![]() |
برفت و سرآمد برو روزگار
همه رنج او ماند ازو يادگار |
چو نامه به مهر اندر آورد شاه
جهانجوي رستم بپيموده راه |
چو بشنيد سالار مازندران
ز گردان گزين کرد چندي سران |
يکي دست بگرفت و بفشاردش
همي آزمون را بيازاردش |
سواري که نامش کلاهور بود
که مازندران زو پر از شور بود |
بپرسيد پرسيدني چون پلنگ
دژم روي زانپس بدو داد چنگ |
بياورد و بنمود و با شاه گفت
که بر خويشتن درد نتوان نهفت |
به رستم چنين گفت کاين جست و جوي چه بايد همي خيره اين گفتوگوي |
تهمتن چو برخاست کايد به راه
بفرمود تا خلعت آرند شاه |
وزان پس ورا گفت منديش هيچ
دليري کن و رزم ديوان بسيچ |
سوي گاه ايران بگردان عنان
وگرنه زمانت سرآرد سنان |
از ياقوت سرخست چرخ کبود
نه از آب و گرد و نه از باد و دود |
چو زين بگذري مردم آمد پديد
شد اين بندها را سراسر کليد |
مگر مردمي خيره خواني همي
جز اين را نشاني نداني همي |
به رنج اندر آري تنت را رواست
که خود رنج بردن به دانش سزاست |
ازو دان فزوني ازو هم شمار
بد و نيک نزديک او آشکار |
سر بخت بدخواه با خشم اوي
چو دينار خوارست بر چشم اوي |
يکي پاک دستور پيشش به پاي
بداد و بدين شاه را رهنماي |
يکي گفت کاين شاه روم است و هند
ز قنوج تا پيش درياي سند |
به ايران همه خوبي از داد اوست
به رزم اندرون تيز چنگ اژدهاست |
چو دريا و چون کوه و چون دشت و راغ
زمين شد به کردار روشن چراغ |
خور و خواب و آرام جويد همي
وزان زندگي کام جويد همي |
همه كارهاي جهان را در است
مگر مرگ كان را دري ديگر است يكي چاره دارم من اين را گزين كه سيمرغ را يار خواهم برين |
نخست آفرين کرد بر کردگار
توانا و داننده روزگار |
به نام نكو گر بميرم رواست
مرا نام بايد كه تن مرگ راست |
يکي پير بد مرزبان هري
پسنديده و ديده ازهر دي |
چنين گفت پيرخراسان که شاه
چو بنشست بر نامور پيشگاه |
بهرکشوري دست و فرمان مراست
توانايي و داد و پيمان مراست |
سخن گوي دهقان چه گويد نخست
که نامي بزرگي به گيتي که جست |
کيومرث شد بر جهان کدخداي
نخستين به کوه اندرون ساخت جاي |
کيومرث زين خودکي آگاه بود
که تخت مهي را جز او شاه بود |
سيامک بيامد برهنه تنا
برآويخت با پور آهرمنا |
سيامک بدش نام و فرخنده بود
کيومرث را دل بدو زنده بود |
سيامک به دست خروزان ديو
تبه گشت و ماند انجمن بيخديو |
سخن گوي دهقان چه گويد نخست
که نامي بزرگي به گيتي که جست |
تو گفتي که سام يلستي به جاي
به بالا و ديدار و فرهنگ و راي |
يکي جشن کردند در گلستان
ز زاولستان تا به کابلستان |
نيايش همي کردم اندر نهان
شب و روز با کردگار جهان |
نشاندندش آنگه بر اسپ سمند
به گرد اندرش چاکران نيز چند |
درون وي آگنده موي سمور
برخ بر نگاريده ناهيد و هور |
| اکنون ساعت 02:56 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)