![]() |
یا رب که فسونها برواد از یادش
آن گوش که حلقه کرد در گوش جمال |
لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
وز پی دیدن او دادن جان کار من است |
تو بدری و خورشید تو را بنده شدهست
تا بندهٔ تو شدهست تابنده شدهست |
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود |
دوست دل از جفای دشمن درکش
با روی نکو شراب روشن درکش |
شب وصل است و طی شد نامه هجر
سلام فیه حتی مطلع الفجر |
رخ یار بر من زار مگیر
بر خسته دلان رند خمار مگیر |
رونق عهد شباب است دگر بستان را
میرسد مژده گل بلبل خوش الحان را |
از چرخ به هر گونه همیدار امید
وز گردش روزگار میلرز چو بید |
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا |
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا:53:{پپوله}:53: |
از صبا پرس که ما را همه شب تا به سحر
بوی زلف تو همان مونس جان است که بود |
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت دایما یکسان نباشد حال دوران غم مخور :):):):):) |
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند |
دل منه بر دنیی و اسباب او
زانکه از وی کس وفاداریندید |
دل آدمی بسوزی چو عذار برفروزی
تو از این چه سود داری که نمی کنی مدارا |
این ظلمتسرا تاکی به بوی دوست بنشینم
گهی انگشت بر دندان گهی سر بر سر زانو |
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن :53::53::53: |
نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی
بازم از پای در انداخته ای یعنی چه |
هنگام وداع تو زبس گریه که کردم دور از رخ تو چشم مرا نور نمانده است :20::29::20: |
تو کافر دل نمی بندی نقاب زلف و می ترسم
که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو |
وصال او ز عمر جاودان به
خداوندا مرا آن ده که آن به |
هر روز دلم به زیر باری دگر است
در دیده من ز هجر خاری دگر است |
تو با خدای خود انداز و کار دل خوش وار
که رحم اگر نکند مدعّی خدا بکند |
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا |
ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی {پپوله} |
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف به زر نا سره بفروخته بود |
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا |
این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
وین دفتر بی معنی غرق می ناب اولی |
یا ایها الساقیادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها |
ای که از کوچه معشوقه ما می گذری
بر حذر باش که سر می شکند دیوارش |
شاهد شوخ شنگ و با بربط و نی
کنجی و فراغتی و یک شیشه می |
یا رب چه غمزه کرد صراحی که خون خم
با نعرههای قلقلش اندر گلو ببست |
توانگرا دل درویش خود به دست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند |
دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
کز عکس روی او شب هجران سر آمدی |
یارم چون قدح به دست گیرد
بازار بتان شکست گیرد |
در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد خود خواهد مرهمی |
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور |
ره نبردیم به مقصود خود اندر شیراز
خرم آن روز که حافظ ره بغداد کند |
دایم گل این بستان شاداب نمی ماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی |
| اکنون ساعت 12:02 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)