![]() |
مهر مهر دلبری بر جان ماست
جان ما در حضرت جانان ماست |
تسبیح و خرقه لذت مستی نبخشدت
همت در این عمل طلب از میفروش کن |
نه وصل بماند و نه واصل
آن جا که خيال حيرت آمد |
دیری است که بر در قبول است
بیچاره دلم ، که نیک خوار است |
تا ز ميخانه و می نام و نشان خواهد بود
سر ما خاک ره پير مغان خواهد بود |
دل من در هوس روی تو ای مونس جان خاک راهیست که در دست نسیم افتادست |
تو را صبا و مرا آب ديده شد غماز
و گر نه عاشق و معشوق رازدارانند |
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست |
تو خانقاه و خرابات در ميانه مبين
خدا گواه که هر جا که هست با اويم |
من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی
در خزانه به مهر تو و نشانه توست |
تو پنداری که بدگو رفت و جان برد
حسابش با کرام الکاتبين است |
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که توسنی چو فلک رام تازیانه توست |
تا آسمان ز حلقه به گوشان ما شود
کو عشوه ای ز ابروی همچون هلال تو |
وفا از خواجگان شهر با من
کمال دولت و دین بوالوفا کرد |
دایم به لطف، دایه طبع از میان جان
می پرورد به ناز تو را در کنار حسن |
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد |
در نعل سمند او شکل مه نو پیدا
وز قد بلند او بالای صنوبر پست |
تا جا مانده ام ز مجلس او
صحت از من همی جدا باشد |
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا |
اینست وصف بستان از باد نوبهاری
دلبر چو نقش آزر زیبا چو صحف مانی |
یادباد آنکه چو یاقوت قدح خنده زدی
در میان من و لعل تو حکایتها بود |
دهر پیش تو مانده دست بکش
چرخ پیش تو گشته پشت دو تا |
الا يا ايها الساقي ادر كاسا و ناولها كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكلها "حافظ" |
الا تا ایزد اندر باغ مینو
به مؤمن داده فرش عبقری را |
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندوش بخشم سمرقند و بخارا را |
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها |
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پيغام وی
وان گه به يک پيمانه می با من وفاداری کند |
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمیپسندی تغییر کن قضا را |
الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و نا دلها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها |
اگر باور نمیداری رو از صورتگر چين پرس
که مانی نسخه میخواهد ز نوک کلک مشکينم |
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد |
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حيف باشد که ز کار همه غافل باشی |
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت بازآید و برهاندم از بند ملامت |
تیر آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش
رحم کن بر جان خود پرهیز کن از تیر ما |
از آن رنگ رخم خون در دل افتاد
و از آن گلشن به خارم مبتلا کرد |
درویش مکن ناله ز شمشیر احبا کاین طایفه از کشته ستانند غرامت |
ترسم که صرفهای نبرد روز بازخواست
نان حلال شیخ ز آب حرام ما |
ای حافظ ار مراد ميسر شدی مدام
جمشيد نيز دور نماندی ز تخت خويش |
شراب تلخ میخواهم که مردافکن بود زورش که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش |
شراب خورده و خوی کرده میروی به چمن
که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت |
| اکنون ساعت 04:46 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)