![]() |
راه مردان به خود فروشی نیست
در جهان بهتر از خموشی نیست د |
دردم به که گویم به که گویم به که گویم
ل |
لعلی از کان مروت بر نیامد سالهاست تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد پ |
پرتو عمر چراغی ست که در بزم وجود
به نسیم مژه بر هم زدنی خاموش است چ |
چنین است رسم سرای درشت
گهی پشت به زین و گهی زین به پشت م |
موی سپید را فلکم آسان نداد این رشته را به نقد جوانی داده ام ت |
نقل قول:
تنها نه شب در آتشم ای گل که روز هم شب یار من تب است و غم سینه سوز هم ن |
ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی جهان و هر چه در او هست ظاهرند و تو جانی ب |
بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد س |
ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
عافان را همه درشرب مدام اندازد ع |
عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست ز |
زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد "پ" |
پرچم بالاست، بیا بیا) (پرچم بالاست، بیا بیا) (پرچم بالاست، بیا بیا) (پرچم بالاست، بیا بیا) ما یه مشت سربازیم جون به کف عزرائیل با اکیپ ما جوره پس میخوام برن دستا بالا بالاتر صفر دو یکه بالا تا ابد یه مشت سرباز با حال باهامن که هر کدوم واسه خودشون داستانها دارن آ |
اینجا همه برعکس من و تو می خندن و یادشون نمی یاد
عاشق مث ما کمه عزیزم دیوونه شدن اراده می خواد م |
مشنو ای دوست که غیر ازتو مرا یاری هست
یاشب وروز به جز فکر توام کاری هست ف |
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش ع |
عشاق به يك دم دو جهان در بازند
صد ساله بقا به يك زمان در بازند بر بوي دمي هزار منزل بروند وز بهر دلي هزار جان دربازند //م |
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست س |
سالها دل طلب جام جم از ما مي كرد
وانچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي كرد // هـ |
هر سروقد که بر مه و خور حسن میفروخت چون تو درآمدی پی کاری دگر گرفت ت |
تا مرد سخن نگفته باشد
عيب و هنرش نهفته باشد هر پيسه گمان مبر نهالي شايدكه پلنگ خفته باشد // د |
دست از من وجود چو مردان بشوی تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی ک |
كس نبايد به زير سايه بوم
ورهماي از جهان شود معدوم //ي |
یار با ما بی وفایی میکند بی سبب از ما جدایی میکند ه |
هر چه رود بر سرم چون تو پسندي رواست
بنده چه دعوي كند حكم خداوند راست // به انتخاب خودتون |
کار عشق از وصل و هجران درگذشت
درد ما از دست درمان درگذشت // س |
سالها دل طلب جام جم از ما مي كرد
وانچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي كرد // م |
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم
با ما منشین اگر نه بدنام شوی // ح |
حديث از مطرب و مي گو و راز دهر كمتر جو
كه كس نگشودو نگشايد به حكمت اين معما را // ش |
شاهدی از لطف و پاکی رشک اب زندگی دلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام ت |
تخت زمرد زده است گل به چمن
راح چو لعل آتشين درياب // به انتخاب خودتون |
عاقلان عیب من از باده پرستی مکنید
عالمی هست در این گوشه میخانه مرا // ... |
تيري كه زدي بر دلم از غمزه خطا رفت
تا باز چه انديشه كند راي صوابت // ن |
نیست در کس کرم و وقت طرب میگذرد
چاره آن است که سجاده به می بفروشیم // ر |
روزه يك سو شد و عيدآمد و دل ها برخاست
مي ز خمخانه به جوش امد و مي بايد خواست // ب |
برای خنده هایت بر من و بر اشک خونینم دلم تنگ است
برای سر نهادنهای تو بر دوش و بالینم دلم تنگ است برای با تو بودنها دلم تنگ است نفس با تو کشیدنها دلم تنگ است // د |
دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند
در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی // ف |
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش // ن |
نكته اي روح فزا از دهن دوست بگو
نامه اي خوش خبر از عالم اسرا بيار // ز |
ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی چو گل گر خردهای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی // ا |
| اکنون ساعت 02:17 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)