![]() |
تمنای وصال ، یک عشق سکوت است
و سخن گفتن چشم ، یک عشق خیال است و.....خیال است و ....خیال |
لب باز مگیر یک زمان از لب جام تا بستانی کام جهان از لب جام |
ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد
وقت آن است که بدرود کنی زندان را |
امشب ز غمت میان خون خواهم خفت وز بستر عافیت برون خواهم خفت |
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه؟ |
هر شبی گویم که فردا ترک این سودا کنم
باز چون فردا شود امروز را فردا کنم |
ميفكن نوبت عشرت به فردا
چو اسبابِ مهيّا داري امروز |
زدست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد |
دلها همه در چاه زنخدان انداخت وآنگه سر چاه را به عنبر بگرفت |
توبه چکنم که توبه ام سایه توست
بار سر توبه جمله سرمایه توست |
تا کی بود این گرگ ربایی، بنمای سرپنجهٔ دشمن افکن ای شیر خدای |
یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان که میشنوم نامکرر است |
تو ز بيم بانگ آن ديو لعين وا گريزي در ضلالت از يقين |
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست |
تاج ده پیمبران باج ستان قیصران کارگشای مرسلین راهنمای انبیا |
آن که ده با هفت و نیم آورد بس سودی نکرد
فرصتت بادا که هفت و نیم با ده میکنی |
یک همدم باوفا ندیدم جز درد یک مونس نامزد ندارم جز غم |
مثل زیرکان و چنبر عشق
طفل نادان و مار رنگینست |
تاریخ این حکایت گر از تو باز پرسند سرجملهاش فروخوان از میوهٔ بهشتی |
یکی پیلبازی نمایم بدوی
کزان پس نیارد سوی جنگ روی |
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور |
رویی نتوان گفت که حسنش به چه ماند
گویی که در آن نیم شب از روز دری بود |
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد |
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا |
دستارچهای پیشکشش کردم گفت وصلم طلبی زهی خیالی که توراست |
تنور لاله چنان برفروخت باد بهار
که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد |
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا |
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
گناه بخت پزیشان و دست کوته ماست |
تو که در خواب بودهای همه شب
چه نصیبت ز بلبل سحرست |
تو شعر مرا بپوش سرما نخوری
من دکمه این قافیه را میدوزم |
مشنو سخن خصم که بنشین و مرو بشنو ز من این نکته که برخیز و بیا |
از درد سخن گفتن واز درد شنیدن
با مردم بیدرد ندانی که چه دردی است! |
تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است
همواره مرا کوی خرابات مقام است |
تشنگان وادی عشقت ز چشم
بر سر آبند و از دل بر سراب |
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها |
الا یا ایها ساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها |
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را |
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بینوا را |
ار دلگیر بیده له ناو کرماشان
باو تا بچیمن اری طاق وسان |
نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود
زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت |
| اکنون ساعت 06:22 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)