 |
|
| behnam5555 |
12-01-2011 06:46 PM |
خاقانی شروانی
خاقانی از بـزرگ ترین شاعران و قصیـده پردازان زبان فارسی در قرن ششم هجری است.برخی نام او را "بدیل" و برخی" ابراهیم"نوشته اند. امام رافعی قزوینی (557-623 ق)، از معاصران او، در کتاب خود ازوی با نام« الافضل (= مخفّف افضل الدّین) بـدیل الحقایقی المعروف بالخاقانی» یادکرده است (ج 1 ، ص404). نام پـدرش علی و نام جـدّش، به اعتبار نام عمـویش،«کافی الـدّین عمر بن عثمان» (خاقانی شروانی، تحفه العراقین، ص 217)، عثمان بوده است. .خاقانی در حـدود 520 ق (فروزانفر، ص 63) در شـروان به دنیا آمد و در دارالادب شماخـی، کرسی شروان، پرورش یافت (خاقانی شروانی، دیوان، ص۳۲۳)، پـدرش نجّار و مادرش، که در اصـل کنیزکی نسطـوری بوده، گویا پیشۀ طبّاخی(همو، ختم الغرائب، ص 207) یا بافنـدگی (دیوان، ص887) داشته اسـت. پـدرش، او را درکـودکی، ظاهراً به علـّت فقـر، به بـرادرش کافی الدّین سپرد و او سرپرستی برادر زاده را بر عهده گرفت. کافی الدّین پزشک و فیلسـوف و منجّمی تـوانا و ادیبی مبرّز بود. او را بایـد نخستیـن استاد خاقانی دانست. برخی ابوالعلاء گنجـوی را نیز، به استناد ابیاتی از او، استاد و پـدرزن خاقانی دانسته اند (نک: سجّادی، «مقـدّمه» ص سیزده –چهارده). امّا ، رقابتهای موجـود در دربار و محیط ادبی شروان رابطۀ آنها را تیره کرد و آنها را به هجو گویی یکدیگر کشاند.
آوازۀ خاقانی در سالهای جـوانی او از مـرزهای شروان درگـذشت (خاقانی شروانی، دیـوان، ص181) و رفته رفته در خراسان و عراق شاعری زبان آور شناخته شدو در دربار شروان، علاوه بر شاعری، به دبیری نیز اشتغال یافت و از آن مایه عزّت برخوردار شد که شاه گاه او را بالای دست وزیر خود می نشانده است (همان، ص814).خاقانی ، در میان شاعران به سنایی غزنوی* ارادتی خاصّ داشت و خود را بدیل او می خواند:
بـدل مـن آمـدم انـدر جهـان سنـایی را
بدین دلیل پدر نام من بدیل نهاد
(همان، ص850). او در سرودن قصاید عارفانه از شیوۀ سنایی پیروی می کرد .
مرگ کافی الـدّین عمر از تلخ ترین سـوانح زندگانی خاقانی بـود که در بیست و پنج سالگی او (545 ق روی داد. خاقانی خود را در سوگ او «شکسته دل تر از آن ساغر بلورین» ی می یابد«که در میانۀ خارا کنی ز دست رها» (همان، ص30).
دو رخداد مهم که در تکوین شخصیت روحی و شعر خاقانی تاثیری بسزا داشت، دو سفر او به خانه خداست. نخستین سفر در سالهای ۵۵۱-۵۵۲ ق و دومی در سال ۵۶۹ ق رخ داده است. [فروزان فر، ص ۶۳۳]حج اخیر به دلیل تطابق عید قربان و جمعه ، بر اساس باوری اسلامی، "حج اکبر" شناخته شد:
حج ما آدینه و ما غرق طوفان کرم
خود به عهد نوح هم آدینه طوفان دیده اند
[دیوان ، ص ۹۳]
خاقانی شاعری اهل سیاحت بود و در سفرهای خود از شهرهای بغـداد و کوفه و مدائن و ری و اصفهان و همدان و شام و موصل و ارمنستان آن روزگار گذشت و در هر شهری با عالمان و شاعران و بزرگان آن دیـدار کرد. همـواره در اشتیاق سفر به خراسان بود، امّا کوششهای او برای پیمودن این راه بارها به علل مختلف، مانند مخالفت دربار شروان و فتنۀ غزها (548 ق) و بیماری او در ری، ناکام ماند از دیگر حوادث تلخ روزگار او می تـوان به مرگ وحیـد الـدّین، پسر عموی فاضل او، در حدود 559 ق(کندلی هریسچی، ص 182)، اشاره کرد. وحید الدّین در پرورش علمی خاقانی تأثیری خاصّ داشت و سوگ او بر جان خاقانی گران آمد، امّا تلخ ترین حادثه مرگ جوان بیست سالۀ او، رشید، بود.که در 571 ق (سجّادی، همان، ص بیست و سه) روی داد و او را سخت غمناک کرد. خاقانی در پی آن قصاید سوزناکی در مرثیۀ او سرود.
خاقانی در دربار شروان جایگاه بلند و رشک انگیزی داشت (خاقانی شروانی، دیوان، ص 814) و از بخششهای خاقان اکبر، منـوچهر (متوفّی در حدود 555 ق) و جانشیـن او، خاقان کبیر، اَخستان (متوفّی بین 590-597 ق) بهره مند بـود. امّا روابط او با ممدوحانش، به ویژه اًخستان، همـواره به سبب سعـایت «صاحب غرضان» (همـو، منشآت خاقانی، ص 331) با فـراز و فـرودهایی همراه بـود و سرانجام به خشم گرفتن اَخستان بر خاقانی و زندانی شدن او انجامیـد. گـرفتاری خاقانی پیش از سفر حجّ دوم (565 ق) اتّفاق افتاد. گوشه هایی از رنجهای شاعـر را در زنـدان شـروان شاه در حبسیّات او می تـوان دید. مـدّت حبس خاقانی را هفت ماه یا یک سال نوشته اند (نک: سجادی، همان، ص بیست و یک).اما گویا مدت این حبس با همه دشواری از سه ماه بیشتر نبوده است.[منشئات ، ص ۱۱۲]قصیدۀ ترسائیۀ خاقانی با مطلع:
فلک کژ روتر است از خطّ ترسا
مرا دارد مسلسل راهب آسا
یکی از حبسیّات مشهور اوست. این قصیده، به سبب اشتمال بر اصطلاحات آییـن مسیحیـت، از قصاید پیچیـدۀ خاقانی محسـوب شده است از این رو، شرحهایی بر آن نوشته اند . شخصیّت « مخلص دین المسیح، عظیـم الرّوم، عزّالدّوله قیصر»، را، که این قصیده به قصد شفاعـت او نزد شاه شروان، در استخلاص خاقانی از زندان، به او اتحاف شده است، با آندرونیکوس کومننوس، امپراتور روم (حک :1183-۱۱۸۵) تطبیق داده اند او در 565 ق (در حـدود 1170 م)، هنگامی که خاقانی در حبـس بود، به شروان آمده بود (نک: مینورسکی، ص134؛ همچنین نک: سجّادی، همان، ص چهل و دو).
خاقانی که از دربار و محیط شروان خاطری آزرده داشت، رفته رفته، از مـدح شاهان کناره گرفت و خاصّه، پس از از دست دادن پدر و مادر و بستگان نزدیک خود، دیگر انگیزه ای برای ماندن در شروان نمی یافت. ایـن بود که از زادگاه خود دل برید و بیست و چند سال پایانی عمر خود را عمدتاً در تبریز گذراند. در این مـدّت درخواست های مکرّر اَخستان برای بازگشت به شروان را، محترمانه، با این عذر نپذیرفت که خدمتکار «دعاء خالص در غـربت بهتر تواند گفتن، چه دعاء غریب، کز اوطان خویش دور افتد، به مظان قبول نزدیک تر باشد» (خاقانی شروانی، منشآت خاقانی، ص 228)، و سرانجام در تبریز دیـده از جهان فرو بست و در مقبره الشّعرای این شهر به خاک سپرده شـد. درگـذشت او، « بنابر اصحّ اقـوال، در 595 ق» اّتفاق افتاده است (سجّادی، ص پنجاه و یک)، ولی جنگی خطّی، مکتـوب به سال 750 ق، مربـوط به کتابخانۀ لالا اسماعیـل، درگـذشـت او را در اوّل شـوّال 591 ثبت کرده است ( شفیعی کدکنی ،ص 72 ).
خاقانی، علاوه بر منوچهر و اَخستان، جمعی از سلاطیـن و امیران و وزیران و عالمان و دلیران روزگار خود را نیز ستـوده است (برای اگاهـی بیشتر دربارۀ دیگر ممـدوحان او، نک: سجّادی، ص سی ونه – چهل و هفـت). در مقابل، بعضی از عالمان و ادیبان مشهـور زمان نیز، از جمله رشید وطواط* ( متوفّی 573 ق) و افضل الدّین ساوی(متوفّی ح 570 ق) او را در سروده های خـود مـدح گفته اند که نشانۀ اعتبار و مقبولیّت علمی خاقانی در آن روزگار است. خاقانی علاوه بر رشیـد وطـواط و ابوالعلای گنجـوی، با شاعرانی مانند فلکی شروانی*، جمال الدّین عبدالرّزّاق اصفهانی*، مجیر الدّین بیلقانی*، اثیر الدّین اخسیکتی* و نظامی گنجوی* معاصر بـوده است وبا آنان مناسبات دوستانه یا خصمانه داشته است. ولی در اشعار نظامی و خاقانی هیچ اشارۀ صریحی به روابط آنان وجود ندارد. گـویا اختلاف سنّ و تفاوت عرصۀ سخنـوری آنان و دوری خاقانی از محیط ادبی ارّان، در دو دهۀ آخر عمر، باعث شده است که سکـوتی همراه با احترام بر روابط آنان سایه افکند. این بیت مشهور نیز که گفته اند نظامی در سوگ خاقانی سروده است:
همی گفتم که خاقانی دریغا گوی من باشد
دریغا زان که من گشتم دریغا گوی خاقانی
(نظامی گنجوی، دیوان، به کوشش نفیسی، ص 349). برای بعضی محلّ تردید است، از جمله وحید دستگردی (ص18) بر آن است که این بیت «مسلماً از نظامی نیست».البته بیت مزبور در ضمن یک قصیده ۳۰ بیتی در یک جنگ به تاریخ ۸۲۷ ق به نام نظامی ثبت شده است[ رک: جواد بشری،ص ۵۴۵]
خاقانی به لهجۀ فارسی ارّانی سخن می گفته است (ریاحی، ص 21) و به فارسـی دری و گاه عـربی شعر می سروده است او دلبستۀ فرهنگ ایران و مسلمانی پاک اعتقاد بوده و، در عین تعلّق فکـری به مکتب اشعری و پیروی از مـذهب فقهی شافعی، به اهل بیت پیامبر (ص) فراوان حرمت می نهاده اسـت. او را بایـد بزرگ ترین ستایندۀ کعبه و رسـول اکـرم (ص) در زبان فارسی به شمار آورد. اینکه برخی به استناد چند بیت قابل تأویل از قلندریّات او، که از موارد مشابه با آن در شعر سنایی و دیگر شاعران نیز سابقه دارد، او را ، در مقطعی از عمر، پشیمان از ستایش کعبه نشان داده اند (فروزانفر ، ص 624) وجهی ندارد و در کنار انبوه ابیاتی که در اشتیاق به بیت الحرام سروده قابل طرح نیست.
در مورد شخصیّت و خلقیّات خاقانی در مآخذ کهن، از جمله التّدوین فی اخبار قزوین به حاضرجوابی او در محضر پادشاهان و وزیران و عالمان و اینکه مجال سخن گفتن را از آنان می گرفته، اشاره رفته است (رافعی قزوینی، ج 1، ص404) زکریّای قزوینی نیز (نک: ص 600) او را شاعری حکیم و به دور از رذائل دیگر شاعران و پاسدار مروّت و دیانت دانسته است.البته برخی از معاصران ما برخی مفاخرات متداول شاعرانه و وقوف خاقانی را بر جایگاه بلند خویش بر غرور او حمل کرده و احیانا به عقده حقارتش منسوب داشته اند!!
مضامین عرفانی در شعر خاقانی فراوان است. برخی از قصاید عرفانی او، از جمله «مرآت الصّفا»، همواره در صدر آثار او مـورد توجّه اهل فضل و مخصوصاً مـورد اقتفای شاعـران عارف، از جمله امیر خسرو دهلوی*و عبدالرّحمان جامی* بوده است.شمس تبریزی دو بیت از خاقانی را بر تمامی دیوان سنائی و فخری نامه اش و حتی از خود سنائی برتر دانسته است،"چرا که از آن بوی فقر می آید!"[شمس تبریزی، دفتر اول،ص ۳۷۲-۳۷۳] علاوه بر قصیدۀ مـرآت الصّفا، قصایـد دیگری ماننـد «منطـق الطیر»، «نهزه الارواح و نزهه الاشباح»، «حرزالحجاز»، «کنزالرّکاز»،«ترنّم المصاب»، «باکوره الاسفارو مذکوره الاسحار» را نیز باید از برجسته ترین سروده های او دانست.قصیدۀ «ایوان مدائن» نیز در سالهای پس از مشروطه شهرت خاصی یافته و مورد استقبال خاص قرار گرفته است. طریق غریبی که خاقانی در شعر فارسی ابداع کرده است، به سبب استحکام لفظ و ترکیبات تازه و نازک انـدیشی و کاربـرد استادانۀ صنایـع ادبی، زبانزد اسـت. واژه ها در شعر خاقانی در ترکیبی نغز و سنجیده و در ضمن شبکه ای درهم تنیده از روابط پیدا و پنهان لفظی و معنوی به یکدیگر پیوند خورده اند. خاقانی به فراوانی از اصطلاحات علوم و فنون مختلف، مانند ریاضیّات و نجوم و پزشکی و علوم اسلامی و علوم غریبه و انواع بازیها، مثل نرد و شطرنج و آداب و رسوم عامیانه و موسیقی، در ساختن تصویرهای بدیع بهره برده است. به دلیل همیـن پیچیدگیهاست که شعـر او را «شعر خواصّ» شناخته اند. شیـوۀ شاعری خاقانی در تکوین سبک سخـن پردازانی چـون جلال الدّین بلخی*،عطار نیشابوری*، سعدی*و حافظ* تأثیری جـدّی بر جای نهاده است. (دشتی، ص85-141).
آثار خاقانی عبارت است از دیوان شعر، تحفه العراقین و منشآت خاقانی. دیـوان خاقانی در حـدود 17000 بیت در قالبهای رایج شعر فارسی دربر دارد. این دیوان، نخستین بار در سال 1293 ق، در لکهنو، به چاپ سنگی رسیده است. دو چاپ معروف و معتبر دیـوان خاقانی حاصل کوشش علی عبدالرّسولی (تهران، ۱۳۱۶ ش) و سیّد ضیاء الدّین سجادی (تهران ، 1338 ش) است.از شروح مشهور دیوان خاقانی باید به شرح شادی آبادی(قرن دهم) و شرح عبدالوهاب معموری(متوفی در حدود ۱۰۲۴ق ) اشاره کرد.
تحفه العراقین با حدود سه هزار و دویست بیت در قالب مثنوی و در بحر هزج مسدس اخرب مقبوض مقصـور یا محذوف سروده شده و از نخستین سفرنامه های منظوم فارسی است. خاقانی در این منظومه شرح مسافرت خود را به عراق عجم و عراق عرب بیان کـرده وشماری از بـزرگان و عالمان این نـواحی را ستـوده است. تحفه العراقین از لحاظ شناخـت شاعر و نزدیکان او نیز حایز کمال اهمّیّت است . بعضی نام آن را همان «ختم الغرائب»ی دانسته اند که خاقانی در قصیدۀ اصفهان به آن اشاره دارد:
آنـک ختــم الغــرائــب آخـر دیــدنـد
تـا چـه ثنـا رانــده ام بـرای صفـاهـان
(خاقانی شروانی، دیوان، ص 355).
ایرج افشار نسخۀ کهنی مورخ 593 ق از این مثنوی را، با همین عنوان چاپ کرده است که نام «ختـم الغرائـب» را بر پیشانـی این اثر تثبیت کـرده است. ( ختم الغرائب، تهـران، مرکز پژوهشی میراث مکتوب، وین، فرهنگستان علـوم اتریش،1385ش). با این همه علاوه بر شهرت عنوان «تحفه العراقین» در قرنهای متمادی نام این منظومه در تذکرۀ لباب الالباب (تالیف ح 618 ق) از منابع نزدیک به زمان مولّف نیز به همین صورت آمده است (نک:عوفی، ص 405) لذا می توان پذیرفت که این منظومه از دیر باز دو نام داشته و به دلایلی به«تحفه العراقین» شهرت یافته است.
منشآت خاقانی مجمـوعه ای از نامه هایی است که خاقانی خطاب به شهـریاران و امیران و بزرگان و عالمان روزگار خـویش و تنی چند از خویشاوندانش نوشته است. این نامه ها، علاوه بر اینکه از لحاظ ادبی و درک مشکلات دیگر آثار شاعر، اهمّیّت بسزایی دارد، از نظر تاریخی وکشف زوایای تاریک از اوضاع اجتماعی در قرن ششم قمری و سـوانـح عمر خـاقـانـی نیـز واجـد اهمّیّت است. مولّف مرزبان نامه* شیوۀ خاقانی در نثر منشآت را متفاوت و بیرون از رسـوم دبیران دیگر دانسته و نـوع نگارش او را سخت ستـوده است. (ص16-17). ضیاء الـدّین سجّادی در 1346ش سـی و یـک نامـه و محمّد روشن در 1349ش شصت نامه از منشات را تصحیح و منتشر کرده اند. سجّادی مثنوی 638 بیتی ناقصی نیز با عنوان«ختم الغرائب» در فرهنگ ایران زمین (ج13، ص155-187) به طبع رسانده است که در وزن تحفه العراقین سروده شده و به خاقانی منسوب است.
|
| behnam5555 |
12-01-2011 06:51 PM |
جملات حکیمانه شوپنهاور
ايده ها الگوهاي ازلي اي هستند که در قلمرو ذاتها يا هستي هاي حقيقي وجود دارند که آدميان تنها هنگامي که خود را از توجه به جزئيات ، در اينجا و اکنون (مکان و زمان) فارغ سازند وارد آن قلمرو مي شوند . شوپنهاور
وظيفه هنر تجلي ايده هاست. شوپنهاور
مفاهيم سازه هاي مغزي اند حال آنکه ايده ها مقدم بر فکر بشري هستند . در حقيقت درک مغزي ما از ايده ها مفهوم را مي سازند لذا مفاهيم را راهي به قلمرو ذاتها نيست . شوپنهاور
هنرها تنها تقليد محض واقعيت خارجي نيستند و اگر برخي آثار هنري چنين بودند در حقيقت در برابر رسالت عالي خود کاذب مي نمودند. شوپنهاور
اگر با خونسردي گناهان کوچک را مرتکب شديم ، روزي مي رسد که بدترين گناهان را هم بدون خجالت و پشيماني مرتکب مي شوبم . شوپنهاور
اميد در زندگي بشر آنقدر اهميت دارد که بال براي پرنده! . آرتور شوپنهار
وظيفه هنرها توصيف موارد خاصي از واقعيت نيست بلکه نشان دادن امور مطلق و کلي اي است که در پشت اين موارد خاص و جزئي قرار دارند . به عنوان مثال يک نقاشي زني خاص و فرزندش را به عنوان شمايل حضرت مريم و عيسي مسيح نشان مي دهد اما براي اينکه اين تصوير به مثابه هنري والا تلقي شود بايد نشان دهنده چيزي از جوهر عشق مادري باشد . تابلوهاي نقاشي بسياري از حضرت مريم و کودک وجود دارد اما تنها هنرمندان بزرگ تصويري مي آفرينند که به نظر مي رسد عامل ملکوتي موجود در عطوفت مادرانه را ترسيم مي کنند. به عبارتي آنچه در يک پرده نقاشي عالي مطرح است ايده يا تصوري است که تنها در يک مورد به خصوص (در اينجا عشق مادرانه) تجلي مي يابد و اين مورد خاص را تعالي مي بخشد و از حد صرفا بازنمود آن فراتر مي رود. شوپنهاور
تسليم ورضا در برابرحوادث علاج ناپذير، مهمترين توشه سفر زندگي است. شوپنهاور
ما ندرتاً درباره آنچه که داريم فکر مي کنيم ، درحاليکه پيوسته در انديشه چيزهايي هستيم که نداريم . شوپنهاور
هر جدايي يک نوع مرگ است و هر ملاقات يک نوع رستاخيز . شوپنهاور
اسرار شخص ، مانند زندانياني است که چون رها شوند تسلط بر آنها غير ممکن است . شوپنهاور
با مصلحت ديگران ازدواج كردن در جهنم زيستن است . شوپنهاور
ما ندرتاً درباره آنچه که داريم فکر مي کنيم ، درحاليکه پيوسته در انديشه چيزهايي هستيم که نداريم . شوپنهاور
اگر ما چيزي را مي خواهيم براي آن نيست که دليلي بر آن پيدا کرده ايم بلکه چون آن را مي خواهيم برايش دليل پيدا مي کنيم. شوپنهاور
جمع مال ، تحصيل کاميابي ، کسب دانش و شهرت ، هيچکدام با تندرستي برابري نمي کند . براي حفظ تندرستي بايد از هر چيز که براي تندرستي مضر است پرهيز کرد . مخصوصاً از شهوت رواني . شوپنهاور
|
| behnam5555 |
12-01-2011 06:53 PM |
مردی فقیر
http://cdn.yordfun.com/wp-content/up...ye-gandom1.jpg
یک روز یک فقیری نالان و غمگین از خرابه ای رد می شد و کیسه ای که کمی گندم در آن بود بر دوش خود می کشید تا به کودکانش برساند و نانی از آن درست کنند شب را سیر بخوابند .
در راه با خود زمزمه کنان می گفت : ” خدایا این گره را از زندگی من بازکن ”
همچنان که این دعا را زیر لب می گذارند ناگهان گره کیسه اش باز شد و تمام گندم هایش بر روی زمین و درون سنگ و سوخال های خرابه ریخت.
عصبانی شد و به خدا گفت :” خدایا من گفتم گره ام زندگی را باز کن نه گره کیسه ام را ”
و با عصبانیت تمام مشغول به جمع کردن گندم از لای سنگ ها شد که ناگهان چشمش به کیسه ای پر از طلا افتاد. همانجا بر زمین افتاد و به درگاه خدا سجده کرد و از خدا به خاطر قضاوت عجولانه اش معذرت خواست.
|
| behnam5555 |
12-01-2011 06:56 PM |
قیام مختار
مختار ثقفی از مردم طائف (مدینه) بود. آنطور که از مستندات تاریخی بدست می آید در زمان واقعه کربلا مختار در زندان بود و امکان حضور در کربلا را نداشت.
در آن هنگام که بازماندگان شهداى کربلا را همراه سرهاى بریده ى شهیدان به کوفه آوردند و به مجلس عبید الله بن زیاد وارد نمودند، ابن زیاد دستور داد تا مختار را کشان کشان با وضع توهین آمیز به مجلس ابن زیاد آوردند.
هنگامى که مختار وارد مجلس شد، دریافت که امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسیده بنابراین با کمال شجاعت بر سر ابن زیاد فریاد کشید که: «اى حرامزاده! به زودى دمار از روزگار شما درآورم».
ابن زیاد خشمگین شد و به قتل او فرمان داد.
اما حاضران گفتند: کشتن مختار موجب بروز فتنه عظیم مى گردد و مختار با وساطت عبداله بنعمراز قتل رست.
درسال ۶۶ق/۶۸۵م مختار ثقفی به خونخواهی شهدای کربلا مقدمات قیام بر ضد امویان را تدارک میدید. مختار و ابراهیم مالک اشتر توافق کردند که در نیمۀ ربیعالاول ۶۶ق/اکتبر ۶۸۵م در کوفه خروج کنند، اما چون در تاریخ مذکور مقدمات آماده نشد، آغاز قیام را به پنجشنبه پس از نیمۀ همان ماه موکول کردند در این میان رفت و آمد پیدرپی ابراهیم به نزد مختار، سبب بدگمانی عبداللـهبن مطیع شد که از سوی عبداللـه بن زبیر بر کوفه امارت داشت و چون از نقشۀ قیام آگاه شد، از ایاسبن مضارب رئیس شرطۀ کوفه خواست که مراقب اوضاع باشد و خود، کسانی را در نقاط حسّاس شهر بر گماشت.
ابراهیم روز چهارشنبه، یک روز پیش از موعد مقرر، با جمع کثیری از یاران خویش به سوی خانۀ مختار میرفت که با ممانعت ایاسبن مضارب رو به رو شد. ابراهیم در نزاعی که در گرفت، ایاس را به قتل رساند و اندکی بعد قیام آغاز شد.
سر بریده ایاس بن مضارب بر در خانه مختار افتاده است و این اولین سر جماعت یزیدیان بود که از پیکر ناپاکش جدا گردید و عَلَم قصاص را به اهتزاز درآورد و آغاز فتح را وعده داد.
در جنگهایی که میان ابراهیم و مختار ثقفی و طرفداران آنان در کوفه از یک سو، و ابنمطیع و راشدبن ایاس از سوی دیگر، درگرفت، راشد کشته شد و ابنمطیع به قصر عقب نشست و در محاصرۀ ابراهیم افتاد. وی چند روز بعد گریخت و یارانش به مختار پیوستند.
و سرانجام قصر کوفه به تصرف مختار و یارانش درآمد و عبداله بن مطیع امان خواست.
مختار در نهان یکصد هزار درم برای ابن مطیع فرستاد تا مایه گریز از کوفه کند و این بدان بابت بود که از گذشته با او دوستی داشت. آنگاه مختار به منبر رفت و مردم را به بیعت طلبید و گفت: قسم به خداوند که از پس بیعت علی بن ابیطالب (ع) و خاندان علی(ع) بیعتی هدایتآمیزتر از این نکردهاید، و مردمان از پی هم آمدند و با او بیعت کردند.
در هر حال پس از این جنگ، مختار در کوفه مستقر شد و کوشید تا با تسلط با سایر شهرهای عراق به مبارزه با امویان و قاتلان حسینبن علی بپردازد.
وقتی مختار امارت موصل را به ابراهیمبن مالک اشتر داد و او را به جنگ با عبیداللـهبن زیاد که از سوی عبدالملک مروان رو به سوی عراق نهاده بود، روان کرد، برخی از کوفیان که گویا مختار را کاهن میپنداشتند، بر او شوریدند. مختار بلافاصله کس در پی ابراهیم فرستاد پس ابراهیم به سرعت از مداین بازگشت و به همراه مختار، طی سلسله جنگهایی در جَبّانه السّبیع و نقاط دیگری از کوفه، شورش را در هم کوبید.
مختار نه هزار هزار از بیتالمال کوفه به دست آورد و مابین یاران تقسیم نمود و به همه وعده خوبی داد تا کارش سامان گرفت و عمالی بر ولایت بگمارد. چون کار مختار بالا گرفت عزم قصاص قاتلان حسین بن علی(ع) نمود.
در این زمان شام در تسلط مروان حکم بود و عراق را عبیداله بن زیاد و بلادی نیز در قلمرو عبداله بن زبیر محسوب میشد.
کوفیان پس از مدتی باز خدعه کردند و کار به مجادله کشید و اینبار فرصت قصاص برای مختار فراهم شد و اسیران را از جلو مختار عبور میدادند و او میگفت: «هر کس از آنها موقع کشته شدنِ حسین حضور داشته به من بگویید و این چنین کردند تا هشتاد و چهار کس را نزد مختار آوردند و او گردن آنها بزد و آنگاه مختار غلامی به سوی شمربن ذیالجوشن فرستاد که: اللهاکبر! شمر بر اسبی لاغر از کوفه میگریخت که زربی غلام مختار بر اسب تندرو بر او رسید و آن نابکار او را بکشت و خبر به مختار رسید و گروهی از یاران او بر شمر یورش آوردند و او را فرصت برداشتن سلاح نداده کشتند! و مختار همچنان به کشتن قاتلان حسین ادامه میداد و هر کس اهانتی کرده بود یا سهمی در فاجعه عاشورا داشت به هلاکت رسانید و از جمله خولی را بکشت و کشته او را در آتش انداخت و خاکسترش را بر باد داد.
آنگاه مختار عزم عمر بن سعد بن ابی وقاص کرد و ابوعمره را برای آوردنش فرستاد و ابوعمره در او آویخت و با شمشیرش بکشت و سر او را در دامن قبای خویش به نزد مختار آورد. چون سر عمر بن سعد را پیش مختار نهادند روی به حفص بن عمر پسر عمر بن سعد کرد و گفت این سر را میشناسی؟ او انالله گفت و پس از آن به دست مختار کشته شد. و سر او را پهلوی سر پدرش نهادند و مختار گفت: «این به جای حسین و این یکی به جای علیبنحسین(ع) اما همسنگی نیست.»
مختار همچنان قصاص خون ثاراله میکند و معتقد است اگر سه چهارم قریشیان را به جای حسین بکشم معادل یک انگشت او نخواهد بود و الحق اینچنین است.
پس از این واقعه ابراهیم با مردانی که شمارشان را از ۰۰۰‘۸ تا ۰۰۰‘۲۰ تن گفتهاند از کوفه به قصد جنگ با ابن زیاد خارج شد.
در ۱۰ محرم بر کرانۀ رود خازر نزدیک زاب و به فاصلۀ ۵ فرسخی موصل میان دو سپاه جنگ درگرفت.
در آغاز جنگ جناح چپ ابراهیم دچار شکست شد و شاید همین امر سبب شد که در کوفه خبر قتل ابناشتر شایع شود و مختار کوفه را رها سازد ؛ ولی یاران ابراهیم سپاه ابن زیاد را عقب رانده و شکست سختی بر آن وارد آوردند.
ابراهیم در این جنگ به دست خویش عبیداللـهبن زیاد را کشت و سرهاى بریده ابن زیاد و سران دشمن را براى مختار فرستاد. مختار سر بریده ابن زیاد را به مدینه نزد حضرت علی بن الحسین (ع) و محمد حنفیه فرستاد و گفته اند امام علی بن الحسین (ع) مختار را به خاطر خون خواهی امام حسین (ع) رحمت فرستاد.
در همین موقع کار عبدالله بن زیبر در مکه بالا گرفت، مصعب برادرش را به جنگ مختار فرستاد و مصعب با لشکری گران به کوفه حرکت کرد.
ابراهیم همچنان در موصل بود که مصعببن زبیر به تحریک شورشیان کوفه به کوفه تاخت و در جنگ با مختار، او را به شهادت رساند.
سپس از ابراهیم خواست که به اطاعت از عبداللـهبن زبیر گردن نهد. وابراهیم به دعوت مصعب پاسخ مثبت داد.
گویا ابراهیم از آن پس در مقر حکومت خویش باقی ماند تا آنکه عبدالملکبن مروان به عراق تاخت. مصعببن زبیر به مقابله برخاست و ابراهیم را به سرداری سپاه خویش برگماشت و به جُمَیْری نزدیک اَوانا رفت.
عبدالملکبن مروان که در پی تطمیع امرای کوفه و بصره بود، نامهای به ابراهیم نوشت و حکومت عراقین، و به قولی اقطاع سرزمینهای اطراف فرات را به او وعده داد، ولی ابراهیم نه تنها آن نامه را به نزد مصعب برد و از پذیرش دعوت عبدالملک خودداری کرد، و کوشید تا مصعب را به توقیف یا تبعید آنان به مکه وادارد، اما مصعب نپذیرفت و به سوی عبدالملک به راه افتاد و در دیرالجاثلیق در مسکِن اردو زد.
در جنگی که میان ابراهیمبن اشتر و محمدبن مروان، یک روز پیش از جنگ اصلی میان عبدالملک و مصعب درگرفت، ابن اشتر بهرغم ابراز شجاعت بسیارشکست خورد و به شهادت رسید.
آنگاه عبیدبن میسره یکی از موالی بنی عذره که ابراهیم را به قتل رسانده بود، سرش را برگرفت و غلامان حصینبن نمیر، که در جنگ خازر به دست ابراهیم کشته شده بود، پیکر او را آتش زدند.
منبع: mosblog.blogfa.com
|
| behnam5555 |
12-01-2011 06:59 PM |
|
| behnam5555 |
12-01-2011 07:05 PM |
|
| behnam5555 |
12-01-2011 07:09 PM |
قسمت
خدا می خواست در چشمان من زیبا ترین باشی
شرابی در نگاهت ریخت تا گیرا ترین باشی
نمی گنجید روح سرکشت در تنگنای تن
دلت را وسعتی بخشید تا دریا ترین باشی
تو را شاعر، تو را عاشق پدید آورد و قسمت بود
که در شمسی ترین منظومه مولانا ترین باشی
مقدر بود خاکستر شود زهد دروغینم
تو را آموخت همچون شعله بی پروا ترین باشی
خدا تنهای تنها بود و در تنهایی پاکش
تو را تنها پدید آورد تا تنها ترین باشی
خدا وقتی تو را می آفرید از جنس لیلاها
گمان هرگز نمی بردم که واویلا ترین باشی!!
|
| behnam5555 |
12-01-2011 07:14 PM |
وامق و عذرای عنصری و شاهنامه فردوسی
دو سخنور بزرگ فارسی زبانان در یک زمان، که نیمه اول قرن پنجم هجری بود میزیستهاند. یکی مقامی بزرگ در دستگاه دولتی غزنویان داشت؛ملکالشعرای سلطان محمود غزنوی بود؛ و در غزنین، پایتخت پرجاه و جلال آن پادشاه نیرومند به سر میبرد، و آن دیگر دهقانی بود، مالک آب و زمینی در یکی از دهکدههای خراسان یعنی طوس.
یکی همه عمر در ناز و نعمت زیست:
شنیدم که از نقره زد دیگدان
ز زر ساخت آلات خوان عنصری
دیگری بارها از تنگدستی نالان بود؛
در زمستانهای سرد حسرت میبرد بر کسی که:
درم دارد و نان و نقل و نبید
سر گوسفندی تواند برید
و این یک فردوسی بود.
عنصری شاعری بزرگ و استاد بود. قصیدههایی که در مدح سلطان عصر میسرود و در مجالس رسمی میخواند صلههای هنگفت سلطان و احسنت و زه بزرگان دربار را برای او به بار میآورد.
فردوسی به کار خود سرگرم بود. کاری که به آن ایمان داشت. و اگر چه گاهی به حکم ضرورت مدیحهای میسرود توقعی نداشت جز آنکه به یاری یکی از زورمندان روزگار بتواند کار خود را به سامان برساند.
عنصری چند داستان را برای تفریح خاطر سلطان به نظم درآورد که از آن جمل مثنویهای «سرخبت» و «خنگبت» و «وامق و عذرا» بود؛ و شاید متن این اشعار را به خط زیبا بر ورقهای گرانبها نوشتند و «به رسم خزانه سلطان» به کتابخانه او سپردند.
فردوسی نیز شاهنامه را پس از سی سال یا سی و پنج سال به پایان رسانید و نمیدانیم، راست است یا نه، که به او و کار بزرگش اعتنایی نشد و عمری را که در این کار بسر برده بود با نومیدی و تنگدستی به پایان رسانید.
اما این نکته که کدامیک از این دو شاعر زبردست در دوران زندگی از کار خود سود بیشتر بردند اینجا مورد نظر نیست. آنچه اکنون مطرح است مقایسه حاصل کار ایشان است.
اینجا اندیشهای دامن دل میگیرد. دو شاعر در یک زمان دو داستان را به نظم در میآورند. یکی از این دو منظومه چنان زود فراموش میشود که نه همان متن، بلکه موضوع آن نیز از یادها میرود. دیگری چنان رواج و انتشار مییابد که چندین قرن تا امروز، گذشته از داستانهای آن ابیاتش نیز زبانزد مردمان میماند، و گوینده آن شعرها به اوج شهرت و روائی میرسد.
داستانهای منظوم عنصری بسیار زود به بوته فراموشی افتاد. چندی پس از روزگار او اسدی طوسی بعضی از ابیات مثنوی وامق و عذرای او را به شاهد لغات غریب در کتاب « لغت فرس » آورده و گمان میرود که متن منظومه را دیده بوده و در دست داشته است. جز این، تا دو سه قرن پس از او، کسی خبری از موضوع این داستان نداشت. در هیچ کتابی خلاصه این داستان درج نشد، از وامق وعذرا تنها نامی ماند، نام دو عاشق دلداده، مانند نامهای عاشقانی که داستان آنها هیچ معروف نیست، از قبیل: اورنگ و گلچهر، یا، دعد و رباب.
از وامق و عذرا، مانند سیمرغ و کیمیا، تنها نامی مانده بود، نامهائی که بر معانی عام دلالت میکرد. لفظ وامق معادل عاشق بود و لفظ عذرا معادل معشوق.
اگر جلال الدین محمد بلخی در مثنوی معروف خود از این دو دلداده نام میبرد و فیالمثل میگوید:
در دل معشوق جمله عاشق است
در دل عذرا همیشه وامق است
هیچ نشانی از آن نیست که مولوی این داستان عاشقانه را در منظومه عنصری یا جای دیگر خوانده باشد. و همچنین است ذکر نام این عاشقان در غزلیات سعدی که مکرر آمده، اما از آنها تنها معانی عام «عاشق» و «معشوق» اراده شده است:
نه وامقی چو من اندر جهان به دست آید
اسیر قید محبت، نه چون تو عذرائی
یا
کسی ملامت وامق کند به نادانی
حبیب من، که ندیدست روی عذرا را
حافظ اشارهای به نام این دو دلداده ندارد، اما شاعر معاصر او عماد فقیه در عشاقنامه از این دو نام میبرد و از فحوای کلام پیداست که او نیز جزئیات و خصوصیات سرگذشت ایشان را در نظر ندارد، بلکه این دو نام خاص را تنها معادل دو اسم عام، استعمال میکند.
مورخان و تذکرهنویسان هم از اوایل قرن هفتم هجری به بعد این منظومه را ندیده و حتی از مضمون آن آگاهی نداشتهاند و بعضی از ایشان مانند عوفی صاحب لبابالالباب ودولتشاه مولف تذکرةالشعراء، تنها به ذکر نام این کتاب و انتساب آن به عنصری اکتفاء کردهاند؛ و سپس از قرن نهم هجری در بیشتر جاها که نام وافق و عذرای عنصری آمده تصریح کردهاند که از متن کتاب خبری ندارند.جامی در بهارستان خود درباره عنصری نوشته است که «گویند او را مثنویات بسیارست... و یکی از آن جمله موسوم است به وامق و عذرا، اما از آن اثری پیدا نیست». تقی الدین کاشی در خلاصةالاشعار میگوید که «وامق و عذرا مفقودست» و امین احمد رازی در هفت اقلیم نوشته است: «عنصری را چند مثنوی است چون... وامق و عذرا... که هر یک گنج بدایع و خزانه لطائف بود. در این وقت شعری از آن مثنویات به نظر نیامده».
این سرنوشت یکی از منظومههای بزرگ و مهم شعر فارسی در قرن پنجم هجری یعنی «وامق و عذرا» عنصری است که اگر چه همه از آن ذکر جمیل کردهاند در ادبیات فارسی از ده قرن پیش تاکنون کسی از متن یا موضوع آن نشان درستی نمیدهد.
اما منظومه بزرگ دیگری که درست در همین زمان به وجود آمده «شاهنامه» فردوسی است. این کتاب در همان زمان سروده شده است. مینویسند که فردوسی نسخه آنرا به همان سلطان محمود غزنوی تقدیم کرد و او به علّتی آن را نپسندید، و در هر حال به گوینده آن توجهی که سزاوار بود نکرد. اما این کتاب بزرگ باقی ماند و صدها، و شاید هزارها نسخه از آن نوشته شد و با همه فتنهها و آشوبها که آثار گرانبهای چند صد شاعر آن زمان را به نابودی کشید در همه احوال نسخههای آن بر جا ماند. بسیاری از شعرهای آن را فارسی زبانان از بر کردند. رواج و رونق آن در کشورهای همسایه که فارسی زبان نبودند نیز کمتر از ایران نبود. فرمانروایان بیگانه، که چندی به تسلط و تغلب بر قسمتی از ایران یا بر سراسر آن دست یافتند نیز به ترویج و تعظیم آن پرداختند. شاهنامه سراسر ایران را گشود و از مرزهای آن نیز فراتر رفت و جهانگیر شد.
اینجا اندیشهای دامن دل میگیرد. دو شاعر در یک زمان دو داستان را به نظم در میآورند. یکی از این دو منظومه چنان زود فراموش میشود که نه همان متن، بلکه موضوع آن نیز از یادها میرود. دیگری چنان رواج و انتشار مییابد که چندین قرن تا امروز، گذشته از داستانهای آن ابیاتش نیز زبانزد مردمان میماند، و گوینده آن شعرها به اوج شهرت و روائی میرسد.
راز این کار چیست؟
اگر از مثنوی وامق و عذرای عنصری جز آن چند بیت که در لغت فرس اسدی به عنوان شاهد لغات ثبت شده است اثری در دست نبود شاید که در جواب این معما در میماندیم. یک اتفاق ساده که موجب یافتن قسمتی از مثنوی عنصری شد ما را در این داوری رهبری کرد.
اتفاق چنان بود که یکی از ادیبان پاکستان کتاب کهنهای خطی به دست آورد و دریافت که ورقهای یک کتاب کهنهتری را به هم چسبانده و برای تجلید آن به کار بردهاند. این مرد دانشمند که مولوی محمد شفیع استاد دانشگاه پنجاب لاهور بود با زحمت بسیار ورقها را از هم جدا کرد و سالها رنج برد تا توانست دریابد که این کهنه کاغذها قسمتی از مثنوی گمشده وامق و عذرای عنصری را در بردارد. حاصل تحقیقات او پس از مرگش چند سال پیش از این انتشار یافت و آن، گذشته از نکتههای سودمند شامل قسمتی از ابیات گمشده و فراموش شده مثنوی معروف و نایاب عنصری بود.( یعنی با اوراق مثنوی عنصری کتاب دیگری را جلد کرده بودند!)
اکنون که قسمتی از این کتاب در دسترس ماست میتوانیم در باره ارزش منظومه عنصری و مقایسه آن با کار فردوسی که در همین زمان سروده شده است اندکی اندیشه کنیم. موارد مقایسه از این قرار است:
1- این دو منظومه هر دو در وزن شعر یکسانند ، یعنی هر دو به بحر متقارب مثمن مقصور (فعولن فعولن فعول) سروده شدهاند.
از نظر فصاحت بیان یکی را آسان بر دیگری رجحان نمیتوان داد. در قسمت مختصری از داستان وامق و عذرای عنصری که باقی است چندین بیت هست که عیناً، یا با مختصری تغییر، در شاهنامه نیز آمده است. و چون دو شاعر در یک زمان میزیستهاند به دشواری میتوان گفت که یکی از دیگری اقتباس کرده، یا مطابقت و مشابهت بیان نتیجه توارد بوده است. جز این، بیتهای شیوا نیز در این آثار بازمانده دیده میشود. از آن جمله برای مثال این نمونهها را از شعر عنصری یاد میکنیم:
به یک هفته از بانگ چنگ و رباب کسی را نبد جای آرام و خوابشبی خفته بد شاه فرهنگ یاب چنان دید روشن روانش به خوابستاره تو گفتی به خواب اندرست سپهر رونده به آب اندرستزسم ستوران و گرد سپاه زمین ماه روی وزمی روی ماه
پس علت فراموش شدن و متروک ماندن یکی از این دو منظومه و رواج و شهرت و دوام و بقای دیگری چیست؟ شاید نکات زیرین راز این معنی را بر ما آشکار کند:
1- موضوع شاهنامه برای ایرانیان آشنا و مانوس بود و شاید بیشتر مردم این کشور در آن روزگار از داستانهای آن کم و بیش آگاهی داشتند؛ زیرا که این داستانها مربوط به سرزمین ایشان بود و پهلوانان شاهنامه را از نیاکان خود میپنداشتهاند.
موضوع داستان وامق و عذرا سرگذشت دو دلداده یونانی بود که در آن زمان، خاصه در مشرق و شمال شرق ایران، با ایرانیان چندان رابطهای نداشتند.
2- نام پهلوانان و اشخاص شاهنامه برای همه ایرانیان آشنا بود و هر یک از ایرانیان آن زمان، اگر چه اسمها و کنیهها و لقبهای عربی اسلامی را بر خود گذاشته بودند، پدران و نیاکان خود را به یکی از این نامها میشناختند.
اما نام پهلوانان و اشخاص داستانی وامق و عذرا چنان غریب و نامانوس بود که ذهن فارسی زبانان از شنیدن و خواندن آنها میرمید. تا آنجا که از همان آغاز هر اسمی صورتهای مختلف و متفاوت یافته بود و اصل درست آنها را کمتر کسی میدانست. اسمهای غریب یونانی در داستان وامق و عذرا فراوان بود و از آن جمله:
زلقدوس (یا: ذیفنوس)، مخسنوس، دمخسینوس، منقلوس، یخسلوس، ملذیطس، طرطانیوش، تولیوش، فیریدیوس، ودانوش، ادانوش، فلاطوس، الفنیش، دیانوس، دیفیریا، بلوقاریا، فلقراط، معشقولیه، افروتشال، آسنستان، سلیسون.
3- داستانهای شاهنامه احساسات و عواطف ملی را برمیانگیخت. هر ایرانی از خواندن شرح دلاوریها و پیروزیهای پهلوانان شاهنامه خود را سربلند و سرافراز میدید و از شکستها و ناکامیهای آنان رنجیده و غمناک میشد. اما نشیب و فرازهای اشخاص داستانی وامق و عذرا چنین تاثیری در او نداشت و نسبت به آنها بیاعتنا بود.
از این مقدمات چنین نتیجه میگیریم که ارزش آثار ادبی را تنها به معیار فصاحت و بلاغت نمیتوان سنجید. این نکتهها البته یکی از شرایط اعتبار و ارزش آنهاست، اما یگانه شرط نیست. هر اثر ادبی باید به طریقی با جامعه، یعنی مردمی که آن اثر برای آنان و به زبان آنان پدید میآید ارتباط نزدیک داشته باشد. به عبارت دیگر، ادبیات باید یکی از احتیاجات جامعه را بر آورد. شاهنامه فردوسی ارزش خود را از آغاز تاکنون همچنان نگه داشته است زیرا که جوابگوی یکی از احتیاجات معنوی جامعه ایرانی فارسی زبان بوده است. اما داستان وامق و عذرا از همان آغاز به فراموشی سپرده شده، زیرا که هیچیک از نیازهای خوانندگان ایرانی را بر نمیآورده است. هفتاد سخن - خانلری
تهیه و تنظیم : بخش ادبیات تبیان
|
| behnam5555 |
12-01-2011 07:23 PM |
ساواك.....
صمد كرمي عالم
می نویسد "چکیده: شاه پس از کودتای 28 مرداد، دیگر تحمل کمترین مخالفت را با رژیم خود نداشت. کابوس از دست دادن قدرت هر روز بیشتر او را آزار می داد، ترس و واهمه شاه از مخالفین، او را بر آن می داشت که هر روز بیشتر به سرکوب نیروهای مخالف و به وجود آوردن جو رعب و وحشت در جامعه بپردازد. ولی با وجود این اینکه اکثر مخالفین او سرکوب شده بودند، باز آرام و قرار نداشت. با روشهایی که جهت سرکوب مخالفان به کار گرفته می شد ، تهیه اطلاعات لازم از فعالیت های آینده مخالفان و پیشگیری از ایجاد توطئه ها و مخالفت ها علیه رژیم امکان پذیر نبود. مقررات حکومت نظامی و وجود فرمانداری نظامی نیز به دلیل موقتی بودن و ذات نظامی اش فقط وظیفه مقابله با بحران را بر عهده داشت. شاه باید تدابیری می اندیشید. بنابراین در تاریخ 16 فروردین 1336 سازمان اطلاعات و امنیت کشور تاسیس شد. سازمان امنیت و اطلاعات کشور که معمولا به اختصار ساواک خوانده می شود، از سال 1357 سازمان اصلی پلیس امنیتی و اطلاعاتی ایران در زمان سلطنت محمدرضا شاه پهلوی بود که قدرت و اختیارات بسیاری در توقیف و بازجویی افراد داشت. این سازمان به ویژه در سالهای دهه 1350 و قبل از پیروزی انقلاب 57 و سرنگونی رژیم سلطنتی، نفرت انگیز ترین و مخوف ترین نهاد حکومتی در بین مردم به شمار می آمد
مقدمه: تکوین سازمان ساواک (جاسوسی) متعلق به قرن بیستم است، که بر اساس تلاش و کوشش سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) و اسراییل (موساد) بعد از کودتای 28 مرداد 1332 در جهت حفظ منافع شاه و استعمارگران پشت صحنه، این سازمان آموزش های خود را از دو سازمان فوق الذکر می گرفت، که به سازمانی مخوف در ذهن مردم تبدیل شده بود، هر جایی که اسمی از ساواک می آمد با توجه به اقداماتی را که از بدو تاسیس ( 1335)، انجام داده بود لرزه بر جان مردم می افکند، ساواک تشکیلاتی گسترده داشت، این سازمان سازمانی کاملا آمریکایی بود، که در خدمت شاه ومنافع آمریکا بود، و همیشه مردم را که ادعای استقلال می کردند سرکوب و شکنجه می کرد مخالف تحولات در ایران بود، جنایات و شکنجه هایی برضد معترضان که در طول تاریخ به راحت بگویم مشابه نداشت انجام می داد، که در نهایت بعد از مدت ها اعتبار خود را از دست داد و مردم بر علیه آن شدند، که ما در این تحقیق به آن می پردازیم.
فصل اول – کلیات
1- طرح مسئله تحقیق و تعریف موضوع تحقیق: نقش و اقدامات سیاسی ساواک قبل از انقلاب ما در این تحقیق باید تعریفی عامیانه و درست از موضوع تحقیق ارائه دهیم. ساواک، سازمان جاسوسی در جهت حفظ منافع شاه و استعمارگران که بعد از کودتای 28 مرداد 1332 توسط سازمان آمریکا (سیا) و اسرائیل (موساد) در سال 1335 تاسیس شد.
2- اهداف و اهمیت تحقیق: هدف از این تحقیق درباره موضوع ساواک این بوده که به اطلاعات مفید، کلی و روشنی دست پیدا کند ، که دیگران، دوستان و خود بنده را از اقدامات این سازمان آگاه سازد. و چون به ما می فهماند که در این ... زمانی چه بر سر ایران آمده از اهمیت بالایی برخوردار است.
3- سوال اساسی: نقش و اقدامات تشکیل ساواک قبل از انقلاب چه بوده؟
4- فرضیه: ساواک بر اساس سازمان سیا و موساد در جهت حفظ و تامین منافع استعمارگران و شاه ، در سال 1335 بعد از کودتای 28 مرداد 1332 تاسیس ، که فعالیتهای جاسوسی در ایران، و توسط موساد و سیا آموزش داده و اقدام به خرابکاری می کردند؟
5- تعریف مفاهیم
1- سیا، سازمانی است وابسته به آمریکا
2- موساد، سازمانی است وابسته به اسراییل
6- روش تحقیق: در این تحقیق از روش توصیفی – تاریخی و از نوع آزمون فرضیه می باشد.
7- سازماندهی تحقیق: این تحقیق در چهار فصل تهیه شده که در ابتدای تحقیق ، به فهرست مطالب، چکیده و ذکر مقدمه، و سپس در فصل اول یا کلیات به طرح مسئله و تعریف موضوع تحقیق ، اهداف و اهمیت تحقیق سوال اساسی، فرضیه، تعریف مفاهیم، روش تحقیق، مشکلات و محدودیتهای تحقیق پرداخته شده ، و در فصل دوم به شرح موضوع تحقیق، فصل سوم به نتیجه گیری و فصل چهارم منابع می باشد ، پرداخته شده است. تاريخچه وعملكرد ساواك: اين سازمان در سالهاي مياني دهه 30 با كمك سازمان جاسوسي آمريكا(سيا)، انگليس اسرائيل(موساد) تأسيس شد. شاه از همان ابتدا تيمور بختيار؛ فرمانده نظامي تهران را كه به خشونت معروف بود به رياست آن منصوب كرد . كارشناسان سيا ساواك در ايران به طور فعال به آموزش متدهاي خبرچيني و جمع آوري اطلاعات مربوط به مخالفان رژيم شاه، به اعضاي ساواك پرداختند. مقامات ومأموران آن عمدتا" از مأموران فرمانداري نظامي و ركن دو ارتش وشهرباني تأمين مي شدند ووظيفه ي اصلي اين سازمان شناسايي ونابود كردن كليه ي كساني بود كه به نحوي با ديكتاتوري شاه به مخالفت بر مي خواستند وطبق منابع موثق غربي، ساواك براي اين منظوراز هر ابزاري از جمله شكنجه استفاده مي نمود. طبق گفته ي يك كارشناس سابق اطلاعاتي آمريكا، سيا به نام «جسي جي ليف» (jesse j.leaf) تكنيكهاي شكنجه توسط سيا به اعضاي ساواك تعاليم داده مي شد. پس از انقلاب وسرنگوني استبداد شاهنشاهي سال57،يك حلقه فيلم در رابطه با اين سازمان پيدا شد كه توسط سازمان سيا براي آموزش ساواك در شكنجه دادن زنان شناخته شده بود. ساواك نخست به منظور شناسايي وبازداشت اعضاي حزب توده تأسيس شد، اما فعاليت خود را بسط داد وبه جمع آوري اطلاعات و زير نظر گرفتن هرگونه مخالفان حكومت پهلوي، دانشجويان دانشگاه ها، اتحاديه هاي كارگري و همينطور روحانيون شيعه و نويسندگان، ژورناليست ها و شخصيتهاي ادبي به منظور اعمال سانسور پرداخت. اين سازمان همچنين عملكردهاي برون مرزي، خصوصا" در خبرچيني و تحت نظرقرار دادن دانشجويان ايراني مخالف حكومت در خارج از كشور هم داشت. در واقع از سال1342 به بعد بود كه شاه به سازمانهاي امنيتي خويش از جمله ساواك توسعه بخشيد، بطوريكه از5300 مأمور تمام وقت، و تعداد بسيار اما نامعلومي از خبرچينان، پاره وقت تشكيل مي شد. ساواك در سركوبي عناصرضد نظام سلطنتي فعاليت هاي گسترده اي داشته است. اين سازمان به عنوان عامل شكنجه واعدام مخالفين به ويژه انقلابيون ايران شناخته مي شود، چنانكه بين سالهاي 1350 تا 1355، 368 تن از چريكهاي مخالف رژيم را به قتل رسانده وبين سالهاي 1350 تا 1357 (قبل ازسرنگوني رژيم شاهنشاهي) حدود 100 زندانی سياسي را اعدام نموده است. تكنيكهاي شكنجه گري ساواك: بخشي از اين تكنيكها شامل : كشيدن ناخن با ابزارهاي گوناگون ، وارد كردن شوك الكتريكي، شلاق زدن، داخل نمودن خورده شيشه يا آب جوش در مقعد، بستن وزنه سنگين به بيضه، كند وكشيدن دندان ها و ناخن، ريختن آب سرد در حين خواب بر سر زندانیان و اسیران، آزار واذيت روحي، لخت كردن زنان ولمس بدن و... در معرض ديد همسران آنها و.... اهدف تشكيل ساواك چه بود؟ ساواك تأسس شد تا به قعاليتهاي مخربي كه در داخل وخارج انجام مي شد وبراي ايران خطرناك بودپايان دهد. در ايران نيز مانند هرجاي ديگر خائنان- جاسوسان آشوبگران وخرابكاران حرفه اي به سر مي بردند كه حضورشان مي بايست به دولت و نيروهاي نظامي اطلاع داده مي شد؛ اين وظيفه بر عهده ي ساواك بود. جمله ي بالا گوشه اي از سخنان شاه در مورد اهداف تشكيل ساواك مي باشد. در قانون تشكيل ساواك نيز به گونه اي ديگرهدف از تشكيل ساواك ، حفظ امنيت كشور وجلوگيري ازتوطئه ها وفعاليتهاي مخالف كشور بيان شده بود. اما آيا واقعا" ساواك براي حفظ امنيت كشور به وجود آمد؟ و آيا واقعا" ساواك منافع كشور و مردم را در نظر داشت؟ با نگاهي گذرا به فعاليت و عملكرد20 ساله ساواك و موجوديت آن سازمان، امر ديگري بر ما آشكار مي شود. شايد بتوان گفت تنها چيزي كه براي ساواك مهم نبود منافع كشور ومردم بود. ساواك و سردمداران آن فقط به حفظ حكومت استبدادي محمدرضا شاه فكرمي كردند پس از ديد ساواك، حفظ حكوت شاه برابربا حفظ امنيت كشور بود. از اين رو سعي داشت از ايجاد هرگونه فعاليتي كه برضدشاه وحكومت او صورت مي گرفت، جلو گيري كند. هدف ديگر از تشكيل ساواك برخورد با كمونيسم وجلوگيري از گسترش آن در ايران بود، اتحاد جماهير شوري پس از جنگ جهاني دوم، به عنوان دشمن اصلي آمريكا مطرح شد. شوروي در اثناي جنگ جهاني دوم با اشغال كشورهاي اروپاي شرقي، حكومتهاي كمونيستي را در آنها برسر كار آورد و در اين رهگذركشورهاي ديگر همسايه نيز در معرض تهاجم كمونيسم قرار گرفتند. ايران كه همسايه ي جنوبي شوروي با مرز طولاني مشترك بود نيز در معرض خطر كمونيسم قرارداشت وازاين روآمريكا با مقابله با حركتهاي كمونيستي درايران پرداخت. مردم ايران به دليل علاقه شديد به مذهب شيعه، مخالف كمونيسم وگسترش آن بودند. امريكا وشاه با آگاهي از اين امر، مي كوشيدند كه هدف اصلي از تأسيس ساواك را جلوگيري از ورود و گسترش كمونيسم بيان كنند. مسئولان ساواك نيز با توجه به اين امر هرگاه حركتي عليه رژيم شاه صورت مي گرفت آن را به كمونيستها منسوب ميكردند تا مردم را نسبت به آنها بدبين كنند. هدف ديگر از تشكيل ساواك؛ حفظ منافع اطرافيان شاه وكشورهاي استعماري خصوصا"آمريكا بود. آنها كه مخالفان رژيم؛ خصوصا" روحانيون وگروه هاي مبارز مذهبي را مانع رسيدن به اهداف خود مي ديدند با تشكيل وحمايت از ساواك، سعي داشتند مانع فعاليتهاي آنها شوند . هدف ديگر از تشكيل ساواك: نياز به وجود يك سازمان گسترده و قدرتمند براي كشور وخنثي سازي مخالفتها عليه رژيم در آن زمان بود. البته قبل از تشكيل ساواك، ركن 2 در ارتش، دايره سياسي یا آگاهي در شرباني ونيز فرمانداري نظامي تهران وجود داشت، ولي هركدام وظيفه خاصي داشتند، ورابطه منظم ومنسجم بين اين نهادها وجود نداشت. بنابراين وجود تشكيلاتي منسجم و گسترده در جهت حفظ امنيت و تثبيت پايه هاي رژيم و تأمين منافع امپرياليسم آمريكا ضروري به نظرمي رسيد. هدف دیگر از تشكيل ساواك: اشاعه فرهنگ استعماري وسركوب فرهنگ انقلابي ضد امپرياليسمي: آمريكا در جهت حفظ وتأمين منافع خود، سعي داشت فرهنگ اصيل مردم يك سرزمين را از بين برده وفرهنگ خود را غالب كند. سركوب شديد فرهنگ هاي ملی - مذهبي وضد امپرياليسمي، بعد از كودتاي 28 مرداد 1332 كه خفقان وسانسور چندين ساله اي را به دنبال داشت، نشاندهنده ي يورش سيا وديگر سازمانهاي جاسوسي به دستاوردهاي مردم وسنت هاي اصيل مذهبي ملي و انقلابي جامعه بود. سازمان اطلاعات وامنيت كشور- در راستاي همين هدف و به طور جدي - وظيفه ي سركوب فرهنگ ضد استعماري و انقلابي مردم را بر عهده گرفت و در اشاعه ي فرهنگ بي بند وباري استعماري كوشيد. دوران فعاليت ساواك: به موجب لايحه تشكيل سازمان اطلاعات وامنيت كشور كه در 23 اسفند1335 با 5 ماده از تصويب مجلس شوراي ملي گذشت، ساواك بخشي از نخست وزيري بود و رئيس آن به عنوان معاون نخست وزير انجام وظيفه مي كرد: رئيس ساواك مستقيما" با شاه در تماس بود وتبديل به قدرتي شد كه حتي وزارت دادگستري اجازه دخالت در فعاليت و عملیات آن را نداشت. وظايف قانوني ساواك عبارت بوداز جمع آوري و كسب اطلاعات لازم براي حفظ امنيت كشور، كشف شبكه هاي جاسوسي وكسب اطلاعات درباره ي سازمان ها وشخصيت هايي كه قوانين وامنيت ملي را ناديده مي گيرند ودر تلاش براي براندازي رژيم ويا سوءقصد به اعضاي خانواده سلطنتي وبه راه انداختن جنگ مسلحانه اند. در واقع دامنه فعاليتهاي يك سازمان امنيتي، يعني جاسوس وضد جاسوس بسيار وسيعتر بود. رؤساي ساواك: 1- تيمور بختيار 2- حسن پاكروان 3- نعمت الله نصيري 4- ناصر مقدم . اولين دوره ي فعاليت ساواك: شاه ااز همان ابتدا تيمور بختياررا از سال 1335 به رياست ساواك منصوب كرد، بختيار كه تا سال 1340 رئيس اين اداره بود؛ در سال 1339 متهم شد كه به كمك ايل بختياري ودوستان وطرفداران خود در ارتش قصد براندازي رژيم را دارد. بدين دليل ازكار بركنار شد، به اروپا سفر كرد وبعد از مدتي به عراق رفت ودر آنجا با برخورداري از حمايت حزب بعث وحزب توده به فعاليت عليه رژيم ايران پرداخت وسرانجام توسط يكي از اطرافيانش به قتل رسيد. در سالهاي رياست تيمور بختيار، ساواك فاقد هرگونه سازمان منسجم بود وفقط باحدود 150 نفر اداره مي شد. در واقع در5/3 سال رياست تيمور بختيار بر ساواك، علاوه برخود او گرداننده هاي اصلي اين سازمان؛ پاكروان معاون يكم عملياتي؛ سرتيپ علوي كيا؛ معاون دوم عملياتي؛ سرتيپ مصطفي امجدي وسرلشگر امجدي بودند. دومين دوره ي فعاليت ساواك: رياست پاكروان در فروردين 1340 شروع وتا فروردين1350 ادامه داشت. در واقع در اين دوره ي 10 ساله، ظاهرا" ساواك دو رئيس داشت، يعني سرلشگر حسن پاكروان وارتشبد نعمت الله نصيري، در حالي كه گرداننده ي اصلي ساواك ارتشبد حسين فردوست بود. فردوست در سال 1340 اندكي پس از اينكه پاكروان حكم رياست ساواك را از دست شاه گرفت به دستور محمد رضا شاه مأمور تجديد وراه اندازي سازمان اطلاعات وامنيت كشورشد وتا 20 فروردين 1350 با حفظ سمت در دفتر ويژه سلطنتي به عنوان قائم مقام ساواك فعاليت مي كرد. در اين دوره كه دوره ي سازماندهي وآموزش ساواك ناميده مي شود، ساواك از طرفداران بختيار تصفيه شد وهيأت مستشاري آمريكا كه نقش رياست واقعي ساواك را به عهده داشت از ساواك كنار گذاشته شد و به جاي آن مأموران اسرائيلي (فلسطين اشغالي) وارد صحنه سياسي واطلاعاتي ايران شدند. پاكروان در سال 1343 بركنار ونصيري، نظامي وفادار به محمد رضاشاه جايگزين اوشد. خلاصه دراين دوره بود كه ساواك به سازماني منظم و مقتدر باحدود5000 پرسنل تبديل شد وتوانست چه در داخل و چه در خارج از كشورنقش خودرا براي حفظ سلطنت وتثبيت نظام به نحوي كه دستگاه حكومتي انتظار داشت انجام دهد . سومين دوره ي فعاليت ساواك: شامل سالهای رياست تمام عيار نصيري است. در اين سالها پرويز ثابتي وسرلشگر علی معتضد كه هردو در امور عملياتي از تجربه ي زيادي برخوردار بودند نصيري را احاطه كردند وبا رفتن فردوست درفروردين 1350 وسپهبد ناصر مقدم از ساواك ، معتضد قائم مقام ساواك وثابتي مدير كل اداره ي سوم شد. البته مدتي بعد مقدم به اصرار فردوست بار ديگر به ساواك بازگشت ورئیس اداره ي دوم شد. و سرانجام دوره ي چهارم يعني دوره ي آخر فعاليت ساواك: در ماه هاي آخر سلطنت محمد رضا شاه با بركناري نصيري و معتضد، رياست سپهبد مقدم آغاز مي شود و سرانجام باپيروزي انقلاب در 22 بهمن 57حيات 22 ساله ي اين سازمان كه از مهمترين سازمانهاي اعمال كنترل نظام پادشاهي بود، به پايان رسيد. شاه نصيري را به سفارت پاكستان و معتضد را به سفارت سوريه فرستاد. رياست ساواك براي مقدم به قيمت جانش تمام شد. تشكيلات ساواك: سازمان اطلا عات وامنيت كشور (ساواك) از سه قسمت اصلي تشكيل مي گرديد: حوزه رياست، ادارات كل و ساواك ها (ساواك تهران، ساواك استانها و ساواك شهرستانها). همچنين ساواك نمايندگي هايي در خارج از كشور نيز داشته است. ساواك در ابتدا بر اساس الگوي دو سازمان اطلاعات خارجي وامنيت داخلي آمريكا-CIA،FBI - توسط آمريكايي ها برنامه ريزي شد و در سالهاي بعد خصوصا" در دوران قائم مقامي حسين فردوست در ساواك تكميل واصلاح شد. حوزه ي رياست ساواك: سازمان مركزي ساواك عبارت بود از رئيس ساواك، قائم مقام ساواك، رئيس سازمان اطلاعات خارجي، مدير كل، معاون مدير كل، رئيس اداره، رئيس دايره ورئيس شعبه. در نمودار سازماني ساواك كه درسال 1352 تهيه شد و از اسناد ساواك به دست آمده است،حوزه رياست ساواك از قسمت هاي زير تشكيل شده است:
1- دفتر رياست ساواك
2- دفتر قائم مقام ساواك
3- صندوق ويژه
4- مشاوران رئيس ساواك
5- كنترلي
6- بازرسي كل
7- دبير خانه شوراي امنيت ملي
8- پيمان ها با توجه به اينكه نمودار سازماني سال1352 از اسناد ساواك به دست آمده ونيز دو سال بعد از خروج فردوست از ساواك تهيه شده است، از سنديت واعتبار بيشتري برخوردار است . ادارات كل ساواك: ساواك در ابتدا داراي هشت اداره ي كل بود كه بعدا"-در زمان قائم مقام حسين فردوست- اداره ي كل نهم(تحقيق) با همكاري موساد به آن اضافه شد . همچنين اداره ي كل آموزش نيز پس از خروج گروه آموزشي موساد در سال 1344 تشكيل شد وآموزش كاركنان ساواك را برعهده گرفت. هريك از ادارات كل براساس وظايفي كه داشتندبه چند اداره وبخش تقسيم مي شدند. اداره كل يكم(امور اداري): اين اداره، اداره كل يكم وظايف ذيل را برعهده داشته است:
«1- اجراي امور اداري، مقام رياست ساواك وقائم مقام رياست ساواك؛ 2- بررسي سازمان ووظايف ساواك با نظر متخصصين ومسئولين مربوطه ونگاهداري آنها 3- تهيه ي نشريات وفرم هاي اداري وكنترل در اجراي آنها...» اداره كل دوم(جمع آوري اطلاعات خارجي): در خاطرات فردوست، در مورد اداره ي كل دوم چنين آمده است اداره ي كل دوم ، اداره كل كسب اطلاعات خارجي بود كه پس از كسب اطلاعات، آن را براي بررسي به اداره ي كل هفتم ارسال مي داشت...» اداره ي كل دوم از دوطريق كسب اطلاعات مي كرد:
1- از طريق پايگاه هاي برون مرزي؛ 2- ازطريق ايجادپايگاه در كشورهدف؛ ودر واقع بيشتر اطلاعات از اين راه كسب مي شد اداره كل سوم (امنيت داخلي): اداره كل سوم مهمترين بخش ساواك بوده است ومعمولا" ساواك با اين اداره كل شناخته ميشده است. اين اداره كل، گسترده ترين تشكيلات ساواك را داشته است وزير نظر رئيس ساواك اداره مي شد.وظيفه اصلي آن حفظ وتأمين امنيت داخلي بوده است. اداره كل چهارم(حفاظت): اداره كل چهارم وظيفه حفاظت پرسنل، اماكن واسناد ساواك وهمچنين وظيفه حفاظت وزارتخانه ها،ادارات ومؤسسات دولتي وملي را برعهده داشته است. اداره كل پنجم( فني): اداره كل پنجم وظيفه امور فني وتهيه و مراقبت از وسايل فني و... را بر عهده داشته است. اداره كل ششم(امور مالي): در اين اداره كل فقط بودجه علني ساواك هزينه مي شده است كه از زمان تأسيس ساواك نيمي از آن را نخست وزيري ونيم ديگر را وزير جنگ تأمين مي كرد تا به نام ساواك بودجه اي به مجلس نرود. اداره كل هفتم(بررسي اطلاعات خارجي): اداره كل هفتم، بررسي اطلاعات ارسالي از اداره كل دوم را بر عهده داشت وبه دليل ارتباط مستقل وظايف اداره كل هفتم با اداره كل دوم، سازمان آن دو مطابق با هم بود. اداره كل هفتم با بررسي اطلاعات واصله ازاداره كل دوم ونيز بررسي كتب،مجلات وروزنامه هاي مربوط به كشورهاي هدف ونيز اخبار راديويي روزانه ارسالي از طرف وزارت اطلاعات وقت، هرماه يك بولتن راجع به يكي از كشورهاي هدف تهيه وتنظيم مي كرده و وضع كشور مربوطه را تبيين مي كرده است. فردوست در خاطرات خود اداره كل دوم واداره كل هفتم را «سازمان اطلاعات خارجي» ناميده است كه هردواداره مذكورزير نظر يك رئيس فعاليت مي كرده اند. اداره كل هشتم (ضد جاسوسي): اداره كل هشتم كه از بدو تشكيل ساواك توسط آمريكايي ها ايجاد شد وبر اساس نمودار سازماني آنها بادقت سازمان يافت. اين اداره از اهداف اصلي كشور هاي غربي در ساواك بود ودر طول موجوديت ساواك، رؤساي MI6 سفارت انگلستان وCIA سفارت آمريكا مرتب با آن در ارتباط بودند واطلاعات مفيد وضروري را دريافت مي كردند. اين اداره كل در مركز به طور مستقیم عمل مي كرد ودر درون برخي ساواك ها كه اهداف ضد جاسوسي وجود داشت يك اداره ي ضد جاسوسي ايجاد كرده بود. اداره كل نهم(تحقيق):اداره كل نهم با كمك وآموزش اسرائيليها در زماني كه فردوست قائم مقامی رياست ساواك را بر عهده داشت، توسط ايشان ايجاد شد، وظيفه اين اداره تحقيق وبررسي سوابق افراد وپرسنل ساواك وديگر سازمان ها به - درخواست خود آنها بود. ساواكها: از لحاظ ساختار تشكيلاتي به سه دسته تقسيم مي شدند: ساواك هاي استان ها، ساواك هاي شهرستانها ساواك تهران. ساواك استان وشهرستانها: تركيب ساواكهاي استانها از نظر تعدادپرسنل متناسب با ميزان فعاليت وجمعيت وتعداد ساواكهاي ناحيه (شهرستان) بود ولي هر ساواك استان داراي تشكيلات زير بود: رئيس- معاون- دفتر- شعبه امنيت- شعبه حفاظت- شعبه فني- شعبه تحقيق- شغبه برون مرزي در ساواك استانهاي مرزي- شعبه ضد جاسوسي . ساواك شهرستانها نيز داراي يك رئيس و2 الي3 رهبر عمليات وچند پاسدار بوده است. ساواك تهران: براساس نمودار سازماني، ساواك تهران از بخش هاي زير تشكيل مي شده است: ساواك شهر ري؛ ساواك كرج؛ ساواك شميران؛ دفتر؛ بخش مستقل بايگاني؛ اداره يكم عمليات؛ اداره دوم عمليات؛ اداره سوم پشتيبان عمليات. نمايندگي های خارج از كشور: نمايندگي هاي خارج از كشور از يك رئيس ويك كارمند تشكيل مي شده اند. معمولا" رؤساي نمايندگي هاي خارج از كشور تحت عنوان ديپلمات درسفارتخانه هاي ايران مشغول به كار بودند ودانشجويان واتباع ايراني را زير نظر داشتند.ساواك همچنين از طريق وزارت خارجه ، شبكه وسيعي ايجاد كرده بود و آمد ورفت ايرانيان را به طور كامل كنترل مي كرد. وزارت خارجه و نمايندگي هاي خارج از كشور، پايگاه اصلي ساواك بودند. خلعتبري مي نويسد: ساواك در همه نمايندگي ها داراي سه نوع مأمور بوده: 1- يك ياچند مأمور كه با اطلاع وزارت امور خارجه از تهران اعزام ميكردند؛ اينها تحت پوشش وزارت خارجه بودند وبه دولت محل به عنوان عضو رسمي وسياسي نمايندگي معرفي مي شدند. 2- يك ياچند مأمور مخفي شناخته نشده كه با سمت وتحت عنوانی در نمايندگي مشغول بودند؛اينها ممكن است كارمندان رسمي(اداري يا سياسي) وزارت امور خارجه باشند كه مخفيانه با ساواك همكاري داشتند ويا ممكن است از ايرانيان ياافراد محلي باشند كه به عنوان كارمند محلي نمايندگي انتخاب مي شدند. 3- يك يا چند كارمند جزء محلي مانند: راننده يا پيشخدمت(ايراني يا محلي). ساواك در خارج از كشور هدفش كنترل دانشجويان و ايرانيان مترقی خارج از كشور بود. ساواك براي سركوب نيروهاي مخالف در خارج از كشور علاوه بر داير كردن شعبات متعدد ونفوذ در سفارتخانه هاي ايراني در كشور هايي چون آمريكا، انگليس و...با پليس اين كشورها ونيروهاي اطلاعاتي وامنيتي آنها همكاري متقابل داشته است . . انحلال ساواک: ساواک، نهادی که شاه آن را چشم و گوش خود می دانست با اوج گیری قیام اسلامی مردم ایران عملا فلج شده و کارایی خود را از دست داده بود. دیگر در میان مردم دیوار توهم و ترس از ساواک شکسته شده بود و از ساواک نیز کاری ساخته نبود. یکی از خواسته های مردم آن روزها، انحلال ساواک بود. دولت شریف امامی انحلال ساواک را در زمره اصلاحات و برنامه های خود قرار داده بود.ولی وقتی از طرف یکی از وزرای شریف امامی پیشنهاد انحلال آن به شاه داده می شود، شاه ضمن رد پیشنهاد از قدرت وعظمت ساواک سخن گفته بود. انحلال ساواک مجددا در دولت دکتر شاپور بختیار که سیاست فریب افکار عمومی را در پیش گرفته بود، مطرح شد. لذا بختیار در روز 14 بهمن 57 لایحه انحلال ساواک را به مجلس برد تا شاید به خیال خود بتواند کینه و نفرتی را که ساواک با 22 سال خیانت و خونریزی و به شهادت رسانیدن هزاران ایرانی مسلمان ایجاد کرده بود، یک شبه از دل ملت ایران بیرون ببرد لایحه مذکور به تصویب مجلس شورای ملی و مجلس سنا رسید. ولی سیر سریع انقلاب اسلامی در روزهای بعد و پیروزی شکوهمند آن در 22 بهمن ، ساواک را نیز مانند دیگر سازمانها و نهادهای رژیم پهلوی از بین برد. نتیجه گیری با اوج گیری نا آرامیهای قبل از انقلاب در ایران، شاه دستور انحلال ساواک را داد و رئیس پیشین ساواک تیمسار نصیری که در آن زمان سفیر در پاکستان بود به ایران فراخوانده شد و به زندان افتاد که این اقدامات نتیجه ای در بر نداشت. با پیروزی انقلاب، نصیری دادگاهی شد و در نهایت دادگاه انقلاب رای به اعدام وی داد. پرویز ثابتی معاون او نیز به اسرائیل گریخت. برخی دیگر از اعضای آن هم چون حسین فردوست که از نزدیکان شاه و سران ساواک بود پس از انقلاب تنها به انفصال از خدمت محکوم شدند. اما با این حال آنان به همراه بسیاری از اعضای رده های میانی و پایینی سابق ساواک در تشکیل وزارت اطلاعات و سازماندهی آن با جمهوری اسلامی همکاری کردند. با اینکه ساواک بعد از 22 سال فعالیت، که دست قدرتهای بزرگ و بیگانه به وضوح در سازماندهی ، آموزش و هدایت آشکار بود، و تمام ابزارهای مخالفت ، علیه مخالفان را در دست داشتند که در برابر ملت اسلامی ایران قد علم کرده بود با ایستادگی مردم و سیر انقلاب به رهبری امام خمینی نتوانست حکومت فاسد پهلوی را پا برجا و محکم نکه دارد که در سال 1357 با پیروزی انقلاب اسلامی از بین رفت.
منابع:
1- جمعی از نویسندگان، انقلاب اسلامی ایران، سال 1386
2- The wenpons of terrorism:tor ture at internet. Org
۳- ابراهیمیان، ایران بین دو انقلاب ، بی تا
4- افراسیابی، بهرام، ایران و تاریخ، سال 1364
5- منصوری ، جواد، سیر تکوینی انقلاب اسلامی، سال 1375
6- ر.ک .: پاره ای از اسناد ساواک، کنفدراسیون دانشجویان و محصلین ایرانی در خارج از کشور
7- موسسه مطالعات و پژوهش سیاسی؛ جستارهایی از تارخی معاصر ایران : ظهور و سقوط سلطنت پهلوی
8- ازغندی، علیرضا، تاریخ تحول سیاسی و اجتماعی ایران، 1384
9- بخارایی راد؛ تقی؛ ساواک و نقش آن در تحول رژیم پهلوی ، 1378
10- معاونت بررسی های استراتژیک ، ساواک،بی تا 11
- فردوست: ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، 1370
12- مدنی، سیدجمال الدین: تاریخ سیاسی معاصر ایران، 1369
13- مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده عباسعلی خلعتبری در دادگاه انقلاب
14- کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی، پاره ای از اسناد ساواک، 1357
نویسنده:صمد کرمی عالم
|
| behnam5555 |
12-01-2011 07:29 PM |
قطارِ بايد
حِس مي كنم كه فرصتم از دست رفته است
سوتِ قطار، سوت نهاييِّ حركت است
بايد ميانِ كوپة تنها
از عمقِ راه هاي مِه آلود بگذرم.
حس مي كنم كه فرصتم از دست رفته است
آه اي قطارِ بايد!
من كه براي اين سفر آماده نيستم
بي جامه دان و چتر
بي يك بغل كتاب
هان اي قطار، وقت خداحافظي بده
آخر هنوز بوسه ز طفلم نچيده ام
حتّي هنوز تازه كتابِ نخوانده ام
بر روي ميزِمن
در انتظارِ باز شدن
خاك مي خورد
بايد كه شعرِ تازة خود را
كوتاه تركنم
حرفِ سفر نبود
ناخواسته چگونه توانم سفر كنم؟
بايدبراي گَلّة گنجشك
من مشت مشت، دانه بپاشم
مي خواستم كه منظرة ايستگاه را
شکلی دگر ببينم:
با ساعتی فراغت
بر روی نیمکت
بی پیر مردِ سقّا
بی کودکِ گدا
با روزنامه هاش بی خبر قتل
آه،
حِس مي كنم كه فرصتم از دست رفته است
بايد ميانِ كوپة تنها
بي اختيار
از عمقِ راه هاي مه آلود بگذرم
تا راهِ مبهمی که سر انجام
تا ساقه های نازک ریواس می رسد.
رضا افضلی - 16/3/63
موخره :
سروده ی "قطار باید" را که از دسته سروده های منتشر نشده ی رضا افضلی شاعر توانای خراسانی است، برای نخستین بار در سال 64 ، زمانی که به تهران آمده بود. شنیدم در آن زمان من دانشجوی حقوق دانشگاه تهران بودم همراهان من بیشتر دوستان دانشجویی بودند که در رشته های گوناگون مانند مهندسی، پزشکی، علوم اجتماعی و .... تحصیل می کردند اما وجه اشتراک همه ما این بود که عاشق شعر و ادبیات بودیم و با سروده های شاملو، اخوان، فروغ، شفیعی کدکنی، آتشی، نصرت رحمانی، احمد رضا احمدی و بقیه دمخور بودیم. خود شعر می سرودیم، برای یکدیگر می خواندیم و صد البته همگی در سر یک کلاس مشترک یعنی "حافظ شناسی" استاد شفیعی کدکنی در بامداد سه شنبه های دانشکده ادبیات دانشگاه تهران دسترس بودیم
سوای دانش و ادب دانی افضلی و هنر سرودن نوشتن، وی در آن زمان در کتابخانه دانشکده ادبیات مشغول بود، آشنایی او برای من که شیفته ی کتاب و خواندن و هماره به دنبال منبع و مصدر بودم، مغتنم بود. بسیاری از اوقات به دیدارش می رفتم و او ابر وار لطفش را از من دریغ نمی کرد. می توانستم با یاری او گاهی در لابلای قفسه های کتاب در مخزن کتابخانه دانشکده ادبیات بگردم و به حساب او کتاب های گزینش شده خودم را عاریه کنم. همچنین هنگامی که در اتاقش بودم؛ با بسیاری از بزرگان ادب این مرز و بوم مانند استاد محمد قهرما ن (که وی نیز میز کارش در کنار میز افضلی بود) استادگلچین معانی، دکتر سید محمد حسین روحانی و بسیاری دیگر ملاقات نمایم.
به هر حال در سال 64 رضا افضلی به تهران آمد، دوستان که با او و شعرش آشنایی داشتند بسیار خواستار بودند تا گوینده شعر زیبا و به یادماندنی "ماهی" را ببینند از این رو با هماهنگی پیش تر، شب شعری در یکی از اتاق های خوابگاه سنایی وابسته به کوی دانشگاه تهران برگزار شد، آن شب تقریباً بیشتر زمان نشست را افضلی شعر خواند وقتی آگاه شد که آوای او با ضبط صوت کوچک روبرویش ضبط می شود، کمی خرده گرفت. به او دل آسودگی دادم که نوار پیش خودم نگه داشته می شود هرچند پس از آن، شیطنت و علاقه ی یک دوست باعث شد که بدون آگاهی من نوار مزبور تکثیر و دست به دست شود. چنانکه بعد ها افضلی خود چند بار شعرهای منتشر نشده اش را از زبان افراد گوناگون می شنید.
به هر حال یکی از شعرهای خوانده شده ی افضلی در آن شب همین شعر بود، که هنوز نیز رسما نه در رسانه های نوشتاری و نه در اینترنت منتشر نشده است و ظاهرا تنها یکی از شاگردان او به اتکای ذهن یا ضبط صدای شاعر در کلاس درس، قطار باید را در تارنمای انجمن ادبی شفیقی آورده است که آن هم ناقص و دارای اشتباه و اهواء است .
همین شعر بهانه ای شد تا حقیر با جمع آوری برخی فیش های قدیمی خود، یاداشتی در باره مرگ در ادب فارسی بنگارم که چون کار بیشتری می خواهد، لذا با دادن نوید برای انتشارش در آینده نزدیک، بسنده می کنم.
در پایان برای فهم درست شعر قطار باید، نکته ای را در باره ی نماد "ریواس" شرح می دهم . در خراسان و در روش سنتی، ریواس گیاه خودرویی است که در کوهپایه ها می روید. این گیاه بی تیمار دست انسان، کوتاه مانده و ترش مزه است طوریکه از سائیده آن به عنوان چاشنی غذا استفاده می شود. روستائیان کشاورز برای اینکه این گیاه به صورت قابل استفاده به عنوان یک میوه شود، دور آن سنگ چینی کرده و خاک می ریزند. و چون نمو یافته و بلند تر شود، دوباره همین کار را تکرار می کنند و این سرکشی ها و خاک ریختن ها آنقدر تکرار می شود تا ثمرشان به بار نشیند. به این ترتیب در یک نگاه شاعرانه، نفس به بار آوردن و زندگی ریواس، عین به گور رفتن آن است و افضلی این پاردوکس طبیعی را که به شرح پیش گفته, در خارج مابه ازاء دارد و یادآور جاودانگی روح (زندگی) است، در شعر خوب نشسته است و خود زیبایی اندیشه و تفکر فلسفی شاعر را نشان می دهد که همان باعث شده تا پاراگراف آخر شعر زودتر و به آسانی در ذهن رسوب شود. به هر به نظر من شعر "قطار باید" افضلی یکی از بهترین سروده های اوست و از اینکه لطف کرده و آن را به بنده پیش کش کرده است، از او سپاسگزارم
منبع : چه بگويم؟
|
| behnam5555 |
12-01-2011 07:37 PM |
تاريخچه ورزش در ايران
تاریخ ورزش و برگزاری مسابقات ورزشی در ایران باستان آنطور كه باید و شاید روشن و آشكار نیست. زیرا اعمال نابخردانه برخی پادشاهان و اعمال آنها باعث به آتش كشیدن كتابخانهها و معدوم كردن بسیاری از آثار قدیمی ایران گردیده است. اما منابع محدودی مانند اوستا، سنگ نوشتهها، حجاریها، مسكوكات و برخی از كتابهای ادبی و تاریخی وجود دارد.ورزش ایران در بعضی بخشها از قدمت بیشتری نسبت به ورزش یونان برخوردار است. در یونان باستان بازیهای المپیك شامل دویدن، كشتی، مشتزنی، اسب دوانی، ارابهرانی و پنجگانه بود. اما در ایران ضمن اینكه بعضی از این ورزشها سابقه بیشتری دارد، ورزشهایی مثل تیروكمان، قایقرانی و ... رایج بوده است.
اما در خصوص تاریخچه ورزش در ایران باید گفت: در میان کشورهای مشرق زمین، بی گمان ایران تنها کشوری بود که در نظام تعلیم و تربیت خود بیش ترین الویت را به ورزش و تربیت بدنی داده بود، در حالی که چینیان به امر ورزش و تربیت بدنی توجه چندانی نداشتند و هندوان نیز پرورش تن و فعالیت های بدنی را گاه مذموم هم می دانستند، ایرانیان به اهمیت و ارزش توانایی و سلامتی بدن به عنوان وسیله بسیار مهمی برای فراهم آوردن ارتشی سلحشور و پیروزمند، پی برده بودند.
هرودوت ، مورخ مشهور یونانی می نویسد: »ایرانیان از پنج سالگی تا بیست سالگی سه چیز را می آموختند: 1- سواری 2- تیر و کمان 3- راستگویی«.
كتزیاس Ktsiasپزشك یونانی دربار اردشیر هخامنشی در كتاب خود با عنوان «پرسیكا» كه در حدود 400 ق.م. نوشته شده مطالبی درباره ورزش در ایران باستان نوشته است.دوریس Durisنیز مطالبی در مورد ورزش ایران باستان نوشته بود كه آن هم مثل پرسیكا از بین رفته ولی قبل از اینكه از بین برود نویسندگان دیگر مطالب او را در كتب خود مورد اشاره قرار داده اند. دوریس در حدود سال 280 ق.م. میزیسته است.آتنائوس Atheneausدر بخش هفتم كتاب تاریخ خود نوشته است: » در میان همه جشن های ایران فقط در جشن مهر (میترا) پادشاه ایران حضور مییابد و ایرانیان حركات موزون بدني انجام مي دهند. گذشته از ایرانیان هیچیك از مردم آسیا، چنین كاری انجام نمیدادند. ایرانیان آنچنان كه خواندن را میآموزند، انجام حركات موزون را هم یاد میگیرند. گویند كه جنبش اندام ها در انجام حركات موزون، پیكر آدمی را استوار میكند.«استرابون Strabonجغرافیانویس یونانی كه از سال 63 ق.م. تا 19 میلادی میزیسته مینویسد: »در ارمنستان هم اسبهای خوب میپرورند كه پستتر از اسبهای سرزمین ماد نیستند. مرزبان (خشتروپان - ساتراپ) ارمنستان هر سال در هنگام جشن مهرگان 20000 كره اسب به دربار شاهنشاه هخامنشی خراج میفرستد«. گزنفون مورخ بزرگ یونانی در كتاب خود «تربیت كوروش» مینویسد: » در هر شهر پارس جایی است بنام «الواترا»، قصر شاهی یا حكومت و سایر ابنيه دولتی در اینجا واقع شده و محل تربیت و پرورش افراد است این محل چهار قسمت دارد، یكی برای كودكان، دیگری برای نوجوانان، سومی برای مردان، چهارمی برای كسانی كه دیگر نمیتوانند اسلحه برگیرند و موافق قانون كلیه افراد هر محل باید در قسمت محله خود حاضر شوند، وقت تمرینات و تعلیمات و تربیت ورزش چنین است: كودكان و مردان در طلیعه صبح، پیرمردان در روزهای معین وقتی كه میتوانند، ولی جوانان همه وقت. جوانان تمرینات روزانه را از طلوع آفتاب با دویدن و پرتاب سنگ و پرتاب نیزه آغاز می کردند، و از جمله تمرینات معمولشان، ساختن با جیره اندک و تحمل گرمای بسیار و پیاده روی های طولانی و عبور از رودخانه، بدون تر شدن سلاح ها و خواب در هوای آزاد بود. سواری و شکار نیز دو فعالیت معمول و رایج بود و جستن بر روی اسب و فرو پریدن از روی آن در حال دویدن و به طور کلی سرعت و چالاکی، از ویژگی های سوارکاران سوار نظام ایران بود. اینان هر شب در اطراف ابنیه دولتی و حكومتی با اسلحه می خوابند، عده روسای این شعب كه مسئول تربیت و ورزش هستند 12 است، زیرا در پارس 12 طایفه وجود دارد. این تربیت تا سن 16 تا 17 سالگی است سپس طفل داخل طبقه نوجوانان میشود، اینها به كارهای عامالمنفعه گمارده شده اغلب در شكار شاهی، با شاه بیرون میآیند. پارسیان شكار را آموزشگاه حقیقی جنگ میپندارند، جوانان در شكار سحرخیزی، در سرما و گرما بردباری، راه رفتن و دوندگی و تیراندازی و آمادگی روحی و چابكی را فرا میگیرند. « در سایر تمرینات ورزشی آنروز ایرانیان متمدن، آن عصر را مسخر خود ساختند. دکتر گریشمن، باستان شناس فرانسوی درباره ورود آریان ها هزار سال قبل از میلاد می گوید: این سواران ایرانی با زن، بچه و گله وارد شدند و مزیت تقسیم ناحیه را بمالک کوچک متعدد بدست آوردند و بیشتر آنان همراه گروه سواران خود وارد خدمت امرای محلی گردیدند. برخی از باستان شناسان معتقد هستند که ساکنین اولیه آریان ها یا آریایی ها در قسمت شرقی و جنوب شرقی دریای خزر بوده و برخی دیگر آنها را به مردمان قفقازیه که به قسمت های جنوبی خزر آمده اند نسبت می دهند. اینان مردانی بودند که از راه شمشیر و بعنوان سرباز زندگی می کردند ایشان سربازانی را تشکیل می دادند که می بایست یک روز جانشین امرائی بشوند که خود در خدمت ایشان بودند. تاریخ مهاجرت آنها نیز بدرستی روشن نیست ولی بین دو هزار سال تا پانصد سال قبل از میلاد این قوم به سرزمین ایران آمده و افراد بومی و محلی را به جنوب برده اند. بنابراین آریان ها مردمانی قوی، سلحشور و صحرا گرد بوده و کار عمده شان پرورش حیوانات اهلی و شکار و سواری و تیراندازی بوده است.
ورزش و تقویت قوای بدنی و مهارت در جنگ و سواری و تیراندازی و راهپیمائی از اصول متداول این مردم بوده است قومی که دائما در حال کوچ کردن و منازعه با بومی های محلی بوده و بقهر و غلبه زمین ها و کشتزارها را تصاحب می کرده قطعا باید چالاک و سلحشور و بردبار و قوی اندام باشند.
این مردم بتدریج شهر نشین شده و ده و شهر و قصبه بوجود آورده اند از وقتی که آریان ها شهر نشین شدند همیشه مورد هجوم شعبه دیگر آریائی ها – سکاها واقع شدند.
قبل از تشکیل دولت ماد، آریانها بشکل ملوک الطوایفی می زیسته و رئیس هر خانواده با قدرت کامل خانواده را اداره می کرد، و در مواقع جنگ یکی از رؤسای این خانواده فرماندهی لشکر را به عهده می گرفتند که بعدا مقام سلطنت از همین اختیارات بوجود آمد. در آن زمان هیچیک از امراء و سلاطین قدرت رئیس خانواده را تهدید نمی کردند.
از قرن نهم قبل از میلاد سه تیره بزرگ آریائی در سرزمین ایران به حکومت رسیدند، در مشرق باختری ها، در مغرب مادها و در جنوب پارس ها.
آنچه از اخلاق و آداب این زمان روشن است حالت آماده گی قوم آریائی برای حرکت و جنگ و دفاع بوده و در این عصر کشت غلات کاملا مرسوم شده و در دهات و قصبات مزارع رونق بیشتری یافتند. تربیت حیوانات اهلی را عملی ساخته و اسب و سگ از نظر فوایدی که در جنگ و سفر و حضر و نگهبانی رمه و گله داشتند بیشتر اهمیت دادند.
زورمندی جوانان از راه مسابقات کشتی و اسب سواری و تیراندازی و پرتاب سنگ وانداختن و دویدن و ارابه رانی با تمرینات و تشویقات رؤسای خانواده بوجود آمده است.
آریان ها قبل از ظهور زرتشت(آشوزرتشت به عقیده ارسطو دانشمند یونانی و «ادكوس» یك مورخ یونانی در سال 634 قبل از میلاد ظهور كرده است.) مثل سایر اقوام جهان، عوامل طبیعت را پرستش می کردند ولی احترام به پهلوانان نیز تا سر حد پرستش در افسانه ها ذکر شده است.
به خصوص در باره دوران پارت ها یا اشکانیان و پیدایش کلمه پهلوان باید گفت: شرح فتوحات این قوم آریایی و حکومت پانصد ساله آن ها پر از دلاوری ها و کوشش های این مردم است. کلمه پهلوان و پهلوانی، ریشه پارتی است که هر فرد زورمند را منتسب به پارت یا پرتو و پهلو دانسته اند. اینان مردمی جنگجو و شکارچی بودند.
هنستین ، مورخ یونانی می نویسد: » پارت ها جنگ و شکار را دوست داشتند. این قوم از دوران طفولیت تا به هنگام کهولت همیشه با ورزش و تمرینات سخت جنگی و شکار بار آمده بودند «.
مورخین تاریخ قدیم ایران را که در شاهنامه فردوسی به پیشدادیان و کیان وغیره تقسیم شده است با سلسله های قبل از ماد و پارس و هخامنشیان تطبیق می کنند.
پیداست که حماسه های ملی و افسانه های باستانی و داستان های جنگ ایران و توران و پهلوانان نامی ایران رستم و سایر پهلوان ها و داستان های جنگ و رزم آنان و ستیزه با دیوان و غلبه بر عوامل طبیعت و کشتی های مختلف رستم با پهلوانان دیگر، این حقیقت را مسلم می دارد که ایرانی ها از همان وقت به ورزشهای مورد علاقه و احتیاج خود تا چه اندازه دلبستگی داشته و مهر وزریده اند.
مهمترین رشته های ورزشی آن عصر کشتی و زور آوری، اسب سواری، کوه نوردی،تیراندازی با کمان، سنگ اندازی با دست و فلاخن، پرتاب سنگ، دویدن و پریدناز موانع و پرتاب نیزه و زوبین بوده است.
در دوران دولت ماد پرورش اسب و استفاده از آن مورد توجه کامل بوده چنانچه وقتی امرای محلی ماد با هدایا به دربار پادشه آشور رفتند بهترین تحفه آنان اسبهای مادی و لاجورد بوده است .هووخشتر پادشاه ماد، قشونی ترتیب داد که پیاده نظام آن مسلح به تیر و کمان و شمشیر بود، سواره نظام تیراندازان ماهری بودند که از کودکی با است سواری، تیراندازی و قیقاج زدن عادت کرده بودند. مادها به تربیت جوانان و تمرینات ورزشی و فنون رزمی اهمیت می دادند.اسبهای عالی، سوارکاران ممتاز، تیراندازان ماهر، ارابه رانان بی باک و شکارچیان ورزیده و کشتی گیران دلیر همگی بر پایه اهمیت تربیت بدنی جوانان و تقویت قوای جسمی آنان بوده است.
از قول کزیاس مورخ یونانی نقل شده که سکاها (قوم آریائی) زنانشان مانند مردان دلاور و جنگنده بودند چنانچه ملکه سکاها بنام زارین وقتی مُرد مقبره ای برای او ساختند و بر بالای آن مجسمه بزرگی از طلا نصب کرده، آنرا تعظیم و تکریم می کردند چنانکه پهلوانی را کنند.
قسمت عمده تربیت اطفال در دوره کیانی و مادی و هخامنشی و اشکانی و ساسانی پرورش بدن و ورزشهای گوناگون برای زمان صلح و جنگ بودهاست و کودکان را از کوچکی در فنون و استعمال اسلحه گوناگون تعلیم میدادهاند. مهمترین اسلحه تیر و کمان و زوبین بوده تیرو کمان در تمام دورهها به کار میرفتهاست. در ابتدا کاربرد سلاح را پیاده به اطفال میآموختند و بعدها او را به فنون اسبسواری و به کار بردن اسلحه در حالت سواری آشنا میکردهاند. مهمترین ورزشهایی که در آن دوره به کودکان یاد میدادند دویدن، شنا، و تیروکمان و زوبیناندازی و گوی و چوگان و شکار و اسب سواری بودهاست. برای قهرمان و صفات قهرمانی در زبان پارسی واژههای متعددی به کار رفته که چند نمونه از آن در اینجا ذکر میشود. عناوین و صفات قهرمان، گو، گرد، دلیر، مرد، جوانمرد، دلاور، آزاده، راد، رادمرد، راستار نژاد، راست، یل، پرویز، شهسوار، توانا، آزادمرد، هژیر، نامور، اردشیر، نامدار، نیوزاد، بهادر، نامدار، آریا، هورچیتر، پهلو، پهلوان، نبرده، شیرگیر، شیردل.
بنا به گفته استرابون تا پایان سن بیستوچهار که جوانان ایرانی موظف بودند که انواع و اقسام دانستنیها و ورزشها و تعلیمات را فرا گیرند و آنگاه بود که آنها را گردک میخواندند و معلوم است که منظور این بوده که جوان پهلوان و دلیر کوچکی شدهاست. به مرور ایام و در ضمن عمل کارزار از صلح و جنگ به درجه گردی میرسید. در آن دوره مسابقاتی نیز وجود داشت و مسابقهای که بیشتر انجام میشد و مورد توجه بود مسابقه اسب دوانی بود. در مسابقه اسبدوانی و ارابهرانی، اسب مسابقه را اسب ارنوا یا تنها ارنوا میگفتند که به معنی دونده یا به اصطلاح فارسی امروزی «بادپا» است.
در نبردهای ارابه جایزهای که میدادهاند موسوم به ارنوا یعنی اسب بادپا بوده و از اینجا معلوم میشود که برای تشویق اسبسواری و گردونهرانی، هیچ جایزهای را مناسبتر از بخشش اسب بادپا به برنده نمیدانسته اند.
|
| behnam5555 |
12-01-2011 07:40 PM |
مگس....
http://www.blogfa.com/photo/h/hossein-panahi.jpg
مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من می چرخید
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم
ای دو صد نور به قبرش بارد
مگس خوبی بود
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد
مگسی را کشتم
" مرحوم حسین پناهی"
|
| behnam5555 |
12-01-2011 07:42 PM |
نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد.
یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت.
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.
سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.
پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود.
برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد.
او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.
صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.
زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!
نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.
در واقع اگر او میدانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهترو تمام مهارتی که در کار داشت را برای ساخت آن بکار می برد.
یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد.
این داستان ماست.
ما زندگیمان را میسازیم. هر روز میگذرد.
گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.
اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم. فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم، ممکن نیست.
آری ، درست است .
شما نجار زندگی خود هستید و روزها، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود.
یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود.
مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید
|
| behnam5555 |
12-01-2011 07:44 PM |
|
| behnam5555 |
12-01-2011 07:48 PM |
دوست یا دشمن
مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند
قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند لك لك ها مارها را خوردند و
قورباغه ها شادمان شدند
لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند
عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و
عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند
حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند
تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است
اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده می شوند يا دشمنانشان
مرحوم منوچهر احترامی
|
| behnam5555 |
12-01-2011 07:52 PM |
زمستان
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت، سرها در گریبان است
كسی سر بر نیارد كرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید، نتواند
كه ره تاریك و لغزان است
وگر دست محبت سوی كس یازی
به اكراه آورد دست از بغل بیرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس، كز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریك
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس كاین است، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیك ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چركین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای
منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم
منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم، دشنام پس آفرینش، نغمه ی ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه می گویی كه بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یكسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین
درختان اسكلتهای بلور آجین
زمین دلمرده، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
اخوان ثالث
|
| behnam5555 |
12-01-2011 07:57 PM |
شب یلدا
شب يلدا يا «شب چله» شب اول زمستان و درازترين شب سال است. و فرداي آن با دميدن خورشيد، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ايزدي افزوني مي يابد. اين بود که ايرانيان باستان، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد مي خواندند و براي آن جشن بزرگي بر پا مي کردند.
اين جشن در ماه پارسي «دي» قرار دارد که نام آفريننده در زمان قبل از زرتشتيان بوده است که بعدها او به نام آفريننده نور معروف شد،همان که در زبان انگليسي "day"خوانده ميشود.
يلدا و جشنهاي مربوطه که در اين شب برگزار مي شود،يک سنت باستاني است.يلدا يک جشن آريايي است و پيروان ميتراييسم آن را از هزاران سال پيش در ايران برگزار مي کرده اند.يلدا روز تولد ميترا يا مهر است.اين جشن به اندازه زماني که مردم فصول را تعيين کردند کهن است.
نور،روز و روشنايي خورشيد،نشانه هايي از آفريدگار بود در حالي که شب ،تاريکي و سرما نشانه هايي از اهريمن. مشاهده تغييرات مداوم شب و روز مردم را به اين باور رسانده بود که شب و روز يا روشنايي و تاريکي در يک جنگ هميشگي به سر مي برند.روزهاي بلندتر روزهاي پيروزي روشنايي بود درحالي که روزهاي کوتاه تر نشانه اي از غلبه تاريکي.
براي در امان بودن از خطر اهريمن،در اين شب همه دور هم جمع مي شدند و با برافروختن آتش از خورشيد طلب برکت مي کردند.
از منابع رومي مي دانيم که پيران و پاکان به تپه اي رفته ، با لباس نو و مراسمي از آسمان مي خواستند که آن «رهبربزرگ» را براي رستگاري آدميان گسيل دارد و باور داشتند که نشانه زايش آن ناجي ، ستاره ايست که بالاي کوهي – به نام کوه فيروزي- که داراي درخت بسيار زيبايي بوده است، پديدار خواهد شد. و موبد بزرگ براي اين موضوع دعايي مي خوانده که قسمتي از آن هنوز در کتاب بهمن يشت بر جاي مانده و اين گونه است :
آن شب که سرورم زايد
نشانه اي از ملک آيد
ستاره از آسمان ببارد
هم آنگونه که رهبرم در آيد
ستاره اش نشان نمايد
ظاهرا پس از مسيحي شدن روميان، سيصد سال بعد از تولد عيسي مسيح، کليسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عيسي پذيرفت، زيرا، موقع تولد او دقيقا معلوم نبود. ازين روست که تا امروز بابانوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر مي شود و درخت سرو و ستاره بالاي آن هم يادگار مهري هاست،
جالب اين است که يلدا کلمه ايست سرياني به معناي تولد و به گفته ابوريحان آن را شب زادن ترجمه کرده اند.
همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز ?? دسامبر به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم A.D در پي اشتباهات محاسباتي اين روز به ?? دسامبر انتقال يافت و در آن زمان مسيحيان روز ? ژانويه را روز تولد مسيح جشن مي گرفتند.اما با گسترش مسيحيت در آن زمان به دليل اينکه نمي توانستند مردم را از برپاداشتن اين جشن منع کنند بنابراين روز کريسمس را به روز ?? دسامبر جابه جا کردند.
آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه، انار و شيريني و ميوه هاي گوناگون است که همه جنبه نمادي دارند و نشانه برکت، تندرستي، فراواني و شادکامي هستند. در اين شب هم مثل جشن تيرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روي پوکي و يا پري آن، آينده گويي مي کنند.
بر گرفته از کتاب " ديدي نو از آييني کهن " نوشته دکتر فرهنگ مهر و "گاهشماري و جشنهاي ايران باستان" نوشته هاشم رازي
http://www.deltacrafts.com/Projects/...rmelon-Box.jpg
شب يلدا ز راه آمـــــــــــد دوبـــــــــاره
بگير اي دوست! از غمهـــــــا کناره
شب شادی وشـــور و مهربانی است
زمـــــــان همدلی و همزبانی است
در آن دیدارهــــــــــــا تا تـــــــــازه گردد
محبت نیـــــــــــــــز بی اندازه گـردد
به هرجا محفلی گرم و صمیمی است
که مهمانی درآن رسمی قدیمی است
به دور هم تمـــــــــــام اهــــــل فامیل
شده بر پا بســــاط میــــوه – آجیل
ز خـــوردن خوردنِ این شـــــــــام چلّه
شود مهمان حسابی چاق و چلّه!!
همــــــــــه با انتظاری عاشقــــــــــانه
نظـــــــر دارند ســـــــــوی هندوانه!
نشسته با تفاخـــــــــر تــوی سینی
کنارش چاقـــــــــــویی را هم ببینی
چو گــــــــردد قــاچ قــــاچ آن هندوانه
شود آب از لب و لوچـــــــــــه روانه!
بســــــاط خنده و شادی فراهـــــــــم
اس ام اس می رسد پشت سر هم
جوانان آن طرف تـــر جـــــــوک بگویند
دل از گرد و غبــــــار غـــــم بشویند
کسی را گـــر صدایی نیم دانگ است
در این محفل پی تولید بانگ است!!
زند بــــــــا "ای دل ای دل" زیـــــر آواز
ز بعد آن "هاهاها"یی کند ســـــاز!
ببندد چشــــــــم و جنباند ســـرش را
بخواند شعـــــــــــــرهای از برش را!
چنین با شور و نغمه – شعر و دستان
خرامان می رســــــد از ره زمستان
شمردم مــــن ز چلّــــــــه تا به نـــوروز
نمانده هیچ؛ جز هشتاد و نه روز !
کنـــــون معکــــــــــوس بشمارید یاران
که در راه است فصــــــــل نوبهاران....
|
| behnam5555 |
12-03-2011 07:48 PM |
براى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دو شتر بزرگ آوردند. حضرت به اصحاب فرمود:
آيا در ميان شما كسى هست دو ركعت نماز بخواند كه در آن هيچ گونه فكر دنيا به خود راه ندهد، تا يكى از اين دو شتر را به او بدهم .
اين فرمايش را چند بار تكرار فرمود. كسى از اصحاب پاسخ نداد. اميرالمؤ منين عليه السلام به پا خواست و عرض كرد:
يا رسول الله ! من مى توانم آن دو ركعت نماز را بخوانم .
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
بسيار خوب بجاى آور!
اميرالمؤ منين عليه السلام مشغول نماز شد، هنگامى كه سلام نماز را داد جبرئيل نازل شد، عرض كرد:
خداوند مى فرمايد يكى از شترها را به على بده !
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
شرط من اين بود كه هنگام نماز انديشه اى از امور دنيا را به خود راه ندهد. على در تشهد كه نشسته بود فكر كرد كدام يك از شترها را بگيرد.
جبرئيل گفت :
خداوند مى فرمايد:
هدف على اين بود كدام شتر چاقتر است او را بگيرد، بكشد و به فقرا بدهد، انديشه اش براى خدا بود. نه براى خودش بود و نه براى دنيا.
آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله به خاطر تشكر از على عليه السلام هر دو شتر را به او داد. خداوند نيز در ضمن آيه اى از آن حضرت قدردانى نموده و فرمود:
((ان فى ذالك لذكرى لمن كان له قلب او القى السمع و هو شهيد)) (17)
سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
هر كس دو ركعت نماز بخواند و در آن انديشه اى از امور دنيا به خود راه ندهد، خداوند از او خشنود شده و گناهانش را مى آمرزد.
/بحار الانوار/
|
| behnam5555 |
12-03-2011 07:55 PM |
ای دوست بخند و غنچه بارانم کن
با خندهی نوگلت شکوفانم کن
در باغ غزل شکوفهی عشق توام
گل واکن و غرقه در بهارانم کن.
http://gift.zio.ir/rose/upload/2011/...0-10029da8.jpg
ای دوست کجا چون تو نکو مییابم؟
همچون تو نجیب و نیکخو مییابم؟
در این شب تیرهدل کجا ای خورشید
صبحی چو تو آفتاب رو مییابم؟
ای دوست تو آفتاب شبهای منی
خورشید فروزندهی فردای منی
خواب شب غم بیتو پر از کابوس است
لبخند بزن به من که رؤیای منی.
ای دوست ترا از دل و جان میخواهم
من با تو به سوی صبح دم همراهم
در دست تو دست من، در این ظلمت شب
هستیم در انتظار فردا با هم.
|
| behnam5555 |
12-04-2011 10:38 PM |
قصه ی یه جای نقشه
يه کشور پر از بهشت و دريا
يه سرزمين ، پر از رز و شقايق
مهد يه عالم ، آدماي عاشق
يه جا که خشکي و
بلندي داره
تو قدمتش حافظ و سعدي داره
يه عالمه معدن احساس داره
کوچه هاش عطر زنبق و ياس داره
به قهرماناش هميشه مي باله
دل کندن از خاک زرش محاله
هر گوشه از او پر افتخاره
چهار تا فصل عاشق ، بهاره
خزر ، دنا ، زاگرس و اترک داره
کلي چيزاي تازه و تک داره
تو عاشقاش ليلي و مجنون داره
کوير و درياچه و هامون داره
کشور ما خونه ي ابن سيناس
سال يه قهرماني مثل نيماس
توي جنوب نخلاي خرما داره
تو سنتاشم ، شب يلدا داره
يه پهلووني مث رستم داره
چشمه هايي به رنگ زمزم داره
مردمي داره مث عطر شمالي
فرقي نداره
شرقي يا شمالي
اونا براش با افتخار جون مي دن
براي زنده موندنش ، خون مي دن
مراقبن حتي يه ذره از خاک
نيفته دست دشمناي ناپاک
اين سرزمين هميشه پاک و زندس
تو بازياي دنيامون ، برندس
الهي که تا زنده ايم و آباد
زنده بمونه سرزمين فرهاد
اسم قشنگش هميشه تو نقشه
به هر غريبه ، حس خوش مي بخشه
ما به تموم داشته هاش مي نازيم
هر چي نداره کم کمک مي سازيم
تا که يه روز کسايي که تو دنيان
بگن که بهترين جا ، يعني ايران
مریم حیدرزاده
|
| behnam5555 |
12-04-2011 10:44 PM |
برای لاغرماندن چه بخوریم؟
بدن برای جذب پروتئین، کالری زیادی میسوزاند و به همین دلیل از ذخیره چربی بدن کاسته میشود. پس خوردن مواد حاوی پروتئین می تواند به کنترل وزن کمک کند .
گریپ فروت : این میوه به خصوص اگر صبحها میل شود خاصیت لاغرکنندگی دارد. از سوی دیگر ویتامین C موجود در آن به حفظ سلامت بدن کمک میکند.
چای سبز : این نوشیدنی سوخت و ساز بدن را افزایش میدهد و موجب لاغری میشود. همچنین آنتیاکسیدانت موجود در چای سبز خاصیت ضد سرطانی دارد.
لبنیات کم چرب : تحقیقات نشان میدهد افرادی که در رژیم غذایی خود به مصرف لبنیات کم چرب توجه میکنند در مقایسه با آنهایی که از لبنیات استفاده نمیکنند، لاغرتر میمانند.
آب : کارشناسان میگویند، نوشیدن آب به سوزاندن چربی کمک میکند.
دارچین : به گفته پزشکان، دارچین میزان قند خون را که به تجمع چربی در بدن میانجامد، کاهش میدهد.
سیب : بررسیها نشان می دهد که خوردن سیب، میزان جذب چربی توسط سلولها را کاهش میدهد.
|
| behnam5555 |
12-05-2011 12:59 PM |
فواید سیب
در طب چيني اعتقاد بر اين است که سيب حرارت را مي زدايد و اثر خنک کننده در ريه ها دارد. اسيد ماليک و تار تاريک در سيب سبب مهار رشد باکتريهاي بيماريزا در لوله گوارش مي شود .
در هندوستان ، خوردن ميوه سيب براي جلوگيري از يبوست ، متداول مي باشد. سيب مانع تشکيل اسيد اوريک در بدن مي شود و خوردن آن براي نقرس، روماتيسم و تصلب شريانها مفيد است. ويتامينهاي سيب ، بيشتر در پوست آن قرار دارد ، بنابراين اگر سيب با پوست خورده شود (البته براي اشخاصي که از لحاظ وضع معده، اجازه خوردن پوست سيب خام را داشته باشند) مفيدتر است. در مناطق خاور دور در جوشانده هاي برگ سيب از پوست ميوه سيب به صورت خشک شده يا تازه نيز مي ريزند تا آنرا مطبوع سازد.
مصرف سيب رسيده آبدار تازه براي ورم حاد روده اطفال، اسهال خوني و تبهاي حصبه اي مفيد است.
پوست سيب خشک شده به صورت جوشانده براي رفع ورم مفاصل، روماتيسم و ناراحتيهاي کليه که منجر به کاهش ادرار مي شود بسيار مفيد است ، زيرا مدر بوده و دفع اسيد اوريک را تسهيل نموده و فعاليت دستگاه گوارش را تنظيم مي کند.
براي تهيه جوشانده پوست خشک ميوه سيب ، 10گرم پوست براي 100 گرم آب که در 15 دقيقه جوشيده شود، مصرف مي شود.خوردن سيب پس از صرف غذا، براي تقويت لثه ها مفيد است.
بيماري قلبي:
تعداد زيادي از مطالعات نشان داده است که غذاهاي حاوي مقادير زياد (کوئرستين) از قبيل سيب ، سبب بهبود فالعيت آنتي اکسيداني خون و کاهش ميزان تخريب کلسترول به علت اکسيداسيون مي گردند. اين تحقيقات همچنين ثابت نموده اند که افراد داراي مصرف بالاي کوئرستين، کمتر در خطر ابتلا به بيماري قلبي و سکته مغزي قرار دارند. اين مشاهدات به اثرات ضد تصلب شرايين و ضد لختگي خون در کوئرستين سيب تصريح نموده است.
بالا بودن کسترول خون:
سيب حاوي مقادير خوبي از نوعي فيبر به نام (پکتين) است پکتين از دسته فيبرهاي محلول است. يعني زماني که مرطوب مي شود، چسبنده و غليظ مي گردد. مطالعات کنترل شده مختلف نشان داده است که افزودن پکتين به رژيم غذايي منجر به کاهش متوسطي در سطح کلسترول خون مي شود. علت اين امر ممکن است اتصال يافتن پکتين سيب به اسيدهاي صفراوي باشد که به کاهش کلسترول خون کمک مي کند.
البته بايد توجه شود که تنها پکتين نمايانگر قدرت کاهش کلسترول سيب نيست و سيب صرف نظر از داشتن پکتين، با ساير موادي که دارد، خود يک کاهنده نيرومند کلسترول است و حتي نيروي کلسترول زدايي آن ، از تمام پکتيني که از يک سيب خارج مي شود بيشتر است.
سرطان:
مطالعات تجربي بر روي نمونه هاي سلول تومور انساني چنين پيشنهاد مي کند که مقادير نسبتا" زياد کوئرستين مي تواند برخي از سرطانها را متوقف نمايد. مطالعات جمعيتي در دنيا، با اين وجود ، تاکنون تأثير حفاظتي رژيمهاي غني از اين ماده را برابر سرطانها نشان نداده است . در عين حال ، برخي تحقيقات چنين نشان مي دهد که کوئرستين به طور خاصي مي تواند براي افراد سيگاري مفيد باشد مواد سرطان زاي تنباکو سبب تخريب ديواره مثانه مي شوند و بدين ترتيب موجب رشد سلولهاي سرطاني مي گردند. چنين کشف شده است که افراد سيگاري که مصرف کننده مقدار زيادي فلاونوئيدها از جمله کوئرستين موجود در سيب هستند ، از تخريب ديواره مثانه ناشي از تنباکو حفاظت مي شوند .
ديابت:
اپکتين موجود در سيب مي تواند کمک به حفظ سطح قند خون به طور ثابت نمايد. قندهاي طبيعي موجود در سيب به آهستگي هضم و جذب مي شوند، بخشي از اين امر مي تواند ناشي از تأثير پکتين باشد که در دستگاه گوارش تشکيل ژل مي دهد. افزايش آهسته در سطوح قند خون پس از مصرف سيب ، به اين معناست که سيب "شاخص گليسميک" پاييني دارد. بنابراين براي افراد مبتلا به بيماري ديابت ، سيب به طور خاص مفيد است.
لازم به توضيح است که شاخص گليسميک اندازه اي است که تعيين مي کند، پس از خوردن غذا قند خون با چه سرعتي بالا مي رود. اين امر نشان مي دهد که به رغم وجود قند طبيعي در سيب، خوردن سيب در افزايش سريع قند خون اثر نمي گذارد.
فشار خون بالا:
سيب در کاهش فشار خون نيز موثر است . يکي از مطالعات علمي جالب که در اين زمينه به عمل آمده نشان مي دهد که حتي بوييدن آن نيز فشار خون را کاهش مي دهد.
سرماخوردگي:
بررسيهاي علمي نشان داده است که ويروسها نمي توانند در عصاره سيب مدت زيادي زنده بمانند. براي مقايسه قدرت ويروس کشي سيب با عصاره 18 نوع ميوه ديگر در آزمايشي معلوم شد که عصاره سيب، انگور و چاي داراي قويترين امکان نابودي ويروسها هستند. پژوهشگران متوجه شده اند اشخاصي که بيشتر از ديگران سيب مي خورند ، کمتر به سرماخوردگي و ناراحتيهاي قسمت فوقاني دستگاه تنفسي شامل عفونتهاي مربوط به بيني، حنجره و ناي مبتلا مي شوند.
چاقي:
خوردن سيب با پوست ، سطح قند خون را به آهستگي و براي مدتي بالا نگه مي دارد ، لذا پس از خوردن سيب کامل ، شخص احساس سيري بيشتري مي کند ، بنابراين براي کاهش وزن بهتر است خود سيب به طور کامل و طبيعي خورده شود .
|
| behnam5555 |
12-05-2011 01:03 PM |
ابزار
قیچی، متر، بیل و در باز کن همگی ابزار اند . ابزار وسیله ای است که انسان برای انجام کاره هایش از آن کمک می گیرد . در خانه، از ابزار برای آماده سازی غذا ، درست کردن قفسه، باغبانی کردن . تعمیر اتومبیل استفاده می شود . هر ابزار برای کار خاصی مناسب است . ابزار های دستی با نیروی ماهیچه ای کار می کنند . ابزار های غیر دستی به کمک منبع انرژی دیگری مانند برق یا هوای فشرده به راه می افتند تا کارها از آن هم ساده تر و سریع تر شوند. در کارخانه ها از ماشین ابزار های بسیار بزرگتری برای برش و شکل دادن فلز ها، پلاستیک ها و سایر مواد استفاده می شود . ماشین ابزارها می توانند تعداد زیادی قطعه ی مشابه را یکی پس از دیگری بسازند . آن ها را غالبا با کامپیوتر کنترل می کنند. مته های دستی چرخ دنده هایی دارند که سر مته را تند تر می چرخانند موتور های برقی خیلی تند می چرخند، بنابراین مته های برقی چرخ دنده هایی دارند که چرخش سر مته را کند می کند . بعضی از ابزار های برش& تیغه های تیز و صاف دارند . بعضی دیگر & تیغه های کنگره ای با دندانه های ریزی در طول لبه دارند. چکش چوبی باری آهسته ضربه زدن به اسکنه ها ( قلم درزها) چکش میخ کش برای کوبیدن میخ ( و بیرون کشیدن آن ) چکش فلزی سنگین به هنگام چکش کاری نیروی بیشتری و ارد می کند. اره ی مویی برای ایجاد برش منحنی در چوب و پلاستیک سوهان برای صاف کردن لبه ها یا گشاد کردن سوراخ ها در فلز و...
|
| behnam5555 |
12-05-2011 01:04 PM |
ابریشم
ابریشم ماده ای تجملی و گران قیمت است. علت گرانی ابریشم این است که تولید ابریشم بسیار وقت گیر است و برای تولید آن باید مقدار زیادی کار طاقت فرسا انجام داد. نخ ابریشم از پیله ی کرم ابریشم به دست می آید . این نخ آن قدر نازک است که برای بافت هر سانتی متر پارچه ی ابریمشی مقدار زیادی نخ لازم است و البته حاصل کار، پارچه ای بسیار محکم و با دوام است. ابریشم حتی در دماغه ی هواپیمای مافوق کنکورد هم به کار می رود.
چرخه ی زندگی کرم ابریشم
کرم های ابریشم از ۴۰۰ تا ۵۰۰ تخم بسیار ریز، که پروانه در بهار می گذارد، به دنیا می آیند. این پروانه و همچنین کرم های ابریشم ، فقط برگ درخت توت می خورند. اندازه ی کرم های ابریشم در ابتدا در حدود ۲ میلی متر است و چهار - پنج هفته ی اول عمرشان را به غذا خوردن می گذرانند و پس از پنج هفته اندازه ی آن ها به ۸ سانتی متر می رسد. این جانور ها تا رسیدن به سن بلوغ تقریبا چهار بار پوست می اندازند. پس از آن که به اندازه ی کافی بزرگ شدند، مرحله ی بعدی زندگی خود را آغاز می کنند و پیله می سازند . کرم ابریشم نخ ها را به کمک دو غده که در سرش قرار دارد تولید می کند. نخ ها با یک ماده ی چسبناک مخلوط می شوند و این ماده با به هم چسباندن نخ به ساخته شدن پیله ها کمک می کند. هنگامی که پیله ساخته می شود، در حدود ۳ سانتی متر طول دارد. کرم ابریشم درون پیله ابتدا به شیفیره و سپس به پروانه تبدیل می شود. پروانه از پیله خارج می شود. پس از جفت گیری، پروانه ی ماده تخم گذاری می کند و دوباره آغاز می شود.
تولید ابرییشم
برای این که پیله سالم بماند تا بتوان نخ ابریشم را از دور آن باز کرد، باید شفیره ی درون پیله کشته شود زیرا اگر کرم به پروانه تبدیل شود، هنگام خارج شدن دیوار پیله را می شکافند و آن را خراب می کند. برای کشتن کرم از هوای گرم یا بخار آب استفاده می کنند. پیله را در آب گرم می گذارند تا ماده ی چسبناک آن نرم شود. سپس آن را برس می زنند تا دو سر نخ تشکیل دهنده ی پیله پیدا شود. این نخ ها با نخ های یک پیله ی دیگر جفت می شوند و یک رشته ی کامل نخ ابریشم درست می شود . این رشته ی نخ را روی قرقره می پیچند و پس از تابیدن به شکل کلاف در می آورند که برای بافتن پارچه ی ابریمشی آماده است. نخ ها را می توان به روش های گوناگون تابید و پارچه های مختلف تولید کرد.
تاریخچه
ابریشم اولین بار بیش از ۴۰۰۰ سال پیش در خاور دور تولید شد. گفته میشود که شی لینگ ملکه ی چین کشف کرد که می توان پیله های روی برگ های درخت توت را باز کرد و الیاف ظریفی به دست آورد. روش تولید ابریشم کاملا سری نگاه داشته می شد. ابریشم به وسیله ی بازرگانان عهد باستان از طریق (( جاده ی ابریشم)) از شرق به ونیز و دیگر بندرهای فعال غروب آورده شد. تنها اشراف و مردم بسیار ثروتمند می توانستند لباس ابریمشی بخرند . هنوز بخش عمده ی ابریشم که در جهان مصرف می شود از خاور دور می آید.
|
| behnam5555 |
12-05-2011 02:14 PM |
درست بنشینید تا کمر درد نگیرید
این روزها افراد بیشتر ساعات روز را در حالت نشسته هستند و بیشتر کارها به صورت نشسته انجام میشود.کارشناسان بهداشت میگویند توجه نکردن به حالت و وضعیت بدن هنگام نشستن و رعایت نکردن اصول صحیح نشستن در طولانی مدت سبب بیماریهای اسکلتی و عضلانی،تغییر شکل ستون مهرهها،کمردرد و بیرون زدگی دیسک مهرهها میشود بنابراین توجه به حالت و وضعیت بدن و رعایت اصول صحیح نشستن در پیشگیری از این مشکلات موثر است...
روش صحیح نشستن
پیشتر تصور میشد که بهترین حالت نشستن حالتی است که فرد کاملا صاف و با زاویه 90 درجه بنشیند. در حالی که بررسیهای اخیر نشان داده است که راست نشستن بهترین حالت نشستن نیست. محققان اسکاتلندی و کانادایی با استفاده از شکل جدیدی از تصویر برداری «ام.آر.آی» نشان دادند که راست نشستن فشار غیرضروری در ناحیه کمر ایجاد میکند.این پژوهشگران در «انجمن رادیولوژی آمریکای شمالی» بهترین وضعیت نشستن در پشت میز را حالتی اعلام کردند که در آن بدن اندکی به سمت عقب متمایل میشود. همچنین این پژوهشگران اعلام کردند که نشستن صحیح به کاهش دردهای ناحیه کمر کمک میکند.
در این مطالعه بیماران را در سه وضعیت متعدد نشستن مورد بررسی قرار دادند. وضعیت خمیده که در آن بدن به سمت جلو خم میشود به طوری که گویی روی میز خم شده است، وضعیت نشستن عمودی 90 درجهای و وضعیت «راحت» که در آن درحالی که پاها روی زمین قرار دارند،بدن به عقب خم میشود و با رانها زاویهای 135درجهای میسازد.سپس اندازههای زوایای ستون فقرات،ارتفاع دیسک و حرکت نا به جای دیسک ستون مهرهها را در این سه وضعیت بررسی کردند و متوجه شدند که حرکت نا به جای دیسک ستون مهرهها زمانی ایجاد میشود که فشار ناشی از وزن روی ستون مهرهها قرار میگیرد و موجب میشود که دیسک از جای خود خارج شود.
در این مطالعه بیشترین میزان حرکت نا به جای دیسک در وضعیت عمودی نشستن 90 درجهای دیده شد. همچنین کمترین میزان حرکت نا به جای دیسک در وضعیت نشستن 135درجهای دیده شد که نشان میدهد نشستن در وضعیت راحتتر فشار کمتری بر دیسکهای ستون مهرهها و ماهیچهها و تاندونهای مربوطه وارد میکند. در حالت خمیده نیز کاهشی در ارتفاع دیسک ستون مهرهها دیده شد.محققان با بررسی تمامی نتایج آزمایش اعلام کردند که حالت نشستن 135 درجهای بهترین وضعیت برای کمر است و توصیه میکنند افراد اینگونه بنشینند.
امروزه بیشتر کارها به صورت نشسته انجام میشود و افراد بخش زیادی از ساعات کاری شان را روی صندلی و به صورت نشسته انجام میدهند.به همین دلیل استفاده از صندلی استاندارد نقش زیادی در کاهش آسیب به ستون مهرهها دارد.متخصصان علم ارگونومی برای یک صندلی استاندارد ویژگیهایی را اعلام کردهاند که لازم است هنگام خرید صندلی این نکات را مورد توجه قرار داد.
صحیح نشستن موقع روزنامه خواندن
برخی افراد در ساعات استراحت دلشان میخواهد روزنامه یا کتاب بخوانند و چون از صبح پشت میز نشستهاند دوست ندارند مطالعه را هم روی صندلی انجام دهند.بهترین حالت این است که به جای اینکه روی مبل بنشینند و برای خواندن روزنامه سرشان را به جلو خم کنند یک بالش زیر دستشان بگذارند و روزنامه را تا نزدیکیهای صورت بالا بیاورند و بدون نیاز به خم کردن سر و گردن به راحتی مطالعهشان را انجام دهند. کمر درد یکی از مشکلات شایع در میان رانندگان است. برای پیشگیری از کمر درد باید به نقاط فشار و اصول کلی حفظ انحنای ستون مهرهها دقت کنید. هنگام رانندگی سر و گردن تان را صاف نگهدارید.سرتان را به اطراف خم نکنید، طوری قرار بگیرید که گوشهایتان در امتداد شانههایتان قرار بگیرد.بهتر است دستها در حالت کشیده روی فرمان باشد.صندلی را خیلی نخوابانید و خیلی به سمت جلو خم نشوید.پاها هم باید کاملا کشیده و در وضعیت راحتی قرار داشته باشد. برخی رانندگان خودشان تغییراتی در صندلی ایجاد میکنند که این تغییرات گاهی غیر اصولی است و به ستون مهرهها آسیب میرساند.توصیه میشود این تغییرات را فقط با مشورت پزشک ارتوپد و متخصص ارگونومیانجام دهید. درضمن بهتر است از رانندگی در طولانی مدت پرهیز کنید و پس از مدتی رانندگی توقف کرده و استراحت کنید.نکته دیگر اینکه کمربند ایمنی را فراموش نکنید.در ترمزهای ناگهانی و تصادفات شدید اگر از کمربند ایمنی به شکل صحیح استفاده نشده باشد صدمات شدیدی به ستون فقرات و دیسکهای بین مهرهای وارد میشود.
|
| behnam5555 |
12-05-2011 02:17 PM |
طولانیترین خورشیدگرفتگی قرن
خورشیدگرفتگی شش دقیقه و ۳۹ ثانیهای چهارشنبه ۲۲ ژوئیه ۲۰۰۹ (برابر با ۳۱ تیر ۱۳۸۸ خورشیدی) که یک کسوف کلی خواهد بود، طولانیترین خورشیدگرفتگی قرن لقب گرفته است.
این کسوف در نوار باریکی در شمال هند، شرق نپال، شمال بنگلادش، بوتان، نواحی شمال میانمار، مرکز چین و اقیانوس آرام شامل جزایر ریوکیو، مارشال و کیریباتی قابل رؤیت خواهد بود.
گرفت کامل در شهرهای زیادی از قبیل سورات، واراناشی، پاتنا، تیمفو، چنگجو، چونگکینگ، ووهان، هانگجو و شانگهای در چین دیده خواهد شد. گرفت ناقص در نوار گستردهتری دیده خواهد شد که توسط نیمسایهی ماه ایجاد میگردد. این ناحیه شامل جنوب شرقی آسیا و منطقهی شمال غربی اقیانوسیه است.
کسوف ۳۱ تیرماه، طولانیترین خورشیدگرفتگیای است که در قرن بیست و یکم رخ میدهد و تا ۲۴ خرداد سال ۱۵۱۱ خورشیدی (۱۳ ژوئن سال ۲۱۳۲ میلادی) چنین خورشیدگرفتگی کاملی اتفاق نخواهد افتاد. گرفت کامل این خورشیدگرفتگی، شش دقیقه و ۳۹ ثانیه به طول خواهد انجامید که در منطقهای از اقیانوس آرام در ۱۰۰ کیلومتری جنوب جزایر بانین در جنوب ژاپن و زمان ۲:۳۵:۲۱ به وقت مبداً جهانی (UTC) روی میدهد.
در دره رود یانگتسه، بزرگترین رود چین مردم میتوانند به مدت چهار تا شش دقیقه شاهد خورشیدگرفتگی باشند. همچنین سواحل دریای شرقی و مردم جزیره «شنگسی» بیشترین زمان را برای مشاهده این کسوف خواهند داشت.
این خورشیدگرفتگی به زحمت در نواحی شرقی ایران و هنگام طلوع آفتاب دیده خواهد شد؛ چرا که این خورشیدگرفتگی در ایران به صورت جزئی خواهد بود و از سوی دیگر، در بخش گستردهای از ایران، در زمان خورشیدگرفتگی شب است و خورشید هنوز طلوع نکرده است؛ بنابراین عملاً چیزی قابل دیدن نیست. اما در نواحی شرقی کشور به ویژه شهر مشهد، طلوع خورشید زودتر از پایان خورشیدگرفتگی است و میتوان بخشی از خورشیدگرفتگی جزئی را دید.
|
| behnam5555 |
12-05-2011 02:23 PM |
کلاس آموزشی برای آقایان !!
اهداف تربیتی: جهت تقویت آن بخش از مغز ، که از وجودش بی خبرند !!!
واحد اول: دروس پایه ای
چطور بدون مادرمان زندگی کنیم ! (۲۰۰ ساعت)
همسرم مادرم نیست! (۳۵ ساعت)
درک این که فوتبال چیزی جز ورزش نیست و حذف شدن از جام جهانی فاجعه نیست !!! (۵۰۰ ساعت)
واحد دوم : زندگی زناشویی
بچه دار شدن بدون حسودی به نوزاد! (۵۰ ساعت)
غلبه بر سندروم "کنترل تلویزیون همیشه باید دست من باشه" !!! (۵۵ ساعت)
درک این مساله ساده که کفش ها خودشان توی جا کفشی نمی روند! (۸۰ ساعت)
چطور بدون گم شدن، لباس های کثیفمان را تا سبد رخت چرک ببریم! (۵۰ ساعت)
چطور بدون اینکه ناله کنیم از مرض مهلک سرما خوردگی جان سالم به در ببریم !!! (۵۰ ساعت)
واحد سوم : اوقات فراغت
چطور در آشپزی کمک کنیم بدون اینکه آشپزخانه را به گند بکشیم !
چطور نوشیدنی سرو کنیم بدون اینکه سینی را تبدیل به استخر کنیم !
چطور یک بلوز را در کم تر از ۲ ساعت اتو کنیم و در عین حال از سوختنش جلوگیری کنیم !
واحد چهارم : آشپزخانه
مرحله اول مقدماتی
Off = خاموش !!!
On = روشن !!!
مرحله دوم پیشرفته
اولین نیمروی زندگیم بدون سوزاندن ماهیتابه !!!
کلاس عملی : عملیات جوشاندن آب قبل از اضافه کردن ماکارونی !!!
بعد از قبولی در مرحله اول ، مرحله فشرده با عناوین زیر آغاز میشود :
توضیح : نظر به اینکه مباحث واقعا پیچیده اند در هر کلاس حداکثر ۸ شاگرد پذیرفته می شوند !!!
اولین مبحث: البسه؛ از لباسشویی تا کمد (یک مرحله مرموز) !
دومین مبحث: ریسک های پر کردن ظرف آب بعد از آب خوردن و بردن آن تا یخچال !
سومین مبحث: آشپزی و بیرون بردن زباله ها شما را ناقص نمی کند !!!
چهارمین مبحث: کاغذ توالت خود به خود کنار توالت ظاهر نمیشود !!!
پنجمین مبحث : وقتی مردی رانندگی می کند، می تواند آدرس بپرسد بدون اینکه
بی عرضه به نظر برسد!
ششمین مبحث: تفاوت های اساسی زمین با سبد رخت چرک!!
هفتمین مبحث (مردی در صندلی کنار راننده): آیا واقعا ممکن است وقتی خانم رانندگی
می کند یا مشغول پارک کردن است ؛ دائما دستور العمل صادر نکنیم و غر نزنیم ؟!!
|
| behnam5555 |
12-05-2011 02:25 PM |
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد. قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم. خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت: نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!
خانم کمی تامل کرد و گفت مشکلی ندارد. آرزوی اول خود را گفت: من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم. قورباغه به او گفت: اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی. خانم گفت: مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.
بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمندتر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند. خانم گفت نه هر چه من دارم مال اوست و دارایی او هم مال من است. پس ثروتمندشد.
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد. خانم گفت: می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!!!!!
نکته اخلاقی:خانم ها خیلی باهوش هستند. پس سعی کنید باهاشون درگیر نشید.
|
| behnam5555 |
12-05-2011 02:27 PM |
یک بنده خدایی ، کنار اقیانوس قدم میزد و زیر لب ، دعایی
را هم زمزمه میکرد . نگاهى به آسمان آبى و دریاى لاجوردین و ساحل طلایى
انداخت و گفت :
- خدایا ! میشود تنها آرزوى مرا بر آورده کنى ؟
ناگاه ، ابرى سیاه ، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در
گرفت و در هیاهوى رعد و برق ، صدایى از عرش اعلى بگوش
رسید که میگفت :
چه آرزویى دارى اى بنده ى محبوب من ؟
مرد ، سرش را به آسمان بلند کرد و ترسان و لرزان گفت :
- اى خداى کریم ! از تو مى خواهم جاده اى بین کالیفرنیا
و هاوایی بسازى تا هر وقت دلم خواست در این جاده رانندگى کنم !!
از جانب خداى متعال ندا آمد که :
- اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسیار دوست
میدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده کنم ، اما ، هیچ
میدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هیچ میدانى که
باید ته اقیانوس آرام را آسفالت کنم ؟ هیچ میدانى چقدر
آهن و سیمان و فولاد باید مصرف شود ؟ . من همه ى اینها
را مى توانم انجام بدهم ، اما ، آیا نمى توانى آرزوى
دیگرى بکنى ؟
مرد ، مدتى به فکر فرو رفت ، آنگاه گفت :
- اى خداى من ! من از کار زنان سر در نمى آورم ! میشود
بمن بفهمانى که زنان چرا مى گریند ؟ میشود به من بفهمانى
احساس درونى شان چیست ؟ اصلا میشود به من یاد بدهى که
چگونه مى توان زنان را خوشحال کرد؟
صدایی از جانب باریتعالى آمد که :
اى بنده من ! آن جاده اى را که خواسته اى ، دو باندى
باشد یا چهار باندى ؟؟!!
|
| behnam5555 |
12-05-2011 02:29 PM |
ایرانیان باستان رومی ها را با گاز مسموم کردند
بنابه تحقیقی در بریتانیا، ایرانیان باستان اولین بشرهایی بوده اند که از گازهای شیمیایی در جنگ استفاده کرده اند.
یک محقق بریتانیایی گفته است که شواهدی را کشف کرده است که امپراطوری ایران در قرن سوم میلادی در جنگ با رومی ها از گازهای سمی در شهر "دورا" -واقع در شرق سوریه کنونی- استفاده کرده است.
این نظریه بر اساس بقایای حدود 20 سرباز رومی که در زیر دیوار این شهر کشف شده اند، مطرح شده است.
بقایای کشف شده در نشست سالانه موسسه باستان شناسی آمریکا به نمایش گذاشته شد.
تحقیق جدید نشان می دهد که ایرانیان باستان برای ورود به شهر دورا در زیر دیوار آن یک نقب حفر کرده بودند.
سایمون جیمز، باستان شناس از دانشگاه لستر انگلستان، می گوید آنها همچنین قیر و سنگ سولفور آتش زده بودند تا گازهای پر تراکم سمی تولید کنند.
او افزود که دودکش های زیرزمینی احتمالا به تولید و توزیع این گازهای مرگ آور کمک کرده است.
رومی ها ظاهرا برای جلوگیری از محاصره این شهر نقب خودشان را حفر کرده بودند. دهانه دو نقب در زیر زمین با یکدیگر تلاقی پیدا می کرده است.
سایمون جیمز می گوید: " ایرانیان باستان برایکشتن 20 مرد در فضایی به ارتفاع یا پهنای کمتر از 2 متر و طول یازده متر به سربازان فوق بشر نیاز داشته اند اما این کار را با گازهای سمی در عرض چند دقیقه انجام داده اند."
دکتر جیمز می گوید: "سربازان رومی کشف شده در محل تلاقی دو نقب در زیر زمین با دودهای سمی مواجه و در عرض چند ثانیه بیهوش شده اند و ظرف چند دقیقه مرده اند."
حفاری ها نشان داده است که اجساد سربازان رومی توسط دشمنانشان در نزدیکی محل تلاقی نقب ها و در محل ورود به نقب رومی ها انباشته شده بودند تا پیش از آتش زدن تونل برای ورود به آن ایجاد سد کرده باشند.
باستان شناس بریتانیایی می گوید: "شواهد باستان شناسی به دست آمده در شهر دورا به روشنی نشان می دهد که ایرانیان دوره ساسانی به اندازه رومی ها در محاصره کردن شهرها به عنوان روشی در جنگ، مهارت داشته اند."
شواهد همچنین ثابت می کند که ایرانیان باستان با هدف فرو ریخته شدن دیوار شهر دورا و همچنین برج که کنار آن بوده به حفر نقب دست زده اند.
با این که نقب ایرانیان باعث نشده که ساختار این دیوار فرو بریزد، مهاجمان سرانجام دورا را تصرف می کنند.
با این حال، این که ایرانیان باستان چگونه توانسته اند وارد این شهر بشوند هنوز هم یک راز به حساب می آید چون جزئیات عملیات محاصره در شواهد تاریخی به جای مانده کشف نشده است.
دورا مدتی بعد از تصرف رها شده و ساکنان آن توسط ایرانیان باستان کشته یا به امپراطوری ایران منتقل شده اند.
در سال 1920 بخشی از بقایای این شهر که در شرایط خوبی مانده بوده است توسط سربازان هندی که تلاش داشته اند در کنار دیوار دورا سنگرهای دفاعی ایجاد کنند، از زیر زمین بیرون آورده شد.
اسکلت شهر دورا در دهه های بیست و سی میلادی توسط محققان فرانسوی و آمریکایی کشف شد.
|
| behnam5555 |
12-05-2011 02:32 PM |
داستانی بسیار زیبا و واقعی
در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند.
معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. "رضایت کامل".
معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.
معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.
معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد.
خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید.
خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش "زندگی" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد.
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترین دانش آموزش شده بود.
یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام.
شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام.
چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است.
چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.
ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد.
تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم.
خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم.
بد نیست بدانید که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آیوا یک استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى این دانشگاه نیز به نام او نامگذارى شده است !
همین امروز گرمابخش قلب یک نفر شوید... وجود فرشته ها را باور داشته باشید
و مطمئن باشید که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت...
منبع : وبلاگ هجران
|
| behnam5555 |
12-05-2011 02:33 PM |
آدم موفق چه کسی است؟
درس های زندگی
تعریف موفقیت:
بیشتر دانشمندان و نویسندگان سعی کردهاند تعریف جامع و کاملی از موفقیت ارائه دهند تا مورد استفاده همگان قرار گیرد، اما شمار فراوان این تعاریف خود موجب گردیده است که تا به حال توصیف دقیق و مشخصی از این کلمه در دست نباشد و در واقع ندانیم که اصولاً موفقیت چیست و ما دستیابی به چه چیزهایی را موفقیت مینامیم.
یکی از دلایل عمده ی تعدد تعاریف موفقیت، برداشتهای گوناگونی بوده که از این مفهوم شده است. بسا افرادی که به دلیل دستیابی به خواستههایشان، خود را موفق و کامیاب میپندارند، امّا این موفقیت از نظر دیگران چندان ارزش و اعتباری ندارد. و یا افرادی هستند که احساس میکنند، موفق شدهاند ولی وقتی واقعاً در آن تفکر میکنند، میبینند پدیده ی فوق واقعاً، آن موفقیتی که فکر میکردند نیست. بنابراین موفقیت امری نسبی بوده و هرگز تعریف واحدی به خود نمیپذیرد.
«آرامش و اطمینان، بهترین موفقیت است» آلفرد اوستن
در نظر اکثریت مردم فرد موفق کسی است که به آرزوهای خود رسیده و در درون،احساس رضایت خاطر دارد، که این خود حاصل تلاش و کوشش مداوم در زندگی میباشد. البته این را هم باید دانست که هیچکس واقعاً موفق نیست، مگر آنکه خوشبخت باشد و خوشبخت کسی است که کاری مفید و با ارزش انجام دهد.
میتوان گفت موفقیت به مفهوم برخورداری از بسیاری مواهب است، از جمله: رفاه نسبی در زندگی، کسب احترام، بزرگی و عزّت در محیط کار و در عرصه ی اجتماع، رهایی از نگرانی، سرخوردگی و شکست. موفقیت یا کامیابی هدف زندگی است، هر انسانی خواهان موفقیت بوده و طالب بهترین چیزهایی میباشد که از روزگار میتواند بدست آورد. نخستین و بهترین ایستگاه آن است که از هم اکنون خود را در شمار افراد منتخبی قرار دهید که میخواهند از روزگار کام ستانند.
موفقیت، جریان مداومی است که ضمن آن مشتاق و آرزومند توفیقهای بیشتری هستیم. و در واقع راه موفقیت همیشه در دست ساختن است.
موفقیت پیش رفتن در مسیر است، نه به نقطه ی پایان رسیدن.
موفقیت واقعی چیست؟
کوشیدن، جستن، یافتن و هرگز تسلیم نشدن راز موفقیت واقعی است؛ که اگر به آن دست یابیم با تمام وجود احساس رضایت خواهیم کرد.
در این سلسله مقالات به هفت اقدام اشاره می کنیم که با انجام آنها به موفقیت واقعی میتوان دست یافت:
در این مقاله به بحث نیروهای درونی می پردازیم.
1- نیروهای درونی خود را آزاد کنید:
امام علی (ع) میفرماید:
آیا میپنداری که جسم کوچکی هستی،
در حالی که در درون تو جهان بزرگی نهفته است.
لحظاتی با خود خلوت کنید، در چشمه ی صاف و فراوان اندیشهها، غرق شوید و نیروهای عظیم و حیاتبخش خود را در نظر آورید!
کاوشها و پژوهشهای عصر حاضر در مورد انسان حاکی از آن است که برخلاف آنچه تصور میکنند، انسانها، کم یا بیش دارای منابع و ذخایر بالقوه و خداداد مشابهی هستند و از این لحاظ تفاوت فاحشی بین آنها وجود ندارد.
عدهای این استعداد و ذخایر را در وجود خویش کشف میکنند و با بکار بستن آن به نتایج عظیم و شگرفی دست مییابند و عدهای دیگر از تواناییهای بالقوه ی خود استفاده نکرده و آنرا با خود به گور میبرند. تفاوت انسانهای موفق جهان با سایر افراد در همین است.
نیروهای آشکار و پنهانی که در درون انسان وجود دارد و متناسب با شرایط محیطی خاص، از طریق نظام عصبی واکنش نشان میدهند عبارتند از: شعور و آگاهی، قدرت جسمانی، عشق و علاقه، نبوغ و خلاقیّت، ایمان، پشتکار، خشم، شهوت، کینه، اعتماد به نفس، اراده، شادی و نشاط، غم و اندوه، ضعف و کسالت، اضطراب و نگرانی، حساسیت، کنجکاوی، مهر و محبت و ...
هر یک از این نیروها همانند یک بردار، دارای شدت و جهت معینی هستند که اندازه و جهت آن در افراد مختلف و در حالتهای گوناگون با یکدیگر تفاوت دارد. این نیروها نیز فعال نیستند و تأثیر چندانی در رفتارها ندارند. فرآیند مجموع این نیروهاست که روحیه و عملکرد انسان را شکل میدهد و او را وادار به بازتاب در مقابل عوامل محیطی میکند. اگر این نیروها تحت تأثیر محرکها با شرایط ویژهای آزاد و همسو شوند، نیروی عظیمی پدید میآید که دارای انرژی خارقالعادهای است و انسان را بسیار نیرومند میکند به طوری که قادر خواهد بود حتی بعضی از کارهای غیرممکن را، ممکن کند. اگر همسو شدن نیروها در جهت مثبت باشد، انرژی بیکران آزاد خواهد شد و انسان را در جهت مثبت به منظور سازندگی حرکت میدهد و اگر این نیروها به هر دلیل و تحت هر شرایطی در جهت منفی و مخالف، همسو شوند، آنگاه همین نیروی عظیم در جهت تخریب و نابودی انسان عمل میکند. سستی و تنبلی، افسردگی و کسالت روحی، خشم و خشونت، کشتار دستهجمعی، قتل عام و بسیاری از رویدادهای دیگر، از همین قبیل است.
«موفقیت همیشه با ذهنیتهای مثبت ایجاد میگردد و زاییده ی آن است.» شاه آبادی
«وین دایر» در تشریح تصویر یک شخصیت سالم مینویسد:
«داشتن انرژی سرشار و قابل ملاحظه، از ویژگیهای شخصیت سالم است. شور زندگی در وجودش موج میزند. عشق و اشتیاق، انرژی پر قلیانی را در او متمرکز میکند و او را به چنین تکاپو وا میدارد. ساعات کمی را به خواب اختصاص میدهد و مفهوم بیحوصلگی و کسالت را نمیفهمد. مجموعه رویدادهای زندگیاش، حاصل احساسات، اندیشهها، تلاشها و فرصتهاست، حتی اگر در زندان باشد، فکر خود را بطور بدیهی بکار میاندازد تا با استفاده از اوقات، از فلج شدن شور و شوقش نسبت به زندگی جلوگیری کند.»
پس نتیجه میگیریم که اگر این نیروها به طور سازنده و مثبت با یکدیگر جمع شوند، چگونه به خدمت انسان در میآیند.
حال وقت آن است که ابتدا این نیروها را آزاد کرده، سپس در جهت مثبت بکار گیریم. با این کار، نیروی درونی ما بسیار قدرتمند میشود و قادر خواهیم بود اختیار زندگی و سرنوشت خویش را در قلمرو ممکنها بدست گیریم.
امام علی (ع) میفرماید: درد تو از توست، ولی تو بدان بصیرت نداری و درمان تو نیز در درون توست، لیکن تو بدان آگاهی نداری.
در دیدگاه حضرت علی (ع) انسان تمامی هستی را در درون خویش دارد ولی بدان آگاهی و شعور ندارد. انسان بالقوه قادر است بر اسرار عالم امکان، آگاهی یافته و نسبت به آنها علم حضوری پیدا کند.در مقاله ی بعد به بحث «خود شناسی وتوانائی های خود» و« برنامه ریزی برای آینده» می پردازیم.
|
| behnam5555 |
12-05-2011 06:15 PM |
زلال که باشی آسمان در تو پیداست..
پرسیدم.... ، چطور ، بهتر زندگی کنم ؟ با كمی مكث جواب داد : گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ، با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ، وبدون ترس برای آینده آماده شو . ترس را به گوشه ای انداز .
زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی . پرسیدم ، آخر .... ، و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد : مهم این نیست که قشنگ باشی ... ، قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر . كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود میداند آئین بزرگ كردنت را .. بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی . موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن .. داشتم به سخنانش فكر میكردم كه نفسی تازه كرد وادامه داد ...
هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا میچراید ، آهو میداند كه باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ، شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، كه میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند .. مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو ... ، مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی .. به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ، كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد : زلال باش .... ، زلال .... ، فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ، زلال كه باشی ، آسمان در تو پیداست
|
| behnam5555 |
12-05-2011 06:18 PM |
داستانک زن
زن موهای شرابی اش را از زیر روسری بیرون ریخت . شیطان به حوا لبخند زد. زن کنار خیابان ایستاد . حوا به درخت سیب نگا ه کرد. زن به مرد توی ماشین خندید. حوا سیب را از درخت کند. مرد به زن چشمک زد. آدم به کنار درخت آمد. زن در ماشین را باز کرد و نشست . حوا سیب را به دست آدم داد.
" و همه از بهشت رانده شدند....."
|
| behnam5555 |
12-05-2011 06:19 PM |
قلمت را بردار
و هر آن چیزکه بر روی زمین زیبا هست بنویس از دل یک عاشق بی تاب وصال از دل کوچک یک غنچه که وقت است دگر باز شود از غروبی بنویس که چو یاقوت و شقایق سرخ است از نگاهی بنویس که پر از عشق به هر سوی جهان می نگرد زندگی با همه تلخی ها شیرین است
|
| behnam5555 |
12-05-2011 06:21 PM |
.;;دکتر شریعتی ;;.
زندگی خوردن و خوابیدن نیست ، اضطراب و هوس و دیدن و نادیدن نیست زندگی چون گل سرخی است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف ،یادمان باشد اگر گل چیدیم ، عطر و برگ و گل و خار ,همه همسایه ی دیوار به دیوار همند . اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است. وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم بگریم، گفتند دروغ است.وقتی خواستم بخندم، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم. اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری . به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد .
|
| behnam5555 |
12-05-2011 06:26 PM |
خدایا!
تقدیرم را زیبا بنویس...!
کمک کن آنچه را که تو زود میخواهی من دیر نخواهم و آنچه را که تو دیر میخواهی من زود نخواهم!
|
| behnam5555 |
12-05-2011 06:27 PM |
هزارهزار بیت چاووشی هم که بخوانیم باز در راه می مانیم.
چاووشی
بسان رهنوردانی که در افسانه ها گویند
گرفته کولبار زاد ره بر دوش
فشرده چوبدست خیزران در مشت
گهی پُر گوی و گه خاموش
در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می پویند
ما هم راه خود را می کنیم آغاز
سه ره پیداست
نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر
حدیثی که ش نمی خوانی بر آن دیگر
نخستین : راه نوش و راحت و شادی
به ننگ آغشته ، اما رو به شهر و باغ و آبادی
دو دیگر : راه نیمش ننگ ، نیمش نام
اگر سر بر کنی غوغا ، و گر دم در کشی آرام
سه دیگر : راه بی برگشت ، بی فرجام
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا ایا همین رنگ است ؟
تو دانی کاین سفر هرگز به سوی آسمانها نیست
سوی بهرام ، این جاوید خون آشام
سوی ناهید ، این بد بیوه گرگ قحبه ی بی غم
کی می زد جام شومش را به جام حافظ و خیام
و می رقصید دست افشان و پاکوبان بسان دختر کولی
و اکنون می زند با ساغر "مک نیس" یا "نیما"
و فردا نیز خواهد زد به جام هر که بعد از ما
سوی اینها و آنها نیست
به سوی پهندشت بی خداوندی ست
که با هر جنبش نبضم
هزاران اخترش پژمرده و پر پر به خاک افتند
بهل کاین آسمان پاک
چرا گاه کسانی چون مسیح و دیگران باشد
که زشتانی چو من هرگز ندانند و ندانستند کآن خوبان
پدرشان کیست ؟
و یا سود و ثمرشان چیست ؟
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بگذاریم
به سوی سرزمینهایی که دیدارش
بسان شعله ی آتش
دواند در رگم خون نشیط زنده ی بیدار
نه این خونی که دارم ، پیر و سرد و تیره و بیمار
چو کرم نیمه جانی بی سر و بی دم
که از دهلیز نقب آسای زهر اندود رگهایم
کشاند خویشتن را ، همچو مستان دست بر دیوار
به سوی قلب من ، این غرفه ی با پرده های تار
و می پرسد ، صدایش ناله ای بی نور
"کسی اینجاست ؟
هلا ! من با شمایم ، های ! ... می پرسم کسی اینجاست ؟
کسی اینجا پیام آورد ؟
نگاهی ، یا که لبخندی ؟
فشار گرم دست دوست مانندی ؟"
و می بیند صدایی نیست ، نور آشنایی نیست ، حتی از نگاه
مرده ای هم رد پایی نیست
صدایی نیست الا پت پت رنجور شمعی در جوار مرگ
ملول و با سحر نزدیک و دستش گرم کار مرگ
وز آن سو می رود بیرون ، به سوی غرفه ای دیگر
به امیدی که نوشد از هوای تازه ی آزاد
ولی آنجا حدیث بنگ و افیون است - از اعطای درویشی که می خواند
جهان پیر است و بی بنیاد ، ازین فرهادکش فریاد
وز آنجا می رود بیرون ، به سوی جمله ساحلها
پس از گشتی کسالت بار
بدان سان باز می پرسد سر اندر غرفه ی با پرده های تار
"کسی اینجاست ؟"
و می بیند همان شمع و همان نجواست
که می گویند بمان اینجا ؟
که پرسی همچو آن پیر به درد آلوده ی مهجور
خدایا "به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را ؟"
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بگذاریم
کجا ؟ هر جا که پیش اید
بدانجایی که می گویند خورشید غروب ما
زند بر پرده ی شبگیرشان تصویر
بدان دستش گرفته رایتی زربفت و گوید : زود
وزین دستش فتاده مشعلی خاموش و نالد دیر
کجا ؟ هر جا که پیش اید
به آنجایی که می گویند
چوگل روییده شهری روشن از دریای تر دامان
و در آن چشمه هایی هست
که دایم روید و روید گل و برگ بلورین بال شعر از آن
و می نوشد از آن مردی که می گوید
"چرا بر خویشتن هموار باید کرد رنج آبیاری کردن باغی
کز آن گل کاغذین روید ؟"
به آنجایی که می گویند روزی دختری بوده ست
که مرگش نیز چون مرگ تاراس بولبا
نه چون مرگ من و تو ، مرگ پاک دیگری بوده ست
کجا ؟ هر جا که اینجا نیست
من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم
ز سیلی زن ، ز سیلی خور
وزین تصویر بر دیوار ترسانم
درین تصویر
عُمَر با سوط بی رحم خشایَرشا
زند دیوانه وار ، اما نه بر دریا
به گرده ی من ، به رگهای فسرده ی من
به زنده ی تو ، به مرده ی من
بیا تا راه بسپاریم
به سوی سبزه زارانی که نه کس کشته ، ندروده
به سوی سرزمینهایی که در آن هر چه بینی بکر و دوشیزه ست
و نقش رنگ و رویش هم بدین سان از ازل بوده
که چونین پاک و پکیزه ست
به سوی آفتاب شاد صحرایی
که نگذارد تهی از خون گرم خویشتن جایی
و ما بر بیکران سبز و مخمل گونه ی دریا
می اندازیم زورقهای خود را چون کل بادام
و مرغان سپید بادبانها را می آموزیم
که باد شرطه را آغوش بگشایند
و می رانیم گاهی تند ، گاه آرام
بیا ای خسته خاطر دوست ! ای مانند من دلکنده و غمگین
من اینجا بس دلم تنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی فرجام بگذاریم
اخوان ثالث
|
| behnam5555 |
12-05-2011 06:30 PM |
|
| behnam5555 |
12-05-2011 06:31 PM |
اتفاق جالب
روزی مردی به سفر می رود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه می شود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم می گیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را می نویسد اما در تایپ آدرس اشتباه می كند و بدون اینکه متوجه شود ، نامه را می فرستد .
در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا آشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر می رود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش می کند و بر زمین می افتد .
پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش می رود و مادرش را بر نقش زمین می بیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:
گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم
میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش آنها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا میاید میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته .
من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه !!
|
| اکنون ساعت 12:10 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
|
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)