پی سی سیتی

پی سی سیتی (http://p30city.net/index.php)
-   شعر و ادبیات (http://p30city.net/forumdisplay.php?f=49)
-   -   کشکول نکته ها (http://p30city.net/showthread.php?t=29575)

behnam5555 10-21-2011 10:16 PM


مناجات......

الهي ...

الهي، اگر بهشت شيرين است بهشت آفرين شيرينتر است.
الهي، همه گويند خدا كو، من گويم جز خدا كو.
الهي، آن خواهم كه هيچ نخواهم.
الهي، همه از تو دوا خواهند، من از تو درد.
الهي، ما را ياراي دين خورشيد نيست؛ دم از ديدار خورشي آفرين چون زنيم؟
الهي، همه گويند بده، من گويم بگير.
الهي، همه سر آسوده خواهند و من دل آسوده.
الهي، اگر چه درويشم، ولي داراتر از من كيست كه تو دارايي مني.
الهي، واي برمن اگر دانشم رهزنم شود.
الهي، انگشتري سليماني ام دادي، انگشت سليماني ام ده!
الهي، اگر ستارالعيوب نبودي، ما از رسوايي چه ميكرديم.
الهي، اثر و صنع توام، چگونه به خود نبالم.
الهي، خنك آن كس كه وقف تو شد.
الهي، پيشاني بر خاك نهادن آسان است دل از خاك برداشتن دشوار است.
الهي، آن كه تو را دوست دارد چگونه با خلقت مهربان نيست.
الهي، من واحد بي شريكم چگونه تو را شريك باشد.
الهي، چه رسواييي از اين بيشتر كه گدا از گدايان گدايي كند.
الهي، همه از مردن مي ترسند، و من از زيستن، كه اين كاشتن است و آن درويدن.
الهي، بدان بر ما حق بسيار دارند تا چه رسد به خوبان.
الهي، استغفار خواستن غفران توست، با خاطره گناه چه كنيم؟
الهي، آن كه در نماز جواب سلام را نمي شنود، هنوز نمازگزار نشده. ما را با نمازگزاران بدار!
الهي، نمي گويم كه از دوستانم، ولي شكر كه از دشمنان نيستم.
الهي، ما هر چه كنيم كم است و تو هر چه دهي بسيار.
الهي، از گناه اين و آن رنج ميبرم كه از چون تويي روي گردانيدند.
الهي، از دردم خرسندم كه درمانش تويي.
الهي، اگر من مال مي يافتم و حال نمي يافتم، از حسرت چه مي كردم.
الهي، اعيانتر از من كيست كه با تو همنشينم.
الهي، تو كه يوسف آفريني من از زليخا كمتر باشم، و تو كه ليلي آفريني من مجنون تو نباشم؟!
الهي، شنيدم كه فرمودي: چه كنم با مشتي خاك، مگر بيامرزم.
الهي، اگر من بنده نيستم تو كه مولاي من هستي.


behnam5555 10-21-2011 10:17 PM

آوازي از ره دور

سايه شدم، و صدا كردم:
كو مرز پريدنها، ديدنها؟ كو اوج "نه من"، دره "او"؟
و ندا آمد: لب بسته بپو.
مرغي رفت، تنها بود، پر شد جام شگفت.
و ندا آمد: بر تو گوارا باد، تنهايي تنها باد!
دستم در كوه سحر "او" مي
چيد، "او" ميچيد.
و ندا آمد: و هجومي از خورشيد.
از صخره شدم بالا. در هر گام، دنيايي تنهاتر، زيباتر.
و ندا آمد: بالاتر، بالاتر!
آوازي از ره دور: جنگل
ها ميخوانند؟
و ندا آمد: خلوت
ها ميآيند.
و شياري ز هراس.
و ندا آمد: يادي بود، پيدا شد، پهنه چه زيبا شد!

"او" آمد، پرده ز هم وا بايد، درها هم.
و ندا آمد: پرها هم.

(سهراب سپهری)


behnam5555 10-21-2011 10:21 PM

حكايت كوتاه ....

يک روز گرم شاخه اي مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند به دنبال ان برگهاي ضعيف جدا شدند و ارام بر روي زمين افتادند شاخه چندين بار اين کار را با غرور خاصي تکرار کرد تا اين که تمام برگها جدا شدند شاخه از کارش بسيار لذت مي برد .برگي سبز و درشت و زيبا به انتهاي شاخه محکم چسبيد ه بود و همچنان از افتادن مقاومت مي کرد .در اين حين باغبان تبر به دست داخل باغ در حال گشت و گذار بود و به هر شاخه ي خشکي که مي رسيد ان را از بيخ جدا مي کرد و با خود مي برد .
وقتي باغبان چشمش به ان شاخه افتا د با ديدن تنها برگ ان ا زقطع کردنش صرف نظر کرد بعد از رفتن باغبان مشاجره بين شاخه وبرگ بالا گرفت و بالاخره دوباره شاخه مغرورانه و با تمام قدرت چندين با ر خودش را تکاند تا اين که به ناچاربرگ با تمام مقاومتي که از خود نشان مي داد از شاخه جدا شد و بر روي زمين قرار گرفت .باغبان در راه برگشت وقتي چشمش به ان شاخه افتاد و بي درنگ با يک ضربه ان را از بيخ کند شاخه بدون انکه مجال اعتراض داشته باشد بر روي زمين افتاد.


behnam5555 10-21-2011 10:22 PM


آیا می دانستید ؟

۱-يک سوسک حمام می‌‌تواند ۹ روز بدون سر زندگی كند تا اينكه از گرسنگی بميرد.
۲-يك كوروكوديل نمی‌‌تواند زبانش را بيرون در بياورد.
۳-حلزون میتواند ۳ سال بخوابد.
۴-به طور ميانگين مردم از عنكبوت بيشتر میترسند تا از مرگ!
۵-اگر جمعيت چين به شكل یک صف از مقابل شما راه بروند، اين صف به خاطر سرعت توليد مثل هيچ وقت تمام نخواهد شد.
۶-خطوط هوايی آمريكا با كم كردن فقط یک زيتون از سالاد هر مسافر در سال ۱۹۸۷ توانست ۴۰۰۰۰$ صرفهجويی كند.
۷-ملت آمريكا بطور ميانگين روزانه ۷۳۰۰۰ متر مربع پيتزا میخورند.
۸-چشمهای شترمرغ از مغزش بزرگتر است.
۹-بچهها بدون كشکک زانو متولد ميشوند. كشکک‌‌ها در سن ۲ تا ۶ سالگی ظاهر میشون.
۱۰-كوبيدن سر به ديوار ۱۵۰ كالری در ساعت مصرف می‌‌كند.
۱۱-پروانهها با پاهايشان می‌‌چشند.
۱۲-گربه‌‌ها میتوانند بيش از يكصد صدا با حنجره خود توليد كنند در حاليكه سگها كمتر از ۱۰ تا.
۱۳-ادرار گربه زير نور سياه می‌‌درخشد.
۱۴-تعداد چينیهایی كه انگليسی بلدند، از تعداد آمريكايی‌‌هایی كه انگليسی بلدند، بيشتر است.
۱۵-دوئل كردن در پاراگوئه آزاد است به شرطی كه طرفين خون خود را بر گردن بگيرند.
۱۶-فيلها تنها حيواناتی هستند كه نمی‌‌توانند بپرند.
۱۷-هر بار كه يك تمبر را ميليسيد ۱۰/۱ كالری انرژی مصرف می‌‌كنيد.
۱۸-فورييه ۱۸۶۵ تنها زمانی بود كه ماه كامل نشد.
۱۹-كوتاهترين جمله كامل در زبان انگليسی است.
۲۰-اگر عروسک باربی را زنده تصور كنيد سايزش ۳۳-۲۳-۳۹ و قدش ۲ متر و ۱۵ سانتی‌‌متر خواهد بود با گردنی ۲ برابر بلندتر از یک انسان نرمال.
۲۱-تمام خرسهای قطبی، چپ دست هستند.
۲۲-اگر يك ماهی قرمز را در یک اتاق تاريک قرار دهيد، كم كم رنگش سفيد می‌‌شود.
۲۳-اگر به صورت مداوم ۸ سال و ۷ ماه و ۶ روز فرياد بزنيد، انرژی صوتی لازم برای گرم كردن يك فنجان قهوه را توليد كردهايد.
۲۴-در مصر باستان افراد روحانی تمام موهای بدن خود را می‌‌كندند حتی ابروها و موژهها.
۲۵-كوتاهترين جنگ در تاريخ در سال ۱۸۹۶ بين زانزيبار و انگلستان رخ داد كه ۳۸ دقيقه طول كشيد.
۲۶-در ۴۰۰۰ سال گذشته هيچ حيوان جديدی رام نشده است.
۲۷-هيچ وقت نميتوانی با چشمان باز عطسه كنی.
۲۸-تعداد انسانهايی كه به وسيله خر كشته میشوند، از انسانهایی كه در سانحه
هوایی می‌‌ميرند بيشتر است.
۲۹-چشمهای ما از بدو تولد همين اندازه بودهاند، اما رشد دماغ و گوش ما هيچوقت متوقف نمی‌‌شوند.


behnam5555 10-21-2011 10:26 PM



ضرب المثل انگلیسی به همراه ترجمه فارسی

فراوانی و فقدان هر دو موجب تباهی است.
Abundance, like want, ruins many.

دو صد گفته چون نیم کردار نیست.
Actions speak louder than words.

مشک آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید.
A carpenter is known by his chips.

سختی ها و ناملایمات هرچند تو را توانگر نکند ، تو را خردمند خواهد نمود.
Adversity brings knowledge and knowledge, wisdom.

نادان یک گوشش در است و گوش دیگرش دروازه.
Active to a fool goes in at one ear and out at the other.

بی مایه فطیر است.
After all, to make a beautiful omelet you have to break an egg.

ماه زیر ابر نمی ماند.
After nine months the secret comes out.

به عمل کار برآید.
All are not good cooks who carry long knives.

گر صبر کنی ز قوره حلوا سازی.
All good things come to those who wait.

هر گردی گردو نیست.
All is not gold that glitters.

همه دوست دارن دیر بمیرند ولی هیچ کس دوست ندارد به او بگویند پیر.
All wish to live long but none to be called old.

سیلی نقد به از حلوای نسیه.
Any fish is good if it is on the hook.

هنر چشمه زاینده است و دولت پاینده.
Art and knowledge brings bread and honor.

هنر ماناست و زندگی میرا.
Art is long and life is short.

چاه کن همیشه ته چاه است.
Ashes fly back into the face of him who throws them.

آنچه از علم برتر است ، تجربه است.
Ask the experienced rather than the learned.

از کوزه همان برون تراود که در اوست.
As the virtue in the tree, such is the fruit.

بنشین و تحمل کن و آهسته سخن گوی که فریاد کشیدن روش بی خردان است.
Avoid bawling in conversation or in play.

سالی که نکوست از بهارش پیداست.
Bad beginning lead to a bad result.

بد اندیشی هر فرد ریشه در بدسگالی او دارد.
Bad head, bad heart.

نباید بی گدار به آب زد.
Before shooting one must aim.

دست بالای دست بسیار است.
Behind an able man there are always other able men.
To every high mountain, there is a higher one

تجربه استاد بزرگی است که هرگز اشتباه نمی کند.
Believe him who speaks from experience

دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.
Better late than never.


behnam5555 10-22-2011 07:06 PM


منم زیبا

که زیبا بنده ام را دوست میدارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه میجویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیزا من خدایی خوب میدانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی .یا خدایی میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را.بجو مارا تو خواهی یافت

که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

وصل عاشق و معشوق هم،آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم.تویی والاترین مهمان دنیایم.

که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت

وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی.ببینم من تورا از درگهم راندم؟

که میترساندت از من؟رها کن آن خدای دور

آن نامهربان معبود.آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت.خالقت.اینک صدایم کن مرا.با قطره اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام.آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو جز من کس دیگر نمیفهمد.به نجوایی صدایم کن.بدان آغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن ، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم ،شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان.رهایت من نخواهم کرد

سهراب سپهری


behnam5555 10-22-2011 07:07 PM


متن سنگ قبر اشخاص مشهور

متن سنگ قبر كوروش كبير
اي انسان هر كه باشي واز هر جا كه بيايي
ميدانم خواهي آمد
من كوروشم كه براي پارسي ها اين دولت وسيع را بنا نهادم
بدين مشتي خاك كه تن مرا پوشانده رشك مبر


متن سنگ قبر پروين اعتصامي
آنكه خاك سيه اش بالين است
اختر چرخ ادب پروين است
گرچه تلخي از ايام نديد
هر چه خواهي سخنش شيرين است


متن سنگ قبر فروغ فرخزاد
من از نهايت شب حرف ميزنم
من از نهايت تاريكي
واز نهايت شب حرف مي زنم
اگر به خانه من آمدي براي من م
اي مهربان چراغ بيارو يك دريچه
كه از آن به ازدحام كوچه خوشبخت بنگرم


متن سنگ قبر فريدون مشيري
سفر تن را تا خاك تماشا كردي
سفر جان را از خاك به افلاك ببين
گر مرا مي جويي
سبزه ها را درياب با درختان بنشين


متن سنگ قبر حافظ
بر سر تربت ما چون گذري همتي خواه
كه زيارتگه رندان جهان خواهد بود


متن سنگ قبر سهراب سپهري
به سراغ من اگر مي آييد
نرم وآهسته بياييد
مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهايي من



متن سنگ قبر استاد بزرگ شریعتی
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد.
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت.
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند
هر دم سکوت مرگبارم را




behnam5555 10-22-2011 07:09 PM


بهار در کلام شیخ سعدی

"تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است"

باد بهارى وزيد، از طرف مرغزار
باز به گردون رسيد، ناله ى هر مرغ زار

سرو شد افراخته، كار چمن ساخته
نعره زنان فاخته، بر سر بيد و چنار

گل به چمن در برست، ماه مگر يا خورست
سرو به رقص اندرست، بر طرف جويبار

شاخ كه با ميوه هاست، سنگ به پا مي خورد
بيد مگر فارغست، از ستم نابكار

شيوه ى نرگس ببين، نزد بنفشه نشين
سوسن رعنا گزين، زرد شقايق ببار

خيز و غنيمت شمار، جنبش باد ربيع
ناله ى موزون مرغ، بوى خوش لاله زار

هر گل و برگى كه هست، ياد خدا مي كند
بلبل و قمرى چه خواند، ياد خداوندگار

برگ درختان سبز، پيش خداوند هوش
هر ورقى دفتريست، معرفت كردگار

وقت بهارست خيز، تا به تماشا رويم
تكيه بر ايام نيست، تا دگر آيد بهار

بلبل دستان بخوان، مرغ خوش الحان بدان
طوطى شكرفشان، نقل به مجلس بيار

بر طرف كوه و دشت، روز طوافست و گشت
وقت بهاران گذشت، گفته ى سعدى بيار
---------------
بهار آمد كه هر ساعت رود خاطر ببستاني
بغلغل در سماع آيند هر مرغي بدستاني

دم عيسي است پنداري نسيم باد نوروزي
كه خاك مرده بازآيد درو روحي و ريحاني

بجولان و خراميدن درآمد سرو بستاني
تو نيز اي سرو روحاني بكن يك بار جولاني

به هرگوئي پريروئي بچوگان ميزند گوئي
تو خود گوي زنخ داري، بساز از زلف چوگاني

بچندين حيلت و حكمت گوي ازهمگنان بر دم
بچوگاني نمي افتد چنين گوي زنخداني

بياراي باغبان سروي ببالاي دلارامم
كه ياري من نديدستم چنين گل در گلستاني

تو آهو چشم نگذاري مرا از دست تا آنگه
كه همچون آهو از دستت نهم سر در بياباني

كمال حسن رويت را صفت كردن نمي دانم
كه حيران باز مي مانم چه داند گفت حيراني

وصال تست ا گر دل را مرادي هست و مطلوبي
كنارتست اگر غم را كناري هست و پاياني

طبيب از من بجان آمد كه سعدي، قصه كوته كن
كه دردت را نمي دانم برون از صبر درماني

منبع: جام فردا




behnam5555 10-22-2011 07:12 PM


داستانی زیبا از وعده های بی مورد!

پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.
هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد.
از او پرسید: آیا سردت نیست؟
نگهبان پیر گفت: چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.
پادشاه گفت:....
من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند.
نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد.
اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد.
صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالى قصر پیدا کردند، در حالى که در کنارش با خطى ناخوانا نوشته بود:

اى پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل مى‌کردم

اما وعده لباس گرم تو مرا از پاى درآورد!


behnam5555 10-22-2011 07:14 PM


نيايش یا رب!

یا رب! یا رب! یا رب!
حمد و سپاس خدایی را سزاست که تیر حتمی قضایش را هیچ سپری نمی‌شکند و لطف و محبت و هدایتش را هیچ مانعی باز نمی‌دارد و هیچ آفریده‌ای به پای شباهت مخلوقات او نمی‌رسد.

…جهل و نادانی من و عصیان و گستاخی من، تو را باز نداشت از اینکه راهنمایی‌ام کنی به سوی صراط قربتت و موفقم گردانی به آنچه رضا و خشنودی توست.

پس
هرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتی؛
هرچه از تو خواستم، عنایتم فرمودی؛
هرگاه اطاعتت کردم، قدردانی و تشکر کردی؛
و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم، بر نعمتهایم افزودی؛
و اینها همه چیست؟
جز نعمت تمام و کمال و احسان بی‌پایان تو!؟
… من کدام یک از نعمت‌های تو را می‌توانم بشمارم یا حتی به یاد آورم و به خاطر بسپارم؟
… خدایا! الطاف خفیه‌ات و مهربانی‌های پنهانی‌ات بیشتر و پیشتر از نعمتهای آشکار توست.
…خدایا ! من را آزرمناک خویش قرار ده آن‌سان که انگار می‌بینمت.
من را آنگونه حیامند کن که گویی حضور عزیزت را احساس می‌کنم.

خدایا!

من را با تقوای خودت سعادتمند گردان
و با مرکب نافرمانی‌ات به وادی شقاوت و بدبختی‌ام مکشان.
در قضایت خیرم را بخواه
و قدرت برکاتت را بر من فروریز تا آنجا که تاخیر را در تعجیل‌های تو و تعجیل را در تاخیرهای تو نپسندم.
آنچه را که پیش می‌اندازی دلم هوای تاخیرش را نکند
و آنچه را که بازپس می‌نهی من را به شکوه و گلایه نکشاند.

…پروردگار من!

… من را از هول و هراس‌های دنیا و غم و اندوه‌های آخرت، رهایی ببخش
و من را از شر آنان که در زمین ستم می‌کنند در امان بدار.

…خدایا!

به که واگذارم می‌کنی؟
به سوی که می‌فرستی‌ام؟
به سوی آشنایان و نزدیکان؟ تا از من ببرند و روی بگردانند؛
یا به سوی غریبان و غریبه‌گان تا گره در ابرو بیافکنند و مرا از خویش برانند؟
یا به سوی آنان که ضعف مرا می‌خواهند و خواری‌ام را طلب می‌کنند؟
… من به سوی دیگران دست دراز کنم؟ در حالی که خدای من تویی و تویی کارساز و زمامدار من.
…ای توشه و توان سختی‌هایم!
ای همدم تنهایی‌هایم!
ای فریادرس غم‌ها و غصه‌هایم!
ای ولی نعمت‌هایم‌!
…ای پشت و پناهم در هجوم بی‌رحم مشکلات!
ای مونس و مامن و یاورم در کنج عزلت و تنهایی و بی‌کسی! ای تنها امید و پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت خستگی! ای کسی که هر چه دارم از توست و از کرامت بی‌انتهای تو!
…تو پناهگاه منی؛
تو کهف منی؛
تو مامن منی؛
وقتی که راه‌ها و مذهب‌ها با همه فراخی‌شان مرا به عجز می‌کشانند و زمین با همه وسعتش، بر من تنگی می‌کند، و…
…اگر نبود رحمت تو، بی‌تردید من از هلاک‌شدگان بودم
و اگر نبود محبت تو، بی‌شک سقوط و نابودی تنها پیش‌روی من می‌شد.

…ای زنده!

ای معنای حیات؛ زمانی که هیچ زنده‌ای در وجود نبوده است.
…ای آنکه:
با خوبی و احسانش خود را به من نشان داد
و من با بدی‌ها و عصیانم، در مقابلش ظاهر شدم.
…ای آنکه:
در بیماری خواندمش و شفایم داد؛
در جهل خواندمش و شناختم عنایت کرد؛
در تنهایی صدایش کردم و جمعیتم بخشید؛
در غربت طلبیدمش و به وطن بازم گرداند؛
در فقر خواستمش و غنایم بخشید؛
…من آنم که بدی کردم من آنم که گناه کردم
من آنم که به بدی همت گماشتم
من آنم که در جهالت غوطه‌ور شدم
من آنم که غفلت کردم
من آنم که پیمان بستم و شکستم
من آنم که بدعهدی کردم …
و … اکنون بازگشته‌ام.
بازآمده‌ام با کوله‌باری از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر ای خدای من!
ببخش ای آنکه گناه بندگان به او زیان نمی‌رساند
ای آنکه از طاعت خلایق بی‌نیاز است و با یاری و پشتیبانی و رحمتش مردمان را به انجام کارهای خوب توفیق می‌دهد.

…معبود من!

اینک من پیش روی توام و در میان دست‌های تو.
آقای من!
بال گسترده و پرشکسته و خوار و دلتنگ و حقیر.
نه عذری دارم که بیاورم نه توانی که یاری بطلبم،
نه ریسمانی که بدان بیاویزم
و نه دلیل و برهانی که بدان متوسل شوم.
چه می‌توانم بکنم؟ وقتی که این کوله‌بار زشتی و گناه با من است!؟
انکار!؟
چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعی دارد وقتی که همه اعضاء و جوارحم، به آنچه کرده‌ام گواهی می‌دهند؟

…خدای من!

خواندمت، پاسخم گفتی؛
از تو خواستم، عطایم کردی؛
به سوی تو آمدم، آغوش رحمت گشودی؛
به تو تکیه کردم، نجاتم دادی؛
به تو پناه آوردم، کفایتم کردی؛

خدایا!

از خیمه‌گاه رحمتت بیرونمان نکن.
از آستان مهرت نومیدمان مساز.
آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان.
از درگاه خویشت ما را مران.

…ای خدای مهربان!

بر من روزی حلالت را وسعت ببخش
و جسم و دینم را سلامت بدار
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنیت مبدل کن
و از آتش جهنم رهایم ساز.

…خدای من!

اگر آنچه از تو خواسته‌ام، عنایت فرمایی، محرومیت از غیر از آن، زیان ندارد
و اگر عطا نکنی هرچه عطا جز آن منفعت ندارد.

یا رب! یا رب! یا رب!

…خدای من!
این منم و پستی و فرومایگی‌ام
و این تویی با بزرگی و کرامتت
از من این می‌سزد و از تو آن …
…چگونه ممکن است به ورطه نومیدی بیفتم در حالی که تو مهربان و صمیمی جویای حال منی.

…خدای من!

تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی که من بدان مبتلایم!
تو چقدر درگذرنده و بخشنده‌ای با این همه کار بد که من می‌کنم و این همه زشتی کردار که من دارم.

…خدای من!

تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله‌ای که من از تو گرفته‌ام.
…تو که این قدر دلسوز منی! …
…خدایا تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟
تو کی غایب بوده‌ای که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کی پنهان بوده‌ای که ظهورت محتاج آیه باشد؟
…کور باد چشمی که تو را ناظر خویش نبیند.
کور باد نگاهی که دیده‌بانی نگاه تو را درنیابد.
بسته باد پنجره‌ای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زیانکار باد سودای بنده‌ای که از عشق تو نصیب ندارد.

…خدای من!

مرا از سیطره ذلتبار نفس نجات ده و پیش از آنکه خاک گور، بر اندامم بنشیند از شک و شرک، رهایی‌ام بخش.

…خدای من!

چگونه ناامید باشم، در حالی که تو امید منی!
چگونه سستی بگیرم، چگونه خواری پذیرم که تو تکیه‌گاه منی!
ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش، آنچنان تجلی کرده‌ای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده….
یا رب! یا رب! یا رب!».

منبع: كتاب نيايش دكتر شريعتي


behnam5555 10-22-2011 07:18 PM

کتابسوزي مسلمانان افسانه اي باطل

نويسنده: فريدون اسلام‌نيا

استعمارگران بخصوص انگليس براي پيشبرد اهداف استعماري خود در جهان اسلام (بخصوص در ايران) دست به تبليغات بسيار وسيعي در زمينه‌ي مخدوش کردن چهر‌ه‌ي اسلام زدند، از جمله تبليغات آنها بر عليه اسلام ساختن افسانه‌ايي بود بنام افسانه کتابسوزي مسلمانان در هنگام فتح ايران و مصر، دشمنان اسلام کتابخانه‌اي فرضي را به ايران و مصر نسبت دادند و شايع کردند که دين اسلام مخالف علم است و به همين علت مسلمانان بدستور حضرت عمر -رضی الله عنه- کتابخانه اسکندريه مصر و کتابخانه جندي شاپور را در ايران آتش زدند. از جمله پيشگامان اين افسانه کاپيتان سرجان ملکم انگليس بود که از عوامل اصلي شکست ايران در برابر روسيه تزاري و تجزيه ايران مي‌باشد. اين انگليسي‌ در کتاب تاريخ ايران با طرح اين افسانه به مخدوش کردن اذهان جوانان مسلمان ايراني پرداخت.
دکتر بهرام فره‌وشي در کتاب ايرانويج مي‌نويسد: محل کتابخانه‌ا‌ي اصلي ايران در ساختمان سارويه در شهر جي بوده است. سارويه يکي از بناهاي محکم ايراني است همانند اهرام ثلاثه مصر. چنين پيداست که زرتشتيان در اواخر سلطه ساساني که شايع شده بود هزاره‌اي آنها نزديک است، صاحب برخي از کتابخانه که در انتظار نابساماني‌ها و قتل و غارت‌هاي آخر زمان بودند کتاب‌هاي خود را پنهان کردند تا به آنها آسيبي نرسد.
اين استاد دانشگاه تهران سپس به نقل ازمحمدبن اسحاق مي‌نويسد: يکي از اشخاص مؤثق به من خبر داد که در سال 350 هجري و قمري سقفي فروريخت و از آن کتاب‌هاي بسيار به دست آمد که هيچ کس قدرت خواندن آنها را نداشت مي‌گويد: من به چشم خودم ديدم ابوالفضل بن‌ عميد آن کتاب‌ها را فرستاده بود، کتاب‌هاي پاره پاره‌اي بود که در باروي شهر اصفهان ميان صندوق‌هايي بدست آمده بود به زبان يوناني.
همچنان که مي‌دانيم کتاب‌هاي زيادي نيز در دوران اوليه‌اي اسلامي از طرف ابن مقفع به عربي ترجمه شده است. بنابراين افسانه کتابسوزي ايران محلي از اعراب ندارد. بقول مرحوم مرتضي مطهري در کتاب آتش سوزي کتاخانه ايران و مصر اگر چنين کاري صورت گرفته بود قطعاً سياه‌جامگان و سرخ‌جامگان از آن سخن به ميان مي‌آوردند.
اما افسانه‌اي کتابسوزي اسکندريه از کتابسوزي در ايران نيز مسخره‌تر است. اينکه کتابخانه‌ايي در اسکندريه آن هم با هفتصد هزار جلد کتاب وجود داشته است از دروغ‌هاي بزرگ غربي‌ها است. هيچ منبع تاريخي معتبري اين خبر را درج نکرده است. تاريخ‌نويسان بزرگ غربي مانند کارل گريمبرگ در تاريخ بزرگ جهان و ويل دورانت در تاريخ تمدن و گوستاولوبون در تاريخ تمدن اسلام و عرب همگي افسانه‌اي کتابسوزي را رد کرده‌اند.
کارل گريمبرگ مي‌نويسد: در حمله‌اي سزار قيصر به مصر در تعقيب پمپه در سال 48 ق – م در جنگ بين آندو در شهر اسکندريه ساختمان‌هاي گوناگون اسکله و بويژه کتابخانه مشهور اسکندريه در آتش سوخت.
آنچه که ظاهراً باقي مانده بود در سال 389 ميلادي توسط تئوفيلوس پطرس اسکندريه سوزانده شد. بدستور ژوستي نين اول (519-565 م) امپراطور متعصب روم شرقي کليه مدارس غيرمذهبي در سراسر روم بسته شد و بسياري از پزشکان و عالمان به ايران تحت حاکميت انوشيروان گريختند. و اين سر آغاز قرون وسطا در اروپا بود که طي آن ميليون‌ها انسان بي‌گناه کشته، سوزانده و شکنجه شدند. بالاخره سعيد بن البطريق اسقف اسکندريه و تاريخ‌نويس مسيحي در 933 ميلادي در کتاب تاريخش اگر چنان که اين افسانه رايج بود قطعاً آنرا مي‌نوشت.
اگر افسانه‌اي کتابسوزي درست مي‌بود بطور يقين کليه‌اي کتب مربوط به دوران باستان از صفحه تاريخ حذف مي‌شدند. اما امروزه همه‌اي آن کتاب‌ها در دسترس ماست و مي‌دانيم که همة آنها در چند قرن اول هجري قمري به عربي ترجمه شده‌اند. افسانه‌اي کتابسوزي اسکندريه با يک محاسبه‌ي ساده رياضي نيز کاملاً باطل‌شدني است. طبق اين افسانه‌ در شهر اسکندريه هشتاد گرمابه‌ي عمومي وجود داشته است که بصورت شبانه روز در عرض شش ماه هيزم آنها کتاب‌هاي کتابخانه‌ا‌ي اسکندريه بوده است. اگر براي هر گرمابه تنها روزانه هزار جلد کتاب را منظور بداريم رقمي که بدست مي‌آيد چهارده ميليون و چهارصد هزار جلد کتاب مي‌شود. براي صاحبان بصيرت قضاوت کنيد.
----------------------------------
نگاهي به تاريخ ايران بعد از اسلام / مؤلف: فريدون اسلام‌نيا / ناشر: مؤسسه انتشاراتي حسيني اصل


behnam5555 10-22-2011 07:21 PM


ده درس یادگرفتنی از ژاپني ها


در ژاپن اتفاقي بسيار مهيب و مصيبتي وحشتناك اتفاق ميافتد و ميليارد ها دلار خسارات و هزاران نفر كشته و زخمي ميدهد،اما واكنش و رفتار عمومي به اين فاجعه در جامعه ژاپن بسيار درس اموز و در واقع يك كلاس آموزشي عملي رفتارهاي انساني در برابر دنيا قرار ميگيرد.

1) آرامش
حتی یک مورد سوگواری شدید یا زدن به سروصورت دیده نشد. میزان تاثر و اندوه بطور خود بخود بالا رفته بود.

2) وقار
صفوف منظم برای آب و غذا. بدون هیچ حرف زننده یا رفتار خشن.

3) توانمندی
بعنوان نمونه معماری باورنکردنی بطوریکه ساختمانها به طرفین پیچ و تاب میخوردند ولی فرو نمی ریختند.

4) رحم و شفقت
مردم فقط اقلام مورد نیاز روزانه خود را تهیه کردند و این باعث شد همه بتوانند مقداری آذوقه تهیه کنند.

5) نظم
غارتگری دیده نشد. زورگویی یا ازدست دیگران ربودن دیده نشد. فقط تفاهم بود.

6) ایثار
پنجاه نفر از کارگران نیروگاه های اتمی ماندند تا به خنک کردن دستگاهها ادامه دهند.

7) مهربانی
رستورانها قیمتها را کاهش دادند. یک خودپرداز بدون محافظ دست نخورده ماند. دستگیری فراوان از افراد ناتوان.

8) آموزش
از بچه تا پیر همه دقیقا میدانستند باید چکار کنند و دقیقا همان کار را کردند.

9) وسایل ارتباط جمعی

در انتشار اخبار بسیار خوددار بودند. از گزارشات مغرضانه خبری نبود. فقط گزارشات آرامبخش.

10) وجدان
هنگامی که در یک فروشگاه برق رفت، مردم اجناس را برگرداندند سرجایشان و به آرامی فروشگاه را ترک کردند.


در دنيا هيچ چيزي به اندازه آموختن براي ساختن يك زندگي انساني اهميت ندارد و اين آموزش از هر قوم و مليتي ميتواند باشد.
ما از امت همون پيامبري هستيم كه فرموده حكمت گمشده مومن است !
پس بيايد زيبايي ها را از هر كس كه شده يادبگيريم و يادبدهيم.


behnam5555 10-22-2011 07:27 PM


اختراعات و اکتشافات مسلمین

زین العابدین قربانی
بر خلاف آنهایی که پنداشته اند: مسلمین از خود هیچگونه ابتکاری نداشته اند تنها به ترجمه علوم یونان پرداخته پل ارتباطی بین گذشته و دنیای حاضر بوده اند، واقعیت تمدن عظیم اسلامی و پیشرفت های اعجاب انگیز علمی مسلمین در قسمتهای ادبیات، عقائد، اخلاق، حقوق، طب، فیزیک، شیمی، نجوم، طبیعی، تاریخ، جغرافیا، اقتصاد، هنر و... نشان داده که دانشمندان اسلامی صرف نظر از جهت انتقال علوم چیزهای تازه ای در قسمت های مختلف علوم اختراع و ابداع کرده و امور زیادی را نیز از مرحله ی بسیار ناچیز تکامل بخشیده به حد نهایی و کمال خود رسانیده اند که به برخی از آنها اشاره می شود:

باروت و اسلحه گرم
تا پیش از قرن هفتم میلادی این مواد به اروپا نیامده بود و می گویند: اولین کسی که آن را به اروپا آورد یک نفر معمار شامی بوده در صورتیکه این مواد قسمت مهمی از وسایل جنگی مسلمین را تشکیل می داد. اکتشافات باروت را از مدتی پیش به (رجر باکن) نسبت می دادند ولی بعد معلوم شد که او مانند (آلبرت اعظم) آنرا از نسخه قدیمی ای که از مسلمین به دستش افتاده بود، بدست آورده است.
کتابی که در قرن 13 میلادی به وسیله یکی از مسلمین نوشته شده و (رینو) آنرا ترجمه کرده است در آن فرمول استفاده از توپ را این طور شرح می دهد: (شوره ده درم، ذغال دو درم، گوگرد یک درم ونیم آنها را خیلی نرم ساییده در توپ به اندازه یک ثلث آن را پر کنید و باید زیادتر نباشد چه بیم آن است لوله را بترکاند.)
ساختن کاغذ
کاغذ که یکی از عوامل توسعه ی دانش و فرهنگ است از ابتکارات مسلمین بشمار می رود و از ناحیه آنها به غرب و اروپا راه یافته است. دکتر گوستاولوبون در این باره می نویسد: در قرن وسطی تا مدتی تحریرات مردم اروپا روی پوست بوده است و آن بقدری گران تمام می شده که از انتشار کتب جلوگیری می شده و زمانی هم به اندازه ای نایاب شد که کشیشهای روم و یونان کتابهای قدیمی خیلی ضخیم را جمع نموده حروف و کلمات آنها را حک کرده روی صفحات آنها مسائل مذهبی می نوشتند. اگر مسلمانان کاغذ را اختراع نمی کردند کشیشها تمام کتب را قدیمه را که تحت نظر آنها بود بر باد می دادند و اختراع کاغذ با پنبه و کتان و کهنه در حقیقت خدمت نمایانی به عالم علم و دانش به شمار می رود.
(کازیری) در کتابخانه(اسکوریال) کتابی را دید که در سال 1009 میلادی روی کاغذ نوشته شده بود از این کتاب بدست می آید: مسلمین پیش از همه در نوشته ها بجای پوست از کاغذ استفاده می کردند. گرچه چینی ها پیش از مسلمین از ابریشم کاغذ می ساختند ولی باید توجه داشت که اولا" ابریشم در اروپا نبود و ثانیا" برای مردم بسیار گران تمام می شد.بنابراین ساختن کاغذ از پنبه، کهنه، کتان، کنف هم ارزان تمام می شد و هم در دسترس همگی قرار داشت.

ساعت زنگ دار
پی یر روسو می نویسد:هارون الرشید برای شارلمانی ساعت زنگ داری به عنوان هدیه فرستاد که خود بخود کار می کرد و اهالی مغرب زمین آن را هشتمین عجائب جهان پنداشتند.

4- کشف حرکت سومی در ماه که ششصد سال بعد (تیکو براهه) آنرا تایید کرد
5- کشف دوران دم
6- کشف وزن مخصوص بسیاری از اجسام
7- اطلاعات تازه در علم فیزیک و کیفیت ابصار و انتشار نورو ساختن الات مخصوص جراثقال
8- کشف مواد و فرمول های تازه ای در شیمی از قبیل:جوهر شوره، الکل و.... و بکار بردن آن در داروسازی و استخراج معادن و ساختن فولاد و رنگسازی
9- استعمال ظل در محاسبات مثلثاتی به جای جیب و وتر
10- کشف کرویت زمین و حرکت آن به دور خورشید
11- اظهار نظر در باره ی مناطقی که چند ماه شب است و چند ماه روز(قطبین)
12- راهنمایی در کشف آمریکا
13- ترتیب زیج و حرکت سیارات و بیان فواصل میان کرات
14- تحقیقات کامل راجع به میل منطقه البروج و تناقص آنها
15- بیضوی بودن مدار سیارات
16- استعمال قطب نما در کشتی
17- بکار بردن داروی بیهوشی در عمل جراحی
18- کشف برخی امراض سرایت کننده
19- اکتشاف میزان تقویم اعتدالین
20- بیرون آوردن آب مروارید از چشم از راه عمل جراحی
21- تحقیق درباره طول مدت سال براساسی که امروز متداول است و تعیین ساعات و دقایق و ثوانی آن
22- اختراع شیشه و صابون
23- حل معادلات درجه دوم و سوم
24- بکار بردن جبر و مقابله در هندسه
25- تحقیقات کافی در علوم مخروطات
26- کشف جاذبه ی عمومی وسیله خازنی.
__________________________
منبع: تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی مولف: زین العابدین قربانی انتشارات: نشر فرهنگ اسلامی 1370

behnam5555 10-22-2011 07:36 PM

گلچين حكمت جبران خليل جبران ( 1 )

جبران خليل جبران
ترجمه‌ي قادر رزمجو

قدرت
برادرم، منيّت ريشه‌ي سلطه‌جويي كوركورانه است و از سلطه‌جويي تعصب زايد و تعصب، قدرت‌طلبي مي‌آفريند و منجر به نفاق و انقياد مي‌شود.
روحي كه برتري دانش و عدالت را بر تيرگي جهل باور دارد، سلطه‌جويي را كه حامي شمشيرها در دفاع و تقويت ناداني است، طردخواهدكرد. اين سلطه بود كه بابل را تخريب‌كرد و پايه‌هاي اورشليم را لرزاند و روم را به ويراني كشيد. اين سلطه‌جويي است كه سبب مي‌شود مردم جانيان را سلحشور نامند و نويسندگان نام آنان‌را بزرگ شمارند و تاريخ‌نويسان داستان ضد‌بشري آنان‌را شايسته‌ي تمجيد بدانند.
مشورت
برادران، در پي مشورت با هم باشيد كه تنها راه مصون‌ماندن از خطا و ندامت بيهوده در اين جهان است. خرد جمعي سپر شما در مقابل ظلم و جور است. وقتي براي مشورت به ديگري روي مي‌آوريد از شمار دشمنان خود مي‌كاهيد.
روحم ناصح من است و مرا آموخته تا شنواي سخناني باشم كه حرف دل است و نه نغمه‌ي زبان. قبل از مشورت با او شنوايي‌ام ضعيف بود و ناقص، تنها هياهو را مي‌شنيدم. اما اكنون قادرم در آرامش به سكوت گوش بسپارم، نغمه‌هاي اعصار و قرون را در ترنم ستايش آسمان و افشاي راز جاودانگي بشنوم.
فرمان‌رواي مستبد
ملل غافل، نخبگان خود را از دست مي‌دهند و يا آنان‌را به فرمانروايان مستبد مبدل مي‌كنند. در كشوري كه امپراتوري مستبد حكمراند، تلاشگران راه آزادي به ستوه آيند.
برابري
ساعتي را در سوگ و اندوه حقوق غصب شده‌ي ضعيفان نشستن، بسي گران‌بهاتر است از قرني كه در حرص و غارت.
تكامل
قانون تكامل سخت و توان‌فرساست. آنان كه ذهني محدود و جبون دارند از آن در هراس‌اند، اما اصول اين قانون عادلانه است و آنان كه آن‌را مي‌خوانند، از جهل رهايي مي‌يابند. با اين قانون است كه انسان‌ها از خود برمي‌خيزند و راه تكامل را در پيش مي‌گيرند.
ايمان
خداوند دروازه‌هايي بس فراوان بر سراي حقيقت نهاده است. اين دروازه‌ها تنها به‌روي كساني گشوده مي‌شوند كه با دست ايمان بر آن مي‌كوبند.
آزادي
به آزادي عشق مي‌ورزم و عشق من با دانش روزافزون من از تسليم مردم به بردگي و ظلم و استبداد و اطاعت آنان از بت‌هاي كريهي كه در گذشته برپاشده‌اند و با لبان عطشان بردگان جلا يافته‌اند فزوني مي‌يابد. اما همسان آزادي به آن بردگان نيز عشق مي‌ورزم؛ چون كوركورانه دهان بتان درنده‌خو را مي‌بوسند بي‌آن‌كه زهر افعي‌هاي خندان را لمس‌كنند و بي‌خبر با دست خود، در حفر گور خويش‌اند.
شهادت در طلب آزادي، شريف‌تر از زندگي در سايه‌ي تسليم خفت‌بار است. زيرا آن‌كه با شمشير حقيقت در دست، مرگ را در آغوش مي‌كشد، با جاودانگي حقيقت، ابدي خواهد شد؛ كه زندگي ناتوان‌تر از مرگ است و مرگ ناتوان‌تر از حقيقت.
زندگي بدون آزادي، به‌سان جسم است بي‌جان و آزادي بدون انديشه به‌سان روحي است سرگردان. زندگي، آزادي و انديشه سهجان‌اند در يك قالب ابدي و جاودان.
آزادي، ما را بر خوان خود مي‌خواند، جايي كه مي‌توانيم از غذاهاي لذيذ و نوشيدني‌هاي گوارا لذت ببريم، اما ما بر خوان او مي‌نشينيم و چنان حريصانه مي‌خوريم كه راه بر نفس خود مي‌بنديم.
شايد بتوانيد دست و پايم را اسير غل و زنجير كرده، حتي مرا در محبسي تاريك بيفكنيد. اما انديشه‌ام را به بندگي نخواهيد‌گرفت كه رهايي از آنِ انديشه است.
غول‌ها
ما در عصري زندگي مي‌كنيم كه حقيرترين مردمانش از بزرگ‌ترين مردمان روزگاران پيشين‌اند. آن‌چه روزگاري ذهن ما را به‌خود مشغول كرده بود، امروز بديهي است و پوشيده در هاله‌اي از بي‌اعتنايي، روِياهاي شريفي كه در آسمان خاطره‌ها در پرواز بودند، همچون مه صبحگاهي محوگشتند و ديوهايي چون طوفان‌ها در كوشش، چون درياها در غرش و چون آتشفشان‌ها در جوشش، جانشان را واستاندند. حاليا چيست تقدير اين عالم با فرجام اين ستيزها؟
سرنوشت وطن من و تو چه خواهد بود؟ كدامين ديو، كوه‌ها و دره‌هايي را كه ما در دامان خود و زير آفتاب آفريدند و پروراندند، تصرف خواهدكرد؟ اي مردم كداميك از شما، شب و روز به سرنوشت جهان گرفتار در دست ديوان سرمست از اشك بيوه‌گان و يتيمان مي‌انديشيد؟
ثروت
ثروت ابتدا ثروت مي‌آورد، سپس بي‌قراري و سرانجام فلاكتي كوبنده. زندگي ثروتمندان كه صرف انباشتن مي‌شود در حقيقت به‌سان زندگي كرم‌ها در گورهاست، نشاني از ترس.


behnam5555 10-22-2011 07:38 PM

گلچين حكمت جبران خليل جبران ( 2 )

جبران خليل جبران
ترجمه‌ي قادر رزمجو

عدالت

عدالت روي زمين جن را به صدا درآورد، از سوءاستفاده از كلام مقدس.
و او جان باخت تا شاهدي بر آن باشد كه آنان عدالت را در جهان به تمسخر مي‌گيرند.
آري براي قانون‌شكنان كوچك، حكم زندان و مرگ مي‌دهيم. اما غارتگران بزرگ را، افتخار، ثروت و احترام اهدا مي‌كنيم. دزديدن گلي را جرم مي‌دانيم و غارت سرزميني را سلحشوري. بري آن‌كس كه جسمي را مي‌كُشَد حكم مرگ مي‌دهيم، و براي آن‌كس كه روحي را مي‌كُشَد حكم آزادي.
دولت با قتل قاتل، حبس سارق، تجاوز به كشور همسايه و كشتار مردمانش، چه عدالتي را نشان مي‌دهد؟! عدالت درمورد آن قدرتي كه در سايه‌ي آن قاتل، قاتل را مجازات‌كند و سارق، دزد را، چه مي‌انديشد؟!
چون فردي فرد ديگري را به قتل برساند، مردم او را قاتل مي‌خوانند اما وقتي امير، او را مي‌كشد امير را عادل مي‌دانند. وقتي كسي مالي را سرقت مي‌كند او را دزد مي‌خوانند، وقتي امير زندگي او را از او مي‌ستاند بدو مي‌بالند. وقتي زني به شوهرش خيانت مي‌كند او را زناكار مي‌خوانند و چون امير، هم‌او را عريان در خيابان‌ها گرداند و سپس سنگسارش‌كند، نجيبش شمارند.
ريختن خون ممنوع است، اما چه‌كسي اين‌كار را براي امير مجاز كرده است، غارت اموال ديگري جرم است، زندگي كسي را از او ستاندن شرافتمندانه‌!
خيانت به شوهر، عملي كريه است اما سنگسار روحي زنده، منظره‌اي زيبا، آيا بايد شر را با شرارت پاسخ‌داد و آن‌را قانون خواند؟ آيا بايد با فسادي شديدتر به جنگ فساد رفت و آن‌را قانون خواند؟ آيا بايد با جنايت بر جنايت غلبه‌كرد و آن‌را عدالت ناميد؟
موهبت عدالت، بزرگ‌تر از اغماض و احسان است.
مهرباني
سرچشمه‌ي شادي بشريت در درون زني صاحب‌دل است و سرچشمه‌ي عاطفه‌ي بشريت، همانا عطوفت روح نجيب اوست.
محبت آدميان صدفي است تهي، كه نه گوهري در آن است و نه بهايي، مردم با دو دل زندگي مي‌كنند، يكي به نرمي موم و ديگري به سختي سنگ و محبت گاه سپر است و گاه شمشير.
عشق
توان عاشق‌شدن، بزرگ‌ترين هديه‌ي خدا به انسان است؛ چراكه عشق هرگز در دل كسي كه مورد رحمت قرار گرفته است، نمي‌ميرد.
عشق تنها در جان منزل دارد و نه در تن و بايد چون شراب، خودِ متعالي ما را برانگيزد تا پذيراي هداياي ملكوت محبوب باشيم.
تا درد را زمزمه نكني؛ تا هجران راز عشقت را برملا نسازد؛ تلخي صبر را نچشي و از مشقت مأيوس نشوي، ميوه‌ي عشق نخواهد رسيد.
ديروز بر درِ معبد ايستادم تا از رهگذران درباره‌ي اسرار و خصايص عشق بپرسم. پيرمردي با چهره‌اي تكيده و افسرده از برابرم گذشت، آهي كشيد و گفت:
- عشق، نقصاني طبيعي است كه از آدم ابوالبشر به‌ما رسيده است. اما جواني نيرومند گستاخانه جواب داد:
- عشق، امروز ما را با ديروز و فردا پيوند مي‌دهد. سپس زني با سيمايي اندوهگين، آهي كشيد و گفت:
- عشق زهري مهلك است كه افعيان سياه دالان‌هاي دوزخ به بدن مي‌ريزند، زهري به زلالي شبنم كه روح تشنه، مشتاقانه آن‌را سر مي‌كشد اما بعد از نخستين سرمستي، نوشنده بيمار مي‌شود و آهسته آهسته به‌سوي مرگ مي‌رود. سپس دوشيزه‌اي گل‌گونه و زيبا با لبخند گفت:
- عشق شرابي است كه نوعروسان آن‌را در پياله مي‌ريزند. جان‌هاي توانا را نيرو مي‌بخشد و قادر مي‌سازد تا برفراز ستارگان پروازكنند. سپس مردي سياه‌پوش و ريشو گفت:
- عشق غفلت كوري است كه جواني با آن شروع مي‌شود و پايان مي‌يابد. ديگري با خنده گفت: - عشق پنجره‌اي است آسماني كه انسان با آن بيش‌ترين خدايان را مي‌بيند. سپس مرد نابينايي كه عصازنان راهش را مي‌جست، گفت:
- عشق غباري است كوركننده كه انسان را از درك اسرار هستي بازمي‌دارد؛ چنان‌كه تنها شبحي لرزان، شوق را در ميان تپه‌ها مي‌بيند و پژواك فرياد‌ها را در دره‌هاي ساكت مي‌شنود.
پيري رنجور كه پاهايش را چون لاشه به‌دنبال خود مي‌كشيد، گفت:
- عشق آرامش جان در خلوت گور است و آرام‌بخش روح در عمق ابديت. كودكي پنج‌ساله گفت:
- عشق پدر و مادر من است و هيچ‌كس جز پدر و مادر من عشق را نمي‌شناسند. بدين‌سان هركس تصور خود را براساس بيم و اميد خود از عشق سخن‌گفت و كسي راز آن‌را نتوانست گشود.
آن‌هايي كه به بارگاه عشق راه نيافته‌اند، صداي او را نمي‌شنوند. عشق تنها گُلي است كه بي‌ياري فصل‌ها مي‌رويد و شكوفه مي‌دهد.
عشق تنها آزادي اين جهان است؛ چون روح را چنان تعالي مي‌بخشد كه اصول انسانيت و پديده‌هاي طبيعت تغييري در طريقش ايجاد نتواندكرد.
عشق پوشيده در جامه‌اي از فروتني، از كنار ما مي‌گذرد؛ اما ما از ترس او مي‌گريزيم يا در تاريكي پنهان مي‌شويم و يا به‌دنبال او مي‌رويم تا به‌نام او گناه‌كنيم.
عشق بين ايام سادگي بيداري جواني با تملك معشوق آرام مي‌گيرد و با هم‌آغوشي‌ها اوج مي‌گيرد. اما عشقي كه در دامان ملكوت تولد مي‌يابد و با رازهاي شبانه نازل مي‌شود جز به ابديت و جاودانگي، خرسند نشود و جز در آستان آفريدگار سر تعظيم فرود نياورد.
عشق را دوام آن نيست كه انسان او را به بستر هوس‌هاي تن كشاند. عشق مشتاق دام است اما بيزار از كمان.
عشق در هنگامه‌ي طلب، دردي است در ذره‌ذره‌ي وجود؛ و تنها پس از ايام جواني است كه اين درد، دانشي غني و غم‌انگيز به انسان مي‌دهد.
تاريكي مي‌تواند درختان و گل‌ها را از چشم پنهان دارد اما او را ياراي نهفتن عشق از ديد جان نيست.
صلح‌و دوستي
برحذر باش از رهبراني كه مي‌گويند: "عشق به زندگي، ما را مجبور مي‌كند مردم را از حقوقشان محروم‌كنيم." جز اين نمي‌توان گفت كه رعايت حقوق ديگران، شريف‌ترين و زيباترين عمل انسان است. اگر زندگي من مستلزم كشتن ديگران است، پس مرگ برايم شرافتمندانه‌تر است. اگر كسي را نتوانم يافت كه مرا براي حفظ شرافتم به قتل برساند، از كشتن خود با دستان خود، به‌خاطر ابديت قبل از پيوستن به ابديت ابايي نخواهم داشت.
خِرَد
هنگامي كه خرد با تو سخن مي‌گويد؛ گوش فرا ده تا رهايي يابي. گفتارش را مغتنم شمار تا به‌دان مسلح شوي؛ چرا كه خداوند، مرشدي برتر از او به‌تو نداده است و سلاحي قوي‌تر از آن نيست. آن‌گاه كه خرد با درون تو سخنمي‌گويد، تو بر هوس‌هاي خود چيره‌اي؛ چه، خِرَد وزيري دورانديش، رايزني عاقل و راهنمايي وفادار است. خرد نوري است در تاريكي، همان‌گونه كه هوس ظلمتي است در نور. آگاه باش، بگذار خرد رهنماي تو باشد، نه هوس.




behnam5555 10-22-2011 07:44 PM


پروردگارا مرا ببخش ... از اینکه


از اینکه احساساتم بر عقلم غلبه کرد !
از اینکه بر کوچکترها بزرگی کردم !
از اینکه به یاد همه بودم غیر از تو !
از اینکه کار بد دیگران را به رخشان کشیدم !
از اینکه زبانم گفت بفرمائید و دلم گفت نه !
از اینکه در حال سخن گفتن کسی بی اعتنا بودم !
از اینکه نشان دادم کاره ای هستم در حالیکه ...
از اینکه حق با من نبود ، لجبازی نمودم !
از اینکه صدایم زدند ولی خودم را به نشنیدن زدم !
از اینکه ایمان و اعتمادم به بندگانت بیشتر از ایمان و اعتماد به تو بود !
از اینکه غذا خوردنم هرگز ترک نشد ، ولی نمازم بارها قضا شد !
از اینکه معذرت خواستن برایم مشکل بود و از آن اجتناب کردم !
از اینکه تظاهر به دانستن مطلب کردم که اصلا آنرا نمی دانستم !
از اینکه رسوا شدن در دنیا برایم مشکل تر از رسوا شدن در آخرت بود !
از اینکه موقع گناه از یک طفل خجتالت کشیدم ولی از تو شرم نکردم !
از اینکه اینکه حاضر نشدم بگویم نمی دانم حتی در لحظه ای که نادانیم برملا شد!
از اینکه آنقدر که به آراستگی ظاهرم پرداختم به آراستگی باطنم نپرداختم !
از اینکه دیگران را به کسی خنداندم ف در حالیکه خودم از همه خنده دارتر بود !
از اینکه کاه عیب دیگران را دیدم و بزرگ کردم ولی کوه عیب خود را ندیدم و کوچکش شمردم !
از اینکه روزه را در نخوردن و ننوشیدن دانستم ،در حالیکه اعضای بدنم هیچکدام روزه نبودند !
از اینکه برای ارضای نفسم آنقدر از کسی سئوال کردم تا اینکه نمی دانم را از زبانش بیرون کشیدم !
از اینکه در همه چیز و همه جا با محاسبه دقیق سر و کار داشتم ولی به حساب نفس خویش نرسیدم !
از اینکه از نعمات بی شمار تو استفاده کردم ولی بندگان فقیر و بینوایت را فراموش کردم و آیشان را از نعمت هایت منع کردم !

الهی به ما یدیه بصیرت عنایت کن و ما را در شناخت عیوب خویش یاری بفرما و بر گناهانمان قلم عفو و رحمت بکش !


behnam5555 10-22-2011 07:46 PM

کسرا و پیرزن

پیرزنی ایرانی در کلبه ای کنار قصر کسرامرغی داشت،روزی به روستای دیگری مسافرت کرد و گفت:پروردگارا مرغم را به تو میسپارم.

وقتی به سفر رفت،کسرا کلبه اش را ویران ساخت تا بر وسعت قصرش بیفزاید،سربازانش کلبه را ویران ومرغش را کشتن.

وقتی پیرزن تز سفر بازگشت،دست به آسمان بدر و گفت :پروردگارا، من نبودم ، پس تو کجا بودی!الله حق را در مورد او به کار بست و حقش را گرفت،

بدین گونه که پسر کسرا پدرش را با خنجر نابود کرد و اورا در بسترش به قتل رسانید!

«
أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ وَيُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِهِ»«آیا الله برای بنده اش کافی نیست؟آنان تو را از کسانی جز او میترسانند»


ای کاش همه ی بسان بهترین فرزند آدم باشیم که گفت:«لَئِنْ بَسَطتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَا بِبَاسِطٍ يَدِي إِلَيْكَ لأَقْتُلَكَ»

«
اگر دستت را برای کشتنم به سویم دراز کنی ،من دستم را به طرف تو دراز نمیکنم تا تو را بکشم
»

*
مسلمان مبدا ،رسالت و آرمانی بزرگتر از انتقام و خونخواهی دارند*



behnam5555 10-22-2011 07:48 PM


در پیله تا به کی بر خویشتن تنی

در پیله تا به کی بر خویشتن تنی


پرسید کرم را مرغ از فروتنی

تا چند منزوی در کنج خلوتی

دربسته تا به کی در محبس تنی

در فکر رستنم ـپاسخ بداد کرم ـ

خلوت نشسنه ام زین روی منحنی

هم سال های من پروانگان شدند

جستند از این قفس،گشتند دیدنی

در حبس و خلوتم تا وارهم به مرگ

یا پر بر آورم بهر پریدنی

اینک تو را چه شد کای مرغ خانگی!

کوشش نمی کنی،پری نمی زنی؟

نیما یوشیج


behnam5555 10-22-2011 07:52 PM


خوشا توباشي

خوشا دردي که درمانش تو باشي
خوشا راهي که پايانش تو باشي

خوشا چشمي که رخسار تو بيند
خوشا ملکي که سلطانش تو باشي

خوشا آن دل که دلدارش تو گردي
خوشا جاني که جانانش تو باشي

مشو پنهان از آن عاشق که پيوست
همه پيدا و پنهانش تو باشي

براي آن بهتر که جان بگويد
دل بيچاره تا جانش تو باشي



behnam5555 10-22-2011 07:54 PM

همیشه توی مدرسه بهمون یاد داده بودن که :

1 سال = 12 ماه
1 ماه = 4 هفته
1 هفته =7 روز
1 روز = 24 ساعته
1 ساعت = 60 دقیقه است

ولی هرگز کسی بهم نگفت یه لحظه بی تو بودن یعنی یه عمر !


behnam5555 10-23-2011 05:46 PM


به سلامتی

*
به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :

اون رفیــــــــــــــــــــــــق منه .......

وقتی باختم گفت : من رفیـــــــــــــــــــــــــــ قتم ......

*
به سلامتی کلاغ که آزادی رو به زیبایی ترجیح داد!

*
به سلامتي درياچه اورميه...

نه بخاطر اينكه مظلوم هست فقط به خاطر اينكه هيچ وقتي
اجازه نداد كسي توش غرق بشه...

*
به سلامتی لرزش دست های پیر پدر

*
به سلامتی نیمکت آخر کلاس که زمانی عالمی داشتیم..........

*
به سلامتی اون قدیما وقتی بچه بودیم غم بود، ولی کم بود.....

*
به سلامتی اونایی که اعتقادات مذهبیشونو فقط تو دل خودشون
نگه میدارن و به بقیه تحمیل نمیکنن.........
به سلامتی اونایی که اهل ریا کاری مذهبی نیستن

*
به سلامتی عادل فردوسی پور که در برنامه 90 گفت : به دوستان
نیروی انتظامی باید یادآوری کرد که میزان باید رای مردم باشد نه زور و قدرت!

*
به سلامتی اونایی که...

درد و دل همه رو گوش میدن......

اما معلوم نیست خودشون کجا درد و دل میکنن...

*
به سلامتی اونایی که به ظاهر آرومن ولی توی دلشون سونامی هست
*به سلامتی‌ اون بچه‌ای که شیمی‌ درمانی کرده همهٔ موهاش ریخته،
به باباش میگه بابا من الان شدم مثل رونالدو یا روبرتو کارلوس؟

باباش میگه قربونت برم از همهٔ اونا تو خوشتیپ تری ....

*
بسلامتیه بچه های بالا شهر که دست بندطلا دستشونو زنجیر طلا گردنشونه

بسلامتیه بچه های پایین شهر که دست بند پلیس دستشونو طناب دار گردنشونه

*
به سلامتیه همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دایمیه!

*
کمپوت باز کردیم بخوریم ، به مامانم میگم : مامان فکرکنم مزش عوض
شده ...میگه : آره

میگم : بریزمش دور ؟

میگه : نه بزار تو یخچال بابات میاد میخوره !!!!سلامتی همه باباها....

*
به سلامتی اونايی که بی کسن ولی ناکس نیستن..


تمام چسب زخم هایت را هم که بخرم

باز نه زخم های من خوب می شود

نه زخم های تو

behnam5555 10-23-2011 05:48 PM


سخنان بزرگان

عصاره همه مهربانی ها را گرفتند
و از آن مادر را ساختند.
کریستوفر مارلو
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یک فرد باهوش یک مشکل را حل می کند اما یک فرد
خردمند از رودررو شدن با آن دوری می کند -- آلبرت انشتین

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آنها
غولی به وجود می آورند که نامش تقدیر است --
جان اولیورهاینر

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


زننده ترین حیواناتی که من تا کنون دیده ام چاپلوسانند، آنها
از دوست داشتن سر در نمی آورند و فقط تقلید عاشق شدن را می کنند.
زرتشت
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آدمی را امتحان به کردار باید کرد نه به گفتار ،چه بیشتر مردم زشت کردار و نیکو گفتارند.
فیثاغورث
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آن اندازه که ما خود را فریب می دهیم و گمراه می کنیم، هیچ دشمنی نمی تواند.
(محمد حجازی
)
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر دیگران توانستند
نا امید نباش
تو هم میتوانی اگر توانستی
……
مغرور نباش
دیگران نیز میتوانند
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
جرجی تایلر : مغرور بودن به دانش خود ، بدترین نوع جهالت است .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اُرد بزرگ : تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجار همیشگی است .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
امیل زولا : بیشتر کسانی موفق شده اند که کمتر تعریف شنیده اند .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اُرد بزرگ : تاریکی در زندگی ماندگار و ابدی نیست ، برسان روشنایی.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فردریش نیچه :زیبایی غیر از اینکه نعمت خداست. دام شیطان نیز هست.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کسی داناست که می داند هیچ نمی داند.
ضرب المثل فلسطینی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


behnam5555 10-23-2011 05:51 PM


عشق یعنی؟

عشق یعنی چون محمد پا به راه
عشق یعنی همچویوسف قعر چاه
عشق یعنی بیستون کندن به دست
عشق یعنی زاهد اما بت پرست
عشق یعنی همچو من دریا شدن
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد و محنت در درون
عشق یعنی یک تبلور یک سرود
عشق یعنی یک سلام و یک درود

**************
عشق یعنی...!
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هرچه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراغش سوختن
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنیبا پرستو پر زدن
عشق یعنی آب بر آذر زدن

**************
عشق یعنی...!
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده با چشمان تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی درجهان رسوا شدن
عشق یعنی سست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن با ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن

**************
مناسب ترین کلمه:خداوند
زیباترین کلمه:عشق
پر احساس ترین کلمه:محبت
پر معنا ترین کلمه:نگاه
عالی ترین کلمه:دوستی
تلخ ترین کلمه:جدایی
دردناک ترین کلمه:خیانت
بد ترین کلمه:تمسخر


behnam5555 10-23-2011 05:54 PM


نكته :

ميدونی چرا وقتی آدم بزرگ ميشه با خودكار می نويسه؟ چون ياد بگيره كه هر اشتباهی پاک نميشه!

behnam5555 10-23-2011 05:56 PM


اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود
يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا



behnam5555 10-23-2011 05:58 PM


محض خنده :

يارو رادیولوژیست میشه به مریض میگه: تو عکستون یک شکستگی تو دنده راست سینتون دیدم، با فتوشاپ درستش کردم

............................................................
یارو عاشق می شه روی در خونش می نویسه بزودی در این محل جشن عروسی برگزار می شود

............................................................

یه روز يارو میره عروسی تو عروسی برف شادی میزنن طرف سرمامیخوره

............................................................

فرق باطری با دختر چیست؟ باطری اقلا یک قطب مثبت داره ولی دختر هیچ چیز مثبتی نداره

............................................................

برای براشتن قدم های بزرگ در زندگی حتماً از شلوار کردی استفاده کنید!!!!
............................................................
عشقی ترین اس ام اس : عزیزم بیا با قایق عشق با هم پرواز کنیم
----------------------------------------------------------

به يارومیگن : علامت @ در ایمیل یعنی چی ؟
میگه :یعنی ای دورت بگردم !

----------------------------------------------------------
به یه نفر میگن : چند تا بچه داری ؟ میگه : 2 تا
می پرسن : كدومش بزرگتره ؟ میگه : خوب اولیش

----------------------------------------------------

به يارو میگن چرا جورابات یه لنگش آبی یکی قرمز ؟ میگه والا نمیدونم
بدبختی اینه که یه جفت دیگه هم تو خونه دارم همین طوری

............................................................

به يارو می گن سفره حج چطور بود می گه عالی ،خیابوناش تمیز ، برجاش بلند ، ماشینا همه اخرین مدل یه جای دیدنی هم داشت که خیلی شلوغ بود من نرفتم ...........................................................





behnam5555 10-23-2011 06:08 PM


درس دیدارم ندادی راه پایانم چرا
شکوه ها دارم زمستی کوی دیوانم چرا

گوشه ای از زلف نازت با منی آراستی
خلعت راهم بدادی یادم بستانم چرا




behnam5555 10-23-2011 06:12 PM



ای خدا؛ ای مهربان دوست داشتنی!

به زبان بندگی و با لهجه التماس صدایت می زنم: ای خدا! تنهایم مگذار!
خدای من! ای عطای جاودانی و ای صفای زندگانی!

چگونه می توانم راهی جز راهِ تو برگزینم، حال آنکه به هر سوی که می روم

می بینم کاینات به طواف بر مدار تو مشغولند

از ماه و ستارگان تا ذرات نادیدنی اجسام.

(این همه)، احاطه تو بر هستی است

و تنها آدمی است که گاه به دور نفس خود می چرخد و گاه

بیرون از دایره بندگی تو، دور خود طواف می کند.

حال آنکه «مَن عَرَفَ نَفْسه، فَقَد عَرَفَ رَبَّه»

چه خوب صبر می کنی بر سرکشی بنده ات!

آغوش تو، همواره برای پذیرش اعترافاتم باز است؛ پس مرا به خودم وا مگذار!

آه از سرگردانی دوری از تو!

خدای من! در حیرتم که از چه رو بر بندگانت

هر صبح، آفتاب می گستری؛ بی آنکه درصدد انتقام از سرکشی آنها بر آیی.

و سبزینه نعمت های خویش را در دشت های گسترده و گنج های پنهان خود را در زمین

بر همگان یکسان ارزانی می داری؛ حال آنکه تو به ذره ذره خطاهایمان آگاهی!

بارالها! مگذار مهلتی را که لحظه لحظه برما می گذرد

به محاسبه حساب های بیهوده و ذخیره های آلوده در اعمال خود بپردازیم؛

که توفیق هشیاری نیز از جانب توست.

مرا همواره در مسیر اندیشه ای قرار ده که پوچی جهان را درک کنم

و تنها خوشه چین آنچه خوشایند توست، باشم.

بار خدایا!

تو چه مهربان، با لطف فراگیرت، یاری ام دادی تا دیگر بار

جاده سبز نیایش را بیابم و به شهر چراغانی سجده های خالصانه برسم

و در محضر ملکوتی و پاک و مقدس تو

قسم یاد کنم که

جز تو خدایی نیست و جز تو به غیر، نیازی نیست.


behnam5555 10-23-2011 06:25 PM


درباب.........

تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد

در باب سخن و كلام سعدی شعری دیگر گفته است:


آهنی را كه موریانه بخورد
نتوان برد ازو به صیقل زنگ

با سیه دل چه سود گفتن وعظ
نرود میخ آهنی در سنگ

در اخلاق اجتماعی نیز می توان كلام های شگفتی را در اشعار سعدی یافت مانند:

گاوان و خران بار بردار
به زآدمیان مردم آزار
و همچنین:

هر كه عیب دگران پیش تو آورد و شمرد
بی گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد

و یا:

امیدوار بود آدمی به خیركسان
مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان

و سعدی در همراهی و دوستی چنین می سراید:

دوست آن دانم كه گیرد دست دوست
در پریشان حالی و درماندگی

و در پیمودن راه بی حاصل ، شیخ شیراز چنین می گوید:


ترسم نرسی به كعبه ای اعرابی
كین ره كه توی می روی به تركستان است

سعدی در نفی و انزجار از تظاهر می سراید:

بزارید وقتی زنی پیش شوی
كه دیگر مخر نان زبقال كوی

به بازار گندم فروشان گرای
كه این جو فروشی است گندم نمای

و در توصیه به زورمندان و احتراز از ضعیف آزاری شیخ اجل چنین می گوید:

مزن بر سر ناتوان دست زور
كه روزی به پایش در افتی چو مور

در تربیت:آنكه معلم اخلاق است، تربیت را در جایگاهی بلند و رفیع نشانده ، بسیار ارج می نهد، ولی به نظر می رسد كه سعدی نیكی انسان را بیشتر نتیجه وراثت می داند تا تربیت و چنین می سراید:

عاقبت گرگ زاده گرگ شود
گرچه با آدمی بزرگ شود

و یا:

پرتو نیكان نگیرد هر كه بنیادش بد است
ولی با اینحال تربیت در كلام سعدی از جایگاه رفیعی برخوردار است:

پادشاهی پسر به مكتب داد
لوح سیمینش بركنار نهاد

بر سر لوح او نبشته به زر
جور استاد به زمهر پدر

یكی از راه های تربیت تحمل مرارت و سختی است و سعدی در این زمینه می گوید:

تا رنج تحمل نكنی گنج نبینی
تا شب نرود صبح پدیدار نباشد

و همچنین:

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا در نكشد جامی

و یكی دیگر از شیوه های تربیت توجه به عكس العمل رفتار و كردار خویش است و سعدی چنین می گوید:

چو دشنام گویی دعا نشنوی
به جز كشته خویشتن ندروی

در قناعت:

توصیه سعدی به قناعت و صد البته در جوانب مادی زندگی و نه معنوی آن است ، این خصلت حسنه در كلام سعدی یكی از برجسته ترین خصایل انسانی است.

آن شنیدستی كه در اقصای غور
با رسالاری بیفتاد از ستور

گفت: چشم تنگ دنیا دوست را
یا قناعت پر كند یا خاك گور

و یا می سراید:

هر كه نان از عمل خویش خورد
منت حاتم طایی نبرد.
و یا سعدی توصیه می كند:

چو دخلت نیست خرج آهسته تر كن
كه می گویند ملاحان سرودی
اگر باران به كوهستان نبارد
به سالی دجله گردد خشك رودی

و خود یك راه عملی قناعت را چنین توصیه می كند:

اندك اندك خیلی شود و قطره قطره سیلی گردد.
و یكی از راههای قناعت را هم ترازی آرزوها و امكانات می داند:

دوستی با پیل بانان یا مكن
یا طلب كن خانه ایی در خورد پیل

و سعدی گربه را نماد انسان های بی قناعت می شمرد و می سراید:

گربه مسكین اگر پرداشتی
تخم گنجشك از جهان برداشتی

در دوستی:بی شك دوستی حادثه ایی آن جهانی است كه به اقتضای رحمانیت خدای بر زمین نازل شده است. دوستی دری است كه بر بیابان تنهایی و عزلت بسته می شود.
در بخش اخلاقیات سعدی ویژگی دوست را دست گیری در پریشان حالی و درماندگی می داند و چنین می سراید:

از هر چه می رود سخن دوست خوشتر است
پیغام آشنا نفس روح پرور است

و یا:

بادآمد و بوی عنبر آورد
بادام شكوفه بر سر آورد

توكل بر خدای:توكل بر سرچشمه آفرینش از نشانه های ایمان و مایه پیروزی مومن است. سعدی در شعری دلپذیر چنین می سراید:

یكی طفل دندان برآورده بود
پدر سر به فكرت فرو برده بود
كه من نان و برگ از كجا آرمش
مروت نباشد كه بگذارمش
چو بی چاره گفت این سخن نزد جفت
نگر تازن او را چه مردانه گفت
مخور هول ابلیس تا جان دهد
هم آن كس كه دندان دهد نان دهد

و همچنین در توبه و بازگشت به سوی خدا سعدی چنین می سراید:

ای كه پنجاه رفت و در خوابی
مگر این پنج روزه دریابی

و جایی دیگر در لزوم اعتماد به رحمت پروردگار چنین می گوید:

خدای ار به حكمت ببندد دری
گشاید به فضل و كرم دیگری
در تدبیر:بهره جستن از فكرت ورای در زندگی تنها راه درست زیستن و عمر به سلامت بردن است.
مكن خانه بر راه سیل ای غلام
كه كس را نگشت این عمارت تمام

در میان اشعار و سخنان سعدی ابیات و یا مصرع هایی است كه در فرهنگ عامه رسوخ یافته ولی نمی توان آنها را در هیچكدام از دسته بندی های فوق گنجانید:

در پرسش نابجا: چو دانی و پرسی سؤالت خطاست.
و چنین سؤالی می تواند چنین پاسخی داشته باشد: نگه كردن عالم اندر سفیه.
و یا سعدی در كلامی عاشقانه و در توصیف معشوق می گوید:

صبر بسیار بباید پدر پیر فلك را
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

و در شرح احوال عاشق دل از دست رفته:

گر بگویم كه مرا حال پریشانی نیست
رنگ رخسار خبر می دهد از سر ضمیر

و در بیان كاری سفیهانه و نابخردانه می گوید:

یكی گوش كودك بمالید سخت
كه ای بلعجب رای برگشته بخت

تو را تیشه دادم كه هیزم شكن
نگفتم كه دیوار مسجد بكن

به هر روی آنچه آمد مجموع امثالی است كه در فرهنگ عامه از سخن سعدی به عاریت گرفته شده و خود حكایت از طبع لطیف و ذوق سلیم این ملت دارد كه سخنان بزرگان ادب و فرهنگ خویش را در كلام روزمره و زندگی عادی خویش به كار گرفته ، در مقام تذكر و اندرز به كار می بندند.
و خود سعدی نیز بر این امر چنین مهر تائید می نهد:

مراد ما نصیحت بود و گفتیم
حوالت با خدا كردیم و رفتیم

م : هرچه ميخواهي بگو

behnam5555 10-23-2011 06:28 PM


قورباغه خون آشام کشف شد


جنگلهای کوهستانی ویتنام منزلگاه گونه هایی جدید از خون آشامها است، قورباغه پرنده درختی که “راکوفوروس ومپیروس” خوانده شده و از دو نیش سیاه رنگ برخوردارند.
به گزارش خبرگزاری مهر، این دو زیست ۵ سانتیمتری که برای اولین بار در سال ۲۰۰۸ مشاهده شده است تنها در جنگلهای انبوه جنوب ویتنام زندگی می کند، جایی که در آن از انگشتان متصل به هم برای پرواز کردن از درختی به درختی دیگر استفاده می کند. قورباغه های بالغ در میان حوضچه های میان تنه درختان تخم گذاری می کنند تا به این شکل از فرزندان خود در برابر حمله مهاجمان ساکن در برکه ها و رودها جلوگیری کنند.
به گفته زیست شناسان موزه علوم طبیعی سیدنی در واقع این دو زیست برای پایین آمدن از درختان هیچ دلیل و انگیزه ای ندارد و تمامی دوران حیات خود را در میان شاخه های درختان سپری می کند. با این همه زندگی بر روی ارتفاع دلیلی نیست که بر اساس آن صفت خون آشام بودن را به این قورباغه کوچک داده باشند، بلکه دلیل خون آشام خواندن آنها زائده های نیش مانندی است که بر روی دهان بچه قورباغه ها دیده شده است.
بچه قورباغه ها معمولا دهانی مشابه منقار دارند اما در بچه قورباغه های درختی خون آشام و پرنده دو زائده سیاه رنگ و نیش مانند از بخش پایینی دهان به بیرون زده و این اولین باری است که چنین پدیده ای در میان بچه قورباغه ها دیده شده است.
بر اساس گزارش نشنال جئوگرافیک، دانشمندان هنوز کاربرد و دلیل وجود این زائده های داندان مانند را نمی دانند اما دریافته اند غذای این بچه قورباغه ها از تخمهای نابارور تامین می شود و این موجودات کوچک از زائده های دندان مانند خود برای خوردن این غذا استفاده می کنند.




behnam5555 10-23-2011 06:33 PM


ضررهای مصرف بیش از حد نوشابه

مصرف بیش از حد نوشابه و سس باعث ایجاد دل درد می‌شود ! یک متخصص بیماری‌های کودکان، دل درد را از مشکلات شایع کودکان برشمرد و گفت: برخلاف تصور عام علت بروز دل دردها انگلی نیست و این باور که کودک مبتلا به دل درد دچار انگل شده اشتباه بوده و باید علت این درد را پیگیری کرد. دکتر غلامرضا خاتمی در گفت وگو با خبرنگار بهداشت و درمان ایسنا، گفت: دل درد در سنین مختلف علل متفاوتی دارد و حدود ۲۵ درصد مراجعان به مطب متخصصان گوارش اطفال را شامل می‌شود. وی افزود: چهار بیماری شایع که در مجموع مراجعان به متخصصان گوارش را شامل می‌شود، دل درد، یبوست، ریفلاکس و اسهال هستند که خوشبختانه با تلاش پزشکان و آموزش مادران، مراجعه به علت اسهال بسیار کمتر شده است. دکتر خاتمی در ادامه با بیان این که در بچه‌های بزرگتر دل دردهای ارگانیک (علت دار) کمتر است، افزود: یک هزار و ۶۰۰ علت برای ایجاد دل درد وجود دارد. به عنوان مثال معمولا دل درد در کودکان زیر یک سال به علت پیچ خوردن روده بوده و یا در سنین ۴ سال به بالا آپاندیست، علت اصلی دردهای شکمی است. این متخصص بیماری‌های کودکان در خصوص دل دردهای عملکردی گفت: این دل دردها به معده مربوط می‌شود و اغلب همه آزمایشات و عکس برداری‌ها علت خاصی را نشان نمی‌دهند و گاه بیمار ناخواسته تحت عمل جراحی قرار می‌گیرد بنابراین تشخیص به موقع و رسیدگی به این نوع درد ضروری است ضمن این که این نوع دل درد در سنین مدرسه و بالاتر بیشتر شیوع دارد. وی در ادامه یادآور شد: اگر دل درد با استفراغ همراه باشد یا با خون در مدفوع مرتب ایجاد شود، پیگیری و یافتن علت اهمیت دارد. وی در پایان خاطرنشان کرد: در سنین دبستان و بالاتر برخی تنقلات و تغذیه نامناسب علت اصلی دل درد است از جمله مصرف بیش از حد نوشابه و سس که برای معده نامناسب است.






behnam5555 10-26-2011 08:30 AM

ماموستا هه ژار اولین مترجم قانون ابن سینا

شاعر، مترجم، ادیب، محقق. تولد: 1300 (ششم شعبان 1339 ق.)، شرفكند مهاباد. درگذشت: 2 اسفند 1369، كرج. عبدالرحمن شرفكندى مشهور و متخلص به هه‏ ژار است. پدر وى از علماى عصر خود بود. او براى نخستین بار در روستاى شرفكند (بین مهاباد- بوكان) اقدام به تأسیس و تدریس علوم شریعت اسلامى به زبان كردى نمود و طلبه‏ هاى دارالعلوم خود را به نوشتن و خواندن متون كردى به ویژه علوم اسلامى و تعلیمات دینى به زبان كردى ترغیب كرد. عبدالرحمن شرفكندى دوران كودكى را در خدمت پدر خود به تحصیل علوم دینى سپرى كرد. در سال 1317 هفده سال بیش نداشت كه پدرش در 56 سالگى دار فانى را وداع گفت و مسئولیت خانواده را بر دوش وى نهاد. شرفكندى براى امرار معاش و تأمین مایحتاج زندگى خانواده ناچار به كار كشاورزى روى آورد و در كنار تلاش روزانه برزگرى، همچنان به تحصیل نیز مى‏ پرداخت. و در ضمن به مطالعه آثار شعراى كرد و فارس نیز اشتغال داشت. در اوایل دهه‏ ى 1320، در كردستان (سازمان احیاى كردستان) كه بعدها به ژ- ك مشهور شد، به وجود آمد. این سازمان در سال 1322 اقدام به تأسیس و نشر مجله‏ ى كردى زبان نیشتمان (میهن) نمود. هه ‏ژار از نخستین شماره با این مجله همكارى داشت و نام وى همواره مانند یكى از فعالان كمیته انتشاراتى این مجله به چشم مى ‏خورد. وى با جراید دیگر كردى نیز همكارى داشت، همچنین نوشته ‏هاى وى نه تنها در جراید جزبى بلكه در ماهنامه ‏ى كوهستان كه در تهران از سوى یكى از اكراد به نام اسماعیل اردلان منتشر مى ‏شد، به چاپ مى ‏رسید. در دوران زمامدارى حزب دمكرات و به وجود آمدن جمهورى كردستان هه ‏ژار به لقب شاعر ملى كردمفتخر شد. پس از تسلط قواى حكومت وقت بر منطقه ‏ى مهاباد، هه ‏ژار آواره شد و از مهاباد به سوى سقز گریخت تا بلكه از راه بانه و پنجوین خود را به كردستان عراق برساند. اما در سقز شناسایى و دستگیر شد و در راه انتقال به زندان بوكان با پیش آمدن فرصتى از چنگ مأموران گریخت و سرانجام خود را به كردستان عراق رساند. آنجا در منزل شیخ لطیف فرزند شیخ محمود حفیدزاده سكنى گزید و سپس به بغداد عزیمت و در آن شهر به كارهایى چون عكاسى و روزنامه‏ نگارى پرداخت.

در همان ایام بر اثر ابتلاء به بیمارى سل (در سال 1948 م.) براى معالجه راهى لبنان شد و در بیمارستان مسلولین واقع در جبل لبنان بسترى گردید. دو سال و اندى در بیمارستان ماند تا رفته رفته حالش رو به بهبود گذاشت. به هنگام بازگشت از لبنان، مدتى در منزل یكى از اكراد سوریه ماند و در آنجا ضمن فراگیرى لهجه كردى كرمانجى، اقدام به برگردانیدن كتاب مه ‏م ‏وزین اثر شاعر كرد، احمد خانى، به لهجه‏ ى سورانى نمود. هه‏ ژار پس از اقامت دو ساله در سوریه راهى مصر شد. از آنجا به شوروى رفت و در باكو به عضویت در آكادمى علوم آذربایجان شوروى درآمد و بخشى از سروده‏ ها و اشعارش به تركى در آن دیار انتشار یافت. پس از مدتى اقامت در شوروى از راه بلغارستان بار دیگر به كردستان عراق بازگشت و تا زمان كودتاى ژنرال عبدالكریم قاسم در سال 1958 م. وى همچنان در بغداد به حرفه ‏ى عكاسى مشغول بود. پس از كودتاى قاسم و برگشت مصطفى بارزانى، هه ‏ژار به وى پیوست و به جنگ با عراق پرداخت. از سال 1971 م. كه قرارداد متاركه ‏ى جنگ بین عراق و رهبرى جنبش كرد به امضا رسیده هه ‏ژار به بغداد برگشت و به عضویت در آكادمى علوم كرد درآمد و به خدمات ادبى و فرهنگى پرداخت. دوران آسایش هه‏ ژار چندان طولانى نبود. آتش جنگى دیگر شعله ‏ور شد هه ‏ژار دیگر بار با بارزانى همراه شد و سرانجام پس از حوادث سال 1975 م. با بارزانى به ایران بازگشت و در عظیمیه ‏ى كرج ساكن گردید. هه ‏ژار با استاد هیمن در ایجاد و تأسیس مركز نشر فرهنگ و ادب كرد، انتشارات صلاح‏الدین ایوبى و نشر مجله‏ ى كردى سوره فعالیت داشت. برخى از آثار عبدالرحمان شرفكندى به این شرح هستند: بوكوردستان (به راه كردستان، دیوان شعر)؛ آله كوك (دیوان شعر)؛ به تى سه ره مه‏ر، خه بیامى (ترجمه رباعیات حكیم عمر خیام به كردى)؛ ش‏رح دیوان مه لاى جزیرى (تفسیر اشعار دیوان ملا جزیرى به شیوه سورانى)؛ شماره قنامه ‏ى كوردى(ترجمه شرفنامه بدلیسى به كردى)؛ مه‏ م‏ وزین خانى (برگردان كتاب شعر مه ‏م ‏وزین احمد خانى به كردى سورانى)؛ هوزى له بیروكراوى گاوان (عشیره فراموش شده گاوان، ترجمه از عربى به كردى)؛ قانون ابن سینا(در شش جلد، ترجمه از عربى به فارسى)؛ عیرفان به راه به ‏رى ثازادى (ترجمه‏ ى عرفان در مقابل آزادى از دكتر على شریعتى)؛ دایه باوه كى خراوه، فه رهه رنگى فارسى به كوردى (ترجمه ‏ى فرهنگ دو جلدى عمید)؛ فه رهه نگى كوردى به فارسى (فرهنگ كردى- فارسى در دو جلد)؛ وشه‏ ى كوردى له عه ره بى دا (لغات كردى در زبان عربى)؛ ئاله كوك (منتشره از سوى انجمن فرهنگى شوروى)؛ منظومه ‏ى سه ‏ره ‏مه ‏ر (به تقلید سگ و مهتاب، چاپ سوریه 1957- م.)؛ ترجمه ‏ى تاریخ سلیمانیه (از عربى به فارسى)؛ ترجمه ‏ى روابط فرهنگى مصر و ایران (از عربى به فارسى)؛ ترجمه‏ ى یك در كنار صفرهاى بى ‏پایان (تألیف دكتر على شریعتى، از فارسى به كردى)؛ ترجمه ‏ى پدر مادر ما متهم (تألیف دكتر شریعتى، از فارسى به كردى)؛ ترجمه ‏ى آرى این چنین بود برادر (تألیف دكتر شریعتى، از فارسى به كردى). از وى چند اثر چاپ نشده نیز باقى مانده است، مانند: ترجمه ‏ى قرآن به زبان كردى، ترجمه ‏ى تاریخ اردلان به كردى، نامداران كرد و خاطرات او. عبدالرحمان شرفكندى سرانجام درتقریبا هفتاد سالگى در تاریخ اول اسفند 1369 در كرج درگذشت. پیكر وى در گورستان بداق سلطان شهر مهاباد در كنار استاد هیمن به خاك سپرده شد.


behnam5555 10-26-2011 03:13 PM


سنجر خان

سنجرخان وزیری فرزند حاج یوسف صاحب و خان روستای نران از توابع سنندج بود از طرف مادری او فرزند جیران خانم از طایفه اردلان ها بود .
اردلان ها حاکم شهر سنندج بودند او که اصیل زاده ای بود و مثل هرکسی دیگر ازاین خانوارها می توانست کنج عافیت را به میدان جنگ ترجیح دهد اما شرف و غیرت کردی او و میهن پرستی که ریشه در نژاد مادی او که اولین تشکیل دهندگان حکومت در ایران واج ((ایران)) بودن مانع راحت طلبی این بزرگ مرد بودند.
او که بعد از فوت پدر بخاطر کینه و نفرت برادر ناتنی اش مجبور به ترک روستای نران و زندگی در روستایی دیگر شده بود و در انجا بکار کشاورزی و دامداری مشغول بود بخاطر ظلم و تعدی روسها که انزمان ایران را یغما و مورد تاراج خود قرار داده بودند و هرروز در گوشه ای به غارت و تجاوز در این کشور می پرداختند او این را برنتابید واز حاکم وقت سنندج در خواست کمک نمود تا متجاوزان را تنبیه کند اما حاکم وقت بجای مساعدت از انگلیسیها که در ایران بودن خواستار سرکوبی سنجر خان شد که به جنگ میان ایندو انجامید.
سنجر خان بدون کمک از حکومت با یاری جوانان روستاهای سنندج و کامیاران و سایر نواحی به جنگ سنگینی در روستاهای اطراف کامیاران خصوصا در منطقه سرده و گولی کامیاران پرداخت ودر انجا شکست سختی به روسها وارد اورد و تا مرکز شهر سنندج انان را فراری داد
در ادامه در محل گردنه صلوات اباد سنندج درجنگ سنگینی باقیمانده لشکر روس مجبور به هزیمت شدند که خان انان راتا شهر دهگلان تعقیب و بسیاری از انان را اسیر وازبین برد.
کم کم دامنه جنگ به منطقه دیواندره و سقز و بوکان کشیده میشود که دراینجانیز خان با همکاری یکی از خوانین منطقه بنام حشمت الملک بعد از نبرد سهمگینی انان را تا منطقه منجیل فراری میدهند در منجیل نیز میرزا کوچک خان نیز که نامه سنجر خان را دریافت نموده و متوجه فرار روسها شده بود مجال هیچ حرکتی به انان نداده و بسختی تارومارشان مینماید.
سرانجام در تاریخ 1337هجری قمری سنجر خان به تحریک حاکم سنندج و بدست نابرادری خائنش در حالیکه روزه سنت عاشورا بوده در حال وضو درسر حوض منزلش شهید میشود و جاودانه تاریخ و نامی یرهزاران حماسه ملت غیور و وطن پرست کرد اضافه مینماید..

روحش شاد و قرین رحمت باد

behnam5555 10-26-2011 03:23 PM


شای له پ زیرین

در لابه لای برگهای کهنه تاریخ ایران اگر بگردیم بسیار پهلوانان وسردارانی را می بینیم که خودرا فدای این مرز وبوم کهن کرده اند.
یکی از این سرداران امیر خان برادوست وی که در زمان حکومت صفوی در منطقه برادوست ارومیه حکومت می کرد از سرداران کردی بود که سالها از صیانت کهن بوم ایران در مقابل دولت عثمانی (ترکیه) دفاع نمود ومانع دست درازی انان گردید.
در یکی از این جنگها امیرخان یکی از دستهای خودش رو به ضرب شمشیر از دست داد.
شاه عباس صفوی به پاس این شجاعت میر کرد دستور داد که دستی از طلای خالص برای او درست نمودن وبه عنوان خلعت به او دادن.
از ان پس مردم کرد منطقه به او لقب شای له پ زیرین دادن
شا=شاه
له پ=کف دست
زیرین=طلایی

بعد از سالها بخاطر بدگویی وحسادت اطرافیان شاه عباس میان او وشاه عباس تخم کینه وجدایی افکندند
که شاه عباس یکی از سرداران خود بنام قلی خان را برای سرکوبی امیرخان فرستاد که پس از جنگی خونین که به حماسه قلعه دم دم مشهور شد سردار صفوی شکست سنگینی خورد وسپاه او منهزم گردید.
بعد از این شکست شاه عباس سپاه بزرگتری به فرماندهی سردارخان نامی گسیل داشت که این جنگ نیز در مرحله اول به شکست سپاه قزلباش وصفوی انجامید.
اما سپاه صفوی دست بردار نبود وتمامی چشمه های اب مرتبط با قلعه دم دم پناهگاه شاه دست طلا امیرخان را خشک نمودن وپس از اتمام اب داخل اب انبارهای قلعه امیرخان تمامی زنها وبچه های خودرا برای اینکه اسیر نشون کشتند و خود مردانه تا اخرین نفس جنگیدند وکشته شدند وحماسه قلع دم دم را به این صورت جاودانه نمودن.


behnam5555 10-26-2011 04:11 PM


بهترین های جهان..............!!

بهترین خانه :کعبه

بهترین جمله : گفتن لا اله الا لله

بهترین اسم : از اسماء الله نزد خداوند رَبّ

بهترین کار خیر: فریاد رسی به مظلوم

بهترین مذهب : اهل سنت

بهترین مال: مال حلال

بهترین نوشیدنی: شیر

بهترین خوردنی: عسل

بهترین نام گرامی رسول اکرم: محمّد

بهترین رنگ: سفید

بهترین کتاب: قرآن مجید

بهترین زن جهان: حضرت عایشه(س)

بهترین عید: عید سعیدفطر

بهترین روز: جمعه

بهترین باغ: بهشت

بهترین دین: اسلام

بهترین موجود: انسان

بهترین شبها: شبهای قدر

بهترین واجب: نماز

بهترین عمل: نماز اوّل وقت

بهترین نماز: نمازجماعت

بهترین جزء نماز: قنوت طولانی

بهترین ماه: ماه مبارک رمضان

بهترین گل: گل محمّدی

بهترین سنگ: حجرالاسود

بهترین دوست: کتاب

بهترین فرزند: فرزند صالح

behnam5555 10-28-2011 09:49 AM

گلی از گلستان

باب سوم در فضیلت قناعت
یکی از ملوک عجم طبیبی حاذق به خدمت مصطفی (ص ) فرستاد . سالی در دیار عرب بود و کسی تجربه پیش او نیاورد و معالجه از وی در نخواست.
پیش پیغمبر آمد و گله کرد که مرین بنده را برای معالجتِ اصحاب فرستاده اند و در این مدت کسی التفاتی نکرد تا خدمتی که بر بنده معین است به جای آورد و رسول علیه السلام گفت این طایفه را طریقتیست که تا اشتها غالب نشود نخورند و هنوز اشتها باقی بود که دست از طعام بردارند . حکیم گفت این است موجب تندرستی. زمین ببوسید و برفت.
سخن آنگه کند حکیم آغاز یا سرانگشت سوی لقمه دراز
که زنا گفتنش خلل زایــد یا ز ناخـوردنش به جــان آید
لاجـرم حکمتش بود گفتار خـوردنش تنـدرستـی آرد بـار



behnam5555 10-28-2011 09:51 AM


آورده اند که نوشین روان عادل را در شکارگاهی صیدی کباب کردند و نمک نبود
غلامی به روستا رفت تا نمک آرد نوشیروان گفت :
نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد.


گفتند: از این قدر چه خلل آید ؟ گفت :
بنیاد ظلم در جهان اول اندکی بوده است هر که آمد بر او مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده .

اگر زباغ رعیت مَلک خورد سیبی
برآورند غلامان او درخت از بیخ
به پنج بیضه١ که سلطان ستم روا دارد
زنند لشکریانش هزار مرغ بسیخ

1- تخم مرغ

behnam5555 10-28-2011 09:53 AM


انسان ، بزرگترین سرمایه ی اجتماع


بزرگترین سرمایه های هر جامعه ای ، انسان های آن جامعه اند
سرمایه هایمان را پاس بداریم !



behnam5555 10-28-2011 09:57 AM


چند کنایه

  • دامن تهی : فقیر
    تر دامن : گناهکار و فاسق
  • دامن به کمر زدن : آماده شدن
    دامن پاره شدن : رسوا شدن
  • دامن به دندان گرفتن : گریختن
    دامن افشاندن : نثار کردن
  • دامن کشیدن از چیزی : دور شدن
  • دامن کشیدن : فخر فروشی
  • آستین بالا زدن : آماده شدن
  • هم دندان شدن : زورآزمایی
  • آستین دراز : حریص و متجاوز
  • دراز گردن : احمق
  • آستین بر چشم کشیدن : غمخواری
    فراخ آستین :بخشنده
  • آستین افشاندن : رقص و شادمانی
    آستین کوتاه : درویش ، صوفی
  • دست بر سر زدن : گریستن
  • ابرو نمایاندن : جلوه گری
  • زبان در کام دزدیدن : سکوت کردن
  • روی زرد : شرمسار
  • روی به زانو نهادن : مراقبه
    سر و پا برهنه : قلندر
  • پا به ماه : حامله
  • مهر در گوش : ناشنوا
  • لب بستن : سکوت کردن
    خشک پستان : نازا
  • دست و پا زدن : تلاش کردن
    لب دوختن : ساکت شدن



behnam5555 10-28-2011 10:01 AM


ای خوش اندر گنج دل زر معانی داشتن
نیست گشتن، لیک عمر جاودانی داشتن

عقل را دیباچهٔ اوراق هستی ساختن
علم را سرمایهٔ بازارگانی داشتن

کشتن اندر باغ جان هر لحظه‌ای رنگین گلی
وندران فرخنده گلشن باغبانی داشتن

دل برای مهربانی پروراندن لاجرم
جان به تن تنها برای جانفشانی داشتن

ناتوانی را به لطفی خاطر آوردن بدست
یاد عجز روزگار ناتوانی داشتن

در مدائن میهمان جغد گشتن یکشبی
پرسشی از دولت نوشیروانی داشتن

صید بی پر بودن و از روزن بام قفس
گفتگو با طائران بوستانی داشتن


پروین اعتصامی



اکنون ساعت 01:18 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.

Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)