ماهانه آمریکایی فوربز، آرمانی را به عنوان موفق ترین طراح دنیا معرفی کرد، که در آمد شخصی او در سال ۱۹۹۹، ۱۳۵ میلیون دلار بود. در سال ۲۰۰۱ این مجله او را در ریف نوزدهم (بعد از خانواده بولگاری و قبل از پرادا) در لیست اعضای جدید مد قرار داد. شرکت جورجیو آرمانی در حال حاضر بیش از ۴۷۰۰ کارمند و ۱۳ نمایندگی تولید در سراسر جهان دارد. همچنین آرمانی نزدیک به ۳۰۰ فروشگاه در ۳۶ کشور دنیا دارد. درآمد این شرکت در سال ۲۰۰۵ در حدود ۶۹/۱ میلیارد دلار برآورد شده بود.
راز موفقیت بی پایان جورجیو آرمانی کیفیت لباس‌هایش است. او لباس‌هایش را از بهترین مواد و پارچه‌ها تهیه می‌کند، همه دست‌اندرکاران دنیای مد و تمام منتقدین این صنعت اعتراف می‌کنند که لباس‌هایی که توسط این برند طراحی و تولید شده باشد قطعا از بهترین و با کیفیت‌ترین محصولات است.

در حال حاضر این شرکت به طراحی و ساخت محصولات متنوعی شامل لوازم فشن، پوشاک، لوازم آرایشی، عطر، لوازم دکور، جواهرات، عینک و ساعت با مارک‌های گوناگونی شامل جورجیو آرمانی، آرمانی کولزیونی، امپوریو آرمانی، آرمانی جینز، آرمانی جونیور، آرمانی اکسچینج و آرمانی کاسا می‌پردازد.


http://www.aftab.ir/blog/wp-content/...ollection1.jpg


در زمینه عطریات هم عطریات بلک کد( تولید جورجیو آرمانی )، آکوآ دی جیو (تولید جورجیو آرمانی)، از پر فروش ترین عطریات آرمانی می باشد.


http://www.aftab.ir/blog/wp-content/...llection47.jpg


ین شرکت همچنین از طریق همکاری با سایر شرکت‌ها به حیطه‌های تازه‌ای مانند ساخت هتل‌ها و مراکز تفریحی زنجیره‌ای و حتی ساخت گوشی‌های موبایل نیز وارد شده است. آرمانی با همکاری با شرکت سامسونگ، اقدام به طراحی و عرضه گوشی‌های موبایل لوکس با مارک آرمانی نموده است.

جورجیو آرمانی با بهره گیری از چهره های شاخص و محبوب همچون: فابیو کاناوارو، لوئیس فیگو، دیوید بکهام، ویکتوریا بکهام و رونالدو و بسیاری دیگر از چهره های محبوب دیگر جایگاه خود را هر چه بیشتر در بین افراد باز می کند.


منبع : .aftabir.com


امیر عباس انصاری 05-07-2011 02:58 PM

معرفی 10 مدیر اول جهان (البته در بدی، سنگدلی، شقاوت، و بی احترامی و بی ادبی به کارکنان)
 
بدون هیچ مقدمه ای به معرفی 10 تن از بد ترین رئیس های دنیا می پردازیم.به گزارش بانکی دات آی آر آوردن اسم برخی از این افراد به جان کارکنانشان لرزه می اندازد و بعضی وقت ها آرزوی مرگ رئیسشان را دارند !!
شاهزاده سعودی، سعود عبدالعزیز بن ناصر السعود، گلوی خدمتکارش را می فشارد و او را به قتل می رساند. چند هفته قبل از این حادثه تلخ ویدویی به دست آمده است که وی در آسانسور هتلی در حال مشت زدن و ضربه وارد کردن به همان خدمتکار به نام باندر عدلعزیز است که بعد از آن هر دو آسانسور را ترک می کنند. درهمین فیلم ترس باندر که به گوشه ای پناه برده کاملا معلوم است. سه هفته بعد بدن بی جان و آسیب دیده وی بر روی تخت شاهزاده پیدا می شود.

1. رئیسی که خدمتکارش را تا سر حد مرگ زد و کشت!
عجب شاهزاده شریفی!


2. رئیسی که کارمندش را در بیمارستان به علت امکان طولانی شدن دوران بهبودش اخراج می کند!

موری گاردینر 60 ساله ، بعد از یک هفته درد شدید در قفسه سینه خود مورد عمل جراحی قلب قرار می گیرد. در این حین رئیس وی به او اعلام می کند که از کار بعد از 11 سال خدمت برکنار شده است. جولین پروکتور ، رئیس وی علت این کار خود را این گونه توضیح می دهد که ، عمل موری کاملا موفق نبوده است و امکان بازگشت بیماری و خطر سلامتی او وجود دارد، اما زمانی که به اذعان دکتر ها موری گاردینر بعد از سه ماه بهبودی کامل می یافته، رئیس وی اعلام می کند که او آنقدر هم ارزش ندارد که این زمان را برای بهبود او صبر کند!
به این می گن ارزش انسان.


3. یکی از معروفترین دست اندرکاران مد لباس ، به دستیارش با موبایل حمله می کند!

نامی کمپل ، با دستگاه خود به دستیارش حمله کرده و وی را از ناحیه سر مجروح می کند. 4 بخیه بر روی سر وی نتیجه این عمل غیرعادی وی بود.
بهتره اشیاء سخت کلا از دسترس این خانم دور شه!


4. رئیسی که کارکنانش را وادار به خال کوبی روز تولدش بر گرنشان می کند!

الکس ددی صاحب یکی از سالن های ورزشی ، از بعضی از کارکنان خود سوء استفاده اخلاقی کرده و آن ها را تهدید به ریختن آبرویشان می کند. او با این تهدید آنان را وادار می کند همانند زمان برده داری شماره ای را همچون کد بر روی گردنشان ثبت و خال کوبی کنند. این کد ها ترکیبی از سال و روز تولد وی هم هست.
عجب حقوق انسانی!


5. صنعتگری که با قوانین شخصی خود شهری را ساخته است تا کارکناش تحت شرایط همان قوانین در آن جا زندگی کنند.

پولمن صنعتگر قرن 19 است که شهری را با قوانین خود برای کارکناش می سازد. در حدود 12000 نفر در شهر وی و با قوانین او زندگی می کردند. اعتراض ها زمانی بر علیه وی آغاز شد که دستمزد کمی می داد و اجاره بهای بالایی دریافت می کرد. علاوه بر این استبداد و سختگیری غیرمتعارفی را اعمال می کرد. او همچنین پول خود را ایجاد و چاپ کرده بود ومردم تنها با همان اسکناس ها می توانستند معامله کنند.
عشق حکومت داری به این می گن!


6. رئیسی کارمندش را به این علت آن که او را نشناخت بیرون کرد.
جیمز دولن ، رئیس هیئت مدیره باغ مدیسون ، مدت های طولانی است که برای کارمندان رده پایین تر محیطی پر از کینه و تحقیر ایجاد کرده است. او یکی از کارکنانش را به خاطر تعارف نوشیدنی معمولی به وی اخراج کرد و دیگری را به علت آن که او را به جا نیاورده و نشناخته است. او اتاق تنبیهی ساخته است که تمام فضای آن همچون یک توالت کثیف پر از فحش های زشت است.
این هم از رئیس خودشیفته البته از نوع......!


7. مدیر اجرایی که باعث ورشکستگی شرکتی ظرف 4 ماه می شود و 20 هزار نفر را بیکار می کند
جفری اسکیلینگ ، مدیر اجرایی شرکت "انرون" از فوریه تا آگست 2001 (زمان ورشکستگی شرکت) بود. در مدت کمتر از 4 ماه شرکت وارد مرحله ورشکستگی شد و اجناس آن باافت قیمت مواجه شد.بدین ترتیب در حدود 20 هزار نفر کارشان را از دست دادند و بسیاری دیگر هم همه پس انداز زندگیشان را بر باد رفت.
به این می گن مدیریت در اجرا استثنایی!


8. رئیسی که کارمندش را در حالی به خاطر عذر غیرموجه اخراج کرده است که وی در کما به سر می برد.
در فروشگاه ماهی فروشی پانت دل پکس در بارسلونا ایتالیا ، زنی به علت عدم حضور به موقع در سر کار خود اخراج می شود. رئیس این خانم به بهانه عدم حضور در سرکار و تکرار این موضوع وی را اخراج می کند در حالی او بر اثر تصادف سنگینی در کما به سر می برد.
عجب رئیس نازنینی!


9. رئیسی که کارت اعتباری کارمندانش را با ترفند به کار می گیرد تا سوخت هواپیمای اختصاصی اش را تامین کند.
لنی نیل دیکسترا مدیر اجرایی که در سال 2009 در مسیر ورشکستگی قرار گرفت پیش از آن کارمندانش را برای استفاده از کارت اعتباری شان فریب می داد و سوخت هواپیمای شخصی اش را ازاین طریق تامین می کرد.
به این مدیر می گن یا کلاهبردار؟!


10. رئیسی که بینی کارمندش را می شکند.

ریچارد بکمن معروف به سگ دیوانه ، کارمندش را به نام کرول متیو با مشت دستش مورد حمله قرار می دهد و بینی وی را می شکند. این عکس العمل وی تنها به خاطر سوء تفاهمی بوده که به زندگی شخصی کرول بازمی گشته است.
سگ دیوانه لقب بدی نبوده نه؟!
شاید شما هم با خواندن این مطلب با آنها هم رای شوید.





DraRed 05-07-2011 04:54 PM

معیار های زیبایی در کشورها
 
[IMG]http://*****************/images/wkeo4fqbvtjyytyymy6r.jpg[/IMG]
معیارهای زیبایی در ایران و مقایسه آن با کشورهای دیگر جالب است که برخی از آنها در ادامه آمده است.

ایران
آمار جراحی بینی در کشور ما آنچنان بالا رفته است که می‌توان گفت در تهران سالانه ۳۰ هزار جراحی بینی انجام می‌شود بنابراین با کمی‌اغماض می‌توان گفت در ایران داشتن یک بینی زیبا معیار زیبایی است. آسیای جنوبی
ساکنان جنوب شرقی آسیا داشتن پوست سفید را نشان دهنده زیبایی می‌دانند به همین دلیل استفاده از لوازم آرایشی وبهداشتی در این منطقه بسیار زیاد است.
غرب آفریقا
در این مناطق هر چه وزن بیشتر وخط های کششی بیشتری داشته باشید جذاب ترید به همین دلیل خانواده‌ها دختران دم بخت را به مراکز افزایش وزن می‌فرستند.
کره جنوبی
در کره آنهایی که دارای پلک‌های زیبا باشند جذاب ترند به همین دلیل جراحی پلک در این کشور دارای طرفداران بسیار زیادی است زیرا کره‌ای ها خواهان چشم‌های درشت و پلک های زیبا هستند.
فرانسه
فرانسوی‌ها علارغم اینکه در معدن لوازم آرایش به سر می‌برند معتقد هستند که همان چهره واقعی خودشان زیبااست و نباید تغییری بر روی ان ایجاد کنند.
نیوزلند
نیوزلندی‌ها برای زیبا کردن خود سعی می‌کنند سر وصورت خود را با لوازم خالکوبی خالکوبی کنند.
چین
چینی‌ها معتقد هستند بلند قدترین آنها خوشگل تر است اما متاسفانه نمی‌توانند کار زیادی برروی قد و قواره خود انجام دهند.

farid110110110 05-12-2011 05:03 PM

خط هوایی مجازی پایلت آو پرشیا افتتاح شد!!!
 
سلام
فقط خواستم به دوستداران پرواز علاقمندان به هوانوردی این نوید رو بدم که
خط هوایی مجازی
Www.PilotOfPersia.Com
افتتاح شده و در هر سطحی خلبان می پذیره
بهره گیری از کادری متشکل از خلبانان واقعی ومقیم کشور فرانسه برنامه نویسان و متخصصین سیمولاتور
و نرم افزار های شبیه سازی
کاملا سازماندهی شده متشکل از 18 پرسنل دائمی
اختصاص افسر پروازی برای هر خلبان بعد از اتمام ثبت نام به عنوان مرجع عملکرد صحیح عملیات پرواز
پشتیبانی 24 ساعته حضور دائمی پرسنل بررسی دقیق روند عملکرد خلبانان
سیر پیشرفتی کاملا حساب شده برای خلبانان با ساعات پروازی بالا
ثبت ساعت پروازی خلبانان کاملا مطابق با اصول تبیین شده هوانوردی
راهنمای قدم به قدم مقالات آموزشی متعدد استفاده از منابع بروز آپدیت هفتگی دیتا بیس
پرواز آنلاین (وتسیم برگزاری آزمون صدور گواهینامه سطح مربوطه)
کاملا بروز بهره گیری از پیشرفته ترین تجهیزات سخت افزاری و بروز ترین نرم افزار های سیمولاتور
مجهز به بزرگترین فروشگاه اینترنتی تخصصی سیمولاتور کشور
همکاری با 15 شرکت بین اللمللی در زمینه تولید نرم افزار های شبیه سازی همچون
کاپتین سیم جاست فلایت آئروسافت ویلکو اوربکس کارنادو جکس... وفروش پستی نرم افزار ها وسخت افزار های مربوطه ....
آرشیو عظیم و بی نظیر از تمامی نرم افزارهای مربوطه شامل فرود گاه ها هواپیماه ها نرم افزار های کاربردی مناظر
ایده آل ترین بستر فعالیت علاقمندان به شبیه ساز پرواز در هر سطحی
سیستم ترک تدوین و ارسال گزارش پرواز از طریق اف اس پسنجرز برای خلبانان تازه وارد
امکانات بینظیر ارتباطی در محیط وب سایت .چت .انتخاب شریک پروازی و ... ...
ازوقت و توجه شما متشکرم.
Www.PilotOfPersia.Com

ali215 05-24-2011 01:05 PM

نامرئی کردت پوشه
 
با سلام امروز می خواهم اموزش نامرئی کردن پوشه را توضیح دهم:

اول از همه روی پوشه یا فولدر مورد نظر راست کلیک کرده و گزینه properties

کلیک کنید و بعد صفحه مورد نظر که باز شد در قسمت بالا گزینه customize را

انتخاب کنید در قسمتchange icon .. انتخاب کنید صفحه دیگری باز نمی شود

که عکس هایش پایین صفحه نمایان می شود حالا عکس سفید رنگ را

انتخاب و بعد ko را زده و چنجره بعدی را هک اوکی کنید حالا عکس پوشه

نامرئی شد حالا بریم سراغ نامرئی شدن اسم پوشه که معلوم نباشه:

در پست بعدی!!!!!:cool:

behnam5555 06-09-2011 06:13 PM

چرااين ستاره‌ها افسرده شدند؟
 
چرااين ستاره‌ها افسرده شدند؟

درمیان افراد موفق دنیا هستند افرادی که در دوره ای از زندگی شان دچارافسردگی شده اند.عده ای با این بیماری جنگیده اند ولی عده ای با آن به مرگ رسیده اند.تنوع شغلی و حرفه ای این افراد جالب است.

http://www.bartarinha.ir/files/fa/ne...0/8974_743.jpg

پرنسس دايانا
همسر شاهزاده چارلز

افسردگي، خودكشي‌هاي نمايشي و زياده‌خوري عصبي همه اين‌ها را به دايانا نسبت مي‌دهند، اين‌كه اين‌ها مشكلات قبل از ازدواج بوده يا بعد از آن هنوز معلوم نيست. ولي قدر مسلم آن است كه او با شاهزاده چارلز مشكل داشته و درسال 1996 از او جدا شده و در 36 سالگي در يك سانحه رانندگي مرد.


http://www.bartarinha.ir/files/fa/ne...0/8975_336.jpg

چارلز ديكنز ، نويسنده

به گفته جيمز جويس، بعد از شكسپير، نويسنده‌اي تاثيرگذارتر از ديكنز در زبان انگليسي نبوده است. قصه‌گويي شيرين و شخصيت‌پردازي بي‌نظير؛ نمونه‌اش هم ديويد كاپرفيلد و اليور توئيست. او در طول زندگي، شهرت و محبوبيتي جهاني يافت اما از افسردگي هم بي‌نصيب نماند.


http://www.bartarinha.ir/files/fa/ne...0/8976_118.jpg

باز آلدرين


فضانورد آمريكايي كه دومين انساني است كه پايش به ماه رسيده. او در هر 2 زندگي‌نامه‌اش نوشته طي سال‌ها خدمتش در ناسا بارها افسرده شده،‌ اما روان‌پزشكان و همسرش به دادش رسيدند.


http://www.bartarinha.ir/files/fa/ne...0/8977_103.jpg

اشلي جود، هنرپيشه

اين هنرپيشه آمريكايي كه همسر داريو فرانچيني يكي از قهرمانان اتومبيل‌راني است، در سال 2006 در يك گفت‌و‌گوي مطبوعاتي فاش كرد، به افسردگي و بي‌اشتهايي عصبي دچار شده است.


http://www.bartarinha.ir/files/fa/ne...0/8978_824.jpg

جيم كري، هنرپيشه و كمدين

او را با جري لوئيس مقايسه مي‌كنند؛كمديني كه 2بار جايزه گلدن گلوب را برده. او با بازي در «درخشش ابدي يك ذهن پاك» نشان داد در فضاهاي غيركمدي هم مي‌درخشد. او در نوامبر 2004 براي اولين‌بار در برنامه تلويزيوني «60 دقيقه» راز افسردگي‌اش را فاش كرد.


http://www.bartarinha.ir/files/fa/ne...0/8979_811.jpg

هيث لجر


بازيگر استراليايي نقش ژوكر در «شواليه تاريكي» كه جايزه اسكار به دليل بازي در اين نقش، بعد از مرگش به او رسيد! او قبل از دريافت اين جايزه در يكي از اپيزودهاي افسردگي‌اش خودكشي كرد و مرد. بعدها علت مرگش مسموميت دارويي اعلام شد.


http://www.bartarinha.ir/files/fa/ne...0/8980_339.jpg

جي‌كي‌رولينگ

خالق هري‌پاتر، او سال 1992 در پرتغال ازدواج كرد و صاحب دختري به نام جسيكا شد اما سال بعد از همسرش جدا شد و با دخترش به اسكاتلند رفت. او درباره افسردگي‌اش مي‌گويد:«آن جدايي و اين مهاجرت، زمينه‌ساز افسردگي شد كه مرا تا مرز خودكشي برد.» اما او دوباره به زندگي برگشت و با استقبال جهاني از نوشته‌‌اش روبه‌رو شد.


http://www.bartarinha.ir/files/fa/ne...0/8981_923.jpg

نيل‌لنون، فوتباليست ايرلندي


او سمبل باشگاه سلتيك است، در آنجا بازي كرد، كاپيتان شد و به مربي‌گري رسيد. او سابقه بازي در منچسترسيتي و لسترسيتي را هم دارد. او در سال 2000 ميلادي در مصاحبه‌اي صميمانه از افسردگي‌‌اش حرف زد و گفت چگونه بر اين بيماري غلبه كرد.


http://www.bartarinha.ir/files/fa/ne...0/8982_256.jpg

اوون ويلسون، كمدين


در اوت 2007 به دنبال اوج‌گيـري افسـردگـي‌اش خودكشي كرد اما به بيمارستان رسيد و زنده ماند. بعد از بهبود از رسانه‌ها خواست تا مدتي او را به حال خود رها كنند. بعد از چندماه به بهانه اكران فيلمي تازه، در انظار عمومي ظاهر و به شدت تشويق شد.


http://www.bartarinha.ir/files/fa/ne...0/8983_385.jpg

آگاتاكريستي

«ملكه جنايت» و خالق 66 رمان جنايي. خالق هركول‌پوآرو و خانم مارپل در دسامبر 1926 ميلادي 10 روز ناپديد شد. اتومبيلش در گودال و خودش در هتلي پيدا شدند. «مرگ مادرم و خيانت همسرم مرا افسرده و فراموشكار كرد»؛ او فقط همين يك جمله را گفت و اين يك جمله شد سوژه فيلم «آگاتا» بعد از مرگش.


http://www.bartarinha.ir/files/fa/ne...0/8984_505.jpg

روبرت انكه، فوتباليست

او دروازه‌بان تيم ملي آلمان و باشگاه هانوفر بود. سابقه بازي در بارسلونا، بنفيكا و فنرباغچه در كارنامه كاري‌اش ديده مي‌شود. او در 10 نوامبر 2009 خودش را زير قطار انداخت و مرد. در نامه‌اي نوشته بود: «هميشه وحشت داشته افسردگي‌‌اش فاش شود و حق سرپرستي از فرزندخوانده‌اش را از او بگيرند.»

مجله اینترنتی Bartarinha.ir

behnam5555 06-10-2011 06:55 PM

خواستن توانستن است
 


خواستن توانستن است
بعضی از پدیده ها و اتقاقات در این دنیا باعث می شوند که آدمی انگشت به دهان شود.
عکس هایی که خواهید دید ، نتیجه غلبه بر محدودیت ها و مرگ "نمی توانم" هایی است که ما روزی چندین بار در زندگی با آن روبرو می شویم



http://salijoon.info/mail/900317/kha...o_give_in1.jpg

داستین کارتر، پسری جوان است که هر دو دست و هر دو پای خود را به دلیل ابتلا به یک نوع بیماری خونی نادر از دست داده است. این اتفاق او را گوشه گیر و منزوی کرد تا روزی که با کشتی آشنا شد.

او حالا با حریفی سرشاخ می شود که سالم است، هم دست دارد هم پا!

مبارزه پایاپای به نظر می رسد و داستین خیال تسلیم شدن ندارد.

http://salijoon.info/mail/900317/khastan/007.jpg

داستین در تلاش است تا فنی از کشتی را بر روی حریفش پیاده کند، البته نه با دست یا پا بلکه با اراده ای که استوار است و آهنین.

داستین جوان کارهای بعد از پایان مسابقه اش را هم خودش انجام می دهد.

بعد از یک مبارزه سخت حالا او احتیاج به آرامش دارد و موسیقی این آرامش را به او هدیه می کند.
http://salijoon.info/mail/900317/kha...o_give_in6.jpg

او حالا عضو تالار مشاهیر ملی کشتی در اوهایوست.

فرانک 07-07-2011 08:15 AM

با پدر های دنیا آشنا شویم
 
با پدر های دنیا آشنا شویم

1-پدر اتم=آلبرت انشتین(آلمانی)

2-پدر تاریخ=هرودوت (یونانی)

3-پدر سینما-لویی لومیر(فرانسوی)

4-پدر شعر اروپایی-هومر(ی.نانی)

5-پدر شعر نو-نیما یوشیج(ایرانی)

6-پدر فلسفه=ارسطو(یونانی)

7-پدر موسیقی=پاگانی نی(ایتالیایی)

8-پدر برق=توماس ادیسون(آمریکایی)

9-پدر چاپ=یوهان گونبرگ(آلمانی)

10-پدر شیمی=جابربن حیان(عراقی)

11-پدر شعر فارسی=رودکی (ایرانی)

12-پدر طب=بقراط(یونانی)

13-پدر موشک فضایی=انده گدارا(آمریکایی)

14-پدر راه آهن=استفنسون(انگلیسی)

kiana 08-09-2011 03:07 PM

نکته هایی که طلا فروش ها به شما نمي گويند
 


نمي توانيد انکار کنيد که غير از طلا چيز ديگري بتواند يک خانم را به وجد بياورد. مهم ترين نکاتي که در خريد طلا دادتان مي رسد را اينجا بخوانيد:






.




1بهترين طلا براي ايراني ها طلاي ۱۸ عيار است




يک سوالي که خيلي وقت ها مشتريان از طلافروش ها مي پرسند اين است که عيار طلايي که مي خريم چقدر باشد؟ درباره طلا و عيارش چيزي که وجود دارد و شايد شما از آن اطلاع نداشته باشيد اين است که پايين ترين عيار طلا، يک عيار است و بالاترين آن ۲۴ عيار. اما اگر قرار باشد بگوييم بهترين نوع عيار براي خريد ايراني ها چيست؟ جواب چيزي نيست غير از طلاي ۱۸ عيار




.


2.طلاي دست دوم را از قفل آن بشناسيد
بازار طلاهاي دست دوم مدت هاست که داغ است؛ تشخيص طلاي دست اول و دست دوم شايد تا حدودي مشکل باشد. ساده ترين راه براي اين که دست دوم بودن طلا را تشخيص بدهيد، يک نگاه به ظاهر آن، به خصوص به قفل و بندي است که در آن به کار رفته. در طلاي دست دوم، اين قسمت ها در مقايسه با بخش هاي ديگر کمتر براق اند و به خاطر استفاده هايي که از طلا شده، خش هايي هم در اين بخش ها ديده مي شود
.
) 3.اگر مي خواهيد سرمايه گذاري کنيد، سکه بخريد، نه طلا
اگر هدف تان از خريد طلا، داشتن سرمايه است، بهتر است سکه بخريد. اين به معناي آن نيست که ارزش سکه و طلا با هم متفاوت است. اين دو ارزش يکساني دارند، اما موقع فروش سکه، سود بيشتري نصيب شما مي شود. سکه اجرت ساخت ندارد، اما وقتي بخواهيد زيورآلات تان را بفروشيد، رقمي براي اجرت ساخت از آن کم مي شود.
)۴ سنگ فيروزه را فراموش نکنيد
اگر جزو آن دسته از کساني هستيد که طرفدار سنگ هاي قيمتي هستند و البته نمي خواهند هزينه گزافي بابت خريدشان بپردازند، توصيه مي کنيم جواهري بخريد که در آن، از سنگ فيروزه نيشابور استفاده شده باشد. فيروزه با وجود اينکه در ايران قيمت مناسبي دارد، يکي از شناخته شده ترين و البته قيمتي ترين سنگ هاي تزئيني در دنياست.
) طلاي ۲۴ عيار دروغ است
تحت هيچ شرايطي فريب چيزي به اسم طلاي ۲۴ عيار را نخوريد. تنها طلايي که ۲۴ عيار خالص است، شمش طلاست و به خاطر اينکه شمش فلز نرمي است، نمي شود به تنهايي از آن زيورآلات ساخت. سازندگان طلا براي اينکه آن را به زيورآلات تبديل کنند، مس و نقره به آن اضافه مي کنند تا با پايين آمدن عيار، قابل ساخت باشد.


) چگونه طلا را از نقره و پلاتين تشخيص دهيد؟
تشخيص طلا از نقره و پلاتين کار راحتي است. بر اساس يک اصل کلي، بيشتر طلاها با حرف انگليسي K در کنار عددي که نشان دهنده عيار آن است، بارگذاري مي شوند. نقره ها را با علامت بيضي، مهر مي کنند و پلاتين هم با حروف PT مشخص مي شود، به خاطر همين براي تشخيص اين تفاوت کار سختي نداريد.


۷) طلا فروش ها لزوما مايه دار نيستند
خيلي از مردم فکر مي کنند که طلافروش ها افراد ثروتمندي هستند. اين تصور شايد به خاطر اين به وجود آمده که طلا مترادف با پول و سرمايه است و چون طلافروشي در مقايسه با شغل هاي ديگر به سرمايه اوليه بيشتري نياز دارد، پس طلافروش ها از بقيه پولدارترند! اما واقعيت اين طورها هم نيست و سودي که يک طلافروش ممکن است در طول سال به دست بياورد، حتي از درآمد يک پزشک يا تاجر کمتر باشد.


۸) پيشنهاد ما به شما: طلاي يزد
يکي از سوال هايي که براي بيشتر خريداران طلا پيش مي آيد، اين است که طلاي ايتاليايي چقدر بهتر از زيورآلاتي است که در ايران ساخته مي شود؟ من به عنوان کسي که سال هاست در اين حوزه حضور داشتم، به جرات مي گويم که اگر موقع خريد بر سر کشور سازنده ترديد داريد، همه چيز را فراموش کنيد و طلاي يزدي بخريد. طلاي يزد در مقايسه با زيورآلات کشورهايي مثل ايتاليا و هند، ويژگي هاي خاص خودش را دارد. معروف ترين طلاي ايران براي يزد است که در بيشتر مواقع با مرواريدهاي خاوياري تزئين مي شود و طرفداران خارجي خيلي زيادي هم دارد.


۹) مراقب باشيد ضرر نکنيد
بازار طلا يکي از بازارهايي است که نوسان قيمتي بالايي دارد و اگر به عنوان سرمايه گذار، تفکر اقتصادي نداشته باشيد، ضرر مي کنيد. طلافروش ها با توجه به تجربه کاري و شگردهاي مخصوص به خود، سرمايه خود را با ميزان ثابتي طلا در سال نگه مي دارند.




۱۰) چرا طلافروش ها شغل خودشان را لو نمي دهند؟
معمولا طلافروش ها به خاطر شرايط ويژه اي که دارند، شغل شان را خيلي ديرتر از بقيه لو مي دهند. اين موضوع البته با توجه به شرايط امنيتي تا حدودي عاقلانه است؛ اما بارها پيش آمده که خيلي ها بعد از برخورد با هر مشکل مالي سراغ آنها مي آيند و پول مي خواهند. حالا شما بگوييد، طلافروش ها حق ندارند شغل شان را پنهان کنند؟!



























ئاریا 08-24-2011 12:03 PM

آموزش خط اوستایی ( دین دبیره )
 
ویژگی‌ها

این الفبا برای هر یک از آواهای اوستایی یک نشانه دارد. نشانه‌های الفبایی جدا از هم نوشته می‌شده و در هر جای کلمه که می‌امده یک صورت داشته‌است. خط اوستایی در سده سوم میلادی برای نوشتن اوستا ابداع شد. این خط، از خط پهلوی برگرفته شده ولی از آن کامل‌تر است و دارای ۴۸ حرف است و از راست‌به‌چپ نوشته می‌شود. این خط بسیار کامل است و نه مانند خط فارسی کنونی در نوشتن واج‌های صدادار بی تفاوت است و نه مانند خط لاتین برای نوشتن برخی از واج‌ها مانند kh = خ، ch = چ، gh = ق، و sh = ش در انگلیسی یا sch = ش، در آلمانی نیاز به کنار هم چینی چند واج دارد.
جایگزینی با خط فارسی امروز

امروزه برخی از پژوهشگران براین باورند که باید خط فارسی کنونی را که برگرفته از خط عربی است، با خط اوستایی ایرانی جایگزین نمود. از آن دسته ابراهیم پورداوود است. ایشان در بخش «دین‌دبیره» از کتاب «اوستا» چنین می‌نویسند:
چندی است که در ایران به کاستی‌های دبیرهٔ عرب برخورده و درصدد چارهٔ آن هستند. دسته‌ای طرفدار اصلاح همین دبیره (الفبا)ی کنونی هستند، دسته‌ای دیگر می‌خواهند که آن را به کناری گذاشته و دبیرهٔ لاتین را اختیار کنند. نتیجهٔ کار طرفداران اصلاح دبیرهٔ کنونی تا آن مقداری که به نظر نگارنده رسید بی مصرف و مضحک است. البته دبیرهٔ لاتین بسیار ساده و کامل است ولی گزینش آن از برای کشوری که همهٔ شئونات ملی خود را باخته‌است و تنها دارای یک زبان شکسته‌است صلاح نمی‌باشد. همه کس می‌داند که به واسطهٔ دبیرهٔ عرب این همه واژگان سامی به فارسی راه یافته‌است به گونه‌ای که تنها یک سوم واژگان ما آریایی است «این آمار استاد پورداود برای چند ده سال پیش است و هم اکنون با تلاش سره گویان ارجمند دست کم پنجاه درصد واژگان زبان فارسی معیار، آریایی است.». فردا پس از برگزیدن دبیرهٔ لاتین دسته دسته واژگان زبان‌های اروپایی به زبان ما راه خواهند یافت و صدها واژه مانند رولیسیون، کونستیسیون، پارلمان، کاندیدات، کمیسیون، بودجه و... با همان دبیرهٔ لاتین و املای درست فرانسه نوشته می‌شود: revolution , Constitution , Parlement , Candidate, Commission, budget,.... با این ترتیب زبان آلودهٔ ما آلوده تر خواهد شد. همان گونه که اندیشمندان ما می‌خواهند که با تغییر دبیره به دانش و آگاهی ما بیفزایند باید پیشرفت دادن ملیت مان را نیز در نظر داشته باشند. باید به گونه‌ای عمل کنند که از درخت کهنسال ما، دوباره شاخ و بری سر زند نه آن که تیشه به ریشهٔ آن رسد. ملیت ما باید دوش به دوش هم با شیمی و فیزیک و هندسه پیشرفت کند نه آن که یکی از آن‌ها فدای دیگری گردد. یگانه راه نجات ایران زنده نمودن سنت ملی آن است. چه خوب است که ترقی خواهان ما در تغییر الفبا نیز به «دین دبیره» که به فتوای دانشمندان اروپایی خاورشناس یکی از دبیره‌های خوب به شمار می‌رود نظری افکنند و این الفبای ساده و آسان را که در مدت چند ساعت می‌توان یاد گرفت به کلی فراموش نکنند. گذشته از آن که دین دبیره برگزیدهٔ نیاکان ماست به وسیلهٔ آن می‌توانیم خدمات شایانی به زبان و ملیت خود بنماییم و نفوذ واژگان عربی و ترکی و اروپایی در فارسی کم تر خواهد شد؛ همان گونه که در پارینه، دبیرهٔ عرب واژگان سامی را داخل زبان ما کرد در آینده «دین دبیره» واژگان فراموش شدهٔ (پارسی) را دوباره به یاد ما خواهد آورد و نیز به تلفظ درست واژگان فارسی که به واسطهٔ کاستی دبیرهٔ عرب دگرگون شدند موفق خواهیم شد، از آن جمله‌است نام خود میهن ما «ایران» که تا چند سدهٔ گذشته تلفظ درست آن Eran محفوظ بود.

hossein 08-25-2011 12:01 AM

آبادان در شصت سال پيش، از زاويه دوربين يک انگليسی !
 
با فرآیند خشمگین شدن آشنا شوید با فرآیند خشمگین شدن آشنا شوید
آنچه کنترل خشم را سخت می کند چیزی است که کنترل ترس و دیگر هیجانات ما را نیز سخت می کند. در واقع رهایی از هیجانات در حالتی که بسیار درگیر آن هستیم، کاری غیرممکن است.
برای همه لازم است که گاهی خشمشان را کنترل کنند. کنترل خشم، آن هم زمانی که بسیار عصبانی هستیم، کاری فوق العاده سخت است. آنچه کنترل خشم را سخت می کند چیزی است که کنترل ترس و دیگر هیجانات ما را نیز سخت می کند. در واقع رهایی از هیجانات در حالتی که بسیار درگیر آن هستیم، کاری غیرممکن است.

هیجانات

هیجانات در چالش ها فعال می شوند، به نوع تعامل ما با محیط، رنگ و معنا می بخشند و ما را برای واکنش دادن آماده می کنند.

هر هیجان مکانیزم خاص خود را دارد، اما از یک فرایند یکسان تبعیت می کند.

نشانه

برانگیختی

پاسخ

فروکش شدن

نشانه

ما به وسیله نشانه هایی هیجانی می شویم. وقتی جواب رد می شنویم، جواب رد نشانه از ناکامی است و می تواند مانند دکمه تلویزیون خشم را روشن کند. نشانه های هیجانی، رمزهایی هستند تا هیجانات ما را بدون آنکه زیاد در مورد چرایی آنها فکر کنیم، فعال کنند. سیستم مغزی این نشانه ها را رمزگشایی می کند و بسیار سریع پاسخ می دهد.

برای مثال وقتی در صحرایی وجود دارید، هوا به سوی تاریکی می رود و از صداهایی می شنوید، آستانه شنوایی شما کاهش می یابد و نسبت به کوچکترین صدایی حساس می شوید، گویا آماده اید که با اتفاقی بد روبرو شوید. در این زمان شما آمادگی خاصی برای فرار کردن دارید.

صحرا، تاریکی و صدا نشانه هایی برای فعال شدن ترس هستند، شما پیش از آنکه به صورت مستقیم با خطری روبرو شوید، سیستم عصبی، نشانه هایی برای ترس و اضطراب کشف می کند. در واقع یک نوع هشیاری و تفکر ضمنی با هیجانات همراه است تا شما را در برابر محیط محافظت کند.

آنچه باعث عصبانیت ما از دیگران می شود، نشانه های ضمنی است که آنها با خود به همراه دارند. یا این نشانه ها به خودی خود باعث عصبانیت هستند، نشانه هایی که بطور مستقیم با سیستم پرخاشگری در ارتباط هستند، و یا نشانه هایی هستند که نشانه های فردی ما برای پرخاشگری در ارتباطند و تحت تاثیر یادگیریند، برای مثال نسبت به کسانی که کار خاصی می کنند احساس عصبانیت می کنید.

برانگیختگی

وقتی نشانه ای رمزگشایی می شود، سیستم های هیجانی ما که سیستم های عصبی- شیمیایی هستند، فعال می شوند. غدد شروع به ترشح می کنند و بر سیستم عصبی ما تاثیر می گذارند. سلول های عصبی فعال می شوند و ما را برای واکنش آماده می کنند. آنچه در این میان بایستی در نظر گرفت آنست که فرایند هر هیجانی در یک منحنی نرمال صورت می پذیرد، یعنی نشانه ها هیجانات ما را فعال می کنند و هیجانات رفته رفته تا اوج می رود و سپس کاهش پیدا می کند.


پاسخ

هدف هیجانات آماده کردن ما برای رویارویی با پدیده ها است. وقتی هیجانی می شویم، پاسخ های یکسان و در عین حال متفاوتی می دهیم. پاسخ های یکسان ما مرتبط با ابتدایی ترین سیسیتم های هیجانی ما هستند و تقریباً در همه یکسانند. اما بسیاری از واکنش های ما نتیجه یادگیریند و با هم بسیار فرق می کنند. یکی یادگرفته است پرخاشگری خود را به صورت فیزیکی پاسخ دهد و دیگری یادگرفته است که بایستی فعلاً از محیط دور شود. پس واکنش ها ما به دو گروه اولیه و ثانویه تقسیم می شود.

فروکش شدن

همانطور که گفتیم، هیجانات از یک منحنی نرمال تبعیت می کند. یعنی هیجانات به صورت مقطعی نیستند بلکه فرایندیند. وقتی ما با موقیت چالش رویارویی کردیم، هیجانات کم کم فروکش می کنند چون، ارگانیسم به نتیجه رسیده است.

اما اگر ما نتوانیم از پس موقعیت بر بیاییم چه؟

در این زمان سیستم عصبی بیشتر از توانایی خود فعالیت می کند و موجب تخریب سیستم دفاعی بدن می شد و اثرات سویی بر سلامتی افراد دارد. سیستم عصبی بنا به ویژگی های فلسفی خود تحمل خاصی دارد و در صورت افزایش فشار دچار مشکل می شود. وقتی سیستم سمپاتیک ( سیستم رویارویی با مشکلات) به صورت مداوم فعالیت کند، با ترشحات خود باعث صدمه زدن به سیستم های بنیادین عصبی می شود. برای مثال کسانی که بطور مداوم ترس و اضطراب را تحمل می کنند، سیستم ایمنی ضعیف تری دارند و در قسمت هیپوکامپ دچار نقص هایی می شوند.

از اطلاعات بالا می توان چند نکته برای مدیریت خشم اسخراج کرد:

1- خشم بوسیله نشانه هایی فعال می شوند، پس برای کنترل بایستی نشانه هایی که شما را خشمگین می کنند بشناسید.

2- خشم یک فرایند زمان بر است، پس برای کنترل، احتیاج به آن است که فرایند طی شود.

3- در هنگام برانگیختگی به اولین واکنش تکیه نکنید، اولین واکنش ها با سیستم های اولیه مغز در ارتباط هستند، زمانی که شفافیت سیستم های عالی مفز مانند تفکر و استدلال تحت تاثیر قرار می گیرند.

4- هیجاناتتان را کنترل نکنید بلکه فکر و واکنشتان را کنترل کنید، وقتی هیجانی برانگیخته می شود، مجموعه ای از سیستم ها فعال می شوند برای همین هم است که وقتی عصبانی می شویم داد می زنیم، می شکنیم، فحش می دهیم و می زنیم و هیچ کسی جلودار ما نیست. وقتی همه چیز خراب شد می بینم خیلی کارها را نمی خواستیم انجام بدهیم. در واقع هیجان مجموعه خاصی از رفتارها را فعال می کند که گاهی غیر قابل کنترل هستند. برای همین یا بایستی نگذارید هیجانی شوید و یا اگر شدید، هیجان را سرکوب نکنید بلکه با روش هایی بگذارید فرایند هیجان در شما طی شود.

5- قسمت نشانه ها و قسمت پاسخ قسمت های از یک هیجان هستند که با یادگیری بسیار در ارتباطند، پس سعی کنید خود و هیجاناتتان را بشناسید و واکنش های متفاوتی را یاد بگیرید.
با فرآیند خشمگین شدن آشنا شوید با فرآیند خشمگین شدن آشنا شوید
آنچه کنترل خشم را سخت می کند چیزی است که کنترل ترس و دیگر هیجانات ما را نیز سخت می کند. در واقع رهایی از هیجانات در حالتی که بسیار درگیر آن هستیم، کاری غیرممکن است.
برای همه لازم است که گاهی خشمشان را کنترل کنند. کنترل خشم، آن هم زمانی که بسیار عصبانی هستیم، کاری فوق العاده سخت است. آنچه کنترل خشم را سخت می کند چیزی است که کنترل ترس و دیگر هیجانات ما را نیز سخت می کند. در واقع رهایی از هیجانات در حالتی که بسیار درگیر آن هستیم، کاری غیرممکن است.

هیجانات

هیجانات در چالش ها فعال می شوند، به نوع تعامل ما با محیط، رنگ و معنا می بخشند و ما را برای واکنش دادن آماده می کنند.

هر هیجان مکانیزم خاص خود را دارد، اما از یک فرایند یکسان تبعیت می کند.

نشانه

برانگیختی

پاسخ

فروکش شدن

نشانه

ما به وسیله نشانه هایی هیجانی می شویم. وقتی جواب رد می شنویم، جواب رد نشانه از ناکامی است و می تواند مانند دکمه تلویزیون خشم را روشن کند. نشانه های هیجانی، رمزهایی هستند تا هیجانات ما را بدون آنکه زیاد در مورد چرایی آنها فکر کنیم، فعال کنند. سیستم مغزی این نشانه ها را رمزگشایی می کند و بسیار سریع پاسخ می دهد.

برای مثال وقتی در صحرایی وجود دارید، هوا به سوی تاریکی می رود و از صداهایی می شنوید، آستانه شنوایی شما کاهش می یابد و نسبت به کوچکترین صدایی حساس می شوید، گویا آماده اید که با اتفاقی بد روبرو شوید. در این زمان شما آمادگی خاصی برای فرار کردن دارید.

صحرا، تاریکی و صدا نشانه هایی برای فعال شدن ترس هستند، شما پیش از آنکه به صورت مستقیم با خطری روبرو شوید، سیستم عصبی، نشانه هایی برای ترس و اضطراب کشف می کند. در واقع یک نوع هشیاری و تفکر ضمنی با هیجانات همراه است تا شما را در برابر محیط محافظت کند.

آنچه باعث عصبانیت ما از دیگران می شود، نشانه های ضمنی است که آنها با خود به همراه دارند. یا این نشانه ها به خودی خود باعث عصبانیت هستند، نشانه هایی که بطور مستقیم با سیستم پرخاشگری در ارتباط هستند، و یا نشانه هایی هستند که نشانه های فردی ما برای پرخاشگری در ارتباطند و تحت تاثیر یادگیریند، برای مثال نسبت به کسانی که کار خاصی می کنند احساس عصبانیت می کنید.

برانگیختگی

وقتی نشانه ای رمزگشایی می شود، سیستم های هیجانی ما که سیستم های عصبی- شیمیایی هستند، فعال می شوند. غدد شروع به ترشح می کنند و بر سیستم عصبی ما تاثیر می گذارند. سلول های عصبی فعال می شوند و ما را برای واکنش آماده می کنند. آنچه در این میان بایستی در نظر گرفت آنست که فرایند هر هیجانی در یک منحنی نرمال صورت می پذیرد، یعنی نشانه ها هیجانات ما را فعال می کنند و هیجانات رفته رفته تا اوج می رود و سپس کاهش پیدا می کند.


پاسخ

هدف هیجانات آماده کردن ما برای رویارویی با پدیده ها است. وقتی هیجانی می شویم، پاسخ های یکسان و در عین حال متفاوتی می دهیم. پاسخ های یکسان ما مرتبط با ابتدایی ترین سیسیتم های هیجانی ما هستند و تقریباً در همه یکسانند. اما بسیاری از واکنش های ما نتیجه یادگیریند و با هم بسیار فرق می کنند. یکی یادگرفته است پرخاشگری خود را به صورت فیزیکی پاسخ دهد و دیگری یادگرفته است که بایستی فعلاً از محیط دور شود. پس واکنش ها ما به دو گروه اولیه و ثانویه تقسیم می شود.

فروکش شدن

همانطور که گفتیم، هیجانات از یک منحنی نرمال تبعیت می کند. یعنی هیجانات به صورت مقطعی نیستند بلکه فرایندیند. وقتی ما با موقیت چالش رویارویی کردیم، هیجانات کم کم فروکش می کنند چون، ارگانیسم به نتیجه رسیده است.

اما اگر ما نتوانیم از پس موقعیت بر بیاییم چه؟

در این زمان سیستم عصبی بیشتر از توانایی خود فعالیت می کند و موجب تخریب سیستم دفاعی بدن می شد و اثرات سویی بر سلامتی افراد دارد. سیستم عصبی بنا به ویژگی های فلسفی خود تحمل خاصی دارد و در صورت افزایش فشار دچار مشکل می شود. وقتی سیستم سمپاتیک ( سیستم رویارویی با مشکلات) به صورت مداوم فعالیت کند، با ترشحات خود باعث صدمه زدن به سیستم های بنیادین عصبی می شود. برای مثال کسانی که بطور مداوم ترس و اضطراب را تحمل می کنند، سیستم ایمنی ضعیف تری دارند و در قسمت هیپوکامپ دچار نقص هایی می شوند.

از اطلاعات بالا می توان چند نکته برای مدیریت خشم اسخراج کرد:

1- خشم بوسیله نشانه هایی فعال می شوند، پس برای کنترل بایستی نشانه هایی که شما را خشمگین می کنند بشناسید.

2- خشم یک فرایند زمان بر است، پس برای کنترل، احتیاج به آن است که فرایند طی شود.

3- در هنگام برانگیختگی به اولین واکنش تکیه نکنید، اولین واکنش ها با سیستم های اولیه مغز در ارتباط هستند، زمانی که شفافیت سیستم های عالی مفز مانند تفکر و استدلال تحت تاثیر قرار می گیرند.

4- هیجاناتتان را کنترل نکنید بلکه فکر و واکنشتان را کنترل کنید، وقتی هیجانی برانگیخته می شود، مجموعه ای از سیستم ها فعال می شوند برای همین هم است که وقتی عصبانی می شویم داد می زنیم، می شکنیم، فحش می دهیم و می زنیم و هیچ کسی جلودار ما نیست. وقتی همه چیز خراب شد می بینم خیلی کارها را نمی خواستیم انجام بدهیم. در واقع هیجان مجموعه خاصی از رفتارها را فعال می کند که گاهی غیر قابل کنترل هستند. برای همین یا بایستی نگذارید هیجانی شوید و یا اگر شدید، هیجان را سرکوب نکنید بلکه با روش هایی بگذارید فرایند هیجان در شما طی شود.

5- قسمت نشانه ها و قسمت پاسخ قسمت های از یک هیجان هستند که با یادگیری بسیار در ارتباطند، پس سعی کنید خود و هیجاناتتان را بشناسید و واکنش های متفاوتی را یاد بگیرید.
با فرآیند خشمگین شدن آشنا شوید با فرآیند خشمگین شدن آشنا شوید
آنچه کنترل خشم را سخت می کند چیزی است که کنترل ترس و دیگر هیجانات ما را نیز سخت می کند. در واقع رهایی از هیجانات در حالتی که بسیار درگیر آن هستیم، کاری غیرممکن است.
برای همه لازم است که گاهی خشمشان را کنترل کنند. کنترل خشم، آن هم زمانی که بسیار عصبانی هستیم، کاری فوق العاده سخت است. آنچه کنترل خشم را سخت می کند چیزی است که کنترل ترس و دیگر هیجانات ما را نیز سخت می کند. در واقع رهایی از هیجانات در حالتی که بسیار درگیر آن هستیم، کاری غیرممکن است.

هیجانات

هیجانات در چالش ها فعال می شوند، به نوع تعامل ما با محیط، رنگ و معنا می بخشند و ما را برای واکنش دادن آماده می کنند.

هر هیجان مکانیزم خاص خود را دارد، اما از یک فرایند یکسان تبعیت می کند.

نشانه

برانگیختی

پاسخ

فروکش شدن

نشانه

ما به وسیله نشانه هایی هیجانی می شویم. وقتی جواب رد می شنویم، جواب رد نشانه از ناکامی است و می تواند مانند دکمه تلویزیون خشم را روشن کند. نشانه های هیجانی، رمزهایی هستند تا هیجانات ما را بدون آنکه زیاد در مورد چرایی آنها فکر کنیم، فعال کنند. سیستم مغزی این نشانه ها را رمزگشایی می کند و بسیار سریع پاسخ می دهد.

برای مثال وقتی در صحرایی وجود دارید، هوا به سوی تاریکی می رود و از صداهایی می شنوید، آستانه شنوایی شما کاهش می یابد و نسبت به کوچکترین صدایی حساس می شوید، گویا آماده اید که با اتفاقی بد روبرو شوید. در این زمان شما آمادگی خاصی برای فرار کردن دارید.

صحرا، تاریکی و صدا نشانه هایی برای فعال شدن ترس هستند، شما پیش از آنکه به صورت مستقیم با خطری روبرو شوید، سیستم عصبی، نشانه هایی برای ترس و اضطراب کشف می کند. در واقع یک نوع هشیاری و تفکر ضمنی با هیجانات همراه است تا شما را در برابر محیط محافظت کند.

آنچه باعث عصبانیت ما از دیگران می شود، نشانه های ضمنی است که آنها با خود به همراه دارند. یا این نشانه ها به خودی خود باعث عصبانیت هستند، نشانه هایی که بطور مستقیم با سیستم پرخاشگری در ارتباط هستند، و یا نشانه هایی هستند که نشانه های فردی ما برای پرخاشگری در ارتباطند و تحت تاثیر یادگیریند، برای مثال نسبت به کسانی که کار خاصی می کنند احساس عصبانیت می کنید.

برانگیختگی

وقتی نشانه ای رمزگشایی می شود، سیستم های هیجانی ما که سیستم های عصبی- شیمیایی هستند، فعال می شوند. غدد شروع به ترشح می کنند و بر سیستم عصبی ما تاثیر می گذارند. سلول های عصبی فعال می شوند و ما را برای واکنش آماده می کنند. آنچه در این میان بایستی در نظر گرفت آنست که فرایند هر هیجانی در یک منحنی نرمال صورت می پذیرد، یعنی نشانه ها هیجانات ما را فعال می کنند و هیجانات رفته رفته تا اوج می رود و سپس کاهش پیدا می کند.


پاسخ

هدف هیجانات آماده کردن ما برای رویارویی با پدیده ها است. وقتی هیجانی می شویم، پاسخ های یکسان و در عین حال متفاوتی می دهیم. پاسخ های یکسان ما مرتبط با ابتدایی ترین سیسیتم های هیجانی ما هستند و تقریباً در همه یکسانند. اما بسیاری از واکنش های ما نتیجه یادگیریند و با هم بسیار فرق می کنند. یکی یادگرفته است پرخاشگری خود را به صورت فیزیکی پاسخ دهد و دیگری یادگرفته است که بایستی فعلاً از محیط دور شود. پس واکنش ها ما به دو گروه اولیه و ثانویه تقسیم می شود.

فروکش شدن

همانطور که گفتیم، هیجانات از یک منحنی نرمال تبعیت می کند. یعنی هیجانات به صورت مقطعی نیستند بلکه فرایندیند. وقتی ما با موقیت چالش رویارویی کردیم، هیجانات کم کم فروکش می کنند چون، ارگانیسم به نتیجه رسیده است.

اما اگر ما نتوانیم از پس موقعیت بر بیاییم چه؟

در این زمان سیستم عصبی بیشتر از توانایی خود فعالیت می کند و موجب تخریب سیستم دفاعی بدن می شد و اثرات سویی بر سلامتی افراد دارد. سیستم عصبی بنا به ویژگی های فلسفی خود تحمل خاصی دارد و در صورت افزایش فشار دچار مشکل می شود. وقتی سیستم سمپاتیک ( سیستم رویارویی با مشکلات) به صورت مداوم فعالیت کند، با ترشحات خود باعث صدمه زدن به سیستم های بنیادین عصبی می شود. برای مثال کسانی که بطور مداوم ترس و اضطراب را تحمل می کنند، سیستم ایمنی ضعیف تری دارند و در قسمت هیپوکامپ دچار نقص هایی می شوند.

از اطلاعات بالا می توان چند نکته برای مدیریت خشم اسخراج کرد:

1- خشم بوسیله نشانه هایی فعال می شوند، پس برای کنترل بایستی نشانه هایی که شما را خشمگین می کنند بشناسید.

2- خشم یک فرایند زمان بر است، پس برای کنترل، احتیاج به آن است که فرایند طی شود.

3- در هنگام برانگیختگی به اولین واکنش تکیه نکنید، اولین واکنش ها با سیستم های اولیه مغز در ارتباط هستند، زمانی که شفافیت سیستم های عالی مفز مانند تفکر و استدلال تحت تاثیر قرار می گیرند.

4- هیجاناتتان را کنترل نکنید بلکه فکر و واکنشتان را کنترل کنید، وقتی هیجانی برانگیخته می شود، مجموعه ای از سیستم ها فعال می شوند برای همین هم است که وقتی عصبانی می شویم داد می زنیم، می شکنیم، فحش می دهیم و می زنیم و هیچ کسی جلودار ما نیست. وقتی همه چیز خراب شد می بینم خیلی کارها را نمی خواستیم انجام بدهیم. در واقع هیجان مجموعه خاصی از رفتارها را فعال می کند که گاهی غیر قابل کنترل هستند. برای همین یا بایستی نگذارید هیجانی شوید و یا اگر شدید، هیجان را سرکوب نکنید بلکه با روش هایی بگذارید فرایند هیجان در شما طی شود.

5- قسمت نشانه ها و قسمت پاسخ قسمت های از یک هیجان هستند که با یادگیری بسیار در ارتباطند، پس سعی کنید خود و هیجاناتتان را بشناسید و واکنش های متفاوتی را یاد بگیرید.

http://www.neiazerooz.com/images/news2/185550_500.jpg

http://www.neiazerooz.com/images/news2/185551_697.jpg

http://www.neiazerooz.com/images/news2/185552_801.jpg

http://www.neiazerooz.com/images/news2/185553_635.jpg

http://www.neiazerooz.com/images/news2/185554_743.jpg

http://www.neiazerooz.com/images/news2/185555_862.jpg

http://www.neiazerooz.com/images/news2/185556_759.jpg

http://www.neiazerooz.com/images/news2/185557_733.jpg

http://www.neiazerooz.com/images/news2/185558_802.jpg

http://www.neiazerooz.com/images/news2/185559_103.jpg

http://www.neiazerooz.com/images/news2/185560_409.jpg

http://www.neiazerooz.com/images/news2/185561_132.jpg

http://www.neiazerooz.com/images/news2/185562_567.jpg

http://www.neiazerooz.com/images/news2/185563_862.jpg

http://www.neiazerooz.com/images/news2/185564_579.jpg

http://www.neiazerooz.com/images/news2/185565_996.jpg

http://www.neiazerooz.com/images/news2/185566_225.jpg

http://www.neiazerooz.com/images/news2/185567_159.jpg

http://www.neiazerooz.com/images/news2/185568_455.jpg

http://www.neiazerooz.com/images/news2/185569_461.jpg

http://www.neiazerooz.com/images/news2/185570_550.jpg

http://www.neiazerooz.com/images/news2/185571_999.jpg

http://www.neiazerooz.com/images/news2/185572_216.jpg

http://www.neiazerooz.com/images/news2/185573_764.jpg

http://www.neiazerooz.com/images/news2/185574_531.jpg

http://www.neiazerooz.com/images/news2/185575_848.jpg

hossein 08-25-2011 12:07 AM

چرا قدیمی ترین هتل جهان ثبت جهانی نمی‌شود؟
 
"از قدیمی ترین هتل جهان گزارش می کنم…" این جمله ای است که گزارشگر شبکه خبری CNN در جریان برگزاری اجلاس اپک در اصفهان به سراسر جهان مخابره کرد.
علاوه بر این گزارشگر، سایر خبرنگاران شبکه های تلویزیونی که برای پوشش اخبار این اجلاس در اصفهان گرد آمده بودند، با عناوینی چون «زیباترین هتل جهان» و «قدیمی ترین هتل جهان» اخبار خود را به اطلاع مخاطبان خود رساندند.

مهمانسرای عباسی با پشتوانه ۳۲۰ ساله هنوز به عنوان قدیمی ترین هتل دنیا به جهانیان معرفی نشده است.
گرچه هنوز قدیمی ترین هتل جهان به عنوان میراث جهانی به ثبت یونسکو نرسیده و تنها پشتوانه اش ثبت ملی آن در سال ۴۰ است، اما آیا این باور که مهمانسرای عباسی اصفهان با ۳۲۰ سال قدمت تاریخی می تواند به این عنوان نایل شود، در بین دست اندرکاران آن وجود دارد؟؟؟

این مهمانسرا یادگاری از دوران صفوی است که شهر اصفهان در آن ایام اعتلا و شکوه ویژه ای یافت به گونه ای که آن را «نصف جهان» نامیدند.

در میان آثار معماری به جای مانده از عصر صفوی، مجموعه مدرسه، بازار و کاروانسرای عباسی، در کنار خیابان چهارباغ اصفهان جای گرفته است. این مجموعه در سال های حکومت آخرین پادشاه صفوی، شاه سلطان حسین ساخته شده است.
«بختیار حدادی» مدیرعامل مهمانسرای عباسی در خصوص اینکه چرا این هتل به عنوان قدیمی ترین هتل جهان ثبت نمی شود، گفت: «مهمانسرا در سال هایی که مورد بازسازی قرار گرفت، ثبت میراث ملی ایران شد اما هنوز هیچ تلاشی از سوی مسئولان میراث فرهنگی برای ثبت جهانی آن انجام نشده است.»

وی تاکید کرد: « اینکه مهمانسرای عباسی، قدیمی ترین هتل جهان است، موضوعی است که اخیرا مورد توجه قرار گرفته است.»


وی یادآور شد: «در جست وجویی که در سایت های اینترنتی صورت گرفت، مشخص شد که تنها چند هتل با قدمت ۱۳۰ تا ۱۴۰ سال در جهان وجود دارد که قابل رقابت با هتل ۳۲۰ ساله عباسی نیست.»

به گفته وی، برای نمونه هتل فوجیای ژاپن ۱۱۰ سال قدمت دارد که هنوز شکل سنتی خود را حفظ کرده است اما هتل عباسی اصفهان ۳۲۰ سال قدمت دارد که نقاشی های قدیمی و سنتی آن به همان شکل حفظ شده است.

حدادی گفت: «ثبت جهانی این اثر، باید از سوی مسئولان میراث فرهنگی و گردشگری دنبال شود زیرا که در حوزه وظایف آنان می گنجد.»


وی در پاسخ به اینکه آیا پیشنهاد ثبت جهانی این اثر از سوی مسئولان هتل به صورت رسمی به سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ارایه شده است، گفت: «این بحث تنها به صورت شفاهی بین مسئولان مطرح شده و هنوز شکل مکتوب به خود نگرفته است.»

حدادی گفت: «اگر این بحث جدی شود، می توان این پیشنهاد را به سازمان میراث فرهنگی و گردشگری داد تا در این زمینه تحقیقات لازم را انجام داده و به صورت مستند به یونسکو منتقل شود.»

وی تصریح کرد: «نگهداری بنای هتل، نقش ها و طرح های به جا مانده از عهد صفوی و قاجاریه در این هتل به قدری زیاد است که توانی برای پیگیری مسایل تبلیغاتی برای هتل و نیز ثبت این این باقی نگذاشته است.»

«نگهداری یک هتل مدرن غیر از هزینه های آن هیچ دغدغه ای را متوجه مسئولان آن نمی کند، اما نگهداری یک «هتل موزه» که همه جای آن پر از نقاشی به سبک های مختلف هنری و آثار ملی است، نیازمند صرف هزینه فراوان، نگهداری از آثار به شکل موجود و حفظ و بقای آن برای نسل های آینده را به دنبال دارد.»

مدیرعامل مهمانسرای عباسی تاکید کرد: «شرط نگهداری از یک بنای تاریخی حفظ کاربری آن است تا از تخریب آن جلوگیری شود. اگر این هتل بخواهد بدون استفاده گردشگران تنها به عنوان موزه استفاده شود، حتی یک دهه هم دوام نمی آورد و به زوال می رود.»

«برای نمونه علت تخریب سریع عمارت عالی قاپو، چهلستون و سایر بناهای تاریخی در سال های گذشته به این دلیل بوده که هرگز از آنان استفاده نکردند و به همین دلیل لزومی برای صرف هزینه برای بازسازی و نگهداری وجود ندارد.»

وی گفت: «مسئولان این مهمانسرا تاکید دارند که این مجموعه همواره به صورت یک مهمانسرا مورد استفاده قرار گیرد تا از بنا در برابر تخریب حفاظت شود.








hossein 08-31-2011 12:48 AM

تناسخ ارواح
 
تا چه اندازه به تناسخ اعتقاد دارید ؟

hossein 09-02-2011 10:48 AM

۴ معمای حل نشده ی مغز
 
http://www.aftab.ir/articles/science...84760eed06.jpg

مغز انسان فقط ۱۴۰۰ گرم وزن دارد و با همین وزن کم خیلی از متخصصین مغز و اعصاب را به خود مشغول کرده است. با پیشرفت دستگاه های عکس برداری از مغز، بهتر می توان در مورد مغز انسان تحقیق کرد و چیزهایی یاد گرفت اما شیوه ی کاری مغز سؤالاتی اساسی در مورد انسان مطرح می کند که ممکن است نشان دهد ما همه چیز را در مورد آن چه در حال رخ دادن است، ندانیم.
اگرچه به این معنی نیست که نمی توانیم به آن بیاندیشیم. در هر صورت، بهتر است به غواصی در میان این معماهای حل نشده بپردازیم. آماده شوید تا با اولین معما روبرو شوید:

) معمای هوشیاری:
این قسمت ممکن است موجب توهم شود. اما آیا شما واقعا"ً ذهن دارید. دانشمندان نمی دانند مغز دقیقا" کجا تمام می شود و کجا ذهن شروع می شود. آیا هر دو یکی هستند؟ در مورد روح چطور؟ آیا این ها در مغز ما هستند؟ چه چیزی مسئول تفکرات منحصر به فرد ماست؟ چه چیزی مسئول احساس آن کسی که هستیم می شود؟ همه از فیلسوف ها گرفته تا فیزیک دانان به این سؤالات در مورد هشیاری فکر کرده اند و به هیچ چیز نرسیده اند.
برای مدت زمان زیادی مطالعه بر روی هشیاری، خارج از حدود قابل مطالعه محسوب می شد. خوب حق هم داشتند شما چگونه می توانید چنین چیز غیرعینی را به روش علمی بررسی کنید؟ روش علمی برای اندازه گیری کمیت ها به کار می رود. یا حداقل چیزهایی را با آن بررسی می کردند که ملموس و عینی بود. چگونه چیزی که یک انسان احساس می کند می تواند تبدیل به چیزی شود که یک انسان دیگر بتواند آن را اندازه گیری کند؟ اما حالا، در ادامه ی حس طمع دانشمندان برای فهمیدن همه چیز در مورد جهان، دانشمندان تلاش می کنند تا بفهمند که چیزی مثل هشیاری انسان چگونه کار می کند.
اگرچه سؤالات عمیق متافیزیکی در مورد طبیعت یک روح، یک ذهن و مغز این سؤال را که آیا کار بر روی این موضوع در محدوده ی کاری دانشمندان قرار می گیرد یا نه به کناری می راند، مغز یک جورهایی با تفکرات هشیارانه ی ما در ارتباط است.
به کمک تصویربرداری مغزی، دانشمندان می توانند قسمت های مختلف مغز را به روشنی ببینند و می دانند که می توانند با جراحی یا مواد شیمیایی مغز و هشیاری ما را تغییر دهند. اما چیزی که دانشمندان نمی دانند این است که در چه مرحله ای از فرآیند، یک نرون شلیکی تبدیل به تفکر هشیار می شود. ممکن است چیزهایی که تشکیل دهنده ی هشیاری هستند، در تمام مغز پراکنده باشند. قسمت های مختلف در جمجمه که هر یک مسئول قسمتی از بدن یک انسان است. اما همان طور که قبلا" اشاره کردیم، چندین تن معمای حل نشده در مورد مغز وجود دارد که به چگونگی کار کردن این بخش ها با هم دیگر مربوط می شود.
هم چنین دانشمندان در حال بررسی رابطه ی بین کارهای حین هشیاری و عدم هشیاری هستند. یک سری چیزها مثل نفس کشیدن و حفظ ضربان قلب هستند که ما لازم نیست به آنها فکر کنیم. ارتباط مغز با این اقدامات در زمان هشیاری چه تفاوتی با ارتباط آن با این ها، در زمان عدم هشیاری دارد؟ آیا اصلا" تفاوتی دارند؟ ما دوست داریم که فکر کنیم خودمان تصمیمات خودمان را می گیریم.
اما تحقیقات اخیر نشان می دهد که ممکن است حتی ما این تصمیمات را خودمان هم نگیریم. این تحقیقات این گونه به این نتیجه رسید که با استفاده از اسکنرهای مغزی، توانستند واکنش مغز یک انسان را دقیقا" ۷ ثانیه قبل از آن که خود شخص بفهمد چه تصمیمی گرفته شده است، پیش بینی کنند. هشیاری ما ممکن است فقط یک خیال باطل باشد.
ممکن است چیزی مثل آزادی یا اختیار در آخرین لحظات ممکن وارد معادله شود. چیزی که حالت برتری نسبت به آن چه که مغز تصمیم گرفته است، دارد. البته نباید ناگفته بماند که دانشمندانی که این تحقیق را انجام دادند، پذیرفته اند که این آزمایش در ساده ترین حالت آزمایشگاهی برای انجام کاری شبیه به فشردن یک دکمه صورت گرفته است و برای تصمیماتی مثل انتخاب یک شغل که انتخاب های خیلی مهم تری هستند، اصلا" صورت نگرفته است.
آیا ما می توانیم این معماهای مغز را حل کنیم؟ چه کسی می داند. وسیله ی ما برای حل این معماها همان چیزی بوده است که در موردش تحقیق می کرده ایم.
یکی از مشکلات دست یابی به اصل یک خاطره این است که به نظر می رسد گاهی به مغز هم نارو می زنند و آن را گول می زنند. به طور مثال ما اغلب خاطراتی ناصحیح را برای خود ایجاد می کنیم.
۲) داستان پلیسی و دیگر سؤالات دیگر در مورد حافظه:
در فیلم درخشش های ابدی یک ذهن پاک که در سال ۲۰۰۴ به نمایش درآمد و در آن جیم کری و کیت و نیس لت یک پروسه را برای پاک کردن تمام خاطرات خویشاوندانشان از مغزشان تحمل کردند. فیلم روش های زیادی را استفاده کرد تا نشان دهد که چگونه خاطرات متلاشی و ناپدید می شوند و این تبدیل به رقابتی با زمان شد که در آن شخصیت کری تصمیم می گیرد که این پروسه تکمیل نشود. او تلاشی می کند که خاطراتش در مورد ونیس لت را به وسیله ی پنهان نگه داشتن آن ها در دیگر خاطرات نامربوط حفظ کند.
ج) موفق باشی. اما حتی حالا نه تنها دانشمندان نمی دانند که خاطرات ما چگونه شکل می گیرند بلکه آن ها نمی دانند چگونه آن ها را به خاطر می آوریم و چگونه فراموش شان می کنیم. خاطرات ما انواع مختلفی دارند. ما انسان ها آشغال جمع کن هایی هستیم که اطلاعات مربوط به چگونگی پختن کلوچه ی محبوب مادربزرگ مان تا چگونگی حل معادلات ریاضی مهندسی پیشرفته را به طور صحیح دسته بندی می کنیم. اما چه چیزی مغز را وا می دارد تا این ها را ذخیره کند؟ چه جایی این اطلاعات را قرار می دهد و چرا اطلاعاتی را که ما به آن ها واقعا" احتیاج داریم واقعا" نمی توانیم دوباره به دست آوریم؟
دانشمندان توانسته اند بفهمند که برخی از انواع خاطره ها یا اطلاعات حافظه ای ما کجا ذخیره می شوند. هم چنین آن ها فهمیده اند که چگونه وقتی که این اطلاعات در حال ذخیره شدن هستند، نرون ها شلیک می کنند و سیناپس ها تقویت می شوند. اما آن ها نمی دانند که چه چیزی در نرون ها وجود دارند که خاطره ها و اطلاعات را ذخیره می کنند یا چگونه آن ارتباطات سیناپس وقتی که شما بخواهید یک خاطره را فراموش کنید، منحل می شوند. در سال ۲۰۰۸ نشانه ها و سرنخ هایی یافت شد که ممکن است سرانجام بتواند به ما کمک کند که بتوانیم یخ این پرونده را بشکنیم. در یک تحقیق دانشمندان توانستند بفهمند که نرون هایی که در هنگام به خاطر آوردن یک خاطره فعال شدند، شبیه همان هایی هستند که در هنگام وقوع همان اتفاق (که تبدیل به یک خاطره شده است) شلیک کرده اند. بنابراین وقتی که شما دارید در مورد به یادآوری خاطرات قدیمی صحبت می کنید، واقعا" دارید این کار را انجام می دهید چرا که مغز شما دقیقا" همان عملیات را دارد تکرار می کند. کاری که در اول هم انجام داده بود.
اما اگر دفعه ی اولی هم وجود نداشت، آن وقت چه طور؟ یکی از مشکلات دست یابی به اصل یک خاطره این است که به نظر می رسد گاهی به مغز هم نارو می زنند و آن را گول می زنند. به طور مثال ما اغلب خاطراتی ناصحیح را برای خود ایجاد می کنیم. در ۷ جولای سال ۲۰۰۵، لندن یک سری بمب گذاری را تجربه کرد. یک تحقیق که متعاقب این اتفاقات روی داد نشان می داد که از هر ۱۰ نفر ۴ نفر دارای خاطرات غلطی از این وقایع بودند چرا که ادعا می کردند که یک فیلم تلویزیونی را (که اصلا" وجود خارجی هم نداشت) در مورد آن وقایع دیده اند. اگر ما داریم یک سری چیزهای نامعتبر و غلط را در مغز خود ذخیره می کنیم، آیا حافظه ی ما هیچ گونه مفهومی را برای آن در نظر می گیرد؟ طبق آن چه که متفکران باستانی مثل ارسطو گفته اند ما به خاطره ها و حافظه مان برای پیش بینی و پیش گویی آینده نیاز داریم.
سؤال در مورد آن چیزی که ما تجربه کرده ایم و چگونگی تجربه کردن آن، ما را به سمت معمای حل نشده ی دیگری در مورد مغز هدایت می کند.
۳) رازهای خوابیدن و رویاها:
هیچ کس نمی داند رؤیاهای شیرین از چه چیزی ساخته شده اند، چرا ما چنین رؤیاهایی داریم و یا حتی ما چرا می خوابیم تا عمرمان از دست رود.
آیا این را قبول دارید؟ ما هر شب چند ساعت را با چشمان بسته طی می کنیم و دانشمندان هم نمی دانند که چرا؟ اما آن ها الان می دانند که اگر یک انسان دچار کم خوابی شود، به شدت خطرناک است. هم چنین می دانند که ممکن است که در خواب برخی از چیزهای مفید تکاملی به دست آید. احتمالا" شده که بر روی مسئله ای ریاضی فکر کرده اید و نتوانسته اید آن را حل کنید و پس از خوابیدن و بیدار شدن توانسته اید آن را حل کنید، فرآیند حل شدن مسئله در خواب صورت گرفته است. مسلما" در دوران انسان های اولیه، خواب یک گیجی سودمند بوده است. تصور کنید که انسان اولیه ناگهان نیمه شب می خواسته که به قدم زدن بپردازد و در همان حین با یک ببر دندان خنجری روبرو می شده که آن هم در پی شکاری در نیمه شب بوده است. پس همان بهتر که انسان در نیمه شب در غارش خوابیده باشد. در طرف دیگر، در این عصر سرعت و ثانیه های حیاتی، این خواب ها چندان ویژگی قابل توجهی نیست چرا که حدود یک سوم عمر ما صرف آن می شود.


● چرا نوزادان این قدر به خواب احتیاج دارند؟
چند تئوری برای این که چرا ما به این مقدار از خواب نیاز داریم وجود دارد. یک عقیده آن است که خواب حالت احیاگری را برای بدن دارد و به آن فرصت می دهد تا استراحت کند. اما اگر هدف از به خواب رفتن، استراحت باشد، پس چرا مغز ما هم چنان به شدت به کار کردن ادامه می دهد؟ این احتمال وجود دارد که وقتی ما خوابیم، مغز ما در حال تمرین و اجرای روش های حل مشکلات آن هم قبل از انجام کامل آن ها در دنیای واقعی باشد. چندین تحقیق وجود دارد که بدون خواب که دانش ما را در مغز پایدار می کند، امکان یادگیری وجود ندارد.
برخی از این تحقیقات ممکن است اشارات صحیحی به دانش آموزان داشته باشد. یکی از محققان ادعا می کند که ممکن است که برای دانش آموزان خوب باشد که دروس خود را مرور کنند تا خسته شوند و پس از آن بخوابند به جای آن که تمام شب را بیدار باشند و درس بخوانند. برخی از مدارس ساعت آغاز اولین کلاس خود را تغییر داده اند تا دانش آموزان راهنمایی و دبیرستان بتوانند زمان بیش تری را برای یک چرت کوتاه داشته باشند.
احتمالا" شده که بر روی مسئله ای ریاضی فکر کرده اید و نتوانسته اید آن را حل کنید و پس از خوابیدن و بیدار شدن توانسته اید آن را حل کنید، فرآیند حل شدن مسئله در خواب صورت گرفته است.
پس باید بگوییم که این دانش آموزان به جای این که از در و دیوارها بالا بروند و همه جا را به هم بریزند، می خوابند و اجازه می دهند که کمی اموال عمومی عمر مفید بیش تری داشته باشند. پس از آن چه می شود؟ وقتی که در سال ۱۹۱۵، حالت REM Sleep (حالتی که در آن انسان در حال خواب دیدن است و چشمان انسان حرکت سریعی دارند) کشف شد. از آن به عنوان «اقلیمی جدید در مغز» یاد شد. اگر چه دانشمندان تلاش کرده اند که به این اقلیم ناشناخته مغز حملاتی داشته باشند، هم چنان معماها در مورد توپوگرافی (مکان یابی) آن وجود دارد. همانند خواب، رؤیاها هم ممکن است نمایش دهنده ی نوعی از اوقات ورزشی مغز باشند، با رؤیا به یک انسان اجازه داده می شود تا از چیزهای روحی تمام استفاده اش را بکند و افکار و خاطرات را یکپارچه کند.
یا شاید هم زندگی چیزی بیش از یک رؤیا نباشد. وقتی که خوابید در حال تجربه کردن چندین تن محرک های مجازی هستید که به نوعی مغزتان در حال پردازش آن هاست. در حالت بیداری، ممکن است محرک های اضافه تری برای احساسات مختلف وجود داشته باشند، اما ممکن است مغز همان چیزها را در مورد آن ها هم انجام دهد. اگر مغز به همان اندازه که در زمان بیداری فعال است، در زمان خواب هم فعال باشد، پس کل زندگی ما یک رؤیای بیداری است.
۴) معماهایی دیگر : چرا مغز از کار کردن دست بر می دارد؟
وقتی که در یک رمان یا پرده ی سینما می بینیم که یک قاتل روی دور است، فوریت ویژه ای برای کارآگاه ماجرای ما وجود دارد تا او را قبل از آن که عمل خلاف دیگری مرتکب شود، بگیرد. رقابتی بین کارآگاه و زمان. راز چگونگی از بین رفتن سلول های مغزی توسط بیماری های عصبی متفاوت از این نیست. به طوری که میلیون ها نفر و خانواده های آن ها می توانند قسم بخورند که اختلال یا آسیب مغز می تواند ترسناک، ناامید کننده و نهایتا" کشنده باشد.
هیچ گلوله ی جادویی ساخته نشده است تا بتواند عمل کردهای مغز را به حالت اول برگرداند یا پس از آن که سلول های مغزی از دست رفتند، آن ها را دوباره رشد دهد.
یک چیزی که این اختلالات را به خصوص ترسناک می کند این است که در مورد این که چگونه چنین اختلالاتی رخ می دهد یا چگونه باید با آن ها برخورد کرد، که اطلاعات زیادی نداریم. به طور مثال قضیه ی بیماران آلزایمری را در نظر بگیرید. این اختلال در پشت دو نشانه ی مهم قرار دارد: "پلاک های نشاسته ای و بافت های در هم تنیده ی نئوروفیبریلی." اما این نشانه ها چه معنی ای می دهند؟ آیا وجود آن ها، آغازگر فرآیند آلزایمر است یا آن ها نتیجه ی خود آلزایمر هستند؟ و اگر این دو در این بیماری دخیل هستند ما چه کاری برای جدا نگه داشتن آن ها و عدم تأثیر آن ها بر مغز می توانیم انجام دهیم؟ تا همین الان که دارید این مقاله را می خوانید هیچ گلوله ی جادویی ساخته نشده است تا بتواند عمل کردهای مغز را به حالت اول برگرداند یا پس از آن که سلول های مغزی از دست رفتند، آن ها را دوباره رشد دهند.
در سال ۱۹۹۰، رئیس جمهور آمریکا جرج بوش پدر اعلام کرد دهه ی آخر قرن بیستم، دهه ی مغز است. اعلامیه ی بوش در مورد دهه ی مغز پیشرفت هایی را که در فهمیدن چگونگی کارکرد مغز صورت گرفته بود را تأیید کرد چرا که نشان می داد ما برای چیزی که در حال رخ دادن در مغز است به تلاش ها و پیگیری های بیش تری نیاز داریم. بوش یک سری از بیماری های عصبی را ذکر کرد و اظهار امیدواری کرد که بتوانیم در مورد آن ها چیزهای بیش تری بفهمیم مثل آلزایمر، سکته های مغزی، توهم (اوتیسم)، جنون، پارکنیسون، Hunting ton و بیماری تحلیل عضلانی.
همان طور که احتمالا" شما حدس زده اید، یک دهه برای حل همه ی مسائلی که مربوط به مغز ما می شود، کم است برای فهمیدن این که چگونه مغز از کارکردن دست می کشد، دانشمندان نیاز دارند که بر روی چگونگی کارکرد واقعی مغز بیش تر کار کنند. وقتی که دانشمندان وظیفه ی کلی قسمت های مختلف مغز را بدانند، فقط می ماند که بفهمند که سیستم های مغز چگونه با هم کار می کنند. به خصوص در مورد کارکردهایی که یک شخص در طول روز به آن ها نیاز دارد.






اکنون ساعت 05:37 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.

Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)