![]() |
نشان فريدون بگرد جهان
همي باز جست آشکار و نهان |
نه آرام بودش نه خواب و نه خورد
شده روز روشن برو لاژورد |
دلاور بدو گفت گر بخردي
کسي بيبهانه نسازد بدي |
کمربسته خواهند سيصد هزار
ز دشت سواران نيزه گزار |
ره سيستان گير و برکش بگاه
بهندوستان اندر آور سپاه |
همه لشکر از گنج و دينار شاه
بسر بر نهادند گوهر کلاه |
ز غزنين برو تا براه برين
چو گردد ترا تاج و تخت و نگين |
الانان و غزدژ بلهراسب داد
بدو گفت کاي گرد خسرو نژاد |
چو ابليس پيوسته ديد آن سخن
يکي بند بد را نو افگند بن |
جهان سربهسر پادشاهي تراست
دد و مردم و مرغ و ماهي تراست |
بدو گفت اگر شاه را در خورم
يکي نامور پاک خواليگرم |
منم گفت با فرهي ايزدي
همم شهرياري همم موبدي |
چهارم که خوانند اهتو خوشي
همان دستورزان اباسرکشي |
بفرمود پس ديو ناپاک را
به آب اندر آميختن خاک را |
چو بان و چو کافور و چون مشک ناب
چو بان و چو کافور و چون مشک ناب |
فريدونش هنگام رفتن بديد
سخنها به دانش بدو گستريد |
سراپردهي شاه بيرون کشيد
درفش همايون به هامون کشيد همي رفت لشکر گروها گروه چو دريا بجوشيد هامون و کوه |
همه زير برگستوان اندرون
نبدشان جز از چشم ز آهن برون |
کنون گر بجنگ اندر آريم سر
شود آشکارا نژاد و گهر |
دو دل پر ز کينه يکي دل به جاي
برفتند هر سه به پرده سراي |
سخن شد پژوهنده از هردري
ز شاهي و از تاج هر کشوري |
به هنگامهي بازگشتن ز راه
نکردي همانا به لشکر نگاه |
اگر بيخ او نگسلاني ز جاي
ز تخت بلندت کشد زير پاي |
پذيره شدندش به آيين خويش
سپه سربسر باز بردند پيش |
مرا گفت شمعت چبايد همي
شب تيره خوبت ببايد همي |
منم بيژن گيو لشکرشکن
سر خوک را بگسلانم ز تن |
منيژه چو از خيمه کردش نگاه
بديد آن سهي قد لشکر پناه |
که من ساليان اندرين مرغزار
همي جشن سازم بهر نوبهار |
مرا سوي آن خوب چهر آوري
دلش با دل من بمهر آوري |
منيژه بيامد گرفتش ببر
گشاد از ميانش کياني کمر |
مي سالخورده بجام بلور
برآورده با بيژن گيو شور |
سه روز و سه شب شاد بوده بهم
گرفته برو خواب مستي ستم |
نيايش همي کردم اندر نهان
شب و روز با کردگار جهان |
نشاندندش آنگه بر اسپ سمند
به گرد اندرش چاکران نيز چند |
درون وي آگنده موي سمور
برخ بر نگاريده ناهيد و هور |
بپيچيدم از جنگ و فرزند روي گرامي دو ديده سپردم بدوي |
منم گفت با فرهي ايزدي
همم شهرياري همم موبدي |
بيامد بماليد وزين برنهاد
شد از رخش رخشان و از شاه شاد |
خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای
|
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود |
| اکنون ساعت 11:31 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)