![]() |
دختر فکر بکر من محرم مدحت تو شد
مهر چنان عروس را هم به کفت حواله باد |
در کارگه کوزهگری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش ناگاه یکی کوزه برآورد خروش کو کوزهگر و کوزهخر و کوزه فروش |
شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن
در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت |
تا بود آنروز که باشد بهی
گردنت آزاد و دهانت تهی |
یارب آن روی است و در پیرامنش بند کلاه
یا به گرد ماه تابان عقد پروین بستهاند |
داد بگسترد و ستم درنبشت
تا نفس آخر از آن برنگشت |
تو را رسد شکر آویز خواجگی گه جود
که آستین به کریمان عالم افشانی |
یک چند به کودکی باستاد شدیم
یک چند به استادی خود شاد شدیم |
من باکمر تو در میان کردم دست
پنداشتمش که در میان چیزی هست |
تا من ازین امر و ولایت که هست
عاقبتالامر چه دارم به دست |
تو همچو صبحی من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که همی سپرم |
میگریم و مرادم از این سیل اشکبار
تخم محبت است که در دل بکارمت |
تا به فراق خو كنم صبر من و قرار كو؟
وعده ي وصل اگر دهد طاقت اتظار كو؟ |
ور باورت نمیکند از بنده این حدیث
از گفته کمال دلیلی بیاورم |
مي يابم از خود حسرتي باز از فراق کيست اين
آماده ي صد گريه ام از اشتياق کيست اين |
نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
تا همه صومعه داران پی کاری گیرند |
دیده ما جز به رخت ناظر نیست
دل سرگشته ما غیر تو را ذاکر نیست |
تنها نه منم اسیر عشقت
خلقی متعشقند و من هم |
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار پرده ز رخ که مشتاق لقاییم |
ماهی که نظیر خود ندارد به جمال
چون جامه ز تن برکشد آن مشکین خال |
لذت اندر ترک لذت بود، ای آزادگان
ما گدایان ترک این لذت نمی دانسته ایم |
مرا یاری است کز من یاد نارد
که دارد این چنین یاری دریغا |
از آتش فراغت شرحی شنیده بودم
لیکن درون آتش خود را ندیده بودم |
من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد |
داني ز چه غنچه خون كند چهره ز شرم؟
زان روي كه كار او گل انداختن است |
تافته اندر دلم پرتو مهر رخت
میکنم از آب چشم خانهٔ دل را خراب |
با آنکه ز ما هيچ زمان ياد نکردي
اي آنکه نرفتي دمي از ياد، کجايي؟ |
یاد آن شیرین پسر خواهیم کرد
کام جان را پرشکر خواهیم کرد |
ديدي اي دل كه غم عشق دگر بار چه كرد
چون بشد دلبر و با يار وفادار چه كرد |
در ده تو بکاسه می از آن پیش که ما
در کارگه کوزهگران کوزه شویم |
من اگر كامروا گشتم وخوشدل چه عجب
مستحق بودم واينها به ذكاتم دادند |
دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را
تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را |
اول دفتر به نام ایزد دانا
صانع پروردگار حی توانا |
از جمله رفتگان این راه دراز
باز آمده کیست تا بما گوید باز |
ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا |
امشب سبکتر میزنند این طبل بیهنگام را
یا وقت بیداری غلط بودست مرغ بام را |
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا |
ای نفس که مطلوب تو ناموس و ریا بود
از بند تو برخاستم و خوش بنشستم |
ما را بر آستان تو بس حق خدمت است
ای خواجه بازبین به ترحم غلام را |
آفتابست آن پری رخ یا ملایک یا بشر
قامتست آن یا قیامت یا الف یا نیشکر |
| اکنون ساعت 09:23 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)