![]() |
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد میدارد که بربندید محملها |
ای دوست قصه ای ز محبت بگو که من
طفلم به طبع و طالب افسانه ام هنوز... |
ز دست ديده و دل هردو فرياد
كه هرچه ديده بيند دل كند ياد بسازم خنجري تيغش زپولاد زنم بر ديده تا دل گردد آزاد! |
در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم
کاین چنین رفتهست در عهد ازل تقدیر ما |
ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی
خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را |
ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش
پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را |
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
گناه بخت پریشان و دست کوته ماست |
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی |
یکی کشتی از دانش و عزم باید
چنین بحر پر وحشت بیکرانرا |
از جوانی داغها بر سینهٔ ما مانده است |
تو ای سالیان خفته، بگشای چشمی
تو ای گمشده، بازجو کاروانرا |
ای سرونازحسن که خوش می روی بناز عشق رابه نازتو هرلحظه صدنیاز |
ز دلبری نتوان لاف زد به آسانی
هزار نکته در این کار هست تا دانی |
یا رب اندر کنف سایه آن سرو بلند
گر من سوخته یکدم بنشینم چه شود |
در کنج دماغم مطلب جای نصیحت
کاین گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب است |
تاتوانی دلی به دست آور دل شکستن هنرنمی باشد |
دوست ان باشد که گیرد دست دوست
در پریشان حالی و درماندگی |
یکی ازبزرگان اهل تمیز حکایت کند زابن عبدالعزیز که بودش نگینی در انگشتری فرومانده درصنع او مشتری .......... |
یاران موافق همه از دست شدند
در پای اجل یکان یکان پست شدند بودیم به یک شراب در مجلس انس یک دور ز ما زودترک مست شدند... |
درد عشق از هرکه میپرسم جوابم میدهد
از که میپرسی؟ که من خود عاجزم در کار خویش |
شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش که تایک دم بیاسایم زدنیاو شرو شورش |
شیوه و ناز تو شیرین خط و خال تو ملیح
چشم و ابروی تو زیبا قد و بالای تو خوش |
شب است و در سكوت شب نشسته ام به خاطرت
و دل سپرده ام به اين دلي كه بسته ام به خاطرت |
تو را تیشه دادم که هیزم کنی
ندادم که دیوار مسجد کنی |
يادت نمي ايد كه اوميكرد روزي گفت وگو
ميگفت بس.ديگر نكن انديشه گلزارمن. |
نابرده رنج كنج ميسر نميشود
مزد آن كرفت جان برادركه كار كرد |
دربارگاه قدس که جای ملال نیست سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است |
تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون
کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد |
دردیرمغان آیدیارم قدحی دردست مست ازمی میخواران ازنرگس مستش مست |
تا تواني رفع غم از چهره غمناك كن
در جهان گرياندن آسان است اشكي پاك كن |
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستتر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را |
ایکه گفتی دل بشوی از مهریار مهربان من دل از مهرش نمیشویم تو دست از من بشوی |
یارب مباد آن که گدا معتبرشود گرمعتبرشودازخدا بی خبرشود |
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا |
آمرزش نقدست کسی را که در اینجا
یاریست چو حوری و سرایی چو بهشتی |
یک کنیزک دید شه بر شاهراه
شد غلام آن کنیزک پادشاه |
هركس به طريقي دل ما ميشكند
بيگانه جدا دوست جدا ميشكند |
درافتادی چو با شمشیر نفس و در نیفتادی
بمیدانها توانی کار بست این پهلوانی را |
آواز تيشه امشب از بيستون نيامد شايد به خواب شيرين فرهاد رفته باشد |
دل از من برد و روي از من نهان كرد
خدارا با كه اين بازي توان كرد |
| اکنون ساعت 04:45 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)