![]() |
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را |
آمده ام كه سر نهم عشق تو را به سر برم
ور تو بگوييم كه ني نيشكرم شكر برم |
گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت
در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست |
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود سیل از مژه روانه |
هزار جهد بکردم که یار من باشی
مرادبخش دل بیقرار من باشی |
یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است
ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری |
یک همدم باوفا ندیدم جز درد یک مونس نامزد ندارم جز غم |
من که در آتش سودای تو آهی نزنم
کی توان گفت که بر داغ دلم صابر نیست |
تو را که هر چه مراد است در جهان داری
چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری |
یارب کجاست محرم رازی که یک زمان
دل شرح آن دهد که چه گفت و چه ها شنید |
در همه دیر مغان نیست چو من شیدائی
خرقه جایی گرو و باده و دفتر جایی:d |
یارب آن زاهد خودبین که بجز عیب ندید
دود آهیش در آیینه ادارک انداز |
ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است
که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی |
یا بفرما به سرایم، یه بفرما به سر آیم
غرضم وصل تو باشد، چو تو آیی چه من آیم :) |
منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش را
هر که باشد، دوست دارد دوستار خویش را |
از آستان پیر مغان سر چرا کشیم
دولت در آن سر او گشایش در آن در است |
این ناگزیره واسه ما سیر صعودی تا سقوط
همیشه قصه ی صدا تمومه با حرف سکوت |
تو پنداری که بدگو رفت و جان برد
حسابش با کرام الکاتبین است |
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که چون همیسپرم |
من آن بیدم که درخون ریشه دارم
اگرآهی کشم اندیشه دارم |
مگر تو شانه زدی زلف عنبر افشان را
که باد غالیه سا گشت و خاک عنبر بوست |
تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
ور نه هر فتنه که بینی همه از خود بینی |
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور |
رنج ِ دیرینه ی انسان به مداوا نرسید
علت آن است که بیمار و طبیب انسان نیست |
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد |
دستش به دست جنون بود چشمش پُر از بوی خون بود
سر کاسه ای سرنگون بود بر شانه ی بی قرارش |
شاه ترکان سخن مدعیان می شنود
شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد |
ديری است در حوالی ابهام خود گمم
مثل عبور درهم پرگار خسته ام |
من در حجاب عشقم و او در نقاب شرم
ای وای اگر قدم ننهد در میان شراب |
به نام خداوند رنگين كمان
خداوندبخشنده مهربان |
نسیم صبح فنا تیغ بر کف استاده است
نفس چگونه بر آرد چراغ هستی ما؟ |
از براي غم من سینه ی دنيا تنگ است
بهر اين موج خروشان دل دريا تنگ است |
تا نگردد جذبهٔ توفیق صائب دستگیر
از گل تعمیر، پای خود کشیدن مشکل است |
تو با منی اما من از خودم دورم
چوقطره از دریا من از تو مهجورم |
مجوی عیش خوش از دور باژگون سپهر
که صاف این سر خم جمله دردی آمیز است |
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
دل که از ناوک مژگان تو در خون میگشت |
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش |
شهپر زاغ و زغن زیبا صید و قید نیست این کرامت همره شهباز و شاهین کردهاند |
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع |
عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد
دیدی اخر که چنین عشوه خریدیم و برفت |
| اکنون ساعت 06:17 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)