پی سی سیتی

پی سی سیتی (http://p30city.net/index.php)
-   شعر و ادبیات (http://p30city.net/forumdisplay.php?f=49)
-   -   کشکول نکته ها (http://p30city.net/showthread.php?t=29575)

behnam5555 07-25-2011 05:49 PM

اولين هاي پست، تـلـگـراف و تـلـفـن

اولين چاپارخانه هاي پست در ايران باستان
گـفـته شده، اولين چاپارخانه هاي پست براي ايجاد ارتـباط، در زمان " داريوش کـبـيـر " پادشاه هخامـنـشي ايجاد شد.
هـرودت در کـتاب تاريخ خود، سازمان پست را در ايران هـخامنـشي ستوده و مي گـويد: " نه برف و نه باران، نه گـرما و نه تاريکي شب، چاپارهاي سريع السير را از انجام دادن خـدمتي که به آنها محول شده است باز نمي دارد."
اين جمله امروز در سرلوحهً بسياري از پستـخانه هاي جهـان نوشته شده است.
خدمات پستي اول بار براي پادشاهان ايجاد شد، که مي خواسـتـند اوامرشان هـر چه زودتـر به نقاط مخـتـلف کشور ابلاغ شود. ماًمورين پست يا چاپارها گـاهي نامه و پـيغـام از طرف درباريان، براي ديگـرانمي بردند، و بتـدريج براي توانگران و بازرگانان نيز هـمين کار را مي کردند. با توسعـهً بازرگاني، پست اهـميت يافـت، و طولي نکـشيد که طبقات ديگر مردم نيز از آن استـفاده کردند.

اولين وزارتـخانه پست

نام ادارهً پست ايران در سال 1287 خورشيدي به وزارت پست تـبـديل و در سال 1307 به وزارت پست و تـلـگـراف موسوم گرديد.

اولين سرويسهاي پستي هـوايي

در ايران اولين سرويس هوايي پستـي در تاريخ 18 بهـمن ماه 1305 خورشيدي از تهـران به قـزوين حرکت کرد. ر
پس از آنکه فرودگـاه رشت آماده گـرديد، اولين سرويس پستي هـوايي به رشت در 11 مهـر ماه 1306 خورشيدي ارسال شد.
اولين پست هـوايي تهـران به مشهـد

در 19 ارديـبهـشت ماه 1308 خورشيد ارسال شد.

اولين پست هـوايي به بوشهـر

در روز جـمعـه 31 فروردين ماه 1307 خورشيدي حرکت کرد.

اولين سرويس مخصوص هـوايي بـين بوشهـر و لـندن

در شـنـبه 8 ارديـبهـشت 1308 خورشيدي به کار افـتـاد.

اولين خط تـلگراف در ايران

در ايران، تـلگراف اول بار در سال 1275 هـجري قـمري بـين تهـران و کاخ سلطنـتي سلطانـيه داير شد. جريان امر چـنين بود که در زمان سلطنت ناصرالدين شاه، ميرزا آقا خان نوري صدراعـظم وقت در ضمن گزارش روزانه، خبر اختراع جديدي (تـلگراف) را به عرض شاه رسانيد، و وي مقرر کرد که اين اخـتراع در ايران مورد استـفاده قرار گـيرد. ر
پس از آزمايشهاي اوليه که در مدرسه دارالفـنون و بـين باغ سلطاني ارگ و باغ لاله زار بعـمل آمد، دستور داده شد که بـين باغ سلطانيه (باغ يـيلاقي شاه) و تهـران سيم تـلگراف کشيده شود. سيمکشي در سال 1274 هـجري قمري آغاز شد، و در سال 1275 خاتـمه يافت؛ و اولين مخابرهً تـلگراف به وسيله ناصرالدين شاه و عـده اي از رجال و امرا انجام گـرفت. از آن به بعـد مقـرر شد که سيمکشي به نقاط ديگر، مخصوصا تـبريز ( مقر وليعـهـد ) شروع شود. پس از اتمام سيمکشي به تـبريز، خطوط تـلگرافي به ماکو و سپس به جلفا امـتـداد يافت، و بـين امپراطور روسيه و شاه ايران تـلگـرافـهاي تـبريک مبادله شد.

اولين ارتـباط تـلگرافي با خارج از کشور

اولين ارتـباط تـلگرافي با خارج از کشور در سال 1242 خورشيدي به وسيله اتـصال خط تـبريز به شبکه تـلگرافي روسيه برقرار شد.

اولين فرستـنده بي سيم در ايران

اولين فرستـنده بي سيم در ايران در ششم ارديـبهـشت ماه 1305 با فرستادن پـيامي گـشايش يافـت. نخـستـين و يگـانه دستـگـاهي که طبق قـرار قـبلي دعـوت عـمومي بي سيم ايران را پاسخ گـفت، فرستـنده مسکو بود که تـلگرام تـبريکي مخابره نمود و به اين ترتـيب نخـستين سنگ بناي شبکه مخابراتي بي سيم کشور پايه گـذاري شد.
مقـدمات ايـجاد فرسـتـندهً بي سيم در اواخر سال 1303 فراهـم شد. در اين هـنگام وزارت جـنگ يک دستگـاه کامل فرستـنده موج بلند به قدرت 20 کيلو وات براي تهـران و شش دستگـاه موج بلند چهار کيلو واتي براي شهـرهاي تـبريز، مشهـد، کرمان ،کرمانشاه و خرمشهـر سفارش داد و از هـمان زمان ساخـتمانهاي لازم را نيز در زمينهاي اطراف قصر قاجار آغاز کرد؛ و اولين دکل فرستـنده تهـران به ارتـفاع 120 متـر در اين زمينهـا بر پا شد.

behnam5555 07-25-2011 07:21 PM

پرويز شاپور

http://i9.tinypic.com/48r3rk1.jpg
http://118ba118.com/pictures/3People330056.jpg
http://i9.tinypic.com/48r3rk1.jpg

پرويز شاپور متولد پنجم اسفند ماه 1303 شهر قم که شناسنامه اش را در تهران گرفتند ، دوران ابتدائي را در مدرسه ” دقيقي ” گذراند . وي ديپلم خود را از دبيرستان ” دارائي ” گرفت . و در دانشگاه تهران به اخذ ليسانس اقتصاد نائل آمد .او در مدرسه صنعتي آن سالها شاگرد علي اسفندياري ( نيما يوشيج ) بود . بعدها با فروغ فرخ زاد که در آن زمان شانزده ساله بود ازدواج کرد ( 1329 ) . بعدها فروغ از اين حادثه با عبارت ” عشق و ازدواج مضحک ” ياد کرد .
رابطه زناشوئي اين دو به خاطر دخالتهاي نزديکان در سال 1343 به جدائي ختم شد و حاصل اين ، پسري به نام کاميار بود ، که فروغ در اشعار خود به او اشاره کرده ، و شاپور نيز از کامي به عنوان نام مستعار استفاده مي کرده .
شاپور در طي سالهاي 1330 تا 1344 معاونت دارائي اهواز را به عهده داشت . او کارش را ابتدا با مجله تووفيق در صفحات ” دارالمجانين ” و ” سبديات ” شروع کرد .يک بار هم در همان سالها داستان هفته نامه توفيق ، مال شاپور بود . در اين داستان ، يک ماهي گربه اي را تحت تعقيب قرار داده بود .
شاپور زماني که ساکن خوزستان بود ، نوشته هايش در روزنامه هاي محلي آنجا چاپ مي شد ، حدود سالهاي 31و 32 .
در توفيق هم از سال 37 نوشته هايش با نامهاي مستعار کامي ، کاميار و مهدخت به چاپ رسيد .
تولد کاريکلماتور در 21 خرداد 1346 در نشريه خوشه به سردبيري احمد شاملو بود . و اين واژه را ” کاريکلماتور ” نيز شاملو نامگذاري کرده بود .
اولين کتاب کاريکلماتور را انتشارات نمونه چاپ کرد ، در سال 50 که در برگيرنده طرحها و نوشته هاي شاپور از سال 37 تا 50 بود .
اين کتاب را انتشارات مرواريد در سال 55 تجديد چاپ کرد . کتابهاي ديگر شاپور از این قرار است :
ــ‌ کاریکلماتور 2 انتشارات بامداد سال 1354
ــ‌ کاریکلماتور 3تحت عنوان ” با گردباد می رقصم ” انتشارات مروارید سال 1354
ــ‌ کاریکلماتور 4 انتشارات مروارید سال 1356
ــ‌ کاریکلماتور 5 انتشارات پرستش سال 1366
ــ موش و گربه عبید زاکانی با طرحهای پرویز شاپور انتشارات مروارید 1352
ــ فانتزی سنجاق قفلی انتشارات پویش 1355
ــ تفریحنامه ( طرحهای مشترک بیژن اسدی پور و پرویز شاپور ) انتشارات مروارید 1355
ــ شاپور در دو نمایشگاه نیز شرکت داشته است ،یکی به طور مستقل در گالری زروان در سال 1354 ، و یکی هم به طور جمعی در نگارخانه تخت جمشید در سال 1356 با بیژن اسدی پور و عمران صلاحی .
شاپور هرگز دوباره ازدواج نکرد و تا آخر عمر همراه با کامیار و دکتر خسرو شاپور برادرش در یک خانه قدیمی زندگی می کرد و سرانجام پیر انرژیک طنز ایران در چهاردهم مرداد سال 1378 در بیمارستان طوس تهران درگذشت .
اصلا” بهتر است از نوشته های خود او درباره زندگی خصوصیش بدانید ، پس متن زیر را بخوانید :
زندگی نامه شاپور به زبان خودش :

ما خانواده گربه دوستی هستیم . از قدیم ، همیشه گربه توی خانه مان داشتیم . یادم می آید که زمستانها این گربه ها می آمدند و با ژستهای مختلف روی کرسی می نشستند . گاهی خوابیده بودن ، یک وقت نشسته بودند و یک وقت هم با هم بازی می کردند . این است که من با خطوط تن گربه خیلی آشنا هستم و میتوانم بکشمش ، در صورتی که فیل را نمیتوانم بکشم .
گربه مثل یک لوکوموتیو است که دو تا واگن دارد : موش و ماهی . میتوانم بگویم که کشیدن ماهی برایم آسان است چون خیلی ایستاده ام و ماهیها را توی تنگ یا حوض نگاه کرده ام.
توی نوشته هایم هم همینطور است . مثلا به” رنگین کمان” میپردازم و درباره اش کاریکلماتورهای زیاد می نویسم . بعد رهایش میکنم . یک وقت یادم میآید که در نوشته هایم تصویر چیزها خیلی وجود داشت . تصویر چیزها در آب . مثلا گفته بودم : وقتی تصویر گل محمدی در آب افتاد . ماهیها صلوات فرستادند یا فرض بفرمایید در زمستان وقتی تصویر درخت در آب افتاد آنقدر ماهی گلرنگ روی شاخه هایش نشست که مثل درخت بهاری غرق شکوفه شد .
به طور کلی حس میکنم که توانسته ام خودم را بشناسم . از بچگی . خیام را از بربودم . از رباعیات خیام . که از نظر حجم خیلی هم کم است . مفاهیم زیادی گرفته بودم . خیلی بیشتر از آنچه که شاید آدم از خواندن یک دیوان پر از قصیده های بلند میگیرد . هروقت چیزی میدیدم که جلب نظرم را میکرد و میآمدم درباره اش با پدر و مادرم صحبت میکردم . حرفم را نمی فهمیدند . حتی چند بار سر این موضوع کتک خوردم . حرفم را میخوردم و جویده جویده صحبت میکردم . خلاصه از همان اول عامل کوتاه نویسی و کوتاه گویی با من بود .
شاد هم سعی کرده ام که” شاعرانه ”ها در نوشته هایم بیشتر باشند. برای اینکه حس کرده ام که هم گفتنشان برایم آسان تر است و هم مردم بیشتر دوستشان دارند . اما من خودم بیشتر آنهایی را دوست دارم که جنبه طنزشان قوی تر است .
من همیشه نگران آن هستم که از من بپرسند طنز یعنی چه ؟ چه بسا شبها از ناراحتی و نگرانی این سئوال خوابم نبرده است .
در لحظه ای که کار می کنم ـ چه نوشتنی چه کشیدنی ـ احساس آرامش عجیبی دارم و لحظات جهنمی برایم به لحظات بهشتی تبدیل می شوند . مثلا” وقتی با سنجاق قفلی بازی می کنم ، دیگر یاد بدهکاریهایم نمی افتم و کیف می کنم از اینکه توانسته ام مثلا” 150 کار مختلف با یک سنجاق قفلی کوچولو بکنم .
وقتی آدم کار می کند هم لحظات را خوش گذرانده و هم وقتی شب احیانا” در آینه نگاه می کند ، می تواند به خودش بگوید : ” آفرین ، شاپور ” !!
ــ یک روز این مدادهای « ماژیک » رنگی را دیدم و خیلی خوشم آمد . یک دسته خریدم و آوردم خانه . بعد ، یک روز مادرم و اهل خانه تصمیم گرفتند بروند مسافرت ، به زیارت . چون قبلاً یک بار دزد به خانه مان زده بود ، قرار شد من بمانم و مواظب خانه باشم . تا آن وقت ، طرح هایم را بیشتر توی کافه ها و تریاها می کشیدم . وقتی اجباراً توی خانه ماندم ، چون میز بزرگتری وجود داشت و من هم جای بیشتری داشتم که ماژیکهایم را پخش کنم ، توانستم طرح های رنگی بکشم .این طور بود که رنگ به طرح های منراه یافت .
ــ من طرح کشیدن را با سنجاق قفلی شروع کردم ،‌هم از جهت این که واقعاً قیافه اش را خیلی دوست دارم ، همیشه در ذهنم هست ، و هم این که در واقع ،‌طراحی از آن کار نسبتاً آسانی بود . سنجاق قفلی صورت ساده ای دارد و می شود باهاش بازی کرد .
ــ چیزهای هستند که در ذهن من می مانند ، مثلاً از جبری که اجباراً در مدرسه خواندم ،‌چیزی که بخاطرم مانده ، دسته رادیکال است .
ــ یک مقدار اشیاء دیگر هم توی ایستاده اند و نوبت آنها هم می رسد . به طور کلی ،‌من ساختمانم طوری است که نمی توانم درباره یک شیء حق مطلب را ادا نکنم . حالابه سنجاق قفلی پرداخته ام و تا آنجا که امکان دارد ، حقش را تضییع نمی کنم !


behnam5555 07-25-2011 07:38 PM


10 اختراع زمان باستان که فکر می کردید مربوط به زمان ما هستند

تخته سه لا


زمان ساخت تخته سه لایی مربوط به هزاران سال پیش است؛ قدیمی‌ترین آنها حدود 3500 سال پیش در مصر باستان ساخته شدند. وقتیکه کالاهای چوبی با لایه‌های نازک چوب اره شده‌ای ساخته می‌شد که با سریش به هم چسبانده می‌شدند. دراصل دلیل ساخت آن کمبود چوب مرغوب بوده است. ورقه‌های نازک چوب با کیفیت بالا بر روی چوبهایی با کیفیت پایین‌تر چسبانده می‌شد تا ظاهر بهتر و مزیت‌های ساختاری جزئی داشته باشند. این نوع ساخت تخته سه لایی در طول تاریخ بارها تکرار شده است.



لوله کشی


ساخت لوله‌های لوله کشی استاندارد شده با لبه پهن که در ساخت آنها از قیر برای جلوگیری از نشتی آب استفاده می‌شد در زیست گاه‌های شهری برمی‌گردد به سال 2700 قبل از میلاد در تمدن دره سند. عمل لوله کشی در زمان تمدن‌های باستانی مثل یونان، روم، ایران، هند و تمدن‌های چینی آغاز شد. آنها حمام‌های عمومی ‌را توسعه بخشیده و به آب آشامیدنی آماده در دسترس همگان نیاز داشتند و می‌خواستند جلوی هدر رفتن آب را بگیرند.

پیشرفت در سیستم لوله کشی آب خیلی آرام صورت گرفت، و واقعا از زمان سیستم کانال‌های آب رومی‌هیچ پیشرفتی حاصل نشد تا قرن نوزدهم که منجر به ساخت لوله‌ها شد. و سرانجام پیشرفت در تفکیک سازی موجب جدا شدن آبهای زیرزمنی از سیتم فاضلاب شد که این کار باعث از بین رفتن حفره‌ها و چاه‌های فاضلاب رو باز شد.


اسکیت یخ


طبق تحقیقات فدریکو فورمنتی در دانشگاه آکسفورد و آلبرتو مینتی از دانشگاه میلان فنلاندی‌ها اولین کسانی بودند که 5000 سال پیش از استخوان حیوانات اسکیت مخصوص یخ ساختند. در شرایط سخت زمستانی وقت شکار در دریاچه‌ها ذخیره کردن انرژی برای مردم فنلاند اهمیت زیادی داشت. اولین اسکیت با تیغه‌های فلزی در اسکاندیناوی پیدا شد و تاریخش هم مربوط به 200 بعد از میلاد می‌شد، این اسکیت شامل یک نوار نازک مسی تاخورده و متصل به سطح زیرین کفش چرمی ‌بود که برای اندازه کردن آن تعبیه شده بود.


عطر


تصور می‌شود قدیمی‌ترین شیمی‌دان جهان ثبت شده در تاریخ زنی به نام «تاپوتی» باشد، سازنده عطری که در لوحی به خط میخی در بین النهرین مربوط به هزاره دوم قبل از میلاد نامش آورده شده است. او گل‌ها و روغن را با گیاهان خوشبوی دیگر ترکیب کرده و عرق آنها را می‌گرفت، سپس آنها را صاف کرده و دوباره چندین بار در دستگاه عرق کشی می‌گذاشت. اخیرا باستان شناسان آنچه را که اعتقاد داشتند قدیمی‌ترین عطرهای زمان باستان در پیرگوسِ قبرس باشد را کشف کرده اند. قدمت این عطرها به 4000 سال پیش از میلاد بازمی‌گردد و در یک عطرسازی باستانی پیدا شدند. در این کارخانه 43.000 فوت مربعی (یا 4000 متر مربع) حداقل 60 عدد دستگاه عرق کشی، قیف و بطری عطر یافت شد. از پس مانده‌هایی که در آنجا یافت شد 4 نوع عطر دوباره ساخته شد.


علم اندازه گیری (مقیاس) و درجه بندی


ساکنین تمدن دره سند (3000 تا 1500 سال قبل از میلاد، دوره اوج 2600 تا 1900 قبل از میلاد) با استفاده از وزن ها و اندازه‌ها سیستم پیچیده ای از استانداردسازی ایجاد کردند. بدیهی است که این پیشرفتها در نتیجه حفاری های مکان دره سند حاصل شد. این استانداردسازی اختصاصی ساخت وسیله‌های اندازه گیری را فراهم ساخت که به نحو موثری در اندازه گیری زاویه ای و اندازه گیری برای عمارت‌ها و سازه ها استفاده می شد. سیستم درجه بندی نیز در این وسایل دیده می‌شد، همراه با درجه بندی زیرقسمتی پیچیده ای که در بعضی از وسیله های به چشم می‌خورد. علم مقیاس و اندازه گیری در بعضی از تمدن های باستانی وجود داشته که قدیمی ترین فرم آن را می‌توان سیستم استانداردسازی اجباری ای نامید که از سوی حاکمین بر مردم یک ناحیه تحمیل می‌شد. این اندازه ها اغلب بر پایه مقیاس های قابل استفاده برای عموم مثل اندازه طول یک دست انسان بود.


ذره بین


قدیمی‌ترین ذره بین جهان با قدمت 3000 سال متعلق است به نمرود و از قطعه ای سنگ بلور تشکیل شده است. این ذره بین را اوستن هنری لایارد در کاخ آشوری نمرود پیدا کرد. این ذره بین به عنوان یک عینک ذره بینی یا عینک آتشی که با متمرکز کردن نور آتش روشن می‌کند استفاده می‌شد. صنعت گران آشوری کنده کاری‌های پیچده ای می‌ساختند و می‌توانستند از چنین ذره بین‌هایی در کارهایشان استفاده کنند. جیووانی پتیناتو دانشمند ایتالیایی از دانشگاه روم اظهار می‌کند ذره بین‌هایی که آشوری‌هایی باستان استفاده می‌کردند بخشی از یک تلسکوپ بوده است؛ برای همین میزان دانش آشورهای باستان در مورد نجوم بسیار بالا بود.


گرمایش مرکزی


شهرهای شمالی تمدن باستانی روم حدود 1000 سال قبل از میلاد از سیستم گرمایشی مرکزی استفاده می‌کردند. آنها با تعبیه کوره‌هایی در فضای خالی کف خانه و با استفاده از لوله‌هایی درون دیوارها هوای گرم را هدایت می‌کردند. این سیستم گرمایش با نام hypocaust مشهور بود. Hypocaust برای گرم کردن حمام‌های عمومی‌ و خانه‌های شخصی استفاده می‌شد. کف خانه به کمک ستون‌ها بالاتر از کف زمین قرار می‌گرفت و فضاهایی درون دیوار‌ها ایجاد می‌شد تا هوای گرم و بخار این کوره از میان این قسمت‌های محصور گذشته و از دودکش سقف خارج شود. با این روش هوای خانه گرم می‌شد اما هوای داخلی فضای اتاق آلوده نمی‌شد. داخل دیوارها جعبه‌هایی سفالین قرار می‌دادند تا هم هوای گرم را جابجا کنند و هم دیوارها را گرم کنند. نمونه مشابهی از سیستم گرمایش مرکزی در کره باستان استفاده می‌شد که به ondol شهرت داشت.
در عکس بالا شما می‌توانید بخش‌هایی را که در کف اتاق برای جریان یافتن هوای گرم ایجاد می‌کردند ببینید.



جراحی آب مروارید


قدیمی‌ترین نوشته در مورد جراحی آب مروارید در کتاب مقدس عهد عتیق و نوشته‌های هندو آمده است. سوسروتا پزشک هندی ( قرن 6 قبل از میلاد- در عکس بالا) به خوبی با عمل آب مروارید آشنا بود. در هند جراحی آب مروارید با وسیله ای به اسم Jabamukhi Salaka انجام می‌شد. این وسیله سوزنی منحنی بود که برای شل کردن عدسی استفاده می‌شد تا آب‌ها را از میدان دید چشم خارج کند. چشم بعدا با کره گرم خیس شده و با نوار بسته می‌شد. اگرچه این روش موفق بود، اما سوسروتا هشدار داده بود فقط درمواقعی که واقعا لازم باشد باید این عمل را انجام داد.


مته دندانپزشکی


سابقه کار دندانپزشکی در تمدن دره سند به 7000 سال قبل از میلاد بازمی‌گردد. در قدیمی‌ترین شکل دندانپزشکی از مته‌های خم شده برای عمل کردن دندان مشکل ساز استفاده می‌شد، شاید هم صنعتگران ماهر این کار را انجام می‌دادند. نمونه سازی از شکل دندانپزشکی باستانیان نشان داد که روش‌هایی که آنها استفاده می‌کردند هم مورد اطمینان و هم موثر بود. وجود حفره‌هایی به عمق 3.5 میلیمتر با شیارهای متحدالمرکز نشان از استفاده ابزاری مته مانند در دندانپزشکی می‌دهد. عمر این دندانها 9000 سال تخمین زده می‌شود.


جراحی پلاستیک


جراحی پلاستیک
یکی از قدیمی‌ترین انواح جراحی است. احتمالا انجام عمل جراحی ترمیم بینی 2000 سال پیش در هند باستان وجود داشته است، زمانیکه قطع کردن بینی نوعی مجازات به حساب می‌آمد طبقه کوزه‌گران عاقبت روشی برای بازسازی بینی اختراع کردند. با این روش قسمتی از پیشانی افراد را استفاده می‌کردند که این تکنیک هنوز هم مورد استفاده قرار می‌گیرد. بحث دیگری از این نوع جراحی در یونان باستان و نوشته‌های رومی ‌آمده است. عکس بالا متعلق به مردی به نام «والتر یئو» اولین کسی است که از عمل زیبایی سود برد.


behnam5555 07-25-2011 07:57 PM



«در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»

صادق هدايت؛ بوف کور

behnam5555 07-26-2011 08:25 AM

عکس ناصرالدین شاه و شش نفر از زنانش در اندرونی !
اگر کمی به عقب و به عصر صفوی باز گردیم شاید با خواندن یادداشتهای «کمپفر» که در دربار سلطان صفوی طبیب بوده بتوانیم وضعیت سخت و سفت حرمسرا را تصور نماییم. وی اشاره می‌کند که در حیاط اندرونی تقریباً پنج اطاق مربوط به زنان شاه وجود دارد که در مقابل هر دری یکی از خواجه‌های سفیدپوست شاه ایستاده است. وی بر این نظارت می‌کرد که بانوی داخل اطاق خیالاتی به سرش نزند و در موقع احضار برای شرفیابی به تمام موازین آرایش و پیرایش خویش را رعایت و آنها را موبه‌مو اجرا نموده باشد.
این گروه مجازند تمام سوراخهای حرمسرا را سرک بکشند و همچون یک خفاش هر یک از اهل حرم را غافلگیر نمایند و به اعمال هر کس به چشم خرده‌گیری و دقت با وسواس بنگرند و تجسس در کار همه را پیشینه اصلی خود پندارند.
شاید اولین سؤالی که به ذهن خطور می‌کند این باشد که این افراد با دیدن این صحنه که یک فرد این همه همسر دارد و ایشان از داشتن یک زوجۀ مناسب هم محرومند چه حالی پیدا می‌کرد! و چگونه می‌توانستند در این محیط کار کنند، این حرف به اعتقاد من آنجا درست می‌نمود که میان شاه و زنانش اُنس و الفتی باشد. خواجه‌های سلطان عبدالعزیز عثمانی خوب به خاطر می‌آورند که روزی سلطان به تعداد زیادی از همسرانش ظنّ برد و به طور دیوانه‌وار دستور قتل ایشان را صادر کرد. شبانگاه خواجه‌ها بانوان بینوا را چون مرغان بی‌پناه، دست و پا بستند و در داخل گونی انداخته به کنارۀ بوسفور بردند و با بستن سنگی بزرگ به گونیها و غلطانیدن آن به داخل خلیج پیکرهای آن پری‌رویان را به امواج دریا سپردند و در یک شب حدود ۲۰۰ زن را در خلیج غرق کرده، به توپ قاپی بازگشتند. آری این عمل وحشیانه شاید دل خواجه‌ها را نیز به درد می‌آورد و خدا را سپاس گفتند که ایشان مانند سلطان اینقدر خوی وحشی‌گری ندارند.
اما بشنوید از اعتماد شاه به ایشان که خود جای بسی شگفتی دارد که شاهی که به خودش اعتماد و اطمینانی ندارد، چگونه بر مشتی خواجه اینقدر خاطر جمع کرده که آبرویش را به امانت نزد ایشان نهاده است. شاه می‌دانست که خواجه‌ها زیرکند و باهوش، امین هستند و خویشتندار و در وفاداری ایشان سرسوزنی نمی‌توان تشکیک کرد. به همین سبب همواره معلمان و مربیان شاهزادگان را از میان خواجگان گزین می‌کردند، و اداره و تربیت شاهزادگان را یک خواجه عهده‌دار بود، چنانکه خود شاه نیز از دست پروردگان خواجه‌های پدرش بود! در عصر صفوی، خواجه‌ها گذشته از رسیدگی به امور تربیتی، ادارۀ امور قسمتی از دربار به نام انتخاب ولیعهد را بر عهده داشتند. این خواجه‌ها در حقیقت ادارۀ امور مملکت را برنامه‌ریزی می‌کردند و از میان فرزندان ذکور پادشاه کسی را که لایق‌تر باشد به عنوان جانشین معرفی می‌نمودند و همین افراد بودند که پس از مرگ شاه طرح بر تخت نشستن همان شاهزاده را بدون کم وکاست اجرا می‌کردند. در آن عصر خزانۀ شاهی نیز در دست یکی از خواجه‌های سلطان بود.
شاید دلیل این همه اطمینان این بود که ایشان را از کودکی خریداری کرده و در حرمسرا به کار می‌گماردند، در آن محیط نه از نگاه پدری خبر بود و نه از آغوش پر مهر مادری، هیچکدام یکدیگر را نمی‌شناخته و اصلاً اسم ولایت و کشوری را که در آن به دنیا آمده بودند نمی‌دانستند. اینان چون نه خانواده‌ای داشتند که به فکر آن باشند و نه فرزندانی که آینده ایشان را در نظر قرار دهند هرگز فکر دزدی و تحصیل مال نداشته و از هرگونه دست‌اندازی به حرمخانه و خزانه دور بودند و این امر باعث شده بود که در شورای حکومت و سلطنت، خواجه صندوقخانه خزانۀ شاهی به عنوان یک فرد منصبدار و با کیاست معروف و مشهور باشد و در جلسات نقش اساسی را بر عهده گیرد و بتواند بی هیچ پرده‌پوشی به حساب و کتاب درباریان طمّاع و مال مفت‌خور رسیدگی نماید.

http://www.khabaronline.ir/images/20...zanan16_23.jpg

تنها چیزی که در حرمسرا حائز اهمیت بود، این بود که از ورود هرگونه موجود نرینه به داخل و اطراف آن جلوگیری به عمل آید، خواه این موجود نرینه یک گربه باشد یا یک گنجشگ یا کبوتر! آن پسر بچه‌های سیاه و سپید حبشی که اینک پس از گذشت تقریبی سه سال از اقامتشان در دربار، زبان فارسی و البته کمی هم ترکی به علاوه خواندن قرآن و ادعیه مذهبی را یاد گرفته، مقدار محدودی نیز به فارسی می‌توانستند بنویسند، به صورت یک گردان از قصی‌القلب‌ترین افراد نوع بشر در آمده و به خاطر ناتوانی در رسیدن به آنچه تمام همسن و سالانشان به آن می‌توانستند دست یابند، دارای یک عقده درونی حقیقتاً خطرناک شده بودند. آنان تنها به این می‌اندیشیدند که به ولینعمت خود که اکنون می‌دانستند وی شاه ایران است، بی کم وکاست خدمت کرده هر اتفاقی که ناموس سلطنت را بی‌آبرو کند از میان بردارند. چه بسیار از ایشان که کودکان را سقط کرده یا نوزادان را خفه می‌کردند تا برخی اتفاقات نامیمون در حرمخانۀ شاهی رخ ننماید.

به نقل از مجله بهارستان

behnam5555 07-26-2011 07:40 PM



دید صاحب خانه ای یک سایه ای
در پی آن شد که جوید چاره ای

با تشر گفتا که سایه کیستی
اندر این خانه به کشف چیستی

داد پاسخ و بگفت ، من موشیم
در تلاش از بهر نان و روزیم

چند روزیست بی غذا و گشنه ام
از نگاه بچه ها شر منده ام

گفت صاحب خانه دزد جاهلی
بی سواد و بی کلاس و کاهلی

آشنا بر کار دزدی نیستی
دزد کاهدانی بگو با کیستی

خانه من ، خالی از قوت و غذاست
روزه ، هر روزه در این خانه رواست

موش خندید و به صاحب خانه گفت
من خودم دانم چطور آذوقه جست

این جواب موش درشت آمد بر او
صاحب خانه ، خروش آمد بر او

گفت با موش مالک این جا منم
صاحب این خان و این خانه منم

گر بخواهم سخت در بندت کنم
گر ببندم درب را حبست کنم

چون نجویی راه درو زین تله
عاقبت چون موش افتی در تله

موش گفت،ما موش تحصیل کرده ایم
علم رادرخدمت خویش کرده ایم

در کجا دیدی ز درب وارد شوم
یا کجا دیدی از آن خارج شو یم

ما برای خود تونلها می زنیم
جاده های امن اتوبان می زنیم

این خیالات حرف صد سال پیش بود
آن زمان که شاه با فیل کیش بود

الغرض با گفتمان پیش آمدند
جنگ سرد را ترک و بر خوش آمدند

گفت صاحب خانه من محکوم شدم
گفته هات شیرین بود مبهوت شدم

هر چه می خواهی بگو تقدیم کنم
زندگانی را به خود شیرین کنم


behnam5555 07-26-2011 08:44 PM


فواید پوست پیاز



http://funtezi.com/wp-content/upload.../07/108905.jpg
پزشکان توصیه می‌کنند از این پس وقتی وارد آشپزخانه شدید پوست‌های خشک پیاز را دور نریزید چون این پوست‌ها غنی از ترکیبات مفید و سودمند برای سلامت انسان هستند.
فواید پوست پیاز برای مقابله با دیابت و سرطان

به گفته متخصصان؛ پوست قهوه‌ای و خشک و لایه‌های بیرونی پیاز سرشار از فیبر خوراکی و فلاوونوئیدها بوده و لایه‌های خارجی پیاز که آنها را دور می‌ریزید حاوی ترکیبات سولفوری هستند.

وانیزا بنیتز از متخصصان دپارتمان شیمی کشاورزی در دانشگاه خودمختار مادرید در اسپانیا با انجام مجموعه‌ای از آزمایشات جدید و با همکاری گروهی از کارشناسان انگلیسی دانشگاه کرانفیلد تمام اجزای پیاز را به دقت بررسی کردند.

به گزارش پایگاه اینترنتی آرتریوسیت، این آزمایشات نشان داد پوست قهوه‌ای و خارجی پیاز سرشار از فیبرخوراکی و ترکیبات فنولیک شامل کوئرستین و سایر فلاوونوئیدها است که خواص درمانی و پزشکی دارند. همچنین در زیر این پوست قهوه‌ای رنگ، دو لایه خارجی روی پیاز نیز حاوی فیبر و فلاوونوئیدها است.


به گفته پزشکان، مصرف فیبر خوراکی خطر بروز بیماریهای قلبی و عروقی، مشکلات گوارشی و روده‌ای و معده‌ای، سرطان روده بزرگ، دیابت نوع دوم و حتی چاقی را کاهش می‌دهد. در عین حال ترکیبات فنولیک در پیشگیری از بیماری عروق کرونری موثر بوده و خواص ضد سرطانی دارند. این قسمتهای پیاز همچنین خواص آنتی‌اکسیدانی بالایی دارند.
این مطالعه در مجله «غذاهای گیاهی برای تغذیه انسان» منتشر شده است.

behnam5555 07-28-2011 06:55 PM

به یاد زنده یاد حبیب اله بدیعی :


حبیب اله بدیعی در سرزمین همیشه بهار،هنرپرور و مردخیز مازندران در شهر ((سواد کوه)) در کانونی گرم و با محبت و در آغوش پدر و مادری که برای هنر و هنرمند احترامی خاص قائل بودند تولد و پرورش یافت.دو ساله بود که پدرش سواد کوه را ترک و در شهر ساری اقامت گزید و به کار فلاحت و تجارت پرداخت.هنوز هشت بهار از سن حبیب نگذشته بود که همراه خانواده ی خود به تهران آمد و مقیم این شهر شد.در ساری برادر بزرگ حبیب برای خود ویولنی تهیه کرده و نزدیک نوازنده ی ارمنی به فرا گرفتن ویولن مشغول می شود ولی بعد از دو سال از ادامه ی کار خسته شده و نواختن ویولن را ترک می کند.در این زمان حبیب گهگاهی بدون اجازه و دور ازچشم برادر،مشتاقانه دستی به آرشه ی ویولن برده و نغمات دلنشینی به گوش می رساند.این عمل از دید برادر مکتوم نماند و وقتی که علاقه ی شدید او را نسبت به موسیقی می بیند ویولن را به او هدیه می کند.پدر مادرش که به تعلیم و تربیت وی مانند سایر اولادان خود،بی نهایت علاقه بودند بر تحصیلات او نظارت دقیق داشتند او تا اخذ لیسانس از دانشکده ی علوم،تمام مراحل تحصیلی را با موفقیت به پایان رسانید.
سال 1326 بود که حبیب نوجوان پس از مدتی تمرین نزد خود به کلاس آقای ((مفخم پایان)) می رود و از ایشان کسب فیض می کند.دکتر لطف اله مفخم پایان یکی از شاگردان خوب و باوفای استاد ابوالحسن خان صبا بود چنانکه اغلب ردیف های استاد،به خط و اهتمام این هنرمند نوشته و چاپ شده است.وی مدت سه سال حبیب اله بدیعی را در فراگیری ردیف های صبا تعلیم می دهد.بدیعی رفته رفته چنان پیشرفتی در کار موسیقی حاصل می کند که در سال 1329 یعنی پس از چهار سال نوازندگی،به عنوان سولیست در برنامه ی رادیو ارتش به نواختن ویولن مشغول می شود.بعد از دو سال،در واقع در سال 1331 به کلاس استاد ابوالحسن صبا می رود و مدت دو سال از محضر وی کسب فیض کرده و دوره ی تکمیلی آوازها را نزد او به پایان می رساند.در همین زمان که نزد استاد صبا به فراگیری مشغول بود،مدت دو سال نیز،نزدیکی از اساتید موسیقی کلاسیک خارجی به نام ((جینگوزیان)) که از ارامنه ی قفقاز بود،دوره می بیند.بدیعی علاقه ی وافری به موسیقی اصیل و سنتی ایران دارد اعتقاد او بر این است که موسیقی ملی هر کشور نماینده ی اعتلاء روح آن کشور است و اگر بخواهند استقلال و همبستگی ملتی را از او بگیرند اول موسیقی و فرهنگ و ادبیات آن کشور را تسخر می کنند بعد به سراغ سایر نشانه های ملی آن کشور می روند.اما فرهنگ و ادبیات و موسیقی ملی ایران،همانگونه که ناملایمات تاریخی و حملات وحشیانه ی مغول و بعضی از اقوام دیگر را پشت سر گذاشته،در برابر این تهاجمات،مردانه ایستادگی کرده،و از این پس نیز به اتکاء فرهنگ پر بار خود راه آینده را در نوردیده و میراث های فرهنگی خویش را پشتوانه ی همت خود قرار می دهد. «»
حبیب اله بدیعی در نواختن دستگاهها و گوشه های آواز،قدرت و توانایی قابل ملاحظه ای دارد.در آهنگسازی ونوازندگی دارای سبک خاصی است که هر یک از آثار او از شیوایی و لطافت کم نظیری برخوردار است.او همین که می بیند تکرار نغمات و گوشه ها ممکن است برای شنونده کسالت آور باشد به قطعه ای ضربی روی می آورد که موجب تنوع و قدرت نوازندگی اش می گردد به طوری که بسیاری از اهل فن معتقدند سلوی مشهور او که در دستگاه شور نواخته شده به ملامت و عظمت تمامی دریای مازندران،زادگاهش،میباشد و شنونده در الهام و رؤیاهای دور و دراز فرو می برد.حبیب اله بدیعی ابتدا در سال 1333 ارکستر کوچکی را رهبری می کرد که بعدها بنا به تجدید نظر تشکیلات ارکستر های رادیو،ارکستر شماره ی 6 نامگذاری گردید.وی در سال 1337 بنا به دعوت داود پیرنیا،سرپرست برنامه ی گلها،کار خود را در این برنامه با خوانندگانی چون:غلامحسین بنان،حسین قوامی،اکبر گلپایگانی،محمود خوانساری،محمد رضا شجریان ، ایرج و غیره آغاز کرد.وی در سال 1343 عضو شورای موسیقی رادیو،در سال 1345 معاون اداره ی رادیو تهران و سپس معاون اداره ی موسیقی،سال 1346 تا سال 1351 رئیس اداره ی موسیقی رادیو و از سال 1351 تا سال 1358 عضو شورای واحد موسیقی که اعضای آن متشکل از آقایان:مرتضی حنانه،علی تجویدی و حسین علی ملاح بود منتصب گردید و ضمن رهبری ارکسترهای شماره ی 2، 4 ، 6.سپس مدت 6سال رهبری ارکستر ((باربد)) را به عهده داشت.«»

فریدون ناصری آهنگساز خوب و هنرمند در یکی از برنامه های رادیویی میگوید(حبیب اله بدیعی،یکی از آهنگسازان و نوازندگانی است که در این رده می شناسیم.او یکی از زبردست ترین بداهه نوازان یا بداهه سرایانی است که ما طی سالهای اخیر در سرزمینمان دیده ایم.حبیب اله بدیعی نه فقط استعدادی باور نکردنی در بداهه سرایی و ردیف شناسی دارد،بلکه اگر لازم باشد بالاترین درجه ی قدرت تقلید را هم از هنرمندان گذشته دارد.او این کار را زمانی انجام می دهد که از هر جهت لزوم این عمل ثابت شده باشد کما اینکه بعد از فوت استاد بزرگ ابوالحسن خان صبا،نواری از قطعه ی معروف((زنگ شتر)) او در دست نبود ویا حداقل رادیو چنین نواری نداشت.حال اینکه لازم بود به خاطر بزرگداشت استاد از رفته این شاهکار همیشه جاودان او پخش می شد از سوی دیگر استاد فقید شاگردان زیادی داشت منجمله حبیب اله بدیعی هم شاگرد او بود.باری بنا به صلاحدید مدیر آن روز رادیو،چند نفر از شاگردان مرحوم استاد،این قطعه((زنگ شتر))را نواختند و قطعه هایی که بنا به نظر بسیاری پذیرفته شد و حتی به نام مرحوم استاد پخش شد قطعه ای بود که حبیب اله بدیعی نواخته بود.یکبار دیگر باید بگویم که در همان زمان،صریحآ،به تصدیق همگان،آنچه که حبیب اله بدیعی نواخته بود صد در صد با نحوه ی نوازندگی استاد ابوالحسن خان صبا برابری می کرد.این همه فقط بدان دلیل بود که حبیب اله بدیعی درست همان راهی را پیمود که استادش پیموده بود.یعنی او هم مثل مرحوم صبا،برای فراگرفتن فن درست آرشه کشی و شناخت ویولن نزد بهترین استادان ویولن کار کرد و نتیجه آن شد که مسئله ی آرشه ی چپ و راست حبیب اله بدیعی،درست همانی است که نزد دیگر استادان بزرگ غربی مطرح است،یعنی کمتر میتوان فهمید کدام آرشه ی او چپ است و کدام راست،و این بالاترین حد قدرت آرشه است.اما حبیب اله بدیعی،همه ی قدرت های نوازندگی و بداهه سرایی را یکجا دارد،ولی این بدان معنا نیست که احیانآ تا بوده چنین بوده چراکه در گذشته یا در روزگاری که بعضی از تکنوازان امروزی دوران نوجوانی را می گذراندند،تکنوازان دیگری بودند که برنامه هایشان زنده پخش می شد و به همین جهت مدرک زیاد و زنده ای مثل:صفحه و نوار از این هنرمندان عزیز که بعضی هاشان خوشبختانه هنوز میان ما هستند و بعضی دیگرشان متعصفانه رخت به سرای باقی کشیده اند نداریم،ولی اگر در همین مختصر مدرک باقی مانده جستجو کنیم در می یابیم که پایه و اساس بسیاری از خصوصات تکنوازی هخای امروز بخصوص ویولن،بستگی به اینها داشت،یعنی ابوالحسن خان صبا که خود صاحب شیوه و مکتبی خاص بود،شاگردانی تربیت کرد مثل:مهدی خالدی،علی تجویدیوهمایون خرم. «»
حبیب اله بدیعی از جمله تکنوازانی است که بسیاری از خصوصیاتی را که گفتیم یکجا دارد.وی شاگرد ابوالحسن خان صبا بوده و علاوه بر این با اکثریت قریب به اتفاق تکنوازان خوبمان هم حشر و نشر مداوم داشته و دارد،به این ترتیب حبیب اله بدیعی،به یک طریق تجربی با تحول تکنیک ویولن در موسیقی ایرانی و بعد با شیوه های گوناگون نوازندگی آشنا شده گذشته از همه ی این ها:حبیب اله بدیعی مثل جمعی دیگر از تکنوازان برجسته ها در مایه ها و گوشه های گوناگون موسیقی ملی دست به یک نوع بسط و گسترش زده چراکه میدانیم ردیف های موسیقی ایران با همه ی عظمتش و با همه ی وسعتی که دارد معذالک الگویی است برای آنهایی که واقعآ روحیه یا حس بداهه سرایی دارند.گفتیم برای آنها که دارند چه تجربه ثابت کرده بداهه سرایی کار هر کسی نیست ب این معنا که یک تکنواز بداهه سرا علاوه بر تکنیکی بزرگ،احتیاج دانشی وسیع و محفوظاتی بسیار دارد وگرنه بداهه سرایی به نوعی به تکرار مکررات می رسد که خود به خود قابل شنیدن نیست.حبیب اله بدیعی جهت شناساندن موسیقی سنتی و اصیل ایران،مسافرت های متعددی به کشورهای:افغانستان،آلمان،آمریکا ، بلژیک،انگلستان نموده که هنرمندانی نظیر:جهانگیر ملک،فرهنگ شریف،مجید نجاهی،محمودی خوانساری،جمال وفایی و کورس سرهنگ زاده با وی همکاری داشته اند.حبیب اله بدیعی،برای کمک به مؤسسات خیریه مانند بیمارستان های مسلولین،معلولینواماکن فرهنگی کنسرت های فراوانی برپا نمود.وی علاوه بر تکنوازی،آهنگهای بسیاری ساخت که اکثر آنها از آثار با ارزش موسیقی اصیل ایران می باشد و با اقبال روبرو شدند و حدود یکصد و پنجاه آهنگ ساخت که خودش میان آنها ((کعبه ی دلها))،((فریاد از این دل))،((افسانه ی عشق))،دل بی گناه))،الهی بمونی))،((افسانه ی زندگی))،((جاودانه))،((رفته بودم))،((افسانه کمتر))،((شعله ی سرکش))،((در آتشم))،((مهربان شو))،((سنگ صبور))،((زندگی من)) را بیشتر از همه می پسندد.
منبع : وبلاگ حبیب اله بدیعی


behnam5555 07-29-2011 01:24 PM


مرا ببوس


در سرنوشت هر ملت و در تاريخ هنر، گاه اثري چنان روح زمانه را تصوير مي‌کند، و چنان بيانگر حس و جان مردمان است که به‌عنوان جزئي پايدار از فرهنگ و تاريخ يک ملت، همواره برجا مي‌ماند. ترانۀ مرا ببوس چنين بود. دو نسل از جامعۀ ما، درد و حزن و اندوه، و شکست و مرگ خود را با ترانۀ مرا ببوس و با صداي حسن گلنراقي گريستند.

در سرنوشت هر ملت و در تاريخ هنر، گاه اثري چنان روح زمانه را تصوير مي‌کند، و چنان بيانگر حس و جان مردمان است که به‌عنوان جزئي پايدار از فرهنگ و تاريخ يک ملت، همواره برجا مي‌ماند. ترانۀ مرا ببوس چنين بود. دو نسل از جامعۀ ما، درد و حزن و اندوه، و شکست و مرگ خود را با ترانۀ مرا ببوس و با صداي حسن گلنراقي گريستند. از سال 1332 و ضربۀ کودتايي که به نهضت ملي، و اميد ملتي براي راهايي پايان داد، چيزي نگذشته بود که براي نخستين بار از راديو ايران آن ‌زمان، و در برنامۀ شما و راديو، آهنگي پخش شد که سال‌هاي و سال‌، ذهن و زبان جوانان آن روزگاران را به زمزمۀ مکرر خود وا داشت. ترانۀ مرا ببوس، اثري با صداي حسن گلنراقي، با آهنگي از ساخته‌هاي مجيد وفادار، همراه با ويلون پرويز ياحقي و پيانوي مشير همايون شهردار. پيش از پخش ترانه، گويندۀ برنامه، کمال مستجاب‌الدعوه اعلام کرد: اين تصنيف در يک محفل خصوصي ضبط شده، که به‌دليل جذابيت خاص آن به پخش آن مبادرت مي‌ورزيم.

امروزه مي‌دانيم که منظور از محفل خصوصي، همان جلسۀ ضبط تست صداي گلنراقي در استوديوي شماره 8 راديو تهران است که بدون آمادگي کامل نوازندگان و خواننده انجام شده بود.

پرويز خطيبى نمايشنامه‌نويس، طنز پردار و برنامه‌ساز معروف راديو ايران، در مجموعه خاطرات خود از جمع هنرمندان که در کتابي با عنوان خاطراتي از هنرمندان به‌چاپ رسيده، درباره ضبط ترانۀ مرا ببوس مى‌نويسد: يك روز كه اعضاى اركستر بزرگ راديو در استوديو شماره 8 جمع شده بودند و انتظار روح‌الله خالقى را مى‌كشيدند، حسن گلنراقى به ديدار پرويز ياحقى آمد. حسن فرزند يكى از تجار معتبر بازار بود كه با اكثر هنرمندان دوستى و رفاقت داشت. او را به استوديو راهنمايى مى‌كنند، در آنجا پرويز ياحقى با ويولن و يكى از نوازندگان با پيانو مشغول نواختن آهنگ مرا ببوس بودند.

پرويز كه چشمش به گلنراقي مي‌افتد، مي‌گويد: به اين آهنگ گوش بده! گلنراقي‌ يكى دو بار به آهنگ گوش مي‌دهد و آن را زير لب زمزمه مي‌كند و در اين ضمن مسئول ضبط برنامه موسيقي كه پشت دستگاه نشسته بود، دستگاه را به راه مي‌اندازد و اين قطعه را بي‌آنكه كسي متوجه شود، ضبط مي‌كند. [خاطراتي از هنرمندن، پرويز خطيبي، به کوشش فيروزه خطيبي، صفحۀ 77]

از چگونگي ضبط اين ترانه، در کتاب خاطرات هنري اسماعيل نواب صفا ترانه‌سراي معاصر، که با نام قصۀ شمع انتشار يافته روايت ديگري مي‌خوانيم. او به نقل از عباس فروتن که در سال 1336، تنظيم برنامۀ شما و راديو که روزهاي جمعه از راديو پخش مي‌شد را به عهده داشت، مي‌نويسد: روزي آقاي مهدي سهيلي که با آقاي گلنراقي دوست بود، ايشان را نزد من آورد و اظهار داشت، آهنگ جالبي آقاي مجيد وفادار ساخته که شعر آن از آقاي حيدر رقابي مي‌باشد و آقاي گلنراقي آنرا به‌خوبي اجرا مي‌کند، وقتي آن را خواندند، متوجه شدم که کار تازه و بسيار جالبي است و براي پخش در برنامه شما و راديو خيلي تناسب دارد. آقاي وفادار حضور نداشت. ولي آقايان مشير همايون و پرويز ياحقي حاضر بودند. پس از تمرين، آقاي گلنراقي همراه با پيانوي مشير همايون، و ويولن ياحقي براي نخستين بار اجرا کرد و روز جمعه از راديو پخش شد و مورد استقبال فراوان قرار گرفت. [قصۀ شمع، خاطرات هنري اسماعيل نواب صفا، صفحۀ 105]

باري، ترانۀ مرا ببوس با صداي گلنراقي، ضبط و اجرائي دوباره نشد. هر چه بود و هست، همه از همان نسخه‌اي است که در استوديوي شماره 8 راديو ايران، در ميدان ارک تهران ضبط شده. مرا ببوس با همان شکل و کيفيت، هنوز هم محبوب‌ترين آهنگ جوانان دهۀ چهل و پنجاه به‌شمار مي‌رود.

در همان ايام، مردمان گفتند و باور کردند که شعر اين ترانۀ غمگين و درعين حال شورانگيز را سرهنگ ژاندارمرى عزت الله سيامک، از رهبران سازمان نظامي حزب توده ايران، پيش از اعدام در 27 مهر ماه 1333 در زندان و در وصف سرنوشت غم‌انگيز افسراني که اعدام مي‌شدند، سروده است. عده‌اي نيز بر اين تصور بودند که اين ترانه را سرهنگ دوم توپخانه محمدعلى مبشري عضو ديگري از رهبري اين سازمان، در وصف سرهنگ سيامک در آخرين ديدار خود با دخترش در شب قبل از اعدام سروده است.

گرچه بعدها گلنراقي خوانندۀ اين ترانه، در مصاحبه‌اي با ايرج طيبي در مجلۀ روشنفکر، در پي تکذيب اين موضوع، براي اولين بار اعلام کرد که شاعر اين ترانه دکتر حيدر رقابياز استادان رشتۀ ادبيات دانشگاه تهران است، اما آن باور هنوز هم با بسياري از ما هست و اي بسا که خواهد ماند.

سرايندۀ شعر ترانۀ مرا ببوس که بود؟

خلق به بانگ مرا ببوس تو برخاست

شهر به ساز مرا ببوس تو رقصيد

هر که به هر کس رسيد نام تو پرسيد

هر که دلي داشت بوسه داد و ببوسيد

آن‌چنان که از زندگي ديگر شاعران معاصر نوشته‌اند و خوانده و مي‌دانيم، از زندگي حيدر رقابي متخلص به هاله، اطلاعات و جزئيات چنداني در دسترس عموم نيست. آنچه که بنا به مکتوبات موجود مسلم است، اين است که او از نظر گرايش و بينش سياسي، فردي ملي‌گرا و در عين‌حال فعال بوده.

در خواندن تعريفي که بيژن ترقي از حيدر رقابي دارد، نوع فعاليت سياسي او را بيشتر به شکل به‌هم ريختن بساط مخالفين و به دفعات مکرر، مجروح و راهي بيمارستان شدن مي‌بينيم.

بيژن ترقى دربارۀ نسبت خود با حيدر رقابى مي‌گويد: ما دو كودك هم‌سن و سال بوديم كه از آغاز طفوليت اكثرا در خانۀ پدربزرگ، يكديگر را ملاقات مي‌كرديم. مادرانمان دخترعمو بودند. او از آنجا كه طبعى حماسى و مبارزه‌جو داشت، به‌زودى در رديف طرفداران دكتر مصدق و حزب جبهه ملى درآمد.

او جوانى شجاع و رشيد و موجودى پاک و بى‌شائبه بود، چنان كه بارها به علت احساسات تند، يكه و تنها درصدد به‌هم ريختن بساط مخالفين برمى‌آمد. به‌همين جهت به دفعات مكرر، مجروح و خونين راهى بيمارستان مى‌شد، ولى دست از مبارزه نمى‌كشيد. بالاخره با بروز وقايع 28 مرداد از آنجا كه در جست‌وجو و دستگيرى او بودند، به ناگزير ما او را از تهران دور كرده، در حالى كه بيش از ۲۰ سال نداشت مخفيانه راهى كشور آلمان شد.

در کارنامۀ فعاليت‌هاي هنري او به مجموعه اشعار آسمان اشک برمي‌خوريم که اول بار در سال 1329، [سه سالي قبل از وقوع شروع اعدام افسران سازمان نظامي حزب توده] و توسط انتشارات اميرکبير چاپ و منتشر شد.

از عبدالرحيم جعفرى، مدير وقت انتشارات اميركبير و ناشر كتاب نقل است که: اوايل سال 1329 در كوران مبارزات مردم و دولت و احزاب چپ و راست، با جوان پرشورى آشنا شدم به نام حيدرعلى رقابى که از خويشان بيژن ترقى مدير كتابفروشى خيام بود. ملي‌گرايى بود شوريده و شيفته دكتر محمد مصدق. جوانى بود فروتن و مومن و معتقد، و در مبارزات ملى سخت فعال.

دفتر شعرى داشت كه آن را در هزار نسخه به نام آسمان اشك چاپ كردم. در اين دفتر قطعه شعرى بود با عنوان مرا ببوس كه بعد ها مجيد وفادار، ويولنيست معروف براى اين شعر آهنگى ساخت. اجراي اين ترانه از راديو ايران اقبال عام يافت و برحسب خواهش شنوندگان به دفعات از راديو ايران پخش شد.

ناصر انقطاع در معرفي خود از حيدر رقابي مي‌نويسد: او در سال 1334 از ايران رفت و در کشور آمريکا سرگرم تحصيل در دانشگاه کلمبيا شد و در رشتۀ حقوق بين‌الملل از اين مرکز عملي ليسانس و فوق‌ليسانس خود را گرفت. ولي چون دست از ستيز با رژيم پس از 28 مرداد برنمي‌داشت، با سفارت ايران در آمريکا درگير شد و زماني که کارشکني‌هاي سفارت عرصه را بر او تنگ کرد، به‌ناچار به آلمان رفت و دورۀ دکتراي فلسفه را در دانشگاه برلين گذرانيد. و در برلين هم خاموش نماند و سازمان دانشجويان ملي را پايه‌ريزي و هفته‌نامه‌اي به‌نام پيشوا را منتشر کرد. (اين پيش‌نامي بود که دکتر حسين فاطمي به مصدق داده بود.)

پايان‌نامه‌اي را که رقابي براي گذرانيدن آزمايش دکتراي خود نوشت مکتب انقلابي ملت‌ها نام داشت و در آن پيش‌بيني کرده بود که سرانجام دو آلمان خاوري و باختري دوباره به‌هم خواهند پيوست. ويلي برانت صدراعظم آلمان، اين پايان‌نامه را به‌صورت کتابي با هزينۀ خود چاپ کرد.

دکتر حيدر رقابي سپس از آلمان، دوباره به آمريکا بازگشت و در دانشگاه‌هاي اين کشور با سمت استادي به تدريس حقوق بين‌الملل پرداخت.

حيدر رقابي پس از انقلاب بهمن 1357، بعد از بيست و چهار سال دوري از ميهن، با اين اميد که بتواند خدمات سياسي و اجتماعي‌اش را از سر بگيرد، به ايران بازمي‌گردد. ولي چندان توجهي به او نمي‌شود و به‌ناچار دوباره به آمريکا برمي‌گردد. ده سال بعد از اين بازگشت، به بيماري سرطان طحال در بيمارستاني در کاليفرنيا بستري مي‌شود. با وخامت حالش، و با توسل به برادرش جهانگير رقابي، در آخرين روزهاي زندگي دوباره به ايران بازمي‌گردد، و 19 آذر ماه سال 1367 در تهران، رخت از جهان برمي‌چيند.

او در گورستان ابن بابويه در شهر ري دفن است و از آنجايي که هرگز ازدواج نکرد و زندگي زناشوئي نداشت، از خود بازمانده‌اي ندارد.

[ پنجاه سال تاريخ با پان‌ايرانيست‌ها، آرمان‌خواهان و آرمان فروشان نوشتۀ ناصر انقطاع.]

حسن گلنراقي و ترانۀ مرا ببوس

در همه عالم کسي به ياد ندارد

نغمه‌سرائي که يک ترانه بخواند

تنها با يک ترانه، در همۀ عمر

نامش اين‌گونه جاودانه بماند

حرفۀ حيدر رقابي ترانه‌سرائي نبود. گو اينکه بر مبناي يکي از سروده‌هاي او آن ترانۀ معروف ساخته شد. و حسن گلنراقي خواننده‌اي رسمي نبود و نشد. گرچه ترانۀ مرا ببوس، فقط با صداي اوست که به دل مي‌نشيند و جاودانه شده.

حسن گلنراقي در سال 1300 خورشيدي در کوچۀ آبشار خيابان ري در تهران به ‌دنيا آمد. بعد از تحصيلات متوسطه، به کار پدري خود که خريد و فروش بلور و چيني عتيقه بود پرداخت. نوشته‌اند که او کم‌کم در رشتۀ عتيقه‌شناسي کارشناسي ارزنده شد و دست ‌اندر کاران اين رشته نظر او را قبول داشتند. در کار و کاسبي قانع و درست‌کار بود و تا آخر عمر مورد احترام بازرگانان و صنف بلور و چيني بود.

اگر بخواهيم از چگونگي علاقه‌مندي او به بازخواني ترانۀ مراببوس بگوئيم، اول بايد از پروانه گفته باشيم که قبلا و اول بار اين ترانه را براي استفاده در فيلمي سينمايي اجرا کرد. پرويز خطيبي در صفحۀ 76 از کتاب خاطراتي از هنرمندان در بارۀ اين خواننده نوشته: پروانه، خواننده‌اي بود از آذربايجان که صدائي گرم و مطبوع داشت. آهنگ معروف افغاني آن بام بلند که مي‌بيني بام من است را او سر زبان‌ها انداخت و براي مدتي جزو نامداران آواز آن زمان بود. مجيد وفادار بهترين آهنگ‌هايش را در اختيار پروانه گذاشت. از جمله شعر و آهنگ مرا ببوس که هيچ‌کس را را نگرفت و صدائي به تحسين بلند نشد و آهنگ با آن زيبائي و تازگي مي‌رفت تا بپوسد و خاک شود.

آنچه که او روي آهنگ مجيد وفادار، خوانده، در واقع يک بند، و در اصل همان شعر مرا ببوس چاپ شده در کتاب آسمان اشک سروده حيدر رقابي است. آهنگ ترانۀ مرا ببوس براي موسيقي متن فيلم اتهام ساخته شاپور ياسمي كه در ارديبهشت ماه سال 1335 روي پرده رفت، ساخته شد.

مجيد وفادار آهنگساز اين ترانه، در مصاحبه‌اي که در شماره 1418 هفته‌نامه تهران مصور به تاريخ 11 آذر ماه 1349 به‌چاپ رسيده، مي‌گويد: در اين دوره من گاه‌گاهي براي فيلم‌ها هم، آهنگ مي‌ساختم. يادم مي‌آيد يکي از اين فيلم‌ها اتهام نام داشت. تهيه‌کنندگان فيلم از من يک آهنگ نو خواستند، و من براي اين فيلم، آهنگي ساختم که بعدها به‌نام مرا ببوس معروف شد. به‌ياد مي‌آورم روزهايي را که اين آهنگ سر زبان‌ها افتاده بود و داستان‌هايي را که براي آن ساخته بودند. اين آهنگ شايد نقطه عطف موسيقي جاز ايران بود. چرا که بعد از آن خواننده‌هاي ديگري به راديو آمدند، و موسيقي جاز نضج پيدا کرد.

ترانۀ مرا ببوس در يکي از صحنه‌هاي فيلم با صداي پروانه و با لب‌خواني ژاله علو خوانده مي‌شود. در آن فيلم ژاله علو نقش زني را داشت كه شوهر سابقش را به سزاي خيانتي که به او کرده رسانده و حالا پس از ماجراهاي بعدي عاقبت خود را به پليس معرفي كرده است. در صحنه‌اي كه زن با دختر كوچك خود وداع مي‌كند و به سوي زندان و مجازات روانه مي‌شود، اين ترانه را مي‌خواند.

از ژاله علو بازيگر نقش زن در اين فيلم، نقل است که: خانم پروانه خواننده ترک‌زباني بود که آن روزها با ترانه آن بام بلند معروف شد، و در فيلم اتهام که من به اتفاق ناصر ملک‌مطيعي در آن ايفاي نقش مي‌کردم، به جاي من خواند. من در شب جدايي با دخترم کوچکم اين ترانه را در متن فيلم لب‌خواني مي‌کردم.

فيلم اتهام در خرداد ماه سال 1335، روي اکران مي‌رود. جدا از قصه مردم‌پسند فيلم، آهنگ و شعري که در صحنۀ وداع مادر با خود اجرا مي‌شود، به دل‌ها مي‌نشيند. اما اين تمام ماجرا نيست. ترانۀ مرا ببوس با صداي حسن گلنراقي خود حکايت ديگري دارد که گرچه کمتر گفته شده، ولي در جاي خود بسيار خواندني و روشنگر است.

پوران وفادار برادر زادۀ مجيد وفادار، که دستي در موسيقي داشت و يکي دو سالي نيز با نام هنري فيروزه از خوانندگان راديو بود، درباره خاطرات خود از ترانۀ مرا ببوس مي‌گويد: هاله [حيدر رقابي] شاعر اين ترانه، به دليل فعاليت‌هاي سياسي و طرفداري از ملي‌گراها تحت تعقيب بود و مي‌خواست از کشور خارج شود. عمويم شعر نيمه‌کاره‌اي از او داشت که مي‌خواست برايش آهنگي بسازد. [منظور همان يک بندي شعري است که پروانه براي فيلم خوانده] شبي که به ديدار عمويم آمده بود تا خداحافظي کند، عمويم او را به داخل خانه مي‌کشاند و از او مي‌خواهد که اين ترانۀ نيمه‌کاره را تمام کند. او هم که تحت جدايي از نامزدش و وطنش بود اين ترانه را به تمام مي‌کند. اما ديگر آن شب نمي‌تواند تهران را ترک کند و شب را همانجا مي‌گذراند. هفته بعد با کمک دوستان و خانواده از تهران خارج، و به سمت آلمان حرکت مي‌کند.

در بارۀ اين ديدار شبانه و خداحافظي شتابزده، روايت ديگري به نقل از بيژن وفادار پسر مجيد وفادار که خود شاهد و ناظر بر آن بوده و نواب صفا آن را عينا در کتاب خاطرات هنري خود آورده: بعد از وقايع بيست و هشتم مرداد، به آقاي رقابي بيست و چهار ساعت مهلت داده بودند که از ايران خارج شود. ايشان عضو جبهۀ ملي بود و در دبيرستان دارالفنون تحصيل مي‌کرد و سني در حدود بيست سال داشت.

روزي ساعت سه و نيم بعد از ظهر براي خداحافظي به خانۀ ما آمدند. وقتي براي توديع، دست در گردن يکديگر انداختند، پدرم به آقاي رقابي گفت: با شما کار دارم.

به اتاقي رفتند و صداي ويولن پدرم که آهنگي را به‌تدريج مي‌نواخت، شنيده مي‌شد. در حدود سه‌ربع ساعت اين ديدار طول کشيد. معلوم شد که پدر قطعات آهنگ را مي‌نوازد و آقاي رقابي سيلاب برمي‌دارد. شعر قسمت اول آهنگ را شاعر ساخته بود [همان يک بندي که پروانه براي فيلم خوانده] و چون براي رفتن شتاب داشت، وقت رفتن تعهد کرد که من پيش از مسافرت شعر را تمام مي‌کنم و منزل ما را ترک کرد. در حدود ساعت ده شب بود که تلفن کردند و بقيۀ شعر را تلفني براي من گفتند و نوشتم و به پدرم دادم و آقاي رقابي به آمريکا رفت. [صفحه 104، کتاب قصه شمع، خاطرات هنري اسماعيل نواب صفا]

حقيقت و خاطره

ياد تو در خاطرم هميشه شکفته‌ست

کودک من با مرا ببوس تو خفته‌ست

ملت من با مرا ببوس تو بيدار

خاطره‌ها در ترانۀ تو نهفته است

يکي از محسنات ياد نگاري و خاطره‌نويسي آن است که بعدها با جمع و فراهم کردن آنها مي‌توان رخداد واقعه‌اي را هم از چند منظر متفاوت، و هم در ترتيب و توالي وقوع آن اتفاق ديد و بررسي کرد.

از وجود يادداشت‌هاي موجودي که در بارۀ سابقه ترانۀ مراببوس در دست هست حتي امروز مي‌توان دانست که حيدر رقابي در فاصلۀ زماني بين ديدارش با مجيد وفادار تا ساعت تکميل ادامۀ شعر ترانۀ مرا ببوس کجا بوده و در چه حال و هوايي به سر برده!

از خواندن اين روايت‌ها به نظر مي‌رسد حيدر رقابي جوان به ذوق و طبعي که داشته، مجموعه‌اي از سروده‌هاي خود را با عنوان آسمان اشک در انتشارات اميرکبير به‌چاپ مي‌رساند [سال 1329]. سروده‌اي با نام مرا ببوس در اين دفتر شعر هست که مورد توجه آهنگ‌ساز معروف آن دوران مجيد وفادار قرار مي‌گيرد. او در سفارشي که از شاپور ياسمي براي ساختن موسيقي فيلم اتهام گرفته، آهنگي بر اين قطعه مي‌گذارد و آن را در صحنۀ وداع مادر از دخترش، با صداي پروانه استفاده مي‌کنند. در جايي اشاره‌اي به اينکه حيدر رقابي خود از اين موضوع اطلاع داشته باشد، و يا اينکه از طرف کارگردان فيلم و آهنگ‌ساز، اجازۀ اين استفاده از شعر چاپ شدۀ او را خواسته و گرفته باشند، نوشته يا گفته نشده. از قرار معلوم حيدر رقابي جواني با شور انقلابي و سخت فعال در مسائل و اتفاقات سياسي آن سال‌ها، فرصت رسيدگي و يا در مرام و نگرش سياسي ـ اجتماعي او جايي براي پرداختن به اين مقوله وجود نداشته. ولي چرخ چنان گرديده که حالا او بايد به‌ناچار از کشور خارج شود [سال 1332 سه سالي بعد از چاپ کتاب]. فيلم مراحل پاياني خود را مي‌گذراند و قرار است که دو سال بعد [خرداد سال 1335] به نمايش عمومي در بيايد. درهم ريختگي و آشفته‌بازار ايام بعد از کودتا، آنقدر بوده که کسي به اجراي صحيح قانون مولف و ناشر وقعي نگذارد و نگران پيگيري قانوني سراينده شعر يا ناشر از استفاده آن سروده در اين فيلم نباشد. (تازه اگر چنين قانوني در آن سال‌هاي وجود داشت و سرايندۀ آن به لحاظ جرم سياسي! تحت تعقيب نمي‌بود) ولي جايي در اين چرخۀ، وجدان هنري ـ انساني مجيد وفادار دخيل بوده تا به هر شکل و صورتي که بر ما معلوم نيست، به حيدر رقابي جوان و تحت تعقيب برسد و برساند که حتما او را ببيند.

با کنار هم گذاشتن روايت‌هايي که از اين ديدار شتابزده و فوري، و تقريبا نيمه‌پنهان حاصل مي‌شود، مي‌توان حدس زد که در آن خلوت سه‌ربع ساعته! مجيد وفادار آهنگ‌ساز، به حيدر رقابي گفته که: ما از اين شعر چاپ شدۀ شما استفاده کرده‌ايم و چون هنوز فيلم اکران نشده، شما آن را نشنيده و خبر نداريد. بعد ويلون را برداشته و ملودي آهنگي که ساخته را براي شاعر نواخته. و بعد اينکه: چه خوب مي‌شد اگر شما بر همين تم و مولودي، مي توانستيد بقيۀ اين شعر را هم بگوئيد تا در جاي خود به عنوان کاري مستقل ارائه شود.

شاعر بيست سالۀ جوان و ملتهب که حيدر رقابي باشد هم البته در موقعيتي نبوده که همانجا بتواند کار را تمام کند. و چون براي رفتن شتاب داشته، پس سيلاب‌ها را برداشته و مي‌رود با قول اينکه قبل از خارج شدن از ايران، آن را تمام کند.

و اما اينکه چگونه اين ترانه با صداي حسن گلنراقي خوانده و پخش مي‌شود،ا مسئله‌اي است که در عين سادگي، باز به دست و قلم دوستان دور و نزديک ـ شايد به حرمت دوستي و يا حفظ نام حسن گلنراقي که خواسته بود يک‌بار و براي هميشه، پاسخي به ذوق و ميل خواندن خود داده باشد ـ و يا به‌هر دليل و نيت ديگر، به ماجرايي پيچيده و مرموز، و در نهايت به تاريخ ترانه‌اي تحريف شده و مخدوش تبديل شده است.

قبلا به نقل از بيژن وفادار پسر مجيد وفادار در کتاب خاطرات هنري اسماعيل نواب‌ صفا خوانديم که چگونه حيدر رقابي به ديدار پدر مي‌آيد و آن دو در خلوتي سه‌ربع ساعته، به توافق ساختن ادامه آن شعر و آهنگ مي‌رسند و همان‌شب حدود ساعت ده، رقابي تلفني ادامۀ شعر را مي‌خواند و بيژن خود آن را يادداشت مي‌کند و به پدر مي‌دهد. مجيد وفادار بر مبناي بندهاي تازه سروده شده، شروع به ساختن دنبالۀ آهنگي که قبلا براي فيلم اتهام تهيه کرده مي‌کند. در ادامه همين نقل و در همان کتاب، باز مي‌خوانيم: من و پوران دختر عمويم، [پوران وفادار، دختر حميد وفادار] شعر و آهنگ را ياد گرفته بوديم. پوران در فراگيري آهنگ، استعداد عجيبي داشت و اين امر را به‌خوبي و به‌زودي فرا گرفته بود. ديگر پدرم از سرگذشت اجراي آن بي‌خبر بود و قصدش اين بود که اجراي آن را بر عهدۀ خوانندۀ مناسبي بگذارد. تا اينکه روز جمعه‌اي ناگهان شنيديم که آهنگ مرا ببوس را خواننده‌اي به‌نام آقاي گلنراقي با ويولن آقاي ياحقي و پيانوي مشير همايون اجرا مي‌کند. پدرم متحير، از من پرسيد: شما اين شعر و آهنگ را براي کسي خوانده‌ايد؟ گفتم نه. بعد معلوم شد پوران دختر عمو حميد آن‌را در يک مهماني خصوصي خوانده و صاحب‌خانه، بدون اينکه قصدش را به او بگويد، شعر را مي‌گيرد. ولي اينکه چگونه به‌دست مرحوم گلنراقي رسيده بي‌خبرم. [صفحۀ 104 و 105 کتاب قصۀ شمع، خاطرات هنري اسماعيل نواب‌صفا]

گفتيم که فيلم اتهام در خرداد ماه سال 1335، به نمايش عمومي در آمد. اما ترانۀ مرا ببوس با صداي پروانه در آن فيلم، چندان مطرح نشد. اما نوشته‌اند که آهنگ و شعرش بسيار مورد توجه موسيقي‌دان‌ها، و از آن‌جمله پرويز ياحقي قرار گرفت. پوران وفادار با اشاره به همين موضوع، در روايت خود از چگونگي اجراي اين ترانه با صداي حسن گلنراقي مي‌گويد: حدود يک‌سال بعد از اکران فيلم، اين ترانه از راديو با صداي گلنراقي پخش شد. که در واقع به‌نوعي من مسبب آن بودم. وقتي عمو مجيد ادامۀ آن آهنگ را مي‌ساخت، من هم با قطعه‌ها مي‌خواندم. و چون خواننده بودم، گاهي آن را اينجا و آنجا هم زمزمه مي‌کردم. يک‌روز در يک ميهماني خصوصي که آقاي گلنراقي هم آنجا حضور داشت، به اصرار دوستان اين ترانه را خواندم. آن‌شب چند بار به خواست حاضران اين ترانه اجرا شد. گلنراقي هم از آن خيلي استقبال کرد.

فرداي آن روز، خانم صاحب‌خانه پيش من آمد و به اصرار شعر مرا ببوس را خواست. هر چه گفتم که اين شعر هنوز جايي خوانده نشده، و من نمي‌توانم آن را بدون اجازه به شما بدهم قبول نکرد، و دليل آورد که ما که خواننده نيستيم، فقط مي‌خواهيم شعر را داشته باشيم. من هم شعر را دادم. همان جمعه داشتم راديو گوش مي‌دادم که شنيدم مجري راديو مي گويد: ترانه‌اي پخش مي‌کنيم، و نام شاعر و آهنگ‌ساز آن را به مسابقه مي‌گذاريم. وقتي گلنراقي شروع کرد به خواندن، سر جايم خشک شدم. نمي‌دانيد چه حالي شدم، چون نمي‌دانستم جواب عمويم را چه بدهم.؟! بعد از تمام شدن ترانه عمويم زنگ زد و پرسيد که تو اين کار را به کسي دادي.؟ من انکار کردم. اما هفته بعد آن، اسم گلنراقي که خواننده آن بود فاش شد. او هم در مصاحبه‌اي که در اطلاعات هفتگي انجام داده بود، گفت که اين ترانه را برادر زاده آقاي وفادار به من داده است. عمويم خيلي از دستم ناراحت شد و گفت که ديگر هيچ کاري را به من نشان نخواهد داد.

دنبالۀ ماجرا را هم که قبلا نوشته‌ايم و همه مي‌دانيم. يک‌سالي است که فيلم اتهام اکران شده. شعر و آهنگ آن مورد توجه آهنگ‌سازان، از جمله پرويز ياحقي قرار گرفته. گلنراقي که مراودت و مجالستي هم با اهل موسيقي دارد، از سر اتفاق، شعر کامل اين ترانه را به‌دست آورده. با رفاقتي که از قديم نيز با پرويز ياحقي داشته، قرار مي‌گذارند آن را ضبط کنند. آن ايام مسلما استوديوهاي خصوصي ضبط صدا وجود نداشته. تنها امکان موجود، استفاده از تجهيزات فني استوديوي راديو تهران در ميدان ارک، و نوازندگان آنجا بوده. وجه مشترک پرويز ياحقي با مجيد وفادار البته در نواختن ساز ويلون است و رفت و آمدي که به‌عنوان آهنگ‌ساز به اداره و ساختمان راديو دارند. پس عشق آواز خواندن گلنراقي و وسوسۀ انجام اين تجربه، و علاقۀ پرويز ياحقي به اين شعر و آهنگ، و شرايط مساعدي که براي استفاده از امکانات استوديو و راديو داشته، دست به‌دست هم مي‌دهند تا ما امروز دو روايت از جلسۀ ضبط اين ترانه را بخوانيم و خودمان تشخيص بدهيم که کدامشان درست‌تر است!

حسن گلنراقي در پايان عمر خود، گرفتار بيماري فراموشى [آلزايمر] و تومور مغزى شد، و به‌رغم تلاش پزشكان، در مهر ماه سال 1372 در تهران درگذشت و در گورستان قديمي امامزاده طاهر واقع در مهرشهر کرج به خاک سپرده شد.

گلنراقى نيز مانند حيدر رقابي سرايندۀ ترانۀ مرا ببوس، هرگز ازدواج نكرد. بخشى از اموال او، از جمله ساختمان اهدايي او در ابتداي خيابان بهار شيراز منشعب از ميدان هفتم تير، به صورت موقوفه در اختيار آسايشگاه معلولين و سالمندان كهريزک قرار گرفت.

روي تو را بوسه داده‌ايم چه بسيار

خاک تو را بوسه مي‌دهيم دگر بار

ما همگي سوي سرنوشت روانيم

زود رسيدي، برو، خدات نگهدار




behnam5555 07-29-2011 02:25 PM



عجيب‌ترين موجودات 2010

زمين خانه موجودات خارق‌العاده بسياري است و هر ساله با معرفي گونه‌هاي جديد كه تا آن زمان از نظر زيست‌شناسان دورمانده‌اند، غرق در شگفتي مي‌شويم.

از «ميكروب تايتانيك» تا «سوسك ژوراسيك» در فهرست كشفيات تازه دانشمندان. هر ساله موسسه بين‌المللي اكتشاف گونه‌هاي جديد به انتشار فهرست 10 گونه جديد برتر سال گذشته مي‌پردازد كه در فهرست امسال هم از ميكروب آهن خوار تايتانيك تا زالويي با دندان‌هاي غول‌پيكر و سوسمارهاي ميوه‌خوار و قارچي كه براي تنفس در زير آب از آبشش برخوردار است، ديده مي شود. زمين خانه موجودات خارق‌العاده بسياري است و هر ساله با معرفي گونه‌هاي جديد كه تا آن زمان از نظر زيست‌شناسان دورمانده‌اند، غرق در شگفتي مي‌شويم.

زالو با آرواره‌هاي غول پيكر

http://www.bartarinha.ir/files/fa/ne...4/7932_884.jpg
در اين فهرست، زالوي Tyrannobdella rex وجود دارد كه از يك آرواره و دندان‌هاي غول‌پيكر برخوردار است. اين گونه در پرو در حالي كه به پيشاني يك دختر بچه چسبيده بود كشف شد. به گفته دانشمندان حدود 600 تا 700 گونه زالو تاكنون كشف شده و هنوز 10 هزار گونه ناشناخته ديگر در طبيعت موجود است.

ميكروب تايتانيك!

http://www.bartarinha.ir/files/fa/ne...4/7933_583.jpg
باكتري Halomonas titanicae در جريان بررسي‌ها در باقيمانده‌هاي كشتي معروف تايتانيك كه در سال 1912 با يك كوه يخ برخورد كرده و غرق شد، روي زنگ‌زدگي اين كشتي كشف شد. طبق بررسي‌ها اين باكتري به سطوح استيل چسبيده و سطوح برجسته تپه‌مانند يا فرآورده‌هاي فرسايشي توليد مي‌كند كه با همراهي ساير ميكروب‌ها به زوال فلز كشتي تايتانيك و محو آرام آن منجر خواهد شد. دانشمندان اين باكتري را براي حذف ضايعات فلزي كشتي‌هاي قديمي يا سكوهاي نفتي در اعماق اقيانوسها مفيد خوانده‌اند.

خفاش‌ماهي پن‌كيكي!

http://www.bartarinha.ir/files/fa/ne...4/7934_797.jpg
اين گونه ماهي با نام علمي Halieutichthys intermedius در سال 2010 در ميان نشت نفت در خليج مكزيك كشف شد و تمام اعضاي اين گونه در اين نشت نفتي احاطه‌ شده‌اند. اين گونه دم‌ثابت به نظر با استفاده از باله‌هاي ضخيم بازو مانندش در آب حركت مي‌كند كه آن را بسيار شبيه يك خفاش نشان مي‌دهد.

قارچي با تلالو جاويدان!

http://www.bartarinha.ir/files/fa/ne...4/7935_762.jpg
گونه خاصي از قارچ‌ها به دليل داشتن اثر روانگردان روي افرادي كه از آنها تغذيه مي‌كردند از مدتها پيش مورد بررسي قرار داشتند. قارچ Mycena luxaeterna كه يك گونه زيست‌تاب ابدي است كه در آخرين باقيمانده‌هاي زيستگاه جنگلي اقيانوس اطلس در ساوپائولوي برزيل كشف شد. اين گونه در تمام 24 ساعت روز از ساقه پوشيده از ژل خود يك نور سبز متمايل به زرد ساطع مي‌كند. از ميان 1.5 ميليون گونه قارچ روي زمين تنها 71 گونه زيست‌تاب وجود دارد.

سوسك جهنده!

http://www.bartarinha.ir/files/fa/ne...4/7936_785.jpg
در ميان اين فهرست همچنين گونه جديدي از سوسك‌ها در جنوب آفريقا وجود دارد كه از پاهاي بلند براي جهش برخوردارند. اين سوسك جهنده با نام علمي Saltoblattella montistabularis از قابليت جهش به اندازه ملخ برخوردار است. اين گونه تا پيش از اين كشف تنها در اواخر دوره ژوراسيك در عصر دايناسورها ديده شده بود. علاوه بر پاها، اين سوسك به جاي چشمان كليوي شكل از چشم‌هاي نيم‌كره‌اي شكل برخوردار بوده كه از كناره‌ هاي سر به بيرون برآمده است. همچنين شاخك‌هاي آن از يك نقطه ثابت اضافي براي كمك به حفظ تعادل در زمان جهش برخوردار است.

سوسمار ميوه‌خوار

http://www.bartarinha.ir/files/fa/ne...4/7937_386.jpg
اكثر گونه‌هاي برتر جديد بسيار كوچك بوده و تاكنون ناديده‌گرفته شده بودند، اما اين گونه جديد سوسمار كنترلي ميوه‌خوار حدود 1.8 متر قد و 10 كيلوگرم وزن دارد. اين گونه در جنگل شمالي سيرا مادره در جزيره لوزون فيليپين كشف شد. اين سوسمار با نام علمي آن Varanus bitatawa از رنگي درخشان با نوارهاي طلايي در پوست آن برخوردار است. بدن و پاهاي پوسته‌پوسته اين حيوان به رنگ آبي- سياه با نقطه‌هاي زرد و سبز است. دم آن نيز در بخش‌هاي متناوب به رنگ مشكي و سبز است.

بز كوهي آفريقايي

http://www.bartarinha.ir/files/fa/ne...4/7938_461.jpg
يك بز كوهي از غرب آفريقا نيز راه خود را در فهرست برترين گونه‌هاي سال باز كرد، اگر چه پيش از اين نيز شناخته شده و مورد بهره‌برداري انسان درآمده است. محققان اين گونه را Philantomba walteri يا غزال كوچك والتر ناميدند. اين نام به افتخار والتر ورهين به پاس خدماتش بر روي پستانداران آفريقايي انتخاب شده‌است. اين گونه بر اي اولين بار در سال 1968 در توگو كشف شد.

جيرجيرك گرده‌افشان

http://www.bartarinha.ir/files/fa/ne...4/7939_375.jpg
جيرجيرك Glomeremus orchidophilus كه از صداي گوشخراشي برخوردار است تنها گرده‌افشان گل اركيده نادر cadetiion Réunion در مجمع‌الجزاير ماسكارين در اقيانوس هند است. اين حيوان اولين گواه زنده بر گرده‌افشاني توسط جيرجيرك‌ها است.

قارچ زيردريايي!

http://www.bartarinha.ir/files/fa/ne...4/7940_603.jpg
گونه ديگر قارچ عجيب اين ليست، قارچ آبشش‌دار Psathyrella aquatic است كه در آب‌هاي روان سرد و تميز بالاي رودخانه روگو در اورگون كشف شد. محققان اين قارچ را براي 11 هفته مورد مشاهده و بررسي قرار دادند. اين قارچ تنها گونه‌اي است كه زير آب به بار مي‌نشيند.

عنكبوت پوست درختي داروين

http://www.bartarinha.ir/files/fa/ne...4/7941_636.jpg
عنكبوت كروي باف Caerostris darwini كه در جنگل‌هاي ماداگاسكار كشف شده نام خود را از چارلز داروين گرفته است. اين عنكبوت شبكه تار خود را در دهانه رودخانه‌ها و درياچه‌ها مي‌بافد. در يك لحظه تا 24 متر در ميان رود ماداگاسكار كشيده شده و حداقل 30 حشره در دام مي‌افتند. علاوه بر اندازه اين شبكه، اين تار از استحكامي تا 10 برابر محصولات اليافي كولار برخوردار است.

منبع : تابناک
__________________

behnam5555 07-30-2011 07:22 AM

{پپوله}
صرالدين با امير به شكار رفته بود. آهويي از دور پيدا شد. امير تيري انداخت، اما آهو فرار كرد و تير به او نخورد.

نصرالدين گفت:‌ «آفرين»

امير ناراحت شد.

نصرالدين گفت: ‌«نه، آفرين را به آهو گفتم.»

{پپوله}

عده‌اي در بيابان نشسته بودند و غذا مي‌خوردند. نصرالدين كه از آنجا مي‌گذشت، بدون تعارف كنارشان نشست و شروع كرد به خوردن.

يكي پرسيد: «جناب عالي با كي آشناييد؟»

نصرالدين غذا را نشان داد و گفت: «با ايشان»

{پپوله}
شخصي از نصرالدين پرسيد: «طالع شما در چه برجي است؟»

نصرالدين گفت: «در برج گوسفند.»

آن شخص تعجب كرد و گفت: «ما برج بره شنيده بوديم، اما برج گوسفند نه.»

نصرالدين گفت: «ده سال پيش طالع من در برج بره بود، بعد از ده سال شده برج گوسفند.»

{پپوله}
نصرالدين به خانه يكي از اعيان و اشراف رفت. نوكر گفت: «آقا تشريف ندارند.»

اتفاقاً آن شخص كاري با نصرالدين پيدا كرد و روز بعد به خانه نصرالدين رفت و در زد.

نصرالدين از پشت در گفت: «من خانه نيستم.»

مهمان گفت: «چرا شوخي مي‌كني، اين كه صداي خودت است.»

نصرالدين گفت:‌ «خودت شوخي مي‌كني، من حرف نوكر تو را ديروز باور كردم، تو امروز نمي‌خواهي حرف خود مرا باور كني؟»

{پپوله}

نصرالدين به قبرستان رفته بود و سر قبري گريه مي‌كرد و مي‌گفت: چرا به من رحم نكردي و به اين زودي مردي؟»

رهگذري او را شناخت و جلو آمد و گفت: «نصرالدين تسليت مي‌گويم، اين مرحوم كيست كه اينقدر برايش گريه و زاري مي‌كنيد؟»

نصرالدين گفت: «قبر شوهر اول عيال من است كه مرده و اين بلاي ناگهاني را به جان من انداخته.»

{پپوله}

behnam5555 07-30-2011 07:35 AM


عزیزون از غم و درد جدایی
به چشمونم نمانده روشنایی
گرفتارم بدام غربت و درد
نه یار و همدمی نه آشنایی

***


دلی دیرم چو مرغ پا شکسته
چو کشتی بر لب دریا نشسته
همه گویند طاهر تار بنواز
صدا چون میدهد تار شکسته؟


***


***
دلی دیرم خریدار محبت
کز او گرم است بازار محبت
لباسی دوختم بر قامت دل
زپود محنت و تار محبت


***


اگر دستم رسد بر چرخ گردون
از او پرسم که این چین است و آن چون
یکی را میدهی صد ناز و نعمت
یکی را نان جو آلوده در خون


***


غم عشقت بیابان پرورم کرد
هوای بخت، بی‌بال و پرم کرد
بمو گفتی صبوری کن صبوری
صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد


***


ز کشت خاطرم جز غم نرویه
ز باغم جز گل ماتم نرویه
ز صحرای دل بیحاصل مو
گیاه ناامیدی هم نرویه


***

نسیمی کز بن آن کاکل آیو
مرا خوشتر ز بوی سنبل آیو
چو شو گیرم خیالش را در آغوش
سحر از بسترم بوی گل آیو

***


عزیزا کاسه‌ی چشمم سرایت
میان هردو چشمم جای پایت
از آن ترسم که غافل پا نهی پا
نشینه خار مژگانم بپایت

***

به قبرستان گذر کردم کم وبیش
بدیدم قبر دولتمند و درویش
نه درویش بیکفن در خاک رفته
نه دولتمند برده یک کفن بیش
***

بابا طاهر


behnam5555 08-01-2011 08:51 PM


رادار چیست؟
واژهٔ «رادار» از حروف اول چند کلمهٔ انگلیسی به معنای آشکارسازی و فاصله یابی رادیویی درست شده‌است.

پس، رادار به دستگاهی می‌گویند که بتـواند وجـود چیزی را کشف و فاصله آن را نیز تعیین نماید. البته چنین کاری باید به وسیله امواج رادیویی انجام پذیرد تا بتوان نام آن دستگاه را رادار نهاد.


برای آشنایی با کار رادار بهتر است که آن را با یک چراغ قوه مقایسه کنیم.

مثلاً شما در جای تاریکی هستید و چراغ قوه‌ای هم در دست دارید. همین که آن را روشن می‌کنید می‌بینید امواج نور به صورت یک تابه، فضای تاریک را می‌شکافد و در جهتی متمرکز می‌شود که شما چراغ را به آن سو نگاه داشته‌اید. آیا می‌دانید در آن شب تار چه چیزی روی داده تا شما را قادر به دیدن کرده است؟

در زمانی کمتر از یک میلیونیم ثانیه، نور چراغ قوه شما به درخت یا جسم دیگری برخورد می‌کند، دوباره نور برمی گردد و به چشم شما می‌رسد. در این صورت شما قادر به دیدن آن‌ها می‌شوید. البته در آن منطقه درختان دیگر یا اجسام دیگری هم هستند، ولی چون تابه نور چراغ به آن‌ها نرسیده‌است، شما نمی‌توانید آن‌ها را هم ببینید.

دستگاه رادار نیز عیناً همین گونه کار می‌کند، با این تفاوت که به جای «امواج نور» که از چراغ قوه بر می‌خیزد، از رادار امواج رادیویی پخش می‌گردد. «امواج نور» را می‌توان با چشم دید، ولی «امواج رادیویی» نامرئی می‌باشند. موج نور و موج رادیویی هر دو از امواج برقاطیس به شمار می‌روند.


اختلاف امواج نور با امواج رادیویی، فقط در طول موجشان است. رادار امواج بسیار کوتاهی دارد که طولشان فقط به چند سانتی متر می‌رسد. از این رو آن‌ها را مایکرویو یعنی امواج بسیارکوتاه، می‌خوانند.


از آن جا که طول این دو نوع موج با هم فرق دارد؛ پس هر کدام به گونه‌ای خاص عمـل می‌کنند.


برای مثال، امواج رادیویی رادار از ابرهای نزدیک افق ما نیز عبور می‌کند، ولی امواج نور هرگز نه.


همچنین ما نمی‌توانیم با چشم، گوش یا سایر حواس خود و بدون به کار گرفتن دستـگاه خاصی امواج رادیویی را درک کنیم. اما نور را با چشم هم می‌توان دید. دانشمندان برای گرفتن امواج رادیویی به دستگاه مخصوصی نیاز دارند.


ضمناً با اندکی چرخاندن تابه رادار می‌توان وجود چیزهای دیگر را نیز که در اطراف آن جسـم قرار گرفته‌اند، دریافت.


زمان بازگـشت موج رادار با واحد یک میلیونیم ثانیه تعیین می‌شود. پس باید حساب کنیم و ببینیم که موج، پس از برخورد با جسم مورد نظر، در چه مدتی به سوی دستگاه رادار بازگشته‌است. با تعیین این مدت می‌توان فاصلهٔ مکانی آن جسم را نسبت به خودمان نیز محاسبه کنیم.


آیا به وسیلهٔ رادار می‌توان بزرگی یا کوچکی جسم را نیز تعیین کرد؟


بلی. زیرا هر چه جسم، بزرگ تر باشد؛ رادار امواج بیشتری را بازتاب می‌نماید.


رادار در راهنمایی هواپیماها و کشتی‌ها نقش مهمی بازی می‌کند. به وسیله رادار است که هواپیما یا کشتی غول پیکری راه خود را در میان ابر و مه به خوبی می‌یابد و از برخورد با موانع خطرناک به موقع می‌گریزد.



چگونه زیردریایی در زیر آب می‌ماند؟

اساس علمی کار زیردریایی بسیار ساده‌است.

این که می‌بینید زیردریایی به اعماق آب فرو می‌رود یا از ته دریا بالا می‌آید، بر یک مبنای بسیار ساده درست شده‌است.

بیشتر زیردریایی‌های امروزی دارای دو بدنه می‌باشند:


ـ بدنهٔ داخلی

- بدنهٔ خارجی
آن گاه، در میان این دو بدنه مخزن‌هایی به صورت «صدف» جای دارند که در آن‌ها آب یا هوا، برای سنگین یا سبک کردن وزن زیردریایی، پر می‌شود.

وقتی که زیردریایی، می‌خواهد در آب فرو رود؛ شیرهای بزرگ آن را باز می‌کنند، شیرهایی که به نام «کینگـستن» معروفند و در زیر مخزن‌ها قرار گرفته‌اند. بدین وسیله، آب وارد مخزن‌ها شده. در ضمن، هوای موجود در آن‌ها را از راه هواکش‌ها تخلیه می‌کند. این هوا کـش‌ها در بالای مخـزن‌ها قرارگرفته‌اند.


هنگامی که آب بدین گونه وارد مخزن‌ها شود، زیردریایی هم سنگین می‌شود و به اعماق آب فرو می‌رود. سپس وقتی که بخواهد از ته دریا بالا بیاید نخست هواکش‌ها را می‌بندند و با دستگاهی هوا را چنان با فشار وارد مخزن‌ها می‌کنند که آب درون آن‌ها از شیرهای «کینگـستن» دوباره بیـرون رانـده می‌شود. در این هنگام زیر دریایی سبک می‌شود و می‌تواند که به راحتی سر از زیر آب بیرون بیاورد. برای فرو بردن زیر دریایی به زیر آب یا برعکس، از چند سکان که افقی بر بدنه اش چسبیده‌اند، استفاده می‌شود.


اما هنگام حرکت به پیش مانند یک کشتی معمولی فقط با یک سکان هدایت می‌شود. در زیردریایی، اتاقک‌های متعددی به وسیلهٔ کشیدن تیغه‌هایی عمود بر هم، درست کرده‌اند. برای ورود و یا خروج از آن‌ها انسان، باید از میان درهای کیپ و زود جفت شونده‌ای، بگذرد. این درها بسـیار سریع بسته می‌شوند و طوری ساخته شده‌اند که هرگز آب نمی‌تواند از آن‌ها به داخل نفوذ کند.


افزون بر این‌ها، زیردریایی به چند دریچهٔ نجات و ریه‌های اطمینان مجهز است تا به هنگام بروز خطر، بتوان از آن‌ها استفاده کرد.


آیا زیردریایی چشم هم دارد؟


آری، زیرا اگر نداشت پس ناخدا چگونه می‌توانست ازحوادث بیرون آب آگاه شود. چشم زیردریایی پریسکوپ نام دارد. آن دارای لوله‌ای دراز می‌باشد که در بدنه زیردریایی جای داده شـده و به هنگام لزوم، طوری آن را در آب رها می‌کنند که سرش از سطح آب بیرون می‌آید.


سر «پریسکوپ» به چندین منشور مجهز است که به کمک آن‌ها شخصی که پایین لوله نشسته، خواهد توانست اشیایی را که بر سطح آب است، تماشا کند. با چرخاندن لوله «پریسکوپ» می‌توان افق دریا را زیر نظر گرفت.


زیر دریایی یک دستگاه گیرندهٔ صدا هم دارد که صدای کشتی‌ها را از مسافت دور گرفته، در ضمن مکانشان را هم تعیین می‌کند. علاوه بر این، به رادار نیز مجهز می‌باشد تا در کشف اجسام شناور بر سطح آب به کار آید.


در ۱۹۵۱ فرمان ساختن نخستین زیردریایی اتمی جهان صادر گردید و سپس آن را در ۲۱ ژوئیه ۱۹۵۵ به آب انداختند.


زیردریایی اتمی بیشتر از هر زیردریایی دیگری می‌تواند به اعماق آب فرو رود. این زیردریایی در عمق ۲۵۰ متر، تا ۴۰ هزار کیلومتر مسافت را می‌پیماید، بی آن که در این اثنا نیازی به لنـگر انـداختن داشته باشد.



آیا شیرینی پزی در قدیم هنر بود؟

امروزه انواع مختلف شیرینی‌ها در دسترس ما قرار دارد، و هر یک از ما نوعی از آن‌ها را بیـشتر دوست می‌داریم. چه بسا که هنگام خوردن شیرینی دلخواه خود این تصور به ذهنمان آید که شیرینی یکی از چیزهای لذت بخشی است که در عصر خود ما پدید آمده؟


ولی حقیقت این طور نیست، چه شیرینی پزی یکی از کهن ترین کشف‌های بشر بوده‌است. بیشتر مردم در قدیم چیزهایی داشتند که به عنوان شیرینی مصرفشان می‌کردند. حتی مصریان تصاویر و نبشته‌هایی درباره شیرینی و شیرینی پزی از روزگار باستان به یادگار نهاده‌اند.


در اروپا تا پیش از قرن ۱۷ شیرینی پزی به صورت یک هنر مستقل نبود. ولی از آن تاریخ به بعد، با وارد کردن مقدار بسیاری شکر از مستعمرات، شیرینی پزی به عنوان یک هنر مسـتقل مورد توجـه قرار گرفت. اکنون بیش از ۲۰۰۰ نوع شیرینی در جهان یافت می‌شود که یکی از متداول ترین آن‌ها در آمریکا شیرینی موسوم به مارشمالو می‌باشد. «مارشمالو» از به هم آمیختن این مواد تهیه می‌شود: شکر، نوعی گلوکز، سفیدهٔ تخم مرغ و کمی چاشنی ژلاتین، که این‌ها را خوب درهم می‌آمی‌زند و یک شیرینی پف کرده و سبک از آن به دست می‌آورند.


نوع سفید رنگ «مارشمالو» از همه بیشتر مرغوب است که لایه‌ای از شکر نیز روی آن را فرا گرفته‌است.


شیرینی‌های رایج دیگر در آمریکا عبارتند از: شیرینی بادام زمینی، مارشمالوی موزی و مارشمالوی تخم مرغی که در عید پاک فراوان یافت می‌شود. برخی از مارشمالوها را با رویه‌ای از شکلات و نارگیل برشته عرضه می‌کنند.


همان گونه که دیدید تمام این شیرینی‌ها را «مارشمالو» نام گذاری کرده‌اند. آیا می‌خواهید بدانید که این نام عجیب از کجا پیدا شده است؟


مالو درگیاه شناسی یعنی تیره پنیرکان که بیش از نُه هزار گیاه را شامل می‌شود: از درختان بزرگ گرفته تا بوته‌های کوچک و حتی از باب مثال پنبه نیز گیاهی از خانواده «پنیرکان» است.


مارشمالو یعنی «خطمی» که این گیاه نیز از تیرهٔ پنیرکان به شمار می‌رود. چون در قدیم از این گیاه، شیرینی تهیه می‌کردند امروزه نیز همین نام را به تعدادی از شیرینی‌های رایج در آمریکا داده‌اند.


تیره پنیـرکان گیاهان بسیار جالبی را شامل می‌شود. چه به راه‌های مختلفی می‌توان از آن‌ها استفاده کرد. از برخی از آنها الیاف و از برخی دیگر چسب تهیه می‌کنند. البته بعضی هایشان هم خوراکی هستند.


نوعی از پنیرکان دانه‌های بسیار خوشبویی دارند که از آن‌ها عطر می‌گیرند. برگ‌های یک نوع چینی آن‌ها به درد تهیه واکس سیاه برای کفش، می‌خورند.


بسـیاری از پنـیرکان گل‌های سفید، صورتی، زرد و قرمز رنگ دارند. برخی از این گل‌ها آن قدر درشتند که قطرشان به ۲۵ سانتی متر می‌رسد.


خطمی فرنگی و گل شارون نیز به تیره پنیرکان تعلق دارند.

در جزایر هاوایی انواع بسیار جالبی از این گیاهان یافت می‌شود، نوعی از آن‌ها همان است که در ساختن گردنبند گل معروف به لیس مورد استفاده‌است.


منبع:وبگاه شبکه آموزش سیما

behnam5555 08-01-2011 08:53 PM

ترین های دنیای کامپیوتر

کوچکترین روبات
کوچکترین روبات دنیا، روبات میکروسکوپی موسیو میکروبات می‌باشد که توسط شرکت ژاپنی Seiko Epson در سال ۱۹۹۲ ساخته شده‌است. این روبات کوچک و حساس کمتر از یک سانتی متر قد دارد و وزنش ۵/۱ گرم است. در ساخت آن از ۹۷ قطعه مجزا متعق به ۲ ساعت مچی استفاده شده‌است. در یک رقابت بین المللی مکانیزم‌های میکروسکوپی، جایزه اول به این میکرو بات تعلق گرفت.

بزرگترین موتور جستجو

گوگل با داشتن تقریبا ۴/۲۸۵ میلیارد صفحه این رکورد را به خود اختصاص داده‌است. این شرکت توسط لری پیج و سری جی برین پایه گذاری شده‌است و اولین دفتر کار آن گاراژی در کالیفرنیا بوده‌است. این گاراژ در سال ۱۹۹۸ و با چهار کارمند کارش را آغاز کرد.

بزرگترین کتابفروشی آنلاین

سایت آمازون که پدربزرگ سایت‌های تجارت اکترونیکی نیز محسوب می‌شود بزرگترین کتابفروشی دنیا به شمار می‌رود. در سال ۱۹۹۴ موسس این سایت یعنی جف بزوس دریافت که اینترنت با رشد سالانه‌ای تقریبا برابر ۲۰۰ درصد در حال توسعه‌است. با این حساب ساده وی درهای مجازی کتابفروشی آمازون را در سال بعد به روی ۱۳ میلیون مشتری از ۱۶۰ کشور دنیا باز نمود. کاتالوگ آمازون شامل ۷/۴ میلیون کتاب، سی دی، ویدیو... آن را به عنوان بزرگترین کتابفروشی اینترنتی مطرح می‌سازد.


گران ترین نام اینترنتی
نام دامنه business.com در اول دسامبر ۱۹۹۹ به مبلغ ۶/۴ میلیون پوند به فروش رسید. فردی ۳۸ ساله با نام مارک این دامنه را در سال ۱۹۹۶ از یک شرکت ارائه دهنده خدمات اینترنت در انگلیس با قیمت ۱۵۰ هزار دلار خریده بود. در همان سال فرزند مارک در یک بخت آزمایی در تگزاس ۲۱ میلیون دلار برنده شد.مارک علاوه بر آن که یک مغز متفکر اقتصادی است یک همسر فداکار نیز به شمار می‌رود. وی پس از فروختن دامنه گل‌های الکترونیک eflowers.com به مبلغ ۲۵ هزار دلار و پرداخت ۵۰ سنت به وی برای هر فروش انجام شده در این سایت از مسوولان اداره کننده این سایت قول گرفت تا پایان عمر همسرش هر ماه ۱۲ شاخه گل رز برای وی ارسال کنند. بیشترین صرفه جویی انجام شده در مصرف کاغذ از طریق اینترنت شرکت پستی Federal Express در آمریکا بیشترین صرفه جویی در مصرف کاغذ را انجام داده‌است. این شرکت مدعی است که از هنگام آن لاین نمودن سیستم ردیابی مرسولات خود، سالانه ۲ میلیارد برگ کاغذ صرفه جویی نموده‌است.

بیشترین سوالات پرسیده شده

به صورت آنلاین در روز ۱۷ ماه مه سال ۱۹۹۷ از آقای Paul McCartney در یک مصاحبه اینترنتی ظرف مدت ۳۰ دقیقه بیش از ۳ میلیون سوال شد. وی در این حضور اینترنتی آلبوم Flaming Pie را معرفی نمود.

سریع ترین رشد یک شرکت اینترنتی

سایت Napster که به اشتراک گذاری فایلهای موسیقی از طریق اینترنت می‌پرداخت این رکورد را به نام خود ثبت نموده‌است. این سایت سبب شد شان فانینگ که موسس آن است خیلی زود به جمع ثروتمندان بزرگ بپیوندد.

اولین اخبار گوی مجازی

در روز ۱۹ آوریل ،۲۰۰۰ آنانوا که یک زن اخبار گوی مجازی می‌باشد اولین برنامه اخبار خود را از طریق سایت Ananova.com پخش نمود. آنانوا در حقیقت یک اخبارگوی رایانه‌ای است که طوری برنامه ریزی شده‌است تا شبیه یک گوینده خبر واقعی عمل نماید، بدین ترتیب که به اخبارهایی که می‌گوید به نوعی واکنش احساسی نشان می‌دهد.

بیشترین دامنه در اینترنت

این رکورد که در آوریل ۲۰۰۰ ثبت شده‌است متعلق به کشور آمریکا می‌باشد. در آن تاریخ از ۱۵۷۱۹۴۶۲ دامنه ثبت شده در اینترنت بیش از ۱۱ میلیون دامنه آمریکایی بوده‌است.

بزرگترین ارائه دهنده پست الکترونیک

هات میل این عنوان را در اختیار دارد.در آوریل سال ۲۰۰۰ هات میل با بیش از ۶۰ میلیون مشترک به عنوان دارنده این رکورد شناخته شد.

بزرگترین کافی نت

کافی نت شرکت Easy Everything در نیویورک، اولین کافی نتی بود که این شرکت در آمریکا افتتاح نمود. این کافی نت رکورد بزرگترین کافی نت را که پیش از آن در اختیار یک کافی نت دیگر این شرکت در لندن بود، از آن خود کرد. این کافی نت در دو طبقه مجزا به تعداد زیادی از کاربران به صورت شبانه روزی سرویس می‌دهد.


behnam5555 08-02-2011 02:25 PM


دوستی با هر که کردم خصم مادر زاد شد
آشیان هر جا گرفتم لانه صیاد شد

آن رفیقی را که با خون و دلم پروردمش
وقت کشتن بر سر دار آمد و جلاد شد


behnam5555 08-02-2011 02:32 PM



راز عشق شقایق

شقایق گفت با خنده : نه تب دارم ، نه بیمارم
اگر سرخم چنان آتش ، حدیث دیگری دارم

گلی بودم به صحرایی ، نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز ، نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تب دار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت ، تمام غنچه ها تشنه
و من بی تاب و خشکیده ، تنم در آتشی می سوخت

ز ره آمد یکی خسته ، به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود
ز آنچه زیر لب می گفت : شنیدم ، سخت شیدا بود
نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش
افتاده بود ، اما طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد ، ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را ، بسوزانند
شود مرهم برای دلبرش ، آندم شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت ، بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را ، به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده ، که افتاد چشم او ناگه به روی من
بدون لحظه ای تردید ، شتابان شد به سوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و
به ره افتاد و او می رفت ، و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را رو به بالاها
شکر می کرد ، پس از چندی
هوا چون کوره آتش ، زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت : چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم ، هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم ، هرگز دوایی نیست


واز این گل که جایی نیست ، خودش هم تشنه بود اما
نمی فهمید حالش را ، چنان می رفت و
من در دست او بودم ، و حالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت ، اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب ، نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه روی زانوهای خود خم شد ، دگر از صبر او کم شد
دلش لبریز ماتم شد ، کمی اندیشه کرد ، آنگه
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت ، زهم بشکافت
اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود ، با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب ، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل ، که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی ، بمان ای گل


و من ماندم نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد


behnam5555 08-02-2011 02:33 PM




هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، تلف نکن.!
گابریل گارسیا


behnam5555 08-02-2011 07:20 PM

پروین اعتصامی؛ شاعره ای به بلندای قامت ادبیات پارسی
ایران سرزمین شعر است و شاعران سوخته دل شعر را از نهاد خود برای مردمان می سرایند و در این میان پروین شاعره ای به قامت بلند ادبیات پارسی و اختری درخشنده در آسمان شعر و ادب است. فرهیخته پروری در استان مرکزی نام پروین را در گردونه بزرگان استان قرار داده است و البته این نسبت بدون ربط نیست. رخشنده در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ در تبریز از پدری آشتیانی و مادری تبریزی به دینا آمد، عمر کوتاه خود را به رنج گذراند و نام بزرگترین بانوی شاعره کشور را بر خود نهاد.
روز تولد پروین اعتصامی در ۲۵ اسفند با نام او در تقویم ایران به ثب رسیده است و این امر نشان از شعر ورزی و پختگی کلام او دارد.
از فعالیت های اجتماعی تا شاگردی دهخدا و بهار
پروین موفقیتهای خود در تربیت مادر می دانست و به دلیل اینکه پدرش دارای فعالیت سیاسی و از مبارزان مشروطه خواهی بود پروین به گونه ای تربیت شد که نه تنها خود را زن خانه می داست بلکه از فعالیتهای اجتماعی غافل نبود.
اعتصام ‌الملک آشتیانی پدر پروین از نویسندگان و مبارزان دوران مشروطه بود و در سال ۱۲۹۱به همراه خانواده ‌اش از رشت به تهران مهاجرت کرد.
به همین خاطر پروین از کودکی با مشروطه‌خواهان و چهره‌های فرهنگی آشنا شد و ادبیات را در کنار پدر و استادانی چون دهخدا و ملک الشعرای بهار آموخت.
در دوران کودکی، زبان‌های فارسی و عربی را زیر نظر معلمان خصوصی در منزل و زبان انگلیسی را در مدرسه آمریکایی‌ها فراگرفت.

ازدواج ناموفق اولین شکست ناگفته پروین
پروین در سال ۱۳۱۳ با پسر عموی خود که از افسران شهربانی بود ازدواج کرد، اما طبع لطیف این زن در کنار اخلاق نظامی و از سویی برپا بودن بساط و عیش و نوش در خانه، دوام زندگی پروین را متزلزل کرد.
او در خانه ای پرازمحبت و معنویت، شعر و ادبیات پروش یافته بود و اکنون خانه ای که به جای نوای الهی شعر، بساط عیش و نوش در آن پهن باشد برای زنی اجتماعی، ترقی خواه و شاعر قابل تحمل نبود.
افق شعر پروین به سوی دیگری غیر از مادیات و ویرانی بود و از این رو پروین را به جدایی از همسرش کشاند و او پس از دو ماه و نیم اقامت در خانه شوهر با گذشتن از مهریه هود طلاق گرفت و به خانه پدر بازگشت.
شکست در زندگی برای هر دختری گرانترین شکست است اما پروین باهمه تلخی شکست، با متانت وخونسردی شگفت آوری دوران تنهایی را سپری کرد و تا پایان عمر از آن سخنی بر زبان نیاورد.

۱۳۱۵، چاپ اولین دیوان شعر پروین
با وجود ناموفقی در ازدواج شاگردی پروین در محضر پدر، دهخداو ملک الشعرای بهار به او درس مقاومت آموخته بود و او با وجود ناملایمات دست از مطالعه و شاعری برنداشت و سال ۱۳۱۵ سالی بود که دیوان خود را به تشویق ملک الشعری بهار به چاپ رساند.
وی در سالهای ۱۳۱۵ و ۱۳۱۶ پروین به عنوان مدیر کتابخانه دانشسرای عالی مشغول به کار شد، مرگ پدرش در دی ماه ۱۳۱۶ ضربه هولناک دیگری به روح حساس او وارد کرد.
مرگ پدر شاید بزرگترین مرثیه زندگی پروین بود چنانکه در بیتی گفت: پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل / تیشه‌ای بود که شد باعث ویرانی من.

http://www.iranzanan.com/userfiles/i...in.orig300.jpg

حکمت های بلند در دل مناظره های شاعری چیره دست
بیش از هر چیزی مناظرات پروین در میان اشعار وی دارای شهرت است. مناظره سوزن و نخ، بلبل و گل سرخ، مست و محتسب و ... از جمله شعرهای خواندنی پروین است و نشات گرفته از بخشی از خصلت های زنانه شاعر است.

محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست
گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی
گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست
گفت: میباید تو را تا خانهٔ قاضی برم
گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست
گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم
گفت: والی از کجا در خانهٔ خمار نیست
گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب
گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست
گفت: از بهر غرامت، جامه‌ات بیرون کنم
گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست
گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست
گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی
گفت: ای بیهوده‌گو، حرف کم و بسیار نیست
گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را
گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست.

درخشش انتقاد در اشعار پروین
محققان ادبیات، اشعار پروین را به دو دسته تقسیم می کنند، سبک خراسانی شامل اندرز و نصیحت است و بیشتر به اشعار ناصرخسرو شبیه‌است و دسته دوم اشعاری به سبک عراقی که بیشتر جنبه داستانی دارد و مناظرات وی نیز به سبک شعر سعدی نزدیک است.
دیوان پروین، شامل ۲۴۸ قطعه شعر می‌باشد، که از آن میان ۶۵ قطعه به صورت مناظره است.
اشعار پروین اعتصامی بیشتر در قالب قطعات ادبی است که مضامین اجتماعی را با دیدهٔ انتقادی به تصویر کشیده ‌است.
در میان اشعار پروین، تعداد زیادی شعر به صورت مناظره میان اشیاء، حیوانات و گیاهان وجود دارد.درون مایه اشعار او بیشتر غنیمت داشتن وقت و فرصت ها، نصیحت های اخلاقی، انتقاد از ظلم و ستم به مظلومان و ضعیفان و ناپایداری دنیاست.در شعر پروین استفاده هایی از سبک شعرای بزرگ پیشین نیز شده است.

سخن ملک الشعرای بهار در مورد شعر پروین
بهار در مقدمه دیوان پروین چنین آورده است: این دیوان ترکیبی است از دو سبک و شیوهٔ لفظی و معنوی آمیخته با سبکی مستقل، و آن دو یکی شیوه خراسان است خاصه استاد ناصر خسرو قبادیانی و دیگر شیوهٔ شعرای عراق و فارس است به ویژه شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی علیه الرحمه و از حیث معانی نیز بین افکار و خیالات حکما و عرفا است و این جمله با سبک و اسلوب مستقلی که خاص عصر امروزی و بیشتر پیرو تجسم معانی و حقیقت جوئی است ترکیب یافته و شیوه ای بدیع و فاضلانه به وجود آورده است.

پروین بزرگترین شاعر زن ایرانی
پروین اعتصامی ‌بی تردید بزرگترین شاعر زن ایرانی است که در طول تاریخ ادبیات پارسی ظهور نموده است، او عمری کوتاه داشت و ۳۵ سال بیشتر زندگی نکرد اما بیش از هر شاعر زن دیگری در آسمان ادبیات ایران و شعرو شاعری این کشور درخشید.

یش از ۵۰ سال از مرگ این شاعر می گذرد با این حال همگان اشعار پروین را می‌خوانند و در محافل مطرح است.

اکنون برخی از اشعار وی به صورت ضرب المثل به زبان خاص و عام جاری است.

شیوایی، سادگی، اخلاق گرایی و دلنشینی شعر پروین در کنار مضمون‌های متنوع شعر پروینر ا به باغ پر گل و شادابی تبدیل کرده است که نوازشگر روح است و روایت سر زبان.

خوشحال کردن مردمان، آخرین شعر پروین

پروین اعتصامی، در نهایت با کوله باری از تجربه و شعر برای مردم این دیار سوخته دل در ۱۵ فروردین ۱۳۲۰ در ۳۵سالگی بر اثر ابتلا به بیماری حصبه در تهران درگذشت.

او را در حرم حضرت فاطمه معصومه در قم و در آرامگاه خانوادگی به خاک سپردند. او پس از مرگ هم دست از شاعری برنداشت و شعر سنگ قبر خود را هم خود سرود.

اینکه خاک سیهش بالین است

اختر چرخ ادب پروین است
گر چه جز تلخی ز ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است

....

زادن و کشتن و پنهان کردن
دهر را رسم و ره دیرین است
خرم آنکس که در این محنت گاه
خاطری را سبب تسکین است.


behnam5555 08-02-2011 07:25 PM

مرد هم مرد قدیم!

مرد هم مردهای قدیم! حداکثر برای صفای موهایش روغنی به زلف‌هایش می‌زد و خیلی در قید و بند لباس آن چنانی نبود. فقط برایش مهم بود که پوشیده باشد. حالا از قشر لات‌ها و داش مشتی‌ها بگذاریم، اما زبانم لال آن موقع آستین کوتاه معنا نداشت. اصلا چه معنی داشت مرد لباسی با آستین نصفه بپوشد؟
یا مثلا کجا مد بود که لباس چسبان بپوشد تا مثلا به همه بگوید من ورزشکارم؟ اگر خیلی هیکل درست و درمانی داشت می‌آمد در میدان شهر برای معرکه. آن هم نه با لباس چسبان؛ بلکه لخت! افتخار هم می‌کرد. حالا مد شده که جوانها بروند باشگاه که خوش هیکل بشوند، بعد خودشان را بچسبانند به یک لباس!
آن موقع شلوار لی و جین و کتان و اینها هم که نبود. شلوار پاچه گشاد می‌پوشیدند و کیف دنیا را هم می‌کردند. حالا زبانم لال، رویم به دیوار، مد شده شلوار با فاق کوتاه بپوشند. گلاب به رویتان وقتی هم دولا می‌شوند، نصف کمرشان بزند بیرون. قشنگ است لابد!
نهایت خلاف سنگین مردهای آن زمان هم این بود که دکمه‌های بالای پیراهن‌شان را باز کنند. آن هم برای لات‌ها یا راننده‌ها و شوفرها بود. آنها هم وقتی می‌دیدند خانمی آمده، حیا می‌کردند و خودشان را می‌پوشاندند. حالا چند روز پیش در مترو دیدم پسرک آمده با لباس یقه باز. لباس اصلا یقه ندارد. کم مانده یقه تا ناف بیاید پایین! نمی‌دانم دخترها هم یعنی واقعا خوششان می‌آید از این صحنه؟!
تی شرت کجا بود آن زمان؟ پیراهن بود و عرقگیر! اما الان تی شرت‌هایی می‌پوشند که عرقگیرهای سوراخ آن زمان قشنگتر و پوشیده‌تر از آن هستند. مثلا مدل تی شرت این است که کوتاه باشد. بعد دور کمر شلوارت هم کوتاه باشد، بعد مثلا بدنت پیدا شود. حتما فکر می‌کنند که دختر باخانواده و باکمالات هم می‌گوید به به! عجب پسر خوبی! بروم با او دوست شوم! زهی خیال محال!

http://www.dokhtiran.com/UserFiles/I...me23/looti.jpg

کسی آن زمان پول درست و درمان که نداشت. برای همین لباسها وصله پینه‌ای می‌شد. بعضی هم حتی پول وصله و پینه را هم نداشتند. لباس پاره می‌پوشیدند. گیری هم نداشت. بچه‌ها که عید به عید لباس نو می‌دیدند. وقتی هم می‌پوشیدند با کلی ذوق و شوق می‌پوشیدند. حالا مد شده که بروند چقدر تومان بدهند فقط به خاطر این که مدل لباس این است که پاره است! حاضرم قسم بخورم که دیگر کیف آن زمان را هم ندارند.
غیرت داشتند مردها...
نگاه چپ؟ اصلا نگاه کجا بود که حالا بخواهد چپ یا راست باشد؟ اگر طول نگاهت بیشتر از چند ثانیه روی «ناموس» یک مرد می‌ماند، حداقل مجازاتت یک سیلی در جا بود. حالا اگر شانس می‌آوردی و طرف چاقوکش و بزن بهادر نبود؛ وگرنه دخلت آمده بود. اما چند ثانیه نگاه که سهل است. بیا و با ناموس مرد امروز برو چای بخور. حالا مرد هم برای افه گذاشتن گاه گداری دعوایی هم می‌کند. اما فقط قیافه است. هیچکدامش دغدغه حفاظت از ناموس نیست. غیرت ناموسی نیست. این روزها مردها دلشان برای ناموس‌شان شور نمی‌زند.
مردهای آن موقع یقین داشتند که هر آن چه بر سر ناموس دیگری بیاورند، بر سر ناموس خودشان می‌آید. حواس‌شان جمع بود. اما انگار مردهای امروز اصلا این قاعده را نمی‌دانند. چه برسد به یقین! گرچه احتمالا اگر بلایی هم سر ناموس‌شان بیاید، گیری ندارد. بالاخره دوران، دوران روشنفکری است!
دیدن فیلمها و عکس‌های آنچنانی آن موقع قباحت داشت. یعنی اگر مردی هم می‌خواست دست از پا خطا کند، در هزار پستو این کار را انجام می‌داد. حالا چشمانم روشن باشد که پسر و دختر کنار هم می‌نشینند و فیلم‌های خاک بر سری می‌بینند. چشمم نور افکن اصلا!
وقتی دعوا می‌شد، اگر می‌دیدند زن و بچه ایستاده است، حواس‌شان بود که فحش ناجور ندهند. تا این حد حیا داشتند و عفت کلامشان را مراعات می‌کردند. حالا قربان مردهای امروز بروم! دعوای درست و درمان که نمی‌کنند. خاک بازی می‌کنند بیشتر! سر همان خاک بازی هم تمام جد و آباد طرفشان را جلوی زن و بچه مردم می‌آورند جلوی چشم‌شان، بعد هم ادعا می‌کنند که مرد هستند! فکر می‌کنند البته!
اصلا دعواهایشان هم دعوا بود. مرد اهل دعوا اگر کمتر از 20 جای بدنش چاقو خورده بود، خجالت می‌کشید موقع دعوا لخت شود. حالا الان پسرهای جوان با بدنهای ترگل و ورگل صدایشان که بالا می‌رود، همزمان تی شرت‌های نصفه‌شان هم می‌رود هوا! می‌پرند دعوا می‌کنند؛ مثلا!
اصول دعوا را هم بلد بودند. می‌خواستند کسی را چاقو بزنند، خط می‌انداختند نهایتا! نه این که مثل ماجرایهمینروحانی که اخیرا زدند چشمش را ناقص کردند. دعوا نکردند که پسران ما. مرد بار نیامدند. چون سختی نکشیدند.
بعضی وقتها آرزو می‌کنم با همه خوبی‌هایی که در زمان‌مان داریم و باید هزار هزار بار خدا را شکر کنیم، کاش ارزش‌هایمان برگردد به همان زمان. اصلا کاری کنیم که در دنیا دستمال یزدی مد شود. مد شود که مردها لباس گشاد بپوشند. مثل قدیمها حیا داشته باشند. اینها مد شود. اما وقتی برگردیم، این پادشاه‌های احمق مردنما برنگردند. بروند پی کارشان. چند نفر بیایند که از مردانگی چیزی سرشان بشود.
کاش...

behnam5555 08-02-2011 07:27 PM


لباسهای مردانه در طول تاریخ و عرض جغرافیا

لباس پوشیدن با خصوصیات مختلف فردی و اجتماعی انسان در ارتباط است و می‌توان آن را از دیدگاه‌های مختلفی از قبیل روانشناسی، اخلاق، اقتصاد، جامعه‌شناسی، مذهب، قانون، تاریخ و جغرافیا مورد مطالعه قرار داد.
لباس یك ابزار فرهنگی است و مانند فرهنگ در درجه اول برای رفع نیازهای بشر به وجود آمده است و مسلما با تغییر این نیازها نیز تغییر كرده است. مثلا زنان قشقایی با دامن بلند و پر چین كه پشت اسب نشستن را برای آنان راحت می‌کند و از تندبادهای خشن آنان را حفظ می‌كند، وقتی در مقام یك كارمند ظاهر می شوند لباسی سبكتر و راحت می‌پوشند. بعد از انقلاب نیز طبق نیاز جامعه پوشش زنان تغییر كرد. پوشش زنان چه چادر باشد و چه مقنعه و مانتو یا حتی شال و روسری، فارغ از اینكه واقعا آن را چگونه به كار می‌برند، چیزی است كه سبك آن بومی‌سازی شده و مطابق فرهنگ ما است. چالشهایی كه وجود دارد در مورد نحوه به كار بردن آن است.
اما در مورد مردان باید گفت در ادارات، اماكن رسمی و شهرهای بزرگ اثری از لباسهای بومی سنتی و اصیل ایرانی دیده نمی‌شود و همان كت و شلواری كه در آمریكا و اروپا به تن می‌كنند در ایران نیز می‌پوشند. در حالی كه در برخی كشورها چون لیبی و پاكستان و افغانستان و برخی كشورهای آفریقایی پوشش‌های اصیل حتی در مراسم سطح بالا و مراودات سیاسی نیز بر تن دولتمردان دیده می‌شود. پس از انقلاب اسلامی نیز تغییر خاص و بارزی در شیوه پوشش مردان دیده نشده است. حتی كم كم لباسهای اندامی برای نشان دادن بهتر حاصل دست رنج جوانان بدنساز نیز در كشور رایج شده است. ورزشكاران نیز با همان لباسهای قبلی به كار خود مشغولند فارغ از اینكه این تصاویر از تلویزیون پخش می‌شود و بینندگانی از هر جنس و هر سن و سال آن را می‌بینند.
با دقتی كه در مورد پوشش زنان در جامعه وجود دارد، بانوان نیز كنجكاو هستند در مورد پوشش مردان و ضرورتها و تاریخچه تحولات آن بدانند. آنچه می‌خوانید تا حدی این كنجكاوی را برطرف می‌كند.

بین‌النهرین، مهد پوشش

شاید اولین بار آدم و حوا بودند كه بعد از خوردن میوه ممنوعه ضرورت پوشش را درك كردند. از این كه بگذریم، می‌بینیم انسان از معدود موجودات ساكن خشكی است كه سرما و گرما را باید با بدن عریان و بدون پر یا پشم تحمل كند. پس پوست حیوانات دیگر، پر پرندگان و الیاف موجود در طبیعت جور این بی‌بضاعتی را می‌كشند.

قدیمی‌ترین آثار صنعت نساجی را می‌توان در آثار به دست آمده از بین‌النهرین یافت. اصطلاح کنکس یا کوناکه kaunakes برای پارچه‌های پشمی در بین‌النهرین رواج داشت و سومریان نیز که پایه و اساس صنعت نساجی‌شان پشم بافی و پشم ریسی بود و مدتها از پوست گوسفند برای تن‌پوش بلند خود استفاده می‌کردند، آنها را کنار گذاشته و کنکس را جایگزین آن نمودند. بر اساس قدیمی‌ترین آثار سومریان کنکس به ظاهر دامنی بود به اندازه طول بدن. مردان بین‌النهرین تن پوش را در خلاف جهت حرکت عقربه‌های ساعت و زنان‌شان در جهت عقربه‌های ساعت به دور بدنشان می‌پیچیدند.
فرانسویان ضمن حفاریهای شوش، لوحه‌ای را کشف كردند كه در آن شرح پیروزی نارام‌سین و سپاهیان او بر لولوبی‌ها، یکی از اقوام ساکن کوهستانهای مغرب ایران، نقش شده است. در این لوحه نارام‌سین دامنی کوتاه بر تن دارد و سایرین یعنی سپاهیانش دارای دامنی بلند هستند و حامل سلاح‌ها و بیرق می‌باشند.
در کاوشهای سال 1902 میلادی، لوح سنگی قانون نامه حمورابی موسس سلسله بابلیان به دست آمده است. تن‌پوش شمش خداوند آفتاب در بالا تنه چسبان و ساده طراحی شده و در قسمت کمر به پایین از چندین دامن (شش دامن) که بر روی هم پوشیده شده تشکیل شده است. پوشش سر او نیز کلاه شاخدار مخصوص خدایان (در آن زمان) است. تن پوش حمورابی ساده‌تر و از یک دامن بلند چین‌دار که تا قوزک پا می‌رسد تشکیل یافته است. او کلاه مدوری بر سر دارد و پارچه نرمی که برای تن پوش به ویژه در بالاتنه به کار رفته عضلات و برجستگیهای بدن را بیشتر می‌نمایاند.
به گفته تاریخ تمدن ویل دورانت در مورد تن پوش بابلیان، لباس معمولی زن و مرد میان‌بندی از کتان سفید بود که تا نزدیک دو پا را می‌پوشاند و مردان بر این لباس مشترک قبا و عبایی می‌افزودند. مردان در دوره حمورابی عمامه به سر می‌گذاشتند و عمامه را در لوح سنگی حمورابی می‌توان تشخیص داد.
«از دوران شکوهمندی سلطنت سناخریب، آشوربانی پال و سارگون دوم نقوش برجسته‌ای پیدا شده که در موزه بریتانیا نگاهداری می‌شود؛ تعدادی از آنها دارای پوشش آشوری هستند که آستین یکسره کوتاه از جنس پشم یا کتان بوده و حالتی گشاد و آزاد داشته و دارای چین‌ها و تاهایی بوده است؛ و دیگر، شالی حاشیه‌دار بود که در اندازه‌های بزرگ و کوچک بر روی کندیس انداخته می شد.»
پوشش را می‌توان در چهار دوره دسته‌بندی كرد كه این چهار دوره تغییرات پوشش زنان و مردان را در بر می‌گیرد؛ هر چند استثناهایی نیز وجود داشته است.


لباس از همیشه تا امروز

دوره اول:
لباس در واقع از پیچیدن پارچه به دور بدن تشکیل می‌شد. لباسهای شانتی (Shenti) مصری که به صورت لنگ به دور کمر می‌پیچیدند، هیماسیون (Himation) یونانی که به صورت چادر شب استفاده می‌شد و پارنیو (Poreco) تاهیتی نیز که یک تکه پارچه به صورت لنگ بود، نمونه لباسهای این دوره هستند.

دوره دوم:
لباسهای دوخته یک پارچه از یک تکه پوست یا پارچه تشکیل می‌شد که این نوع لباس در وسط به صورت یک حلقه باز شده و از یک طرف بدن گذشته و بر روی شانه در طرف دیگر بدن قرار می‌گرفت؛ مانند پانچو (Poncho) و کفتان (Caftan) اسپانیایی.

دوره سوم:

در این دوره، لباسهای پوستی بیشتر مورد استفاده قرار می‌گرفت و به این صورت بود که این لباس به وسیله یک بند یا نوار چرمی به پا وصل می‌شد. این لباس در طول زمان تغییراتی بسیار کرد و به شلوار چادرنشینان و اسب سواران صحرانشین، چابک سواران و لباسهای پوستی اسکیموها تبدیل شد.

دوران تجدد:
لباسهای این دوره از ترکیب لباسهای سه دوره قبل به وجود آمد. در حالی که لباسهای این سه دوره هیچ کدام جانشین دیگری نبود و در طول زمان بر هم منطبق شدند. ولی در نقاط مختلف جهان از قدیمی‌ترین روزگاران به وسیله افراد مختلف، شباهتهایی در آنها به وجود آمده است.

تفاوت كاربردی لباسهای زن و مرد
در تمامی اعصار لباس زن با مرد تفاوتهایی داشته است و اغلب زنان لباسهایی محافظتر و پوشیده‌تر داشتند، زیرا در قبایل جنس آسیب‌پذیرتر و در معرض تهاجم به حساب می‌آمدند و باید آنها را مخفی نگه می‌داشتند.
اما لباسهای مردان خصوصا در مواقع خاص یا برهنه‌تر می‌شد تا با نشان دادن اندام مردانه و ورزیده دشمن یا رقیب را بترساند و یا مثل كاربرد پشم گربه كه در مواقع دعوا آن را پوش می‌دهد تا درشت‌تر و ترسناكتر جلوه كند، در لباسهای رزم یا لباس رییس قبیله از پوست حیوانات درنده و بزرگترین شكار شخص یا زره‌های بزرگ و پوشش‌هایی كه اندام را درشت‌تر از آنچه بود جلوه می‌داد استفاده می‌كردند.
نمونه بارز برهنگی مردان برای نمایش بدن در اولین دوره مسابقاتی كه در یونان و كوه المپ برپا شد و شركت كنندگان باید برهنه مسابقه می‌دادند ثبت شده است. در این برنامه‌ها حضور بانوان موكدا ممنوع بود. در مواقع دیگر نمایش بدن و عضلات مردان در مواقع غیركاربردی مشاهده نمی‌شد. مثلا مردانی كه كشاورز بودند یا دامداری می‌كردند و در كار رزم نبودند معمولا پوشیده‌تر و متفاوت لباس می‌پوشیدند.

پوشاک و آب و هوا
تغییرات اقلیمی یکی از عوامل مهم بروز تمدن، اختراعات و ابتکارات بشر است. برهنگی مردمان منطقه حاره كه رنگیزه‌های پوست تیره‌شان آنان را از آسیب آفتاب در امان می‌داشت از همین عامل بر می‌خیزد. زیرا آنان به علت شرایط آب و هوایی خاص، دیرتر متوجه ضرورت استفاده از لباس شده‌اند.
مردان منطقه سردسیر پوست برتن می‌كردند و گوناگونی كمتری در لباس داشتند؛ اما انسانهایی که در مناطق معتدل زندگی می‌کردند به علت تغییر هوا در فصول مختلف، مجبور به استفاده از لباس مناسب همان فصل بوده‌اند و بیشترین تنوع پوشش در این منطقه‌ها دیده می‌شود. آب و هوای اروپا و آسیا به علت سردی و گرمی آن، سهم مهمی در تحول لباس در مناطق بین‌النهرین و ایران داشته است. به طور مثال، لباس مردم هند هنوز به صورت دراپه باقیمانده و تغییر و تحول خاصی در آن به وجود نیامده است.


behnam5555 08-03-2011 10:56 AM


پاسخ ماندگار اخوان ثالث به فروغ فرخزاد :

فروغ فرخزاد شعری دارد و آن این است «تنها صداست که می ماند» این شعر فروغ فرخزاد توسط مهدی اخوان ثالث پاسخ داده شد این گونه که «تنها خداست که می ماند» که یکی از آثار ماندگار ادب توحیدی معاصر است.

http://www.ayandenews.com/storage/im...di_akhavan.jpg

مرتضی امیری اسفندقه، شاعر و دبیر علمی انجمن ادبی «امین» بهترین نمونه شعر توحیدی معاصر در قالب کلاسیک را سروده اخوان ثالث معرفی کرد.

به گزارش آینده؛ او که مسوولیت برپایی نخستین کنگره شعر توحیدی کشور را به عهده دارد،در سرای اهل قلم گفت: فروغ فرخزاد شعری دارد و آن این است «تنها صداست که می ماند» این شعر فروغ فرخزاد توسط مهدی اخوان ثالث پاسخ داده شد این گونه که «تنها خداست که می ماند» که یکی از آثار ماندگار ادب توحیدی معاصر است.

این شاعر کشورمان افزود: هیچ دوره ای در ادبیات فارسی نمی توان یافت که در آن نام و یادی از خداوند در ادبیات دیده نشود از فردوسی گرفته تا امروز همواره یاد و نام خدا در آثار شاعران حضوری پررنگ داشته است.


صداست که می ماند - فروغ فرخزاد

تنها صداست که می ماند
چه می تواند باشد مرداب
چه می تواند باشد جز جای تخم ریزی حشرات فاسد
افکار سردخانه را جنازه های باد کرده رقم می زنند .
نامرد ، در سیاهی
فقدان مردیش را پنهان کرده است
و سوسک ....آه
وقتی که سوسک سخن می گوید .
چرا توقف کنم؟
همکاری حروف سربی بیهوده ست .
همکاری حروف سربی
اندیشه ی حقیر را نجات خواهد داد .
من از لاله ی درختانم
تنفس هوای مانده ملولم میکند
پرنده ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را بخاطر
بسپارم

تنها صداست که می ماند

چرا توقف کنم،چرا؟
پرنده ها به ستوی جانب آبی رفته اند
افق عمودی است
افق عمودی است و حرکت : فواره وار
و در حدود بینش
سیاره های نورانی میچرخند
زمین در ارتفاع به تکرار میرسد
و چاههای هوایی
به نقب های رابطه تبدیل میشوند
و روز وسعتی است
که در مخیله ی تنگ کرم روزنامه نمیگنجد
چرا توقف کنم؟
راه از میان مویرگ های حیات می گذرد
کیفیت محیط کشتی زهدان ماه
سلول های فاسد را خواهد کشت
و در فضای شیمیایی بعد از طلوع
تنها صداست
صدا که ذوب ذره های زمان خواهد شد
چرا توقف کنم؟


مرحوم استاد اخوان ثالث در جواب و یا در راستای شعر معروف مرحوم فروغ فرخزاد و دو سال پس از مرگ وی، تنها خداست که می ماند را با نثری خاص سرود.

صدا؟ یا خدا؟ - مهدی اخوان ثالث

گاه از خیال و خلوت ِخود پرسم
کآن چیست، یا چه هاست که می ماند؟

از کائنات حسی و عقلی چیست
گیرم دروغ و راست که می ماند؟

وز اَمر و خلق ِ عالم و آدم چیست
کآن نز در ِ فناست که می ماند؟

ز اجرام ِ چرخ ، روشن اگر ، تاریک
تا چند و چند تاست که می ماند؟

از جنبش و سکون، که دو آیین است
تا خود چه مقتضاست که می ماند؟

وز آن سه روح ِ مادر، آیا حس
یا نطق یا نماست که می ماند؟

چار اُسطُقُس و شش جهت ونُه بام
ز ایشان امان کراست که می ماند؟

آیات روشنایی و زیبایی،
یا زشتی و دجاست که می ماند؟

شب، با خیام ِ ظلمت ِ صد تویش
یا روز و روشناست که می ماند؟

ارواح آبها و زلالیها
یا غلظت و غظاست که می ماند؟

زاغ ِ پلید و خاک ِ سیه ، یا آنک
سیمرغ و کیمیاست که می ماند؟

سنگ و سفال ِ تیره دل و سفله
یا درّ ِ پر بهاست که می ماند؟

روح ِ گل و روایح ِ جان پرور
یا سیر و گندناست که می ماند؟

دیهور ، آن قدیم بلند ، آن سر
یا خاک ِ زیر ِ پاست که می ماند ؟

از آدمی ، که ماهگل ِ هستی ست
خود چیست، در چه جاست که می ماند؟

زین شاهکار ِ خلق، کدامین امر
شایسته ی بقاست که می ماند؟

از جاری و ز پاری و پیراری اش
آیا چه ماجراست که می ماند؟

گند ِ وقیح و رذل ِ وقاحت، یاک
عطر ِ گل ِ حیاست که می ماند؟

یکرنگی و فروتنی و پاکی
یا کبر، یا ریاست که می ماند؟

رنج ِ گدا و ناله و نفرینش
یا عیش ِ پادشاست که می ماند؟

از نطفه هاش، نسل ِ شبق ، و الماس
یا لعل و کهرباست که می ماند؟

وز گندبانش، چین و ختن، یا هند
یا روم، یا ختاست که می ماند؟

آباد بوم ، شهر ِ گل آذین ، یاک
ویرانه روستاست که می ماند؟

از یادگارهای عزیزش چیست ؟
و آن کرد و گفت و خواست که می ماند؟

شعرش ، صدا و سایه ی روحش، آن
بر ذات ِ او گواست که می ماند؟

یا آن تغنیّ ِ غم و تنهایی اش
آن شور و آن نواست که می ماند؟

ز آن نقشها که بست، کدامین نقش
بر لوح ِ اقتضاست که می ماند؟

وز آن کتیبه های کتب ، کآراست
گفتن یکی سزاست که می ماند؟

در غربت ِ وجود، سلامی گرم
از یار آشناست که می ماند؟

این آتش ِ نجیبِ سعادت، عشق
این اوجِ اوجهاست که می ماند؟

این روح را بلند ترین پرواز
در ذروه ی علاست که می ماند؟

یا خشم و کین و نفرت و بیدادی
یا حیلت و دغاست که می ماند؟

***

گفت آن عزیز و آرزویی زیباست
(( تنها صدا، صداست که ماند ))

این آرزوست، آرزوی ماندن
وانگاه ادعاست که می ماند

آیا صدا ، تپیدن ِ موجی چند
در پرده ی هواست که می ماند؟

آن چند لرزه ی گم و گور، آن محو
در بیکران فضاست که می ماند ؟

هر موج کاوفتد به هوا، یا خود
تنها صدای ماست که می ماند؟

امواج سفلگی هم، یا تنها
امواج ِ اعتلاست که می ماند؟

گیرم که که ماند ، تازه خود این ، دردا
درد است، نی دواست که می ماند.

از کوه مرغ ِ روح و تنی چونان
این کاهپر رواست که می ماند؟

خورشید میرد _این عظمت_ وز او
این ذره، این هباست که می ماند؟

این هرزه لرزه های پریشانگرد
چون است؟ یا چراست که می ماند؟

و آیا پس از هزار هزاران سال
کس پرسد این که راست که می ماند؟

باز آفرین ِ جان و جمال ِ ما،
یا چیزکی جداست که می ماند؟

گویند روح ماند، یا شاید
ارواح پارساست که می ماند؟

شاید صدای روح ، صدای دل
وآن شعله ی ذکاست که می ماند؟

گیرم که مانْد _فرض و خیال_ اما
با کیست، یا کجاست که می ماند؟

روحی جماد و بی حرکت، یا آنک
در نشو و ارتقاست که می ماند؟

ماندن چه سود، بی تپش و تابش
سنگ است؟ یا گیاست که می ماند؟

دیهور گفت : هیچ نمانَد، هیچ
وین آرزو خطاست که می ماند.

جز خود نخواهد ((او)) _ چه کنم _ وانگاه
ماشاء و ما یشاست که می ماند؟

قُدُّوسْ دوسْ، هل لَلَه لو، گویا
تنها خدا، خداست که می ماند




behnam5555 08-03-2011 10:59 AM


علم بهتر است یا ثروت؟ :

جمعیت زیادی دور حضرت علی حلقه زده بودند. مرد وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید:
-یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟
-علی در پاسخ گفت: علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.
مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید :
یا اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟
امام در پاسخ آن مرد گفت: بپرس!
مرد که آخر:جمعیت ایستاده بود پرسید:
-علم بهتر است یا ثروت؟
-علی فرمود: علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی.


نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان‌‌جا که ایستاده بود نشست.
- در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد،
-و امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار!
هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید:
-یا علی! علم بهتر است یاثروت؟
-حضرت‌علی در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می‌شود.
-نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد.
-حضرت‌ علی در پاسخ به او فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می‌کنند.
-با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه ‌کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد:
-یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد.
مرد ساکت شد. همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد. در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید:
-یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
-امام دستش را به علامت سکوت بالا برد و فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد.
مرد آرام از جا برخاست و کنار دوستانش نشست؛ آن‌گاه آهسته رو به دوستانش کرد و گفت: بیهوده نبود که پیامبر فرمود: من شهر علم هستم و علی هم درِ آن! هرچه از او بپرسیم، جوابی در آستین دارد، بهتر است تا بیش از این مضحکة مردم نشده‌ایم، به دیگران بگوییم، نیایند! مردی که کنار دستش نشسته بود، گفت: از کجا معلوم! شاید این چندتای باقیمانده را نتواند پاسخ دهد، آن‌وقت در میان مردم رسوا می‌شود و ما به مقصود خود می‌رسیم! مردی که آن طرف‌تر نشسته بود، گفت: اگر پاسخ دهد چه؟ حتماً آن‌وقت این ما هستیم که رسوای مردم شده‌ایم! مرد با همان آرامش قلبی گفت: دوستان چه شده است، به این زودی جا زدید! مگر قرارمان یادتان رفته؟ ما باید خلاف گفته‌های پیامبر را به مردم ثابت کنیم.
-در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید،
-که امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.
سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام شگفت‌زده شده بودند که…
-نهمین نفر وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید:
-یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می‌شود.
گاه‌های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه‌رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید:
-یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
نگاه‌های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند:
علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع‌اند.
فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود. سؤال کنندگان، آرام و بی‌صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند، صدای امام را شنیدند که می‌گفت:
اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم.


behnam5555 08-03-2011 11:02 AM


شعر طنز: دکتر بازی

اسماعیل امینی

http://www.ayandenews.com/storage/im...201037cb-7.JPG

خاک ایران یکسر از دکتر پر است
هرکه دکتر نیست نانش آجر است
ملک ایران سرزمین دکتران
این‌قدر دکتر نباشد در جهان
شهر دکتر، کوچه دکتر، باغ دک
کبک دکتر، فنچ دکتر، زاغ دک


عابران هر خیابان دکترند
دانه‌های برف و باران دکترند
هم وزیران هم مدیران دکترند
بیشتر از نصف ایران دکترند
هرکه پستی دارد اینجا دکتر است
دیپلم ردی‌ست، اما دکتر است

هرکه شد محبوب از ما بهتران
هرکه شد منصوب بالا دکتر است
هرکه رد شد از در دانشکده
یا گرفته دکتری، یا دکتر است
شعر نو مدیون دکترها بوَد
تو ندانستی که نیما دکتر است؟



شاعر تیتراژهامان دکتر است
مجری اخبار سیما دکتر است
آن‌که مثل آفتاب نیمه‌شب
سر زد از صندوق آرا دکتر است
شاد باش ای دکتر آرای ما
دکترای جمله دانش‌های ما

ای تو افلاطون و جالینوس ما
دکترایت نخوت و ناموس ما
در جهانی که پر است از نابغه
دکتری چندان ندارد سابقه
بی‌سبب افسرده‌ای، غم می‌خوری
سرزمین ماست مهد دکتری

خط‌مان وقتی شبیه میخ بود
ای‌بسا دکتر در آن تاریخ بود
این‌همه آدم که در عالم نبود
آدمی کم بود و دکتر کم نبود
من نگویم، شاعران فرموده‌اند
رخش و رستم هردو دکتر بوده‌اند

گرچه باشد قصه‌ها پشت سرش
دکتری دارند ملا و خرش
شاعران از رودکی تا عنصری
بی‌گمان دارند هریک دکتری
شعله‌های عشق چون گر می‌گرفت
آتشی در خیل دکتر می‌گرفت

عشق با دکتر نظامی قصه‌گو
عشق با دکتر سنایی رازجو
عارف شوریده دکتر مولوی
نام پایان‌نامه او مثنوی
حافظ و سعدی و خواجو دکترند
سروقدان لب جو دکترند
وحشی و اهلی و صائب دکترند
تاجر و دهقان و کاسب دکترند

عالمان را خود حدیثی دیگر است
حجت‌الاسلام دکتر بهتر است
بحث‌های جعل مدرک نان‌بری‌ست
بهترین سرگرمی ما دکتری‌ست
عده‌ای مشغول دکترسازی‌اند
عده‌ای سرگرم دکتر‌بازی‌اند


منبع: دفتر طنز حوزه هنری



behnam5555 08-03-2011 11:05 AM


بزرگی

فواره به آبشار گفت: «تو خیلی بدبختی! همش در حال سقوطی! از من یاد بگیر. من به جای سقوط همیشه صعود می کنم!»
آبشار جواب داد: «آخرش که چی؟ هر چقدر هم که بالا بری، باز هم سقوط می کنی. اما در عوض من خیلی قوی تر از تو هستم!»
چشمه که از آنجا رد می شد، گفت: «چرا بی خودی دعوا می کنید!؟ با من همراه بشید، می خوام یه چیزی رو بهتون نشون بدم.»
فواره و آبشار به چشمه ملحق شدند و چشمه آن دو را به دریا رساند. وقتی آنها به دریا رسیدند، احساس کردند چقدر ناتوان و کوچک اند!
چشمه به آنها گفت:


«یادتون باشه، اونهایی که کوچک هستند، برای اینکه خودشون رو بزرگ جلوه بدهند، از خودشون تعریف می کنند. ولی اونهایی که مثل دریا بزرگند، احتیاجی به تعریف ندارند. بزرگی رو می شه توی اونها دید.»


behnam5555 08-03-2011 11:08 AM


حکمت روزگار :

اسمش فلمینگ بود . کشاورز اسکاتلندی فقیری بود. یک روز که برای تهیه معیشت خانواده بیرون رفت، صدای فریاد کمکی شنید که از باتلاق نزدیک خانه می آمد. وسایلشو انداخت و به سمت باتلاق دوید.اونجا ، پسر وحشتزده ای رو دید که تا کمر تو لجن سیاه فرو رفته بود و داد میزد و کمک می خواست. فلمینگ کشاورز ، پسربچه رو از مرگ تدریجی و وحشتناک نجات داد.
روز بعد، یک کالسکه تجملاتی در محوطه کوچک کشاورز ایستاد.نجیب زاده ای با لباسهای فاخر از کالسکه بیرون آمد و گفت پدر پسری هست که فلمینگ نجاتش داد.
نجیب زاده گفت: می خواهم ازتوتشکر کنم، شما زندگی پسرم را نجات دادید.
کشاورز اسکاتلندی گفت: برای کاری که انجام دادم چیزی نمی خوام و پیشنهادش رو رد کرد.
در همون لحظه، پسر کشاورز از در کلبه رعیتی بیرون اومد. نجیب زاده پرسید: این پسر شماست؟ کشاورز با غرور جواب داد بله." من پیشنهادی دارم.اجازه بدین پسرتون رو با خودم ببرم و تحصیلات خوب یادش بدم.اگر پسربچه ،مثل پدرش باشه، درآینده مردی میشه که میتونین بهش افتخار کنین" و کشاورز قبول کرد.
بعدها، پسر فلمینگ کشاورز، از مدرسه پزشکی سنت ماری لندن فارغ التحصیل شد و در سراسر جهان به:


الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین

معروف شد.
سالها بعد ، پسر مرد نجیب زاده دچار بیماری ذات الریه شد.

چه چیزی نجاتش داد؟ پنی سیلین.


اسم پسر نجیب زاده چه بود؟

وینستون چرچیل




behnam5555 08-03-2011 11:11 AM



باز دلم آمده در پیچ و تاب :
.

علامه حسن زاده آملی


باز دلم آمده در پیچ و تاب
انقلب ینقلب انقلاب


همچو گیاه لب آب روان
اضطرب یضطرب اضطراب


آتش عشق است که در اصل و فرع
التهب یلتهب التهاب


نور خدایست که در شرق و غرب
انشعب ینشعب انشعاب


آب حیاتست که در جزء و کل
انسحب ینسحب انسحاب


شک که دل موهبت عشق را
اتهب یتهب اتهاب


از سر شوق است که اشک بصر
انحلب ینحلب انحلاب


صنع نگارم بنگر بى حجاب
احتجب یحتجب احتجاب


سر قدر از دل بى قدر دون
اغترب یغترب اغتراب


آمُلیا موعد پیک اجل
اقترب یقترب اقتراب




behnam5555 08-03-2011 03:03 PM



آثار بهار از نظر کمیت بی شمارند و به لحاظ درون مایه طیف گسترده ای را در بر می گیرند. آن شاعر پژوهشگر و کنجکاو، به مدت
پنجاه سال در صحنه ی سیاست، ادب وهنر، روزنامه نگاری، تدریس در دانشگاه، حضوری فعالانه داشت وازبرای نسلهای بعد ازخود میراثی گرانقدر از نظم و نثر باقی گزارد.
پاره ای از آثار او به زمان زندگانی اش به صورت کتاب و مقاله، وشعرمنتشر شد. پاره ای دیگر، پس از درگذشت او به وسیله ی باز ماندگان وعلاقمندان گردآوری گردید و به چاپ رسید. کتابشناسی اثار بهارکه در این بخش ارائه می گردد، برپایه ی نوع ارائه و چاپ آثار( کتاب، تصحیحاتی که از متون قدیم بعمل آورده ،ترجمه، رمان، نمایش نامه،مقاله، مقدمه، سخنرانیها ....) طبقه بندی شده است.
در تنظیم کتابشناسی آثار، ازمآخذ زیر استفاده شده است:
- بهار و ادب فارسی، محمدگلبن، تهران، (1355)جلد یک و دو
- فهرست کتابهای چاپی فارسی، خانبابا مشار، تهران، 1352
- فهرست مقالات فارسی، ایرج افشار،1(1340)،2(1348)؛3(1355)؛4(1369)؛5(1374)
- فهرست مقالات مطبوعات پیرامون شعر، پروین دلپسند مقدم، تهران، 1371
- فهرست موضوعی مجله ی یغما، شیرین معراجی، تهران، 1374
- ارج نامه ی بهار، به کوشش علی میر انصاری،تهران میراث مکتوب، 1365

1- کتاب

- «احوال فردوسی »، اصفهان،(1313)
ـ« تاریخ تطور شعر فارسی» ، مشهد، ( 1334) : 128 صفحه
ـ« تاریخ مختصر احزاب سیاسی»، تهران،(1357) : جلد یکم 381 صفحه؛ جلد دوم 417 صفحه.
ـ «چهارخطابه»،( شعر، مثنوی در مدح و اندرز به رضاشاه) تهران، (1305) 20 صفحه.
ـ «دستور پنج استاد» ، [همراه با عبدالعظیم قریب، بدیع الزمان فروزانفر، غلامرضا رشید یاسمی، جلال الدین همائی ]، تهران (1329): جلد یکم 150 صفحه ؛2 جلد دوم 139 ص
-« دیوان اشعار» ،تهران (1335)، به کوشش محمد ملک زاده، انتشارات امیرکبیر، در دوجلد
-« دیوان اشعار» به کوشش مهرداد بهار، تهران ، انتشارات توس،1365در دو جلد.
ـ« دیوان اشعار» به کوشش چهرزاد بهار، تهران(1380) ،انتشارات توس در دو جلد.
- «زندگانی مانی» ،تهران (1313): 50 صفحه
ـ« سبک شناسی»، تهران (1337)، در سه جلد. یکم 467، دو432،سه439 ص
ـ «شعر در ایران» تهران (1333): 84 صفحه
-« قبر امام رضا»( مفقود)
- «فردوسی نامه» ، مجموعه ی مقالات ، به کوشش محمد گلبن، تهران،1345،مرکز نشر سپهر.این کتاب شامل بخش های زیر است:
قبر فردوسی، ص 9 -17،
فردوسی،" قصیده " ص7 -21،
شرح حال فردوسی از روی شاهنامه،ص 21 -80
آفرین فردوسی، "قصیده"ص 80-89
فردوسی بزرگترین شاعر ایران است،ص 89-96
خط و زبان پهلوی در عصر فردوسی،ص 96-136
کل الصید فی جوف الفرا " قصیده" ص 136- 141
ترجمه ی شعر درینک واترشاعر انگلیسی،ص 141-145
فلسفه ی فردوسی، ص145-158
نقش فردوسی "مثنوی "ص158- 159
شعرهای دخیل و تصحیف ها در شاهنامه،ص 159-169
مجسمه ی فردوسی، "قصیده "ص 169-171

ـ« یادگار زریران» ، تهران (1312)

2- تصحیح
ـ «تاریخ بلعمی»، ابو علی محمدبن محمد بلعمی، به کوشش محمد پروین گنابادی، تهران، (1341)
ـ« تاریخ سیستان»، تهران، (1314): 486 صفحه
ـ «رساله ی نفس، ترجمه ی بابا افضل مرقی»، تهران(1316)
ـ «شاهنامه ی فردوسی»، به کوشش علی میر انصاری، تهران، 1380
ـ «مجمل التواریخ و القصص»، تهران، (1318): 567ص
ـ «منتخب جوامع الحکایات و لوامع الروایات عوفی» ، تهران ( 1324): 322 ص

3- ترجمه
ـ «ترجمه ی چند متن پهلوی»، به کوشش محمد گلبن، تهران 1347مرکز نشر سپهر. این کتاب شامل بخشهای زیر است:
شعر پهلوی ( منظومه ی درخت آسوریک) ص1-9
گزارش شترنگ و نهادن وینردشیر،ص 10-17
ارمغان بهار ( اندرزهای آذرپاد مهرسپندان )، ص18-53
داروی خرسندی، ص54
یادگار زریران یا شاهنامه گشتاسپ،ص55-79
سرود کرکوی ،ص80
یک قصیده ی پهلوی،( درآمدن شه بهرام ورجاوند)، ص81-90
ماه فروردین روز خورداد، ص95-91
داستان ریدک خوش آرزو(خسرو کواتان و ریدک)ص،96-104
چیدک اندرز فریود کیشان،ص 105- 106
اندرز خسرو کواتان )قبادان)،ص 107-109
افسون گزندگان و قطعات پهلوی،ص 110-112
اندرز بهزاد فرخ فیروز،ص113-114

ـ « قطف الزهور فی تاریخ الدهور»، به کوشش علی میر انصاری، نشر میراث مکتوب، تهران، 1358

4- رمان
« نیرنگ سیاه یا کنیزان سفید»، روزنامه ی ایران، (1297):101/1
5- نمایش نامه
«تربیت نا اهل» ، نشریه ی فرهنگ خراسان س2(1337): 4-5/37-47


6-مقاله
- «آخرین علاج» ، ایران (1297): سال دوم شماره ی288، ص1
- «آدم کش» نوبهار،( 1301):4/53
- -« آذربایجان»، ایران،( 1299): 107/1
- « آرمان ملی»، داریا( 1323):34/4
- «آزادی عقیده»، آسیای وسطی (1301): 60-61/1-3
- «ازادی عقیده» نوبهار، (1296) : 106/1؛107/1؛108/1-2
- «آسیا بیدار شو» نوبهار،(1332):2/1-2
- « آقا سید محمدکاظم یزدی»،ایران،(1298):101/1-2
- «آمال ملی» نوبهار،(1296): 90/1-2؛92/1-2؛93/1-2
- «آه روح من سنگین می شود»، نوبهار،(1333):53/2-3
- «آه قلم من»، نوبهار،(1333):11/2-3
- « آیا حقیقت در انسان عارضی است»، نوبهار، (1333):58/2-3
- «ابناء انقلاب»، ایران،(1298) ،79/1
- «اباختر» ،باختر(1312):1/361-362
- « اجتماعیون و اشتراکیون»، نوبهار، (1301):6/3
- « احیای اداره ی ژاندارمری»، ایران، ( 1298): نوبهار200/1
- «اخلاق را دریابید»، مهر ایران، ( 1320):7/1
- «ادبیات ایران»،نوبهار(1322):33
- « ادبیات هندی»، مهر(1315):110-115، 217-223 541-547
- « ارمغان بهار»، مهر،2(1313): 4/317-324؛ 723-729؛ 818- 825
- « از آن طرف راه نیست»، نوبهار،(1321):17/.....
- «استبداد یا روح قانون»، زبان آزاد،(1296):1/1
- « استدعای من»، مهر ایران،(1321):145/1
- « استعمار»، نوبهار(1322):850/1
- «اشتباه بزرگ»، نوبهار(1332)68/1-2
- «اشعارمنثوره»، نوبهار،(1301):4/......
- «اصطلاحات»، ایران، (1297):35/1
- «اعیان»، نوبهار،(1328):4/1-2
- « افکار عمومی زیر قلم ماهاست»، نوبهار،(1322):67/1
- « اقسام کلاها»، نوبهار(1333)،77/2-3
- «الفاظ و معانی در شعر قدیم» ، دانشکده، (حوت 1297):10/511-514
- « التنبیه علی حروف التصحیف»، تهران، (1309):3/101-110
- « الکولیک،استحثاث قریحه»، دانشکده،(1298):11/588-593
- «امتیازفصلی»، نوبهار،(1322)43/......
- «امیرالدین مسعود مهندس نخجوانی»، ارمغان،11(1309):1/12-14
- «امیل زولا»دانشکده، (1297)10/534-541
- «انتحار، مباحث اجتماعی و فلسفی»، ایران،(1297):69/1- 2؛34/1
- «انتحار یا آنارشی» ، ایران،(1298):22/1؛ 24/1 ؛ 33/1 ، 34/1
- «انتخابات »، ایران، (1297):22/1
- « انتظار» ایران،(1299): 125/1
- «انتقاد بر انتقاد اقبال آشتیانی» ، دانشکده، (1298):11-12/588
- « انتقاد بهار»، روزنامه ی اقتصاد، ( 1301):63/1
- «انتقاد در اطراف مرام ما»، دانشکده،(1297):3/115-124
- «انتقادلفظی در مقاله ی شیر و خورشید»، آرمان،(1309):2/51
- « اندر آن مملکت از در بدری نیست نشان» ، روزنامه ی مردم،(1324):90
- « اندرز»، سخن، (1345):دوره ی شانزدهم ،ص 439
- «انگلیس و آلمان در آفریقا»، ایران(1297):57/1
- « اهمیت آموزگار»، نوبهار،(1322):73/1
- « ایران به کجا می رود»، نوبهار،(1333):57/1
- « ایران زنده است» ، نوبهار،( 1321):39/.....
- این را بخوانید، نوبهار،( 1333):30/2-3
- « ای وطن»، نوبهار،(1328):14/1-2
- «باختر به معنی شمال است» ،باختر، (1312):1/67-74
- «بازگشت ادبی»، ارمغان،13(1311):7/441-448
- « بازیهای ایرانی» ، تعلیم و تربیت،4(1313):11/641-647؛12/711-718
- «باید خوب شد» ، ایران،(1297):49/1
- «بحث و انتقاد در اطراف شعر سعدی» ، طوفان هفتگی،(1307):13/2
- « بخشش و بخشایش بحث لغوی» ، مهر ایران،(1321):242/1
- « بد تر نیست بر سری»، ارمغان، 12(1310):11/785-791
- «برای خلاصی وطن چه باید کرد»، نوبهار، (1329): 22/1-2
- « برگ زرد»، زبان آزاد،(1321):238/1
- « بزه و بزهکاری» مهر ایران ،( 1321):238/1
- « بهرام گور» ، نوبهار(1321): 33/1
- «به له و بر علیه آقای خراسانی »، دانش، 1(1328):5/246-297
- « به مناسبت حوادث اخیر» ، ایران ، (1297):19/1
- «به مناسبت یادبود دکتر محمد اقبال »،جهان نو ، 4(1329): 5/89 و 115
- « به من گوش دهید»، نو بهار، (1296):67/1
- « پاسخ به انتقاد عباس اقبال آشتیانی» ، دانشکده، (1297): 9/497-504
- « پالش و پالایش»، مهر ایران، (1321):25/1
- « پایان یک خستگی» ، ایران، (1299):145/1
- « پیری و جوانی» ، نو بهار،(1297):41/2-3
- « تاریخچه ی اکثریت در مجلس چهارم» ، نو بهارهفتگی ،(1301):9/301
- « تاریخچه و جمعیت بلژیک»، نوبهار، ( 1332):66-73
- « تاریخ کهنه می شود ولی محو نمی گردد» ، نو بهارهفتگی،(1333):62/2
- « تا کی حرف»، نو بهارهفتگی ، (1296):99/1
- « تأثیر محیط بر ادبیات »، دانشکده ،(1297):4و5/171-178
- « تبعیدشدگان اخیر»، ایران(1298):180/1-3
- « تجدید عهد استبداد»، نوبهار،(1332):28/1-2
- «تحقیق ادبی، ریشه ی زبان فارسی»، دانشکده،(1298):11-12/567-570
- « تحقیق در لغت پادوپد»، مهر3(1314):6/549-554
- « تذهیب و نقاشی»،طوفان هفتگی،(1307):9
- « تربیت نا اهل»، دانشکده(1316):5/38و39
- «ترجمان البلاغه»، دانش (1328):5/246-250؛12/598-603
- « ترجمان البلاغه»، یغما،2(1328):7/294-300؛8/339-354؛9/401-404
- «ترجمه ی تاریخ طبری»، نامه ی تمدن ، 1(1310):5-6/132*145
- «ترک امتعه ی روس یا مبارزه ی مستقیم»، نوبهار،(1329):30/1
- « ترکستان جدید وقدیم»، نوبهار،(1332):52/1-2
- «تسلیت تیره بختان»،نوبهارهفتگی،(1301):17/257
- « تشخیص خوبی و بدی در ایران»، نوبهار هفتگی،(1333): 60/1
- «تشکیل فرق سیاسی»، نوبهار ، (1329):1/ص1-2
- « تطورات زبان پارسی » ،باختر2(1313):4-5/ص246-249
- «تعلیم زبان پارسی » ، آموزش و پرورش،9(1318):7-8/9-12
- « تعلیم زبان فارسی»، تعلیم و تربیت،8(1317):3-4/1-8
- ـ« تغییر خط فارسی از دیدگاه ملک الشعراء بهار»، نگین،3(1347):36/11
- « تفرج ادبی پاسخ به منتقدین مجله ی دانشکده»، ایران، (1297):1/40
- « تفکرات من»، ایران،(1298):50/1-2
- تقریظی بر تاریخ ادبیات- رشید یاسمی)، مهر(1316): 8/767
- «تماشای موجودات "قورباغه"» ، نوبهار هفتگی،(1301):201/1
- « تمدن قدیم- تمدن جدید»، ایران،(1297):59/1-2؛ 61/1؛ 66/1؛ 67/1
- «تمنی و استدعا»، مهر ایران،(1321): 201/1
- «تنقید یعنی چه و چگونه باید تنقید کرد»، نوبهار هفتگی،(1333): 182/1
- « تنها اثر از ایران قدیم یا نوروز» ، نوبهار هفتگی،(1333):182/1
- «تود و بید»، نامه ی تمدن،1(1310):7-8/197-200
- « تهران باید اصلاح شود»، ایران،(1297):54/1
- «جشن مشروطیت ایران»، ایران،(1297):67/1
- «جوانمردان جمعیت»، مهر ایران، (1320)، 33/1و3
- «جوانمردی، رساله»، مهر ایران ، (1320):22/1
- « چگونگی اخراج آخرین ولیعهد از ایران» ، خواندنی های قرن،(1365):130-153
- «چنانکه – چنانچه، بحث لغوی»، نوبهار،(1322):42/......
- «چهار خطابه از آثار ملک الشعراء بهار در ستایش رضاشاه پهلوی»،یغما، 8(1334):1/5-10
- «چهار دختر»، دانشکده ( 1297):45-48
- «چین و ایران»، ایران،(1297):60/1
- «حریق»،ایران، (1297):9/1
- « حریق خصوصی- حریق عمومی در باره ی مالیه ی ایران»، ایران، (1297):70/1
- «حزب دموکرات آذربایجان»، نبرد(1325):123/1و4
- « حزب مساوات چیست و چه می گوید»، نو بهار (1296): 86/1
- « حسن اداره سوء اداره»، نوبهار(1322):33/.....
- « حقایق نا گوار»، ایران(1296): 19/1؛(1298):83/1
- «حقیقت عریان»، ایران،(1293):120/1
- «حکیم قاآنی شیرازی»، ارمغان، ( 1306): 5-6/285-287
- « حیات سیاسی»، نوبهار هفتگی،(1302):31/481
- « خائن کیست»، ایران،(1297):6/1
- «خاطراتی از کودتای سوم اسفند 1299»، خواندنی های تاریخی،(1362):33-66
- «خاقانی» ،طوفان هفتگی،(1307): 18/1-3
- «خسروانی»، نوبهار هفتگی،(1301):5/72
- «خطرسرخ»، ایران،( 1298):86/1
- « خط و زبان پهلوی در عصر فردوسی»، فردوسی نامه، تهران، (1345)96-136
- «خط و زبان پهلوی در عصر فردوسی»، مهر،2(1312):5/481-505
- «خون مدرس»، مهر ایران،(1321):80/1
- « داروی خرسندی» ، مهر،2(1312):4/353
- « دال و ذال»، نو بهار،(1321): 80/1
- « دبیران،آموزگاران»، نوبهار،(1295):61/1
- « در آرزوی مساوات»،نوبهار،(1322):53/...
- « در اطراف تاریخ احزاب سیاسی» مهر ایران،(1321):232/1
- « در اطراف مذاکرات آقاسید ضیاءالدین طباطبائی»، مهر ایران،(1321):310/1
- « در اطراف نطق لرد کرزن» ، ایران، (1298):198/1
- « درانتظار خوشبختی»، نوبهار(1322):55/1و4
- « در پشت درشکه»، ایران،(1298):98/1
- « در خراسان چه خبر است»، داریا،(1324):80/1
- « درد بی درمان»، نوبهار،(1296):69/1-2
- « در زیر درشکه » ، نوبهار،(1296):57/1
- « درست بخوانید ملت چه کارکنم! لیدر هیچ کاره»، نوبهار،(1296):58/1
- « در صحرای ترکمن »، ایران ما،(1325):568/3
- « دستور ادبی» ، گل های رنگارنگ، 12/28
- « دستور زبان»، آموزش و پرورش،(1317):7-8/9-12
- « دستورزبان فارسی» ، نوبهار،(1322): 44/1و4
- « دستور زبان »، مهر، 7(1321):3/141-145
- « دشمنان دموکراسی – دفاع بهار از پروین اعتصامی » ، مهر ایران،(1321):178/1
- « دفاع بهار از حسن ارسنجانی »، ایران ما،(1326)821/1،2-3
- « دماگوژی»، نوبهار،(1321):103/1-2
- « دنیای آینده»،نوبهار،(1321):25/1
- « دورنمای تصوف در ایران» ، پیام نو، 2(1324):2/35-54
- «دوست نمی دارم»، نوبهار هفتگی،(1301):18/273
- « دومین ملکه ی ایران»، مهر،7(1322):1/18-26؛ 73-81
- « دیروز امروز فردا»، نوبهار هفتگی،(1296):94/1
- «ذکر خطیب فوشنج»، ارمغان،6( 1298):6/30-40
- « رئیس کنگره»، نخستین کنگره ی نویسندگان ، (1325):301-303
- «راجع به قتل سردار اسعد »، نوبهار،(1296):28/1
- « راجع به کمیته ی مجازات»، نوبهار، (1296): 14/1
- « راستی چیست و راستکار کیست؟» نوبهار ، (1332):5
- « رساله ی حدایق الحدائق»، آرمان،( دیماه 1309): 2/44، 50
- « رفقا فیلسوف شده اند»، نوبهار،( 1339): 18//201
- «رنج و گنج» ، ایران،(1297):306/1
- «روباه در خانه ی ما»، نوبهار،(1296):3/2-3
- « روح دیانت »،نوبهار،(1332) 46/1-2
- « روزهای تاریخی» ، نوبهار، (1322):100/....
- « زبان سعدی »، نوبهار، (1301):2/17
- « زندگانی مانی»، انتشارات معقول و منقول، (1315):3/33-82
- « ژنی ها دیوانه ها»، نوبهار، (1333):79/1
- « سالارملی کشته شد» ، ایران، (1297):20/1
- « سبک شعر فارسی» مهر، 4(1316):12/1190-1196
- « سردار اسعد»، زبان آزاد،(1296): 36/1-2
- « سرگذشت کوچک کدخدا افعی پاسبان گنج» ، ایران،(1298):32/3
- « سرگذشت یک نویسنده»، نوبهار،(1333):32/2-3
- « سرمابه ی حقیقی اخلاق است» ، مهر ایران، ( 1320): 76/1
- « سعدی کیست»، نوبهار،(1296):83/1-3
- «سوگند در ادبیات فارسی»، مهر،7(1321): 4/209-212
- « سوء ظن حسن ظن»، ایران،(1297):405/1
- « سیاست انگلیس در ایران» ، ایران،(1299): 694/1
- « سید جمال الدین افغانی»، آینده، 3(1324):7/381-384
- « سید ضیاءالدین و افکار او»، نوبهار، (1322):63/1
- « شاعر گاوسوار»، دانشکده، (1298):11/602-606
- « شرح حال فردوسی» ، فردوسی نامه، تهران، (1345): 21-80
- « شرح حال مرحوم وثوق الدوله» یغما، 10(1336):6/256-258
- « شعر به سبک خراسانی در هند» ، مهر، (1313):3/298-299
- « شعر پهلوی»، طوفان هفتگی، (1306):2/1-2
- « شعر خوب»، دانشکده، ( 1297):6/283-290؛ 339-356
- « شعر خوب» ، نامه ی تمدن،1(1301):10-11/ 356-377
- « شعر در ایران » ،مهر5(1316):1/33-39،و بهار و ادب فارسی، به کوشش محمد گلبن تهران،1371، شرکت کتابهای جیبی، ج 1 ص 74 تا.....این مقاله شامل بخشهای زیر است:
یک: شعر در ایران پیش از اسلام:
الف- شعرهای دوازده هجائی مانی، بهار و ادب ص 79-82
ب-کتیبه ی حاجی آباد، همان ص82-83
ج-ایاتکار زریران، همان، 83-85
د-درخت آسوریک، همان 85-87
هـ - چامه ی شاه بهرام ، همان87-88
و- سرود کرکوی ، همانف88-89
ز- شعر بهرام گور، همان، 89-91
دو: شعر هجائی ، بعد از اسلام
الف –شعر کیخسرو، همان،92-94
ب- شعر همای چهرآزاد، همان،94
ج-شعر اردشیر پاپکان، همان،94-96
د- شعرهای ده هجائی کردی، همان 96-100
هـ -شعر یزیدبن مفرغ، همان،100-101
و- شعر مردم خراسان در هجو اسدبن عبدالله، همان،101-103
ز- شعر طاهر ذوالیمینین، همان 103-105
ح- شعر ابوالینبغی عباس بن طرخان همان، 105-106
سوم:اشعار طبری و فهلویات بعد از اسلام که به طرز قدیم گفته شده است
الف- مدخ سام و کشتن اژدها، همان ،106-107
ب- شعر علی فیروزه، همان، 107-108
ج- مسته مرد- دیواردز، همان،108- 112
د- شعر بارد جریرطبری ، همان 112-113
چهارم: شعر هجائی در خراسان
الف- شعر ابو طاهر خسروانی همان ص 114-
پنجم:تصنیف و مثل و اشعاردهقانی
الف- حراره ی احمد عطاش، همان ، 116،
ب- تصنیف نصروجان، همان 117-119
ج- ترانه های هفت یا هشت هجائی، همان 119-121
د- مثلها و افسانه های هشت هجائی، همان،121-123
هـ - غزلهای هشت هجائی، همان،123
و- شعر هشت هجائی در عربف همان،123-125

- « شعر»، طوفان هفتگی، (1306):1/1-3
- « شعرفارسی»، پیام نو، (1325):5/1-13
- «شعر و خط ملک الشعراء بهار»، وحید،4(1354): 7/610
- « شعر و شاعری » ،طوفان هفتگی ، (1308):8/130
- « شعر و صنعت» ،نوبهار هفتگی،(1301):5/77-78
- « شعرهای دخیل در تصحیف شاهنامه»، فردوسی نامه، تهران، (1345): 159-169
- « شعرهای دخیل در دیوان حافظ» ، آینده، 3(1324): 10/522-525
- « شعرهای دخیل و تصحیفها در شاهنامه و دیوان حافظ» ، آینده، 3(1324):6/343-350
- « شعری به لهجه ی تهرانی از ملک الشعراء بهار» ، راهنمای کتاب، 10(1346):3/283
- « شعوبیه»، طوفان هفتگی، 1(1306):5/1-2
- « شماتت و تکذیب دوستان خراسانیم»، ایران،(1299):183/1
- « شمس الدین منوچهر شصت کله» ، مهر6(1317):5/147-353
- « شوخی» ایران، (1298):118/1
- « شهاب ترشیزی»، ارمغان، 13(1311):1/36-44
- « صائب و شیوه ی او»،یغما، 23(1349):5/264-265
- «صدرالدین ربیعی»، ارمغان،(1304):1/25
- «طبیعت دست پرورده خود را مسلک می دهد»،نوبهار، (1328):2/1-2
- «طلوع فکر مثبت»، نوبهار،(1302): 34/529
- « عشق و اراده»، نوبهار هفتگی،(1301):1/1-2
- « عصبانی »، دانشکده، ( 1297):9/451-455
- « عقیده یا اعتماد» ، ایران،(1298): 186/1
- « علم در عهد مغول» ،باختر،(1312):3/118-125
- « فتوحات فرزند آدم»، نوبهار هفتگی،(1333):60/2-3
- « فداکاری»، نوبهار هفتگی، (1322): 54/1-4
- « فردوسی»، باختر،(1312):1/177-184....
- « فردوسی بزرگترین شاعر ایران است»، فردوسی نامه، تهران، (1345):89-6
- « فروغی و حقایق تاریخی» ، مهر ایران، (1321): 293/1و4
- « فقر ادبی با فقر اجتماعی توأم است»، ایران،(1297):52/1
- « فقر ما عمومی است»، ایران،(1297):59/1
- « فقط افسوس» ، ایران، (1297):7/1
- « فکر کنید»، نوبهارهفتگی، (1302):27/417
- « فلسفه ی فردوسی»، فردوسی نامه، نهران،(1345)145-185
- « فلسفه ی نشر ظلم»، نوبهار،(1329):37/1
- « قبر فردوسی»، فردوسی نامه، تهران(1345):9-17
- «قدیمیترین ایرانی که وارد فراماسون شد»، یغما، 3(1329):1/4-5
- « قصیده ای به لهجه ی مشهدی» ، یغما ،10(1326):2/65-67
- « قصیده ی لبیبی»، آینده،4(1324):3/151-157
- « قلب شاعر»، نوبهارهفتگی،(1301):7/151
- « کابینه ی جدید مشیرالدوله »، ایران،(1299): 128/1
- « کار بزرگ، مرد بزرگ»، نوبهارهفتگی،(1333):78/1-2
- «کتاب فارسی» ،طوفان هفتگی،(1307):17/1-2
- « کتاب مجمل التواریخ و القصص» ، مهر،6(1317):5/388-398
- « گربه» ، نوبهارهفتگی،(1301): 14/209
- « گزارش شترنگ » ، مهر،(1312):7/537-544
- « گل سرخ» ، نوبهار،(1332):15/2-3
- « لامیه ی فتحعلی خان صبا » ، ارمغان، 11(1309):9/655- 659
- « لغت اخلاق »، نوبهارهفتگی ،(1296):9/3
- « لکه های اجتماعی بر دامان ملیت ها » نوبهار،(1332): 56/1-2
- «لنین بزرگ » پیام نو، (1324):3/1- 17
- « ماشین غلط اجتماع » ، نوبهارهفتگی ، (1321):4/1
- « ما فراموشکار نیستیم» ، نوبهار هفتگی،(1322):93/...
- « ما و افغانستان»، ابران، (1298): 96/1
- « ما و پتروگراد»، نوبهار هفتگی، سال ششم شماره ی 80/ص320
- « ما و روسیه»،ایران،(1299): 95-105/...
- « ما و سیاست» نوبهار هفتگی،(1302): 29/...
- « مبحث لغوی»، آرمان،1(1310):1/8-10
- « مجلس سنا یا سنگر اعیان»، نوبهار،1( شوال 1328):4/1- 2؛5/1-2
- « محاکمه مطبوعات»، نوبهار،(1296): 18/1
- « محاکمه ی مهاجرین» ، نوبهار،(1296): 57/2-3
- « محمد جریرطبری، خطابه ی بهار» ، مهر ایران،(1314):شماره ی 4897تا شماره ی4910
- «مدرس بزرگترین مردفداکار تاریخ» ، نوبهار،(1322):سال سی وسوم از شماره 90تا 100
- « مدرسه ی فساد»، نوبهار،6(1296):63/1
- « مراسله ی آقای گمنام در باره ی مقاله ی شیرو خورشید آقای کسروی»،آرمان،(1309):4-5/124-134
- «مراسله ی این یمین»،آینده، 2(1306):6/420-422
- « مرد بزرگ»، دانشکده،(1297):8/395-400
- «مرگ جرجی زیدان»، نوبهار،( 1322):72/1
- « مستشاران خارجی» ، مهر ایران ، (1320):53/1
- « مشروطیت ایران و محلس ملی» ، ایران،(1297):71/1-2
- « مقاله نویسی»، مهر ایران،(1320):49/1
- « ملت و مذهب» ، نوبهار هفتگی ، (1301)15/225
- «ملکات راسخه و ملی»، نوبهار، (1322):70/1 و 4
- « مناظره ی تمدن و طبیعت»، نوبهار،(1296):62/2-3
- «منافع طبقاتی»، نوبهار،(1321):19/1
- «موسیقی ایرانی»،در راه هنر،(1334):6/6
- « مهمانان تازه پادشاه افغانستان و همسرش»، طوفان هفتگی،(1307)،16/1-2
- « میل من و دنیا» ، نوبهار،(1321):18/1
- « ناله ی ایران » ایران،(1297): 62/1
- « نام خانواده»، ایران(1297):17/1
- « نامهای پادشاهان و دلیران ایران » ، مهر،1(1321):1/118-121؛ 2/225-227
- « نامه ی ایران»،ایران ،( 1298):62/1
- « نان امنیت عدالت»، ایران،(1297): 291/1
- « نثرفارسی» ، ایران نامه (1367):7/685-692
- « نثر فارسی » ، طوفان هفتگی،(1307):2/1
- « نخستین اعلامیه ی جمعیت ایرانی »، مصلحت، (1329): 1/1-2
- « نسل معاصر»، نوبهار هفتگی،(1301):19/289
- « نظری به سرحدات خراسان و آخال »،ایران، (1297): 51/1
- « نظری به مهاجرین بدبخت » ، نوبهار هفتگی، (1296):15/256
- « نونیه ی رودکی » آرمان،6(1298):2/181-186
- « وظیفه ی اجتماعی جوانان »، نوبهار (1322):1/2-3
- « همیشه در رنج»، نوبهار هفتگی،(1301): 16/240
- « هندی و ایرانیان یا اشتباه بیست و پنج ساله »،نوبهارهفتگی،(1322):31/1-4
- « یادبود اقبال لاهوری »، جهان نو،5(1329):3/79
- « یاد داشتهای سفر بهار به سوئیس» یغما، (1349):7/406-410
- « یادداشت هائی چند:ایلام- عیلام » یغما، 3(1329):2/88-90
- « یاد داشتهای بهار درباره ی شعر مشترک احمد شاه و قوام السلطنه »، جهان نو، (1343):5
- « یاد داشتهای ملک الشعراء » یغما، 23(1349):7/408-410
- « یادگار تمدن اروپا »، نوبهار،(1322):71/3
- « یادگار زریران »، تعلیم و تربیت، 5(1314):3/113-120
- « یا مرگ یا استقلال – یا مرگ با عزت » ، نوبهار،(1333):221/....
- « یأس حمله می کند» ، نوبهار،(1322):221/...
- « یک شب در دریا» ، نوبهار،(1296):16/2

7- مقدمه
غیر از مقالات و تألیفات گوناگون، بهار بر بسیاری از آثار نویسندگان و شاعران وپژوهشگران
قدیم و همزمان، مقدمه نوشته و ارزش کارآنان را برشمرده و گاه خطاهای آنان را از سر ذوق آموزگاری یادآور شده است. مهمترین این مقد مه ها رامی توان از این قرار بر شمرد:
- [ مقدمه] کلمات غراء حسین کوهی کرمانی، تهران ، 1312
- [مقدمه ] ایرانی که من شناختم، ب نیکیتین، ترجمه علی محمد فره وشی، تهران 1329
- [ مقدمه] تاریخ پرنس ارفع، محمد جواد هوشمند، تهران، 1315
- [ مقدمه] تاریخ جمهوری ممالک متحد ه امریکا، نجفقلی حسام معزی، تهران، 1305
- [ مقدمه] تاریخ سیستان، تهران، 1313
- [مقدمه ]ترانه های محلی ، حسین کوهی کرمانی، تهران ، 1310
- [مقدمه ]جوامع الحکایات، تهران ، 1324
- [مقدمه ]دیوان پروین اعتصامی، تهران، 1314
- [مقدمه ] دیوان شهریار، تهران، 1324
- [مقدمه ] روسیه در آستانه ی انقلاب، نظام الدین شیبانی، تهران، 1329
- [ مقدمه] رومی عصر، عبدالحمید عرفانی، تهران، 1332
- [مقدمه ]زیبا، محمد حجازی، تهران، 1311
- [ مقدمه]25 سال جمهوری شوروی آذربایجان، تهران، 1324
- [ مقدمه] کلمات نغز عشاق، مهدی الهی قمشه ای، تهران، 1320
- [مقدمه ] گلشن صبا، حسین کوهی کرمانی، تهران، 1313
- [ مقدمه]مجمل التواریخ و القصص، تهران،1317
- [ مفدمه] هفتصد ترانه، حسین کوهی کرمانی، تهران،1317

8- سخنرانی ها

- « آخرین پیام استاد بهار» ، مصلحت، سال 1، شماره 28(1329): ص1-3
- «آخرین پیام استاد بهار »، مصلحت 1329)
- « خطابه ی بهار در نخستین کنگره ی تحقیقات ایران»، نخستین کنگره، تهران، (1325):5-9
- « سخنرانی بهار در انجمن روابط فرهنگی ایران و هند در باره ی ایران و هند از پیش از اسلام تا حال»، نامه ی فرهنگستان، ( 1322): 3/51-64
- « سخنرانی بهار در حزب دموکرات ایران»، دموکرات ایران، ( 1325):64/401
- « سخنرانی بهار در حزب دموکرات ایران»، دموکرات ایران، ( 1325): 62/ 1و3
- « سخنرانی بهار در میتینگ حزب دموکرات ایران»، دموکرات ایران،(1325):62/1و3
- « نطق بهار در انجمن فرهنگی ایران و هند» ، نامه ی فرهنگستان ،3(1324)1/50-50؛ 2/38-40
- « نطق بهار در باره ی میرزاده ی عشقی» ارمغان،(1331):17/1-2
- « نطق بهار در مجلس » مصلحت،(1329):1/6
- « نطق بهار در مجلس»، پرچم آسیای وسطی،(1301):72/1

behnam5555 08-03-2011 03:15 PM

تعطیلات در ۲۱۰ نقطه از جهان و ایران / ایران، تعطیل ترین کشور جهان می شود؟


.
http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1...103895_711.jpg
منابع و توضیحات

* همه اطلاعات مربوط به تعطیلات موجود در این صفحات، از سایت‌های www. holidayyear. com، www. timeanddate. com و صفحات جنرال کشورها در سایت www. wikipedia. orgبرگرفته شده و از آنجا که برخی از مناسبت‌ها و تقویم‌ها به صورت منطقه‌ای در جهان به ثبت رسیدند، درصدی از خطا در این آمارها متصور است؛ برای نمونه، تعطیلات در ایران در سایت هالی دی یر بسیار کمتر از تعداد واقعی (سیزده روز) ثبت شده است، در همین حال، این تعطیلات در سایت ویکی پدیا به صورت دقیق ثبت شدند، که طبیعتا آمار ویکی پدیا در اینجا مورد استناد قرار گرفته است. البته در دیگر نقاط دنیا که از تقویم میلادی استفاده می‌کنند، آمارها تقریبا ۱۰۰ درصد می تواند مورد استناد قرار گیرد.



سرویس اجتماعی تابناک ـ چندی پیش، رئیس جمهور از برنامه برای افزایش تعطیلی در کشور خبر داده و اعلام نمود: «در شورای عالی انقلاب فرهنگی، گروهی تعیین شد تا درباره وضعیت تعطیلی در کشور ما در مقایسه با سایر کشورها تحقیق کند. بنا بر تحقیقی که ارایه شد، کمترین تعطیلی متعلق به کشوری در خلیج عدن بود و پس از آن، کمترین تعطیلی متعلق به کشور ما با 75 روز تعطیلی است. بقیه کشورها بالای صد روز تعطیلی دارند. باید این نگاه را اصلاح کنیم که فکر می‌کند تعطیلی بطالت وقت است. باید همه‌ افراد بتوانند یک روز در خدمت خانواده باشند.

وی افزود: می‌گفتند که دولت نهم و دهم زیاد تعطیل می‌کند. مگر کار کردن به ساعت طولانی است؟ همان روز که این گزارش به شورای عالی انقلاب فرهنگی آمد، به سایر دستگاه‌ها نیز فرستاده شد. در آن روز، یکی از افراد پیشنهاد داد که تعطیلی نوروز را از چهار روز کم کنیم و به جای آن، یک روز به تعطیلی عید فطر بیفزاییم که یکی دیگر از افراد در آن نشست اعتراض کرد و گفت: مردم یک ماه رمضان را عبادت می‌کنند و ما کاری می‌کنیم که آنها عید فطر را به مسافرت بروند و همه تلاش خود را از بین ببرند. چرا برخی گمان می‌کنند که مسافرت کاری لغو و بیهوده است؟ من در آن جلسه گفتم که برخی افراد بخش زیادی از سال را در مسافرتند و برایشان اسباب سفر فراهم است و بیت‌المال در اختیار آنهاست و نمی دانند که مردم چگونه به مسافرت می‌روند. برخی نگاه‌های بسته و بی‌اعتماد به انسان دارند».

این اظهارات رئیس جمهور درباره میزان تعطیلی و احتمال افزایش تعطیلی برای رسیدگی مردم به امورات خانواده در حالی است که بنا بر آمارها، بر خلاف دیگر کشورهای دنیا، ایران از آمار تعطیلی رسمی بیشتری برخوردار است که البته در صورت تعطیلی پنجشنبه ها، ایران رتبه نخست تعطیل ترین کشور جهان را از آن خود خواهد کرد.

بنا بر این گزارش، در حالی که عمده کشورهای جهان بین ۹ تا ۱۱ روز از سال را تعطیلند، در تقویم رسمی کشورمان ایران، سالانه ۲۵ روز تعطیل رسمی (شامل پانزده روز مناسبت‌های مذهبی و ده روز مناسبت‌های ملی) داریم که باید به این رقم، نزدیک ۵۲ جمعه را بیفزاییم. بدین ترتیب، با احتساب روزهای پنجشنبه و مرخصی استحقاقی کارمندان و کارگران، کار و تولید و خدمت‌رسانی تقریبا در ۱۵۰ روز از سال متوقف می‌شود! که این مهم با افزودن تعطیلی پنجشنبه ها افزونتر نیز خواهد شد.

حال با این همه تعطیلات در کشور، تعطیلات منطقه و بین تعطیلات و… نیز همه ساله ادامه دارد و در این میان، فرصت‌های بی شماری از دست می‌رود.

البته ناگفته نماند که تعطیلات به دلیل شرایط بحرانی جوی (نظیر بارش برف سنگین، بحران سرما و نبود سوخت کافی، آلودگی هوا و.. ) اجتناب ناپذیر است. از آنجا که جغرافیای ایران، که از جمله نقاط جهان منحصر به فرد است و سه اقلیم کوهستانی، بیابانی و جلگه‌ای را از نگاه زمین شناسی در خود جای داده است، به اضافه نحوه توزیع جمعیت در برخی شهرهای آن، از جمله تهران، چنین تعطیلات ناگهانی را اجتناب ناپذیر کرده است.

* تعطیلات در جهان

بررسی تعطیلات سالانه در نقاط گوناگون جهان، نشان می‌دهد که هم تعطیلات زیاد (بالاتر از هجدده روز) و هم تعطیلات کم (کمتر از شش روز) سهم بسیار کمی در تقویم سالانه کشورهای جهان را به خود اختصاص داده است. بیشتر کشورهای پیشرفته جهان، ترجیح می‌دهند راهی میانه را برگزینند، به گونه ای که ده قدرت اقتصادی برتر جهان یعنی ایالات متحده آمریکا، ژاپن، چین، آلمان، فرانسه، بریتانیا، ایتالیا، برزیل، اسپانیا و کانادا به ترتیب: ده، پانزده، هفت، نه، دوازده، هشت، سیزده، ده، نه و یازده روز تعطیلات رسمی در تقویم خود دارند.

عامترین تعطیلات در تقویم‌های رسمی ۱۱ روزه و ۹ روزه است که روی هم نزدیک ۲۶ درصد کشورهای جهان را از آن خود می کنند.

در زیر کشورهای جهان را بر پایه روزهای تعطیل رسمی در تقویم سالانه می‌بینید:

۲۵ روز: در این گروه تنها ایران است.

۲۴ روز: سریلانکا در جنوب شرق آسیا.

۲۰ روز: نپال در شمال آسیا.

۱۹ روز: پورتوریکو و لبنان.

۱۸ روز: سن مارینو، جزایر ویرجین (ایالات متحده امریکا) و کلمبیا.

۱۷ روز: جزایر فارو و کامبوج.

۱۵ روز: بورکینا فاسو، تانزانیا، آنگولا، هائیتی، فنلاند، ژاپن، لیختن اشتاین، سنت مارتین و اسلواکی.

۱۴ روز: بلغارستان، کامرون، شیلی، کرواسی، جزایرگوادلوپ، موریس، جزیره مالت، آنتیل هلند، جزایرماریانا، پرتغال، سنگال، سوریه، توگو، توباگو، اروگوئه، آندورا و قبرس.

۱۳ روز: چک، کره شمالی، دانمارک، اکوادور، اریتره، پلینزی فرانسه، یونان، ایسلند، اندونزی، ایتالیا، لتونی، لیبریا، لیتوانی، مالاوی، مارتینیک، مراکش، مکزیک، نیو کالدونیا، نروژ، ساموآ، سیشل، سوئد، اوگاندا، وانواتو و اتریش.

۱۲ روز: بلاروس، بلژیک، دومینیکن، فرانسه، گویان فرانسه، مجارستان، کنیا، عراق، لائو، لوکزامبورگ، مالدیو، جزایرمارشال، موناکو، مونتسرات، نیجر، نیجریه، پاناما، پرو، لهستان، سنت وینسنت، آفریقای جنوبی، تونس، ترکمنستان، تووالو، والیس و فوتونا و آرژانتین.

۱۱ روز: آذربایجان، بنگلادش، باربادوس، بلیز، بوسنی، بوروندی، کانادا، کیپ ورد، گینه استوایی، استونی، گرینلند، گرنادا، گواتمالا، هندوراس، کیریباتی، لسوتو، مقدونیه، مالزی، مالی، نیکاراگوئه، پاراگوئه، کره جنوبی، فیلیپین، سنت کیتس، اسلوونی، زامبیا، سوازیلند و تایلند.

۱۰ روز: تاجیکستان، سنگاپور، امریکا، ازبکستان، یمن، آلبانی، ساموآ، باهاما، برمودا، بوتسوانا، برزیل، مصر، گابن، غنا، گوام، گینه، ایرلند، قرقیزستان، لیبی، هلند، نیوزیلند، پاکستان و پالائو.

۹ روز: موزامبیک، نامیبیا، نیوئه، گینه پاپوآ، سیرالئون، سومالی، اسپانیا، سودان، سورینام، تایوان، تونگا، اوکراین، استرالیا، جزایرویرجین (بریتانیا)، جزایرکیمن، چاد، جزایرکوک، دومینیکا، آلمان، گرنزی، گینه بیسائو، گویان، جزیره مای، جامائیکا، قزاقستان، ماداگاسکار، موریتانی و مایوت.

۸ روز: افغانستان، باربودا، ارمنستان، آروبا، بحرین، بولیوی، برونئی، جیبوتی، کویت، مونته نگرو، میانمار، پیتکارین، سائو تومه و بریتانیا.

۷ روز: الجزایر، چین، کنگو، کوبا، السالوادور، جزایرفالکلند، اردن، مغولستان، عمان، روسیه، سنت لوسیا، جزایرسلیمان، توکلائو وامارات متحده عربی.

۶ روز: آفریقای مرکزی، اتیوپی، فیجی، رومانی، صربستان، ویتنام، زیمبابوه و نائورو.

۵ روز: قطر

۴ روز: سوییس

۳ روز: عربستان، گامیبیا و هندوستان.

۲ روز: رواندا و بوتان.

۱ روز: کومور در جنوب شرقی قاره آفریقا.



هشت کشور با کمترین تعطیلات

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1...103892_976.jpg

کومور: در جنوب شرقی آفریقا، تنها یک روز تعطیلی رسمی دارد و آن روز «استقلال» است.

بوتان: در جنوب آسیا دو روز تعطیلات رسمی در تقویم خود دارد؛ هشتم اگوست روز استقلال و هفدهم دسامبر روز ملی.

رواندا: در مرکز آفریقا. در این کشور روزهای: اول ژوئیه روز استقلال و چهارم ژوئیه روز آزادی به طور رسمی تعطیل است.

عربستان: در جنوب غرب آسیاست. در این کشور دو عید قربان و فطر، همچنین ۲۳ سپتامبر روز ملی به طور رسمی تعطیل است.

گامبیا: در غرب آفریقا قرار دارد و سه روز در آن تعطیل رسمی است. روزهای هجدهم فوریه روز استقلال، ۲۴ آوریل روز جمهوری و پانزدهم اوت ۱۵ فرض مریم مقدس.

هند: در جنوب قاره آسیا قرار دارد. در این کشور، دوم اکتبر، روز تولد ماهاتما گاندی، ۲۶ ژانویه روز جمهوری و پانزدهم اوت، روز استقلال به طور عمومی تعطیل است.

سوئیس: کشور کوچکی در اروپای غربی که صاحب بزرگترین خدمات بانکی در جهان است. در این کشور، چهار روز رسمی تعطیل است. روزهای: اول ژانویه، سال نو، سیزده می، عروج مسیح، اول اوت، روز ملی و ۲۵ دسامبر، کریسمس.

قطر: کشور کوچک عربی در جنوب خلیج فارس. در این کشور، پنج روز در سال به طور رسمی تعطیل است. این تعطیلات عبارت است از: سوم سپتامبر، هجدهم نوامبر روز ملی، هفتم دسامبر برابر با نخستین روز سال نوی اسلامی و اعیاد اسلامی فطر و قربان.



هشت کشور با بیشترین تعطیلات

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1...103893_709.jpg


ایران: کشورمان ایران با ۲۵ روز تعطیلات عمومی در سال، صاحب رتبه نخست در جهان از لحاظ تعطیلات رسمی است.

سریلانکا: همسایه هندوستان با ۲۴ روز تعطیلات رسمی، دومین کشور پر تعطیلات در دنیا به شمار می‌رود. تعطیلات این کشور، مخلوطی است از مناسبت‌های ملی، مسیحی، اسلامی و مذاهب شرق آسیا. نظیر شب بزرگداشت خداوند شیوا، عید فطر، روز کریسمس، روز کارگر و… .

نپال: همسایه شمالی هندوستان نیز از همسایه جنوبی عقب نمانده و با بیست روز تعطیلات رسمی صاحب رتبه سوم تعطیلات در جهان است؛ نظیر سریلانکا، شب خداوند شیوا و مناسبت‌هایی از این دست به همراه روزهای ملی بیست روز تعطیلات در این کشور را تشکیل می دهد.

پورتوریکو: حدودا در آمریکای مرکزی بوده و با نوزده روز تعطیلات در جهان صاحب مقام است! در این کشور برای کریسمس عملا سه روز تعطیل است و روز کارگر و مناسبت‌های ملی و.. تعطیلات آن را تشکیل می دهد.

لبنان: این کشور در غرب خاورمیانه، علاوه بر تعطیلات ملی، تعطیلات مسیحی و اسلامی، تعطیلات خاص مذهب تشیع را نیز در تقویم خود جای داده و به همین سبب، سالانه نوزده روز در لبنان تعطیل است.

سن مارینو: این کشور کوچک در نزدیکی ایتالیا، با هجده روز تعطیلی، صاحب بیشترین تعطیلات در اروپاست. البته این یکی از آن کشورهای تازه تأسیس جهان نیست. قانون اساسی سن مارینو که در ۱۶۰۰ میلادی تدوین شده است و هنوز نیز به اجرا درمی‌آید، قدیمی ترین قانون اساسی جهان به شمار می‌رود. تعطیلات در این کشور مخلوطی است از مناسبت‌های ملی، مسیحی و خاص کارگری و صنفی.

جزایر ویرجین آمریکا: دقیقا دو برابر جزایر ویرجین بریتانیا در جزایر ویرجین آمریکا تعطیلات وجود دارد. تعطیلات ملی، مذهبی، همچنین برخی روزهای خاص با گرایش عامیانه نظیر روز دعا برای توفان، هجده روز از ۳۶۵ روز سال را در این منطقه از جهان تعطیل کرده است.

کلمبیا: شمال غربی ترین کشور آمریکای جنوبی است. همسایه ونزوئلا با هجده روز تعطیلات از صاحبان رتبه در قاره آمریکا به شمار می‌رود. هجده روز تعطیلی عمومی کلمبیا را به ترتیب: مناسبت‌های مذهبی، ملی و صنفی ـ کارگری تشکیل می دهند.


سید فتح الله صدری زاده

behnam5555 08-03-2011 04:22 PM


محمد نوری، از جان مریم تا رنج دوران

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:A...5_2a8sfQ9Ek-8s

محمد نوری را می‌توان در میان خوانندگان ایرانی، برخاسته از قبیله‌ای دیگر دانست. ترانه‌هایش متفاوت بود و نوع خواندنش نیز. خیلی‌ها انتظار داشتند که او به جرگه‌ی خواندگان اپرا بپیوندد. نزد "اولین باغچه‌بان"، نخستین معلم اپرا در ایران تمرین آوازهای اپرائی کرده بود. زبان و ادبیات انگلیسی را در دانشگاه آموخته بود و به هنرستان تاتر رفته بود. او آنچه را که زمینه ساز یک خواننده اپراست، فراهم آورده بود. نوری اما جان مریم را سرود و با همان ترانه نیز به شهرت رسید.

"جان مریم" از ترانه‌های بومی شمال الهام گرفته شده بود. گویا نوری سال‌ها آن را در ذهن می‌پرورانده و تنها در انتظار فرصتی بوده است تا به روی کاغذ بیاوردش. فرصت را "کامبیز مژدهی" آهنگساز ترانه، در همان خطه شمال در اختیارش گذاشت. ترانه در فاصله‌ی خرید یک کراوات ساخته شد. مژدهی به بازار می‌رود و در بازگشت، جان مریم را حاضر و آماده روی میز می‌بیند.

جان مریم چشماتو وا کن/ منو نیگا کن/ شد هوا سفید، در اومد خورشید/

بریم که شد وقت درو/ مال منی از پیشم نرو/.....

نوری در گفتگوهایش از آهنگسازی به نام "ناصر حسینی" نیز یاد می‌کند، که مشوق او در کار خوانندگی بوده است.

جان مریم اما آغاز کار بود. نوری از آن پس، به شاعران نیمائی روی آورد. کسانی که در آن دوران، کمتر خواننده و آهنگسازی به شعرهایشان با نگاه ترانه می‌نگریست. سال‌ها بعد، خوانندگان موسیقی سنتی ایران برای ایجاد نوآوری، با همان سبک سنتی به ترانه‌های نو روی آوردند. اما شنوندگان این نوع موسیقی، خوانندگان محبوب خود را بیشتر با همان شعرهای کلاسیک می‌شناسند. بهترین کار "محمد رضا شجریان" را کمتر کسی "قاصدک" می‌داند. "شهرام ناظری" را نیز با ترانه‌هائی که از "سهراب سپهری" خوانده نمی‌شناسند.

نوری با سبک و شیوه‌ی نویی که در نوع خواندنش وجود داشت، صدایش نیز بر روی این گونه ترانه‌ها به خوبی می‌نشست. هیچ نوع تصنعی در کار نبود، وقتی که این شعر "فروغ" را می‌خواند:

ای به روی چشم من گسترده خویش/ شادی‌ام بخشیده از اندوه بیش/

عشق دیگر نیست این، این خیرگی است/ چلچراغی در سکوت و تیرگی است../

محمد نوری در سال ۱۳۸۹ در گذشت

محمد نوری را نمی‌توان آغازگر موسیقی پاپ در ایران به حساب آورد. اما او را می‌توان از نخستین کسانی دانست که به شعر نو در ترانه‌های خود روی آوردند. "جمشید شیبانی و حمید قنبری" و بعدها "ویگن" و دیگران کارهای نخست خود را با ترانه‌های دوبله شده‌ی غربی آغاز کردند. نوری که در مکتب موسیقی غربی پرورده شده بود، هویت تازه‌ای به موسیقی پاپ بخشید، که خود این سبک را فاخر نام نهاده بود. موسیقی‌ای که با ترانه‌های شاعران نو عجین شده و آمیزه‌ای دلنشین به وجود آورده بود.

وطنیه‌ها

نوری پس از انقلاب هم به کار خود ادامه داد. ترانه‌های پس از انقلاب او بیشتر رنگ و بوی وطنی داشت که برخی آن‌ها را در رده‌ی ترانه‌های اعتراض جای می‌دهند. اما عشق به وطن گویا جای اعتراضی برای هیچ رژیمی باقی نمی‌گذارد. ترانه‌ی ایران، ایران نوری حتا در سفارت و کنسولگری‌های ایران در برونمرز نیز به گوش می‌رسد.
همکاری تنگاتنگ نوری در سال‌های پس از انقلاب با "محمد سریر" آهنگساز، که جان کلام را دریافته بود، ثمره‌ای درخشان به بار آورد. ترانه‌ی "رنج دوران" همچنان بر زبان‌ها جاری است.

"ما برای آن که ایران خانه خوبان شود/ رنج دوران برده‌ایم/

ما برای آن که ایران گوهری تابان شود/ خون دل‌ها خورده‌ایم/

ما برای بوئیدن بوی گل نسترن/ چه سفرها کرده‌ایم/

ما برای نوشیدن شورابه‌های کویر/ چه خطرها کرده‌ایم/

منبع : الهه خوشنام / دويچه وله


behnam5555 08-03-2011 04:30 PM



شعر بسيار زيباي مادر

http://www.tajerian.ir/Uploads/NewsPics/pic1/life.jpg

آسمان را گفتم
مي تواني آيا
بهر يک لحظه ي خيلي کوتاه
روح مادر گردي
صاحب رفعت ديگر گردي
گفت ني ني هرگز
من براي اين کار
کهکشان کم دارم
نوريان کم دارم
مه و خورشيد به پهناي زمان کم دارم
***
خاک را پرسيدم
مي تواني آيا
دل مادر گردي
آسماني شوي و خرمن اخترگردي
گفت ني ني هرگز
من براي اين کار
بوستان کم دارم
در دلم گنج نهان کم دارم
***
اين جهان را گفتم
هستي کون و مکان را گفتم
مي تواني آيا
لفظ مادر گردي
همه ي رفعت را
همه ي عزت را
همه ي شوکت را
بهر يک ثانيه بستر گردي
گفت ني ني هرگز
من براي اين کار
آسمان کم دارم
اختران کم دارم
رفعت و شوکت و شأن کم دارم
عزت و نام و نشان کم دارم
***
آن جهان را گفتم
مي تواني آيا
لحظه اي دامن مادر باشي
مهد رحمت شوي و سخت معطر باشي
گفت ني ني هرگز
من براي اين کار
باغ رنگين جنان کم دارم
آن چه در سينه ي مادر بود آن کم دارم
***
روي کردم با بحر
گفتم او را آيا
مي شود اين که به يک لحظه ي خيلي کوتاه
پاي تا سر همه مادر گردي
عشق را موج شوي
مهر را مهر درخشان شده در اوج شوي
گفت ني ني هرگز
من براي اين کار
بيکران بودن را
بيکران کم دارم
ناقص و محدودم
بهر اين کار بزرگ
قطره اي بيش نيم
طاقت و تاب و توان کم دارم
***
صبحدم را گفتم
مي تواني آيا
لب مادر گردي
عسل و قند بريزد از تو
لحظه ي حرف زدن
جان شوي عشق شوي مهر شوي زرگردي
گفت ني ني هرگز
گل لبخند که رويد زلبان مادر
به بهار دگري نتوان يافت
در بهشت دگري نتوان جست
من از آن آب حيات
من از آن لذت جان
که بود خنده ي او چشمه ي آن
من از آن محرومم
خنده ي من خاليست
زان سپيده که دمد از افق خنده ي او
خنده ي او روح است
خنده ي او جان است
جان روزم من اگر، لذت جان کم دارم
روح نورم من اگر، روح و روان کم دارم
***
کردم از علم سوال
مي تواني آيا
معني مادر را
بهر من شرح دهي
گفت ني ني هرگز
من براي اين کار
منطق و فلسفه و عقل و زبان کم دارم
قدرت شرح و بيان کم دارم
***
در پي عشق شدم
تا در آئينه ي او چهره ي مادر بينم
ديدم او مادر بود
ديدم او در دل عطر
ديدم او در تن گل
ديدم او در دم جانپرور مشکين نسيم
ديدم او در پرش نبض سحر
ديدم او درتپش قلب چمن
ديدم او لحظه ي روئيدن باغ
از دل سبزترين فصل بهار
لحظه ي پر زدن پروانه
در چمنزار دل انگيزترين زيبايي
بلکه او در همه ي زيبايي
بلکه او در همه ي عالم خوبي، همه ي رعنايي
همه جا پيدا بود
همه جا پيدا بود

منبع :tajerian.ir

behnam5555 08-03-2011 07:20 PM

در کتاب حاجی*آقا نوشته صادق هدایت (1945)، حاجی به کوچک*ترین فرزندش درباره نحوه کسب موفقیت در ایران نصیحت می*کند:توی دنیا دو طبقه مردم هستند؛ بچاپ و چاپیده؛ اگرنمی*خواهی جزو چاپیده*ها باشی، سعی کن که دیگران را بچاپی ! سواد زیادی لازم نیست،آدم را دیوانه می*کنه و از زندگی عقب می*اندازه! فقط سر درس حساب و سیاق دقت بکن! چهار عمل اصلی را که یاد گرفتی، کافی است، تا بتوانی حساب پول را نگه*داری و کلاه سرت نره، فهمیدی؟ حساب مهمه! باید کاسبی یاد بگیری، با مردم طرف بشی، از من می*شنوی برو بند کفش تو سینی بگذار و بفروش، خیلی بهتره تا بری کتاب جامع عباسی را یادبگیری!سعی کن پررو باشی، نگذار فراموش بشی، تا می*توانی عرض اندام بکن، حق خودت رابگیر!از فحش و تحقیر و رده نترس! حرف توی هوا پخش می*شه، هر وقت از این دربیرونت انداختند، از در دیگر با لبخند وارد بشو، فهمیدی؟ پررو، وقیح و بی*سواد؛چون گاهی هم باید تظاهر به حماقت کرد، تا کار بهتر درست بشه!... نان را به نرخ روز بایدخورد!سعی کن با مقامات عالیه مربوط بشی، با هرکس و هر عقیده*ای موافق باشی، تابهتر قاپشان را بدزدی!....کتاب و درس و اینها دو پول نمی*ارزه! خیال کن توسر گردنه داری زندگی می*کنی!اگر غفلت کردی تو را می*چاپند. فقط چند تا اصطلاح خارجی، چند کلمه قلنبه یاد بگیر، همین بسه

behnam5555 08-04-2011 11:50 AM


دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان میروم وانگشتانم را
برپوست کشیده شب میکشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند
کسی مرابه افتاب معرفی نخواهدکرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهدبرد
پروازرابه خاطربسپار
پرنده مردنیست


http://www.bisheh.com/Uploaded/PostI...8753492500.jpg


behnam5555 08-04-2011 01:19 PM


ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا


ارنستو چه گوارا



http://www.mysites.nl/upload2/m4m/97283.jpg

14 ژوئن 1928 سالروز تولد فرمانده بزرگ آزادی

ارنستو چه گوارا است...

چقدر زیباست که با آگاهی تمام به استقبال مرگ بروی و در حالی که مرگ را

دنبال می کنی و او از دست تو در حال گریز است

از آرژانتین به کوبا و از کوبا به بولیوی رفت تا جستجوی عشق کند. این همه راه از برای یافتن عشق!.

در بامداد8 اکتبر ۱۹۶۷ در نزدیکی لا ایگه را (دهکده کوچکی در بولیوی و در نزدیکی

کوه‌های آند) چه‌گوارا به همراه چندتن دیگر از گروه چریکی‌ به محاصره ارتش

بولیوی که به وسیله ماموران سیا و افسران آمریکایی همراهی می‌شد درآمده و

دستگیر شدند،چند روز بعد توسط سربازان بولیویایی با خونسردی و به وسیلهٔ رگبار

مسلسل به قتل رسید




behnam5555 08-04-2011 02:32 PM


صحبت با خدا

تو گفتی ((آن غیر ممکن است))

خداوند پاسخ داد ((همه چیز ممکن است))

تو گفتی ((هیچ کس واقعاً مرا دوست ندارد))

خداوند پاسخ داد ((من تو را دوست دارم))

تو گفتی ((من بسیار خسته هستم))

خداوند پاسخ داد ((من به تو آرامش خوام داد))

تو گفتی ((من توان ادامه دادن ندارم))

خداوند پاسخ داد ((رحمت من کافی است))

تو گفتی ((من نمی توانم مشکلات را حل کنم))

خداوند پاسخ داد ((من گام های تو را هدایت خواهم
کرد))

تو گفتی ((من نمی وانم آن را انجام دهم))

خداوند پاسخ داد ((تو هر کاری را با من میتوانی به انجام برسانی))

تو گفتی (( آن ارزشش را ندارد))

خداوند پاسخ داد (( آن ارزش خواهد پیدا کرد))

تو گفتی ((من نمیتوانم خود را ببخشم))

خداوند پاسخ داد ((من تو را بخشیده ام ))

تو گفتی ((من می ترسم ))

خداوند پاسخ داد (( من کنارت هستم ))

تو گفتی ((من همیشه نگران و نا امیدم))

خداوند پاسخ داد ((به من تکیه کن))

تو گفتی ((من به اندازه کافی باهوش نیستم))

خداوند پاسخ داد ((من به تو عقل داده ام))

تو گفتی ((من احساس تنهایی میکنم))

خداوند پاسخ داد ((من هرگز تو را ترک نخواهم کرد))



behnam5555 08-05-2011 03:55 PM



غزلی از حضرت حافظ ...


http://www.ee.psu.edu/pub/ee578/access/Img/flight.jpg


حـــــــالیــا مصلحت وقت در آن مــــی بینــــم
که کشــم رخت به میخــــانه و خوش بنشینم


جــــــام مـــــی گیرم و از اهـــل ریا دور شوم
یعنی از اهـــــــل جهـــان پاک دلــــی بگزینم


جز صراحـــــــــی و کتــــابم نبود یار و ندیـــم
تا حریفان دغـــــــــــا را به جهــــان کــم بینم


سر به آزادگــــی از خلق برآرم چون ســـرو
گر دهـــــد دست که دامن ز جهـــان بر چینم


بسکه در خـــــــــرقه آلوده زدم لاف صلــــاح
شرمســــــار از رخ ســـــاقی و مـی رنگینم


سینه تنگ من و بار غـــــــــــــــم او ؟ هیهات
مرد این بار گـــــــران نیست دل مسکینــــم


بر دلم گرد ستمهاست خـــــــــــــدایا مپسند
که مکدر شود آئینه مهــــــــــــــــــــــــر آیینم


من اگر رند خــــــــراباتم و گر حــــــافظ شهر
این متاعـــــــــم که همی بینی و کمتــر زینم

حافظ




behnam5555 08-05-2011 03:56 PM



غزلی از حضرت حافظ ...


http://www.ee.psu.edu/pub/ee578/access/Img/flight.jpg


حـــــــالیــا مصلحت وقت در آن مــــی بینــــم
که کشــم رخت به میخــــانه و خوش بنشینم


جــــــام مـــــی گیرم و از اهـــل ریا دور شوم
یعنی از اهـــــــل جهـــان پاک دلــــی بگزینم


جز صراحـــــــــی و کتــــابم نبود یار و ندیـــم
تا حریفان دغـــــــــــا را به جهــــان کــم بینم


سر به آزادگــــی از خلق برآرم چون ســـرو
گر دهـــــد دست که دامن ز جهـــان بر چینم


بسکه در خـــــــــرقه آلوده زدم لاف صلــــاح
شرمســــــار از رخ ســـــاقی و مـی رنگینم


سینه تنگ من و بار غـــــــــــــــم او ؟ هیهات
مرد این بار گـــــــران نیست دل مسکینــــم


بر دلم گرد ستمهاست خـــــــــــــدایا مپسند
که مکدر شود آئینه مهــــــــــــــــــــــــر آیینم


من اگر رند خــــــــراباتم و گر حــــــافظ شهر
این متاعـــــــــم که همی بینی و کمتــر زینم

حافظ




behnam5555 08-05-2011 05:54 PM

عدد عجيب

142857

اگر عدد مذکور را در دو ضرب کنيم، حاصل: 285714 ميشود!-به ارزش مکاني 14 توجه کنيد

اگر اين عدد را در سه ضرب کنيم حاصل: 428571 ميشود!-به ارزش مکاني 1 توجه کنيد


اگر اين عدد را در چهار ضرب کنيم حاصل: 571428 ميشود!-به ارزش مکاني 57 توجه کنيد


اگر اين عدد را در پنج ضرب کنيم حاصل: 714285 ميشود!-به ارزش مکاني 7 توجه کنيد


اگر اين عدد را در شش ضرب کنيم حاصل: 857142 ميشود!-سه رقم اول با سه رقم دوم جا بجا شده


اگر اين عدد را در هفت ضرب کنيم حاصل: 999999 ميشود



اين عدد به تازگي کشف نشده! بلکه هزاران ساله که به عنوان يه عدد جالب مورد توجه بوده. 142857 در واقع دوره گردش عدد 1/7 هست و خاصيتهاي جالب ديگه اي هم داره


همونطور که ميبينيد، مضارب اين عدد همه يا 142857 (با گردش حلقوي) هستند يا 999999 . جالب اينجاست که براي اعداد بزرگتر هم اين روند به صورت ديگه اي ادامه داره



مثلا 8*142857 ميشه 1.142.856، حالا اگه رقم اول رو با 6 رقم بعد جمع کنيد حاصل ميشه: 142.857



و مثلا 42*142857 ميشه 5.999.994، حالا اگه رقم اول رو با 6 رقم بعد جمع کنيد حاصل ميشه: 999.999



و 142857*142857 ميشه 20.408.122.499، حالا اگه 5 رقم اول رو 6 رقم بعد جمع کنيد حاصل ميشه: 142.857


behnam5555 08-05-2011 06:00 PM


چگونه آبشار نیاگارا پدید آمد؟

آبشار نیاگارا بر مسیر رودخانه نیاگارا ، در 50 كیلومتری شمال شهر بوفالو در غرب ایالت نیویورك قرار دارد. رود نیاگارا از دریاچه ایری سرچشمه می گیرد و آب چهار تا از دریاچه های بزرگ پنجگانه را به دریاچه اونتاریوزهكشی می كند. این رودخانه در نیمه راه مسیر 58 كیلومتریش از لبه صحره ای بلند به پایین می ریزد و بدینسان آبشار نیاگارا ساخته می شود!


آبشار نیاگارا در اصل از دو آبشار بزرگ – یكی آبشار نعل اسبی در كانادا و دیگری آبشار آمریكایی در خاك آمریكا تشكیل میشود. در هر دقیقه نزدیك به 94 درصد از آب نیاگارا یاچیزی در حدود 84 میلیون گالن آب از آبشار نعل اسبی سرازیر میشود.

زمین شناسان آبشار نیاگارا رابسیار جوان می دانند و می گویند عمرش از 10 هزار یا 15 هزار سال بیشتر نیست. د ر عصر یخبندان ، یخچالهای طبیعی ، تمام مناطقی را كه امروزه منطقه نیاگارا نامیده میشود، پوشانده بودند. همزمان با ذوب شدن یخها، دریاچه ایری تشكیل شد. آبی كه از این دریاچه سرریز می شد در سمت شمال، راهی پیدا كردن و به صورت یك رودخانه درآمد.

رودخانه مزبور در سمت شمال پیش رفت و به یك پرتگاه بزرگ سنگی رسید كه رویش را لایه ای از سنگ آهك پوشانده بود، و در همین نقطه بود كه آبشار اصلی نیاگارا را پدید آورد. از آن زمان تاكنون، نیروی فراوان آب، مقداری از صخره ها را فرسوده و آبشار را عقب تر برده است، آبشار كنونی نیاگارا نزدیك به 11 كیلومتر از نقطه اولیه اش عقب تر رفته است!

نخستین گزارش مربوط به آبشار نیاگارا در سال 1697 میلادی تهیه شد. این گزارش را یك مبلغ مذهبی و كاشف فرانسوی به نام پدرلوئی هانپن نوشته بود. پدر هانپن ، در سال 1678 میلادی ضمن سفری به د نیای جدید همراه با سوردولاسال، آبشار مزبور را دیده بود.


behnam5555 08-05-2011 06:02 PM


چرا وقتی كسی عطسه می كند می گوئیم "عافیت باشد"؟


هر گاه دوستی عطسه كند می گوئیم "عافیت باشد". آلمانیها می گویند "سلامت باشید". ایتالیائیها می گویند "شادی". در كشورهای خاور دور و نزدیك ، مردم دو دستشان را به هم می زنند و سرشان را رو به عطسه كننده، تعظیم كنان، پایین می اورند.
یك توضیح كه در این خصوص داده شده است با خرافات ارتباط پیدا می كند. می گویند این رسمها وقتی پیدا شد كه انسان اولیه گمان میكرد كه روح یا جان هر كس به شكل هوا یادر تنفس او است و در درون كاسه سرجا دارد.
به همین علت ، عطسه ممكن است این روح را برای مدتی كوتاه یا برای همیشه از كاسه سر بیرون كند، مگر آنكه خداوند مانع شود. عبارت "عافیت باشد" ، در اصل ، توعی توسل به خداوند بوده است كه جلوی بیرون رانده شدن روح را بگیرد . عده ای از مردم در برابر عطسه كننده سرفرود می آورند و با این كار می خواستند بگویند كه "امیدوارم روحت از بدنت نگریزد."
ولی برخی از كارشناسان براین باورند كه گفتن عبارت "عافیت باشد" نشانه خرافات نیست. آنها می گویند این رسم از زمانی آغاز شد كه بیماری طاعون سراسر آتن را فرا گرفته بود. عطسه ، معمولا" نخستین نشانه ابتلای شخص به طاعون بود.
رومیها این رسم را باخودشان به بریتانیا بردند. وقتی مردم بریتانیا به طاعون مبتلا شدند ، عبارت "عافیت باشد" را درست با همان منظوری كه آتنی ها به كار برده بودند به زبان می آورند یعنی از خداوند می خواستند شخصی را كه امكان مردن داشت از مرگ نجات دهد.
البته در كنار عطسه ، خرافات بسیاری پدید آمده است از جمله عده ای می گویند ممكن است حوادثی برای عطسه كننده رخ دهد، پس او باید كمی درنگ كند. بروز عطسه نیز در بروز یا عدم بروز حادثه مهم تلقی می شود.

behnam5555 08-05-2011 06:29 PM

جملات زيبا

چرا باید در انتظار بهشت موعود احتمالی باشیم ؟ما خود قادریم یک بهشت واقعی در عرصه زمین به وجود آوریم.
اگوست کنت

پوزش خواستن از پس اشتباه ، زیباست حتی اگر از یک کودک باشد.
ارد بزرگ

انسانها با دو چشم و یک زبان به دنیا می آیند تا دو برابر آنچه می گویند ببینند ، ولی از طرز سلوکشان این طور استنباط می شود که آنه با دو زبان و یک چشم تولد یافته اند ، زیرا همان افرادی که کمتر دیده اند بیشتر حرف می زنند و آنهاییکه هیچ ندیده اند ، دربارۀ همه چیز اظهار نظر می کنند .
کولتون

اگر قرار است فردا صبح کار کنید شب زود به رختخواب بروید . زود به رختخواب رفتن و زود از خواب برخاستن یکی از رموز موفقیت است .
برایان تریسی

برای تلفظ کوتاهترین کلمه "بله" یا "نه" خیلی بیشتر از یک نطق باید فکر کرد .
پتیاگور

رسیدن به راستی و درستی چندان سخت و پیچیده نیست کافیست کمی به خوی کودکی برگردیم .
ارد بزرگ

اراده یک احساس نیست بلکه شامل احساس های متعدد است و نمی توان آن را از اندیشه جدا کرد. در عین حال اراده یک شور است و کسی که اراده می کند به اشتباه اراده را با عمل یکی در نظر می گیرد .
فردریش نیچه


اولین ساعت روز را که به " ساعت طلایی " معروف است صرف خودتان کنید .
برایان تریسی

هرکس قادر به تملک و ارادۀ نفس خود باشد آزادی حقیقی را به دست آورده است .
پرسلیس

اهل سیاست پاسخگو هستند ! البته تنها به پرسشهایی که دوست دارند ! .
ارد بزرگ

تملّق خوراک ابلهان است .
شکسپیر

هر روز صبح 30 تا 60 دقیقه از وقت خود را صرف مطالعه کنید تا توانایی های خود را به روز کرده و حضور ذهن خود را تقویت کنید .
برایان تریسی

آغاز هر کار مهمترین قسمت آن است .
افلاطون

کوشش های سیاسی برای جوانان ، مردابی مرگبار است .
ارد بزرگ

قبول حقیقت از بیان حقیقت سخت‌تر است .
هیچکاک

اولین قرار ملاقات روز را صبح زود بگذارید . زود از خواب بلند شوید، زود از خانه بیرون بروید و مشغول کار شوید .
برایان تریسی

میزان بزرگی و موفقیت هر فرد بستگی به این دارد که تا چه حد می تواند همه نیروهای خود را در یک کانال بریزد.
اریسون سووت ماردن

چو گرمای تن مردان و زنان کهن به آسمان پر کشید با یاد خویش اندیشه هواخواهان خود را گرما دهند .
ارد بزرگ

ایده های ازلی دریافته از تامل ناب هستند و مایه اساسی و ابدی تمام پدیده های جهان را بازگو می کنند. این ایده ها متناسب با ماده ای که واسطه بازگویی آنها هستند ، جامه نقاشی ، شعر، مجسمه سازی یا موسیقی می پوشند . تنها سرچشمه هنر معرفت بر ایده هاست و تنها هدف آن انتقال این معرفت است.
شوپنهاور

تمام روز را کار کنید و هر دقیقه را هم به حساب بیاورید .
برایان تریسی

هر عادتی در ابتدا مانند یک نخ نازک است . اما هربار که یک عمل را تکرار می کنیم ما این نخ را ضخیم تر می کنیم و با تکرار عمل نهایتا این نخ تبدیل به طناب و بلندی می شود که برای همیشه به دور فکر و عمل ما می پیچد.
اریسون سووت ماردن

آدمهای پلیدی هستند که با زمان سنجی مناسب ، از نگرانی های همگانی بهره می برند و خود را یک شبه رهایی بخش مردم می خوانند .
ارد بزرگ

فکر خوب معمار و آفریننده است .
دیل کارنگی

اگر هر روز دو بار و هر بار به مدت 20 دقیقه برای صرف چای دست از کار بکشید و اگر در سال 50 هفته کار کنید روی هم رفته معادل 10000 دقیقه یا 166 ساعت در سال وقت صرف این کار کرده اید . از وقت خود عاقلانه استفاده کنید .
برایان تریسی

اندیشه و تفکر پشتوانه ای بزرگ در سراسر حیات بشر است و انسان بی اندیشه و تفکر به ماده ای بی روح می ماند .
پاسکال

مهم ترین رازهای نهان سیاست بازان ، چیزی جز پیگری اندیشه مردم کوچه و بازار نیست .
ارد بزرگ

تمام پیشرفتهای عالمگیر خود را مدیون تفکر منظم و یادداشت برداری دقیق هستم .
ادیسون

هر فرد به طور متوسط در روز یک ساعت ، و با در نظر گرفتن 250 روز کاری در سال سالانه 250 ساعت از وقت خود را صرف خوردن ناهار می کند . از این وقت عاقلانه استفاده کنید .
برایان تریسی

افکار افراد متفکر خودبخود می اندیشد .
ارنست دیمنه

کودکی که گناه خویش را بدون پرسش ما به گردن می گیرد در حال گذراندن نخستین گام های قهرمانی است
ارد بزرگ

شما می توانید بانگ طبل را مهار کنید و سیم های گیتار را باز کنید ، ولی کدامیک از فرزندان آدم خواهد توانست چکاوک را در آسمان از نوا باز دارد؟ .
جبران خلیل جبران

انسانهای برتر از وقت خود به گونه ای استفاده می کنند که گویی دیگران نظاره گر اعمال آنها هستند ، حتی وقتی که تنها هستند و کسی آنها را نمی بیند .
برایان تریسی

بدگمانی میان افکار انسان مانند خفاش در میان پرندگان است که همیشه در سپیده دم یا به هنگام غروب که نور ظلمت بهم آمیخته است بال فشانی می کند .
بایگون

کسی که همسر و کودک خویش را رها می کند ، در پی خفت ابدیست .
ارد بزرگ

اگر یک بار دیگر به دنیا می آمدم بسیار سبک تر گردش می کردم. در بهار با پای برهنه زودتر به راه می افتادم و در خزان با همان پاها، دیرتر برمی گشتم، بیشتر می رقصیدم شنگول تر اسب سواری می کردم و داوودی های بیشتری می چیدم.
نادین استیر

همیشه برای انجام کارهایتان جدول زمان بندی شده داشته باشید و تمام کارها و قرار ملاقات ها را در آن بنویسید .
برایان تریسی

انسان خوشبخت آن کسی است که حوادث را با تبسم و اندکی دقت بعلت وقوع آن تلقی وقبول نماید .
مترلینگ


هرگز به کودکانتان نگویید پیشه آینده اش چه باشد همواره به او ادب و ستایش به دیگران را آموزش دهید چون با داشتن این ویژگیها همیشه او نگار مردم و شما در نیکبختی خواهید بود و اگر اینگونه نباشد هیچ پیشه ای نمی تواند به او و شما بزرگواری بخشد .
ارد بزرگ

بخاطر بسپاریم که تنها راه تامین خوشبختی این نیست که متوقع حقشناسی از دیگران باشیم بلکه خوبیهائیکه به آنها می کنیم باید فقط بمنظور تامین مسرت باطن خودمان باشد
دیل کارنگی

خوشبختی شکل ظاهری ایمان است ،تا ایمان و امید و سخت کوشی نباشد ،هیچ کاری را نمی توان انجام داد
هلن کلر

هر کاری که انجام می دهید در واقع دارید وقتتان را می فروشید . آن را ارزان نفروشید .
برایان تریسی

کسی که دارای عزمی راسخ است ،جهان را مطابق میل خویش عوض می کند .
گوته

مردان و زنان کهن در راه رسیدن به هدف ، یک آن هم نمی ایستند .
ارد بزرگ

یک زندگی مطالعه نشده ،ارزش زیستن ندارد .
سقراط

رویکرد شما نسبت به وقتتان تا حد زیادی میزان پیشرفت و موفقیت شما را تعیین می کند .
برایان تریسی

فکر خوب معمار و آفریننده است .
دیل کارنگی

نگاه مردان کهن ایستا نیست آنها دورانهای آینده را نیز به خوبی می بینند .
ارد بزرگ

فکر نو بسیار ظریف و حساس است ،با یک ریشخند کوچک می میرد و کنایه ای کوچک آن را بسختی مجروح می کند .
هربرت اسپنسر

انسان های برتر می توانند همزمان بر روی دو تفکر متضاد تمرکز کنند و به کار ادامه دهند ، یعنی هم دید دراز مدت داشته باشند و هم کوتاه مدت .
برایان تریسی

هرگاه بتوانیم از نیروی تخیل به همان اندازه استفاده کنیم که از نیروی بصری استفاده می کنیم هر کاری انجام پذیر است .
کارلایل

اگر نتوانیم به تبار خویش سامانی درست دهیم ، مانند این است که در خانه ایی بی دیوار زندگی می کنیم .
ارد بزرگ

آدم بی مغز و پرگو چون آدم ولخرج و بی سرمایه است .
پاسکال

امروز به کارهایی بپردازید که شما را به زندگی ایده آل فردا می رساند .
برایان تریسی

آنقدر شکست می‌خورم تا راه شکست دادن را بیاموزم .
پطر


دودمان بی نیا و مرد کهن ، به هزار آیین اهریمنی گردانده می شود .
ارد بزرگ

پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنستکه بعداز هر زمین خوردنی برخیزی.
مهاتما گاندی

در طول زندگی شغلی خود ، 10% از در آمدتان را در جای مناسب سرمایه گذاری کنید . این کار شما را ثروتمند خواهد کرد .
برایان تریسی

مرا دوست بدار،اندکی ولی طولانی .
کریستوفر مارلو

چه فریست زندگی را آنگاه که : برآزندگان را نشناسی ؟ و در خود بپیچی ؟ .
ارد بزرگ

شما ممکن است بتوانید گلی را زیر پا لگدمال کنید، اما محال است بتوانید عطر آنرا در فضا محو سازید.
ولتر


وقت خود را به عنوان منبع و گنجینه ای کمیاب در نظر بگیرید و در مصرف کردن آن نهایت دقت را داشته باشید. .
برایان تریسی

نگاهت رنج عظیمی است، وقتی بیادم می‌آورد که چه چیزهای فراوانی را هنوز به تو نگفته‌ام .
آنتوان سنت اگزوپری

اسطوره ها زاینده اند ! آنان برای فرزندان سرزمین خویش همواره امید به ارمغان می آورند .
ارد بزرگ

در بین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده زیرا همه فکر می‌کنند به اندازه کافی عاقلند.
رنه دکارت

یکی از بزرگ ترین عوامل اتلاف وقت در زندگی انتخاب شغلی است که مناسب شما نیست . آیا شغلی که هم اکنون دارید واقعا مناسب شما هست ؟ .
برایان تریسی

مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه خوک ار این کار لذت می‌برد .
جورج برنارد شاو

هیچ گاه در برابر فرزند ، همسرتان را بازخواست نکنید .
ارد بزرگ

خدا پنداریست ! اما چه کسی است که این پندار را بیاشامد و نمیرد؟ .
فردریش نیچه

شما هنگامی احساس خوشبختی و موفقیت می کنید که کارتان را دوست داشته باشید و آن را به خوبی انجام می دهید .
برایان تریسی

ازدواج مثل اجرای نقشۀ جنگی است که اگر انسان یک مرتبه اشتباه نماید کارش تمام شده و دیگر جبران آن به هیچ صورت نمی شود .
بورنز

میهن پرستی هنر برآزندگان نیست که آرمان آنان است .
ارد بزرگ

با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد .
بردون

خوشبخت ترین و کارآمدترین انسانها کسانی هستند که کاری را انجام می دهند که احساس می کنند واقعا تغییری در دنیا ایجاد می کند . آیا شما هم همین طور هستید؟ .
برایان تریسی

فرزانگان سخن نمی گویند، بلکه با استعدادان سخن می گویند و تهی مغزان بگومگو می کنند.
کونگ تین گان

سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند به اسطورهای کشورهای دیگر دلخوش می کند فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند .
ارد بزرگ

تولد چیزی غیر از آغاز مرگ نیست .
ادوارد یانک

اگر همین فردا یک میلیارد دلار به شما بدهند ، آیا حاضرید باز هم کار فعلی تان را ادامه دهید ؟ .
برایان تریسی

خیر و نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند .
فردریش نیچه

ویرانه کاخ های برآزندگان هم ، هزاران گهواره امید بر بر بستر خویش دارد .
ارد بزرگ

افرادی هستند که نور چشمی شانس و اقبالند و هر وقت سقوط می کنند مانند گربه روی دو پا بر زمین می نشینند .
کولتون

داشتن ذهن انعطاف پذیر کلید مدیریت زمان و استفاده بهتر از وقت است . آیا وقتی در موردی تغییر عقیده می دهید به راحتی می توانید به آن اعتراف کنید؟ .
برایان تریسی

حقیقتی از این سراغ ندارم که انسان می تواند با تلاش زندگی خود را متعالی سازد .
تورئو

فرزند نانجیب ، آتش عمر پدر است .
ارد بزرگ

و مردم هرگز نمی دانند پیشوا جز ذات عظیم آنها که به سوی آسمان سیر می کند ، شکاری ندارد .
جبران خلیل جبران

به هنگام تحولات سریع خواهید دید 70% از تصمیم گیری های شما اشتباه از کار در می آید . پذیرش این واقعیت یکی از عوامل کلیدی صرفه جویی در وقت است .
برایان تریسی

جاه طلبی شهوتی است که هرگز فرو نمی نشیند ، بلکه با لذتی که از آن فراهم می شود پیوسته مشتعل تر و جنون آمیز تر می شود .
اتومی

برآزندگان دستی و دامنی برای کاشتن دارند ! تا کدام فرزند برداشت کند ؟…
ارد بزرگ

بزرگترین بدبختی آن است که طاقت کشیدن بار بدبختی را نداشته باشیم .
باس

یکی از عوامل مهم اتلاف وقت ادامه دادن به ارتباط با افرادی است که با شما و اهدافتان هماهنگی لازم را ندارند . اگر همین امروز روابط فعلی تان قطع شود آیا حاضرید دوباره آنها را از سر بگیرید؟ .
برایان تریسی

پادشاهان مردم دوست برگزیدگان پروردگارند .
بزرگمهر


تنها مادر و پدر خواست های فرزند را بی هیچ چشم داشتی بر آورده می سازند .
ارد بزرگ

آداب خوب و اخلاق ، دوستان قسم خورده اند و بزودی با یکدیگر متحد می شوند
بارتول



اکنون ساعت 03:52 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.

Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)