![]() |
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکتهها هست بسی محرم اسرار کجاست |
تا یافت بنفشه بوی زلفت
ما را همه میل سوی صحراست |
تاک رز باشدمان شاسپرم
برگ رز باشد دستار شراب |
باز مرا در غمت واقعه جانی است
در دل زارم نگر، تا به چه حیرانی است |
تا خاک فروتر بود و نار زبرتر
تا پیش هوا نار و هوا از پی نارست |
تو در کنار من آ، تا من از میان بروم
که هر کجا که برآید یقین گمان برخاست |
تا کس امید جود ندارد دگر ز کس
آمد حروف سال وفاتش امید جود |
دین و دولت به صحبت او شاد
ملک حکمت به همتش آباد |
دل منه بر دنیی و اسباب او
زانکه از وی کس وفاداری ندید |
در سایه مجو دل عراقی
کان ذره به آفتاب پیوست |
تا گرد دشتها همه بشکفت لالهها
چون در زده به آب معصفر غلالهها |
آهویی دید کشته، بخروشید
پوست برکند ازو و در پوشید |
دبیرانند پنداری به باغ اندر، درختان را
ورقها پر ز صورتها، قلمها پر ز زیورها |
آهویی دید کشته، بخروشید
پوست برکند ازو و در پوشید |
درون پردهٔ گل غنچه بین که میسازد
ز بهر دیدهٔ خصم تو لعل پیکانی |
یابم از دیدن تو آب حیات
ور بسوزانیم تو در آتش |
شقایق از پی سلطان گل سپارد باز
به بادبان صبا کلههای نعمانی |
یارب به وقت گل گنه بنده عفو کن
وین ماجرا به سرو لب جویبار بخش |
شقایقهای عشقانگیز، پیشاپیش طاووسان
بسان قطرههای قیر باریده بر اخگرها |
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بینوا را |
آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
یا رب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است |
تجلی صفات آنجا گرت صد نقش بنماید
تو را یک رنگ گرداند، ببینی روی یکسانی |
یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان که میشنوم نامکرر است |
تو را آن به که با جانان ثنا گویی سنایی را:
مسلمانان، مسلمانان، مسلمانی، مسلمانی |
یک نیمه رخش زرد و دگر نیمه رخش سرخ این را هیجان دم و آن را یرقانست |
تن ماند کنون و نیم جانی
آن هم چو غمت، چنان که دانی |
يار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا
يار تويي غار تويي خواجه نگه دار مرا "مولانا" |
آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت بهرام که گور میگرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت |
ترسم که صرفه ای نبود روز بازخواست
نان حلال شیخ ز آب حرام ما |
ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
و ای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت |
تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد
هرکه خاک در میخانه به رخساره نرفت |
توانایی که در یک طرفةالعین
ز کاف و نون پدید آورد کونین |
نرخ بالا کن متاع غمزهٔ غماز را |
از فروغ گل اگر اهرمن آید بر تو
از پری بازندانی دو رخ اهرمنا |
ای کاش که سجاده به زنار فروشند
این طایفه دین چند به دینار فروشند |
دوشم خوش بود ساعتی پنداری
کفارهٔ خوشدلی دوشست امشب |
به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتم
چو از دهان توام غنچه در گمان انداخت |
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که توسنی چو فلک رام تازیانه توست |
ترسم که به خاکستر گلخن نستانند |
دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت
امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است |
| اکنون ساعت 06:18 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)