پی سی سیتی

پی سی سیتی (http://p30city.net/index.php)
-   شعر و ادبیات (http://p30city.net/forumdisplay.php?f=49)
-   -   کشکول نکته ها (http://p30city.net/showthread.php?t=29575)

behnam5555 09-14-2011 03:30 PM


لبخند
یارو رادیو لوژیست بوده به مریض میگه تو عکستون یک شکستگی بزرک در دنده ی راستتون دیدم اما اصلا نگران نباشید خودم با فتو شاب درستش کردم.

یارو داشته یکی رو بدجور میزده و هی داد میزده کمک کمک! بهش میگن بابا تو که داری اینو می زنی، تو چرا کمک می‌خوای؟ میگه آخه این گفته اگه بلند شم لهت می کنم.

مردبه سرعت به خانه امد و فریاد زد عزیزم ساکتو ببند ..من همین الان ۱۰میلیون دلار برنده شدم . زن : ساکها رو برای ساحل ببندم یا کوه . مرد : مهمنیست فقط ساکتو ببندو از جلو چشام دور شو.

دعای خانم ها : خدایا به من عشق بده تا همسرم را دوست بدارم ؛ صبر بده تا تحملش کنم ؛ اما قدرت نده که می زنم لهش می کنم …

یارو خونش آتیش میگیره ، اس ام اس میده آتش نشانی میگه به این شماره ای که افتاده زنگ بزنین تا آدرسمو بدم.

یارو تو جاده داشته رانندگی میکرده، یهو میبینه یه کامیون داره از روبروش میاد ، میزنه رو ترمز میبینه ترمزش نمیگیره ، رفیقشو صدا میکنه میگه : اصغر اصغر پاشو تصادفو ببین

یه روز یارو تو مسابقات رالی شرکت میکنه ,وسط راه مسافر سوار می کنه.

یارو یک خوشه انگور را به خانه برد و به زن و فرزندانش هرکدام یک دانه داد. بچه ها گفتند: بابا جان چرا یک دانه؟ مرد جواب داد: عزیزانم ! بقیه اش هم همین مزه را می دهد.


behnam5555 09-15-2011 02:05 PM


کره شمالی، شاید عجیب ترین کشور دنیا

مدت ها بود در فکر نوشتن مطلبی در مورد کشوری به نام کره بودم که پست آخر دوست گلم رضا به من هم شوق نوشتن داد، پیشاپیش اگر این پست طولانی شد پوزش می خواهم ولی اطمینان داشته باشید مطلب جالبی خواهید خواند.
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...Korea.svg_.png

پرچم کره شمالی

کره کشوری آسیایی و کنار کشور چین واقع شده، بنیان گذار کره یک ژنرال فراری چینی به نام ویمن بود که کره را ۱۹۴ سال قبل از میلاد پایه گذاری کرد ولی بعدها کره دوباره به خاک چین اضافه شد که داستان این اتفاقات در سری فیلم های جومونگ با کمی بزرگ نمایی و … به تصویر کشیده شده است (در این فیلم منظور از قوم هان همان چین کنونی است).
کره در طول تاریخ پذیرای حملات زیادی بوده، که یکی از آن ها حملات مغول ها بود که دین بودایی را در این کشور به مذهب کنفسیوس تبدیل کرد. یکی دیگر از مهمترین حملات به این کشور توسط ژاپنی ها در سال ۱۵۹۲ صورت گرفت که به کمک چینی ها، کره توانست مقاومت کند ولی عملا مستعمره ی چین شد. اما در جنگ بعدی ژاپن با چین در سال ها (۹۵- ۱۸۹۴) که با پیروزی ژاپن بر چین همراه بود کره این بار در تئوری جزوی از ژاپن شد. سر انجام بعد از کلی در گیری عملا کره در سال ۱۹۱۰ جزو امپراطوری ژاپن شد و ژاپنی ها دست به طرح های عظیم صنعتی و اقتصادی در کره زدند.
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...Korea.svg_.png

نشان ملی کره شمالی

در سال ۱۹۱۹ به دنبال فوت آخرین امپراتوری کره یک گردهمایی عظیم با شرکت ۲ میلیون تن در سئول برگزار شد و طی آن کره‌ای ها خواستار استقلال شدند. در طی این گردهمایی برخوردهای خونینی میان قوای ژاپنی و مزدوران کره‌ای آنها با اجتماع کنندگان صورت گرفت که منجر به قتل و مجروح شدن ۲۳۰۰۰ تن و دستگیری بیش از حد ۴۷۰۰۰ تن گردید. همه ی این مبارزات ادامه داشت تا جنگ جهانی دوم شروع شد و دوباره چین و ژاپن در مقابل هم قرار گرفت اند، اگر مطالعه ای در فرهنگ ژاپن داشته باشید مطمینا بر اراده ی فولادی این ملت ایمان دارد، این جنگ هم بر خلاف انتظار همگان با پیروزی قدرتمند ژاپنی ها همراه شد در نتیجه قوای متفقین که از قدرت ژاپن واهمه داشت به ژاپن حمله کردند و بعد از کشمکش های بسیار سرانجام در سال ۱۹۴۵ کره از ژاپن جدا شد.
اما هنوز هم کره صاحب داشت، دو ابر قدرت بزرگ یعنی روسیه و امریکا حالا ادعای مالکیت داشتند پس چاره یا جنگ بود یا وسیله ای بهتر به نام تجزیه! (که به لطف ایرانی های عزیز در ایران هم طرفداران زیادی دارد، به امید کمی تفکر. مثال بارزش هم جک های موبایل هایمان). بر اساس کنفرانسهای بین‌المللی تایلا، دنیا (آمریکا و روسیه )تصمیم گرفت کره به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم شود، بر این اساس کره شمالی زیر نظر روسها و جنوبی زیر نظر آمریکایی ها اداره می شد، بدین قرار شد که کره ی شمالی دارای یک حکومت کمونیستی شد.
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...Korea.svg_.png

پرچم کره جنوبی

در سال ۱۹۵۰ با تحریک های امریکا کره ی شمالی برای اتحاد! به کره ی جنوبی حمله کرد، بلافاصله پس از اینکه امریکا شکست کره جنوبی را قطعی دید با استفاده از نفوذش با ۱۵ کشور دیگر متحد شد و به کمک کره ی جنوبی رفت و شدیدا شروع به بمباران مناطق صنعتی و مسکونی کره شمالی نمود. به تدریج ورق برگشت و کره شمالی شکست خورد اما حالا چین کمونیستی نمی توانست حظور امریکا را در کنارش تحمل کند و بلافاصله به نفع کره شمالی وارد جنگ شد، در طی این مدت قدرت و نظم چین کاملا محسوس بود به طوری که بعد ها معلوم شد آمریکایی ها برای جلوگیری از شکست قصد حمله ی اتمی داشته اند. سر انجام بعد از کشمکش های فراوان در سال ۱۹۵۳ آتش بس اعلام شد. اما حالا دو کره از هر گونه تکنولوژی و … تهی شده بودند بنابراین روسیه و چین برای توازن قوای نظامی سریعا کره شمالی را از نو ساختند (اکثرا از بعد نظامی) ولی امریکایی ها ترجیح دادند کره جنوبی را از لحاظ تکنولوژی توسعه دهند و باید گفت آنقدر در این کار موفق بوده اند که کره توانسته به قطب تکنولوژی IT تبدیل شود ولی نمی شود این را انکار کرد که امریکا همیشه ۱۰ برابر جلوتر از کره در تکنولوژی های اساسی بوده و هستند.
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...Korea.svg_.png

نشان ملی کره جنوبی

همان طور که می دانید حکومت های کمونیستی در برخی قوانین و مقررات واقعا غیر عادی هستند و برای کشوری مثل ما و حتی دنیا چنین کشور هایی ممکن است عجیب ترین هم باشند اما چند نکته ی شگفتی آور:
چندی پیش Artemy Lebedev، از فعالان طراحی وب، سفری به کره شمالی داشت. او عکس‌های بسیار جالبی در جریان سفرش به این کشور عجیب و غریب گرفته است؛ کشوری که حقیقتا از آن اطلاعات بسیار کمی در دسترس ذهن‌های کنجکاو است…
به محض رسیدن به فرودگاه بایستی تلفن همراه‌تان را تحویل دهید، هیچ سرویس رومینگی در دسترس نیست. هیچ شخصی با تلفن همراه دیده نمی‌شود. اما استفاده از لپ‌تاپ اشکالی ندارد، به نظر می‌رسد که کره شمالی‌ها از کارت‌هایی باخبر نیستند که توانایی تبدیل لپ‌تاپ به تلفن همراه را دارد. خبری از اینترنت نیست، تنها اینترانت وجود دارد.
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...orthkorea2.jpg

وقتی که به کره شمالی وارد می‌شوید به شما یک راهنما و یک راننده اختصاص می‌دهند و همیشه همراه‌تان هستند. شما نمی‌توانید خودتان هتل را ترک کنید. برنامه روزانه شامل ۲ تا ۳ بازدید تفریحی می‌شود. در هتل می‌توانید BBC، چندین شبکه از چین و همچنین شبکه NTV روسیه را مشاهده کنید. نفت تقریبا وجود ندارد بنابراین بیشتر کارها دستی انجام می‌شود.
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...orthkorea4.jpg


در شهر روشنایی‌ها ساعت ۱۱ خاموش می‌شوند، شهر در شب ترسناک است. خبری از روشنایی در خیابان‌ها نیست.در طول روز آسانسور برای ۱۵ دقیقه کار نمی‌کند.

http://fullnet.ir/wp-content/uploads...orthkorea7.jpg

تمام «پیونگ‌یانگ» به این شکل است. از راهنما درباره خانه‌های قدیمی پرسیدم، او گفت، پیرها دوست ندارند که به خانه‌های جدید بروند، زندگی در این خانه‌ها را می‌پسندند.http://fullnet.ir/wp-content/uploads...orthkorea8.jpg

در ساحل کره شمالی، سیم خاردارهای برق‌دار شده وجود دارند تا از این طریق شهروندان کره شمالی فکر شنا کردن به سرشان نزند. و البته شما اجازه عکس گرفتن هم ندارید.
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...orthkorea9.jpg

در حدود ۱۰ درصد از جمعیت در ارتش خدمت می کنند. عبور از سربازی غیرممکن است. در نزدیکی مرز دو کره، جاده برای مقابله با هجوم دشمن آماده است. مکعب‌های بزرگ برای این است که با افتادن به جاده، تانک‌های دشمن را به تله بیاندازند.
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...rthkorea11.jpg

تنها تبلیغات در کره شمالی، تبلیغاتی برای یک ماشین است (ساخته شده با همکاری کره جنوبی) که آن را تنها در پایتخت خواهید دید.
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...rthkorea12.jpg

هر شهروند در کره شمالی، نشانی از «کیم ایل سونگ» بر سینه‌ی خود دارد؛ به جز کودکان و خدمتکاران که احتمالا این نشان به دلیل پوشیدن لباس کار مخفی شده است، شما نمی‌توانید این نشان را خریداری کنید.
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...rthkorea13.jpg

همانطور که گفته شد، شما نمی‌توانید آزادانه در کره شمالی حرکت کنید. همه جا ایست بازرسی وجود دارد. وقتی که ماشین از ایست بازرسی عبور می‌کند، راننده چراغ می‌زند، احتمالا به این معنا است که فردی خارجی در حال عبور است.
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...rthkorea14.jpg

ورودی مترو فرسوده به نظر می‌رسد، نوشته‌ایی وجود دارد که معنایش می شود: «کیم جونگ ایل» – خورشید قرن ۲۱ ام!
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...rthkorea16.jpg

ترن‌ها از ۴ واگن ساخته شده‌اند، درب‌ها با دست باز شده و خودکار بسته می‌شوند.
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...rthkorea17.jpg

ویژگی شهرها، نبود ماشین است، همه پیاده مسیر را طی می‌کنند، گاهی اوقات از تراموا و اتوبوس‌ها استفاده می‌کنند. دوچرخه نایاب و گران‌قیمت است.
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...rthkorea20.jpg

روند ساخت هتلی نیز از ۱۹۹۱ متوقف شده است. توصیه شد که از نزدیک عکسی گرفته نشود، البته اشکالی ندارد که از فاصله‌ی دور این کار را انجام دهیم!
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...rthkorea21.jpg

http://fullnet.ir/wp-content/uploads...rthkorea22.jpg

کره‌ای‌ها عادت دارند در هنگام راه رفتن، دست‌هایشان را در پشت محکم کنند. به ندرت مردان لباس‌های روشن می‌پوشند.
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...rthkorea23.jpg

تمام خارجی‌ها را به تماشای پارک اصلی می‌برند. محلی‌ها اجازه ورود ندارند!
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...rthkorea24.jpg

اما برخی از قوانین عجیب:
سکونت مادام العمر در یک محل مگر با اجازه حکومتی!
با وجود اینکه طبیعت کره‌شمالی بسیار زیبا و دل‌انگیز است و تنوع آب و هوایی شگفت‌انگیزی دارد اما مردم این کشور در هر نقطه از این سرزمین که روزگار می‌گذرانند باید تا آخر عمر همان‌جا بمانند و حق خروج از منطقه محل سکونت خود را ندارند و اگر زمانی هوای سفر به سرشان بزند یا بخواهند برای کاری از روستا یا شهر خود خارج شوند، حتما باید اجازه حکومتی داشته باشند، در غیر این صورت قانون را شکسته‌اند و مجازات خواهند شد.
بیدار شدن رأس ساعت شش با صدای شیپور!
قوانین حاکم بر کره‌شمالی تمامی جوانب زندگی مردم را تحت کنترل قرارداده و بر تمامی بخش‌های زندگی‌شان به نوعی تاثیر گذاشته است. تقریبا ۵۰ سال است که مردم کره‌شمالی صبح‌‌ها با نواختن صدای شیپوری که راس ساعت شش به صدا درمی‌آید و از طریق بلندگو در تمام مناطق پخش می‌شود از خواب بیدار می‌شوند.
برنامه های اجباری قبل از آغاز فعالیت های روزانه!
آنها موظف هستند پیش از شروع کار روزانه، در مقابل مجسمه کیم ایل جونگ و پدر او ادای احترام کرده و سر تعظیم فرود آورند. همه مردم کره‌شمالی موظف هستند با لباس‌های رسمی خاص از منزل خارج شوند یا علامت مخصوصی روی لباس داشته باشند تا وزارت اطلاعات و امنیت این کشور از اینکه چه افرادی در حال عبور و مرور هستند، آگاهی کامل داشته باشد؛ البته کار به همین‌جا ختم نمی‌شود و آنها باید پس از رسیدن به محل کار ده دقیقه‌ای را هم باید وقت بگذارند و به سخنرانی‌های مافوق خود گوش دهند و پس از آن پنج دقیقه علیه دشمنانشان شعار بدهند. پس از انجام تمامی این کارها تازه نوبت آغاز فعالیت روزانه می‌شود و آنها می‌توانند کار خود را شروع کنند.
خدمت سربازی؛ ده سال!
در پیونگ یانگ، پایتخت کره‌شمالی، هر دو ساعت یک‌بار از بلندگوهایی که صدای بسیار قوی‌ای دارند در گوشه‌گوشه شهر مارش نظامی پخش می‌شود تا قدرت ژنرال‌های این کشور به رخ همه کشیده شود. آنها بنا بر عادتی دیرینه کیم جونگ ایل، رهبر کشور خود را ژنرال صدا می‌زنند؛ البته دادن چنین لقبی به او چندان هم بیراه نیست چراکه خدمت سربازی اجباری در این کشور گاهی به ده سال هم می‌رسد.
عدم حق استفاده از خودرو برای رفتن به محل کار!
مردم این کشور برای رفتن به محل کار خود حق استفاده از خودرو را ندارند و معمولا با دوچرخه رفت‌و‌آمد می‌کنند. استفاده از خودرو تنها مختص به بالا رتبه‌های نظامی این کشور است.
هیچ خانواده‌ای حق خواب دیدن ندارد!
پس از پایان کار و فعالیت روزانه، شب‌‌ها ساعت نه در سراسر کره‌شمالی خاموشی زده می‌شود و به این ترتیب مردم خود را برای یک روز کاری دیگر آماده می‌کنند. نکته عجیب دیگر این است که در کره‌شمالی هیچ خانواده‌ای حق خواب دیدن ندارد و اگر پدر و مادری صبح از خواب بیدار بشوند و خوابی را که شب قبل دیده‌اند تعریف کنند، فرزند آنها موظف است تا علاوه بر خوابی که والدینش دیده‌اند خواب خود را هم به نماینده وزارت اطلاعات و امنیت کشور که در کلاس‌شان حضور دارد، گزارش دهد.
عدم استقلال رسانه ها!
در کره‌شمالی هیچ رسانه خصوصی دیده نمی‌شود و ۱۲ روزنامه و ۲۰ نشریه موجود در این کشور کاملا تحت نظر دولت هستند و بی‌آنکه خبرنگاری وظیفه تهیه گزارش‌‌ها را برعهده داشته باشد، مطالب آنها را خبرهایی تشکیل می‌دهد که هر روز از وزارت اطلاعات و امنیت دریافت و دقیقا همان اطلاعات بدون کوچک‌ترین تغییری منتشر می‌شود؛ در تمام رسانه‌های کره‌شمالی، انتشار هرگونه خبر ناخوشایند در مورد کره‌شمالی در همه زمینه‌‌ها از سیاسی و اجتماعی گرفته تا اقتصادی و فرهنگی به شدت ممنوع است.
باوجود قحطی و گرسنگی، عدم پذیرش کمک‌های غذایی دیگر کشورها!
با توجه به اینکه دولت مسؤول آذوقه‌رسانی و تهیه مواد لازم به صورت کوپنی در کره‌شمالی است، درآمد ماهانه مردم بسیار ناچیز است؛ در بیشتر موارد هم نه کمک‌های دولت و نه درآمد مردم کفاف مایحتاج و نیازهای اولیه آنها را نمی‌دهد و فقر و قحطی بر بسیاری از خانواده‌های این کشور حاکم شده و سالانه چندین هزار نفر از آنها به دلیل گرسنگی جان می‌دهند.
دولت کره‌شمالی با وجود نیازهای شدیدی که به کمک‌های غذایی دیگر کشورها دارد اما به خاطر اینکه معتقد است این غذاها روی طرز فکر مردم اثرات سوء دارد و برای اینکه از آلودگی فرهنگی که نتیجه مصرف این غذاهاست در امان بماند، از پذیرفتن آن سر باز می‌زند. شدت قحطی و گرسنگی در این کشور به حدی‌ است که سازمان تغذیه جهانی وابسته به سازمان ملل در این‌باره به شدت هشدار داده است.
ممنوعیت ورود هرگونه خبرنگار و عکاس به کره شمالی!
مسؤولان این کشور نه‌تنها از پذیرفتن هرگونه کمک امتناع می‌کنند بلکه ورود هرگونه خبرنگار و عکاس را هم به کره‌شمالی ممنوع کرده‌اند؛ البته نه‌تنها ورود اصحاب رسانه به این کشور ممنوع است
مرگ و تیرباران سرنوشت شهروندان تماس گیرنده با تلفن به خارج!
خروج شهروندان کره‌ای هم از کشورشان به شدت کنترل می‌شود و اگر شخصی بخواهد به دنیای بیرون از کره قدم بگذارد به عنوان عامل دشمن دستگیر می‌شود؛ این قانون آنقدر سختگیرانه در این کشور به اجرا درمی‌آید که اگر فردی حتی از طریق تلفن با خارج از کشور تماس برقرار کند، ممکن است سرنوشتی جز مرگ و تیرباران در انتظارش نباشد؛ به عنوان مثال در ماه مارس امسال یک شهروند کره‌شمالی که در یکی از شرکت‌های نظامی کره‌شمالی مشغول به کار بود با تلفن همراه خود با یکی از دوستانش که در سال ۲۰۰۱ به سئول پایتخت کره‌جنوبی گریخته بود، تماس گرفت و در مورد قیمت برنج و شرایط زندگی در کره‌شمالی با او صحبت کرد؛ این کار او از طرف دولت تخطی از قوانین تلقی شد و در نتیجه حکمی جز اعدام برای او صادر نشد. این درحالی است که مدتی بعد خبرگزاری یون‌‌هاپ، مرگ فرد خاطی به نام جونگ را تایید کرد و گفت این شهروند اولین فرد در کره‌شمالی است که به دلیل تماس با خارج از کشور اعدام شده، اما جزئیات بیشتری از این ماجرا منتشر نکرد.
در کره‌شمالی فقط یک شرکت مخابراتی تلفن همراه که منطقه پایتخت، پیونگ یانگ، را پوشش می‌دهد مشغول به فعالیت است. مشترکان این شرکت مخابراتی حق استفاده از خدمات این شرکت برای تماس با خارج را ندارند. در نتیجه بسیاری از شهروندان کره‌شمالی برای تماس با بستگان و اقوام خود که در خارج از این کشور زندگی می‌کنند از تلفن‌های همراهی که به طور غیرقانونی از چین به کره‌شمالی وارد شده‌اند، استفاده می‌کنند.
شرط ازدواج؛ رضایت وزارت اطلاعات آری، رضایت خانواده خیر!
اگر پسر و دختری در کره‌شمالی قصد ازدواج با یکدیگر را داشته باشند، رضایت خانواده آنها هیچ نقشی در این ازدواج ندارد بلکه این وزارت اطلاعات و امنیت این کشور است که صلاحیت ازدواج این دو نفر را صادر می‌کند. به این ترتیب که هم پسر و هم دختر باید یک گزارش کامل از نحوه آشنایی، میزان علاقه، علت آشنایی و … را به وزارت امنیت ارائه بدهند. پس از این مرحله و بررسی‌های لازم و شناسایی تمامی اقوام دختر و پسر برای آنها قرار مصاحبه صادر می‌شود و پس از حضور دختر و پسر و پاسخ دادن به سوال‌های خاص اگر مورد مشکوکی دیده نشود، اجازه ازدواج آنها صادر می‌شود.
با تمام این تفاسیر مردم کره‌شمالی از زندگی خود ناراضی نیستند و معتقدند خوشبخت‌ترین انسان‌های روی زمین هستند.

منابع: wikipedia , 1reza, hamshahrimags


behnam5555 09-15-2011 02:10 PM


چارلی چاپلین از خنده تا واقعیت

حتما شما هم به یاد دارید که چارلی چاپلین در یکی از فیلم های خود نقش سربازی را بر عهده دارد که علی رغم پایان جنگ هنوز سال هاست که در پست خود مشغول است و نمی داند جنگ تمام شده.
حالا بیاید این داستان خنده دار را به صورت واقعی تصور کنیم:
هیرو اندو

http://fullnet.ir/Uploads/1389/Pix/hiriandro.jpg
هیرو اندو ستوانی ژاپنی بود که در واحد اطلاعات ارتش امپراطوری ژاپن کار می‌کرد. او برای ماموریت جاسوسی از نیروهای آمریکایی در سال ۱۹۴۴ و در جنگ جهانی دوم به فیلیپین فرستاده شد و تا حدود ۲۹ سال پس از پایان جنگ و پنهان شدن در جنگل کار خود را ادامه داد. در مارس سال ۱۹۷۴ پس از ملاقات با افسر فرمانده سابق خود از مخفیگاهش خارج شد و به ژاپن بازگشت.


behnam5555 09-15-2011 02:12 PM


اهرام در هرجای دنیا وجود داشته اند

http://fullnet.ir/Uploads/1389/Pix/Guimar-pyramids1.jpg
اهرام از دیر باز محبوبیت زیادی نزد بشر داشته اند. به چند دلیل:
۱- مقاومت فوق العاده بالا (ما در دانشگاه مقاومت اهرام مصر را ۱۰۰ برابر برج های کنونی بدست اوردیم)
۲- راحتی در حمل مصالح و توان بیشتر معمار در ساخت بنای عظیم ( در ساخت و ساز مشکل همیشگی ما حمل و نقل است همین حالا هم این مشکل در بسیاری از مواقع حل نشدنی است. مثلا در یک پروژه ی عظیم در چین برای ساخت پل معلق مجبور به پرتاب کابل ها با موشک شده بودند.)


behnam5555 09-15-2011 02:13 PM

بهترین دانشگاه های جهان

http://fullnet.ir/Uploads/1389/Pix/harward.jpg
دانشگاه هاروارد

دانشگاه هاروارد در ایالت ماساچوست در سال ۱۶۳۶ میلادی تاسیس شد و قدیمی ترین دانشگاه ایالات متحده محسوب می شود. در طول تاریخ آن ۹ رئیس جمهور آمریکا فارغ التحصیل هاروارد بوده و ۴۰ برنده جوایز مختلف نوبل به این دانشگاه تعلق داشته اند.

http://fullnet.ir/Uploads/1389/Pix/stanfordaerial.jpg
Stanford University

دانشگاه استنفورد در سیلیکن ولی ایالت کالیفرنیا مانند سال کذشته در مکان دوم بهترین دانشگاه های جهان قرار دارد. دانشگاه استنفورد در اواخر قرن نوزدهم میلادی تاسیس شد. این دانشگاه از زمان تاسیس یک قطب اصلی تحقیقات محسوب می شود.

http://fullnet.ir/Uploads/1389/Pix/brki.jpg
برکلی کالیفرنیا

دانشگاه برکلی کالیفرنیا سومین دانشگاه برتر جهان است. این دانشگاه در سال ۱۸۶۸ میلادی تاسیس شد. دانشگاه برکلی دارای ۳۵ هزار دانشجو است.

http://fullnet.ir/Uploads/1389/Pix/CAMBRIDGE.jpg
CAMBRIDGE

دانشگاه کمبریج بریتانیا چهارمین دانشگاه برتر جهان محسوب می شود. این دانشگاه در قرن سیزدهم میلادی تاسیس شد و یکی از قدیمی ترین دانشگاه های اروپا است.
شاید بپرسید اکسفورد کجاست؟

http://fullnet.ir/Uploads/1389/Pix/O...ial_thumb1.jpg
oxford

دانشگاه آکسفورد بریتانیا دهمین دانشگاه برتر جهان است. این دانشگاه در اواخر قرن یازدهم میلادی تاسیس شد و قدیمی ترین دانشگاه بریتانیا است.

behnam5555 09-15-2011 02:19 PM


تفاوت دبی و بندر عباس از نگاه گوگل

همیشه مهارت های شهر سازی نشان دهنده ی پیشرفت آن ملت بوده و هست، مثلا آتلانتیس یا باغ های بابل در دوران قدیم. ولی به هر حال نباید امارات متحده ی عربی را با ایران بزرگ مقایسه کرد، مساحت ایران کجا و امارات کجا.
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...bas-havayi.jpg
بندر عباس

http://fullnet.ir/wp-content/uploads...as-havayi1.jpg

دبی
ولی آیا دبی از اول این چنین بوده؟

http://fullnet.ir/wp-content/uploads...as-havayi2.gif


چطور دبی به این عظمت رسیده؟
باید بگویم شهر ها را مردم می سازند و امارات توانسته با تکیه به تحریم های ایران خود را به بزرگترین بندر بازرگانی خاورمیانه تبدیل کند و با پول سرشاری که به سویش روانه گشته، جاذبه های بی نظیر توریستی بسازد.

behnam5555 09-15-2011 02:22 PM


وقتی یک عرب بخواهد کریسمس را جشن بگیرد

حاصلش می شود:
گران ترین درخت کریسمس جهان به ارزش ۱۱ میلیون دلار

http://fullnet.ir/wp-content/uploads...e3-550x538.jpg

فکر می کنم شما هم مثل من از این رقم شگفت زده شده اید ولی شاید اگر بدانید این درخت در لابی هتل Palace Hotel قرار داده شده، کمی کمتر خوشکتان بزند.به گفته ی Olbertz، مدیر کل هتل های Palace این درخت گرانترین درخت کریسمس جهان است.اما آن چه که در عکس ها مشخص است یک درخت ساده است پس چرا این درخت اینقدر گران شده است؟ زیرا این درخت تماما با طلا و جواهرات تزیین شده است.این درخت ۱۳ فوتی که فقط ۱۰۰۰۰ دلار قیمت دارد با ۱۸۱ قطعه جواهرات گران قیمت آراسته شده است.صاحبان هتل لوکس ابو ظبی در حال برنامه ریزی برای تماس با کتاب گینس جهت ثبت این رکورد عجیب هستند.البته چنین تشریفاتی برای هتلی که اقامت یک شبه در آن، یک میلیون دلار هزینه دارد و امکاناتی از جمله ماشین و هواپیمای شخصی برای مسافر ارایه می دهد، نباید چنان هم بعید باشد.

http://fullnet.ir/wp-content/uploads...mas-tree21.jpg
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...tes-Palace.jpg
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...ce-hotel-2.jpg

behnam5555 09-15-2011 02:25 PM


مرتاض هندی، کسی که یک دستش را خشک کرد!


آقای عمار باهاراتی یک مرد مقدس یا بهتر بگویم مرتاض هندیس که ادعا می کند دست راست خود را از سال ۱۹۷۳ تا کنون حرکت نداده است. عمار تا سال ۱۹۷۰ زندگی کاملا نرمالی داشت مثل هر فرد طبیعی دیگری، اما گویی به یک باره از خواب بلند شده و با خود فکر کرده که او نتوانسته در زندگی شوکوفا شود و استعداد های عظیمش به بار ننشسته اند!
عمار برای امر شوکوفا زاسیون تصمیم گرفته زندگی خود را وقت بودا (خدای شیوا) بکند و تبدیل به درویشی مقدس شده است. اما بعد از سه سال متوجه شده که هنوز به دنیا دلبستگی دارد (شوکوفا نشده است!) پس به این نتیجه رسیده که نباید دست راست خود را حرکت دهد و این امر ۳۸ سال تمام به طول انجامیده است. البته افرادی هم معتقدند عمار در حرکتی اعتراضی به جنگ ها و مبارزاتی که در جهان رخ داده، در یک حرکت اعتراضی تصمیم گرفته دست راست خود را بلند کند تا شاید سربازان هم برای صلح سلاح هایشان را بالا برده از جنگ دوری کنند.
متاسفانه فول نت، نتوانست اطلاع کسب کند که این مرد چرا دست خود را با این زاویه نگه داشته، اگر شما مکشوف شدید بگویید، بلکه جمعی مستفیض شوند.
لذت بردن از ناخن ها فراموش نشود!


behnam5555 09-15-2011 02:27 PM

تخم مرغ رنگی های ما در مقابل تخم مرغ های ادرار پز!

فکر می کنم همه قبول دارید شاید یک زمانی فرهنگی غنی و سرشار از عشق داشته ایم، فرهنگی که آداب خوبه آن حتی بعد از نابودی آن فرهنگ (به دلایل تاریخی از جمله حملات مغول ها و…) سینه به سینه به ما ارث رسیده و درست در زمانی که ما نیازمندش هستیم به ما کمک می کنند.
یکی از سنت های بسیار خوب و عاطفه برانگیز ما، تخم مرغ رنگی ست که به نظر من، نماد عشق ورزیدن و دوست داشتن است. البته در مقابل فرهنگ بدی هم داریم به نام ماهی کشون که نمی خواهم در موردش حرفی بزنم. اما دلیل از نوشتن تمام این ها، معرفی روش پخت دیگری است که در قسمت هایی از چین مرسوم است.

http://fullnet.ir/wp-content/uploads...ggs2-china.jpg

تخم مرغ ویرجین یا تخم مرغ های ادرار پز، یکی از رسم های سال نو در استان ژجیانگ چین است. مردم این استان برای استقبال از بهار، تخم مرغ ها را در ادرار پسران جوان که هنوز ازدواج نکرده و کودک محسوب می شوند می جوشانند.
درست در فصلی که بوی گل های تازه شکفته، در سرتاسر جهان به مشام می رسد در شهری مثل Dongyang چین بوی ادرار انسان را خفه می کند. در اکثر نقاط چین رسم است که تخم مرغ ها را در سس سویا و سرکه بپزند ولی این رسم در استان ژجیانگ جور دیگری اجرا می شود. آن ها سطل های مخصوصی در سرتاسر دبستان ها و مدارس ابتدایی پسرانه قرار می دهند تا کودکان پسر برای دستشویی رفتن از آن ها استفاده کنند البته فقط کودکان سالم. برای پخت هم ترک هایی در تخم مرغ ها ایجاد می کنند تا خوب طعم بگیرند (وجدانا توی دو راهی نوشتن یا ننوشتن این پست من مردم) این به اصطلاح تخم مرغ یک روز باید در ادرار حرارت ببیند تا خوب ادرار پز شوند.

http://fullnet.ir/wp-content/uploads...na-550x826.jpg
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...na-550x412.jpg



behnam5555 09-15-2011 02:29 PM


ساخت گوشت مصنوعی با مدفوع بشر!

قبل از هر پستی اول باید از تمامی خوانندگان فول نت عذر خواهی کنم بابت تاخیر در به روز رسانی سایت. این تاخیر دو علت داشت یکی شروع امتحانات اعضای گروه (که به دعاتون نیاز مندیم!) و دیگری تعطیلات سایت، فول نت یا هر سایت دیگری به نظر من به تعطیلات نیاز داره و این تعطیلات امسال ما بود که البته هنوزم تموم نشده و با تموم شدن امتحانات دانشگاهی تموم خواهد شد ولی سعی می کنیم حتما با شما باشیم. (راستی بازم به خاطر یک پست چندش آور دیگه دعوام نکنید ها، این موضوع دیگه علمی هست! )

http://fullnet.ir/wp-content/uploads...zelab-meat.jpg


همان طور که می دانید بحران غذا در دنیا همواره مشکلی بزرگ بوده که سالانه هزاران قربانی می گیرد. اما پرفسور Ikeda توانسته با آخرین کشفش گامی بزرگ (از دید خودش) برای مقابله با آن بردارد. پرفسور Ikeda دانشمند ژاپنی در آزمایشگاهی در شهر اوکایاما توانسته با استفاده از پروتئین های مدفوع انسان، گوشت مصنوعی بسازد که شباهت بسیاری با گوشت طبیعی دارد!
این محقق ژاپنی به دعوت یکی از مراکز تحقیقاتی ژاپن تصمیم می گیرد روی فاضلاب های شهر توکیو مطالعاتی را آغاز کند تا به راه های تصفیه و حداکثر استفاده از این مواد پی ببرد او در این بررسی به موضوع بسیار جالبی دست می یابد: “فاضلاب های شهر پر است از پروتئینی که می تواند غذای میلیون ها انسان را تامین کند!”
فاضلاب ها دارای درصد بسیار بالایی از پروتئین هستند، البته از لحاظ باکتری هم غنی شده محسوب می شوند ولی باید بدانید این میکروارگانیسم ها بی ضرر هستند زیرا طی فرایند گرما از بین خواهند رفت.
گوشت فاضلاب، قابل رقابت با بهترین گوشت های دنیاست و طعمی مثل سویا دارد به طوری که از نظر ارزش غذایی شامل ۶۳ درصد پروتئین ، ۲۵ درصد کربوهیدرات ها ، چربی ۳ درصد و ۹ درصد مواد معدنی است.
با همه این توضیحات پرفسور خود اذعان دارد که اکثر مردم رغبتی به استفاده از این نوع گوشت نخواهند داشت آن هم در شرایطی که قیمت این نوع گوشت ۱۰ برابر بیشتر از گوشت معمولی خواهد بود (خدا رو شکر یک لحظه ترسیدم فرمولش توسط چینی ها دزدیده شه اونوقت یک کهکشان مشکل غذاییش حل می شد)، البته در صورتی که به تولید انبوه برسد قطعا شرایط رقابت با گوشت طبیعی را خواهد یافت!

منبع : فول نت

behnam5555 09-15-2011 02:32 PM


۸ مکانی که نمی توانید به آنجا بروید!

جهان پر است از مکان های مخفی و منحصر به فرد که ما در مورد آنها نمی دانیم، یا اگر هم می خواستیم نمی توانیم به دیدن این مکانها برویم. این لیست به ۸ تا از مهم ترین اماکن در سراسر جهان اشاره میکنه که برای عموم مردم تقریبا غیر ممکنه که بتوانند این مکانها رو ببینند.

۱- مژگوریه (Mezhgorye):
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...anoo-vorod.jpg

مژگوریه شهری نزدیک به روسیه است که احتمال می رود کسانی در بالاترین تدابیر امنیتی مشغول به کارهای بسیار محرمانه باشند. شهر در سال ۱۹۷۹ تاسیس شد. کوهی ایستاده در ۱۶۴۰ متری است و مرتفع ترین کوه در اورال جنوبی می باشد. ایالات متحده بر این باور هست که از این محل به عنوان تأسیسات هسته ای استفاده می شود. پرسش های مکرر ایالات متحده باعث شد تا روسیه در این باره پاسخهایی دهد. آنها گفته اند که این محل، سایت استخراج از معادن، مخزن برای گنجینه های روسیه، منطقه ذخیره سازی مواد غذایی و سوخت رسان برای رهبران در صورت بروز جنگ هسته ای می باشد.

۲- مترو ۲ مسکو (Moscow Metro-2):
مترو ۲ در مسکو روسیه سیستم زیرزمینی مخفیست که ظاهرا در زمان استالین ساخته شده و رمز د – ۶ توسط کا گ ب به آن داده شده بود. روزنامه نگاران روسی گزارش داده اند که وجود مترو – ۲ توسط سرویس امنیت فدرال روسیه و یا دولت مسکو نه تأیید و نه تکذیب شده است. مترو برای اتصال کرملین به سرویس امنیت فدرال روسیه ساخته شده است.
۳- باشگاه آقایان وایت (White’s Gentlemen’s Club):
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...noo-vorod2.jpg

باشگاه آقایان وایت منحصر به فرد انگلیسیهاست. این برنامه در سال ۱۶۹۳ توسط ایتالیایی به نام فرانچسکو بیانکو (فرانسیس سفید) برای فروش شکلات داغ تازه کشف شد، اما در نهایت تبدیل به یک نمونه باشگاه آقایان (اما بسیار خصوصی) شد. ممکنه بپرسید چرا این باشگاه در این لیست هست. اولا زنان به طور کامل از عضویت حذف شدند، پس تقریبا نصف جهان قادر به دیدن این مکان نیستند. دوما، مردانی که مایل به پیوستن به این باشگاه منحصر به فرد هستند، تنها زمانی می توانند عضو این مکان شوند که عضوی از درون آنها را دعوت کرده باشد، که خود آن عضو هم حمایت ۲ عضو رده بالای دیگر را داشته باشد. مگر در مواردی که شما عضو خانواده سلطنتی هستید و یا بسیار قدرتمند در سیاست یا هنر.
۴- منطقه ۵۱ (Area 51):
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...noo-vorod3.jpg

این محلیست که بیشتر خوانندگان به احتمال زیاد انتظار دارند ببینند. منطقه ۵۱ نام مستعار برای یک پایگاه نظامی است که در بخش جنوبی ایالت نوادا در غرب ایالات متحده واقع شده. هدف اولیه ساخت این پایگاه پشتیبانی از توسعه و آزمایش هواپیماها و سلاح های آزمایشی فوق سری می باشد. دولت ایالات متحده به سختی اذعان به وجود این منطقه کرده است. تئوری های توطئه بسیاری از جمله ارتباط با بشقاب پرنده ها درباره این مکان ذکر شده. در بالا آمده است که در صورت ورود به این منطقه از نیروی کشنده استفاده می شود.
۵- اتاق ۳۹ (Room 39):
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...noo-vorod4.jpg

اتاق ۳۹ یا دفتر ۳۹ یکی از سازمان های مرموز در کره شمالی است که به دنبال راه هایی برای به دست آوردن ارز در ۱۹۷۰ تشکیل شده است. اطلاعات خیلی کمی در مورد اتاق ۳۹ وجود دارد، اما به طور گسترده ای بر این باورند که سازمان با استفاده از ۱۰ تا ۲۰ حساب بانکی در چین و سوئیس برای مقاصدی از جمله جعل و تقلب ، پول شویی و دیگر معاملات غیرقانونی فعالیت دارد. همچنین ادعا شده که اتاق ۳۹ در قاچاق مواد مخدر و فروش سلاح های غیرقانونی نقش دارند. با این حال سازمان دارای ۱۲۰ شرکت تجارت خارجی هست و تحت کنترل مستقیم کیم جونگ ایل.
۶- هرم بزرگ ایزه (Ise Grand Shrine):
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...noo-vorod5.jpg

هرم بزرگ ایزه در ژاپن (که در واقع مجموعه ای از بیش از ۱۰۰ زیارتگاه تشکیل شده) مقدس ترین هرم در ژاپن است. گفته می شود که در هرم اصلی مهمترین اشیای تاریخ ژاپن نگهداری می شود. هرم هر ۲۰ سال تخریب و دوباره ساخته می شود. با ایده شینتو، مرگ و تولد دوباره (بازسازی بعدی در ۲۰۱۳ انجام می گیرد) تنها کسی که می تواند وارد اینجا شود، یا باید کشیش آن مکان باشد و یا باید از اعضای خانواده سلطنتی ژاپن باشد.
۷- آژانس فدرال موقعیت اضطراری (Mount Weather Emergency Operations Center):
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...noo-vorod6.jpg

این محل که نه تنها به روی عموم بسته شده است، بلکه مردم آرزو می کنند هیچوقت به آن وارد نشوند. در اغلب فیلمهای “پایان دنیایی” همیشه میبینیم که منطقه بسیار سری و طبقه بندی شده برای مقامات دولت آمریکا و تعداد کمی دیگر وجود دارد که برای فرار از عذاب قریب الوقوع به داخل آن فرار می کنند. این مکان واقعی است. در ۱۹۵۰ به علت جنگ سرد ساخته شد اما همچنان تا به امروز به کار می رود. این منطقه آخرین امید است. به دلایل واضح عملیات آن به شدت طبقه بندی شده. توسط آژانس فدرال مدیریت موقعیت اضطراری اداره می شود.
۸- نیروی هوایی سلطنتی منویث (RAF Menwith Hill):
http://fullnet.ir/wp-content/uploads...noo-vorod7.jpg

نیروی هوایی سلطنتی هیل یک پایگاه نظامی انگلیسی هست که مربوط به پروژه فوق سری اشلون می شود. سایت حاوی ایستگاه زمینی ماهواره ای است و به عنوان بزرگترین ایستگاه نظارت الکترونیکی در جهان توصیف می شود.
منبع: zero



ترنم 09-16-2011 03:01 PM

90 نکته امو زنده



http://salijoon.info/mail/900616/12312.jpg


● بخوانیم و عمل کنیم.

۱) اگر اولش به فکر آخرش نباشی آخرش به فکر اولش می افتی
۲) لذتی که در فراغ هست در وصال نیست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بیم فراغ
۳) آغاز کسی باش که پایان تو باشد
۴) پرستویی که به فکر مهاجرت هست از ویرانی آشیانه نمی هراسد
۵) کمی سبکسری لازم است تا از زندگی لذت ببری و کمی شعـــور، تا مشکلی برایت پیش نیاید
۶) دوست واقعی کسی است که اگر ساعتها در کنار او ساکت بشینی و صحبتی بین تان ردوبدل
نشه بعد از خداحافظی احساس کنی که ساعتها باهاش درد و دل کردی
۷) چون می گذرد غمی نیست
۸) انسان باید سعی کند در زندگی چیزهایی که دوست دارد را بدست آورد ، و گرنه مجبور میشود چیزهایی را که بدست آورده است دوست بدارد
۹) فرصتها در سختی ها بوجود می آیند بدون جاذبه، پرواز معنی ندارد
۱۰) کاش میشد سرنوشت را از سرِِ نوشت
۱۱) برای تمام دردها دو علاج وجود دارد گذر زمان وسکوت
۱۲) اگر شیر درنده ای در برابرت باشد بهتر است از اینکه سگ خائنی پشت سرت باشد
۱۳) همیشه از سکوت چگونه فریاد زدن رو بیاموز
۱۴) مورد اعتماد بودن بهتر از دوست داشتنی بودن است
۱۵) با یه چوب کبریت میشه هزاران درخت رو سوزوند و از یه درخت هزاران چوب کبریت به وجود می آید
۱۶) محبت از درخت آموز که سایه از سر هیزم شکن هم بر نمیدارد
۱۷) هر چیزی که تو را نکشد مطمئناً قوی ترت میکند
۱۸) این جهان پر از صدای پای مردمی است که همان طور که تو را می بوسند طناب دار تو را می بافند
۱۹) آنکه می گرید یک درد دارد و آنکه می خندد هزار و یک درد
۲۰) گذشت زندگی یک چیز را بارها ثابت می کند و آن این است که گاهی احمق ها درست میگویند
۲۱) هر انسان بیشتر از آنکه از دشمنان خود ضربه ببیند از دوستان نادان خود میبیند
۲۲) چرا همیشه بدنبال این هستیم که بدانیم چرا گل خار دارد؟ بیایید گاهی بدنبال آن باشیم که بدانیم چرا خار گل دارد؟
۲۳) خدایا! چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت
۲۴) جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نیست اما بلعش وحشتناک است
۲۵) دو تراژدی دردناک در زندگی وجود دارد : یکی اینکه در عشقت ناکام شوی و دیگر اینکه به وصال عشقت برسی
۲۶) چه فکر کنی می توانی و چه فکر کنی نمی توانی ، درست فکر میکنی
۲۷) اگر مردم را به حال خود گذاشتی تو را به حال خود خواهند گذاشت
۲۸) در نمک باید چیز غیب و مقدسی وجود داشته باشد چیزی که هم در اشک و هم در دریاست
۲۹) من هرگز نمی نالم...قرنها نالیدن بس است...میخواهم فریاد بزنم...!اگر نتوانستم سکوت میکنم
۳۰) بادها می وزند، عده ای در مقابل آن دیوار می سازند و تعدادی آسیاب به پا می کنند
۳۱) پریدن کار دل است و قدم زندن کار عقل، اگر لذت جهان خواهی با دل همسفر شو و اگر مقصد خواهی آهسته رو
۳۲) زندگی همانند هنر نقاشی کردن است با مداد مشکی ولی بدون پاک کن
۳۳) زندگی درس حساب است، خوبیها را جمع، بدیها را کم ، خوشی ها را ضرب و شادیها را تقسیم کنیم
۳۴) زندگی نکن برای مردن، بمیر برای زندگی کردن
۳۵) زندگی تفریح است میان تولد و مرگ
۳۶) خشم با دیوانگی آغاز میشود و با پشیمانی پایان میپذیرد
۳۷) آزادی تنها ارزش جاودانه تاریخ است
۳۸) مسیر را به خاطر بسپار که مقصد همان مسیر است
۳۹) با خودت صادق باش و نگران آنچه دیگران درباره ات فکر می کنند نباش . تعریفی را که آنها از تو دارند نپذیر ، خود ، خودت را تعریف کن
۴۰) دنیا از آن کسی است که برای تصاحب آن با خوش خلقی و ثبات قدم گام برمیدارد
۴۱) زندگی سفر است پس بیایید همسفران خوبی برای دیگران باشیم
۴۲) بزرگترین آزادی بشر ، توانایی تصمیم گیری و انتخاب نگرش های خویشتن است
۴۳) خانمها با گوشهایشان عاشق می شوند و آقایان با چشم هایشان ...
۴۴) ما همان میشویم که تمام روز به آن می اندیشیم
۴۵) مبارزه هر قدر صعب, صعود را ادامه بده. شاید قله تنها در یک قدمی تو باشد
۴۶) هر کار بزرگی در آغاز محال به نظر میرسد
۴۷) در زندگی خوشبختی به سراغ کسی نمی آید، انسان باید سراغ خوشبختی برود
۴۸) دنیا آنقدر بزرگ است که برای همه جایی برای زیستن دارد . پس سعی کنیم بجای اینکه جای دیگران را بگیریم و یا خود را جای دیگران جا بزنیم جایگاه واقعی خود را بدست بیاوریم
۴۹) عظمت مردمان بزرگ از طرز رفتارشان با مردمان کوچک آشکار میشود
۵۰) جستجوی حقیقت شیرین تر از پیدا کردن آن است
۵۱) در زندگی خانوادگی،شوم ترین کلمات این دو هستند:مال من،مال تو
۵۲) پروردگارا به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم و دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم. بینش ده تا تفاوت ایندو را دریابم مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتارکنند
۵۳) برای جبران اشتباهات، به دوستانت همانقدر زمان بده که برای خودت فرصت قائل میشوی
۵۴) ظرفیت عشق وجودت را با دوست داشتن همه انسان ها و تمامی زندگی افزایش بده
۵۵) امکان تغییر در زندگی هست.دیگران این کار را کرده اند
۵۶) از درخت سکوت میوه آرامش آویزان است
۵۷) آن چه را در روشنایی دیده ای در تاریکی به فراموشی نسپار
۵۸) خدایا کمکم کن همه رو از ته دل دوست بدارم نه ظاهری و نه گفتاری !
۵۹) هیچ انسانی دوست یا دشمن تو نیست بلکه انسانها معلم تو هستند
۶۰) کوچک که بودم فکر می کردم آدمها چقدر بزرگند ! و ترس برم میداشت بزرگ که شدم دیدم چقدر بعضی آدمها کوچکند و باز ترسیدم
۶۱) هیچ مشکلی نیست که محبت کافی نتواند بر آن غلبه کند
۶۲) شما میتوانید بهترین بذر جهان را در اختیار داشته باشید،ولی اگر محل مناسبی برای رشد آنها نداشته باشید،فایده ای نخواهد داشت
۶۳) در حساب عشق یک به اضافه یکی برابر است با همه چیز و دو منهای یک برابر با هیچ
۶۴) عشق همانند پروانه ایست که اگر سفت بگیری له می شود و اگر سست بگیری می گریزد
۶۵) مردها همواره میخواهند اولین عشق یک زن باشند و زن ها دوست دارند آخرین عشق یک مرد باشند
۶۶) وقتی به دنیا اومدی، تو تنها کسی بودی که گریه می کردی و بقیه می خندیدن. سعی کن یه جوری زندگی کنی که وقتی رفتی، تنها تو بخندی و بقیه گریه کنن
۶۷) دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه بخاطر شخصیتی که من از تو میگیرم
۶۸) یک همسر فقط همراه آدم نیست، او کل تقدیر ماست
۶۹) انسان، عاشق زیبایی نمی شود. بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست
۷۰) گاهی اوقات در زندگی خیلی زود، دیــــــــــــر می شود
۷۱) برای اینکه بزرگ باشی، نخست کوچک بودن را تجربه کن
۷۲) هیچ مردی،زن را نمی فهمد، هیچ زنی، مرد را نمی فهمد، زیبایی با هم بودنشان همین است
۷۳) از این که زندگی شما تمام شود نترسید، از آن بترسید که هرگز آغاز نشود
۷۴) پیری مانع از عشق نیست . اما عشق تا حدی مانع از پیریست
۷۵) ما واقعاً تا چیزی را از دست ندیم، قدرش را نمی دونیم، ولی در عین حال تا وقتی که چیزی رو دوباره بدست نیاریم، نمی دونیم چیزی را از دست دادیم
۷۶) رویایی رو ببین که میخوای. جایی برو که دوست داری چیزی باش که میخوای باشی. چون فقط یک جون داری و یک شانس برای اینکه هر چی دوست داری انجام بدی
۷۷) روشنترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده، شکل میگیره. نمیشه تا وقتی که دردها و رنجها را دور نریختی، توی زندگی به درستی پیش بری
۷۸) دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند
۷۹) زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری
۸۰) کسی که برای محبت حدود قائل می شود ، معنی محبت را نفهمیده است
۸۱) تنها بنایی که اگر بلرزد ، محکمتر می شود ، دل است
۸۲) هیچ کس نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه ولی حداقل یادش بدین که وقتی شکست لبه تیزش دسته اونی رو که شکستش نبره
۸۳) سعی کن خودت باشی. گمشده واقعی تو ،تو را آنطور که هستی دوست می دارد نه آنطور که خود می پسندد
۸۴) هیچ صیادی نمی تواند در جوی حقیری که به گودالی می ریزد مرواریدی صید کند
۸۵) دنبال کسی نباش که باهاش بتونی زندگی کنی دنبال کسی باش که بدون اون نتونی زندگی کنی
۸۶) خدایا به من تلاش در شکست، صبر درنومیدی، رفتن بی همراه، فداکاری در سکوت،خدمت بی نان، مناعت بی غرور، عشق بی هوس و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند روزی کن
۸۷) برای رسیدن به دوردست ها, باید از نزدیکی ها گذشت , اما رسیدن به نزدیکی ها به سهولت میسر نیست
۸۸) جای کشتی در ساحل بسیار امنتر است ولی برای این ساخته نشده
۸۹) سعی کن عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه که بدان می نگری
۹۰) بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید. هرچند آن بجز معنی رنج و پریشانی نباشد. اما کوری را هرگز بخاطر آرامش تحمل مکن

ترنم 09-16-2011 03:30 PM

این علامت‌ها چه می‌گویند؟

تا حالا چند بار شده که لباس نو و دست اول‌تان، بعد از یک بار شستن شل و ول شده و از بین رفته؟ خیلی وقت‌ها مشکلات این‌چنینی تقصیر جنس لباس و تولیدی آن نیست. شما خودتان با ندانستن روش درست نگهداری از لباس، آن را خراب کرده‌اید. روی اتیکت ها بیشتر لباس‌ها روش درست نگهداری و شست‌وشوی آن توضیح داده شده است. این اتیکت ها را بارها دیده‌اید. فقط کافی است بتوانید نشانه‌های روی آن ها را بخوانید؛ این راهنمای کوچک به شما کمک خواهد کرد.



http://www.bartarinha.ir/files/fa/ne.../23222_251.jpg


در چه دمایی بشوییم؟

شکل یک تشت پر از آب مربوط می‌شود به روش‌های شست‌وشوی لباس.
  • اگر روی تشت یک عدد نوشته شده باشد یعنی باید لباس را با آب با درجه‌ای که نوشته شده بشویید. مثلا اگر روی آب عدد 30 نوشته شده باشد شما باید ماشین لباسشویی را روی این درجه یا حرارت‌های کمتر از این درجه تنظیم کنید. اگر روی این تشت آب علامت ضربدر خورده باشد یعنی شما نباید لباس را بشویید. البته این علامت برای لباس نیست. آن را معمولا روی عروسک می‌بینید.
  • تشت آب بدون عدد نشان‌دهنده برنامه‌های شست‌وشو روی ماشین لباسشویی شماست. اگر زیر تشت چیزی نباشد شما باید از برنامه شست‌وشوی لباس‌های نخی استفاده کنید. اگر یک خط تیره زیر آن باشد باید ماشین را روی برنامه شست‌وشوی الیاف مصنوعی بگذارید اما اگر 2 خط تیره زیر تشت بود، برنامه ماشین لباسشویی باید برنامه شست‌وشوی لباس‌های پشمی باشد.
  • تشتی که یک دست در آن قرار گرفته یعنی این‌که باید حتما لباس‌تان را با دست بشویید و استفاده از ماشین لباسشویی برای این لباس ممنوع است.
  • مثلثی است که روی آن نوشته شده CL یعنی شما می‌توانید برای شستن لباس از مواد سفید‌کننده مثل وایتکس یا لکه‌بر استفاده کنید. اگر روی مثلث ضربدر خورده بود شما مجاز نیستید سفید‌کننده به لباس‌تان بزنید.


علامت‌های مخصوص خشک‌کردن شکل مربع دارند.
  • یک مربع با یک دایره وسط آن یعنی این‌که می‌توانید لباس را با خشک‌کن ماشین لباسشویی خشک کنید. اگر درون دایره یک نقطه بود یعنی باید لباس را با درجه حرارت پایین خشک کنید و اگر 2 نقطه درون دایره بود یعنی می‌توانید درجه حرارت ماشین را روی حرارت زیاد بگذارید. اگر روی دایره و مربع یک ضربدر کشیده شده بود شما نباید لباس را در خشک‌کن بگذارید.
  • اگر روی مربع 3 خط موازی عمودی بود یعنی نباید لباس را بچلانید تا آب آن را بگیرید. اگر یک خط افقی وسط مربع بود باید لباس را روی سطح مسطح پهن و خشک کنید اما اگر یک منحنی یا نیم‌دایره روی ضلع بالایی مربع بود یعنی باید لباس را روی طناب پهن کنید تا خشک شود.


http://www.bartarinha.ir/files/fa/ne.../23224_407.jpg


فوت و فن‌های اتوکشی

علامت بعدی شکل اتو دارد و مربوط است به اتو کشیدن لباس‌ها.
  • اگر روی اتو ضربدر خورده بود شما مجاز نیستید لباس‌تان را اتو بکشید. اگر یک نقطه روی اتو بود شما باید با درجه حرارت کم لباس را اتو بکشید. 2 نقطه یعنی حرارت متوسط و 3 نقطه یعنی می‌توانید لباس را با درجه حرارت زیاد اتو کنید.
  • علامت‌های دیگر که شکل دایره دارند مربوط می‌شوند به خشک‌شویی‌ها. اگر روی اتیکت لباس دایره‌ای بود که روی آن ضربدر خورده بود نباید لباس را به خشک‌شویی بدهید. این حروفی که روی دایره هست هم مربوط می‌شود به موادی که خشک‌شویی باید از آن‌ها استفاده کند.

behnam5555 09-17-2011 09:52 AM

پوران دخت نخستین پادشاه زن ایرانی

هنگامی که شیرویه و پسرش اردشیر مردند، مردان و سران ساسانی در مدائن، از میان خاندان شاهی، هیچ مردی را نیافتند که به تخت سلطنت بنشانند پس به ناچار دختر پرویز را به سلطنت نشاندند

شاهنشاهی بزرگ ساسانی نزدیک به نیمی از یک هزاره را بر ایران و بسیاری از کشورهای جهان فرمان راند. نزدیک به 35 شاه در این فرمانروایی تاج بر سر نهادند که نام دو زن نیز در میان آنها دیده میشود؛ «ذرمیدخت» و «پوراندخت» که هر دو از دختران خسرو پرویز بودند.

http://img.tebyan.net/big/1390/06/16...0019872199.jpg

پوراندخت بر پایهی آنچه تاریخدانان یونانی نوشتهاند در 21 مهر سال 630 میلادی(1381 سال پیش) و پس از کشته شدن سپهبد شهربراز، شاه ایران شد.
پوراندخت پیراهنی زیبا و نگره دار و سبزرنگ بر تن، شلواری به رنگ بی سمانی بر پای و تاجی از نگینهای بی رنگ بر سر میگذاشت و بر تخت شاهنشاهان ساسانی تکیه مینمود.
پوراندخت یا پوراندخت به معنای دختری با چهره گلگون، نخستین زن ایرانی است که به مقام سلطنت رسید. وی زنی بود که بر بیش از 10 کشور سیایی پادشاهی میکرد. در کتب مختلف او را زنی عاقل، عادل و نیکو سیرت وردهاند که چون شاه شد در میان رعایا عدل را گسترش داد.
هنگامی که شیرویه و پسرش اردشیر مردند، مردان و سران ساسانی در مدائن، از میان خاندان شاهی، هیچ مردی را نیافتند که به تخت سلطنت بنشانند پس به ناچار دختر پرویز را به سلطنت نشاندند. شرایط ن زمان نشان میدهد که حتی کودکی برای پادشاهی باقی نمانده بود زیرا خاندانهای حکومتگر به جان هم افتاده و کشت و کشتار بزرگی راه انداخته بودند. شرایط اجتماعی در دورانی که پوراندخت به حکومت رسید بسیار دشوار بود.
بر خلاف دوره حکومت هخامنشیان که جنسیت اهمیت زیادی نداشت، دوره حکومت ساسانیان دوره تفوق و برتری مرد بر زن بود. در دوران هخامنشیان، سرپرست کارگاههای تخت جمشید، بیشتر زن بودند. عدهای از زنان دو برابر مردان حقوق میگرفتند. این زنان، مهندسان و طراحانی بودند که بهترین و زیباترین هنرها را در تخت جمشید فریدند.

وی زنی بود که بر بیش از 10 کشور آسیایی پادشاهی میکرد. در کتب مختلف او را زنی عاقل، عادل و نیکو سیرت آوردهاند که چون شاه شد در میان رعایا عدل را گسترش داد



حتی زنان در این دوره جیره زایمان میگرفتند. دوره ساسانی کاملا متفاوت از دوره هخامنشیان بود. در امپراطوری ساسانی، زن شخصیت حقوقی نداشت و فرد محسوب نمیشد. زن از هر نظر تحت سرپرستی «کتک ختای» یا کدخدای خانواده بود. در چنین شرایطی پوراندخت در تیسفون تاج بر سر گذاشت و بدون توجه به جنسیت خود، قدرت را بار دیگر به خاندان از هم پاشیده ساسانی بازگرداند.

پوراندخت با تمام شفتگیها و طرز فکرهایی که درباره زنان در نزمان رواج داشت تصمیم گرفت تا اوضاع کشور را سر و سامان دهد.
از کارهای وی میتوان موارد زیر را نام برد:
وی در نامه و سخنرانی غازین خود همگان را به دادگستری و فرمانبرداری خواند و گفت پادشاهی وابسته به زن یا مرد نیست بلکه به دادگری بسته است. وی مانده ی خراج مردم را بخشید و از ن گذشت و عاملان کودتاهای پی در پی در دربار را و قاتلان شاهان به ویژه قاتل اردشیر سوم به نام پیروز خسرو را به کیفر رساند. وی سکه نو با نگاری نو ضرب نمود و فرمان داد با کشاورزان به نیکی رفتار شود و همه ی پلها در گستره ی شاهنشاهی ساسانی بازسازی گردند.
در دوران هخامنشیان، سرپرست کارگاههای تخت جمشید، بیشتر زن بودند. عدهای از زنان دو برابر مردان حقوق میگرفتند. این زنان، مهندسان و طراحانی بودند که بهترین و زیباترین هنرها را در تخت جمشید آفریدند


پوراندخت چلیپای عیسی مسیح را که خسرو پرویز ن را از گنگ دژ (بیت المقدس) به غنیمت ورده بود و این کار را که بروز جنگهای خونین میان ایران و روم شده بود را به هراکلیوس امپراتور روم خاوری بازگرداند و با این کار به جنگهای بیست و شش ساله ی ایران و روم (630-604) پایان داد و پس از ن صلحی پایدار میان ایران و روم بسته شد و با نگهداری سره پهنه ی پهناور ایران زمین، پشتیبانی و دوستی روم را نیز به دست ورد. و حتی یاری سپاهی از سوی هراکلیوس را نیز پذیرفت. پوراندخت در هنگامه ی پادشاهی خود بنای تشکده استینا و بناهایی در قهستان یزد ساخت که امروزه به توران پشت نامور است.

گویند شهربراز همسر بوراندخت بوده و به وسیله ی وی کشته شده است.
مدت پادشاهی وی را یک سال و چهار ماه ورده اند که با مرگ بوراندخت در پاییز سال 631 پس از زایش مسیح به پایان رسیده است. از رامگاه این شاهنشاه زن ساسانی گزارشی در دست نیست.

بخش تاریخ ایران و جهان تبیان


behnam5555 09-17-2011 10:14 AM

سخنانی از بزرگان
هيچ كس به اندازه ی ابلهی كه زبانش را نگه می دارد به يك مرد عاقل، شباهت ندارد !! (سنت فرانسيس)

کسی كه به پشتكار خود اعتماد دارد، ارزشی برای شانس قائل نيست. (مثل ژاپنی)

تنها كسانی تحقير می شوند كه بگذارند تحقيرشان كنند !! (الكس هيل)

من واقعاً فرمول دقيقی برا
ی موفقيت، نمی شناسم ولی فرمول شكست را به خوبی می دانم :
سعی كنيد همه را راضی نگه داريد. (بيل كازبی)

اگر می خواهی بنده کسی نباشی، بنده هيچ چيز نشو. (ژاك دوال)

بر روی زمين چيزی بزرگتر از انسان نيست و در انسان چيزی بزرگتر از فكر او.
(هميلتون)

دوست بداريد كسانی را كه به شما پند می دهند نه مردمی كه شما را ستايش می كنند.
(دور وبل)

کسی كه خوب فكر می كند لازم نيست زياد فكر كند. (آلمانی)

ارزش انسان به داشته هايش نيست، به چيزی است كه آرزوی بدست آوردنش را دارد.(جبران خليل جبران)

خوش بين باشيد اما خوش بين دير باور (ساموئل اسمايلز)

هیچ وقت سوار ماشین مردهای ناشناس نشوید و فراموش نکنید که همهء مردها برای شما ناشناس هستند !! رابین مورگان

صاحب همت در پيچ و خم هاي زندگی، هيچ گاه با ياس و استيصال رو به رو نخواهد شد. (ناپلئون

به توانائی خود ايمان داشتن، نيمی از كاميابی است.(روسو)
دانستن كافی نيست، بايد به دانستهء خود عمل كنيد. (ناپلئون هيل)

دنيا بسيار وسيع است و برای همه جائی هست، سعی کنيم جای واقعی خود را پيدا كنيم.(؟)

آدمی، ساختهء افكار خويش است، فردا همان خواهد شد كه امروز می انديشيده است.
(موريس مترلينگ

از دشمن خودت يكبار بترس و از دوست خودت هزار بار.(چارلی چاپلين)

بدون باختن، برنده نمی شوی. (مثل روسی)

علت هر شکستی، عمل کردن بدون فکر است. (الکس مکنزی)

كلمات حباب آبند و اعمال، قطرهء طلا (ضرب المثل شرقی)

جواهر، بدون تراش و مرد بدون زحمت ارزش پيدا نمی كنند. (مثل چينی)

كار، ريشه های تلخ و ميوهء شيرين دارد. (ضرب المثل آلمانی)

نگارش انديشه ها، سرمايه
ء آينده است. (ضرب المثل اسپانيولی)

كسی كه به جلوی رويش نگاه نمی كند، عقب می ماند. (مثل اسپانيولی)

کسی که حرف می زند می کارد و آنکه گوش می دهد درو می کند. (مثل آرژانتینی)

برای پیشرفت و پیروزی سه چیز لازم است : اول پشتکار، دوم پشتکار، سوم پشتکار. لرد آدیبوری

ميراثی گرانبهاتر از راستی و درستی نيست. شكسپير

بزرگ ترین لذت ها، لذت نیکی کردن است. قابوس وشمگیر

دانشمند کسی ست که از یاد دادن و یاد گرفتن سیر نشود. علی (ع)

یا چنان نمای که هستی یا چنان باش که می نمایی. بسطامی

هر که در زندگی نانش نخورند، چون بمیرد نامش نبرند. سعدی

عفو کردن خطا، انتقام ملایمی است ! دیل کارنگی

یک خنده، بهتر از هزار ناله است. ابوالعلاء

سکوت اختیار کردن، همیشه فقط به معنای دست از سخن کشیدن نیست، بلکه آموزش و تمرینی مناسب برای شنیدن تمام چیزهایی که در اطرافمان می گذرد می باشد.

مسافرت، بهترین روش یادگیری است.

آن کس که به خدا توکل می کند، هرگز مغلوب نمی شود. امام محمد باقر (ع)

نرم باش، ولی سست و زبون نباش، سخت باش ولی درشتی مکن. حضرت علی (ع)

اگر می خوای از لغزش ها، مصون بمانی و عیب هایت پوشیده بماند، کم حرف بزن ! حضرت علی (ع)

عذرخواهی، دلیل خردمندی ست. حضرت علی (ع)

خردمند، تکیه بر کار خود کند و نادان، اعتماد بر آرزوی خویش نماید. حضرت علی (ع)

اگر می خواهی غنی شوی، از هوای نفس بکاه. ولتر

خونسردی، بزرگ ترین صفت یک فرمانده است ناپلون

بالا رفتن از تپه های سراشیب در ابتدا نیاز به گام های آهسته دارد ! شکسپیر

برای آموختن، فروتنی لازم است.

تو ذهن بسيار قدرتمندی داری كه تا بر امری تمركز كند می تواند وقوع آن را ممكن سازد.

آن طور زندگی كن كه می خواهی، بايد اندكی سركش باشی، " بايد بر خواستهء خودت پای بفشاری "

برای ساختن زندگی كه دوست داری فرصت كم نيست، فقط اراده می خواهد.

اگر بتوانی هر چيزی را در ذهن خود مجسم كنی، آن وقت همان می تواند در جهان مادی تجسم يابد.

همين كه چيزی را رها كنی ، ديگر متعلق به تو نخواهد بود !

هر لحظه ای كه به دليل رفتار ديگران با تشويش، نااميدی، اندوه، خشم يا رنجيدگی می گذرانی، لحظه ای ست كه سررشتهء زندگی را از دست داده ای.

عشق، بلایی ست که همه خواستار آن هستند !! افلاطون

نه وام می دهم ، نه وام می گیرم ، زیرا وام راهی ست به سوی تباهی !! شکسپیر

نهال دوستی واقعی، آهسته رشد می كند !واشنگتن

مرد بزرگ، كسی است كه در سينهء خود ، قلبی كودكانه داشته باشد. منيوس

behnam5555 09-17-2011 11:26 AM



ترک سیگار

اگر منتظر هستید که یک روز بیدار شده و به خود بگویید" من ترک می کنم" و دیگر هرگز سیگاری را آتش نکنید، باید گفت که زهی خیال باطل. این طور ترک کردن خیلی خیلی نادر است.

موفق ترین ترک کنندگان سیگار کسانی هستند که پیش از کشیدن آخرین سیگار، به خوبی خود را آماده کرده اند. چگونه؟ در اینجا چیزهایی را که در رنامه مشهور ترک سیگار کلینیک کلیولند به این افراد آموزش داده می شود را ارایه می کنیم. این ده گام را بردارید و به فاصله ی 30 روز از امروز، آماده ی پیوستن به جمع سیگاری های سابق بشوید.

1-
امروز ترک نکنید.

به جای آن، روزی را در نظر بگیرید که دست کم 30 روز بعد باشد و آن روز را بر روی تقویم خود به عنوان "روز ترک" در نظر بگیرید. سپس، چند هفته ی بعد را صرف آمادگی برای ترک کنید. این گونه است که موفق خواهید شد( زیرا دست کم روز طول می کشد تا مغز شما یک عادت جدید را بیاموزد).

2-
بنویسید.

بر روی یک کارت کوچک سه دلیل خود را برای ترک سیگار بنویسید. پول؟ رفع بوی بد دهان؟ انگیزه ها متفاوتند اما زندگی طولانی تر را بیشتر افراد به عنوان دلیل ترک سیگاردر ذهن دارند. این کارت را همواره با خود داشته باشید، و هر وقت که می خواهید سیگاری بگیرانید، نگاهی به آن بیندازید.

3-
پیاده روی کنید.

این یک عادت سالم است که می تواند جای آن عادت بد را بگیرد: هر روز، نیم ساعت پیاده روی کنید. نظمی که در این کار است باعث کمک به شما در برنامه تان و جلوگیری از افزایش وزن(که در برخی ترک کنندگان رخ می دهد و سبب بازگشت آنها به سیگار می شود) می شود.

4-
در مورد پوشش بیمه سئوال کنید.

شاید در برنامه شما برای ترک سیگار هزینه هایی باشد، مثلا داروهای تجویز شده، درمان های جایگزینی نیکوتین و مشاوره. به هر حال این راهها ارزانتر از یکسال کشیدن سیگار هستند.

5-
پزشک خود را ببینید.

یک چکاپ انجام بدهید و بخواهید که یکی از داروهایی که ترک سیگار را که ترک را برای شما آسان می سازد تجویز کند. یک داروی ضد تمایل مانند وارنیسلین( با نام تجاری چانتیکس) یا باپروپیون( با نام تجاری زیبان یا ولباترین) برای کار خوب است. اگر باپروپین را در نظر بگیرید، می توانید از جایگزین های نیکوتین، مانند آدامس یا چسب های مخصوص نیز استفده کنید( در صورتی که با مصرف چانتیکس، این کار مجاز نیست).

6-

از محدودیت ها و اثرات جانبی محتمل برنامه خود، آگاهی پیدا کرده و برای آنها کسب آمادگی کنید.

7-
سیگار کشیدن خود را تغییر داده و اصلاح کنید.

شروع به تغییر دادن الگوهای گیراندن سیگار خود کنید. مثلا اگر همیشه به محض نشستن پشت فرمان ماشین سیگاری روشن می کنید، سعی کنید در هنگام رانندگی سیگار نکشید. همچنین مارک سیگار را مرتبا تغییر بدهید. در هنگامی که دچار استرس هستید، به جای روشن کردن سیگار، از تکنیک های مخصوص آزادسازی استرس استفاده کنید.

8-
شخص یا اشخاص دیگری را که در حال ترک هستند پیدا کنید.

می توانید از یک فرد حقیقی یا گروه آنلاین که مشغول ترک سیگار هستند کمک بگیرید و متقابلا به آنها کمک کنید.

9-
با خود عهد ببندید.

سوگند یاد کنید و به ترک سیگار متعهد شوید. برنامه های خود را با دوستان نزدیک یا اعضای خانواده خود در میان بگذارید، آنها از شما حمایت خواهند نمود.

10-
آنها را دور بیندازید.

در سی امین روز، هر دارو یا ماده جایگزینی را که مصرف می کنید قطع کنید. دو روز بعد، سیگار را نیز ترک کنید. مبارکه!





behnam5555 09-17-2011 11:27 AM

عباس مهرپویا


عباس مهرپویا زندگی هنری خود را با تئاتر شروع کرد. سپس زیر نظر استاد عرب تبار به یادگیری ساز عود پرداخت. گیتار را زیر نظر استاد اسپانیایی خود اروین موره فرا گرفت و نخستین اثرجدی اش در این زمینه اجرای قطعه‌ای به نام کلبه سرخ‌پوستان با گیتار الکترونیکی در انجمن هنری تهران به سال ۱۳۳۶ بود. مهرپویا مدتی با اروین موره نیز همکاری می‌کرد که بیشتر موره در تنظیم آهنگها برای ارکستر به او کمک می نمود. وی اولین کسی بود که گیتار برقی را وارد ایران کرد و هم‌زمان به نواختن آن پرداخت. از سال ۱۳۴۲ سفرهایی را به منظور جمع آوری اطلاعات جدید و جامع در زمینه‌های مختلف آغاز نمود. از بزرگ‌ترین دستاوردهای سفرهای او، سفر به هندوستان در سال ۱۳۴۷ بود. در این سفر ساز سه تار را از محمود میرزا، با راهنمایی موسیقیدان هندی راوی شانکار، آموخت. در اوایل دهه ۵۰ تغییراتی در کارهای خود به وجود آورد. او با شناسایی موسیقی و ساز دیگر کشورهای جهان آمیزشی از این اصوات را به نام کوکتل موسیقی بوجود آورد. مهرپویا با همکاری ترانه سرایانی همچون پرویز وکیلی، تورج نگهبان و داریوش روشن به اجرای ترانه‌هایی پرداخت. از ازدواج بیزار بود اما علاقه خاصی به جهانگردی و مسافرت به آسیای دور و نقاط ناشناخته جهان و هنر جهانی داشت. در اوایل خرداد ۱۳۷۱عباس مهرپویا در اثر ابتلا به سرطان درگذشت.

فعالیت‌های هنری آلبوم‌ها و ترانه‌ها
  • کلبه سرخ ‌پوستان
  • ترانه مرگ قو
  • ترانه قایقرانان
  • ترانه قبیله لیلی
  • ترانه بستر ننگین رقیب
  • ترانه غروب خزان
  • ترانه جام چشم
  • ترانه آه
  • ترانه خال سیاه
  • آلبوم قبیله لیلی
  • آلبوم مرگ قو


behnam5555 09-17-2011 11:30 AM


نصیحت لقمان

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی
.

-
اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
-
دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی.
-
و سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی.

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد:
-
اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
-
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهنرین خوابگاه جهان است.
-
و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آن وقت بهترین خانه های جهان مال توست.


behnam5555 09-17-2011 11:37 AM

ضرب المثل های کشورهای دیگر ( آلمانی )
مثل آلمانی : گاهی دروغ همان کار را می کند که یک چوب کبریت با انبار باروت می کند .
مثل آلمانی : بهتر است دوباره سؤال کنی تا اینکه یکبار راه اشتباه بروی .
مثل آلمانی : زمان دوای خشم است.
مثل آلمانی : عشقی که توأم با حسادت نباشد دروغی است .
مثل آلمانی : در برابر آن کس که عسل روی زبان دارد ، از کیف پولت محافظت کن .
مثل آلمانی : روزیکه صبر در باغ زندگیست بروید به چیدن میوۀ پیروزی امیدوار باشید .
مثل آلمانی : تملق سم شیرین است .
مثل آلمانی : به امید شانس نشستن همان و در بستر مرگ خوابیدن هما
مثل آلمانی : سند پاره می شود ، ولی قول پاره نمی شود .
مثل آلمانی : کمی لیاقت ، جوهر توانایی در موفقیت است .
مثل آلمانی : زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبۀ خرابه هم زندگی می کنند .
مثل آلمانی : کسیکه در خود آتش ندارد نمی تواند دیگران را گرم کند .
مثل آلمانی : افتادن در گل و لای ننگ نیست، ننگ در این است که در آن جا بمانی.
مثل آلمانی : افتادن در گل و لای ننگ نیست ، ننگ در این است که در همانجا بمانی .
مثل آلمانی : بدون دوستان به سر بردن بدتر از داشتن دشمنان است.
مثل آلمانی : برای مرد گرسنه ساعت هر چند بخواهد باشد هنگام ظهر است.
مثل آلمانی : یک دروغ تبدیل به راست می شود وقتی که انسان باورش کنید.
مثل آلمانی : بهترین توبه، خودداری از گناه است.
مثل آلمانی : اگر می خواهی قوی باشی نقاط ضعف خود را بدان.
مثل آلمانی : بسیاری از افراد در موقعی که برنده می شوند می بازند و بسیاری دیگر وقتی که می بازند، برنده می شوند.
مثل آلمانی : خالی ترین ظرفها، بلندترین صداها را می دهد.
مثل آلمانی : برای مرد گرسنه ساعت هر چند بخواهد باشد هنگام ظهر است.
مثل آلمانی : هر چه قفس تنگ تر باشد، آزادی شیرین تر خواهد بود

behnam5555 09-17-2011 11:39 AM


وقتی یکی را دوست دارید

وقتی یکی را دوست دارید،
حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود

وقتی یکی را دوست دارید،
در کنار او که هستید، احساس امنیت می کنید

وقتی یکی را دوست دارید،
حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید

وقتی یکی را دوست دارید،
زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید

وقتی یکی را دوست دارید،
تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است

وقتی یکی را دوست دارید،
شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست

وقتی یکی را دوست دارید،
حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است

وقتی یکی را دوست دارید،
شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید

وقتی یکی را دوست دارید،
حاضرید برای خوشحالی اش دست به هر کاری بزنید

وقتی یکی را دوست دارید،
هر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید

وقتی یکی را دوست دارید،
در مواقعی که به بن بست می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید

وقتی یکی را دوست دارید،
برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید

وقتی یکی را دوست دارید،
حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید

وقتی یکی را دوست دارید،
به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید

وقتی یکی را دوست دارید،
حاضرید به هر جایی بروید که فقط او در کنارتان باشد

وقتی یکی را دوست دارید،
ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید

وقتی یکی را دوست دارید،
تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند

وقتی یکی را دوست دارید،
او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد

وقتی یکی را دوست دارید،
به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید

وقتی یکی را دوست دارید،
با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید

وقتی یکی را دوست دارید،
واژه تنهایی برایتان بی معناست

وقتی یکی را دوست دارید،
آرزوهایتان آرزوهای اوست

وقتی یکی را دوست دارید،
به زندگی هم عشق می ورزید


behnam5555 09-17-2011 11:44 AM


آزادی بیان

http://upload.wikimedia.org/wikipedi...Zweite_Alt.jpg

فردریک کبیر که از سال ۱۷۴۰ تا ۱۷۸۶ بر کشور آلمان حکومت می کرد معتقد به آزادی اندیشه بود و رشد فکری مردم را در گرو آن می دانست. او یک روز سوار بر اسب با همراهانش از یکی از خیابان های برلین می گذشت، گروهی از مخالفان اعلامیه تند و تیزی علیه او بر دیوار چسبانده بودند. فردریک آن را به دقت خواند و گفت: “بی انصافها چقدر اعلامیه را بالا چسبانده اند ما که سوار اسب هستیم آن را به راحتی خواندیم ولی افراد پیاده برای خواندنش به زحمت می افتند. آن را بکنید و پایین تر بچسبانید تا راحت تر خوانده شود”. یکی از همراهان با حیرت گفت: “اما این اعلامیه بر ضد شما و اساس امپراتوری است”. فردریک با خنده پاسخ داد: “اگر حکومت ما واقعا به مردم ظلم کرده و آنقدر بی ثبات است که با یک اعلامیه چند خطی ساقط شود همان بهتر که زودتر برود و حکومت بهتری جای آن را بگیرد، اما اگر حکومت ما بر اساس قانون و نیک خواهی و عدالت اجتماعی و آزادی بیان و قلم است مسلم بدانید آنقدر ثبات و استحکام دارد که با یک اعلامیه از پا نیفتد.”

behnam5555 09-17-2011 12:02 PM


یک تصمیم

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند! زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است.
آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند! زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را
می‌خواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد: “آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آور ترین سلاح بشری مرد!”
آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟
سریع وصیت نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسیاری را خط زد و اصلاح کرد. پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزه‌ای برای صلح و کارهای صلح آمیز شود.
امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزه‌های فیزیک و شیمی نوبل و … می‌شناسیم. او امروز، هویت دیگری دارد.
یک تصمیم، برای تغییر یک سرنوشت کافی است

behnam5555 09-17-2011 01:10 PM


قره‌قاط کاهنده قوی قند خون


فواید قره‌قاط
------------------

از خواص عمومی قره قاط می‌توان به محرک، تصفیه کننده مزاج، مسکن، ضد اسپاسم، ضد التهاب، ضد اورام، ضد درد، ترمیم کننده زخم، اشتهاآور، ضد نفخ، بادشکن، قابض، ضد اسهال، ملین، ضد عفونی‌کننده، ضد انگل، ضد سرفه، خلط‌آور، مدر قوی، ضد فشارخون و بند آورنده خونریزی‌ها اشاره کرد.

*خواص قلبی و عروقی قره‌قاط
-------------------------------------

از خواص قلبی و عروقی قره قاط می‌توان به محرک، مقوی، خنک کننده، تصفیه کننده خون، مسکن، ضد التهاب، ضد ورم، ضد عفونی‌کننده، بند ‌آورنده خونریزی، ضد چربی خون و کلسترول، ضد تصلب شرائین، ضد تپش قلب، ضد فشارخون و تقویت عروق مویین بدن اشاره كرد.

*خواص گوارشی قره‌قاط
-------------------------------

قره‌قاط تونیک، محرک، اشتهاآور، ضد بلغم، ضد نفخ، ضد التهاب، ضد اسپاسم، ضد درد، ضد دل‌پیچه، ضد اسهال، قابض، ملین، آنتی‌بیوتیک و ضد انگل کرد همچنین قره‌قاط درمان کننده بواسیر فعال، درمان کننده ورم روده یا IBS خصوصا از نوع اسهالی، کم کننده حرارت دستگاه گوارش و معده، بندآورنده خونریزی‌های گوارشی است.

*خواص کلیوی قره‌قاط
--------------------------

قره‌قاط مدّر قوی، خنک کننده مجاری ادرار، رفع کننده سوزش ادرار، مسکن، ضد ورم، ضد التهاب، ضد اسپاسم، محرک، تقویت، ضد عفونی‌کننده کلیه و مجاری ادرار و تسکین درد‌های ناشی از سنگ کلیه است همچنین برای درمان نقرس با بالا رفتن اسید اوریک خون، درمان شب‌ادراری، درمان بی‌اختیاری ادرار، درمان ورم پروستات، درمان بیماری‌های مزمن کلیه و مجاری ادرار و درمان ترشحات غیرعادی در ادرار مفید است.

فراز مجاب، استاد داروسازی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در گفت‌و‌گو با خبرنگار بهداشت و درمان باشگاه خبری فارس «توانا» اظهار می‌دارد: قره‌قاط گیاهی دارویی است که در استان‌های شمالی کشور و استان آذربایجان رشد می‌کند.

به گفته وی قره‌قاط دارای خواص مفیدی است و مصرف آن موجب کاهش قندخون و چربی خون می‌شود؛ قره‌قاط مسهل است و برای کسانی که یبوست مزاج دارند، مفید است و خشکی مزاج آنها را برطرف می‌کند.

مجاب اضافه می‌کند: قره‌قاط برای دیابتی‌ها مفید است و قند خون را کاهش می‌دهد همچنین فشار خون را نیز کاهش می‌دهد و گیاه دارویی بسیار خوبی است.

مرتضی صفوی متخصص تغذیه در گفت‌و‌گو با خبرنگار بهداشت و درمان باشگاه خبری فارس «توانا» اظهار می‌دارد: گیاه دارویی قره‌قاط درختچه کوچکی است که به ارتفاع 60 سانتیمتر رشد می‌کند، ضد میکروب است که آزمایشگاه‌های کلینیکی اثر ضدمیکروبی آن را ثابت کرده‌اند.

به گفته وی قره‌قاط برای تثبیت کلاژن اثرات مفیدی از خود نشان داده است و در ساخت تاندوم‌ها نقش اصلی بر عهده دارد و برای التهاب‌های روماتیسمی و امراض دهان، استخوان و مفاصل بسیار مفید است.

این متخصص تغذیه بیان داشت: قره‌قاط کاهنده شکنندگی مویرگ‌هاست و ضد تجمع پلاکت‌ها است و خواصی مشابه با آسپرین و گیاه سیر دارد همچنین برای شل کردن عضلات صاف نیز می‌توان از گیاه قره‌قات استفاده کرد.


behnam5555 09-17-2011 01:22 PM


behnam5555 09-17-2011 01:47 PM


مگسی را کشتم

نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من میچرخید

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گندم

ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود


من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

مگسی را کشتم


مرحوم حسین پناهی




behnam5555 09-27-2011 10:38 PM

بیماری فرهنگی

این متن توهین به كسی نیست سیاسی هم نیست فقط بیانگر بیماری فرهنگی است.... فكر كنید، شاید این فكر كردن مقدمه تغییر باشد. به امید آن روز ..!
اول: ایرانی ها شبی یک ساعت به عملکرد آنروزشان بیاندیشند .
دوم: ایرانی ها قبل از پرتاب فحش به بیرون، دهانشان را ببندند و تا بیست بشمرند.بخصوص وقتی توی خیابان و جلوی دیگران هستند.
سوم: هر خانواده‌ی ایرانی هر روز یک روزنامه بگیرد، حتی اگر شده کیهان و یالثارات!
چهارم: هر فرد ایرانی تعهد کند که هر ماه یک کتاب تازه بخواند، حتی خلاصه مبانی لوله کشی عمومی!
پنجم: رانندگان به جای فاصله ی خالی بین شلوار و جوراب دختری در آن طرف خیابان به داشبورد جلوی چشمشان نگاه کنند و سرعت از حد مجاز در هیچ شرایطی تجاوز نکند.
ششم: همه به خودشان تلقین کنند که این کسی که می خواهیم کلاهش را برداریم تا شب برای عزیزمان هدیه ببریم، خودش عزیزِ یک نفرِ دیگر است.
هفتم: بفهمیم كه زرنگی ضایع كردن حق دیگران نیست بلكه با رعایت حقوق دیگران رسیدن به حقوق خودمان است.
هشتم: بفهمیم كه اگر صاحب یك بوتیك هستیم شغل ما بوتیك دار است یا اگر راننده تاكسی هستیم شغل ما راننده است. نه اینكه همه دزد و كلاهبردار باشیم و از شغلمان فقط برای راهی به رسیدن به كلاهبرداری استفاده كنیم .به شغلمان احتراما بگذاریم و بگذاریم "دزدی" فقط برای كسی باشد كه شغلش فقط دزدی است.
نهم: مردهای ایرانی یک بار برای همیشه قبول کنند که زنها، جزو املاکشان نیستند و خودشان عقل دارند. عشق و رابطه و آشنایی هم بازی برد و باخت و فتح قلمرو دیگران نیست.
دهم: مردها تمرین کنند که رد عبور زنی را با نگاه شخم نزنند و زنان تمرین کنند که جواب سلام مردان را با خونسردی و لبخند بدهند چون به معنای .… نیست.
یازدهم: ورزشکاران ما بعد از باخت به رقیب تبریک بگویند و دهانشان را تا نیم ساعت بعد از هر باخت یا برد ببندند.
دوازدهم: ایرانی‌ها به جای تمسخر شکل ظاهری سیاستمداران ، فکر کنند که ایراد واقعی کار آن شخص در کجاست.
سیزدهم: به نمایشگاه کتاب اگر می روند برای (کتاب) بروند.
به خیابان فرشته می روند برای (عبور) از خیابان فرشته باشد.
و در کل به هر قبرستانی می روند برای خاطر (همان قبرستان) باشد.
چهاردهم: این آخری از همه سختتر است و اینكه دروغ نگوییم . همانطور كه فكر می كنیم عمل كنیم. فراموش نكنیم ریا كه اكنون عادت و عرف جامعه شده است درواقع یك بیماری اجتماعی است


behnam5555 09-27-2011 10:42 PM


داستان فرعون و شیطان

فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد. روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن.
فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد. فرعون پرسید کیستی؟ ناگهان دید که شیطان وارد شد. شیطان گفت خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست. سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد. بعد خطاب به فرعون گفت من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم آنوقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی می کنی؟
پس شیطان عازم رفتن شد که فرعون گفت چرا انسان را سجده نکردی تا از درگاه خدا رانده شدی. شیطان پاسخ داد زیرا میدانستم که از نسل او همانند تو به وجود می آید.


behnam5555 09-27-2011 10:43 PM



نکاتی بسیار، قابل تامل درباره فقر

فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛
فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛
فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛
فقر اینه که بچه ات تا حالا یک هتل ۵ ستاره رو تجربه نکرده باشه و تو هر سال محرم حسینیه راه بندازی؛
فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات بابک خرمدین رو ندونی؛
فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛
فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی و بهش بگی خوششششگلهههه؛
فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛
فقر اینه که ۶ بار مکه رفته باشی و هنوز ونیز و برج ایفل رو ندیده باشی؛
فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛
فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛
فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛
فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛
فقر اینه که ۱۵ میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ کشور خارجی رو ندیده باشی؛
فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛
فقر اینه که به زنت بگی کار نکن ما که احتیاج مالی نداریم؛
فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛
فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛
فقر اینه که تولستوی و داستایوفسکی و احمد کسروی برات چیزی بیش از یک اسم نباشند اما تلویزیون خونه ات صبح تا شب روشن باشه؛
فقر اینه که وقتی ازت بپرسن سرگرمی و هابیهای تو چی هستند بعد از یک مکث طولانی بگی موزیک و تلویزیون؛
فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛
فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛
فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت باشه؛


behnam5555 09-27-2011 10:45 PM

قلندرنامه:
گفت از ( فتح) و فتوحِ بسیار
وعده ها رفت به سوی تکرار
جامها رفت ز کف اما گفت
(شب دراز است و قلندر بیدار)
کاپلو آمد و فیروز و امیر
باختها رفت برون از آمار
جام حذفی نشد چاره ی درد
شب دراز است و قلندر بیـمار
از ترانسفر نشد آبی گرم
مهره ها لایق جرز دیوار
خسته از بمب و ترقه شد و رفت
شب دراز است و قلندر بیـزار
دوستان تیغ کشیدند از رو
زین همه باختنِ ماتم بار
وعده دیگر نشد چاره ی کار
شب دراز ست و قلندر بی یـار
رتبه ی سیزدهم و هفدهمی
بردش اینک به پای دیوار
بس کلنگ زد ولی کمپ ندید
شب دراز است و قلندر بیـکار
آنکه عمری زری بافته بود
آمده بهر علاج و تیمار
ادعا دارد و بس حرفِ درشت
شب دراز است و قلندر بیدار!


behnam5555 09-27-2011 10:47 PM

واقعا این گونه است؟

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند.بین راه سرموضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند.
یکی از آنها از سر خشم؛بر چهره دیگری سیلی زد.دوستی که سیلی خورده بود؛ سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید، روی شنهای بیابان نوشت: امروز… بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد.آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند.
تصمیمگرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند.ناگهان شخصی که سیلی خورده بود؛ لغزید و در آب افتاد تا جایی که نزدیکبود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد.
بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت؛ یر روی صخره ای سنگی این جمله را حککرد: امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد.دوستش با تعجب پرسید: بعد از آنکه من با سیلی ترا آزردم؛ تو آن جمله راروی شنهای بیابان نوشتی ولی حالا این جمله را روی تخته سنگ حک میکنی؟!
دیگری لبخند زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار میدهد؛ باید روی شنهای صحرابنویسیم تا بادهای بخشش؛ آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق مامیکند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادهاببرد



behnam5555 09-27-2011 10:50 PM


گدا
دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن. یکیشون یه صلیب گذاشته بود جلوش، اون یکی یه ستاره داوود... مردم زیادی که از اونجا رد میشدن به هر دو نگاه میکردن ولی فقط تو کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول مینداختن
.
یه کشیش که از اونجا رد میشد مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که پشت صلیبه پول میدن و هیچ کس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمیده. رفت جلو و گفت: رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا یه کشور کاتولیکه، تازه مرکز مذهب کاتولیک هم هست. پس مردم به تو که ستاره داوود گذاشتی جلوت پول نمیدن، به خصوص که درست نشستی بغل دست یه گدای دیگه که صلیب داره جلوش. در واقع از روی لجبازی هم که باشه هر کسی رد بشه به اون یکی پول میده ولی نه به تو.
گدای پشت ستاره داوود بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت: هی "موشه" نگاه کن کی اومده به برادران "گلدشتین" بازاریابی یاد بده؟
"گلدشتین" یه اسم فامیل معروف یهودیه..


behnam5555 09-27-2011 10:52 PM

راز گلها

گل ها به دلیل تنوع نامحدودشان در هر شرایطی معانی ویژه و خاصی داشته و تاثیر جاودانه ای بر هدیه شوندگان خود دارند. آگاهی از معانی رنگ گل ها، تعداد شاخه های گل در یک دسته و غیره می تواند ما را در اهدای درست و افزایش تاثیرگذاری آنها یاری دهد. فراموش نکنید که لازم نیست حتما منتظر موقعیت و اتفاق خاصی برای هدیه گل به کسانی که دوستشان دارید باشید، در حقیقت گل هدیه ایست که اگر به صورت غیر منتظره تقدیم شود ارزش بیشتری دارد.

معنی تعداد شاخه گل ها بصورت کلی در یک دسته:


1 شاخه گل: نشانه توجه یک فرد به طرف مقابل
3 شاخه گل: نشانه احترام به طرف مقابل
5 شاخه گل:نشانه علاقه و محبت به طرف مقابل
7 شاخه گل: نشانه عشق

معنی تعداد شاخه گل های رز در یک دسته:


1 شاخه رز: یک احساس عاشقانه فقط برای تو
3 شاخه رز: دوستت دارم
5 شاخه رز: بی نهایت دوستت دارم
12 شاخه رز: عشق ما به یک عشق دو طرفه تبدیل شده است
36 شاخه رز: احساس وابستگی رمانتیک
99 شاخه رز: عشق من برای تو جاودانه و تا ابد می باشد
365 شاخه رز: هر روز سال به تو می اندیشم و دوستت دارم
همچنین 10 شاخه گل لاله عموما به نشانه یک عشق بی نظیر بکار برده می شود.

معنی رنگ رزها :


رز قرمز: رز قرمز کم رنگ به نشانه دوستت دارم می باشد و رز قرمز پر رنگ به معنی زیبایی بی انتهاست.
رز زرد: امروزه رز زرد به معنی شادی و خوشحالی می باشد ولی در گذشته رز زرد معنی کاهش میزان علاقه و وفاداری را داشت.
رز سفید: رز سفید به معنی عشق روحانی و پاک است و در دسته گل عروس به معنی احساس عاشقانه شادی آور می باشد.
رز ارغوانی: این رز به معنی تمایل و اشتیاق فرد به طرف مقابل است و رز نارنجی به معنی من فریفته و دلباخته تو هستممی باشد.
رز معطر: بدین معنی است که عشق در نگاه اول بوجود آمده است.
رز صورتی: رز صورتی کم رنگ به معنی تحسین، ستایش، وقار و شایستگی و زیبایی می باشد و رز صورتی پر رنگ به معنی تشکر از طرف مقابل است.
به طور کلی تمام رزهای کم رنگ به معنی دوستی با طرف مقابل می باشند.

ترکیب رنگ های مختلف رز در یک دسته گل:


ترکیب رز زرد و قرمز در یک دسته گل به معنی تبریک در هر مناسبتی می باشد.
ترکیب رز زرد و نارنجی در یک دسته گل به معنی علاقه زیاد به طرف مقابل است.
ترکیب رز قرمز و سفید به معنی یگانگی و اتحاد با طرف مقابل می باشد.

منبع:
Ir0ni.Blogspot.Com


behnam5555 09-27-2011 10:55 PM


خواص بعضی از روغن های گیاهی

روغن اکالیپتوس: برای از بین بردن اختناق بینی.
روغن اسطوخودوس: کاهش اضطراب و بهبود خواب.
روغن های لیمو، پرتقال و سایر مرکبات: افزایش هوشیاری ذهنی.
روغن نعناع: برطرف کردن حالت تهوع و کمک به عمل گوارش.
روغن رزماری: تسکین درد و شل کردن ماهیچه ها.
روغن و یا اسانس گل رز: کاهش افسردگی.


behnam5555 09-28-2011 01:24 PM


بخوان ما را

منم پروردگارت
خالقت از ذره ای ناچیز
صدایم کن مرا، آموزگار قادر خود را
قلم را، علم را، من هدیه ات کردم

بخوان ما را
منم معشوق زیبایت
منم نزدیک تر از تو به تو
اینک صدایم کن
رها کن غیر مارا، سوی ما بازا
منم پروردگار پاک بی همتا
منم زیبا، که زیبا بنده ام را دوست می دارم
تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو می گوید
تو را در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
بساط روزی خود را به من بسپار
رها کن غصه ی یک لقمه نان و آب فردا را
تو راه بندگی طی کن
عزیزا، من خدایی خوب می دانم
تو دعوت کن مرا بر خود
به اشکی، یا خدایی، میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست می دارم
طلب کن خالق خود را

بجو ما را
تو خواهی یافت
که عاشق می شوی بر ما
و عاشق می شوم بر تو
که وصل عاشق و معشوق هم
آهسته می گویم خدایی عالمی دارد
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسب های خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن
تکیه کن بر من
قسم بر روز هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن، اما دور
رهایت من نخواهم کرد

بخوان ما را
که می گوید که تو خواندن نمی دانی؟
تو بگشا لب
تو غیر از ما خدای دیگری داری؟
رها کن غیر ما را
آشتی کن با خدای خود
تو غیر از ما چه می جویی؟
تو با هرکس به جز با ما چه می گویی؟
و تو بی من چه داری؟ هیچ!
بگو با ما چه کم داری عزیزم؟ هیچ!
هزاران کهکشان و کوه و دریا را
و خورشید و جهان و نور و هستی را
برای جلوه ی خود آفریدم من
ولی وقتی تو را من آفریدم
بر خودم احسنت می گفتم
تویی زیباتر از خورشید زیبایم
تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو، چیزی چون تو را کم داشت
تو ای محبوب تر مهمان دنیایم
نمی خوانی چرا ما را؟
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی
ببینم، من تو را از درگهم راندم؟
اگر در روزگار سختی ات خواندی مرا
اما به روز شادیت یک لحظه هم یادم نمی کردی
به رویت بنده ی من هیچ آوردم؟
که می ترساندت از من؟
رها کن آن خدای دور
آن نامهربان معبود
آن مخلوق خود را
این منم، پروردگار مهربانت، خالقت
اینک صدایم کن مرا، با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را
با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکیم !
آیا عزیزم، حاجتی داری؟
تو ای از ما
کنون برگشته ای اما
کلام آشتی را تو نمی دانی؟
ببینم چشم های خیست آیا گفته ای دارند؟

بخوان ما را
بگردان قبله ات را سوی ما
اینک وضویی کن
خجالت می کشی از من؟
بگو، جز من کس دیگر نمی فهمد
به نجوایی صدایم کن
بدان آغوش من باز است
برای درک آغوشم
شروع کن
یک قدم با تو
تمام گام های مانده اش با من

سهراب سپهری


behnam5555 09-28-2011 01:26 PM


داستان پیرزن و مناره کج مسجد

می گویند حدود ٧٠٠ سال پیش، در اصفهان مسجدی می ساختند.

روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام می دادند.

پیرزنی از آنجا رد می شد، وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجه!

کارگرها خندیدند. اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت: چوب بیاورید! کارگر بیاورید! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید. فششششششااااررر...!!!

و مدام از پیرزن می پرسید: مادر، درست شد؟!!

مدتی طول کشید تا پیرزن گفت: بله! درست شد!!! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت...

کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسیدند؟!

معمار گفت: اگر این پیرزن، راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت می کرد و شایعه پا می گرفت، این مناره تا ابد کج می ماند و دیگر نمی توانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم...

این است که من گفتم در همین ابتدا جلوی آن را بگیرم!


behnam5555 09-28-2011 01:29 PM


احادیثی درباره ازدواج

رسول خدا (ص) :
1. وقتی کسی که خلق و دین وی مایه رضایت است به خواستگاری می آید، به او زن دهید و اگر چنین نکنید فتنه و فساد در زمین فراوان خواهد شد. (نهج الفصاحه، ح 130)
2. بهترین ازدواج ها آنست که آسان انجام گیرد. (نهج الفصاحه، ح 1507)
3. وقتی خداوند خواستگاری زنی را به دل کسی انداخته باشد، مانعی نیست که او را بنگرد. (نهج الفصاحه، ح 185)
4. وقتی اشخاص هم شأن برای خواستگاری پیش شما آمدند، دختران خود را شوهر دهید و در کار آنها منتظر حوادث نباشید.
(نهج الفصاحه، ح 193)
5. اگر کسی زنی را خواستگاری کرد و موی خود را رنگ می بندد باید به او خبر دهد که موی خود رنگ می بندد. (نهج الفصاحه، ح 2.202)
6. عقد نکاح را محکم کنید و آن را علنی سازید. (نهج الفصاحه، ح 313)
7. به وسیله زناشویی روزی بجویید. (نهج الفصاحه، ح 481)
8. زناشویی (ازدواج) کنید که من از فزونی شما تفاخر می کنم. (نهج الفصاحه، ح 568)
9. ازدواج کنید تا عده شما بسیار شود، زیرا من در روز رستاخیز به فزونی شما بر امت های دیگر افتخار می کنم. (نهج الفصاحه، ح 1179)
10. زن برای دین و مال و جمالش گیرند، زن دین دار بجویید. (نهج الفصاحه، ح 822)
11. خداوند مردانی را که مکرر زن بگیرند و زنانی را که مکرر شوهر کنند دوست ندارد. (نهج الفصاحه، ح 714) (مذموم بودن تکرار ازدواج)
12. سه چیز است که جدی آن جدی است و شوخی آن نیز جدی است: نکاح، طلاق، رجوع. (نهج الفصاحه، ح 1254)
13. سه چیز است که شوخی در آن روا نیست، طلاق، نکاح، آزاد کردن بنده. (نهج الفصاحه، ح 1263)
14. زنانی که بی حضور شاهد شوهر می کنند، زناکارند. (نهج الفصاحه، ح 1112)
15. هر که زن گیرد به این منظور که از محرمات بر کنار ماند، بر خدا لازم است که او را یاری کند. (نهج الفصاحه، ح 1396)
16. زن مهربان و بچه آور بگیرید که من به فزونی شما بر سایر پیغمبران افتخار می کنم. (نهج الفصاحه، ح 1144)
17. زن بگیرید که من به کثرت شما بر سایر ملل افتخار می کنم و مانند مسیحیان راه رهبانیت پیش نگیرید. (نهج الفصاحه، ح 1145)
18. زیبای عقیم را بگیرید و با سیاه بچه آور ازدواج کنید که من روز رستاخیز به فزونی شما بر سایر امت های دیگر تفاخر می کنم. (نهج الفصاحه، ح 1570)
19. با زن پیر و نازا ازدواج نکنید که از فزونی شما بر امت های دیگر تفاخر می کنم. (نهج الفصاحه، ح 2454)
20. زن بگیرید و طلاق مدهید زیرا خداوند مردانی را که مکرر زن بگیرند و زنانی را که مکرر شوهر کنند دوست ندارد. (نهج الفصاحه، ح 1146)
21. زن بگیرید و طلاق مدهید زیرا عرش از وقوع طلاق می لرزد. (نهج الفصاحه، ح 1147)
22. خدا چیزی را حلال نکرده که نزد وی از طلاق دشمن تر باشد. (نهج الفصاحه، ح 2609)
23. برای نطفه های خود جای مناسب انتخاب کنید، زیرا زنان نظیر برادران و خواهران خود فرزند می آورند. (نهج الفصاحه، ح 1132)
24.به اشخاص هم شان زن بدهید و از اشخاص هم شان زن بگیرید و محل نطفه های خود (زنان خود) را به دقت انتخاب کنید.
(نهج الفصاحه، ح 1705)
25. زن را برای چهار چیز گیرند: مال، شرف، جمال و دین؛ و تو زن دین دار بجوی. (نهج الفصاحه، ح 1183)
26. برای نطفه های خود جای مناسب انتخاب کنید و از سیاهان بپرهیزید که سیاهی رنگ زشتی است. (نهج الفصاحه، ح 1133)
27. زن بگیرید که زنان، توانگری می آورند. (نهج الفصاحه، ح 1143)
28. از جمله بهترین وساطت، وساطت در میان دو کس در کار زناشویی است. (نهج الفصاحه، ح 3073)
29. دو رکعت نماز کسی که زن دارد، بهتر از هشتاد و دو رکعت نماز عَزَب (مجرد) است. (نهج الفصاحه، ح 1670)
30. دو رکعت نماز شخص زن دار بهتر از هفتاد رکعت نماز عزب است. (نهج الفصاحه، ح 1671)
31. هر که زن بگیرد یک نیمه ایمان خویش را کامل کرده، از خدا درباره نیم دیگر بترسد. (نهج الفصاحه، ح 2936)
32. هر که را خدا زنی (همسر برای عصر امروز) پارسا داده، وی را بر نصف دین خویش یاری کرده و باید درباره نصف دیگر آن از خدا بترسد.
(نهج الفصاحه، ح 3016)
33. هر جوانی در آغاز جوانی زن بگیرد، شیطان بانگ برآورد: وای بر او، دین خود را از دستبرد من محفوظ داشت. (به شرط رعایت آداب همسرداری) (نهج الفصاحه، ح 1034)
34. سه کار است که هر کس به اعتماد خدا و به انتظار ثواب کند، بر خدا لازم است که وی را یاری کند و او را برکت دهد: هر کس در آزاد ساختن خود به اعتماد خدا و به امید ثواب بکوشد بر خدا لازم است که وی را یاری کند و او را برکت دهد و هر که به اعتماد خدا و به امید ثواب ازدواج کند بر خدا لازم است که وی را یاری کند و او را برکت دهد و هر که با اعتماد به خدا و به امید ثواب زمین بایری را آباد کند بر خدا لازم است که ویرا یاری کند و به او برکت دهد. (نهج الفصاحه، ح 1272)
35. سه کسند که یاری آنها بر خدا لازم است: آن که در راه خدا جهاد کند و بنده ای که برای آزادی خود قرارداد بسته و می خواهد قیمت آن را بپردازد و کسی که به منظور عفت زن بگیرد (ازدواج کند) (نهج الفصاحه، ح 1219)
36. بهترین مهر ها آن است که سبک تر باشد. (نهج الفصاحه، ح 1489)
37. نشانه میمنت زن این است که خواستگاریش آسان و مهرش سبک باشد. (نهج الفصاحه، ح 929)
38. بهترین زنان امت من کسانی هستند که رویشان نکوتر و مهرشان کمتر باشد. (نهج الفصاحه، ح 1533)
39. بهترین زنان آن است که مهرش سبک تر باشد. (نهج الفصاحه، ح 1536)
40. زن به اظهار نظر در کار خویش بر ولی ّ خویش مقدم است و دوشیزه نیز پدرش باید درباره کارش از او اجازه بگیرد و اجازه او سکوت است. (نهج الفصاحه، ح 1297)
41. هر که زنی گیرد و در خاطر داشته باشد که مهر او را نپردازد، هنگام مرگ چون زناکاران بمیرد و هر کس چیزی از مردی بخرد و در خاطر داشته باشد که قیمت آن را نپردازد هنگام مرگ چون خائنان بمیرد و خائن در آتش است. (نهج الفصاحه، ح 1031)

منبع: سایت مناجات


behnam5555 09-28-2011 01:31 PM


عاقبت چاپلوسی در دربار کریم خان زند

کریم خان زند هر روز صبح علی الطلوع تا شامگاه برای دادخواهی ستمدیدگان و رفع ستم و احقاق حقوق مردم، در ارک شاهی می نشست و به امور مردم رسیدگی می کرد.
یک روز مردک حقه باز و چاپلوسی پیش آمد و همین که چشمش به کریم خان افتاد شروع به های و های گریستن کرده و سیلاب اشک از دیدگان فرو ریخت. او طوری گریه می کرد که هق و هق هایش اجازه سخن گفتن به او نمی داد. شاه که خود را وکیل الرعایا می نامید دستور داد او را به گوشه ای ببرند و آرام کنند و بعد که آرام شد به حضور بیاورند.

مردک حقه باز را بردند و آرام کردند و در فرصت مناسب دیگری به حضور کریم خان آوردند. کریم خان قبل از آن که رسیدگی به کار او را آغاز کند نوازش و دلجویی فراوانی از وی به عمل آورد و آنگاه از خواسته اش جویا شد.

آن مرد گفت: من از مادر کور و نابینا متولد شدم و سالها با وضع اسف باری زندگی کرده و نعمت بینایی و دیدن اطراف و اکناف خود محروم بودم تا این که روزی افتان و خیزان و کورمال خود را روی زمین کشیدم و به سختی به زیارت آرامگاه پدر شما رفته و برای کسب سلامتی خود، متوسل به مرقد مطهر ابوی مرحوم شما شدم. در آن مزار متبرک آن قدر گریه کردم که از فرط خستگی و ضعف،‌ بیهوش شده، به خواب عمیقی فرو رفتم. در عالم خواب و رویا، مردی جلیل القدر و نورانی را دیدم که سراغ من آمد و گفت: "ابوالوکیل، پدر کریم خان هستم." آن گاه دستی به چشمان من کشید و گفت: "برخیز که تو را شفا دادم." از خواب که بیدار شدم،‌ خود را بینا دیدم و جهان تاریک پیش چشمانم روشن شد!
این همه گریه و زاری امروز من از باب تشکر و قدر دانی و سپاسگذاری از والد ماجد شما بود.

مردک حقه باز که با ادای این جملات و انجام این صحنه سازی مطمئن بود کریم خان را خام کرده است، منتظر دریافت صله و هدیه و مرحمتی بودکه مشاهده کرد کریم خان برافروخته شده، دنبال دژخیم می گردد! موقعی که دژخیم حاضر گردید کریم خان دستور داد چشمان مرد حقه باز را از حدقه بیرون بکشد! درباریان و بزرگان قوم زندیه به دست و پای کریم خان افتادند و شفاعت مرد متملق و چاپلوس را کرده و از وکلیل الرعایا خواستند از گناه او در گذرد. کریم خان که ذاتا آدم رقیق القلبی بود، خواهش درباریان و اطرافیان را پذیرفت ولی دستور داد مرد متملق را به فلک بسته چوب بزنند!

هنگامی که نوکران شاه مشغول سیاست کردن مرد حقه باز بودند کریم خان خطاب به او گفت: " مردک پدر سوخته! پدر من تا وقتی زنده بود در گردنه بید سرخ، خر دزدی می کرد. من که مقام و مسند شاهی رسیدم
عده ای متملق برای خوشایند من و از باب چاپلوسی برایش آرامگاهی ساختند و مقبره ای برپا کردند و آن جا را عنیان ابوالوکیل نامیدند. اکنون تو چاپلوس دروغگو آمده ای و پدر خر دزد مرا صاحب کرامت و معجزه معرفی می کنی؟! اگر بزرگان مجلس اجازه داده بودند دوباره چشمانت را در می آوردم تا بروی برای بار دوم از او چشمان تازه و پر فروغ بگیری!

مردک سرافکنده و شرمسار به سرعت از پیش او رفت و ناپدید شد!

برگرفته از کتاب هزار دستان نوشته اسکندر دلدم


behnam5555 09-28-2011 01:36 PM


اسکندر
اسکندر روزی به یکی از شهرهای ایران (احتمالا در حوالی خراسان) حمله می‌کند، با کمال تعجب مشاهده می‌کند که دروازه آن شهر باز می‌باشد و با این که خبر آمدن او به شهر پیچیده بود مردم زندگی عادی خود را ادامه می‌دادند. باعث حیرت اسکندر بود زیرا در هر شهری که سم اسبان لشگر او به گوش می‌رسید عده‌ای از مردم آن شهر از وحشت بی هوش می‌شدند و بقیه به خانه‌ها و دکان‌ها پناه می‌بردند، ولی اینجا زندگی عادی جریان داشت. اسکندر از فرط عصبانیت شمشیر خود را کشیده و زیر گردن یکی از مردان شهر می‌گذارد و می گوید: من اسکندر هستم.
مرد با خونسردی جواب می‌دهد: من هم ابن عباس هستم.
اسکندر با خشم فریاد می‌زند: من اسکندر مقدونی هستم، کسی که شهرها را به آتش کشیده، چرا از من نمی‌ترسی؟
مرد جواب می‌دهد: من فقط از یکی می‌ترسم و او هم خداوند است.
اسکندر به ناچار از مرد می‌پرسد: پادشاه شما کیست؟
مرد می‌گوید: ما پادشاه نداریم.
اسکندر با خشم می‌پرسد: رهبرتان، بزرگتان؟
مرد می‌گوید: ما فقط یک ریش سفید داریم و او در آن طرف شهر زندگی می‌کند.
اسکندر با گروهی از سران لشکر خود به طرف جایی که مرد نشانی داده بود، حرکت می‌کنند در میانه راه با حیرت به چاله‌هایی می‌نگرد که مانند یک قبر در جلوی هر خانه کنده شده بود.
لحظاتی بعد به قبرستان می‌رسند، اسکندر با تعجب نگاه می‌کند و می‌بیند روی هر سنگ قبر نوشته شده: ابن عباس یک ساعت زندگی کرد و مرد. ابن علی یک روز زندگی کرد و مرد ابن یوسف ده دقیقه زندگی کرد و مرد!
اسکندر برای اولین بار عرق ترس بر بدنش می‌نشیند، با خود فکر می‌کند این مردم حقیقی‌اند یا اشباح هستند؟ سپس به جایگاه ریش سفیده ده می‌رسد و می‌بیند پیر مردی موی سفید و لاغر در چادری نشسته و عده‌ای به دور او جمع هستند.
اسکندر جلو می‌رود و می‌گوید: تو بزرگ و ریش سفید این مردمی؟
پیر مرد می‌گوید: آری، من خدمتگزار این مردم هستم.
اسکندر می‌گوید: اگر بخواهم تو را بکشم، چه می‌کنی؟
پیرمرد آرام و خونسرد به او نگاه کرده می‌گوید: خوب بکش! خواست خداوند بر این است که به دست تو کشته شوم!
اسکندر می‌گوید: و اگر نکشم؟
پیرمرد می‌گوید: باز هم خواست خداست که بمانم و بار گناهم در این دنیا افزون گردد.
اسکندر سر در گم و متحیّر می‌گوید: ای پیرمرد! من تو را نمی‌کشم، ولی شرط دارم.
پیرمرد می‌گوید: اگر می‌خواهی مرا بکش، ولی شرط تو را نمی‌پذیرم.
اسکندر ناچار و کلافه می‌گوید: خیلی خوب، دو سوال دارم، جواب مرا بده و من از اینجا می‌روم.
پیرمرد می گوید: بپرس!
اسکندر می‌پرسد: چرا جلوی هر خانه یک چاله شبیه قبر است؟ علت آن چیست؟
پیرمرد می‌گوید: علتش آن است که هر صبح وقتی هر یک از ما که از خانه بیرون می‌آییم، به خود می‌گوییم: فلانی! عاقبت جای تو در زیر خاک خواهد بود، مراقب باش! مال مردم را نخوری و به ناموس مردم تعدی نکنی و این درس بزرگی برای هر روز ما می‌باشد!
اسکندر می‌پرسد: چرا روی هر سنگ قبر نوشته ده دقیقه، فلانی یک ساعت، یک ماه، زندگی کرد و مرد؟!
پیرمرد جواب می‌دهد: وقتی زمان مرگ هر یک از اهالی فرا می‌رسد، به کنار بستر او می‌رویم و خوب می‌دانیم که در واپسین دم حیات، پرده‌هایی از جلوی چشم انسان برداشته می‌شود و او دیگر در شرایط دروغ گفتن و امثال آن نیست!
از او چند سوال می‌کنیم:
چه علمی آموختی؟ و چه قدر آموختن آن به طول انجامید؟
چه هنری آموختی؟ و چه قدر برای آن عمر صرف کردی؟
برای بهبود معاش و زندگی مردم چه قدر تلاش کردی؟ و چه قدر وقت برای آن گذاشتی؟
او که در حال احتضار قرار گرفته است، مثلا می‌گوید: در تمام عمرم به مدت یک ماه هر روز یک ساعت علم آموختم، یا برای یادگیری هنر یک هفته هر روز یک ساعت تلاش کردم. یا اگر خیر و خوبی کردم، همه در جمع مردم بود و از سر ریا و خودنمایی! ولی یک شبی مقداری نان خریدم و برای همسایه‌ام که می‌دانستم گرسنه است، پنهانی به در خانه‌اش رفتم و خورجین نان را پشت در نهادم و برگشتم!
بعد از آن که آن شخص می‌میرد، مدت زمانی را که به آموختن علم پرداخته، محاسبه کرده، و روی سنگ قبرش حک می‌کنیم: ابن یوسف یک ساعت زندگی کرد و مرد!
یا مدت زمانی را که برای آموختن هنر صرف کرده محاسبه، و روی سنگ قبرش حک می‌کنیم: ابن علی هفت ساعت زندگی کرد و مرد و یا برای بهبود زندگی مردم تلاشی را که به انجام رسانده، زمان آن را حساب کرده و حک می‌کنیم: ابن یوسف یک ساعت زندگی کرد و مرد. یعنی، عمر مفید ابن یوسف یک ساعت بود!
بدین‌سان، زندگی ما زمانی نام حقیقی بر خود می‌گیرد که بر سه بستر، علم، هنر، مردم، مصرف شده باشد که باقی همه خسران و ضرر است و نام زندگی آن بر نتوان نهاد!
اسکندر با حیرت و شگفتی شمشیر در نیام می‌کند و به لشکر خود دستور می‌دهد: هیچ‌گونه تعدی به مردم نکنند و به پیرمرد احترام می‌گذارد و شرمناک و متحیر از آن شهر بیرون می‌رود!

پی نوشت: برخی از دوستان تیزبین اشاره کردند که حمله اسکندر به ایران در زمان هخامنشیان بوده، و در آن زمان ایرانیان اسامی عربی نداشته اند.
تنها توضیحی که در این باره پیدا کردم این بود که این نوشته سندیتی ندارد و صرفا داستانیست که سینه به سینه نقل گشته است و احتمالا راویان به مرور زمان جزئیاتی به آن افزوده اند. به عنوان مثال در ورژن دیگری از همین داستان که حاوی اسامی عربی هم نیست، می خوانیم:
اسکندر از پیرمرد سئوال کرد: "اگر اسکندر در شهر شما بمیرد، روی سنگ قبر او چه خواهید نوشت؟" پیرمرد پاسخ داد روی سنگ قبر او می نویسیم: «اسکندر، مردی که هرگز زاده نشد!»
در هر حال هدف ما از نقل این داستان(یا افسانه) انتقال پیام اخلاقی آن هست. شما به جزئیاتش زیاد توجه نکنید!


behnam5555 09-28-2011 01:47 PM

فرشته ای به نام مادر
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد: در میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد.

کودک فهمید که به زودی باید سفرش را آغاز کند، او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید: خدایا! اگر من باید همین حالا بروم پس لطفا نام فرشته ام را به من بگویید...


خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهمیتی ندارد، می توانی او را مادر صدا کنی.




behnam5555 09-28-2011 09:36 PM



پروين اعتصامي
پروین اعتصامی، شاعره نامدار معاصر ایران از شاعران قدر اول زبان فارسی است که با تواناترین شعرای مرد ، برابری کرده و به گواهی اساتید و سخن شناسان معاصر گوی سبقت را از آنان ربوده است.

رمز توفیق این شاعرارزشمند فرهنگ و ادب فارسی، علاوه بر استعداد ذاتی؛ معجزه تربیت و توجه پدر اوست .

یوسف اعتصام الملک در 1291 هـ.ق در تبریز به دنیا آمد. ادب عرب و فقه و اصول و منطق و کلام و حکمت قدیم و زبانهای ترکی و فرانسه را در تبریز آموخت و در لغت عرب احاطه کامل یافت. هنوز بیست سال از عمرش نرفته بود که کتاب (قلائد الادب فی شرح اطواق الذهب) را که رساله ای بود در شرح یکصد مقام از مقامات محمود بن عمر الزمخشری در نصایح و حکم و مواعظ و مکارم اخلاق به زبان عربی نوشت که بزودی جزء کتابهای درسی مصریان قرار گرفت. چندی بعد کتاب (ثورة الهند یا المراة الصابره) او نیز مورد تحسین ادبای ساحل نیل قرار گرفت .
کتاب (تربیت نسوان) او که ترجمه (تحریر المراة) قاسم امین مصری بود به سال 1318 هـ.ق انتشار یافت که در آن روزگار تعصب عام و بیخبری عموم از اهمیت پرورش بانوان ، در جامعه ایرانی رخ می نمود.

اعتصام الملک از پیشقدمان راستین تجدد ادبی در ایران و به حق از پیشوایان تحول نثر فارسی است. چه او با ترجمه شاهکارهای نویسندگان بزرگ جهان، در پرورش استعدادهای جوانان، نقش بسزا داشت. او علاوه بر ترجمه بیش از 17 جلد کتاب در بهار 1328 هـ.ق مجموعه ادبی نفیس و پرارزشی بنام (بهار) منتشر کرد که طی انتشار 24 شماره در دو نوبت توانست مطالب سودمند علمی- ادبی- اخلاقی- تاریخی- اقتصادی و فنون متنوع را به روشی نیکو و روشی مطلوب عرضه کند.

زندگینامه

رخشنده اعتصامی مشهور به پروین اعتصامی از شاعران بسیار نامی معاصر در روز 25 اسفند سال 1285 شمسی در تبریز تولد یافت و از ابتدا زیر نظر پدر دانشمند خود -که با انتشار کتاب (تربیت نسوان) اعتقاد و آگاهی خود را به لزوم تربیت دختران نشان داده بود- رشد کرد.

در کودکی با پدر به تهران آمد. ادبیات فارسی و ادبیات عرب را نزد وی قرار گرفت و از محضر ارباب فضل و دانش که در خانه پدرش گرد می آمدند بهره ها یافت و همواره آنان را از قریحه سرشار و استعداد خارق العاده خویش دچار حیرت می ساخت. در هشت سالگی به شعر گفتن پرداخت و مخصوصاً با به نظم کشیدن قطعات زیبا و لطیف که پدرش از کتب خارجی (فرنگی- ترکی و عربی) ترجمه می کرد طبع آزمائی می نمود و به پرورش ذوق می پرداخت.

در تیر ماه سال 1303 شمسی برابر با ماه 1924 میلادی دوره مدرسه دخترانه آمریکایی را که به سرپرستی خانم میس شولر در ایران اداره می شد با موفقیت به پایان برد و در جشن فراغت از تحصیل خطابه ای با عنوان" زن و تاریخ" ایراد کرد.

او در این خطابه از ظلم مرد به شریک زندگی خویش که سهیم غم و شادی اوست سخن می گفت .
خانم میس شولر، رئیس مدرسه امریکایی دختران خاطرات خود را از تحصیل و تدریس پروین در آن مدرسه چنین بیان می کند:

"پروین، اگر چه در همان اوان تحصیل در مدرسه آمریکایی نیز معلومات فراوان داشت، اما تواضع ذاتیش به حدی بود که به فرا گرفتن مطلب و موضوع تازه ای که در دسترس خود می یافت شوق وافر اظهار می نمود."

خانم سرور مهکامه محصص از دوستان نزدیک پروین که گویا بیش از دوازده سال با هم مراوده و مکاتبه داشتند او را پاک طینت، پاک عقیده، پاک دامن، خوشخو، خوشرفتار، در مقام دوستی متواضع و در طریق حقیقت و محبت پایدار توصیف می کند.

پروین در تمام سفرهایی که با پدرش در داخل و خارج ایران می نمود شرکت می کرد و با سیر و سیاحت به گسترش دید و اطلاعات و کسب تجارب تازه می پرداخت.

این شاعر آزاده، پیشنهاد ورود به دربار را با بلند نظری نپذیرفت و مدال وزارت معارف ایران را رد کرد.

پروین در نوزده تیر ماه 1313 با پسر عموی خود ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج به کرمانشاه به خانه شوهر رفت.
شوهر پروین از افسران شهربانی و هنگام وصلت با او رئیس شهربانی در کرمانشاه بود. اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاده پروین مغایرت داشت. او که در خانه ای سرشار از مظاهر معنوی و ادبی و به دور از هر گونه آلودگی پرورش یافته بود پس از ازدواج ناگهان به خانه ای وارد شد که یک دم از بساط عیش و نوش خالی نبود و طبیعی است همراهی این دو طبع مخالف نمی توانست دوام یابد و سرانجام این ازدواج ناهمگون به جدایی کشید و پروین پس از دو ماه و نیم اقامت در خانه شوهر با گذشتن از کابین طلاق گرفت.

با این همه او تلخی شکست را با خونسردی و متانت شگفت آوری تحمل کرد و تا پایان عمر از آن سخنی بر زبان نیاورد و شکایتی ننمود.
در سال 1314 چاپ اول دیوان پروین اعتصامی، شاعره توانای ایران، به همت پدر ادیب و گرانمایه اش انتشار یافت.
، پروین مدتی در کتابخانه دانشسرای عالی تهران سمت کتابداری داشت و به کار سرودن اشعار خود نیز ادامه می داد. تا اینکه دست اجل او را در 34 سالگی از جامعه ادبی گرفت. بهرحال در شب 16 فروردین سال 1320 خورشیدی به بیماری حصبه در تهران زندگی را بدرود گفت و پیکر او را به قم بردند و در جوار قبر پدر دانشمندش در مقبره خانوادگی بخاک سپردند.

حاجت بر آر اهل تمنا را


اي دوست، تا که دسترسي داري
شايان سعادتي است توانا را
زيراک جستن دل مسکينان
آلود اين روان مصفا را
از بس بخفتي، اين تن آلوده
نشناختي تو پستي و بالا را
از رفعت از چه با تو سخن گويند
رتبت يکي است مريم عذرا را
مريم بسي بنام بود لکن
پيش از روش، درازي و پهنا را
بشناس ايکه راهنوردستي
راند از بهشت، آدم و حوا را
خود راي مي‌نباش که خودرايي
بر چرخ بر فراشت مسيحا را
پاکي گزين که راستي و پاکي
آماج گشت فتنه‌ي دريا را
آنکس ببرد سود که بي انده
زان پس بپوي اين ره ظلما را
اول بديده روشني آموز
خرمن بسوخت وحشت و پروا را
پروانه پيش از آنکه بسوزندش
مستوجب است تلخي صفرا را
شيريني آنکه خورد فزون از حد
بس دير کشتي اين گل رعنا را
اي باغبان، سپاه خزان آمد
بيگاه کار بست مداوا را
بيمار مرد بسکه طبيب او
فضل است پايه، مقصد والا را
علم است ميوه، شاخه‌ي هستي را
نبود ضرور چهره‌ي زيبا را
نيکو نکوست، غازه و گلگونه
ندهد ز دست نزل مهنا را
عاقل بوعده‌ي بره‌ي بريان
خوش نيست وصله جامه‌ي ديبا را
اي نيک، با بدان منشين هرگز
بر گردن تو عقد ثريا را
گردي چو پاکباز، فلک بندد
اين صيد تيره روز بي آوا را
صياد را بگوي که پر مشکن
خود در ره کج از چه نهي پا را
اي آنکه راستي بمن آموزي
اي دل عبث مخور غم دنيا را
خون يتيم در کشي و خواهي
کنج قفس چو نيک بينديشي
فکرت مکن نيامده فردا را
بشکاف خاک را و ببين آنگه
چون گلشن است مرغ شکيبا را
اين دشت، خوابگاه شهيدانست
بي مهري زمانه‌ي رسوا را
از عمر رفته نيز شماري کن
فرصت شمار وقت تماشا را
دور است کاروان سحر زينجا
مشمار جدي و عقرب و جوزا را
در پرده صد هزار سيه کاريست
شمعي ببايد اين شب يلدا را
پيوند او مجوي که گم کرد است
اين تند سير گنبد خضرا را
اين جويبار خرد که مي‌بيني
نوشيروان و هرمز و دارا را
آرامشي ببخش تواني گر
از جاي کنده صخره‌ي صما را
افسون فساي افعي شهوت را
اين دردمند خاطر شيدا را
پيوند بايدت زدن اي عارف
افسار بند مرکب سودا را
زاتش بغير آب فرو ننشاند
در باغ دهر حنظل و خرما را
پنهان هرگز مي‌نتوان کردن
سوز و گداز و تندي و گرما را
ديدار تيره‌روزي نابينا
از چشم عقل قصه‌ي پيدا را
باغ بهشت و سايه‌ي طوبي را
عبرت بس است مردم بينا را
نيکو دهند مزد عمل ما را
نيکي چه کرده‌ايم که تا روزي
پروردگار صانع يکتا را
انباز ساختيم و شريکي چند
بگذاشتيم لل لالا را
برداشتيم مهره‌ي رنگين را
نشناختيم خود الف و با را
آموزگار خلق شديم اما
بر کيش بد، برهمن و بودا را
بت ساختيم در دل و خنديديم
اول بسنج قوت اعضا را
اي آنکه عزم جنگ يلان داري
دشوار نيست ابر گهر زا را
از خاک تيره لاله برون کردن
نور تجلي و يد بيضا را
ساحر، فسون و شعبده انگارد
نتوان شناخت پشه و عنقا را
در دام روزگار ز يکديگر
گوهرشناس، گوهر و مينا را
در يک ترازو از چه ره اندازد
ندهد شميم عود مطرا را
هيزم هزار سال اگر سوزد
نفروختست اطلس و خارا را
بر بوريا و دلق، کس اي مسکين
مردار خوار و مرغ شکرخا را
ظلم است در يکي قفس افکندن
سوزد هنوز لاله‌ي حمرا را
خون سر و شرار دل فرهاد
در کار بند صبر و مدارا را
پروين، بروز حادثه و سختي



اکنون ساعت 12:43 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.

Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)