![]() |
یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد
بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم ا |
آب و هوای خاکیان نیست به عشق سازگار
آتش آه گو بسوز آن چه به دل هوس مرا //س |
ستاره شب هجران نمی فشاند نور
به بام قصر برآو چراغ مه برکن ع |
عشق آنست که بلبل با رخ گل ميکند
صد جفا از خار گل بيند تحمل ميکند // ج |
جان جانی بیا میان جان باش
چون عقل و خرد تاج سر مردان باش تو دولت و بخت همه ای در دو جهان چون دولت و بخت دو جهان گردانباش ت |
تا ز یادم برده ای از یاد عالم رفته ام
هیچ کس جز غم نمی پرسد فراموش ترا ی |
یاد وصال می کنم،دیده پر آب می شود
شرح فراق می دهم،سینه کباب می شود // ح |
حال درماندگان کسی داند
که باحوال خویش در ماند د |
دیدن روی ترا گریه نمیداد مجال
از پس پرده اشکم تو چه زیبا بودی // ز |
ز گردش گیتی نکن شکایت ای درویش
که تیره بختی اگر هم بر این نسق مردی |
ببخشید حرف یادم رفت
ل |
لازمه عاشقیست رفتن و دیدن ز دور
و رنه ز نزدیک هم رخصت دیدار هست // ص |
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت ض |
صد نام زیاد دوست بر ننگ زدیم
صد تنگ شکر بدین دل تنگ زدیم ای زهرهی ساقی دگر لاف نماند کز سور قرابهی تو بر سنگ زدیم ف |
فلک جنیبه کش شاه نصرت الدین است
بیا ببین ملکش دست در رکاب زده ک |
کف پا به هر زمینی که رسد تو نازنین را
به لب خیال بوسم همه عمر آن زمین را // م |
من رمیده ز غیرت ز پا فتادم دوش
نگار خویش چو دیدم به دست بیگانه ب |
به چشمم بد مردمان عین خوبی است
که من هر چه دیدم ز چشم تو دیدم ج |
با دل گفتم اگر بود جای سخن
با دوست غمم بگو در اثنای سخن دل گفت به گاه وصل با یار مرا نبود ز نظاره هیچ پروای سخن |
جانم بر آن قوم که جانند ایشان
چون گل بجز از لطف ندانند ایشان هرکس کسکی دارد و کس خالی نیست هر یک چو قراضهایم و کانند ایشان ت |
تا نباشد این جدایی ها کس نداندقدر یاران را
کویــر خشک میــدانـــد بــهای قـطــره باران را // خ |
خسته ام از این کویر این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل این سقوط ناگزیر ق |
قطره اشکیم اما در درون دل نهان
گر به سوی دیده ره یابیم دریا میشویم // ن |
نزدیک منی مرا مبین چون دوران
تو شهد نگر به صورت زنبوران ابلیس نهای به جان آدم بنگر اندر تن او نظر مکن چون کوران س |
سخا نماند سخن طی کنم شراب کجاست
بده به شادی روح و روان حاتم طی م |
من عاشق عشق و عشق هم عاشق من
تن عاشق جان آمد و جان عاشق تن گه من آرم دو دست در گردن او گه او کشدم چو دلربایان گردن ر |
رخ چو مهر فلک بی نظیر آفاق است
به دل دریغ که یک ذره مهربان بودی |
همیشه یادت میره حرف بگی دلبندم...;):p
هرچند در این هوس بسی باشی تو بیقدر تو همچون مگسی باشی تو زنهار مباش هیچکس تا برهی آخر که تو باشی که کسی باشی تو تنبیهی سخت میگم ذ |
ذوق و شوق دیدن روی تو در دل داشتیم
آن همه مه صورتان جمله به هیچ انگاشتیم حالا تو با ظ بگو که دیگه سخت نگی |
ظالم جفا کند ز تو ترساندش اسیر
حق با تو آن کند که تو در حق ما کنی س |
سبد سبد گل یاس
عروس ما چه زیباست ف |
فکر خودو رای خود در عالم رندی نیست کفرست درین مذهب خودبینی و خودرائی ( ط) |
طریق عشق طریقی عجب خطرناک است
نعوذ بالله اگر ره به مقصد نبری ل |
لب به هر جام برم سم بمذاقم ريزد
دايه داده است از اين دست مگر شير مرا بزمان خندم و پيكان هدر گشته ي او اين كماندار كه پنداشته نخجير مرا // ج |
جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زن تغابن که خزف میشکند بازارش ن |
نيست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم حرف دگر ياد نداد استادم // ا |
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
وی یاد توام مونس در گوشه تنهایی س |
سحرم دولت بیدار به بالین امد
گفت برخیز که آن خسروشیرین آمد // ش |
شده ام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم
که به همت عزیزان برسم به نیکنامی ب |
بارها گفته ام و بار دگر می گویم
که من دلشده این ره نه به خود می پویم //م |
| اکنون ساعت 12:38 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)