![]() |
مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
در پیش نهاده کله کیکاووس |
ساقيا جام دمادم ده كه در سير طريق
هر كه عاشق وش نيامد در نفاق افتاده بود |
دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور |
روا مدار خدايا كه درحريم وصال
رقيب محرم وحرماان نصيب من باشد |
دل خرابي ميکند دلدار را آگه کنيد
زينهار اي دوستان جان من و جان شما |
ای كاش جان بخواهد معشوق جاني ما
{پپوله} تا مدعي بميرد از جانفشاني ما |
اي فروغ ماه حسن از روي رخشان شما
آب روي خوبي از چاه زنخدان شما |
اتش از روی نگاهت ریختی برجان من
:53: خواستی تا در میان شعله ها ابم کنی |
يک بوسه ز تو خواستم و شش دادي
شاگرد که بودي که چنين استادي |
کی اندر دهان حق زبانست
یکی اندر دهان مرگ دندان |
ندار عشقم و با دل سر قمارم نيست
که تاب و طاقت آن مستي و خمارم نيست |
تیزی شمشیر دارد و روش مار
کالبد عاشقان و گونهی غمگین |
تاریک طینتان، همه در ناز و نعمتند
{پپوله} ای روشنی ی عقل، تو ما را بلا شدی |
يارب به دست او که قمر زان دو نيم شد
تسبيح گفت در کف ميمون او حصا |
آزار بیش زین گردون بینی
گر تو بهر بهانه بیازاری |
يعني وجود خواجه سر از خاک برکند
خورشيد و ماه را نبود آن زمان ضيا |
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
{پپوله} که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکلها |
اگر عز وجاه است و گر ذل و قيد
من از حق شناسم، نه از عمرو و زيد |
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدن
گل ادم بسرشتند و به پیمانه زدند |
درم به جورستانان زر به زينت ده
بناي خانهکنانند و بام قصرانداي |
يك چشم من اندر غم دلدار گريست
چشم دگرم حسود بود و نگريست چون روز وصال آمد او را بستم گفتم نگريستي نبايد نگريست |
تا نهد شاهد روز از جهت سير جهان
هر سحر بر جمل چرخ زر اندود کلک آن فلک رتبه که شد باعث اين نظم بلند در فلک باد عماريکش او دوش ملک |
کف پا به هر زمینی که رسد تو نازنین را
به لب خیال بوسم همه عمر آن زمین را |
اي که بر مه کشي از عنبر سارا چوگان
مضطرب حال مگردان من سرگردان را |
از غم هجر مكن ناله و فرياد كه دوش
زده ام فالي و فرياد رسي مي آيد |
دو خصلتاند نگهبان ملک و ياور دين
به گوش جان تو پندارم اين دو گفت خداي |
يار با ما بي وفايي مي كند
بي دليل از من جدايي مي كند شمع جانم را بكشت آن بي وفا جاي ديگر روشنايي مي كند |
در میان گلها گشتم ودیوانه نشدم
:53: تو چه بودی که تو را دیدم دیوانه شدم |
تو را تا دهن باشد از حرص باز
نيايد به گوش دل از غيب راز |
توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم
{پپوله} توراميبينم ودردم زيادت ميشود دردم |
ماه کنعاني من مسند مصر آن تو شد
وقت آن است که بدرود کني زندان را |
آیم به درت افتم، تا جور کنی کمتر
از بخت بدم گویی خود بیشترت افتد |
دیدن نورست آنگه دید رنگ
وین به ضد نور دانی بیدرنگ |
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حیف نباشد که دوست دوستتر از جان ماست |
تو بدری و خورشید تو را بنده شدهست
تا بندهی تو شدهست تابنده شدهست زان روی که از شعاع نور رخ تو خورشید منیر و ماه تابنده شدهست |
توان گفتن به مه مانی ولی ماه
نپندارم چنین شیرین دهان هست |
تا عهد تو بربستم عهد همه بشكستم
بعد از تو روا باشد نقض همه پيمانها |
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را |
اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم
چون مزرعه تشنه به باران برسیم یا من برسم به یار یا یار به من یا هر دو نمیریم و به پایان برسیم |
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را |
| اکنون ساعت 04:46 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)