![]() |
يا رب آن شاهوش ماه رخ زهره جبين
در يکتای که و گوهر يک دانه کيست |
تا هست، به جز هیچکسی قسمت من نیست
آسوده ام از منصب و جاهی که ندارم |
من آن نگين سليمان به هيچ نستانم
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد |
دلي ديرم خريدار محبت
كز او گرم است بازار محبت |
تنت را ديد گل گويی که در باغ
چو مستان جامه را بدريد بر تن |
نيست بر نقش دلم جز الف قامت دوست
چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم |
ماه درست را ببين كو بشكست خواب ما تافت ز چرخ هفتمين در وطن خراب ما |
اگر چه عرض هنر پيش يار بیادبيست
زبان خموش وليکن دهان پر از عربيست |
تو دو ديده فروبندي و گويي روز روشن كو زند خورشيد بر چشمت كه اينك من تو در بگشا |
ای نسيم منزل ليلی خدا را تا به کی
ربع را برهم زنم اطلال را جيحون کنم |
مكانها بي مكان گردد زمينها جمله كان گردد چو عشق او دهد تشريف يك لحظه دياري را |
آن چه او ريخت به پيمانه ما نوشيديم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست |
تو اگر اوصاف خواهي هست فردوس برين از صفا و نور سر بنده كمين تبريز را |
ای عاشق دل سوخته اندوه مدار
رو نی به کام عاشقان گردد کار |
روز در کسب هنر کوش که می خوردن روز
دل چون آينه در زنگ ظلام اندازد |
در عشق موافقت بود چون جاني در مذهب هر ظريف معني داني از سي و دو دندان چو يكي گشت دراز بي دندان شد تن از چنان دنداني |
رخساره ات تازه گل گلشن روح
نازك بود ان قدر كه هر شام و صبوح |
سعید جان با ی باید شعر میگفتی
حبس كن مر شيره را در خنب حق تا بجوشد وارهد از نيك و بي |
يارب چه چشمه ايست محبت که من ز آن
یــک قــطـــره خــوردم و دريــــا گريـســتــم |
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید |
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی |
ياران همنشين همه از هم جدا شدند
ماييم و آستانه دولت پناه تو |
واي چه خسته مي كند تنگي اين قفس مرا
پير شدم نكرد از اين رنج و شكنجه بس مرا |
اندوه تو دلشاد كند مرجان را
كفر تو دهد بار كمي ايمان را |
ای که طبيب خستهای روی زبان من ببين
کاين دم و دود سينهام بار دل است بر زبان |
نه چشم دل به سویی ، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا ، من |
نا اميداني كه از ايامها بفسرده اند
گرمي جانش برانگيزد ز جانشان طمعها |
از دم صبح ازل تا اخر شام ابد
دوستی و مهر بر یک عهد ویک میثاق بود |
دردا که از آن آهوی مشکين سيه چشم
چون نافه بسی خون دلم در جگر افتاد |
دیدی ای دل که دگر باره غم عشق چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد؟ |
دولت پير مغان باد که باقی سهل است
ديگری گو برو و نام من از ياد ببر |
رواق منظر چشمم آشیانه ی توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست |
تو کز سرای طبيعت نمیروی بيرون
کجا به کوی طريقت گذر توانی کرد |
در دایره ی قسمت ما نقطه ی پرگاریم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی |
يار ما چون گيرد آغاز سماع
قدسيان بر عرش دست افشان کنند |
دل و دين و عقل و هوشم همه را به لاد دادي
ز كدام باده ساقي به من خراب دادي |
يوسف گمگشته بازآيد به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور |
راز ایــن داغ نـه در سـجـده ی طـولانـی مــاسـت
بوسه ی اوست كه چون مهر به پیشانی ماست |
ترا اندك نمايد هجر يكشب ز من پرس اندك و بسيار مگذار |
رخت بر بست ز دل شادی و هنگام وداع
با غمت گفت که یا جای تو یا جای من است |
| اکنون ساعت 04:45 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)