![]() |
تا ابد معمور باد این خانه کز خاک درش
هر نفس با بوی رحمن میوزد باد یمن |
نـــا امــیـــدم مــــــکـن از ســــــابـقـۀ روز ازَل
تو چه دانی که پس پرده که خوبست و که زشت |
تو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که من
پیاده میروم و همرهان سوارانند |
در ازل بست دلم با سرزلفت پیوند
تا ابد سرنکشد وز سر پیمان نرود |
دل به من ده که گر به حق گویی
در غم من ز جان توان برخاست |
تو از آن روز که زادی هدف نعمت و دادی
نه کلید در روزی دل طرار تو دارد |
در ازل پـرتــو حُـسـنت ز تجَـلـّی دَم زد
عـشـق پیـدا شـد و آتش به همه عالم زد |
در هر طرفی یکی نگاریست
صوفی تو نگر که آن کی دارد |
دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت
مـن آزادی نمی خـواهم، کـه بـا یـوسف بـزندانـم |
محکوم یک اختیار باشید
گر عاشق و اهل اعتبارید |
در غم دوری رویش همه در تاب وتبـند
همــه ذرّاتِ جهــان در پـی او در طلبند |
در صبر و ثبات کوه قافید
چون کوه حلیم و باوقارید |
دو بیجاده بگشاد و آواز داد
که شاد آمدی ای جوانمرد شاد |
دل مریم آبستن یک شیوه کند با من
عیسی دوروزه تن درگفت زبان آید |
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
وندر آن آیینه صد گونه تماشا میکرد |
دودی برآید از فلک نی خلق ماند نی ملک
زان دود ناگه آتشی بر گنبد اعظم زند |
در آن صحرا نهاده تخت معشوق
به گرد تخت دایم جشن و سور است |
تو میدانی که ما چندان نپاییم
ولیکن چشم مستت را شتاب است |
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است |
تو چشم آتشین در خواب می کن
که ما را چشم و دل باری کباب است |
تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد
هر دلی از حلقهای در ذکر یارب یارب است |
تمامی دینم به دنیای فانی
شراره ی عشقی، که شد زندگانی به یاد یاری،، خوشا قطره اشکی! به سوز آهی،، خوشا زندگانی! |
یکی گوید که این از عشق ساقیست
یکی گوید که این فعل شراب است |
تا دلم در دام عشقت اوفتاد
در میان خون چو مرغی بسمل است |
تو عشق را چون دیده ای از عاشقان نشنیده ای
خاموش کن افسون مخوان نی جادوی نی شعبده ست |
تیر غمت چون به دل من رسید
همچو بگفتم که همه کس بشنید |
درآ تا خرقه قالب دراندازم همین ساعت
درآ تا خانه هستی بپردازم همین ساعت |
تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد
هر دلی از حلقهای در ذکر یارب یارب است |
تو مستان را نمی گیری پریشان را نمی گیری
خنک آن را که می گیری که جانم مست ایشانست |
نقل قول:
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش |
شمس و قمرم آمد سمع و بصرم آمد
وان سیمبرم آمد وان کان زرم آمد |
در این سرای بی کسی کسی به در نمیزند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند |
دو دست کمر کرد او بگرفت مرا در بر
زان تاج نکورویان نادر کمرم آمد |
دلا مباش چنین هرزه گرد و هر جایی
که با هیچ کار ز پیشت چنین هنر نرود |
دارد به سحر دعا اثرها دست من و دامن سحرها |
امشب صدای تیشه از بیستون نیامد
گویی به خواب شیرین فرهاد رفته باشد |
دلی همچون صدف خواهم که در جان گیرد آن گوهر
دل سنگین نمی خواهم که پندار گهر دارد |
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود |
دم از سیر این دیر دیرینه زن
صلائی بشاهان پیشینه زن |
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمیخواهم بدانم کوزه کر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم سوتکی سازد |
| اکنون ساعت 06:05 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)