![]() |
در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست
این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع |
عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی
ای پسر جام می ام ده که به پیری برسی |
یار به زنجیر زلف، باز مرا میکشد در پی او میروم، تا به کجا میکشد نام همه عاشقان، در ورق لطف اوست گر قلمی میکشد، بر سر ما میکشد |
دل بدان رود گرامی چه کنم گر ندهم
مادر دهر ندارد پسری بهتر از این |
نقش است هر ساعت ز نو، این دور لعبت باز را ای لعبت ساقی! بیار، آن جام خم پرداز را |
آنکه رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
صبر آرام تواند به من مسکین داد |
دوشم آن گلچهره در آغوش بود حبذا وقتی که ما را دوش بود لب به لب، رخسار بر رخسار بد رو به رو، آغوش بر آغوش بود |
دلم ز جور خسیسان الم کشد ور نه
نمی گزد ستم مردم اصیل مرا |
ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند |
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
ياد حريف شهر و رفيق سفر نکرد |
دلم رمیده شد و غافلم من درویش
که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش |
شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت |
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت |
تو را که هر چه مراد است در جهان داری
چه غم ز حال ضعيفان ناتوان داری |
یوسف عزیزم رفت ای برادران رحمی کز غمش عجب بینم حال پیر کنعانی |
ياد باد آن که سر کوی توام منزل بود
ديده را روشنی از خاک درت حاصل بود |
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد |
در ره عشق نشد کس به يقين محرم راز
هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد |
دلا بسوز که سوز تو کارها کند
نیاز نیمه شبی رفع صد بلا کند |
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد
که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست |
تو را که هر چه مراد است در جهان داری چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری |
ترک گدايی مکن که گنج بيابی
از نظر ره روی که در گذر آيد |
نقل قول:
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور |
نقل قول:
شمه ای از نفحات نفس یار بیار |
رواق منظر چشم من آشیانه توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست |
تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد
خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است |
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند؟
بقدر دانش خود هر کسی کند ادراک |
کشته غمزه خود را به زیارت دریاب
زان که بیچاره همان دل نگران است که بود |
دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم |
من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
مدهوش چشم مست و می صاف بیغشم |
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد |
در گوشه امید چو نظارگان ماه
چشم طلب بر آن خم ابرو نهادهایم |
ماهی که قدش به سرو میماند راست آیینه به دست و روی خود میآراست دستارچهای پیشکشش کردم گفت وصلم طلبی زهی خیالی که توراست |
ترسم این قوم که بر دردکشان میخندند
در سر کار خرابات کنند ایمان را |
الا ای پیر فرزانه مکن منعم زمیخانه
که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم |
میشد آن کس که جز او جان سخن کس نشناخت
من همیدیدم و از کالبدم جان میرفت |
تمنای من از عمر و جوانی
وصال توست و آنگه زندگانی |
یا مبسما یحاکی درجا من اللالی
یا رب چه درخور آمد گردش خط هلالی |
یارب این آتش که در جان من است
سرد کن زان سان که کردی بر خلیل |
لبت به خنده مرا می کشد، چه بد بختم
که داده خوی اجل، بخت من مسیحا را |
| اکنون ساعت 04:46 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)