![]() |
نه تو خورشيد بدي بنده چو سيارهدور نه تو چون شمع بدي بنده ترا همچو لگن |
نرســد دسـت من ســوخته بـر دامن یـــار
چه توان کرد که در عشوه و ناز است هنوز |
ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله
گدای خاک در دوست پادشاه من است |
تا نهد شاهد روز از جهت سير جهان
هر سحر بر جمل چرخ زر اندود کلک آن فلک رتبه که شد باعث اين نظم بلند در فلک باد عماريکش او دوش ملک |
كيميا آمد و غمها همه شاديها گشت تا چو سايه پس ازين خدمت آن نور كنيم |
مجمعي ساخته وز قهقهه انداختهاند
هرزهي خندان جبل جمله به او طرح خنک |
کحل الجواهری به من آر ای نسيم صبح
زان خاک نيکبخت که شد رهگذار دوست |
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد |
دزد انديشه بد را سوي زندان آريد دست او سخت ببنديد و به ديوان آريد |
در پرده مباش اي چو ديده خوش نيست به پيش ديده پرده |
هرسوي يكي ساقي با باده رواقي هرگوشه يكي مطرب سيمين ذقن بيهش |
شرط هنرش تمام کردند
قيس هنريش نام کردند |
دل از من برد و روی از من نهان کرد
خدا را با که اين بازی توان کرد |
دیدن نورست آنگه دید رنگ
وین به ضد نور دانی بیدرنگ |
گفتم مگر به گريه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد |
دل به دستم بود و میگشتم بگرد کوی دوست
بـیـــخبـر بـودم نمیــدانـم کـجـــا افـتــاده است |
تاسفره و نان بيني كي جان و جهان بيني رو جان جهان را جو اي جان جهان من |
نزن بر سر ناتوان دست زور
که روزی در افتی به پایش چو مور |
روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست |
توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون
میگزم لب که چرا گوش به نادان کردم |
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت |
تا عاشقان به بوی نسيمش دهند جان
بگشود نافهای و در آرزو ببست |
تیر آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش
رحم کن بر جان خود پرهیز کن از تیر ما |
اينها همه رفت اي جان بنگر سو محتاجان بي برگ شدم آخر چون گل به دي و بهمن |
نواي بلبلت اي گل كجا پسند افتد
كه گوش هوش به مرغان هرزه گو داري |
يلان کماندار نخچير زن
غلامان ترکش کش تيرزن |
نگفتند حرفي زبان آوران
که سعدي مثالي نگويد بر آن |
نگارا در غم سوداي عشقت
توكلنا علي رب العبادي |
يکي گرز پولاد بر مغز خورد
کسي گفت صندل بمالش به درد |
در طرب و معاشقه در نظر و معانقه فرض بود مسابقه بر دل هر مظفري |
يار بيگانه مشو تا نبري از خويشم
غم اغيار مخور تا نكني نا شادم |
مروت گرچه نامی بی نشان است
نیازی عرضه کن بر نازنینی |
یار مردان خدا باش که در کشتی نوح
هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را |
اي مست شده ازنظرت اسم مسما وي طوطي جان گشته زلبهاي شكرخا |
آن یکی خر داشت و پالانش نبود
یافت پالان گرگ خر را در ربود |
در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم
کاین چنین رفتهست در عهد ازل تقدیر ما |
اي ماه عذارمن واي خوش قد و قامت برخيزكه برخاست زعشق توقيامت |
ترک استثنا مرادم قسوتیست
نه همین گفتن که عارض حالتیست |
ترجيع كن هين ساقيا در ده شراب چون بقم تاگرم گردد گوشها من نيز ترجيعي كنم |
ماه عبادتست و من با لب روزه دار از اين
قول و غزل نوشتنم بيم گناه كردنست |
| اکنون ساعت 04:46 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)