پی سی سیتی

پی سی سیتی (http://p30city.net/index.php)
-   شعر و ادبیات (http://p30city.net/forumdisplay.php?f=49)
-   -   کشکول نکته ها (http://p30city.net/showthread.php?t=29575)

behnam5555 10-01-2011 02:04 PM

متن حقوق بشر کوروش

دعای کوروش در حق سرزمین ایران : اهورا مزدا ، این سرزمین را ، این مرز و بوم را ، از کینه ، از دشمن ، از دروغ ، از خشکسالی حفظ کند .

در همایش سیزدهمین اجلاس سراسری اعضاء هیئت مدیره های کانون های سراسر کشور ، پائیز ۱۳۸۲ ، از طرف کانون محترم اصفهان ، ماکت کتیبه لوح منشور آزادی ( حقوق ) بشر ، پادشاه باستانی ایران ، به همراه صفحاتی از ترجمه لوح ، تقدیم حضار گردید . که به جهت اهمیت موضوع ، ذیلا تقدیم می گردد .

هر چند در روایات و معلومات اسلامی ، به نقل برخی از مفسرین ، مراد « از ذو القرنین » در قران مجید ، به احتمالی ، شخص کوروش بوده است . لکن بدون شک ، نامبرده ، بزرگترین و برترین اعلامیه حقوق بشر دوران باستان را اعلام و اجرا کرده است .

در خصوص ترجمه عبارت متن کتبیه کوروش ، در کتاب « سرزمین جاوید » ،
تالیف ، ماژیران موله – هرتزفلد – گیرشمن ،

نویسنگان در این کتاب ، ادغان دارند که ، منشور آزادی کوروش ( در حدود ۲۵۴۳ سال قبل ) به مراتب از اعلامیه حقوق بشر انقلابیون فرانسه در قرن ۱۷ میلادی و اعلامیه حقوق بشر قرن ۲۰ میلادی سازمان ملل متحد ، برتر و معنویت بیشتری دارد

منشور و اعلامیه کوروش ، در سال ۵۳۹ قبل از میلاد ، بعد از تسخیر و فتح شهر بابل صادر شده است . کوروش بعد از خاتمه زمستان در اولین روز بهار ، در بابل تاجگذاری کرد . شرح کامل تاج گذاری کوروش و حوادث آن دوران ، به صورت مفصل توسط « گزنفون » سردار و مرد جنگی و فیلسوف و مورخ یونانی ظبط و بیان شده است .

کوروش بعد از تاجگذاری ، در معبد مردوک خدای بزرگ بابل ، منشور آزادی نوع بشر را قرائت نمود .
متن سخنرانی و کتبیه کوروش تا این اواخر نامعلوم بود . تا اینکه اکتشافات در بین النهرین از ویرانه قدیم شهر « اور » کتبیه ای بدست آمد و بعد از ترجمه معلوم شد ، همان متن منشور آزادی نوع بشر ، کوروش میباشد .
این کتیبه سنگی اینک در کتابخانه ملی انگلستان نگهداری میشود ،
بدون تردید ، از قدیمترین و مهمترین اسناد حقوق بشر ، در تاریخ باستان می باشد .

در این کتبیه کوروش خود را معرفی نموده و اسم پدر ، جد اول ، دوم و سوم خویش را نام می برد و اعلام می دارد که پادشاه ایران و پادشاه بابل و پادشاه جهات اربعه ( کشورهای اطراف ایران ) می باشد ، آنگاه در مقام بیان حقوق بشر و منشور آزادی خویش اعلام می دارد :

ترجمه عین کتبیه :
اینک که به یاری مزدا ، تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام می کنم :
که تا روزی که من زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد

دین و آیین و رسوم ملتهایی که من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من ، دین و آئین و رسوم ملتهایی که من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند .

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هیچ ملت تحمیل نخواهم کرد
و هر ملت آزاد است ، که مرا به سلطنت خود قبول کند یا ننماید
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد .

من تا روزی که پادشاه ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد ، من حق وی را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد .

من تا روزی که پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به نحو دیگر
بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید

من تا روزی که زنده هستم ، نخواهم گذاشت که شخصی ، دیگری را به بیگاری بگیرد
و بدون پرداخت مزد ، وی را بکار وادارد .

من امروز اعلام می کنم ، که هر کس آزاد است ، که هر دینی را که میل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند ،
مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غضب ننماید ،

و هر شغلی را که میل دارد ، پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند .

من اعلام می کنم ، که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده ، مجازات کرد ،
مجازات برادر گناهکار و برعکس به کلی ممنوع است
و اگر یک فرد از خانواده یا طایفه ای مرتکب تقصیر میشود ، فقط مقصر باید مجازات گردد ، نه دیگران

من تا روزی که به یاری مزدا ، سلطنت می کنم ، نخواهم گذاشت که مردان و زنان را بعنوان غلام و کنیز بفروشند
و حکام و زیر دستان من ، مکلف هستند ، که در حوزه حکومت و ماموریت خود ، مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند
و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد .

و از مزدا خواهانم ، که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالک اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .


behnam5555 10-01-2011 02:16 PM

داستان علت دیوانگی
پزشك قانونی به بیمارستان دولتی سركی كشید و مردی را میان دیوانگان دید كه به نظر خیلی باهوش می آمد وی را صدا كرد وبا كمال مهربانی پرسید: می بخشید آقا شما را به چه علت به تیمارستان آوردند؟
مرد در جواب گفت: آقای دكتر بنده زنی گرفتم كه دختری 18 ساله داشت روزی پدرم از این دختر خوشش آمد و او را گرفت از آن روز به بعد زن من، مادر زنپدر شوهرش شد و چندی بعد دختر زن من كه زن پدرم بود، پسری زایید كه نامش راچنگیز گذاشتند چنگیز برادر من شد زیرا پسر پدرم بود اما در همان حال چنگیزنوه زنم بود و از این قرار نوه من هم می شد و من پدربزرگ برادر تنی خود شده بودم چندی بعد زن من پسری زایید و از آن روز زن پدرم خواهر ناتنی پسرم و حتی مادربزرگ او شد در صورتی كه پسرم برادر مادربزرگ خود و حتی نوه او بود ازطرفی چون مادر فعلی من یعنی دختر زنم خواهر پسرم می شود بنده ظاهراخواهرزاده پسرم شده ام ضمنا من پدر و مادرم و پدربزرگ خود هستم پس پدرم همبرادر من است و هم نوه ام.
حالا آقای دكتر اگر شما هم به چنین مصیبتی گرفتار می شدید آیا كارتان به تیمارستان نمی كشید؟


behnam5555 10-01-2011 02:23 PM


behnam5555 10-01-2011 02:27 PM

نتایج جالب اخلاقی ازدواج کردن آقایون

http://www.irannaz.com/user_files/L129537146121.jpg


قبل از ازدواج : خوابیدن تا لنگ ظهر
بعد از ازدواج : بیدار شدن زودتر از خورشید
نتیجه اخلاقی : سحر خیز شدن

قبل از ازدواج : رفتن به سفر بی اجازه
بعد از ازدواج : رفتن به حیاط با اجازه
نتیجه اخلاقی : معتبر شدن

قبل از ازدواج : خوردن بهترین غذاها بی منت
بعد از ازدواج : خوردن غذا های سوخته با منت
نتیجه اخلاقی : تقویت معده

قبل از ازدواج : استراحت مطلق بی جر و بحث
بعد از ازدواج : كار كردن در شرایط سخت
نتیجه اخلاقی : ورزیده شدن

قبل از ازدواج : دید و بازدید از اماكن تفریحی
بعد از ازدواج : سر زدن به فامیل خانوم
نتیجه اخلاقی : صله رحم

قبل از ازدواج : آموزش گیتار و سنتور و غیره
بعد از ازدواج : آموزش بچه داری و شستن ظرف
نتیجه اخلاقی : همدردی با مردها

قبل از ازدواج : گرفتن پول تو جیبی از پاپا
بعد از ازدواج : دادن كل حقوق به خانوم
نتیجه اخلاقی : مستقل شدن

قبل از ازدواج : ایستادن در صف سینما و استخر
بعد از ازدواج : ایستادن در صف شیر و گوشت
نتیجه اخلاقی : آموزش ایستادگی

قبل از ازدواج : رفتن به سفرهای هفتگی
بعد از ازدواج : در حسرت رفتن به پارك سر كوچه
نتیجه اخلاقی : امنیت كامل.





behnam5555 10-02-2011 12:05 PM


انوشیروان را معلمی بود.

روزی معلم او را بدون تقصیری بیازرد.

انوشیروان کینه او را در دل گرفت تا به پادشاهی رسید. آن گاه از او پرسید: چرا بی سبب بر من ظلم کردی؟ معلم گفت: چون امید آن داشتم که بعد از پدر به پادشاهی برسی، خواستم که تو را طعم ظلم بچشانم تا در ایام سلطنت به ظلم اقدام نکنی!

منبع:روزنامه خراسان


behnam5555 10-02-2011 12:07 PM


امان از دست ايراني‌ها
سه نفر آمريکايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شرکت در يک کنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريکايي هر کدام يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که ايراني ها سه نفرشان يک بليط خريده اند. يکي از آمريکايي ها گفت: چطور است که شما سه نفري با يک بليط مسافرت مي کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهيم.
همه سوار قطار شدند. آمريکايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يک توالت و در را روي خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بليط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يک بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمريکايي ها که اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند که چقدر ابتکار هوشمندانه اي بوده است.
بعد از کنفرانس آمريکايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان کار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز کنند. وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريکايي يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يکي از آمريکايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
سه آمريکايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريکايي رفتند توي يک توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريکايي ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار يکي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريکايي ها و گفت: بليط ، لطفا!!!


behnam5555 10-02-2011 12:10 PM


شادترین شغلهای دنیا کدامند؟

براساس نظرسنجی که موسسه ملی تحقیقات دانشگاه شیکاگو انجام داده است، این شغل‌ها در ردیف شادترین شغل‌های دنیا قرار گرفته اند:
آتش نشان: ۸۰‌درصد از آتش نشان‌ها از کار خود به‌شدت راضی هستند، چراکه شغل آنها همواره کمک کردن به دیگران و در بسیاری از مواقع نجات جان دیگران از مرگ حتمی است.
با آنکه همه آتش‌نشانان در طول هفته با خطرات زیادی روبه‌رو هستند اما همین حس کمک به همنوع آنها را راضی‌ترین شاغلان دنیا می‌کند.

فیزیوتراپ: کار این قشر از جامعه هم مستقیما با مردم و کمک به افرادی در ارتباط است که توان کمتری نسبت به دیگران دارند. آنها هم پس از حل مشکل دیگران از کار خود احساس رضایت می‌کنند و در نتیجه از نظر خود شغل خوب و شادی دارند.

نویسنده: هر چند بسیاری از نویسندگان، نه تنها در ایران بلکه در سراسر دنیا، همواره از کم بودن دستمزدها و حقوق خود ابزار ناراحتی می‌کنند اما حس خوب روی کاغذ آوردن ذهنیت‌ها و تفکرات شخصی برای این افراد، شغل نویسندگی را جذاب، دوست داشتنی و حتی شاد می‌کند.

معلم: اگر چشم خود را به روی حقوق ناچیز معلمان ببندید و به دیگر ویژگی‌های معلمی به ویژه ارتباط با بچه‌ها و آموزش درس‌ها و نکات تازه به دیگران فکر کنید، حتما معلمی را شغلی شاد و دوست‌داشتنی می‌یابید.

هنرمند: معمولا وقتی صحبت از روحیه لطیف می‌شود، اولین کسانی که به ذهن می‌آیند، هنرمندان هستند. البته شادی و نشاط هم جزو لاینفک هنر است و در این بین به‌نظر می‌رسد مجسمه‌سازان و نقاشان از همه اقشار هنری شادتر هستند.

روانشناس: این قشر از جامعه وظیفه سنگین و مهمی بر دوش دارند که البته در بسیاری مواقع هم شنیدن مشکلات دیگران به نظر سخت و غم‌انگیز می‌رسد اما روانشناسان چندان این ایده را قبول ندارند، چراکه معتقدند گذاشتن راه‌حل پیش پای کسانی که تا مرز سیر شدن از زندگی هم پیش می‌روند، بسیار لذت بخش و شادی آفرین است.


behnam5555 10-02-2011 12:12 PM

اس ام اس های فلسفی

شهرت چون رودی است که اشیاء سبک و تو خالی را در سطح نشانده و اشیاء گران و پر مغز را در قعر خود فرو می برد - فرنسیس بیکن
______________________
ژرفای اندیشه به جوانی تعلق دارد ، وضوح آن به پیری - نیچه
______________________
با مشت گره شده ، هرگز نمی توانید دستی را بفشارید - ایندیرا گاندی
______________________
آدم تنها ، خیلی زود دستش را در دست هر آن کس که با او رو بربرو شود می گذارد - نیچه
______________________
عشق ، قدرتی چنان توانمند است که جز با هجرت بر آن غلبه نتوان کرد - miguelde cerrvantes
______________________
بخشش از انسان های ضعیف بر نمی آید . بخشش مخصوص انسان های بزرگ است - گاندی
______________________
تنها کسانی که بر کره خاکی جستجو گر جاودانگی بوده اند ، به جاودانگی باز خواهند گشت - جبران خلیل جبران
______________________
این که هر روز نوزادی متولد می شود ، یعنی خداوند هنوز به آینده انسان امیدوار است - رابیندرات تاگور
______________________
در عشق ، جان را آرامشی نیست . چرا که هر چه به چنگ آوری ، در آرزوی بیشتری - مارسل پروست
______________________
اگر ترا رویایی باید ، رویایی بزرگ را دریاب - Guilford Dudly
______________________
کامیابی ، انسان های بیشماری را به وادی ناکامی کشانیده است - سیدنی آدامز
______________________

پرستشگاه ها بسیارند ، اما ستایش گران در روح و در راستی ، اندک - جبران خلیل جبران
______________________
راستی را می خواهی بشناسی ، نه به گفته هایش ، بلکه به نا گفته هایش گوش بسپار - جبران خلیل جبران
______________________
تو می توانی تمام آن چیزها باشی که رویایی در دلت بود اگر عزم آن کنی که بکوشی ، اگر خود را بیشتر باور کنی - کالین مکارتی
______________________
اندوهگین بودن یک انسان خوب ، گستاخی در برابر خداوند است - ادوارد ونگ
______________________
قلب انسان خیلی زود می شکند و در عین حال می توان قطعات آن را جمع آوری کرد و به راحتی به یکدیگر پیوند داد - فرانسیس ساگان
______________________
زندگی را شادمانه آغاز کن ، نشنو که چه می گویند ، نه ببین که چه می کنند . زندگی از آن توست ، شاد زندگی کن - حسین رحمت نژاد
______________________
چگونه می توانیم نغمه ی کشتزاران را بشنویم ، آنگاه که گوش هامان آزمند شنیدن هیاهوی تمدن است ؟ - جبران خلیل جبران
______________________
تابش یک اندیشه گرم برای من بیش از پوس ارزشمند است - توماس جفرسون
______________________

چه شکوهمند است داشت یک دوست ، اما با شکوه تر ، دوست کسی بودن است - ریچارد ونگر


behnam5555 10-02-2011 12:19 PM


جملات فوق العاده ارزشمند و تفکر برانگیز

یک آهنگ می تواند لحظه ای جدید را بسازد
یك گل میتواند بهار را بیاورد
یك درخت می تواند آغاز یك جنگل باشد
یك پرنده می تواند نوید بخش بهار باشد
یك لبخند میتواند سرآغاز یك دوستی باشد
یك دست دادن روح انسان را بزرگ میكند
یك ستاره میتواند كشتی را در دریا راهنمایی كند
یك سخن می تواند چارچوب هدف را مشخص كند
یك پرتو كوچك آفتاب میتواند اتاقی را روشن كند
یك شمع میتواند تاریكی را از میان ببرد
یك خنده میتواند افسردگی را محو كند
یك امید روحیه را بالا می برد
یك دست دادن نگرانی شما را مشخص میكند
یك سخن میتواند دانش شما را افزایش دهد
یك قلب میتواند حقیقت را تشخیص دهد
یك زندگی میتواند متفاوت باشد

behnam5555 10-02-2011 12:22 PM

غرافات....

این روزها بحث خرافه و خرافاتی‌ها، همه جا سر زبان‌هاست. اعتقاد به اموراتی که در ذات خود اتفاقات معمولی زندگی محسوب می‌شوند برای بعضی آدم‌ها آن‌چنان راسخ است که برای هرکدام، آداب و آیین خاص خودشان را دارند. آنچه در زیر آمده، مهم‌ترین خرافه‌های معمول در بین مردم دنیا است. شر و خیرشان هم گردن کسانی که باورشان دارند!

1-جمعه، سیزدهم ماه: حضور یک جمعه در تقویم که تاریخ سیزدهم را داشته باشد برای بسیاری نشانه شومی است. ریشه این خرافه را در این می‌دانند که «یهودا» حوّاری که به مسیح خیانت کرد سیزدهمین مهمان «شام آخر» بوده و روز به صلیب کشیده شدن مسیح نیز جمعه بوده است.

2-خارش کف دست: بسیاری از افراد وقتی کف دستشان می‌خارد آن را نشانه‌ای نیک از به دست آوردن پول در آینده‌ای نزدیک می‌دانند.

3-راه رفتن از بین نردبان: راه رفتن از بین دو پایه نردبانی که باز است برای بسیاری از اروپایی‌ها علامت گرفتار شدن به مصیبتی خواهد بود. چرا که شکل مثلث‌گونه نردبانِ باز را تعبیری از گیر افتادن زندگی در یک مخمصه می‌دانند.

4-شکستن آیینه: آیینه را انعکاس وجود می‌دانند و شکستن آن را آسیبِ جان! برای دور ماندن از آسیب این بدیُمنی باید تکه‌های آیینه شکسته را در زیر نور ماه دفن کرد!

5-پیدا کردن نعل اسب: نعل را نشانه خوش‌شانسی می‌دانند. به خصوص اگر وقتی آن را پیدا می‌کنید دهنه آن رو به شما باشد. به محض پیدا کردن، آن را با دست راست بردارید آرزویی کنید و به سمت چپ خود پرتاب کنید! اگر یک نعل بر سردر خانه خود نصب کنید که دیگر شانس حسابی به شما روی آورده است.

6-باز کردن چتر در داخل خانه: باز کردن چتر در خانه و زیر سقف برای خیلی‌ها نشانه مرگ و یا ورشکستگی می‌تواند باشد. چرا که با این کار خدای خورشید را از خود رنجانده‌اید!

7-دو بار ضربه زدن به چوب: ریشه این خرافه از آنجا می‌آید که عده‌ای معتقدند خدا در درختان زندگی می‌کند و باید درختان و هر چیز چوبی را همیشه به آرامی لمس کرد.

8-ریختن نمک روی شانه: با ریختن نمک روی شانه چپ خود نقشه‌های شیطان را نقش بر آب کنید.

9-گربه سیاه: از قرون وسطی این گربه‌ها هم‌نشین و هم‌دست جادوگران محسوب می‌شد‌ه‌اند. و مردم آن دوران معتقد بوده‌اند که دیدن و رویارو شدن با آنها نحسی و بدبیاری به دنبال خواهد داشت. هنوز هم گربه‌های سیاه بدجنس کنار تخت جادوگران در کارتون‌های کودکی ما تصویر آشنایی از خباثت و شرارت در ذهن بسیاری از ماست.

10-عطسه کردن: بسیاری عقیده دارند که عطسه کردن بیرون کردن شیطان از بدن است و آن را میمون و مبارک می‌دانند. در خیلی از فرهنگ‌ها هنوز هم بعد از عطسه به فرد تبریک می‌گویند.

behnam5555 10-02-2011 12:25 PM

بــازی روزگـــار
http://www.beytoote.com/images/stories/fun/fu1199.jpg

بــازی روزگـــار
از دلنوشته های پروفسور حسابی (پدر فیزیك ایران)

بازی روزگار را نمی فهمم!
من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم!

داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند،
این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.

همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم،
پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.

انسان عاشق زیبایی نمی شود،
بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!

انسان های بزرگ دو دل دارند؛
دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که میخندد و آشکار است.

همه دوست دارند که به بهشت بروند،
ولی کسی دوست ندارد که بمیرد ... !

عشق مانند نواختن پیانو است،
ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری. سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.

دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد،
پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.

‏‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است؛
محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.

عشق در لحظه پدید می آید
و دوست داشتن در امتداد زمان
و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.

راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود :
انسان چیست ؟
شنبه: به دنیا می آید.
یكشنبه: راه می رود.
دوشنبه: عاشق می شود.
سه شنبه: شكست می خورد.
چهارشنبه: ازدواج می كند.
پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد.
جمعه: می میرد.


فرصت های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است



behnam5555 10-02-2011 12:27 PM


آیا خداوند شر را آفریده است؟

روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا دانشجویانش را به مبارزه بطلبد. او پرسید: `آیا خداوند هر چیزی را که وجود دارد، آفریده است؟`
دانشجویی شجاعانه پاسخ داد: "بله."
استاد پرسید: "هر چیزی را؟"
پاسخ دانشجو این بود: "بله هر چیزی را."
استاد گفت: "در این حالت، خداوند شر را آفریده است. درست است؟ زیرا شر وجود دارد."
برای این سوال، دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند. استاد از این فرصت حظ برده بود که توانسته بود یکبار دیگر ثابت کند که ایمان و اعتقاد فقط یک افسانه است.
ناگهان، یک دانشجوی دیگر دستش را بلند کرد و گفت: "استاد، ممکن است که از شما یک سوال بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته."
دانشجو پرسید: "آیا سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته، آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید؟"
دانشجو پاسخ داد:
"البته آقا، اما سرما وجود ندارد. طبق مطالعات علم فیزیک، سرما عدم تمام و کمال گرماست و شئی را تنها در صورتی میتوان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد و انرژی را انتقال دهد و این گرمای یک شئی است که انرژی آن را انتقال می دهد. بدون گرما، اشیاء بی حرکت هستند، قابلیت واکنش ندارند. پس سرما وجود ندارد. ما لفظ سرما را ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم."
دانشجو ادامه داد: "و تاریکی؟"
استاد پاسخ داد: "تاریکی وجود دارد."
دانشجو گفت:
"شما باز هم در اشتباه هستید، آقا. تاریکی فقدان کامل نور است. شما می توانید نور و روشنایی را مطالعه کنید، اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید. منشور نیکولز تنوع رنگهای مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور، نور می تواند تجزیه شود. تاریکی لفظی است که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم."
و سرانجام دانشجو پرسید:
- "و شر، آقا، آیا شر وجود دارد؟
خداوند شر را نیافریده است. شر فقدان خدا در قلب افراد است، شر فقدان عشق، انسانیت و ایمان است. عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند. آنها وجود دارند. فقدان آنها منجر به شر می شود."
و حالا نوبت استاد بود که ساکت بماند.

نام این دانشجو آلبرت انیشتین بود

behnam5555 10-02-2011 12:30 PM

الفبای زندگی ...!

الفبای زندگی ...!
الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها
ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم
پ: پویایی برای پیوستن به خروش حیات
ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها
ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها
ج: جسارت برای ادامه زیستن
چ: چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه
ح: حق شناسی برای تزكیه نفس
خ: خودداری برای تمرین استقامت
د: دور اندیشی برای تحول تاریخ
‌ذ: ذكر گویی برای اخلاص عمل
ر: رضایت مندی برای احساس شعف
ز: زیركی برای مغتنم شمردن دم ها
ژ: ژرف بینی برای شكافتن عمق درد ها
س: سخاوت برای گشایش كار ها
ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج
ص: صداقت برای بقای دوستی
ض: ضمانت برای پایبندی به عهد
ط: طاقت برای تحمل شكست
ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف
ع: عطوفت برای غنچه نشكفته باورها
غ: غیرت برای بقای انسانیت
ف: فداكاری برای قلب های درد مند
ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل
ك: كرامت برای نگاهی از سر عشق
گ: گذشت برای پالایش احساس
ل: لیاقت برای تحقق امید ها
م: محبت برای نگاه معصوم یك كودك
ن: نكته بینی برای دیدن نادیده ها
و: واقع گرایی برای دستیابی به كنه هستی
ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها
ی: یك رنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک


behnam5555 10-02-2011 12:33 PM

رقص آرام

این شعر توسط یک نوجوان مبتلا به سرطان نوشته شده است..
written by a teenager with cancer.
She wants to see how many
people get her poem..
او مایل است بداند چند نفرشعر او را می خوانند..
It is quite the poem. Please pass it on.
این کل شعر اوست. لطفا آنرا برای دیگران هم ارسال کنید.
This
poem was written by a terminally ill young girl in a
New York
Hospital
این شعر را این دختربسیار جوان در حالی که آخرین روزهای زندگی اش را سپری می کند در بیمارستان نیویورک نگاشته است
It was sent
by
و آنرا یکی از پزشکان بیمارستان فرستاده است.
a medical doctor

SLOW DANCE
رقص آرام
Have you ever
watched kids
آیا تا به حال به کودکان نگریسته ایدOn a merry-go-round?
در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟
Or listened to
the rain
و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،Slapping on the ground?آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟Ever followed a
butterfly's erratic flight?
تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟Or gazed at the sun into the fading
night?
یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟You better slow down.کمی آرام تر حرکت کنید
Don't dance so
fast.
اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید
Time is short.
زمان کوتاه است
The music won't
last
موسیقی بزودی پایان خواهد یافتDo you run through each dayOn the
fly?
آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟
When you ask How are you?
آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است،
Do you hear the
reply?
آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟
When the day is done
هنگامی که روز به پایان می رسد
Do you lie in your
bed
آیا در رختخواب خود دراز می کشید
With the next hundred chores
و اجازه می دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره
Running through
your head?
در کله شما رژه روند؟
You'd better slow down
سرعت خود را کم کنید. کم تر شتاب کنید..
Don't dance so
fast.
اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید.
Time is short.
زمان کوتاه است.
The music won't
last. موسیقی دیری نخواهد پائید
Ever told your child,
آیا تا بحال به کودک خود گفته اید،
We'll do it
tomorrow?
"فردا این کار را خواهیم کرد"
And in your haste,
و آنچنان شتابان بوده اید
Not see
his
که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟
sorrow?
Ever lost touch,
تا بحال آیا بدون تاثری
Let a good
friendship die
اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد،
Cause you never had time
فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید؟
or call
and say,'Hi'
آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟
You'd better slow down.
حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید.
Don't dance
so fast.
اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید.
Time is short.
زمان کوتاه است.
The music won't last.موسیقی دیری نخواهد پایید.
When you run so fast to get somewhere
آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،
You
miss half the fun of getting there.
نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید.
When you worry and hurry
through your day,
آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید،
It is like an unopened
gift....
گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید..
Thrown away.
Life is not a زندگی که یک مسابقه دو نیست!
Do take it slower
کمی آرام گیرید

Hear the
music

به موسیقی گوش بسپارید،
Before the song is over.
پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد.

FORWARDED E-MAILS ARE TRACKED TO OBTAIN THE TOTAL COUNT.



behnam5555 10-02-2011 12:40 PM

سرگرمی های جوانان دیروز

http://www.beytoote.com/images/stories/fun/fu1133.jpg
من که نفهمیدم این "اون روزا و قدیما"که سر زبان همه هست, حتی جوانهای 18 ساله ام از خوبی های ماشین ,خانه,لباس و هر چیز قدیمی می گویند کی بوده و کجا بوده.
در این گزارش تلاش می کنیم ,شما را با برخی سرگرمی های عجیب وغریب جوانان دیروز آشنا کنیم البته بدور از هر گونه جهت گیری ای اگر نکاتی هست که جا افتاده مارو همراهی کنید .

1.دندان طلا !
خیلی از جوان های دیروز برای نشان دادن وضعیت خوب مالی و حتی جرات شان دندانهای سالمشان را می کشیدن و دندان طلا می گذاشتن!! باور ندارید از پدر بزرگتان بپرسید.
البته با افزایش نجومی قیمت طلا کمتر کسی از این فکرهای ... به سرش میزند.

2.کفتر بازی"کبوتر بازی"
ابزار لازم این به اصطلاح سرگرمی یک قفس و چند کبوتر زبان بسته بود که باظالمانه ترین روش ها مجبورشان می کردند مسافتی طولانی را طی کنند و مجددا به قفس تنگ و تاریکشان برگردند.
خدا رو شکر زندگی آپارتمان نشینی این روزها کمتر به افراد جرات می دهد همچین کاری انجام بدهند.

3.ترنا بازی
چند نفر که دور یکدیگر جمع می شدند تا رسم شاه و گدا و زندگی دیکتاتوری را تمرین کنند. یک نفر شاه می شد و هرچه امر می کرد باید بدون چون و چرا از سوی دیگران اجرا می شد.
این بازی اغلب در قهوه خانه ها و مکان های عمومی ساعت ها افراد را سرگرم می کرد.
البته برخی بدشان نمی آید ترنا بازی را دو باره رواج بدهند.

4.جمع کردن تمبر
بعضی از جوان های دیروز که دنبال تفریحات سالم بودند کلکسیون جمع می کردند.تمبر,سکه,پوسترهنرپیشه ها و ... که این روزها به دلیل کاهش نامه نگاری و صد البته سرعت دنیای امروز کمتر جوانی سراغ این کارها می رود.
باورتان بشود یانه, بعضی ها آنقدر به کلکسیون شان وابسته می شدند که حتی هزینه های خورد و خوراکشان را برای خرید یک تمبر جدیدمی دادند.

5. غیبت کنون
خیلی از پدر بزرگا و مادر بزرگایی که این روزها به چت و گروه های اینترنتی ایراد می گیرندو نگران اتلاف وقت جوانان هستند قبلا توی کوچه پس کوچه های قدیمی بعد از ظهر ها دور هم جمع می شدند و یه حلقه تشکیل می دادند و مراسم غیبت کنون راه می انداختند.
البته این مراسم آن روزها اسمی نداشت .اما از آنجایی که محتوای جلسات چند ساعته ایشان بیشتر غیبت و صحبت از همسایه های غایب در جلسه بود با اجازه شما جلسه غیبت کنون برای این هم نشینی ها برگزیدیم.

6.فرکردن مو
قدیم ها که ابزار و لوازم سلمانی و آرایش مو انقدر پیشرفت نکرده بود خیلی از مادر بزرگ هایی که از اتلاف وقت نوه هاشان جلو آینه ناراحت هستندیک صبح تا بعد از ظهر با استفاده از ابتدایی ترین روش ها برای فر کردن موها شان وقت می گذاشتند.
تازه خبرندارید که خیلی وقتها موهاشون هم می سوخت و مجبور می شدند کوتاهشان کنند و بعد هم یه یک هفته ای برای موهای از دست رفته عزاداری می کردند!!

7.تماشای معرکه گیری
حتما می دونید که این روزها چندین کتاب و مقاله در خصوص اتلاف وقت جوانان جلوی تلویزیون و شبکه های اجتماعی نوشته شده . اما حتما خبرندارید که قدیما بعضی از بزرگتر ها برای سرگرم شدن پای بساط معرکه ,معرکه گیران می نشستند تا عملیات محیر العقول پاره کردن زنجیر ,بلند کردن جسم سنگین و مارگیری تماشا کنند.تازه برای مشاهده این عملیات شگفت انگیز پول هم پرداخت می کردند تا دخل پهلوان خالی نماند!

8.خربازی یا خر سواری
اگر چه خودم از مخالفان سرسخت این پیاده روی با ماشین! و چرخ زدن با اتومبیل هستم اما خبرندارید جوان های قدیم کارهای عجیب تری می کردند.
یکی از سرگرمی های جمعی مردم خربازی ( خرسواری ، یابو سواری ) بود و این بازی و تفریح منحصرا مخصوص داش مشدی های خوش پوش بود که برای سوار شدن بر خرهای معروف به خربندی و یا خرهای دولایی به خیابان علاءالدوله ( فردوسی ) می رفتند . در این خیابان ده ها خر کوچک و بزرگ همراه پالان های دیدنی و افسارهای مزین به برنج و نقره و گل میخ نقره کوبی شده و زنگوله های ریسه ای و پالان های مخمل و شال و ترمه و اطلس پرزرق و برق و دست و پا و بال و دم حنابسته و سم های سیاه شده و منگوله های زیبا آماده شده بود .

خربازها و یا یابوسوارها نیز لباس های جالبی می پوشیدند . مثلا لباده های بلند از ماهوت و مخمل و رداهای رالی و کپنک های نمدی و شال های ابریشمی و گیوه های آجیره و ملکی و غیره و این خرسوارها در برابر چشمان صدها تماشاچی از حاشیه خیابان علاءالدوله و گاهی لاله زار بالا و پایین می رفتند!!



9. قاشق زنی"تکدی گری آیینی"
قاشق‌زنی رسمی زنانه‌است. زنان چادری بر سر انداخته و گاه نقابی بر چهره می‌زدند تا ناشناس بمانند. آنگاه با قاشق بر کاسه یا قابلمه یا بر در خانه می‌کوبیدند و اهل خانه را از آمدن خویش آگاه می‌کردند. اهل خانه کاسه خالی را گرفته و مشتی آذوقه خشک از قبیل بنشن در آن ریخته و باز می‌گرداندند. گاه بجای آذوقه پول نقد به قاشق زن پرداخت می‌شده‌است. مهمترین شرط در قاشق زدن ناشناس ماندن قاشق‌زن بوده‌است. لذا نه قاشق‌زن و نه صاحب منزل، در هنگام مواجهه سخن نمی‌گفته‌اند.این رسم معمولا توسط دختران دم بخت اجرا می شد!!
البته گفته می شود که آذوقه های جمع آوری شده برای پختن آش نذری بکار گرفته می شد و بین فقرا توزیع می گردید.


behnam5555 10-02-2011 12:43 PM



داستان طراحی بطری کوکاکولا

داستان کولاکولا، داستان موفقیت است. کوکاکولا رویای شیمی‌دان آتلانتائی قرن نوزدهم بود، او می‌خواست یک نوع نوشیدنی با طعمی جدید به‌ وجود آورد که دنیا را فتح کند. این شیمی‌دان مدتی پس از ساخت کوکاکولا در گذشت. زیرزمین دلگیر تاریکی که او در آنجا معجون شگفت‌انگیز خود را می‌جوشاند و ترکیب حیرت‌آور را در یک قابلمه مسی با قاشقی بزرگ هم می‌زد، طولی نکشید که راه را برای بسیاری از کارخانه‌های بزرگ و مدرن هموار ساخت و رویای او به حقیقت پیوست، اگرچه او خود در قید حیات نبود که آنرا ببینید.

پس از تلاشی بیهوده در سال ۱۹۱۴، حدود شصت سال بعد یعنی در دهه ۱۹۵۰ (شصت سال پس از تولید کوکاکولا برای اولین بار) کوکاکولا در مقیاس وسیع وارد هلند شد. کوکاکولا یکی از نشانه‌های عصر جدید پس از جنگ بود که از جمله کالاهای شناخته شده‌ای به حساب می‌آمد که مردم می‌خریدند. رویارویی با اولین نوشیدنی غیرالکلی جدید در شیشه‌هایی خاص (بطری) تجربه‌ای بود که احتمالاً خیلی‌ها نمی‌توانستند فراموش کنند.

من اولین بار آن‌ را در دهکده‌ای تجربه کردم که در آنجا بزرگ شدم، یک شب که در یکی از کلوپ‌های جوانان محله‌مان سرمیز شرط‌بندی بودیم که دو مرد با لباس کار سبز رنگ و سر دوشی‌های قرمز و سفید بر روی آستین‌هایشان و جیب‌هایی روی سینه وارد کلوپ شدند. هر کدام در دستان خود جعبه‌هایی شامل ۲۴ بطری کوکاکولا داشتند و ما از اینکه شنیدیم به طور رایگان می‌توانیم نوشیدنی‌ها را بنوشیم، دچار تعجب شده بودیم، کوکاکولای مجانی هرچقدر که بخواهید! اما حالا برای هر بطری باید ۲۵ سنت پول بدهیم ولی فکر می‌کنیم ارزش آن را دارد.

مدتی نگذشت که کارخانه کوکاکولا در خارج از دهکده بنا شد. در قطعه زمینی پشت یک آلونک، دستگاه بطری پرکن نصب شد که به‌زودی توجه زیادی را به خود جلب کرد. آنجا علاوه بر اینکه زمین فوتبالی وجود داشت، محلی شده بود برای دربهای بطری‌های کوکاکولا و شیشه‌های شکسته آن. اگر خیلی خوش‌شانس بودید زیر لایه‌هایی از چوب پنبه‌های دربها می‌توانستید حروف نام کوکاکولا را روی قطعه کاغذهایی ببینید و اگر می‌توانستید نام کامل را ارائه دهید، یک بطری کوکاکولا به رایگان به شما داده می‌شد.


آشنایی ما با کوکاکولا به دهه ۱۹۵۰ برمی‌گردد که سیاست‌گذاری روابط عمومی کمپانی آن‌را نشان می‌دهد که حال به این جایگاه رسیده است. نوشیدنی‌های مکملی که شما با آن مواجه شدید و بهایش را پرداختید همگی با کوکاکولایی پرداخته شد که بعداً نوشیدید. با قرار گرفتن کوکاکولا در دسترس همه مصرف‌کننده‌ها به طور مستقیم و در جای جای دنیا، این کمپانی موقعیت و اهمیت خود را در بازار جهانی به‌دست آورد. این شعار کلید شهرت بین‌المللی کوکاکولا است: «جهانی بیاندیش، محلی عمل کن!»

موفقیت متدهای کمپانی کوکاکولا به وسیله نتایج حاصل از تحقیقاتی که در سال ۱۹۸۸ توسط سازمان تحقیق انجمن‌های لاندور در آمریکا صورت گرفت، به اثبات رسید و همه مردم سراسر جهان از وجود نام تجاری و جهانی کوکاکولا به عنوان یک رقابت جهانی آگاه شدند. این نوشیدنی‌ غیرالکلی با بطری‌های آتلانتای ویژه خود به یکی از نشان‌ها و مشخصه‌های قرن بیستم تبدیل شد که علاوه بر آن، وینسنت ونگوگ، و مارلین مونرو، نیز در این عرصه به شهرت رسیدند.


اما برگردیم به اواخر قرن نوزدهم در آمریکا، در سال ۱۸۶۹، شیمی‌دانی برجسته به نام «جان سایت پمبرتون» در سن ۳۶ سالگی به آتلانتا رفت تا در آنجا به فروش کلی داروهای خود بپردازد. اما آرزوی بزرگ این شیمی‌دان، ساخت نوعی نوشابه غیرالکلی بود که بهتر از سودا (لیموناد) باشد و یک نوع نوشیدنی جدید باشد. در هشتم ماه مه ۱۸۸۶، در دفترچه یادداشت سمبرتون، چنین ثبت شده که او در ساخت یک نوشابه خوشمزه موفق شده و مواد و ترکیباتی را با هم مخلوط کرده که قبلاً در یک نوع اکسید و شربت با هم ترکیب کرده بود و علاوه بر آن شکر و آب را هم افزوده است.


فرمول جدید این نوشابه براساس دستورالعملی بود که «شراب فرانسوی کولا» نامیده می‌شد و آن هم به نوبه خود با الهام گرفتن از یک نوشابه معروف به نام «وین ماریانا» ساخته شده بود. اما پمبرتون پس از آنکه شربتی که ساخته بود خنک شد و طعم خاصی پیدا کرد، به آن ترکیبات دیگری نیز افزود که تا امروز این ترکیبات هنوز به صورت سری حفظ شده است!


این راز ظاهراً آشکار، از طریق اشاره مرموز آن به صورت ترکیبات و اسانس‌های طبیعی، همواره جاودان باقی مانده است و از شهرت خاصی نیز برخوردار شده در حالی که همیشه مطلوب نبوده است. کوکاکولا با تهمت‌های زیادی روبه‌رو شده است و برخی، کمپانی کوکاکولا را متهم به افزودن کوکائین به نوشابه کرده‌اند. این اتهامات گاهی حتی به سخنانی پوچ و مزخرف نیز تبدیل شده مثلاً گفته‌اند که سقراط به دلیل نوشیدن شراب سمی کشته نشده است بلکه به دلیل نوشیدن یک لیوان کوکاکولا بوده است!


کمپانی کوکاکولا نیز مانند بسیاری از کارخانه‌های دیگر، در داشتن صداقت در کار خود موفق بوده است اما شاکیان کمپانی که این نکته را نمی‌دانستند، کمپانی را بر این فکر واداشتند که در مقابل آنها تبلیغات گسترده‌ای کند و چنین تصور کند که وضعیت کمپانی کوکاکولا با گذشت زمان بهتر خواهد شد و کوکاکولا نتیجه وقایع تاریخی دنیا را جبران خواهد کرد!


«روبرت وودراف» که از سال ۱۹۲۳، رئیس کمپانی کوکاکولا است، چنین عنوان کرده که: کوکاکولا یک مذهب و دین است همچنان که یک بیزنس است! او معتقد است که اسرار کوکاکولا جالب است و دستورالعمل این راز هم یک سرمایه مهم است که در شهرت کوکاکولا نقش دارد. زیرا سری بودن دستورالعمل آن منجر به آن می‌شود که مردم فکر کنند یک کالای خاص و ویژه را خریداری می‌کنند.


علی‌رغم نام بسیار شناخته شده کوکاکولا و تبلیغات گسترده‌ای که برای آن می‌شود ولی همیشه همان بطری معمولی با نام کوکاکولا که بر روی آن حک شده به تصویر کشیده می‌شود. اما یک استثنا نیز دیده شده که «هربرت لئپین» پوستری طراحی کرد که به جای بطری کوکاکولا، نقش دیگری روی آن کشیده شده بود و شاید این مساله بیانگر این حقیقت باشد که بطری و لوگوی آن (نام کوکاکولا) هیچکدام توسط افراد متخصص طراحی نشده است. خاصیت آماتوری (ابتدایی) این کالا به سازنده‌های آن در دنیای طراحی و تبلیغات کمکی واقعی نکرده است و نام کوکاکولا را پمبرتون با کمک دفتردار خود «فرانک ام رابینسون» برای این نوشابه انتخاب کرد که ترکیبی از نام‌های برگ کاکائو و مغز کولا (نوعی مغز قهوه‌ای رنگ) است. البته این نظر رابینسون بود که حرف K به C (در کولا) تبدیل شود.


رابینسون با کمک هنرمند سیاه قلم کار به‌نام «فرانک ریدج» نشان تجاری این نوشابه را طراحی کرد که نشانی خاص از هنر جدید فرانسوی بود و در زیر نام کوکاکولا، از کلمات «خوشمزه و گوارا» استفاده کرد که مختصرترین و موثرترین تبلیغی است که تاکنون نوشته شده است!


«والی اولینز» در کتاب خود تحت عنوان «شخصیت شرکت ائتلافی» فقط یک بار نام کوکاکولا را ذکر می‌کند آن‌هم هنگام نقل قول کردن انتقاد «تام ولف» از لوگوهای بی‌مسمی یعنی: لوگوهای دست‌نویس کوکاکولا که فوراً در ذهن می‌مانند و به این طریق شناخته می‌شوند و لوگوهای بی‌مسمی در این ارتباط یک شکست حتمی خواهند بود. مطمئناً این نکته واقعیت است که لوگوی دست‌نویس کوکاکولا شهرت بسیاری پیدا کرده و نیز سبب شناخته شدن خود میان مردم شده و از نقطه نظر روانشناسی طراحی این دو نکته دو سرمایه ارزشمند است.
درواقع لوگوی خطاطی شده از سال ۱۸۹۰ تغییر نکرده است و همین گواهی بر خوب بودن آن سمبل است. از طرفی سمبل شرکت به طور کلی چندین بار تغییر کرده است و یک خط سفید موج‌دار در زیر نشان تجاری قرار داده شد و به لحاظ شکل و حروف، بر کلمه کوکاکولا تاکید شده است. در سال ۱۹۷۰، یک قوطی به رنگ قرمز روشن با یک لوگوی جدید به بازار آمد و اخیراً نیز خط دومی به لوگو اضافه شده است که در بخش وسط باریک شده و رنگ آن در کشورهای مختلف، متفاوت است. مثلاً در هلند این خط خاکستری است ولی در بلژیک، خط تیره قهوه‌ای رنگ ظاهراً مناسب‌تر به نظر آمده است.

کوکاکولا شهرت خود را بیشتر از آنکه به طرح خود مدیون باشد، به «بطری به اصطلاح ***ی» خود مدیون است که در سال ۱۹۱۵ ساخته شد. در روزهای اول، این نوشابه غیرالکلی از طریق نمایندگی‌های مستقل توزیع و پخش می‌شد. یکی از این نمایندگی‌ها به سرپرستی، جوزف ای بیدرهارن« اداره می‌شد که یک مغازه سودا فروشی (لیموناد) داشت. او اولین کسی بود که نوشابه‌های «پیمبرتون» را در بطری‌هایی فروخت که مشتریان می‌توانستند در صورت تمایل هر طور که بخواهند آن‌ را بنوشند. تغییرمکان و جابه‌جایی بیدرهارن سبب شد فروش بالا رود.


سرمایه‌داران دیگر بلافاصله از این سبک پیروی کردند و انواع بطری‌‌ها را برای نوشابه به کار بردند که اکثر آنها کوکاکولا را بر روی خود داشت. وکیل شرکت به نام هارولد هرسک، از دیدن بطری‌های مختلف که تشابه نداشتند به این فکر افتاد که یک بطری ساده و یکسان بسازد. او چنین گفته که «ما باید یک بطری جدید بسازیم، یک نوع بسته‌بندی جدید که هیچ کس نتواند نوع دیگری را جایگزین آن کند. ما باید بطری را به طریقی بسازیم که همه افراد آن را به عنوان بطری کوکاکولا بشناسند و حتی در تاریکی نیز آن‌را تشخیص دهند.بطری کوکاکولا باید به گونه‌ای باشد که حتی شیشه شکسته آن نیز توسط افراد قابل تشخیص باشد و همه بدانند که کوکاکولا است!

اولین بطری توسط «الکساندر ساموئل سون» طراحی شد که کارمند کمپانی «سی جی روت گلس» بود او بطری را براساس شکل برگ کاکائو و مغز کولا طراحی کرد که یکی از محصولات ظریف کمپانی بود. اما یک طراح فرانسوی به نام برایموند لوئی که در سال۱۹۱۹ در آمریکا زندگی می‌کرد، یک اتومبیل طویل و طرح‌‌های مختلفی را برای کوکاکولا طراحی کرد که کاملاً متضاد طرح ارائه شده توسط ساموئل سون بود.

منبع:bartarinha.ir


behnam5555 10-02-2011 12:45 PM


خدایا...
مردم اغلب بي انصاف, بي منطق و خود محورند.
ولي آنان را ببخش.

اگر مهربان باشي تو را به داشتن انگيزه هاي پنهان متهم مي کنند,
ولي مهربان باش .

اگر موفق باشي دوستانی دروغين ودشمنانی حقيقي خواهي يافت,
ولي موفق باش.

اگر شريف ودرستکار باشي فريبت مي دهند,
ولي شريف و درستکار باش .

آنچه را در طول ساليان سال بنا نهاده اي شايد يک شبه ويران کنند,
ولي سازنده باش .

اگر به شادماني و آرامش دست يابي حسادت مي کنند,
ولي شادمان باش .

نيکي هاي درونت را فراموش مي کنند.
ولي نيکوکار باش .


بهترين هاي خود را به دنيا ببخش حتي اگر هيچ گاه کافي نباشد
ودر نهايت مي بيني

هر آنچه هست همواره ميان "تو و خداوند" است
نه ميان تو و مردم


behnam5555 10-02-2011 12:49 PM

کوتاه اما عمیق همچون اقیانوس

درصد کمی از انسان ها ۹۰ سال زندگی می کنند، مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند!

نصف اشتباهات ما ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم.

مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست، مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن.

اگر حق با شماست به خشمگین شدن نیازی نیست و اگر حق با شما نیست، هیچ حقی برای عصبانی بودن ندارید.

ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهی ها، اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم!

فریب مشابهت روز و شب ها را نخوریم، امروز، دیروز نیست و فردا امروز نمی شود.

یادمان باشد که آن هنگام که از دست دادن عادت می شود به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست.

زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور، و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان.

برای دوست داشتن وقت لازم است، اما برای نفرت گاهی فقط یک حادثه یا یک ثانیه کافی است.
، و بلکه ِ . همه .

گاه در زندگی، موقعیت هایی پیش می آید که انسان باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپردازد.

به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: مگه کوری؟!

مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی، بدان که زندگی می کنی.

هیچ انتظاری از کسی ندارم و این نشاندهنده قدرت من نیست!

در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا، زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمی ماند، اما آنچه خوب است همیشه زیباست.

روزنامه ابتکار


behnam5555 10-02-2011 01:25 PM


جملات کوتاه میلان کوندرا


آنچه فرد تحصیلكرده را از فرد خودآموخته مشخص می سازد، وسعت دانش نیست، بلكه اعتماد به نفس است.

_______________________________________________

زمانی كه قلب، لب به سخن می گشاید شایسته نیست كه خِرد خُرده بگیرد.

______________________________________________

قدرت در هر جا كه خود را خداگونه بنمایاند، خودبخود الهیات خاص خویش را تولید می كند.

_____________________________________________

عشق، به یك امپراتوری شبیه است؛ اگر اندیشه ای كه بر مبنای آن به وجود آمده از میان برود، خود عشق نیز از میان خواهد رفت.

_____________________________________________________

اگر از دست دادن عشقی با دلیل باشد، ما تسلیم می شویم. اما اگر عشقی را بدون دلیل از دست بدهیم، هرگز خود را نخواهیم بخشود.

_____________________________________________________

هیچ چیز خواركننده تر از دویدن با همه ی نیرو از روی ناتوانی نیست.

____________________________________________________

آدم زمانی كه هدف، برایش اهمیت نداشته باشد، نمی پرسد كه به كجا دارد می رود!

_____________________________________________________

بی توجهی به زن، كفر كبیر و بی احترامی بزرگی به آفریده های خداوند است.

_____________________________________________________

بشر - چون تنها یك بار زندگی می كند- به هیچ وجه امكان به اثبات رساندن فرضیه ای را از راه تجربه ی شخصی خود ندارد، به گونه ای كه هرگز نخواهد فهمید كه پیروی از احساسات، كار درست یا نادرستی بوده است.

_____________________________________________________

زندگی فقط یكبار است و ما هرگز نخواهیم توانست تصمیم درست را از تصمیم نادرست تمییز دهیم؛ زیرا ما در هر شرایطی فقط یكبار می توانیم تصمیم بگیریم؛ زندگی دوباره، سه باره و چهار باره به ما عطا نمی شود كه این را برای ما امكان پذیر سازد تا تصمیم های گوناگون خود را مقایسه كنیم.

______________________________________________________

هیچ چیز از احساس همدردی دشوارتر نیست. حتی تحمل درد خویشتن به سختی دردی نیست كه به گونه ای مشترك با كسی دیگر برای یك نفر دیگر یا به جای شخص دیگری می كشیم و قوه ی تخیل ما به آن صدها بازتاب می بخشد.

_____________________________________________________

كسی را از روی همدردی دوست داشتن، دوست داشتن حقیقی نیست.

______________________________________________________

اگر نخستین تمرین زندگی، خودِ زندگی باشد، پس برای زندگی چه ارزشی می توان قایل شد؟

______________________________________________________

شك و تردید، امری یكسره طبیعی است؛ آدمی هرگز از آنچه باید بخواهد آگاهی ندارد، زیرا زندگی یك بار بیش نیست و نمی توان آن را با زندگی های گذشته مقایسه و یا در آینده درست كرد.

_____________________________________________________

اگر ما شایستگی دوست داشتن را نداریم، شاید به این دلیل است كه خواهانیم تا دوستمان بدارند؛ یعنی چشم داشت چیزی (عشق) را از دیگری داریم؛ به جای آنكه بدون ادعا و توقع به سویش برویم و تنها خواستار حضورش باشیم.

_____________________________________________________

دوست داشتن، چشم پوشی از قدرت است.

____________________________________________________

هرگز نباید بگذاریم كه آینده، زیر بار گذشته فرو بپاشد.

____________________________________________________

از كودكی بیرون می آییم، بی آنكه بدانیم جوانی چیست، ازدواج می كنیم، بی آنكه بدانیم متاهل بودن چیست، و حتی زمانی كه قدم به دوره پیری می گذاریم، نمی دانیم به كجا می رویم: سالخوردگان، كودكان معصوم كهنسالی خویش اند. از این جهت، سرزمین انسان سیاره ی بی تجربگی است.

______________________________________________________

انسان آرزومند جهانی است كه در آن خیر و شر آشكارا تشخیص دادنی باشند، زیرا در او تمایل ذاتی و سركش داوری كردن پیش از فهمیدن، وجود دارد.

_____________________________________________________
چیزی را كه نتیجه ی یك انتخاب نیست، نمی توان شایستگی یا ناكامی تلقی كرد؛ در برابر چنین وضعی تحمیلی باید رفتار درستی در پیش گرفت.

____________________________________________________

هر چه انسان بیشتر در تاریکی درون خویش به سر برد،بیشتر در ظاهر جسمانیش پژمرده می شود.

____________________________________________________

نخستین خیانت، جبران ناپذیر است و از طریق واكنش زنجیره ای، خیانت های دیگری را بر می انگیزد كه هر كدام از آنها ما را بیش از پیش از خیانت پیشین دور می كند.

_____________________________________________________

زمان در ترنی كه تاربخش می نامند، سوار شده است؛ سوار شدن در این ترن آسان است اما پیاده شدن از آن دشوار.

_____________________________________________________

مرگ، یك پیشامد بسیار ساده است كه به آسانی رخ می دهد، مثل تمام پیشامدهای دیگر.


behnam5555 10-02-2011 01:27 PM

خنده دار نیست ؟

چقدر خنده داره كه
يكساعت خلوت با خدا دير و طاقت فرساست ولي 90 دقيقه بازي فوتبال مثل باد ميگذره
چقدر خنده داره كه
صد هزار تومان كمك در راه خدا مبلغ بسيار هنگفتيه اما وقتي با همون پول خريد ميريم مبلغ ناچيزيه

چقدر خنده داره كه
يكساعت عبادت در مسجد طولاني به نظر مياد اما يكساعت فيلم ديدن به سرعت ميگذره

چقدر خنده داره كه
وقتي ميخوايم عبادت و دعا كنيم ، چيزي يادمون نمياد كه بگيم ، اما وقتي ميخوايم با دوستمون حرف بزنيم هيچ مشكلي نداريم

چقدر خنده داره كه
خوندن يك صفحه و يا بخشي از قرآن سخته ، اما خوندن صد سطر از پرفروش ترين كتاب رمان دنيا آسونه

چقدر خنده داره كه
براي عبادت و كارهاي مذهبي وقت كافي در برنامه روزمره پيدا نميكنيم اما بقيه برنامه ها رو سعي ميكنيم تا آخرين لحظه هم كه شده انجام دهيم

چقدر خنده داره
شايعات روزنامه ها رو به راحتي باور ميكنيم ، اما سخنان قرآن رو به سختي باور ميكنيم

چقدر خنده داره
همه مردم ميخوان بدون اينكه به چيزي اعتقاد داشته باشند و يا كاري در راه خدا انجام بدند به بهشت بروند

چقدر خنده داره .......اينطور نيست ؟
داريد ميخنديد ؟ ..........داريد فكر ميكنيد ؟
اين حرفها رو به گوش بقيه هم برسونيد
و از خداوند سپاسگزار باشيم . كه او خداي دوست داشتنيست
آيا خنده دار نيست؟
كه وقتي ميخوايم اين حرفها رو به بقيه بزنيم خيلي ها رو از ليست پاك ميكنيم. چون مطمئنيم كه به چيزي اعتقاد ندارند
اين اشتباه بزرگيه اگه فكر كنيم اعتقاد ديگران از ما ضعيف تره

behnam5555 10-02-2011 01:29 PM

اسکل چیه ؟!


این هم پرنده که اسم واقعیش همون اسکل هست .قیافه اش را نگاه کنید عین بیشعورهاست بخاطر همین به یه نفر که بیشعوره میگن اسکل.در این مطلب می خواهیم با کمی طنز شما را با یک واقعیت علمی درباره ی اسکل و نحوه ی تشکیل آن آشنا سازیم.
اسکل نام نوعی پرنده که هنگامیکه از لانه اش خارج می‌شود در هنگام بر گشت فراموش می‌کند لانه اش کجا بوده. اسکل در اصطلاح به انسان‌های کودن و احمق گفته می‌شود.تاریخچه این اسم به هزاران سال پیش بر می‌گردد فردوسی از اسکل به عنوان پرنده رویایی که دو بال قرمز دارد و مظهر محبت به شمار می‌رود.
اما آیا به این فکر کرده اید که ممکن است این فقط یک اصطلاح غیر واقعی باشد ؟!
فردوسی از اسکل به عنوان پرنده رویایی که دو بال قرمز دارد و مظهر محبت به شمار می‌رود پس این پرنده نمی تواند به معنی کم شعور بودن باشد چون فردوسی همواره از عاشق به عنوان رند (زیرک) بلاکش یاد کرده است.پس معنی حقیقی اسکل چیست ؟ آیا به این فکر کرده اید که املای این کلمه نیز طی زمان تغییر کرده باشد ؟ و یا حتی تلفظ آن ؟
در اصل عثکول خوشه خرما است و به چیزی مانند خوشه خرما که برای زینت در برابر هوا می نهاده اند تا تکان بخورد و مایه ی سرگرمی شود نیز می گفته اند.عثکول خوشه خرمایی بوده که خرماهایش را خورده اند و فقط به درد سرگرمی می خورد.از آنجا که املای درست این کلمه را کسی نمی دانسته است آن را اسکول نوشته اند و برخی نیز به اشتباه اشکول گفته اند.
در یکی از فیلم ها(فیلم مهمان با بازی امین حیایی و شیلا خداداد) نیز هنر پیشه ای گفت که پرنده ای است که یادش می رود دانه هایی که برای زمستان جمع کرده کجا گذاشته است و مردم باور کردند که همین است و این موضوع تا دانشنامه ی معتبر ویکی پدیا نیز نشر پیدا کرده است.در حالی که پرنده بر اساس غریزه ای اشتباه ناپذیر و شگفت انگیز عمل می کند و این سخن تنها برای خنده بود و سخنی جدّی نبود و ممکن نیست که پرنده ای از غریزه ی خود برگردد.
درباره ی معنی اسکول یا همان عثکول صفحه ۱۴۲۴ از فرهنگ لاروس چاپ انتشارات امیر کبیر را بخوانید.

امیدواریم هم کمی خندیده باشید و هم فرهنگ لغات شما کمی کامل تر شده باشد ... انشالله


behnam5555 10-02-2011 01:30 PM


رفتار بسیار عجیب مردم نپال با دختران 16 ساله


در نپال کودکان دختر تا سن 16 سالگی به عنوان خدا و الهه زندگی پرستش می شوند که به آنها در نپال کماری به معنای ویرجین یا باکره گفته می شود و نمادی از تقدس و پاکی محسوب میشوند اما زمانی که به سن بلوغ برسند دیگر نه تقدس دارد و نه پاک محسوب میشود.
تصاویر زیر عکس هایی از دختری به نام چانیرا بایراشایرا می باشد که در حال پرستش است.


منبع:taknaz.ir


behnam5555 10-02-2011 01:33 PM



درخت شگفت انگيز


http://www.beytoote.com/images/stories/fun/fu1048.jpg
درخت شگفت انگيز، قلمرو حيوانات
این تصاویر مربوط به درختی در پارکی در فلوریدا می باشد
هنرمندان بسیاری روی این درخت کار کردند تا شکل نزدیک به 400 حیوان را روی آن ایجاد کتتد



behnam5555 10-02-2011 01:35 PM




حکایت سپیده
مادر، تو رفیع ترین داستان حیات منی. تو به من درس زندگی آموختی. تو چون پروانه سوختی و چون شمع گداختی و مهربانانه با سختی های من ساختی. مادر، ستاره ها نمایی از نگاه توست و مهتاب

پرتوی از عطوفتت، و سپیده حکایتی از صداقتت. قلم از نگارش شکوه تو ناتوان است و هزاران شعر در ستایش مدح تو اندک. مادر، اگر نمی توانم کوشش هایت را ارج نهم و محبت هایت را سپاس گزارم، پوزش بی کرانم را همراه با دسته گلی از هزاران تبریک، بپذیر. فروغ تو تا انتهای زمان جاوید و روزت تا پایان روزگار، مبارک باد.

بهار زندگی
مادر، تو شکوفاتر از بهار، نهالِ تنم را پر از شکوفه کردی و با بارانِ عاطفه های صمیمی، اندوه های قلبم را زدودی و مرهمی از ناز و نوازش بر زخم های زندگی ام نهادی. در «تابستان»های سختی با

خنکای عشق و وفای خویش، مددکار مهربان مشکلاتم بودی تا در سایه سارِ آرامش بخش تو، من تمامی دردها و رنج ها را بدرود گویم. با وجود تو، یأس دری به رویم نگشود و زندگی رنگ «پائیز» ناامیدی
را ندید. تو در «زمستانِ» مرارت های زندگی، چونان شمع سوختی تا نگذاری رنجش هیچ سختی ستون های تنم را بلرزاند. مادر، ای بهار زندگی، شادترین لبخندها و عمیق ترین سلام های ما، همراه با
بهترین درودهای خداوندی، نثار بوستان دل آسمانی ات باد.

احسان به پدر و مادر
یکی از وظایف مهم دینی و اخلاقی ما، احسان به پدر و مادر است. در قرآن کریم، چندین بار احسان به آنان، توصیه شده است. علامه طباطبایی رحمه الله در این باره نگاشته اند: «انیکی به پدر ومادر،پس از یکتاپرستی از واجب ترین واجبات است؛ همان گونه که آزردن پدر و مادر پس از شرک، از بزرگ ترین گناهان است». و در جای دیگری آورده اند: «در چند جای قرآن کریم، خداوند متعال، احسان به والدین را در کنار توحید و نفی شرک آورده است و پس از فرمان به توحید یا نهی از شرک، به احسان نسبت به پدر و مادر فرمان داده است». تأکید قرآن کریم بر احسان به پدر و مادر نشان از عظمت والای مقام آنان، در فرهنگ اسلامی دارد.

زیباترین ستاره سپاس
مادر! تو جانانه جام بلای ما را نوشیدی و لباس رنج و محنت ما را پوشیدی، اینک، حریر محبت فرزندانت را بپوش و شربت شهد عشق آنان را بنوش. مادرم، در گرامی داشت روزت زیباترین ستاره سپاس را به پاس پاسداری بی کرانت از ما، بر آسمان پرمهرت می آویزیم. روزت مبارک باد.

بوسیدن پدر و مادر
بوسه، پیام محبت است؛ شعر ناسروده عشق است؛ تبلور بالاترین تکریم است؛ جلوه عملی عاطفه هاست. پدر و مادر بی شمارترین بوسه های محبت آمیز را از کودکی نثارمان کردند. اکنون که نهال وجود ما از آن محبت ها به پا ایستاده است و درخت زندگی آنان رو به فرسودگی نهاده، باید بهترین محبت ها و بی شائبه ترین عواطف را نثارشان کنیم. بوسیدن ابزار این مهر ورزیدن است. امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند: بوسیدن پدر و مادر عبادت است.

نگاه محبت آمیز
«نگاه» مقوله شگفتی است. هر نگاه پیامی دارد از این رو در فرهنگ اسلامی برخی از نگاه ها معصیت است و برخی عبادت. در روایت آمده است: «نگاه مهرآمیز فرزند به پدر و مادر، عبادت است». پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نیز فرمودند: «درهای آسمان در چهار هنگام به رحمت گشوده می شود: هنگامی که باران می بارد، آن گاه که فرزند به چهره مادر و پدر می نگرد، وقتی که در کعبه باز می شود و آن زمان که ازدواجی شکل می گیرد».

چلچراغ محبت
مادر، صفا و صمیمیت و صداقت، گلابِ گلبرگ های وجود توست. عشق و ایمان در پیشانی بلند تو، موج می زند. چشمانت چلچراغ محبت است. چشمه های مهربانی از چشم های تو سرچشمه گرفت هاست. لب هایت پیام آور شادترین، لبخندها و نگاه مهر آشنایت، زلالِ دل نوازترین عاطفه هاست. قلب تو، رود همیشه جاری عشق است. از سایه مهربان دست هایت گل مهر می روید. نسیم، چهره بر گام های تو می ساید. مادر، روزت مبارک باد.

مادر، کانون عشق
مادر، کانون عاطفه و مهر است و ظرفیت و شکیب کمتری برای تحمل ناگواری ها دارد، لطافت طبعش و ضعف طبیعی او از یک سو، و ناتوانی های فرساینده ای که از به دنیا آوردن فرزند و دیگر رنج ها در او پدید آمده است از سوی دیگر، او را به شدت ناتوان می کند. بی شک او شایسته تکریم، نوازش، عطوفت و خدمت است.

غزل لطیف روزگار
ای مادر عزیز، تو بهترین گل واژه هستی، هستی؛ تو غزل لطیف روزگاری؛ تو دیوان محبت هایی؛ تو سرود جویباری؛ تو اقیانوس عشقی؛ تو دفتر رنج های نامکتوبی. اکنون که من از تو هستی یافته ام جانم فدایت باد!

خدمات جبران ناپذیر مادر
مردی به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم گفت: «مادرم، سخت پیر شده است و اکنون نزد من زندگی می کند. او را بر دوش می گیرم و جابه جا می کنم. خود به او غذا می خورانم و شست و شویش می دهم. با این حال، از روی شرم، چهره ام را از او برمی گردانم تا بدین گونه او را تعظیم کرده باشم. آیا تلافی خدمات او را کرده ام؟» فرمودند: «نه». در ادامه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با برشمردن مشکلات و رنج های که مادر در دوران بارداری و طفولیّت فرزند خود تحمل می کند علّت این حکم را مورد اشاره قرار می دهند.

عطر همه گل ها
یاس ها عطرشان را از بوی تن تو به عاریت می گیرند. شبنم، گل واژه اشک های توست ای شقایق دشتستان صبوری؛ ای هم آغوش پروانه ها؛ ای صفای گل سرخ؛ ای نرگس عشق؛ ای اقاقیای محبت؛ تو شمیم گل محمدی و رایحه گل نسترنی. مادر، تو از همه گل ها زیباتر و از همه آنها خوش بوتری، در سالروز یاد تو، عطر همه گل های شکفته را نثار وجودت می کنم.

سرو سایه گستر زندگی
مادر، تو کتاب همیشه گشوده ایثاری. تو در مزرعه زندگی مان بذر سپیده و مهر می کاری. تو چون آسمان زلالی و چون باران بخشنده. مادر قامت تو قیامت عشق است. ای سرافرازترین سر و سایه گستر زندگی ام. در وصف تو، کلمات عقیمند و واژگان محدود. ای خوب ترین، ای رئوف ترین سرچشمه مهربانی ها، ای ساکن کوی مهتاب، ای آب و آیینه و آفتاب، نام بلندت جاودان و کتاب وجودت به شیرازه امن و امان خداوندی استوار و تلاش بی شائبه ات در بارگاه الهی پذیرفته باد.

شگرفی عشق
همه می شناسیمش؛ همو که با شکوه مهرش عشق را معنایی دیگر می بخشد و قلبش وسعت بی انتهای صبر و مهربانی است و شانه های پرصلابتش مأمن مهر و صفا، و چشم های پرفروغش سرچشمه احساس و گذشت است. مادر، مهر کیشی است که با شمع وجودش به محفلمان روشنی می بخشد و با گلخند محبت اش رنگ غم را از چهره مان می زداید و تبسمی از شادمانی بر دل هایمان می نشاند و با دستان پر سخاوتش، چتری سایه گستر ساخته است تا هیچ سختی را حس نکنیم. او به را ستی تندیس همه خوبی هاست.

نیکی به پدر و مادر پس از مرگ
پدر و مادر ما، پس از مرگ، بی نواتر و نیازمندتر از همیشه اند. دستشان کوتاه گشته و فرصت عمل برای آنان تمام شده است و چشم به راه احسان ما هستند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: «سرور نیکوکاران، در روز قیامت، مردی است که پس از مرگِ پدر و مادرش به آنان، نیکی کرده باشد».
مردی درباره نیکی کردن به پدر و مادر، پس از مرگ، از حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم سؤال کرد. حضرت این وظایف را معین کردند: ۱٫ نماز خواندن برای آنان؛ ۲٫ آمرزش خواستن برایآنان؛ ۳٫ وفا کردن به پیمان هایشان؛ ۴٫ بزرگداشت دوستان آنان.

بر مزار تو
مادر، می خواهم با اشک هایم، گلی بپرورم به رنگ خون دل و به قامت هزاران دریغ و آه، و روز مادر، بر مزارت گذارم. مادر، در این روز، آهم را بنگر و دریغم را شاهد باش. هنوز باور ندارم که تو رفته ای. هنوز دست احساس تو را حس می کنم. تو زنده ای!

زیارت قبور پدر و مادر
یکی از سنت های اسلامی، زیارت قبر پدر و مادر است. عمل به این سنت، هم پیوند با پدر و مادر را پس از مرگ نگاه می دارد و هم یکی از شیوه های احسان و نیکی کردن به پدر و مادر است؛ به ویژه اگر زائر قبور، برای آنان از خداوند، درخواست آمرزش کند و به قرائت قرآن پردازد.

عاشقانه ترین غزل
مادر، تو کتاب نامکتوب مرارت هایی، تو دیوان محبت هایی، تو ناب ترین واژه شعر خلوصی؛ تو بلندترین داستانِ حماسیِ ایثاری. ای قصیده بلند عشق؛ ای عاشقانه ترین غزل؛ ای مثنوی رنج ها؛ تو بیت الغزل از خودگذشتگی هستی؛ تو قافیه احساس قلب منی؛ تو منظومه بلند فضیلت هایی تو بهترین بیت رباعی محبتی.
مادر، شعر وجود تو را، واژه واژه می نوشم و رعناترین غزال غزل هایم را به سویت روانه می کنم. دو بیتی های احساسم را همراه با شادمانه ترین ترانه فصل های زندگی ام، نثار دل بهاری ات می کنم.

ای بهترین شعر زندگی، روزت مبارک باد.

حکایت
وقتی به جهل جوانی بانک بر مادر زدم، دل آزرده به کنجی نشست و گریان همی گفت: مگر خُردی فراموش کردی که دُرْشتی می کنی؟
چه خوش گفت زالی به فرزند خویش چو دیدش پلنگ افکن و پیل تن
گر از عهد خُردیت یاد آمدی که بیچاره بودی در آغوش من
نکردی درین روز بر من جفا که تو شیر مردی و من پیر زن



زلال هرچه عشق

مادر! تو پروانه دشت ایثاری؛ شمع فروزان محفل مایی؛ تو عطر خوش بوی همه گل هایی. در ژرفای دیدگانت، رودی از محبت موج می زند و دستان مهربانت سهمی از سخاوت آفتاب دارد. تو چون دریا بی دریغ، پایان نداری. تو زمزمه هرچه محبتی؛ عطر هرچه رازی؛ زلال هر چه عشقی؛ تو بلور شفاف خلوصی؛ وسعت بی کران مهربانی و صبری.
من لطافت نسیم، سیپدی سپیده، نستوهی کوه و صداقت آیینه را در تو می نگرم. مادر، گلبرگ ها بر دستانت بوسه می زنند؛ دریاها به تو غبطه می خورند؛ بادها نام تو را تا عرش خدا می برند؛ و ملکوتیان بر تودرود می فرستند. خدا بهشتش را به زیر پای تو می بخشد. تو به راستی شکوه مندترین واژه شگرف آفرینشی.


behnam5555 10-02-2011 01:36 PM

چرا مادرمان را دوست داریم


چون ما را با درد به دنيا می‌آورد و بلافاصله با لبخند می‌پذیرد
چون شیرشیشه را قبل از اينكه توی حلق ما بريزند ، پشت دستشان می‌ریزند
چون وقتی تب می‌کنیم، آن‌ها هم عرق می‌ریزند
چون وقتی توی میهمانی خجالت می‌کشیم و توی گوششان می‌گوییم سیب می خوام، با صدای بلند می‌گویند منیر خانوم بی زحمت یه سیب به این بچه بدهید و ما را عصبانی می‌کند
و وقتی پدرمان ما را به خاطر لگد زدن به مادر کتک می‌زند، با پدر دعوا می‌کنند
چون وقتی در قابلمه غذا را برمی دارند، یک بخاری بلند می شود که آدم دلش می خواهد غذا را با قابلمه اش بخورد
چون وقتي تازه ساعت يازده شب يادمان مي افتد كه فلان كار را كه بايد فردا در مدرسه تحويل دهيم يادمان رفته،بعد از يك تشر خودش هم پابه پايمان زحمت ميكشد كه همان نصف شبي تمامش كنيم
چون وسط سریال‌های ملودرام گریه می‌کنند
چون بعد از گرفتن هدیه روز مادر، تمام فکر و ذکرش این است که مبادا فروشندگان بی انصاف سر طفل معصومش را کلاه گذاشته باشند
چون شبهای امتحان و کنکور پابه ‌پای ما کم می‌خوابد اما کسی نیست که برایش قهوه بیاورد و میوه پوست بکند
به خاطر اینکه موقع سربازی رفتن ما، گریه می‌کند و نذر می کند و پوتین‌هایمان را در هر مرخصی واکس می‌زند
چون وقتی که موقع مریضیش یک لیوان آب به دستش می دهیم یک طوری تشکر می کند که واقعا باور می‌کنیم شاخ قول شکانده‌ایم
چون موقع مطالعه عینک می‌زند و پنج دقيقۀ بعد در حاليكه عينكش به چشمش است ميپرسد:اين عينك منو نديدين؟
چون هیچوقت یادشان نمی‌رود که از کدام غذا بدمان می‌آید و عاشق كدام غذاييم ،حتی وقتی که روی تخت بیمارستانند و قرار است ناهار را با هم بخوریم
چون همانجا هم تمام فکر و ذکرشان این است كه واي بچم خسته شد بسكه مريض داري كرد
و چون هروقت باهاش بد حرف ميزنيم و دلش رو براي هزارمين بار ميشكنيم، چند روز بعد همه رو از دلش ميريزه بيرون و خودش رو گول ميزنه كه :‌بخشش از بزرگانه

چون مادرند!

که مادر تنها کسی است که میتوانی تمام فریادهایت را بر سرش بکشی و مطمئن باشی که هرگز انتقام نمیگیرد

behnam5555 10-02-2011 01:42 PM

شخصیت های معروف جهان قبلا چه کاره بوده اند؟!


behnam5555 10-02-2011 01:45 PM



حقایق حیرت آور تاریخ مرموز


Weird but true!!!!!!
حقایق حیرت آور
History Mystery
تاریخ مرموز
Have a history teacher explain this ----- if they can.
از یک استاد تاریخ بخواهید این حقایق را شرح دهد....اگر بتواند


Abraham Lincoln was elected to Congress in 1846.

John F. Kennedy was elected to Congress in 1946.
آبراهام لینکلن در سال 1846 به سنا را یافت
جان. اف. کندی در سال1946 به سنا راه یافت
Abraham Lincoln was elected President in 1860.
John F. Kennedy was elected President in 1960.

آبراهام لینکن در سال 1860 به ریاست جمهوری انتخاب شد
جان. اف. کندی در سال 1960 به ریاست جمهوری انتخاب شد

Both were particularly concerned with civil rights.
Both wives lost their children while living in the White House.

هر دو توجه خاص به حقوق بشر داشتند.
همسر هر دو در زمان زندگی در کاخ سفید فرزندشان را ازدست دادند
Both Presidents were shot on a Friday.
Both Presidents were shot in the head
هر دو رئیس جمهور در روز جمعه ترور شدند
تیر به سر هر دو رئیس جمهور اصابت کرد

Now it gets really weird.
حالا واقعاً حیرت آور می شود
Lincoln 's secretary was named Kennedy.
Kennedy's Secretary was named Lincoln .
اسم منشی لینکلن کندی بود
اسم منشی کندی لینکلن بود


Both were assassinated by Southerners.

Both were succeeded by Southerners named Johnson.
هر دو توسط جنوبی ها ترور شدند
جانشین هر دو یک جنوبی به نام جانسون بودند
Andrew Johnson, who succeeded Lincoln, was born in 1808.
Lyndon Johnson, who succeeded Kennedy, was born in 1908.
اندرو جانسون که جانشین لینکلن شد در سال 1808 به دنیا آمده بود
لیندن جانسون که جانشین کندی شد در سال 1908 به دنیا آمده بود

John Wilkes Booth, who assassinated Lincoln, was born in 1839.
جان ویلکس بوتس که لینکلن را ترور کرد متولد 1839 بود


Lee Harvey Oswald, who assassinated Kennedy, was born in 1939.
لی هاروی اسوالد که کندی را ترور کرد متولد 1938 بود
Both assassins were known by their three names.
Both names are composed of fifteen letters.
هر دو تروریست دارای نام سه کلمه ای بودند
نام هر دو از 15 کلمه تشکیل شده بود

Now hang on to your seat.
حالا محکم روی صندلی بنشینید

Lincoln was shot at the theater named 'Ford'.
Kennedy was shot in a car called
' Lincoln ' made by 'Ford'.
لینکلن در تآتری به نام فورد ترور شد
کندی در اتومبیلی به نام لینکلن ساخت کارخانه فورد ترورشد
Lincoln was shot in a theater and his assassin ran and hid in a warehouse.
لینکلن در تآتر ترور شد و قاتل فرار کرد و در یک انبار مخفی شد

Kennedy was shot from a warehouse and his assassin ran and hid in a theater.
کندی از داخل یک انبار ترور شد و قاتل فرار کرد و در یک انبار مخفی شد


Booth and Oswald were assassinated before their trials.
هر دو تروریست قبل از محاکمه ترور شدند

WHO FIGURED THIS OUT?
چه کسی می توانست اینها را تصور کند

INCREDIBLE
باور نکردنی ست
1) Fold a NEW $20 bill in half...
1- یک اسکناس 20 دلاری را از وسط تا کنید

2) Fold again, taking care to fold it exactly as below
2- دوباره دقیقاً مطابق شکل زیر تا کنید

3) Fold the other end, exactly as before
انتهای دیگر را نیز دقیقاً مثل قبل تا کنید

4) Now, simply turn it over...
4- حالا اسکناس را برگردانید
What a coincidence! A simple geometric fold creates a catastrophic premonition printed on all $20 bills!!!
عجب تصادفی! یک تا کردن هندسی فجایع بزرگی را
روی اسکناس بیست دلاری ثبت کرده است

COINCIDENCE?
تصادفی است؟

YOU DECIDE
خودتان تصمیم بگیرید
As if that wasn't enough...
Here is what you've seen...
ظاهراً هنوز کافی نیست...
حالا دقت کنید چی می بینید
Firstly The Pentagon on fire...
اولاً پنتاگون در حال آتش سوزی
Then The Twin Towers.
بعد برجهای دوقلو

.And now .. look at this!
و حالا... به این نگاه کنید
TRIPLE COINCIDENCE ON A SIMPL E $20 BILL
سه اتفاق روی یک بیست دلاری عادی
Disaster (Pentagon)
فاجعه پنتاگون

Disaster ( Twin Towers )
فاجعه برجهای دوقلو

Disaster (Osama)???
فاجعه اوسامه؟؟؟
It gets even better 9 + 11 = $20!
جالب تر از هم اینکه 11+ 9 = 20
this is one history lesson most people probably will not mind reading
این یک درس تاریخی است که اکثر مردم احتمالاً زحمت خواندن آن را به خود نمی دهند


منبع : بیتوته

behnam5555 10-02-2011 01:49 PM

دست نوشته های مهاتما گاندی

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم.
من می توانم تو را دوست داشته یا از تو متنفر باشم.
من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم.
چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است
و تو هم به یاد داشته باش:
من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى، من را خودم از خودم ساخته‌ام.
منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است.
تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان
و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى
و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه
ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى
می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.
می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم.
چرا که ما هر دو انسانیم.
این جهان مملو از انسان‌هاست.
پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم.
قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.
دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند.
حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند.
دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم.
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى.

من قابل ستایشم، و تو هم.
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد
به خاطر بیاورى که آن‌هایى را که هر روز می‌بینى و با آنها مراوده می‌کنى
همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت
اما همگى جایزالخطا
نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى و یادت باشد که این ها رموز بهتر زیستن هستند ...

behnam5555 10-02-2011 01:53 PM

درسی زیبا و بیاد ماندنی از دونده ای که آخر شد


در سال 1968 مسابقات المپیک در شهر مکزیکوسیتی برگزار شد. در آن سال مسابقه دوی ماراتن یکی از شگفت انگیز ترین مسابقات دو در جهان بود. دوی ماراتن در تمام المپیک ها مورد توجه همگان است و مدال طلایش گل سرسبد مدال های المپیک. این مسابقه به طور مستقیم در هر 5 قاره جهان پخش می شود.
کیلومتر آخر مسابقه بود دوندگان رقابت حساس و نزدیکی با هم داشتند، نفس های آنها به شماره افتاده بود، زیرا آنها 42 کیلومتر و 195 متر مسافت را دویده بودند. دوندگان همچنان با گامهای بلند و منظم پیش میرفتند. چقدر این استقامت زیبا بود. هر بیننده ای دلش میخواست که این اندازه استقامت وتوان داشته باشد. دوندگان، قسمت آخر جاده را طی کردند و یکی پس از دیگری وارد استادیوم شدند.استادیوم مملو از تماشاچی بود و جمعیت با وارد شدن دوندگان، شروع به تشویق کردند.

رقابت نفس گیر شده بود و دونده شماره ... چند قدمی جلوتر از بقیه بود. دونده ها تلاش میکردند تا زودتر به خط پایان برسند و بالاخره دونده شماره ... نوار خط پایان را پاره کرد. استادیوم سراپا تشویق شد. فلاش دوربین های خبرنگاران لحظه ای امان نمی داد و دونده های بعدی یکی یکی از خط پایان گذشتند و بعضی هاشان بلافاصله بعد از عبور از خط پایان چند قدم جلوتر از شدت خستگی روی زمین ولو شدند. اسامی و زمان های به دست آمده نفرات برتر از بلندگوها اعلام شد. نفر اول با زمان دو ساعت و ... در همین حال دوندگان دیگر از راه رسیدند و از خط پایان گذشتند. در طول مسابقه دوربین ها بارها نفراتی را نشان داد که دویدند، از ادامه مسابقه منصرف شدند و از مسیر مسابقه بیرون آمدند. به نظر میرسید که آخرین نفر هم از خط پایان رد شده است. داوران و مسوولین برگزاری میروند تا علائم مربوط به مسابقه ماراتن و خط پایان را جمع آوری کنند جمعیت هم آرام آرام استادیوم را ترک میکنند. اما...
بلند گوی استادیوم به داوران اعلام میکند که خط پایان را ترک نکنند گزارش رسیده که هنوز یک دونده دیگر باقی مانده. همه سر جای خود برمیگردند و انتظار رسیدن نفر آخر را میکشند. دوربین های مستقر در طول جاده تصویر او را به استادیوم مخابره میکنند. از روی شماره پیراهن او اسم او را می یابند "جان استفن آکواری" است دونده سیاه پوست اهل تانزانیا، که ظاهرا برایش مشکلی پیش آمده، لنگ میزد و پایش بانداژ شده بود

20 کیلومتر تا خط پایان فاصله داشت و احتمال این که از ادامه مسیر منصرف شود زیاد بود. نفس نفس میزد احساس درد در چهره اش نمایان بود لنگ لنگان و آرام می آمد ولی دست بردار نبود. چند لحظه مکث کرد و دوباره راه افتاد. چند نفر دور او را می گیرند تا از ادامه مسابقه منصرفش کنند ولی او با دست آنها را کنار می زند و به راه خود ادامه میدهد. داوران طبق مقررات حق ندارند قبل از عبور نفر آخر از خط پایان محل مسابقه را ترک کنند. جمعیت هم همان طور منتظر است و محل مسابقه را با وجود اعلام نتایج ترک نمی کند. جان هنوز مسیر مسابقه را ترک نکرده و با جدیت مسیر را ادامه میدهد. خبرنگاران بخش های مختلف وارد استادیوم شده اند و جمعیت هم به جای اینکه کم شود زیادتر میشود! جان استفن با دست های گره کرده و دندان های به هم فشرده و لنگ لنگان، اما استوار، همچنان به حرکت خود به سوی خط پایان ادامه میدهد او هنوز چند کیلومتری با خط پایان فاصله دارد آیا او میتواند مسیر را به پایان برساند؟ خورشید در مکزیکوسیتی غروب میکند و هوا رو به تاریکی میرود.
بعد از گذشت مدتی طولانی، آخرین شرکت کننده دوی ماراتن به استادیوم نزدیک میشود، با ورود او به استادیوم جمعیت از جا برمیخیزد چند نفر در گوشه ای از استادیوم شروع به تشویق میکنند و بعد انگار از آن نقطه موجی از کف زدن حرکت میکند و تمام استادیوم را فرا میگیرد نمیدانید چه غوغایی برپا میشود.


40 یا 50 متر بیشتر تا خط پایان نمانده او نفس زنان می ایستد و خم میشود و دستش را روی ساق پاهایش میگذارد، پلک هایش را فشار می دهد نفس میگیرد و دوباره با سرعت بیشتری شروع به حرکت میکند. شدت کف زدن جمعیت لحظه به لحظه بیشتر میشود خبرنگاران در خط پایان تجمع کرده اند وقتی نفرات اول از خط پایان گذشتند استادیوم اینقدر شور و هیجان نداشت. نزدیک و نزدیکتر میشود و از خط پایان میگذرد. خبرنگاران، به سوی او هجوم میبرند نور پی در پی فلاش ها استادیوم را روشن کرده است انگار نه انگار که دیگر شب شده بود. مربیان حوله ای بر دوشش می اندازند او که دیگر توان ایستادن ندارد، می افتد.
آن شب مکزیکوسیتی و شاید تمام جهان از شوق حماسه جان، تا صبح نخوابید. جهانیان از او درس بزرگی آموختند و آن اصالت حرکت، مستقل از نتیجه بود. او یک لحظه به این فکر نکرد که نفر آخر است. به این فکر نکرد که برای پیشگیری از تحمل نگاه تحقیرآمیز دیگران به خاطر آخر بودن میدان را خالی کند. او تصمیم گرفته بود که این مسیر را طی کند، اصالت تصمیم او و استقامتش در اجرای تصمیمش باعث شد تا جهانیان به ارزش جدیدی توجه کنند ارزشی که احترامی تحسین برانگیز به دنبال داشت. فردای مسابقه مشخص شد که جان ازهمان شروع مسابقه به زمین خورده و به شدت آسیب دیده است.
او در پاسخگویی به سوال خبرنگاری که پرسیده بود، چرا با آن وضع و در حالی که نفر آخر بودید از ادامه مسابقه منصرف نشدید؟ ابتدا فقط گفت: برای شما قابل درک نیست! و بعد در برابر اصرار خبرنگار ادامه داد:مردم کشورم مرا 5000 مایل تا مکزیکوسیتی نفرستاده اند که فقط مسابقه را شروع کنم، مرا فرستاده اند که آن را به پایان برسانم.

داستان "جان استفن آکواری" از آن پس در میان تمام ورزشکاران سینه به سینه نقل شد.
حالا "آیا یادتان هست که نفر اول برنده مدال طلای همان مسابقه چه کسی بود؟"
یک اراده قوی بر همه چیز حتی بر زمان غالب می آید.



behnam5555 10-02-2011 09:50 PM

آیا میدانید....
آیا میدانید: ۱۳۰۰ کره زمین در سیاره مشتری جای می گیرد .
آیا میدانید: رود دجله به خلیج فارس میریزد.
آیا میدانید: ۸۵% گیاهان در اقیانوسها رشد میکنند .
آیا میدانید: اولین تمبر جهان در سال ۱۸۴۰ در انگلستان به چاپ رسید
آیا میدانید: سریعترین پرنده شاهین است و میتواند با سرعت ۲۰۰ کیلومتر در ساعت پرواز کند
آیا میدانید: اولین اتوموبیل را مظفرالدین شاه قاجار وارد ایران کرد
آیا میدانید: قدرت بینایی جغد ۸۲ برابر قدرت دید انسان است
آیا میدانید: در شیلی منطقه ی وجود دارد که هزاران سال است در آن باران نباریده است
آیا میدانید: هر ۵۰ ثانیه یک نفر در دنیا به بیماری ایدز مبتلا میشود
آیا میدانید: وزن اسکلت انسان بالغ سیزده تا پانزده کیلوگرم است
آیا میدانید: خرس قطبی هنگامی که روی دو پا می ایستد حدود سه متر است
آیا میدانید: زرافه میتواند با زبانش گوشهایش را تمیز کند…
آیا میدانید: خرگوش و طوطی تنها حیواناتی هستند که می توانند بدون برگشتن اشیاء پشت سر خود را ببینند
آیا میدانید: هر یک لیتر بنزین معادل بیســــــــت و سه و نیم تــــــــن گیاهان مدفون شده در قرنها پیش است
آیا میدانید: زرافه تار صوتی ندارد و لال است و نمیتواند هیچ صدایی از خود در آورد
آیا میدانید: موشهای صحرایی چنان سریع تکثیر پیدا میکنند ،که در عرض هجده ماه دو موش صحرایی قادرند یک میلیون فرزند داشته باشند .
آیا میدانید: جنین بعد از هفته هفدهم خواب هم میتواند ببیند .
آیا میدانید: گربه و سگ هر کدام پنج گروه خونی دارند و انسان چهار گروه .
آیا میدانید: روباهها همه چیز را خاکستری میبینند .
آیا میدانید: اسبها در مقابل گاز اشک آور مصون اند .
آیا میدانید: خورشید روزانه معادل صد و بیست و شش هزار میلیارد اسب بخارانرژی به زمین می فرستد
آیا میدانید: گرده گل هرگز فاسد نمی شود و از محدود مواد طبیعی است که تا زمان نا محدودی باقی می ماند
آیا میدانید: حس بویایی خرس تقریبا صد برابر قوی تر از انسان است
آیا میدانید: تا قرن پنجم میلادی متوسط عمر مردم اروپا از سی سال فراتر نمی رفت
آیا میدانید: مغز فیزیکدان نابغه، آلبرت اینشتین پانزده درصد از حجم مغز انسان عادی بزرگتر بود
آیا میدانید: تنها چیزی که در اسید حل نمی شود الماس است و فقط خیلی زیاد آن را از بین می برد
آیا میدانید: هنگام صحبت برای بیا ن هر کلمه هفتاد و دو ماهیچه به کار گرفته می شود
آیا میدانید: اگر تکثیر باکتری تا بیست و چهار ساعت ادامه یابد ، توده دو تنی از یک باکتری بوجود می آید
آیا میدانید: یک میلیون سیاره به اندازه زمین در خورشید جای می گیرد
آیا میدانید: خرسها موجوداتی چپ دست هستند
آیا میدانید: آلباتوس که یک نوع مرغ دریایی ست بلندترین بالها را دارد فاصله دو نوک بالهای او تا دو متر میرسد و درضمن آنها می توانند در حال پرواز بخوابند
آیا میدانید: کوه قره قوروم در هند بعد از کوه هیمالیا با تفاضل دویست و سه و هفت متر بلندترین کوه دنیا میباشد
آیا میدانید: هر ساله حدود پانصد شهاب سنگ نسبتا” بزرگ به زمین برخورد می کند
آیا میدانید: ۱۷ هزار نوع زنبور در جهان شناسایی شده است
آیا میدانید: بلندی شترمرغ به دو متر و نیم و وزنش به ۹۰ کیلو میرسد
آیا میدانید: لاکپشت در بین جانوران جهان، طولانی ترین عمر را دارد و ممکن است تا۱۵۰سال عمر کند
آیا میدانید: باز مهاجر، یا عقاب اردکی، تیز پروازترین پرنده است آنها می تواند دقیقه ای چهار تا هشت کیلومتر پرواز کند
آیا میدانید: اگر زنی به کوررنگی مبتلا باشد، فرزندان پسر اوکوررنگ میشوند
آیا میدانید: کوههای آلپ در سال حدود یک سانتیمتر بلند میشوند
آیا میدانید: همه نوزادان میگو نر متولد می شوند و بعد از چند هفته بخشی از نوزادان به ماده تبدیل می شوند
آیا میدانید: وزن کوه یخی متوسط الحجم بیست میلیون تن است
آیا میدانید: حس بویایی انسان قادر به دریافت وتشخیص ده هزار بوی متفاوت است
آیا میدانید: یک قطره آب دارای یک صد میلیارد اتم است
آیا میدانید: تعداد افرادی که سالانه از نیش زنبور میمیرند بیشتر از کسانی است که سالانه از نیش مار میمیرند
آیا میدانید: زرافه ایستاده وضع حمل می کند و نوزادش از فاصله ۱۸۰ سانتی متری به زمین میافتد .


behnam5555 10-02-2011 10:00 PM



كاريكاتورهاي خنده دار و طنز





http://www.pcparsi.com/uploaded/pc34...icature_11.jpg

behnam5555 10-02-2011 11:16 PM

تعریف اقتصاد چیست؟

دیوید فریدمن،

مترجم: یاسر میرزایی،
منبع: کتاب نظریه قیمت

اغلب فکر می‌کنند که اقتصاد پاسخ مجموعه‌ای خاص از سوالات است(چطور جلوی بیکاری را بگیریم؟ چرا قیمت‌ها بالا می‌رود؟ نظام بانکی چطور کار می‌کند؟ آیا بازار سرمایه رشد می‌کند؟) یا روشی است که با آن می‌توان به پاسخ این سوالات دست یافت. هیچ کدام از این دو توصیف، به درستی اقتصاد را تعریف نمی‌کند، زیرا اولا روش‌های دیگری برای پاسخ به آن سوالات وجود دارد (مثلا ممکن است ستاره‌شناسی بتواند پاسخ برخی از سوالات بالا را بدهد، هر چند ضرورتا پاسخ‌هایش صحیح نیست) و دوما اقتصاددانان، از اقتصاد برای پاسخ به بسیاری سوالات دیگری که معمولا «اقتصادی» شمرده نمی‌شوند نیز استفاده می‌کنند (چه چیزی مشخص می‌کند که مردم چند بچه خواهند داشت؟ چطور می‌توان جرائم را کنترل کرد؟ دولت‌ها چطور عمل می‌کنند؟).
من ترجیح می‌دهم اقتصاد را روشی خاص برای فهم رفتار تعریف کنم؛ آنچه عموما سوالات اقتصادی به حساب می‌آیند، سوالاتی است که در مورد آنها در گذشته این روش فهم رفتار به کار رفته و مفید بودنش اثبات شده است: اقتصاد روشی برای فهم رفتار با شروع از این فرض است که مردم اهدافی دارند و تمایل دارند روشی درست برای رسیدن به آن‌ اهداف انتخاب کنند.
بخش دوم فرض که مردم تمایل دارند روشی درست برای رسیدن به اهدافشان بیابند، عقلانیت نامیده می‌شود. این اصطلاح اندکی گول‌زننده است زیرا این حدس را پیش می‌آورد که روشی که مردم با آن مسیر درست دسترسی به اهدافشان را می‌یابند، تحلیل عقلانی است (همان تحلیل منطقی یعنی استفاده از منطق صوری برای استخراج نتایج از فرضیات). چنین فرضی برای اینکه مردم چطور ابزارهای مناسب برای رسیدن به اهدافشان را می‌یابند، ضروری نیست.
می‌توان گستره‌ای از توضیحات دیگر را نیز برای رفتار عقلانی تصور کرد. مثالی لوس این است که ما برای اینکه به بسیاری از اهدافمان دست یابیم باید گهگاه غذا بخوریم تا از گرسنگی نمیریم (البته به استثنای وقتی که هدف ما خاک شدن باشد). چه مردم این حقیقت را با تحلیل منطقی به دست آورده باشند و چه خیر، آنهایی که غذا خوردن را انتخاب نمی‌کنند باقی نمی‌مانند تا رفتارشان توسط اقتصاددانان تحلیل شود. کلی‌تر آنکه ممکن است تکامل، انسان‌ها را چنان پرورده باشد که عقلانی رفتار کنند بی‌آنکه بدانند چرا. همین نتیجه می‌تواند از یک فرآیند آزمون و خطا حاصل شود؛ اگر شما هر روز تا محل کارتان قدم بزنید، احتمالا به تجربه کوتاه‌ترین مسیر را خواهید یافت حتی اگر آن‌قدر هندسه ندانید تا آن را محاسبه کنید. عقلانیت در این معنا هیچ نیاز ضروری به اندیشه ندارد.
نیمی از فرض نهفته در تعریف من از اقتصاد، عقلانیت بود؛ نیم دیگر این بود که مردم اهدافی دارند. برای اینکه بتوان در علم اقتصاد پیش رفت، باید این فرض دوم را تا حدی با فرضی دیگر تقویت کرد: مردم اهداف ساده عقلانی دارند؛ اگر هیچ راجع به اهداف مردم ندانیم، غیرممکن است بتوانیم آنچه قصد انجام دادنش را دارند، پیشگویی کنیم. هر رفتاری، هرچه قدر هم عجیب و غریب باشد، می‌تواند با این فرض توضیح داده شود که خود رفتار، هدف شخصی بوده است. (چرا من به میز زل زدم، در حالی که یک چک 1000 دلاری لای انگشتانم داشت می‌سوخت؟ چون من می‌خواستم به میز زل بزنم وقتی چک 1000 دلاری لای انگشتانم داشت می‌سوخت).
برای اینکه مثال محتمل‌تری از اینکه چگونه هدفی پیچیده ظاهرا می‌تواند منجر به رفتاری غیرعقلانی شود، کسی را در نظر بگیرید که در معرض انتخاب میان دو محصول یکسان با قیمت‌های متفاوت قرار دارد. به نظر می‌رسد که او اگر تقریبا هر هدفی داشته باشد، می‌توانیم فرض کنیم که ترجیح می‌دهد، گزینه ارزان‌تر را بخرد. اگر هدف او کمک به فقیر باشد، می‌تواند آنچه پس‌انداز می‌کند را به فقیر بدهد. اگر هدفش کمک به بچه‌هایش باشد، می‌تواند پول پس‌انداز کرده را به آنها بدهد. اگر هدفش یک زندگی همراه با رفاه و تجمل باشد، می‌تواند به دریای کارائیب برود و خاویار بخورد.
اما فرض کنید شما برای رفتن به سینما با کسی قرار دارید. شما می‌دانید که قصد دارید آب‌نبات بخرید که در سالن سینما 1 دلار و در بقالی سر راه 5/0 دلار است. آیا شما سر راه می‌ایستید و آب‌نبات می‌خرید؟ آیا می‌خواهید رفیقتان فکر کند که شما آدم خسیسی هستید؟ شما آب‌نبات را در سالن سینما می‌خرید و (امیدوارید) به رفیقتان نشان دهید که شما از آن دسته از آدم‌ها هستید که راحت پول خرج می‌کنند.
می‌توان این مساله را این طور حل کرد که دو آب‌نبات واقعا یکی نیستند؛ آب‌نبات توی سالن سینما این ویژگی اضافی را دارد که می‌تواند رفیقتان را متاثر کند، اما اگر شما این مسیر استدلال را پیش بگیرید، هیچ دو گزینه‌ای همسان نخواهند بود و این ادعا که شما بین دو گزینه همسان، گزینه با قیمت پایین‌تر را انتخاب می‌کنید، هیچ مصداقی نخواهد یافت (ادعا از معنا تهی می‌شود). من ترجیح می‌دهم بگویم که این دو گزینه به اندازه کافی برای هدف ما همسان هستند، اما در این مثال خاص هدف شما آن قدر پیچیده است که پیشگویی ما (که مبتنی بر فرض اهداف ساده عقلانی است) غلط از آب در می‌آید.
چرا اقتصاد کار می‌کند؟
اقتصاد مبتنی بر این فرض است که مردم اهداف ساده عقلانی دارند و ابزارهای مناسب برای رسیدن به آن‌ها را انتخاب می‌کنند. هر دو نیمه فرض غلط است؛ مردم گاهی اهدافی بسیار پیچیده دارند و گاهی اشتباه می‌کنند. پس چرا این فرض همچنان مفید است؟
فرض کنید ما هدف کسی را می‌دانیم و همچنین می‌دانیم که او در نیمی از اوقات به درستی تشخیص می‌دهد که چطور به هدفش برسد و در نیمی از اوقات به صورت تصادفی عمل می‌کند. از آن‌جا که عموما مسیر صحیح انجام یک کار یکتا است (یا مسیرهای صحیح خیلی قلیل‌اند) اما مسیرهای غلط کثیرند، رفتار «عقلایی» می‌تواند پیش‌بینی شود، اما رفتار «غیرعقلایی» قابل پیش‌بینی نیست. اگر ما بنا به این فرض که فرد عقلانی است پیش‌بینی کنیم که رفتار او چیست، در نیمی از اوقات پیش‌بینی درستی داریم. اگر فرض کنیم که او غیرعقلانی است، تقریبا هرگز نمی‌توانیم رفتار او را پیش‌بینی کنیم چون مجبوریم حدس بزنیم کدام رفتار غیرعقلانی را او قرار است انجام دهد؛ بنابراین بهتر است ما فرض کنیم که او عقلانی رفتار می‌کند و متوجه باشیم که گاهی اشتباه می‌کنیم. استدلال کلی‌تر این طور می‌شود که تمایل به عقلانی بودن عنصری مستدام (در این جا قابل پیش‌بینی) در رفتار آدمی است. تنها بدیل فرض عقلانیت، نظریه‌ای درباره رفتار غیرعقلانی است(اگر نخواهیم کلا صورت مساله را پاک کنیم و بگوییم که رفتار آدمی قابل فهم و پیش‌بینی نیست). نظریه‌ای که نه تنها به ما بگوید انسان‌ همیشه رفتار عقلانی ندارد، بلکه بگوید کدام رفتار غیرعقلانی خاص را دارد. تا جایی که من می‌دانم، هیچ نظریه قانع‌کننده‌ای از این دست وجود ندارد.
دلایلی وجود دارد که فرض عقلانیت حتی بهتر از آنچه در ابتدا به نظر می‌رسد، کار می‌کند. یکی این است که ما اغلب با رفتار یک فرد تنها سر و کار نداریم بلکه با اثر تراکمی رفتار تعدادی از مردم مواجهیم. از آنجا که بخش غیرعقلانی رفتار آدم‌ها تصادفی است، اثراتش در وضعیت تراکمی متمایل به حذف شدن است.
برای مثال فرض کنید که رفتار عقلانی این باشد که هرچه قیمت همبرگر پایین‌تر باشد، مقدار بیشتری از آن خریده شود. مردم تصمیم می‌گیرند که اول انتخابی عقلانی داشته باشند و پس از آن یک سکه بیندازند. اگر سکه شیر آمد آنها یک پوند بیشتر از آن چه قصد داشتند، خرید می‌کنند و اگر سکه خط آمد آنها یک پوند کمتر خرید می‌کنند. رفتار فرد فرد آدم‌ها قابل پیش‌بینی نیست، اما تقاضای کل برای همبرگر تقریبا برابر با حالتی است که اصلا سکه نمی‌انداختند، زیرا سکه به احتمال یک دوم شیر و به همین احتمال خط می‌آید.
دومین دلیل برای اینکه فرض بهتر از آنی که ما انتظار داریم کار می‌کند این است که ما اغلب با مجموعه تصادفی از آدم‌ها سر و کار نداریم بل که با مردمی سر و کار داریم که به خاطر نقش خاصی که بازی می‌کنند، انتخاب شده‌اند. روسای شرکت‌ها را در نظر بگیرید. اگر شما افرادی را به صورت تصادفی برای این کار در نظر بگیرید، این فرض که آنها در پی حداکثر کردن منافع شرکت هستند و می‌دانند چطور چنین کاری کنند، فرضی چندان پذیرفتنی نیست، اما کسانی که در پی حداکثر کردن منافع نیستند یا بلد نیستند به این هدف برسند، اغلب برای این کار انتخاب نمی‌شوند؛ اگر انتخاب شوند، به نظر نمی‌رسد که بتوانند آن را نگه دارند؛ اگر بمانند، به نظر می‌رسد که آن شرکت دائما اعتبارش را در اقتصاد از دست می‌دهد تا اینکه نهایتا از بازار خارج می‌شود؛ بنابراین فرض ساده حداکثرسازی منافع به علاوه عقلانیت، مسیر صحیح را برای پیش‌بینی رفتار شرکت‌ها به دست می‌دهد.
استدلالی مشابه در مورد بازار سرمایه به کار می‌رود. ما احتمالا خیلی منطقی انتظار داریم که متوسط سرمایه‌گذاری توسط یک فرد با این دقت شکل می‌گیرد که کدام شرکت‌ها ثروتمند‌ترند؛ هرچند متوسط آمریکایی‌ها و حتی متوسط سرمایه‌گذاران بسیار در این امور کم‌اطلاع هستند. سرمایه‌گذارانی که به طور مدام در بازارهای سرمایه غلطی سرمایه‌گذاری کنند، به زودی دیگر چیزی برای سرمایه‌گذاری نخواهند داشت. سرمایه‌گذارانی که در جای درست سرمایه‌گذاری کنند، مقدار دائما رو به افزایشی از پول خود برای خطر کردن خواهند داشت و اغلب پول دیگران نیز. این جا سرمایه‌گذاران مطلع اثری بر بازار می‌گذارند که متناسب با تعداد آنها از نظر جمعیتی نیست. اگر ما کارکرد بازار را بر اساس این فرض تحلیل کنیم که همه سرمایه‌گذاران مطلع‌اند، پیش‌بینی‌های نسبتا دقیقی خواهیم داشت، به‌رغم فرضی که نادرست است. در این جا نیز مثل هر جای دیگر، آزمون نهایی یک روش، این است که آیا پیش‌بینی‌هایش از پس توصیف واقع بر می‌آیند یا خیر. اینکه آیا سوالی اقتصادی هست یا خیر، چیزی نیست که ما از پیش بدانیم. این چیزی است که ما با به کارگیری اقتصاد برای پاسخگویی آن، کشفش می‌کنیم.


منبع: دنیای اقتصاد



behnam5555 10-02-2011 11:21 PM


چرا پشت سر مسافر آب میریزند؟

پس از اینكه تازیها هرمزان را وارد مدینه كردند، ... لباس رسمی هرمزان را كه ردائی از دیبای زربفت بود كه تازیها تا آن زمان به چشم ندیده بودند، به او پوشاندند و تاج جواهرنشان او را....
هرمزان در سمت فرمانداری خوزستان انجام وظیفه می‌كرد. هرمزان كه یكی از فرمانداران جنگ قادسیه بود. بعد از نبردی در شهر شوشتر و زمانی كه هرمزان در نتیجه خیانت یك نفر با وضعی ناامید كننده روبرو شد، نخست در قلعه‌ای پناه گرفت و به ابوموسی اشعری، فرمانده تازیها آگاهی داد كه هر گاه او را امان دهد، خود را تسلیم وی خواهد كرد. ابوموسی اشعری نیز موافقت كرد از كشتن او بگذرد و ویرا به مدینه نزد عمربن الخطاب بفرستد تا خلیفه درباره او تصمیم بگیرد. با این وجود، ابوموسی اشعری دستور داد، تمام 900 نفر سربازان هرمزان را كه در آن قلعه اسیر شده بودند، گردن بزنند . ( البلاذری، فتوح البُلدان، به تصحیح دكتر صلاح‌الدین المُنَجَّذ (قاهره: 1956)، صفحه 468)
پس از اینكه تازیها هرمزان را وارد مدینه كردند، ... لباس رسمی هرمزان را كه ردائی از دیبای زربفت بود كه تازیها تا آن زمان به چشم ندیده بودند، به او پوشاندند و تاج جواهرنشان او را كه «آذین» نام داشت بر سرش گذاشتند و وی را به مسجدی كه عمر در آن خفته بود، بردند تا عمر تكلیف هرمزان را تعیین سازد. عمر در گوشه‌ای از مسجد خفته و تازیانه‌ای زیر سر خود گذاشته بود . هرمزان، پس از ورود به مسجد، نگاهی به اطراف انداخت و پرسش كرد: «پس امیرالمؤمنین كجاست؟» تازیهای نگهبان به عمر اشاره‌ای كردند و پاسخ دادند: «مگر نمی‌بینی، آن امیرالمؤمنین است.»
... سپس عمر از خواب برخاست. عمر نخست كمی با هرمزان گفتگو كرد و سپس فرمان داد، او را بكشند.
هرمزان درخواست كرد، پیش از كشته شدن به او كمی آب آشامیدنی بدهند. عمر با درخواست هرمزان موافقت كرد و هنگامی كه ظرف آب را به دست هرمزان دادند، او در آشامیدن آب درنگ كرد. عمر سبب این كار را پرسش نمود. هرمزان پاسخ داد، بیم دارد، در هنگام نوشیدن آب، او را بكشند. عمر قول داد تا آن آب را ننوشد، كشته نخواهد شد. پس از اینكه هرمزان از عمر این قول را گرفت، آب را بر زمین ریخت. عمر نیز ناچار به قول خود وفا كرد و از كشتن او درگذشت. این باعث بوجود آمدن فلسفه ای شد که با ریختن آب بر زمین، یعنی زندگی دوباره به شخصی داده می شود تا مسافر برود و سالم بماند.




behnam5555 10-02-2011 11:25 PM

یارانه از کجا آمده است؟


این روزها که واژه‌ یارانه در هر کوی و برزنی به گوش می‌رسد خیلی‌ها نمی‌دانند که این واژه را نخستین بار چه کسی در برابر واژه سوبسید قرار داد؟

به گزارش سایت تکناز به نقل از همشهری‌آنلاین در یک جست و جوی تخصصیی مشخص شد که دکتر بهاء الدین خرمشاهی، واژه‌پرداز نامی قرآن و حافظ پژوه بزرگ این واژه را در برابر لغت انگلیسی سوبسید آورده و جالب توجه اینکه به اعتقاد منوچهر انور این لغت کاربردی‌تر از واژه سوبسید است و توانست آن واژه را به نوعی به حاشیه براند.



آقای خرمشاهی در این خصوص گفت که علاوه بر این واژه لغت‌هایی چون، راهبرد، وحیانی(منسوب به وحی)، و قلم‌رنجه (بر وزن قدم رنجه) هم از ابداعات او در واژه ‌سازی است.

خرمشاهی ضمن تاکید بر توانایی و ظرفیت زبان فارسی در معادل سازی گفت که شخص او نزدیک به 500 واژه‌ را به زبان فارسی اضافه کرده است که همه این واژه‌ها را در دو مقاله از کتاب «از واژه تا فرهنگ‌» که چند سال قبل توسط انتشارات ناهید به بازار کتاب عرضه شده، آورده است.




ترنم 10-06-2011 03:39 AM

دوغ؛ سالم‌ترین نوشیدنی بعد از آب



همشهری آنلاین:
یک دکترای شیمی مواد غذایی در دانشکده داروسازی زنجان با بیان اینکه قند بالای نوشابه‌ها موجب سیری زودهنگام در موقع غذا خوردن می‌شود، دوغ را بهترین جایگزین مصرف نوشابه و سالم‌ترین نوشیدنی بعد از آب عنوان کرد.
دکتر مهران محسنی در گفت وگو با ایسنا، افزود: میزان بالای قند نوشابه‌ها همچنین موجب تغییر رژیم غذایی به سمت مصرف بیشتر مواد قندی می‌شود.
وی ترکیبات فسفات موجود در نوشابه‌ها را بزرگترین آسیب این نوشیدنی پرطرفدار دانست و افزود: مصرف نوشابه به همراه غذا، موجب دفع کلسیم می‌شود که در بلند مدت به بافت استخوانی آسیب می‌زند.
وی دوغ را بهترین جایگزین مصرف نوشابه و سالم‌ترین نوشیدنی بعد از آب عنوان کرد و اظهار داشت: این نوشیدنی مغذی و پرفایده، دارای مقادیر بالایی از کلسیم است.
این عضو هیات علمی گروه کنترل غذا و داروی دانشکده داروسازی کاهش هیجان و آرامش را از حالت‌های مفید بعد از مصرف دوغ نام برد و تصریح کرد: نوشیدن دوغ موجب ورود آب فراوان و همچنین انتقال املاح و ویتامین‌های شیر به بدن می‌شود.
محسنی، ماء‌الشعیرها و دلسترها را به عنوان نوشیدنی‌های مفید عنوان کرد و افزود: این نوشیدنی‌ها حاوی مقادیر زیادی ویتامین و املاح هستند.
وی نوشیدن ماء‌الشعیر و دلستر را برای افراد مبتلا به انواع سنگ‌های کلیه توصیه و اظهار کرد: نوشیدن این مایعات موجب دفع مکرر مایعات از کلیه شده و این امر به خودی خود مانع از تشکیل سنگ کلیه می‌شود.

behnam5555 10-07-2011 05:33 PM

توبه جوان فاسق

گروهى در دريا گرفتار طوفان شدند، كشتى ايشان شكست و همه غرق شدند، جز زنى كه بر روى تخته شكسته اى قرار گرفت و نجات يافت ، و خود را به جزيره اى رساند. در آن جزيره جوان راهزن فاسقى بود. چون آن زن را بديد، گفت : تو انسانى يا پرى ؟
گفت : انسان هستم .
هنگامى كه آن فاسق به قصد كامجوئى به آن زن نزديك شد و دست تجاوز به سوى او دراز كرد، زن مضطرب گشت و بر خود لرزيد.
جوان پرسيد: چرا مضطرب شدى ، و وحشت كردى ؟
زن با ايمان گفت : از خداى خويش بر اين عمل مى ترسم .
جوان فاسق پرسيد: آيا تا كنون چنين گناهى مرتكب گشته اى ؟
گفت : هرگز.
جوان فاسق يك لحظه به خود آمد، و خطاب به آن زن پاكدامن گفت : تو هرگز در تمام مدت عمر، چنين گناهى نكرده اى ، و چنين از خداى خويش مى ترسى ، و حال آنكه ارتكاب اين عمل به اختيار تونيست و من تو را مجبور ساخته ام . پس من به ترس از خدا سزاوارترم كه تاكنون بارها مرتكب چنين عمل زشتى شده ام .
پس از قصد خود منصرف شد و از نزد آن زن برخاست ، و از اعمال زشت گذشته خويش پشيمان گشت و توبه نمود، و به سوى خانه خود برگشت .
در ميان راه به راهبى بر خورد. با او همراه شد. آفتاب سوزان بر آنها مى تابيد.
راهب : آفتاب خيلى گرم است . دعا كن خدا ابرى بفرستد تا بر ما سايه افكند.
جوان : من بواسطه اعمال زشتى كه انجام داده ام و هيچ كار نيكى نكرده ام ، نزد خدا آبروئى ندارم كه دعايم مستجاب شود.
راهب : پس من دعامى كنم ، تو آمين بگوى . چنين كردند.
پس از مدت كوتاهى ابرى ظاهر شد و بر سر آنها سايه افكند و آن دو در سايه ابر مسافتى طولانى راه پيمودند، تا اينكه به دو راهى رسيدند.جوان از راهى ، و راهب به راهى ديگر رفت . و آن ابر در مسير حركت جوان قرار گرفت و راهب در آفتاب سوزان ماند.
راهب : اى جوان ، تو از من بهتر بودى ، زيرا دعاى تو مستجاب شد. بگوچه كرده اى كه مستحق اين كرامت شده اى ؟
جوان قصه خود را براى راهب نقل كرد.
راهب گفت : اى جوان ، چون تو از خوف خدا ترك معصيت نمودى و توبه كردى ، خداوند گناهان گذشته ترا آمرزيده است ، و بايد سعى كنى در آينده خوب باشى و هرگز مرتكب گناه نشوى.

behnam5555 10-07-2011 05:35 PM

فضولى موقوف

پيرزنى بيمار شد. پسرش او را نزد پزشك برد. دكتر مشاهده كرد پيرزن خود را آرايش كرده و لباس نيكو پوشيده است . پس حال او بدانست و گفت : اين زن چقدر به شوهر احتياج دارد.
پسر با تعجب گفت : آقاى دكتر، چه مى گوئيد، او خيلى پير است .
زن نگاه تندى به پسركرد و گفت : فضولى موقوف ، آقاى دكتر بهتر از تو تشخيص مى دهد.

behnam5555 10-07-2011 05:37 PM

زنى با هفت شوهر

مردى با زنى ازدواج كرد كه پنج شوهر قبلى او همگى مرده بودند.
پس از چندى شوهر ششم نيز بيمار، و مشرف به موت شد.
زن با اشك و آه گفت : عزيزم مرا پس از خود به كه مى سپارى ؟
شوهر با خونسردى جواب داد: به هفتمى !

behnam5555 10-07-2011 05:41 PM


آیا می دانید ؟؟؟

آیا میدانیدکه در برج ایفل 2 میلیون و نیم پیچ بکار رفته است ؟
آیا میدانید که همه نوزادانمیگو نر متولد میشوند و بعد از چند هفته بخشی از آنها به ماده تبدیل میشوند؟
آیا میدانید که هشت پا با وجود داشتن بدنی بزرگ میتواند از سوراخی به قطر 5سانتی متر عبور کند ؟
آیا میدانید که طول رگهای بدن انسان 560هزار کیلومتر است؟
آیا میدانید که یک قطره آب دارای 100 میلیارد اتم است ؟
آیا میدانید کهتعداد افرادی که سالانه از نیش زنبور میمیرند بیشتر از کسانی است که سالانه از نیشمار میمیرند ؟
آیا میدانید که فیل بالغ در روز بطور متوسط 220 کیلوگرم غذا و 20لیتر آب مصرف میکند ؟
آیا میدانید که تنها موجودی که میتواند به پشت بخوابد ،انسان است ؟
آیا میدانید که اگر زنی به کوررنگی مبتلا باشد ، فرزندان پسر اوکوررنگ میشوند ؟
آیا میدانید که کوههای آلپ هر سال حدود 1 سانتی متر بلند میشوند؟
آیا میدانید که چشم سالم انسان میتواند 10 میلیون رنگ مختلف را ببیند و آنهارا از یکدیگر تمییز دهد ؟
آیا میدانید که خورشید روزانه معادل 126 هزار میلیارداسب بخار انرژی به زمین میفرستد ؟
آیا میدانید که حس بویایی انسان قادر بهدریافت و تشخیص 10 هزار بوی متفاوت است ؟
آیا میدانید که وزن یک کوه یخی 20میلیون تن است ؟


behnam5555 10-07-2011 05:44 PM




دست عشق از دامن دل دور باد
می توان آیا به دل دستور داد


می توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟


موج را آیا توان فرمود: ایست
باد را فرمود: باید ایستاد؟


آن که دستور زبان عشق را
بی گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی بایست داد



اکنون ساعت 03:06 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.

Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)