![]() |
ساقي ز شرا ب حق پر دار شرابي را در ده مي رباني دلهاي كبابي را |
ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان
مضطرب حال مگردان من سرگردان را |
از اين نكته منم در خون خدا داند كه چونم چون بيا اي جان روزافزون بيانش كن بيانش كن |
نخست موعظه پير صحبت اين حرف است
كه از مصاحبت نا جنس احتراز كنيد |
در شام اگر ميري زيني به كسي بخشد جانت ز حسد اينجا رنج خفقان دارد |
دور شو از بزم اي واعظ و بيهوده مگوي
من نه آنم كه دگر گوش به تزوير دهم |
مسكين دل آواره آن گم شده يكباره چون بشنود اين چاره خوش رقص كنان آيد |
دام سخت است مگر يار شود لطف خدا
ور نه آدم نبرد صرفه ز شيطان رجيم |
ماييم مست و سرگران فارغ ز كار ديگران عالم اگر بر هم رود عشق ترا بادا بقا |
آتش عشقست کاندر نی فتاد
جوشش عشقست کاندر می فتاد |
دعوي خوبي كن بيا تا صد عدو و آشنا با چهره اي چون زعفران با چشم تر آيد گوا |
ای باد اگر به گلشن احباب بگذری
زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما |
ای لعبت خندان لب لعلت که مزیدهست
وی باغ لطافت به رویت که گزیدهست |
تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت
تا باز چه اندیشه کند رای صوابت |
تا به گریبان نرسد دست مرگ
دست ز دامن نکنیمت رها |
از پای تا سرت همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی |
يك شمع از اين مجلس صد شمع بگيراند گر مرده ور زنده هم زنده شوي با ما |
از بهر خدا زلف مپيرای که ما را |
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
نشود فاش كسي آنچه ميان من و توست |
تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش
بیان کند که چه بودست ناشکیبا را |
امروز ترا دسترس فردا نیست
و اندیشه فردات بجز سودا نیست ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست کاین باقی عمر را بها پیدا نیست |
تاب بنفشه مي دهد طره مشگشاي تو
پرده غنچه مي درد خنده دلگشاي تو |
وفا طمع نكنم زانك جور خوبان را طبيعتست و سرشتست و عادت و دينست |
تا بگويم كه چه كشفم شد ازين سير وسلوك
به دز صومعه با بربط وپيمانه روم |
ما لولي و شنگولي بي مكسب و مشغولي جز مال مسلمانان مال كي بريم آخر |
روا مدار خدايا كه در حريم وصال
رقيب محرم وحرمان نصيب من باشد |
در پرده مباش اي چو ديده خوش نيست به پيش ديده پرده |
هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن |
نقاش رخت اگر نه يزدان بودي استاد تو در نقش تو حيران بودي |
یاد تو شب و روز قرین دل ماست
سودای دلت گوشه نشین دل ماست |
تو سر ناز برآري ز گريبان هر روز
ما ز جورت سر فکرت به گريبان تا چند |
در جان و دل و ديده فراموش نه اي از بهر خدا مكن فراموش مرا |
اینک این خلعت بگیر و زر و سیم
چون بیایی خاص باشی و ندیم |
مرا گفت او تناقضهاي بينا
بود از مصلحت نه از بي اصولي محالي گر بگويد مرد كامل تو عين حال دانش اي حلولي |
يکي گفتش آخر نه مردي تو نيز؟
تحمل دريغ است از اين بي تميز |
ز هشيار عاقل نزيبد که دست
زند در گريبان نادان مست |
تشريف ده عشاق را پرنور كن آفاق را بر زهر زن ترياق را چيزي بده درويش را |
ان سقتني من المراشف خمرا
ايها الظاعنون من حي ليلي |
یا رب این کعبه مقصود تماشاگه کیست
که مغیلان طریقش گل و نسرین من است |
تیزی شمشیر دارد و روش مار
کالبد عاشقان و گونهی غمگین |
| اکنون ساعت 04:46 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)