پی سی سیتی

پی سی سیتی (http://p30city.net/index.php)
-   شعر و ادبیات (http://p30city.net/forumdisplay.php?f=49)
-   -   کشکول نکته ها (http://p30city.net/showthread.php?t=29575)

behnam5555 04-29-2012 04:49 PM

عکسهای قدیمی
 

عکسهای قدیمی


http://www.marshal-modern.ir/Archive/11016.aspx
زنان زیبا روی شاه قاجار

http://www.marshal-modern.ir/Archive/11012.aspx
نوازندگان زن دوران قاجار

http://afshinarami.webphoto.ir/photos/af210992.jpg

کریم شیره ای وعباس گنده دلقکهای ناصرالدین شاه قاجار

http://afshinarami.webphoto.ir/photos/af896224.jpg

تئاتر قاجار وگروه دلقکان ناصرالدین شاه قاجار

http://afshinarami.webphoto.ir/photo...d-af585036.jpg

مظفرالدین شاه قاجار در فرنگ

http://shahreza.webphoto.ir/photos/sh776086.jpg

مظفرالدین شاه قاجار

http://www.malijak.blogfa.com



behnam5555 04-29-2012 05:03 PM

طالع بینی اسم
 
طالع بینی اسم

طالع بینی انسانها و شناخت خصیت آنها از روی حرف اول اسم آنان !!!

توجه : در این روش به دلیل وجود نداشتن حروف "گ.پ.چ.ژ"باید به جای این حروف معادل فارسی آنما را قرار دهید .مثال : (ژچ گ)=ج (پ)=ب

الف: خوش اخلاق و خوش رفتار و در باطن میانه رو و با همه ملاحظه کند و خونگرم میباشد و با همه کس زود صمیمی میشود ودر زندگی در جنگ و جدال و گفتگو به سر میبرد و پیراهن سیاه بر او نامبارک می باشد و محنت بسیار می کشد و هر چه را طلب کند زود بیابد و مریضی وی همیشه در باد قولنج گردن وپهلو می باشد.

ب : فردی خوش قیافه و زیبا وبا محبت و رفیق باز و همیشه مغرور و جیب او خالی و قدر مال دنیا را نداند.

ج : فردی باشد زیبا و خوش اخلاق وبا محبت و او همیشه از مریضی شکم رنج میبرد و این مریضی هر چند وقت یکبار اشکار میشود و دو وجه دارد یا سیاه چهره و قوی استخوان یا سفید پوست و بزرگ اندام و همیشه سرگردان واشفته می باشد و از کار خود حیران است

د: او فردی با دیانت و پر فکر وبشاش و زیبا چهره و جنگجو است و قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه در حال ترقی می باشد

ه : او فردی است که همیشه اطرا فیان را امر ونهی کند و زیبا چهره وتند خو و اتشی مزاج و طبع او گرم میباشد

و: فردی است که همیشه به دیگران کمک می کند و گاهی مغرور میشود و زبان بد پشت سر او باشد و دیگران بدی او را میگویند

ز: زیبا و خوش اخلاق و با محبت و خونگرم و در هر کاری مقرراتی است و در زندگی برای او سحری می کنند و در زندگی شکست بزرگی می خورد و همیشه از درد سر و زانو در عذاب میباشد و نسبت به زندگی دلسرد می گردد و حیران و سر گردان میشود

ت: او فردی است خوش جهره و خوش اخلاق کم خواب و هرگاه مرتکب گناه میشود سریع توبه میکند و اگر دل کسی را برنجاند بسیار نگران و در پی ان است که دلجویی کند و همیشه احساس تنهایی عجیبی در خود دارد

ث: فردی است ثابت قدم و پر اراده و در هر کاری ثابت قدم می باشد خوش اخلاق و پر عقل است و پیشانی او پهن میباشد و در زندگی هرگز محتاج نخواهد شد

ح: او فردی زیبا و خوش اخلاق و حق گو و کینه ای و حرف را در دل نگه دارد و همیشه در بحث و جدل وجنگ به سر میبرد

خ: فردی است زیبا چهره با چشمانی درشت با محبت و مقرراتی و هر چه سعی میکند رزقش بسیار شود موفق نمی شود و او فردی است عشقی و تنبل و کاهل در کارها و باید این کار را ترک کند تا در زندگی موفق و سر بلند شود

ر: او فردی است خوش اخلاق میانه رو و اتشی و همیشه اطرافیان در پشت سر او بد گویی کنند و او فردی است طمعکار و زیبا چهره وخوش گذران و اگر ایمان خود را حفظ کند به هر مقام و منزلتی که بخواهد میرسد و دست او همیشه از پول دنیا تهی است

س : او فردی میباشد پر استعداد و با ذوق و سلیقه و همیشه بهترین اجناس را انتخاب می کند و بسیار مغرور ومتکبر میباشد و هر کاری که میل داشت انجام میدهد و با اطرافیان خود در نزاع و لجبازی بسر میبرد فردی باشد اتشی مزاج و همیشه در چشم اهل واعیان پر هیبت به چشم میاید

ش: او فردی است مشفق ومهربان و جنگجو و عصبانی و خونگرم و زبان او تلخ است و هر چه در دنیا به او ضرر برسد از دست و زبان خود میخورد و اگر زبان خود را نگه دارد از بلا محفوظ میماند و بسیار لجباز است

ص : فردی است حرف شنو و دهن بین و هرکس هر حرفی را با او در میان بگذارد سریع باور میکند نترس و خشن و خوش اخلاق و با محبت و همیشه در حال ترقی و فکر میباشد

ض : او فردی است خوش اخلاق و زیرک ودانا وکینه توز و همیشه نگرانی خود را در ظاهر بروز نمیدهد و پیشانی او پهن است و کمان ابرو دارد و در کارها بسیار دقیق میباشد و هرگز یاد خدا را فراموش نمی کند و به دنبال هر کار زشتی توبه می کند و فردی زرنگ است

ط :او فردی است پاک و خوش اخلاق و عشقی و خوش گذران و خو نگرم و پیراهن سیاه براو خوشایند نیست و دوستی بسیار میکند

ظ : او فردی است که ظاهر و باطنش یکی است و خشک ومقرراتی میباشد و اطرافیان پشت سر او بد گویی کنند و قدر مال دنیا را نداند و در سینه و اعضا خالی دارد که نشان اقبال است و دنبال دوست رود و خواهان ان است که با دوستان تفریح کند

ع : او فردی باشد بلند مرتبه و پر گذشت و خوش اخلاق و بخشنده و مقرراتی وخشک و او هرگز قدر مال دنیا را نمیداند و در دوستی با دیگران پاینده و متعصب و در اول زندگی رنج بسیار کشد و قدر مال دنیا را نداند

غ: زیبا چهره با گذشت و خشک و مقرراتی و احساس نا امیدی کند در فکر میرود و به گذشته واینده خود می اندیشد دانا وعالم است و زندگی را با صلح وصداقت دوست دارد

ف : او فردی است اتش مزاج و تند خو و جاهل و زیبا چهره و جنگ جو و خون گرم و نترس از ناحیه هر چند وقت یک بار مریض و رنج میکشد و در زندگی چند بار شکست میخورد ولی در اینده به مقام و منزلت خوبی میرسد

ق: فردی است قادر وتوانا و زیرک و دانا و در هر کاری نقشه بسیار میکشد و موفق میشود هم زیباست و هم خوش اخلاق و فردی است خوش گذران و قدر مال دنیا را نداند و گاه گاهی با ملایمت و یا خصومت برخورد میکند

ک: او فردی است زیبا وخوش اخلاق و زیرک و دانا و زیرک و خشک و مقرراتی و زبان او تلخ است و همیشه دیگران از زبان او در عذاب میباشند با یک کلمه حرف دیگران را برنجاند و همیشه در حال ترقی و فعالیت باشد

ل: فردی است زیبا چهره و خوش اخلاق و یکدنده و همیشه جدایی اختیار کند و غرور خاصی دارد قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه متعصب اطرا فیان نزدیک خود میباشد

م : خوش اخلاق و با محبت و خون گرم ونترس و همیشه اطرافیان پشت سرش بد گویی کنند و در روبرو از او تعریف و تمجید کنند او فردی باشد خوش چهره و چشمان درشتی دارد و در کارهای خود همیشه کاهلی دارد و زود عصبانی میشود و سریع خاموش میشود عشقی میباشد و در تمام کارها تقاضای کمک کند

ن: او فردی است زیبا و خوش اخلاق و کینه توز و دم دمی مزاج میباشد گاهی اوقات بسیار خوب و گاهی اوقات بسیار بد و مقرراتی وخشک میشود همچون قاضی میباشد ودر حقوق خود ودیگران به میزان برخورد کند

ی :او فردی است پر فکر وزیبا و با هر کس در افتد بر او غالب گردد دم دمی مزاج میباشد و گاهی بسیار خوب و گاهی بسیار خشک و مقرراتی است او فردی است چهار شانه و از مریضی شکم گاه گاهی رنج میبرد


behnam5555 04-29-2012 05:22 PM

عکسها حرف میزنند
 

عکسها حرف میزنند
کودکان
http://gallery.4jok.com/images/438.jpg

کدومشون بود بهت تیکه انداخت ؟


حاجیه مونالیزا


http://gallery.4jok.com/images/437.jpg

ماشالا چادر هم بهش میاد ها ...

پرچم بر عکس


http://gallery.4jok.com/images/436.jpg

کار عجله ایاین مشکلات رو هم داره

مطالعه خلبان
http://gallery.4jok.com/images/435.jpg
هر بار فال این مجله رومی خونم همش درست در میاد


behnam5555 05-30-2012 06:57 PM

سرو ابرکوه / سرو زرتشت
 

سرو ابرکوه / سرو زرتشت

سروابرکوه یکی از آثار طبیعی ایران است.
این درخت در شهر ابرکوه استان یزد قرار دارد و یکی از پیرترین موجودات زنده دنیا و مسن ترین ساکن کویرهای جهان به شمار می رود.
محیط تنه سروابر کوه بر روی زمین یازده و نیم متر و بلندای آن بیست و هشت متر است.
حمدالله بن ابوبکر مستوفی قزوینی درگذشته به سال 750ق، به سال 740 قمری در کتاب خود نزهت القلوب می نویسد: در آن جا سروی است که در جهان شهرتی عظیم دارد.
دانشمندان ژاپنی عمر این سرو را به هشت هزار سال می رسانند ولی الکساندر روف دانشمندان روسی، عمر این سرو را چهار هزار تا چهار هزار و پانصد سال می داند.
سرو نمادی از ایران است چنان که آن را در سنگ های تخت جمشید و آثار نقاشان ایرانی می بینیم و هم اکنون نیز به صورت بته سرکج در نقش های پارچه قلمکار و ترمه به کار می رود.
برخی از اسطوره ها کاشتن سرو ابرکوه را به حضرت زرتشت (ع) و برخی به یافث (پسر حضرت نوح) نسبت می دهند.
چندی پیش، دیوار دور این سرو را برداشتند تا راحت تر دیده شود، ولی اکنون رفت و آمد اتومبیل ها ریشه درخت را می لرزاند و دود و دم وسایل نقلیه بسیار بر آن آسیب رسانده است.

behnam5555 05-30-2012 07:00 PM

ابوالحسن صدیقی سازنده مجسمه فردوسی
 

ابوالحسن صدیقی سازنده مجسمه فردوسی

ابو الحسن صدیقی نقاش و مجسمه ساز ایرانی به سال 1273 خورشیدی در تهران چشم به جهان گشود و در 20 آذر 1374 دیده از جهان فروبست.
پدرش میرزا باقرخان صدیق الدوله از اهالی نور مازندران بود.
ابوالحسن پس از تحصیلات ابتدایی به مدرسه آلیانس رفت. در این زمان بدون این که استاد نقاشی داشته باشد شروع به نقاشی کرد؛ نقاشی های او روی دیوارهای مدرسه، اعتراض مدیر را برانگیخت.
علاقه او به نقاشی بیش از حد بود. وی دبیرستان را رها کرد و همراه دوستش علی محمد حیدریان به مدرسه صنایع مستظرفه و نزد استاد کمال الملک رفت. ابوالحسن در این جا خوش درخشید، و کمال الملک وی را آمیرزا ابولحسن خان رقیب خواند.
صدیقی به سال 1299 دیپلم گرفت و در همان مدرسه سرگرم تدریس شد.
از شاگردان او می توان به سیدعلی اکبر صنعتی اشاره کرد.
صدیقی به مجسمه سازی نیز علاقه داشت ولی در آن زمان هیچ استاد مجسمه سازی در ایران نبود.
او به سال 1301 با وسایلی ابتدایی مجسمه گچی کودکی را ساخت. کمال الملک با دیدن مجسمه استعداد او را در این زمینه دریافت و گل خانه مدرسه را به کارگاه مجسمه سازی تبدیل کرد تا صدیقی در آن به تجربه اندوزی در زمینه مجسمه سازی بپردازد.
همچنین کمال الملک کتاب های خود در زمینه مجسمه سازی را که از اروپا آورده بود در اختیارش نهاد.
صدیقی به سال 1304 مجسمه ونوس را به عنوان نخستین مجسمه سنگی خود ساخت. این مجسمه، مورد توجه احمدشاه قاجار قرار گرفت و کارگاه مجسمه سازی صدیقی تثبیت شد.
صدیقی به سال 1307 با هزینه شخصی به فرانسه رفت و در مدرسه هنرهای زیبای پاریس زیر نظر آنژالبر به فراگیری مجسمه سازی و حجاری پرداخت. وی در کنار تحصیل، صد و شصت تابلوی نقاشی پدید آورد.
او به سال 1312 به میهن بازگشت و مدرسه صنایع مستظرفه را که پس از تبعید کمال الملک از هم پاشیده شده بود بازگشایی کرد.
او بعدها رییس دپارتمان حجاری دانشکده هنرهای زیبا شد.
صدیقی در سال 1329 به انجمن آثار ملی پیوست و به چهره نگاری از دانشمندان ایرانی پرداخت. چهره نگاری از سعدی، بوعلی سینا، فردوسی و حافظ حاصل این دوران است.
او با سفر به ایتالیا مجسمه های ماندگاری در آن کشور ساخت. مجسمه نادرشاه در آرامگاه نادر، مجسمه فردوسی و مجسمه خیام حاصل این سفر است. این آثار چنان خیره کننده بود که صدیقی را میکل آنژ شرق و میکل آنژ دوم خواندند.
وی به ساخت مجسمه امیرکبیر سرگرم بود که انقلاب ایران به پیروزی رسید و حکومت از پرداخت هزینه ها خودداری کرد. او به وطن بازگشت و سال ها در انزوا زیست تا این که به دیار باقی شتافت.
تصویر آثار او به سال 1373 به کوشش هادی سیف، از سوی کمیسیون ملی یونسکو به چاپ رسید.
پس از این، تندیس نیم تنه او به دست فرزندش فریدون صدیقی ساخته شد و در دانشکده هنرهای زیبا قرار گرفت.
هم چنین به سال 1388 نیم تنه دیگری از وی در قطعه گذر هنرمندان جزیره کیش برپا شد.

منبع : جهان نیوز

behnam5555 05-30-2012 07:04 PM

آشنایی با مدرسه دارالفنون
 
آشنایی با مدرسه دارالفنون

امیرکبیر پس از سفر به روسیه، متوجه نیاز کشور به یک مرکز آموزش عالی شدوی از ابتدای صدارت خود برای ایجاد چنین مرکزی کوشید تا این که مدرسه دار الفنون به ابتکار او برای آموزش علوم و فنون جدید در تهران پایه گذاری شد. ولی سوگمندانه خود امیرکبیر شاهد گشایش آن و به بار نشستن زحماتش نبود.
دارالفنون نخستین دانشگاه ایران پس از اسلام به شمار می رود. تاثیر این مدرسه بر مردم بسیار بود، چنان که ایرانیان تا مدت ها همه دانشگاه های خارجی را در نوشته های ایرانی دارالفنون می خواندند.
داودخان نماینده امیرکبیر به اتریش رفت تا شش استاد در زمینه کارهای نظامی و امور وابسته به آن، استادی برای آموزش فیزیک، شیمی و داروسازی و دو معدن چی را به خدمت بگیرد.
بدین ترتیب هفت استاد به ایران دعوت شدند.
نخستین گروه از استادان به سرپرستی دکتر پولاک، دو روز پس از دست گیری و تبعید امیرکبیر، به تهران رسیدند.
دارالفنون در روز پنجم ربیع الاول 1268 هجری قمری، سیزده روز پس از کشته شدن امیرکبیر و بإ؛ حضور ناصرالدین شاه آغاز به کار کرد. در آن زمان هفت معلم اتریشی، آموزش محصلانی را که بیشتر از خانواده های مهم و بانفوذ بودند، بر عهده داشتند.
در دارالفنون استادان هر چند وقت یک بار به فرنگ می رفتند تا علوم جدید را فرا گیرند.
نخستین گروه استادان دارالفنون عبارت بودند از:
بارون گومنس استاد پیاده نظام.
اوگوست کرزیز استاد توپ خانه.
زاتی استاد مهندسی.
نمیرو استاد سوارنظام.
کارتنا استاد مهندسی معدن.
دکتر پولاک استاد طب و داروسازی.
بعدها با اعتراض سفیر انگلستان به ملیت بلژیکی همه این افراد، چند استاد ایتالیایی، فرانسوی و آلمانی نیز به این گروه افزوده شدند.
پس از مدتی سه استاد ایرانی طب، عربی و جغرافیا و یک استاد فرانسوی مقیم ایران نیز به این جمع افزوده شدند.
سرفصل های آموزشی دارالفنون چنین بود:
پیاده نظام، سواره نظام، توپ خانه، مهندسی، پزشکی و جراحی، داروسازی و کانی شناسی.
زبان فرانسه، علوم طبیعی، ریاضی، تاریخ و جغرافیا درس های مشترک همه رشته ها بود. بعدها زبان انگلیسی، روسی، نقاشی و موسیقی به این درس ها افزوده شد.
از استادان دارالفنون می توان به نام اینان اشاره کرد:
دکتر ژرژ، معلم پزشکی.
دکتر گالی، جراحی.
موسیو دانتان، تاریخ طبیعی.
موسیو المر، معلم شیمی.
موسیو داوید، معلم مهندسی.
بدیع اله واجد سمیعی، معلم ریاضی.
عبدالغفار نجم الدوله.
عبدالرزاق بغایری.




behnam5555 05-30-2012 07:06 PM

ساختمان دار الفنون
 

ساختمان دار الفنون

نقشه بنای دارالفنون را میرزارضاخان مهندس طرح کرد و محمدتقی معمارباشی آن را ساخت.
بخش شرقی دارالفنون به سال 1267 تمام شد. گشایش آن به سال 1268 صورت پذیرفت ولی عملیات ساختمانی مدرسه تا سال بعد نیز ادامه داشت.
به سال 1304 قمری نیرالملوک وزیر علوم، تالار نمایشی برای اجرای تئاتر ساخت. از آن زمان در اصلی مدرسه در خیابان همایون بسته و دری به خیابان ناصریه (ناصر خسرو فعلی) گشوده شد.
در سال 1308ش / 1348ق یعنی هشتاد سال پس از آغاز فعالیت دارالفنون، ساختمان آن به فرمان اعتمادالدوله وزیر معارف تخریب و ساختمان فعلی با نقشه مهندسی روسی ساخته شد.



behnam5555 05-30-2012 07:08 PM

موزه دکتر حسابی
 


موزه دکتر حسابی


http://www.mehrnews.ir/mehr_media/im...89910_orig.jpg

پدر دکتر حسابی ش برای این که به مقامات بالاتری دست یابد از همسرش جدا شد و با خاندان قاجار وصلت کرد.
این گونه بود که اثاث حسابی و مادرش را از سفارت خانه ایران در بیرون ریختند. مادرش علیل شد و توان کار نداشت. او نیز در سنی نبود که بتواند کار کند. مادر شب ها برای فرزندان نی می زد تا گرسنگی فشار نیاورد و خوابشان ببرد.
سال ها بعد پدر به خود آمد و برای جبران گذشته، خانه بزرگی را نزدیک میدان تجریش به آنان بخشید. دکتر حسابی این خانه پدری را در رهن بانک گذاشت و چند ملیون وام گرفت و خانه را به بنیاد علمی و فرهنگی تبدیل کرد. تاریخ آغاز ساختمان این جا سال 1310 خورشیدی است. دکتر در این خانه چهار طبقه تغییراتی داد، و تمام ایوان ها را به یکدیگر متّصل کرد.
این جا پس از درگذشت دکتر حسابی به سال 1372 تبدیل به موزه ای شد که در آن وسایل شخصی، مدارک علمی و تحصیلی، نشان ها، لوح های سپاس، عکس های قدیمی، متن نطق ها و نوشته هایش در آن به نمایش گذاشته شده است.
این موزه در تهران، میدان تجریش، خیابان مقصودبیک، محله الهیه قرار دارد.
به سال 1388 بانک بر در این موزه آگهی حراج نصب کرد.
گاهی از این موزه بازدید می کنم و در حال و هوای قدیم می روم. پاپیتال و عشقه و پیچک تمام دیوارها را تا طبقه چهارم پوشانده است. سوگمندانه بی توجهی هایی هم صورت می گیرد. همواره شیرهای آب شل است و آب فراوانی هدر می رود و هرچه تذکر داده می شود می گویند: آب این جا مجانی است!
زمان بازدید از موزه محدود به یک ساعت در بعد از ظهر است و گاه همین یک ساعت هم نیاز به هماهنگی دارد.
پس از بازدید از موزه نیز دچار تضاد می شوم. همین که در مترو می نشینم دارم سخن دکتر سیدمحمود حسابی را مرور می کنم: فرصت ها را از دست نده، همیشه فرصت استراحت پیدا می شود. یک دفعه می بینم یک نفر سرش را روی شانه ام گذاشته و خوابش برده است.
ایران، جای علم است، و صدای دست فروش های دوه گرد که آدامس زایدی تو می فروشند.

behnam5555 05-30-2012 07:15 PM

بعد هزار انتظار این فلک بی وفا
 


بعد هزار انتظار این فلک بی وفا

بعد هزار انتظار این فلک بی وفا
شهد وصالم چشاند زهر فراق از قفا

وه که ز کین می‌کند هر بدو روزم سپهر
با تو به زحمت قرین وز تو به حسرت جدا

رفتی و می‌آورد جذبهٔ شوقت ز پی
خاک مرا عنقریب همره باد صبا

با تو بگویم که هجر با من بی دل چه کرد
روزی من گر شود وصل تو روز جزا

شد همه جا چون شبه بی تو به چشمم سیه
چشم سیه روی من دید تو را از کجا

از خردم تا ابد فکر تو بیگانه کرد
این دل دیوانه گشت با تو کجا آشنا

وه که ز همراهیت محتشم افتاده شد
بسته بند ستم خستهٔ زخم جفا

محتشم کاشانی


behnam5555 05-30-2012 07:17 PM

کعبه زرتشت در نقش رستم
 

کعبه زرتشت در نقش رستم


بنایی در نقش رستم به چشم می خورد که آن را به اشتباه کعبه زرتشت می نامند. شاید افرادی گمان کنند که این جا مرکز عبادت گاه های زرتشتیان، محل نگهداری کتاب اوستا و اسناد حکومتی یا گنجینه دربار است.
در داخل این ساختمان نیز کلمه کعبه حکاکی شده است البته امروزه بازدید از داخل این بنا برای گردشگران امکان پذیر نیست و بازدیدکنندگان تنها می توانند دور آن طواف کنند!
در کتاب های زرتشتی آمده است که حضرت زرتشت (ع) در این محل، نیایش می کرده و او در این جا روز نوروز را محاسبه کرده است.
نوروز در روز اول فروردین از جایی آغاز می شود که نخستین اشعه آفتاب بتابد. بر اساس گاهنامه زرتشتی، هر هفت صد سال یک بار نوروز از ایران آغاز می شود. آخرین باری که نوروز از ایران آغاز شد، سی صد سال پیش بود. به سال 1387، نوروز از پاریس و بروکسل، به سال 1388 از تورنتو و نیویورک آغاز شد. سال آینده هم نوروز از میان آلاسکا و هاوایی آغاز خواهد شد.
این رصدخانه زرتشت یک گاهشمار تمام سنگی ثابت در جهان است که با دقت تمام می تواند جزئیات روزهای مختلف سال و ماه ها را مشخص کند. زرتشتیان با استفاده از این بنا می توانستند بسیاری از مناسبت ها و جشن های سال را روز به روز دنبال کنند و از زمان دقیق آن ها آگاه شوند.
تا پیش از این بنا هم چارطاقی ها در نقاط مختلف ایران برپا شده بودند و همین کار را انجام می دادند. اما تمامی بناهای گاهشماری آفتابی در جهان تنهإ؛ می توانند روزهای ویژه ای از سال مانند روزهای سر فصل را مشخص کنند و حتی با سال خورشیدی هم تنظیم نیستند. این بنا با مقایسه با تمامی بناهای گاهشماری آفتابی در سرتاسر جهان، پیشرفته ترین، دقیق ترین، و بهترین بنای گاهشماری آفتابی جهان است.
شوربختانه بنای کعبه زرتشت به ثبت میراث جهانی سازمان ملل نرسیده است!
به نظر شما برج ایفل باید نامزد عجایب هفت گانه دنیا باشد یا این ساختمان؟
برای آگاهی های بیشتر درباره کعبه زرتشت بنگرید به کتاب نظام گاهشماری در چارطاقی های ایران، اثر استاد رضا مرادی غیاث آبادی چاپ انتشارات نوید شیراز.


behnam5555 05-30-2012 07:20 PM

جشن آبپاشان یا آبریزان
 

http://www.samanajafabad.com/esfahan/pol1.jpg


جشن آبپاشان یا آبریزان

ابوریحان بیرونی در کتاب التفهیم به جز جشن تیرگان در اول تیرماه از جشنی به نام جشن آب ریزان نام می برد که در روز سیزدهم تیرماه هرسال برپا می شده است.
البته بعضی بر این هستند که جشن آبریزان در کنار جشن تیرگان هم برپا می شده است.
به هر حال ایرانیان قدیم در آغاز فصل گرما به آب پاشی، شنا کردن، آب بازی و آب پاشیدن به یکدیگر می پرداختند تا خستگی کار و زراعت را از خود دور کنند.
این جشن مدتی از یادها رفته بود ولی در دوران صفویان باز زنده شد.
این جشن به صورت رسمی در اصفهان پایتخت صفویان در کنار زاینده رود و در زیر پل اللّه وردیخان (سی و سه پل) با شکوهی خاص برگزار می شد. بر پایه آنچه تاریخ نگاران و جهانگردان نوشته اند شاه عباس اول اگر در اصفهان بود در کنار زاینده بود برابر پل سی و سه پل و اگر در مازندران بود در کنار دریای خزر در جشن آبریزان شرکت می کرد.
گوینده نامعلومی جشن آب پاشان در زمان شاه عباس را این گونه توصیف می کند که در نسخه خطی کتابخانه ملی ملک آمده است:
چو هر سال، روز نخستین ز مهر / برافروزد از برج خرچنگ چهر
بود آب پاشان به رسم عجم / که کسری شگون کرده بوده است و جم
در آن روز در چارباغ ازدحام / نمودند بیش از شمر خاص و عام
ز بس ریختند آب بر یکدگر / جهان گشت تا ماهی و ماه، تر
اسکندربیک ترکمان نیز در تاریخ عالم آرای عباسی، صفحه 552، ضمن حوادث سال 1020 هجری قمری می نویسد:
روز اول تحویل سرطان که عرف اهل عجم و شکون کسری و جم روز آب پاشان است، به اتفاق، در چهارباغ صفاهان تماشای آب پاشان فرموده، و در آن روز، زیاده از صد هزار نفر از طبقات خلایق و ضیع و شریف در خیابان چهارباغ جمع آمده، به یکدیگر آب می پاشیدند، از کثرت خلایق و بسیاری آب پاشی، زاینده رود خشکی پذیرفت، فی الواقع تماشای غریبی است.
پیترو دلاواله جهان گرد ایتالیایی که به سال 1028 قمری در شهر اصفهان شاهد جشن آب پاشان بوده است، در این باره نگاشته است:
روز جمعه پنجم ماه ژوییه 1419 میلادی / 22 رجب 1028 / 15 سرطان، مراسم جشن آب پاشان یا آب ریزان انجام گرفت. من تا آن روز، مراسم این جشن را ندیده بودم؛ چه ظاهرا در غیاب شاه، موقوف می شود. آب پاشان نام کنونی این جشن است؛ ولی در کتاب های کهن آن را آب ریزان نوشته اند. در این روز جشن، تمام مردم از هر طبقه و حتی شخص شاه نیز بی هیچ ملاحظه به سبک اهالی مازندران، لباسی کوتاه، به بر می کنند، و برای این که به جامه هاشان از ریزش آب و گل، آلوده نشود، به جای آن شب کلاهی را به سر می گذارند، سپس دست ها را بالا می زنند، و در کنار رودخانه، یا محل دیگری که آب زیاد در دسترس باشد، حاضر می شوند، و همین که شاه اشاره کرد، با ظرف هایی که در دست دارند، بر سر و روی هم آب می پاشند، گاه گاه این آب پاشی به جایی می رسد که برخی مردم از شدت هیجان، و یا به علل دیگر، ظرف ها را به سویی می اندازند، و با دست به آب ریختن می شتابند، در این گونه موارد، حریفان، خود را میان رود یا استخر می افکندند.
و در جای دیگر نوشته است:
در اصفهان مراسم جشن آب ریزان را در کنار زاینده رود، در انتهای خیابان چهارباغ برابر پل زیبای اللّه وردیخان به جای می آوردند، به همین سبب، شاه آن روز، اول صبح بدان جا رفت و تمام روز را در یکی از غرفه های زیر پل به تماشا نشست، اندکی پیش از آن که مراسم جشن به پایان رسد، و مردم دست از آب پاشی بردارند.
دن گاردو سیلوافیگوه را، سفیر پادشاه اسپانیا نیز در سفرنامه خود شرحی درباره این جشن و ترتیب پذیرایی شاه از سفیران در زیر پل چهارباغ نوشته است، و در وقایع سال بعد که شاه، سفر مازندران و گیلان رفته بوده، درباره مراسم این جشن که در قصبه رودسر با حضور وی انجام گرفته، چنین نوشته است:
رسم مردم گیلان است که ایام خمسه مسترقه هر سال که به حساب تنجیم آن ملک بعد از انقضای سه ماه بهار قرار داده اند، و در میانه اهل عجم روز آب پاشان است بزرگ و کوچک، به کنار دریا آمده، و در آن پنج روز به سور و سرور می پردازند.
ای کاش جشنهای باستانی ما و به ویژه این جشن زیبا و فرح انگیز باز برپا شود.

منبع : اصفهان ٱن لاین

behnam5555 05-30-2012 07:26 PM

تاریخ تولد و درگذشت شیخ بهائی
 

تاریخ تولد و درگذشت شیخ بهائی

http://i.ganjoor.net/bahaee.gif

گور شیخ بهایی میان مسجد گوهرشاد و صحن آزادی و رواق امام خمینی در یکی از رواق ها به نام رواق شیخ بهایی قرار دارد.
تاریخ تولد و مرگ شیخ بهایی بر روی سنگ قبر و کاشی کاری های دیوار اتاق مقبره متفاوت است:
تاریخ تولد:
کتیبه کاشیکاری دیوار: 26 ذوحجه 953 هجری قمری (برابر با پنج شنبه 8 اسفند 925 خورشیدی و 27 فوریه 1547 میلادی).
کتیبه سنگ قبر: غروب پنج شنبه محرم الحرام 953 هجری قمری (برابر با فروردین 925 خورشیدی و مارس 1546 میلادی).
تاریخ مرگ:
کتیبه کاشی کاری دیوار: 12 شوال 1030 هجری قمری (برابر با 8 شهریور 1000 خورشیدی و 30 اوت 1621 میلادی).
کتیبه سنگ قبر: شوال 1031 هجری قمری (برابر با مرداد یا شهریور 1001 قمری و اوت 1622 میلادی).
کتیبه دیوار در سال 1324 خورشیدی در زمان استانداری علی منصور ساخته شده است و همان گونه که دیده می شود تاریخ روز، ماه و سال دارد ولی کتیبه سنگ قبر فقط تاریخ ماه و سال است.
شاید در هنگام بازسازی اتاق کنکاشی درباره تاریخ تولد و مرگ انجام شده و تاریخ روز به کتیبه کاشی کاری افزوده شده است. پس تاریخ های کتیبه دیوار دقیق تر است.


نمونه غزل شیخ بهائی :

آنانکه شمع آرزو در بزم عشق افروختند

از تلخی جان کندنم، از عاشقی واسوختند


دی مفتیان شهر را تعلیم کردم مسئله

و امروز اهل میکده، رندی ز من آموختند


چون رشتهٔ ایمان من، بگسسته دیدند اهل کفر

یک رشته از زنار خود، بر خرقهٔ من دوختند


یارب! چه فرخ طالعند، آنانکه در بازار عشق

دردی خریدند و غم دنیای دون بفروختند


در گوش اهل مدرسه، یارب! بهائی شب چه گفت؟

کامروز، آن بیچارگان اوراق خود را سوختند



behnam5555 05-30-2012 07:29 PM

آب انبارهای تاریخی ایران
 
آشنایی با آب انبار

آب انبار مخزن آب سرپوشیده در پایین تر از سطح زمین است که آب آشامیدنی را برای روزهای کم آبی فراهم می کند. شکل بنا، عایق بودن دیوارها، پایین بودن مخزن آب و و وجود بادگیرها کمک می کند که در روزهای گرم هم آب خنک و گوارا در دسترس باشد و تهویه و هواکشی به نحو مطلوب انجام شود.
بخشهای آب انبار عبارت اند از:
منبع یا انبار ذخیره آب که قسمت اصلی آب انبار است و به چهار شکل مکعب، مکعب مستطیل، هشت گوشه و استوانه ساخته، و تمامی یا بخش بیشتر آن در زیر زمین کنده می شود.
آب انبارهای جدیدتر با مخزن های ستون دار ساخته شد و ظرفیت بیشتری پیدا کرد. سقف مخزن هم مساوی با زمین طراحی شد و ایجاد بنای دیگری بر روی آن ممکن گردید.
قطر منبع های استوانه ای بیش از بیست متر نیست و تا سه هزار متر مکعب گنجایش دارد. منبع های مکعب و مکعب مستطیل می توانند در اندازه های بسیار بزرگ و تا صد هزار متر مکعب نیز ساخته شوند که در آن صورت برای نگهداری سقف آنها جرزها و ستونها را به کار می گیرند.
گاه ممکن است پسش از مخزن خوضچه ای را تعبیه کنند تا ابتدا آب وارد آن شود و رسوب هایش ته بنشیند.
پوشش انبار: پوشش منبع به صورتهای گنبدی، مخروطی، آهنگ و مسطح ساخته می شود. این پوشش مانع آلوده شدن آب است و هم از تبخیر آب جلوگیری می کند.
هواکش و بادگیر: برای خنک کردن آب و سالم نگهداشتن آن، در بالای منبع، بادگیرهایی می سازند تا جریان هوا را برقرار کند. بادگیرهای متعدد با چند دهانه باعث می شود تا باد از هر سو که بوزد به درون آب انبار هدایت شود.
راه پله و پاشیر: در کنار منبع و در وسط سردر که به فضای باز مقابل جلوه می دهد، پله ها قرار دارد که ما را به محل برداشتن آب می برد.
شیب پله ها گاهی تند، ولی پهنای آنها بسیار است تا چند نفر به آسانی بتوانند با سطل، دلو، کوزه و مشک از کنار هم بگذرند.
پاشیر: در پاشیر گاه چند شیر قرار می دهند و شیرها را در یک متری از کف منبع نصب می کنند تا مواد ته نشین شده با آب خارج نشود. البته بعضی آب انبارها شیر ندارند و به صورت مستقیم با دلو آب می کشند.
ممکن است به جز شیرها حوض برکه مانندی هم درست کرده باشند که ماهی ها در آن شنا می کنند و تخم آفات را می خورند و صفای بیشتری به آب انبار می دهند.
سردر: سردر آب انبارها چشمگیرترین واحد تزئینی و نماسازی شده آن به شمار می رود.
در دو سوی پله ها سکو های سنگی برای درکردن خستگی و گردهمایی دیده می شود.
تنبوشه یا مجرا، آب را از مجراهای زیرزمینی همانند چاه و قنات و یا از جویها و رودها و مسیل ها به مخزن آب انبار می آورد.
ناودانهای مخصوص نیز آب باران را که بر روی سطح روان می شود به درون مخزن آب هدایت می کند.
آب انبار ها را می توان به دو دسته تقسیم کرد:
آب انبارهای همگانی واقع در محله، قلعه، کاروانسرا، مدرسه، مسجد و روستا. آب انبارهایی که به صورت تک بنا در راه کاروان بنا شده اند همگی اتاقهایی هم برای استراحت و یا خواند نماز مسافران دارند.
آب انبارهای خصوصی درون خانه ها که آب مصرفی خانوار را تا چهار سال تامین می کرده اند.
مواد و مصالح به کار رفته در آب انبارها عبارت است از سنگ، آجر، قیر، شفته آهک و ساروج.
اکنون متاسفانه دیوار آب انبارها محلی برای نوشتن تبلیغات تجاری و گاه سیاسی شده است.

آب انبارهای تاریخی ایران

چغازنبیل از کهنترین آب انبارهای ایران است.
آب انبار حوض عضدی در اصطخر فارس.
آب انبار حوض زمزم در گازرگاه هرات از زمان تیموریان.
آب انبار شاه شجاع در یزد.
آب انبار ابیانه.
آب انبار امامزاده یحیی در تهران.
آب انبار بابانوذر در تهران.
آب انبار بالاکوچه در مشهد.
آب انبار برسته در تفت.
آب انبار جزیره هرمز.
آب انبار جنگ پشت مسجد جامع یزد.
آب انبار چهل پایه در مشهد.
آب انبار چهلتن در تهران.
آب انبار حاج سیدحسین در روستای خویدک.
آب انبار حاج کاظم در محله مغلاوک قزوین.
آب انبار حاجی حسین عطار در جاده قدیم یزد به تهران.
آب انبار حاجی سیدحسین صباغ در کاشان.
آب انبار حاجی ملک در بیرجند.
آب انبار حاک هارون یا چهار جرز.
آب انبار حسینیه روستای افهوشته در نطنز اصفهان.
آب انبار حسینیه زواره.
آب انبار حوض لقمان در مشهد.
آب انبار حوض میرزاناظر در مشهد.
آب انبار خان در کاشان.
آب انبار خیابان کرمان در یزد با شش بادگیر. این آب انبار بر روی منطقه تاثیر گذاشته و هنوز آن محل را محله شش بادگیری می خوانند.
آب انبار در لافت قشم.
آب انبار رباط تحملج.
آب انبار رضاقلیخان در تهران.
آب انبار روستای محمدیه در نایین.
آب انبار ریگ یا دو راه در روستای رحمت آباد یزد که دو راه پله دارد یکی برای مسلمانان و دیگری برای زرتشتیان.
آب انبار سرخه در سمنان.
آب انبار سردار در قزوین.
آب انبار سیدولی در تهران.
آب انبار شیخ علی خان در بازار اسداباد همدان.
آب انبار صاحب دیوان در تهران.
آب انبار عتیق بزرگ در یزد.
آب انبار عتیق کوچک در یزد.
آب انبار عمه عمه در بیرجند.
آب انبار قلعه حسام آباد در همدان.
آب انبار قلعه گرماور سمام.
آب انبار قلی در سمنان.
آب انبار کاروانسرای مادرشاه.
آب انبار کوچه غریبان در تهران.
آب انبار گردکوه در دامغان.
آب انبار مسجد رکن الملک اصفهان، از زمان قاجار.
آب انبار مصلی در اصفهان.
آب انبار مصلی در نایین که دو راه پله دارد، یکی اختصاصی در باغ و یکی برای عموم.
آب انبار مصلی در یزد.
آب انبار معیر در تهران.
آب انبار مقبره محمد بن زید در مرو.
آب انبار میدان سیداسماعیل در تهران.
آب انبار یوزباشی در تهران.

behnam5555 05-30-2012 07:36 PM

جمشید مشایخی
 
جمشید مشایخی

جمشید مشایخی تهیه کننده و بازیگر محبوب تئاتر، سینما و تلویزیون ایران در ششم آذرماه سال 1313 در جاجرود تهران چشم به جهان گشود.
روح ناآرامی داشت و پایبند جایی نبود، نه خدمت سربازی را به پایان رساند و نه دانشگاه را. سال سوم بود که دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران را رها کرد.
مشایخی بازیگری را از تئاتر آغاز کرد.
در سال 1336 به عنوان کارگردان به استخدام اداره هنرهای دراماتیک درآمد ولی تنها یک نمایش را کارگردانی کرد.
وی بازی در این تئاترها را در کارنامه دارد:
روز شوم، 1342.
آتشگاه، 1342.
تله تئاتر شبی که صبح نشد، به کارگردانی جعفر والی بر پایه گیله مرد بزرگ علوی، 1342.
سیاه.
چشمه چهلم.
بهترین بابای دنیا.
مشایخی در سال 1342 با بازی در فیلم کوتاه جلد ماه اثر هژبر داریوش وارد سینما شد و دو سال بعد نقش کوتاهی در فیلم بلند خشت و آئینه اثر ابراهیم گلستان بازی کرد. سینما هرگز نتوانست مشایخی را از صحنه تئاتر دور کند.
مشایخی در آثار مشهورترین کارگردانان سینمای ایران همچون مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی، بهمن فرمان آرا، ناصر تقوایی و محمد متوسلانی حضور یافت. پنج بازی در فیلمهای ساخته علی حاتمی نیز جایگاه ویژه ای در کارنامه مشایخی دارد.
شاهکارهای او چنین است:
سلطان صاحبقران به کارگردانی علی حاتمی. در نقش ناصرالدین شاه سلطان صاحب قران.
کمال الملک اثر علی حاتمی. این فیلم در زندگی شخصی مشایخی هم تاثیر گذاشت و باعث شد که وی به نقاشی روی آورد.
هزاردستان و کمیته مجازات و تهران روزگار نو بازهم اثر علی حاتمی. در نقش رضا تفنگچی یا میرزا رضا خوشنویس.
فیلم خانوادگی پدربزرگ.

فیلمهای جمشید مشایخی تا پیش از انقلاب:
1344: خشت و آیینه به کارگردانی ابراهیم گلستان.
1348: گاو به کارگردانی داریوش مهرجویی.
1348: قیصر به کارگردانی مسعود کیمیایی. در نقش خان دایی.
1349: طلوع به کارگردانی هراند میناسیان و سلیمان میناسیان.
1349: جوانی هم عالمی دارد به کارگردانی عباس دستمالچی.
1349: پسر زاینده رود به کارگردانی حسین مدنی.
1350: مردان خشن به کارگردانی صابر رهبر در نقش عبادالله.
1350: فریاد به کارگردانی هراند میناسیان و سلیمان میناسیان.
1350: شکار انسان به کارگردانی ناصر محمدی.
1350: سه تا جاهل به کارگردانی پرویز نوری.
1350: پل به کارگردانی خسرو پرویزی.
1350: آسمون بیستاره به کارگردانی حمید مجتهدی.
1351: مطرب به کارگردانی اسماعیل نوری علا.
1351: چشمه به کارگردانی آربی آوانسیان.
1351: پدر که ناخلف افتد به کارگردانی محمدکریم رکنی.
1351: باشرفها به کارگردانی قدرت الله بزرگی.
1351: اتل متل توتوله به کارگردانی ایرج قادری.
1351: آب نبات چوبی به کارگردانی امان منطقی.
1352: نفرین به کارگردانی ناصر تقوایی.
1352: بیحجاب به کارگردانی ایرج قادری.
1353: شازده احتجاب به کارگردانی بهمن فرمان آرا. در نقش شازده احتجاب.
1353: آب به کارگردانی حبیب کاوش.
1354: صدای صحرا به کارگردانی نادر ابراهیمی.
1354: ذبیح به کارگردانی محمد متوسلانی.
1355: ماه عسل به کارگردانی فریدون گله.
1355: بت شکن به کارگردانی شاپور قریب.
1356: ماهیها در خاک می میرند به کارگردانی امیر مجاهد و فرزان دلجو.
1356: شارلوت به بازارچه می آید.
1356: سوته دلان به کارگردانی علی حاتمی. در نقش حبیب ظروفچی.

فیلمهای مشایخی پس از انقلاب:
1359: گفت هرسه نفرشان اثر غلامعلی عرفان.
1361: دادا به کارگردانی ایرج قادری.
1362: کمال الملک به کارگردانی علی حاتمی. در نقش محمد غفاری مشهور به استاد کمال الملک. برنده جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد از جشنواره فیلم فجر.
1362: خانه عنکبوت اثر علیرضا داودنژاد.
1362: تفنگدار اثر جمشیدحیدری. در نقش سیدمراد.
1363: گلهای داوودی به کارگردانی رسول صدر عاملی. در نقش استوار هدایت.
1363: پیراک اثر کوپال مشکوه. در نقش پیراک.
1364: گمشده اثر مهدی صباغزاده. در نقش عباس صفاریان.
1364: گردباد.
1364: ستاره دنباله دار اثر سیروس کاشانی نژاد.
1364: پدربزرگ اثر مجید قاریزاده. در نقش پدر بزرگ. برنده جایزه از جشنواره کره شمالی.
1364: آوار به کارگردانی سیروس الوند.
1365: ملاقات اثر خسرومعصومی. در نقش دکتر.
1365: طلسم اثر داریوش فرهنگ. در نقش شازده.
1365: سراب اثر حمید تمجیدی.
1365: حریم مهرورزی اثر ناصر غلامرضایی.
1365: تصویر آخر اثر مهدی صباغزاده. در نقش دکتر حکیمی.
1366: مکافات اثر منوچهر مصیری. در نقش ناخدا حیدر.
1366: سیمرغ اثر اکبر صادقی.
1366: سایه های غم اثر شاپور قریب.
1366: تحفه ها به کارگردانی ابراهیم وحیدزاده.
1367: شاخه های بید اثر امرالله احمدجو. در نقش خالومراد.
1367: سرب به کارگردانی مسعود کیمیایی. در نقش میرزامحسن.
1368: رانده شده به کارگردانی جهانگیر جهانگیری.
1368: دخترک کنار مرداب اثر علی ژکان در نقش صفدر شکارچی.
1369: ملک خاتون اثر حسین محمدزاده در نقش الله کرم.
1369: گالان اثر امیرقویدل.
1369: چون ابر در بهاران اثر سعید امیرسلیمانی.
1370: راز چشمه سرخ اثر سیدعلی سجادی حسینی. در نقش باستانشناس.
1370: دندون طلا اثر حسین فردو. در نقش علی اکبر.
1370: خانواده کوچک ما اثر شاپور قریب.
1371: ماه عسل اثر حجت الله سیفی. در نقش رادمنش.
1371: شکوه بازگشت اثر سیروس مقدم. در نقش قوام پدر لیلی.
1371: دلاوران کوچه دلگشا در نقش کارگردان کهنسال.
1371: آلما اثر اکبر صادقی.
1373: مجازات به کارگردانی جهانگیر جهانگیری.
1373: کوسه ها به کارگردانی حمیدرضا آشتیانی پور.
1373: روز واقعه به کارگردانی شهرام اسدی.
1373: راه افتخار به کارگردانی داریوش فرهنگ.
1373: حالا چه شود به کارگردانی محمدجعفری.
1373: بیقرار به کارگردانی مجید قاری زاده.
1373: اشک و لبخند به کارگردانی شاپور قریب.
1374: سلام به انتظار به کارگردانی کریم آتشی.
1374: اعاده امنیت به کارگردانی حمید رخشانی.
1375: حریف دل به کارگردانی عبدالرضا گنجی.
1375: حرفه ای به کارگردانی اسماعیل فلاح پور.
1376: تنها به کارگردانی علی قوی تن.
1377: کمیته مجازات به کارگردانی علی حاتمی.
1378: تهران روزگار نو به کارگردانی علی حاتمی.
1378: بادامهای تلخ اثر کاظم معصومی.
1380: کاغذ بیخط به کارگردانی ناصر تقوایی.
1380: خانه ای روی آب به کارگردانی بهمن فرمان آرا. در نقش پزشک.
1381: چشمان سیاه اثر ایرج قادری.
1381: بانوی من و آبادان.
1382: شمعی در باد به کارگردانی پوران درخشنده.
1382: بله برون به کارگردانی داود موثقی.
1383: پل سیزدهم.
1384: یک بوس کوچولو به کارگردانی بهمن فرمان آرا. در نقش شبلی.
1383: این ترانه عاشقانه نیست.
1385: نسکافه داغ داغ.
1386: گپ به کارگردانی محسن دامادی.
1387: یک گزارش واقعی.
1388: زمهریر.
1389: جرم به کارگردانی مسعود کیمیایی.
1389: سیزده 59.
1389: خانواده ارنست به کارگردانی محسن دامادی. در نقش آقای لطیف.
1390: چک.

سریالهای جمشیدمشایخی
بازی استاد مشایخی در سریال ها همواره باعث جلب بینندگان بیشتر شده است. وی در این سریال ها حضور داشته:
داستانهای مثنوی مولوی اثر علی حاتمی. در نقش های سلطان، خلیفه، قاضی، پیر چنگی، بازرگان و پهلوان.
سلطان صاحبقران اثر علی حاتمی. در نقش ناصرالدین شاه سلطان صاحب قران.
هزاردستان اثر علی حاتمی. در نقش رضا تفنگچی یا همان میرزا رضا خوشنویس شکارچی خوشنویسی که تروریست می شود. تلفیقی از عمادالکتاب، میرزا رضا کلهر و دواتگر است و نماینده حاتمی به شمار می رود.
چراغ خانه اثر منوچهر پوراحمد.
میهمان.
گذر خلیل ده مرده.
آخرین گناه.
مستنطق.
پیک سحر. در نقش رفتگر.
پاییز صحرا.
باغ گیلاس.
بیا تاگل برافشانیم اثر خسرو ملکان.
بازرس.
هدف گمشده.
بهشت گمشده اثر کامران قدکچیان.
پهلوانان نمیمیرند.
بازگشت بخانه.
دو پنجره.
ضیافت سبز.
امام علی (ع) اثر مهدی فخیمزاده.
تاریخ روابط ایران و انگلیس.
عطر گل یاس.
1389: تبریز مه آلود.
1390: ستایش در نقش خان بهادر پدربزرگ ستایش.
از دغدغه های مشایخی در این روزها کتاب، شعر، نقاشی و موسیقی است.
مشایخی سه فرزند دارد، نادر، نغمه و سام. نادر مشایخی در اتریش موسیقی را دنبال کرد و حال رهبر ارکستر تهران است.


behnam5555 05-30-2012 07:47 PM

بهمن فرمان آرا
 

بهمن فرمان آرا

بهمن فرمان آراء کارگردان، بازیگر، تهیه کننده، فیلمنامه نویس، تولیدکننده، مدرس، منتقد، مجری، روزنامه نگار و مترجم ایرانی به روز سوم بهمن ماه سال 1320 در یک خانواده اصفهانی در تهران چشم به جهان گشود.
پدرش مصطفی فرمان آرا روزنامه مهر ملت را در دفاع از حقوق بازرگانان چاپ می کرد و دایی اش سیدعلی بشارت روزنامه صدای وطن را انتشار می داد.
به سال 1336 به انگلستان مهاجرت کرد. در مدرسه موسیقی و هنرهای دراماتیک لندن درس می خواند و برای مجله ستاره سینما در ایران مطلب می فرستاد. به سال 1338 وارد دانشکده سینما در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی شد و رشته کارگردانی را فراگرفت. پایان نامه او فیلمی بر پایه نمایش نامه خانم کرم لاکسبر اثر تنسی ویلیامز بود.
به سال 1345 به آغوش میهن بازگشت و تا سال 1347 به سربازی رفت.
آن گاه به نگارش نقد فیلم و گزارش در تهران ژورنال سرگرم شد.
به سال 1347 به تدریس در مدرسه عالی تلویزیون و سینما پرداخت و مجری برنامه فانوس خیال در تلویزیون ملی ایران شد. به سال 1348 با خانم فریده لبافی نژاد پیمان زناشویی بست. دکتر مرتضی لبافی نژاد برادر همسرش بود که در مبارزات علیه رژیم شاه به شهادت رسید.
سال 1349 بود که فیلم خانه قمرخانم را بر پایه سریال تلویزیونی خانه قمر خانم ساخت.
هنگامی که هوشنگ گلشیری شازده احتجاب را انتشار داد بهمن فرمان آرا در هر صفحه این داستان چندین تصویر دید و آن را سینمایی یافت. به ویژه صحنه ای را که پدر، مردم را به گلوله می بندد به صحنه ای که شاهپور علیرضا پهلوی روی تانک نشسته بود و مردم را در سی تیر به گلوله بسته و کشته بود شبیه می دید.
گلشیری داستان نویس اصفهانی هم به فرمان آرا کارگردان همشهری خود اجازه داد که از روی شازده احتجاب فیلم بسازد. این در حالی بود که شناختی روی فرمان آرا نداشت و فرمان آرا فیلمساز شناخته شده ای نبود. نسخه اصلی اجازه محضری گلشیری به فرمان آرا اکنون در موزه سینمای ایران است.
گلشیری به تهران رفت و فیلم نامه اقتباسی شازده احتجاب به دست گلشیری و فرمان آرا نوشته شد.
گرفتن پروانه ساخت شازده احتجاب چند سال طول کشید، کسان دیگر از گلشیری خواستند که چون اجازه ساخت این فیلم را به فرمان آرا نمی دهند شازده احتجاب را آن ها به فیلم تبدیل کنند ولی گلشیری بر سر پیمان خود ایستاد. سرانجام شازده احتجاب با نام یک گور برای دو زن مجوز ساخت گرفت در حالی که گلشیری پشت میله های زندان بود.
فرمان آرا فیلمنامه را سینمایی تر از داستان کرد تا مستقل باشد و فیلمش زیر سایه ادبیات قرار نگیرد. جد کبیر و پدربزرگ را در هم ادغام کرد تا تنها یک شخصیت مقتدر و جان دار در فیلم باشد.
عمه ها را هم حذف کرد؛ چون داستان آن ها داستان دیگری بود. سلسله خاطرات را هم از آشفتگی نجات داد و مرتب کرد.
در رمان شازده احتجاب با صدایی که به گوش می رسد، یا با یک حرکت، از یک خاطره به خاطره ای دیگر می رویم. اما فیلمنامه از پدربزرگ آغاز می شود و به پدر می رسد. از فخرالنساء شروع می کند و به فخری می انجامد، بیننده از یک اتاق به اتاق دیگر نمی رود بلکه سخن از هر کسی به میان می آید او را در صحنه می یابیم.
شازده احتجاب دومین اثر فرمان آرا بود و او با همین فیلم به شهرت رسید، فیلمی بر پایه مشهورترین اثر هوشنگ گلشیری که نشان از جهش چشمگیر فرمان آرا از فیلم نخست تا فیلم دوم داشت. آثار او از این پس همه به سینمای روشنفکری تعلق دارد، بنابراین تماشگر نخبه و بیننده حرفه ای می خواهد و چندان مورد پسند عامه مردم نیست.
فیلم شازده احتجاب مورد تایید گلشیری نویسنده اش قرار گرفت و جایزه نخست فستیوال جهانی فیلم تهران را به دست آورد. فیلم فرمان آرا هنوز هم یکی از مهم ترین اقتباس های سینمای ایران به شمار می رود و نمونه خوبی از بهره گیری ادبیات در سینما است.
وی قصد داشت سریال سیزده روز زمستان را بر پایه زندگی و شهادت ثقه الاسلام بسازد، فیلم از سه روز پیش از محرم با دستگیری ثقه الاسلام آغاز می شد و به شهادتش در روز عاشورا می انجامید. اما فرمان آرا موفق به ساخت آن نشد.
فرمان آرا پس از شازده احتجاب بار دیگر داستانی از گلشیری را دستمایه ساخت فیلمی سینمایی کرد. این، دومین همکاری آن دو بود و نشان داد که فرمان آرا می تواند خود را به ذهن سیال گلشیری و داستان های نخبه گرای او نزدیک کند.
گلشیری داستان جبه خانه را در مهر 1353 نگاشت. این متن با آن چه به سال 1362 منتشر شد، تفاوت هایی دارد. قرار بود که داستان چاپ نشود تا فرمان آرا فیلمش را بسازد.
فرمان آرا می خواست فیلم را در آفریقای جنوبی بسازد و قرار بود پیتر اوتول هم در جبه خانه بازی کند.
ناگهان فرمان آرا دریافت که دیگر نمی تواند فیلمی درباره شازده ها بسازد، و حوصله اش از دست این آدم ها سر رفته است.
او به سراغ داستان دیگری از گلشیری رفت و سایه های بلند باد بر پایه معصوم اول از مجموعه نمازخانه کوچک ساخته شد.
معصوم اول داستان کوتاهی در چهار صفحه است که به صورت نامه آغاز می شود، در میانه داستان، نامه بودنش فراموش می شود و آخر داستان که می نویسد سلام برسانید، باز یادمان می آید که این یک نامه بوده است.
فرمان آرا از تمی که در داستان بود خوشش آمد و به آن پرداخت.
فرمان آرا و گلشیری دو سال روی داستان کار کردند و چهار صفحه داستان را به بیست و پنج صفحه رساندند. سپس فرمان آرا بر پایه متن جدید، فیلم نامه ای در هشتاد و پنج صفحه نوشت. این نخستین بار بود که سینمای ایران به داستان کوتاهی عنایت می کرد.
سکانس انقلاب و سکانس مکالمه راننده با معلم مدرسه که شب دارند درباره مترسک با هم حرف می زنند دو سکانسی است که فرمان آرا بر اصل کار افزود. معلم به صمد بهرنگی شباهت می یافت و نماد طبقه روشن فکر ایران بود.
سایه های بلند باد درباره خرافات بود، روستاییان اسیر مترسکی می شدند که خود خلق کرده بودند. این تمثیلی از ترس و خفقان حاکم بر ایران بود.
این فیلم به سال 1357 کارگردانی و پیش از انقلاب توقیف شد. پس از انقلاب به سال 1359 روی پرده رفت ولی پس از سه روز نمایش برای دومین بار توقیف شد. در این فیلم انقلاب مردم، بازگشت امام خمینی به ایران و راه افتادن کفن پوشان پیش بینی شده است.
او پس از توقیف فیلم برای شرکت در جشنواره کن به فرانسه رفت و از آن جا عازم کانادا شد.
فرمان آرا در ونکوور کانادا مدیر عامل شرکت سینما سیرکل شد و جشنواره فیلم های کودکان و نوجوانان را در آن کشور پایه گذاری کرد.
وی سرانجام به سال 1369 به ایران بازگشت و مدیریت کارخانه نساجی پدر را برعهده گرفت.
سایه های بلند باد آخرین فیلم فرمان آرا پیش از انقلاب بود. پس از این، فیلم نامه های بسیاری را به نگارش درآورد که هیچ یک به تصویب نرسید. او فیلم نامه گرگ را بر پایه داستانی از گلشیری به رشته تحریر کشید ولی هیچ گاه آن را کارگردانی نکرد.
فرمان آرا وارد حریمهای ممنوعی نمی شد ولی به ویژه افراد متعصب به فضای فیلمهای او روی خوش نشان نمی دادند. حرف های روشنفکری که از زبان شخصیتهای فیلم به گوش می رسید هرکدام بر زخمهای تعصب نمک می پاشید، او آهنگ نقد دین را نداشت ولی فلسفه بافی، وی را به حریمهایی می برد که با حریم مذهب یکی بود.
در این سال ها فیلم نامه دست تاریک، دست روشن را بر پایه داستانی از هوشنگ گلشیری نوشت.
این فیلم نامه سه بار در دوره های مختلف به وزارت ارشاد رفت ولی در آن نکته ای بود که موجب شد هیچ گاه به آن پروانه ساخت ندهند.
به مردی که کتاب فروشی دارد، زنگ می زنند و می پرسند: تازگی ها حاجی پور را ندیده اید؟
می گوید که سی سال پیش با هم تا بروجن پیاده رفته اند و حالا حالشان چطور است؟
مردی که آن سوی خط تلفن است می گوید: توی سردخانه بیمارستان شریعتی پیداش کردیم. و ادامه می دهد: آن مرحوم وصیت کرده برای خاک کردنش با شما مشورت کنیم.
بعد می روند و جنازه را تحویل می گیرند و می برند همان جایی که باید دفن شود.
در سردخانه بیمارستان، کفن را باز می کنند که جنازه را اشتباهی نبرند، نگاه می کند و می بیند مرد مرده به همان جوانی سی سال پیش است، به جوانی همان شبی که همدیگر را دیده بودند، انگار که دوست مرده، این سی سال را در فریزر بوده و فقط یک دستش قطع شده است.
این نشانه آن بود که می فهمید وارد یک داستانی شده است و باید او را از داستان بیرون بیاورد. این جوان ماندن مرد مرده در فاصله سی سال و پیر شدن مرد زنده برای مرتضی ممیز نوشته شده بود ولی جوان ماندن مرد مرده اسباب درسر شد.
در وزارت ارشاد می گفتند کسی که این طور جوان مانده، لابد جزء قدیسان است.
گلشیری در روزهای پایانی عمرش اجازه ساخت جن نامه را نیز به فرمان آرا داد ولی فیلم کردن این داستان نیز در ایران ناممکن بود.
دل دیوانه، تاکسی خیال، زنان زندگانی من، شیرهای ایرانی - بره های ایرانی و مادرم مملکتم فیلم نامه های بعدی او بودند که هیچ یک پروانه ساخت دریافت نکردند.
وی پس از این، سه فیلم نامه بر پایه داستان های اسماعیل فصیح نگاشت: داستان جاوید، زمستان 62 و باده کهن.
فرمان آرا سی صفحه از باده کهن را برای نوشتن برگزید چون تنها شیره داستان را می خواست. این که هفت شب راه می روند و شعرهای حافظ را می خوانند، سینمایی نبود.
شهر فرنگ فیلمنامه بعدی او درباره کیارستمی بود که با مشورت کیارستمی چنین نام گرفت: من از عباس کیارستمی بدم می آید (یا متنفرم). منتقد سینمایی می گوید: دیگر از راه نوشتن درباره هنر و سینما نمی شود پول درآورد و زندگی کرد، برای همین من روزی هشت ساعت دارم مرده ها را می شویم و خدا این کیارستمی را لعنت کند! ما قبلا می نشستیم مرد آرام ساخته جان فورد را تماشا می کردیم و حالا چه فیلم هایی تماشا می کنیم!
این فیلم نیز بار سیاسی سنگینی داشت و به همین خاطر مجوز نگرفت.
فیلمنامه سفر به تاریکی اثر بعدی فرمان آرا بود که باز در مرحله فیلم نامه باقی ماند.
این بود تا این که فرمان آرا پس از بیست سال سکوت، بوی کافور عطر یاس را کارگردانی کرد. بوی کافور عطر یاس در سه پرده یک روز بد، مراسم تدفین و سنگی بر آب بینداز داستان خود فرمان آرا و هنرمندان یک نسل است، کارگردانی که چندین سال است نتوانسته فیلمی بسازد، فیلمی درباره خود می سازد. فیلمسازان نسل او هچون علی حاتمی، بهرام ری پور، هژیر داریوش، جلال مقدم و سهراب شهیدثالث همه درگذشته اند، گویی از عمر خود او نیز چیز زیادی برجا نمانده است. بنابراین تصمیم می گیرد فیلمی مستند از مراسم تشییع جنازه خود برای تلویزیون ژاپن تهیه کند.
او از مرگ به زندگی دوباره می رسد و به جای حدیث نفس، حدیث نسل می کند. این گونه حکایت تمام هنرمندانی که در این ملک اجازه کار ندارند بازگو می شود. شخصیت امیر اصفهانی که ناپدید شدنش در این فیلم نشان داده می شود ادای دینی است به هوشنگ گلشیری. شگفتا که مدتی نگذشت که گلشیری دیده از جهان فروبست.
آیدین آغداشلو، رضا بابک، پرویز کیمیاوی، نیما پتگر و زرین کلک نامزد ایفای نقش کارگردان در این فیلم بودند ولی سرانجام فرمان آرا در نقش خودش ظاهر شد.
بوی کافور عطر یاس نامزد ده جایزه از جشنواره فجر بود که سرانجام به هفت جایزه دست یافت.
او به سال 1380 خانه ای روی آب را ساخت که بسیار مورد توجه قرار گرفت. خانه ای روی آب نامزد دوازده جایزه از جشنواره فجر بود و پنج جایزه را از آن خودش کرد.
وی به سال 1384 یک بوس کوچولو را در نمایاندن بی مزگی زندگی روشن فکرانی که به غرب مهاجرت کرده اند و زندگی نسل روشن فکرانی که داخل وطن مانده اند ساخت. سعدی شاعری است که خاک وطن را ترک کرده و در غربت آلزایمر گرفته است. شاید او نمادی از ابراهیم گلستان باشد.
فرمان آرا به سال 1387 خاک آشنا را به عنوان هفتمین فیلم خود کارگردانی کرد که تاکنون آخرین اثر سینمایی او به شمار می رود.
از فیلمهای کوتاه فرمان آرا باید به نوروز و خاویار ساخته سال 1350 و تهران کهنه و نو ساخته سال 1351 اشاره کرد.
او تهیه کنندگی دایره مینا به کارگردانی داریوش مهرجویی، در امتداد شب به کارگردانی پرویز صیاد، گزارش به کارگردانی عباس کیارستمی، کلاغ به کارگردانی بهرام بیضایی، ملکوت به کارگردانی خسرو هریتاش، شطرنج باد به کارگردانی محمدرضا اصلانی، رایو حرف اثر الیور استون، صحرای تاتارها، آن سوی وزش باد به کارگردانی اورسن ولز و مادام سوزاتسکا به کارگردانی جان شلزینگر را برعهده داشته است.
او در مغول ها ساخته پرویز کیمیاوی و در نقش بهمن فرجامی در بوی کافور، عطر یاس به کارگردانی خود بازی کرده است.
وی می خواست تئاتر مردی برای تمام فصول را با بازی هنرمندان مشهور همانند عزت الله انتظامی و علی نصیریان به نمایش درآورد که به دلیل شرایط جدید سیاسی چنین نشد.
وی اکنون به تدریس در دانشگاه هنر و موسسه کارنامه سرگرم است.


behnam5555 05-30-2012 07:57 PM

چند جمله ماندگار از چشمهایش نوشته بزرگ علوی را با هم می خوانیم:
 


چند جمله ماندگار از چشمهایش نوشته بزرگ علوی را با هم می خوانیم:


http://images.persianblog.ir/69907_EKsLntdG.jpg

شهر تهران خفقان گرفته بود، هیچ کس نفسش در نمی آمد؛ همه ازهم می ترسیدند، خانواده ها از کسان شان می ترسیدند بچه ها از معلمین شان، معلمین از فراش ها، و فراش ها از سلمانی و دلاک؛ همه از خودشان می ترسیدند، از سایه شان باک داشتند. همه جا، در خانه، در اداره، در مسجد، پشت ترازو، در مدرسه و در دانشگاه و در حمام مامورین آگاهی را دنبال خودشان می دانستند. در سینما، موقع نواختن سرود شاهنشاهی همه به دور و بر خودشان می نگریستند، مبادا دیوانه یا از جان گذشته ای بر نخیزد و موجب گرفتاری و دردسر همه را فراهم کند. سکوت مرگ آسایی در تمام کشور حکم فرما بود. همه خود را راضی قلمداد می کردند. روزنامه ها جز مدح دیکتاتور چیزی نداشتند بنویسند.
مردم تشنه خبر بودند و پنهانی دروغ های شاخدار پخش می کردند. کی جرات داشت علنا بگوید که فلان چیز بد است مگر ممکن می شد در کشور شاهنشاهی چیزی بد باشد. اندوه و بیحالی و بدگمانی و یاس مردم در بازار و خیابان هم به چشم می زد مردم واهمه داشتند از این که در خیابان ها دور و برشان را نگاه کنند مبادا مورد سوظن قرار گیرند. خیابان های شهر تهران را آفتاب سوزانی غیرقابل تحمل کرده بود.


تو عقب خوشبختی پرسه می زنی. با دیپلم، با مدرک، با پول، با شوهر. با این چیزها آدم خوشبخت نمی شود. باید درد زندگی را تحمل کرد تا از دور، خوشبختی به آدم چشمک بزند ببین، من علیل هستم. شاید هم سل دارم نمی دانم، در هرصورت بیمار و علیل هستم. مادرم مرا در اطاق کوچکی ته باغ به طوری که صاحبخانه شیون او را نشنود به دنیا آورده. در آن اطاق پر از نم، بیمارپرورده شده ام. خودم می دانم که عمر من زیاد طولانی نیست چندسال دیگر بیشتر زندگی نخواهم کرد. اما خوشبخت هستم. برای من یقین است که کاری که انجام می دهم، در عرض ده سال دیگر اقلا صد بچه مسلول نجات پیدا خواهند کرد. این مرا خوشبخت می کند این لذتی است که از مبارزه نصیب من می شود.

از این ولنگاری که بدان مبتلا شده ای دست بردار، درد ناکامی را تحمل کن تا نقاش شوی.


behnam5555 05-30-2012 08:03 PM

معلم
 
معلم

معلم ای فروغ جاودانی، معلم مهر پاک آسمانی
معلم ای چراغ راه دانش، معلم آیه های مهربانی
مرا ازجهل و نادانی رها کن، مرا باعلم و ایمان و خدا کن
بیا ای گل تو از گهواره تا گور، مرا باعلم و دانش آشنا کن
بیا ای گل تو از گهواره تا گور، مرا باعلم و دانش آشنا کن
دلی شفاف چون آیینه داری، محبت و صفا در سینه داری
اگر داری گهی اخمی به چهره، ولی بی شک دلی بی کینه داری
معلم ای بهار آفرینش، تو هستی افتخار آفرینش
معلم ای بهار آفرینش، تو هستی افتخار آفرینش
تو هستی گوهر نایاب دریا، عجب دارم ز کار آفرینش
معلم ای فروغ جاودانی، معلم مهر پاک آسمانی
معلم ای چراغ راه دانش، معلم آیه های مهربانی
مرا ازجهل و نادانی رها کن، مرا با علم و ایمان و خدا کن
بیا ای گل تو از گهواره تا گور، مرا با علم و دانش آشنا کن
دلی شفاف چون آیینه داری، محبت و صفا در سینه داری
اگر داری گهی اخمی به چهره، ولی بی شک دلی بی کینه داری
تو می خواندی الفبای رشادت، تو گفتی راه ایمان و سعادت
به مردانی که رفتند عاشقانه، تو دادی درس ایثار و شهادت
به مردانی که رفتند عاشقانه، تو دادی درس ایثار و شهادت


behnam5555 05-31-2012 06:51 AM

خنده.....
 
خنده.....

رفتیم بلیت لندن بگیریم، زنه می گه سیاحتیه؟
می گم پـَـ نه پَــ، زیارتیه می خوام برم امامزاده سید ریچارد!
ღ♥ღ

با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی می فروشه؛ نوبت ما که می شه طرف می گه: شمام عسل می خواین؟ پـَـ نه پَــ، دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم!
ღ♥ღ

تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه آدم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد می گه دنبال قبر کسی می گردین؟ پـَـ نه پَــ، دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر از موقع نمرده باشه!
ღ♥ღ

زنگِ خونه رو می زنم مامانم می پرسه می خوای‌ بیایی تو؟ پـَـ نه پَــ، می‌خوام ببینم اف اف سالمه یا نه!
ღ♥ღ

رفتیم پایگاه انتقال خون می گه شمام اومدین خون بدین؟ پـَـ نه پَــ، ما پشه ایم اومدیم مهمونی!
ღ♥ღ

ساعت 5-4 صبح زنگ زده... گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب می دم... می گه خواب بودی؟ پـَـ نه پَــ، داشتم سر گلدسته ی مسجد محلمون اذان می گفتم صدام گرفته!
ღ♥ღ

خونمون رو عوض کردیم به بابام می گم کی واسه خونه خط می گیری؟

می گه خط تلفن؟
پـَـ نه پَــ، خط نستعلیق روزی دو بار هم از روش بنویسیم!
ღ♥ღ

برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین؟
پـَـ نه پَــ، اومدم فرار مایکل اسکوفیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم!
ღ♥ღ

تو این گرما که سگ تب می کنه رفتم سوپر مارکت می گم یه ایستک بدید، یارو می گه خنک باشه؟
پـَـ نه پَــ، گرم بده می ریزم تو نعلبکی خنک بشه!
ღ♥ღ

می گه امتحانِ چی داری؟ میگم وصایا، می پرسه وصایای امام؟
پـَـ نه پَــ، وصایای الیزابت تیلور!
ღ♥ღ

داریم لوازم می زاریم توی ماشین که بریم مسافرت. همسایمون می گه دارید می رید مسافرت؟
پـَـ نه پَــ، قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم!
ღ♥ღ

به مامانم می گم قوری کجاست؟ می گه می خوای چای بخوری؟
پـَـ نه پَــ، می خوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش در اومد!
ღ♥ღ

رفتم فروشگاه می گم سیخ داری؟
می گه برا کباب؟
پـَـ نه پَــ، برا خاروندن دیافراگمم، از تو دهنم می خوام!
ღ♥ღ

کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم می رم، بابام می گه می ری بنزین بزنی؟ پـَـ نه پَــ، می رم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه!
ღ♥ღ

مرغ عشقم مرده و درحالی که پاهاش رو به بالاس افتاده کف قفس. دوستم اومده می گه: مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: پـَـ نه پَــ، کمر درد داشته دکتر گفته باید طاق باز دراز بکشه کف قفس!
ღ♥ღ

یارو تو مترو داره چراغ قوه می فروشه، صداش کردم اومده می گه چراغ قوه می خوای؟ پـَـ نه پَــ، یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمی چسبید گفتن بیای با هم بخوریم!
ღ♥ღ

به دوستم می گم ببین تُن ماهی تاریخ انقضاش کی است؟ می گه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـ نه پَــ، تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس، می خوام واسشون جشن سالگرد بگیرم!
ღ♥ღ

بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون می ره، بردیمش اورژانس پرستار می گه آوردین بستری کنین؟
میگم پـَـ نه پَــ، آوردیم خون بده، بریم!
ღ♥ღ

تو لباس فرم منو دیده می گه سربازی؟
پـَـ نه پَــ، عضو سیاه لشگر سریال مختارم محل فیلم برداری رو گم کردم!
ღ♥ღ

در پارکینگ و باز کردم برم تو، یارو اومده جلوش پارک کرده می گه می خوای بری تو؟ پـَـ نه پَــ، در رو باز کردم هوای کوچه عوض شه!
ღ♥ღ

تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه، رفیقم اومده می گه داری تعمیرش می کنی؟
پـَـ نه پَــ، دارم با گِیج روغن درد و دل می کنم!
ღ♥ღ

اومده از خواب بیدارم کرده می گه خوابی؟
پـَـ نه پَــ، دوستم چشم گذاشته منم رفتم زیر پتو قایم شدم، نصف شبی!
ღ♥ღ

با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش. دکتر می گه می خوای بینیتو کوچیک کنی؟ پـَـ نه پَــ، اومدیم بکوبیمش، 3 طبقه بسازی!


behnam5555 05-31-2012 06:58 AM

Ghetto: گتو کجاست؟
 
Ghetto: گتو کجاست؟
گتو یک واژه ایتالیایی است و اولین بار در سال 1516، در شهر ونیز به کار برده شد. از گتو ها تعاریف و مفاهیم بسیاری ذکر شده است که فشرده ای از آنها را در ادامه می خوانید:
گتو، به منطقه یا محله ای از شهر گفته می شود که در آن، اقلیت های مذهبی، قومی و زبانی در نتیجه فشارهای اجتماعی-اقتصادی و قانونی به صورت جدا از سایر گروه های شهری زندگی می کنند. گتو، بیانگر زندگی و محدودیت یک اقلیت در میان یک اکثریت بزرگ شهری و نتیجه ی جدایی گزینی اکولوژیکی است که از روی اجبار و در جهت دوری از تجاوزات و مزاحمت ها در بخشی از شهر تشکیل می شود و جدایی مذهبی، نژادی و فقر را از سایر بخش های شهری نشان می دهد.

http://www.zwoje-scrolls.com/shoah/n23.jpg

شاید سابقه گتو نشینی به دوره روم باستان و دوره ساسانیان بر می گردد که در آن دوره نیز گروه های نژادی و مذهبی به ویژه اسیران در محلات ویژه ای در شهرها جا می گرفتند تا با مردم شهر تماس کمتری داشته باشند.

در سال 1179 میلادی شورای کلیسا، زندگی مسیحیان را میان یهودیان قدعن ساخت. شورای کلیسا معتقد بود که ایمان مسیحیان در نتیجه تماس با یهودیان تضعیف می شود. از حدود سال های 1280 میلادی در کشورهای اسلامی نیز گتو های مذهبی وجود داشته است. در سال 1555 کلیسا دستور داد که یهودیان باید در بخش های جداگانه ای در شهرها زندگی کنند. بعد از این دستور بلافاصله گتوی رم تشکیل شد و به فاصله کوتاهی، گتوهای یهودی نشین سراسر ایتالیا را پوشاند. یهودیان از همه نقاط شهری جمع آوری شده و در گتوی مخصوص به خود جا می گرفتند. در داخل گتوهای یهودی نشین که دیوارهای بلند آن را احاطه می کرد یهودیان برای خود کنیسه، مدرسه، دادگاه، پزشک، داروخانه، مغازه، تفریحات و موسسات خیریه به وجود آوردند.

http://www.zwoje-scrolls.com/shoah/glw05.jpg
Jewish families of Lodz move to the Ghetto
(Franciszkanska and Brzezinska Streets, respectively), winter 1940


جدایی گزینی اکولوژیکی یهودیان سبب شد که این قوم قرن ها نتواند با جامعه ی اروپایی بستگی داشته باشد. بعد از انقلاب فرانسه، محدودیت ها شکسته شد اما در اغلب کشورهای اروپای شرقی، این محدودیت ها تا اواخر قرن نوزدهم ادامه داشت. در جنگ دوم جهانی، گتو های یهودی نشین بار دیگر توسط نازی ها احیا شد. به طوری که در سال 1940 گتو شهر ورشو 450000 نفر جمعیت داشت. نازی ها در همه کشورهایی که تصرف کرده بودند به تشکیل مجدد گتوها کوشش می کردند.
از آنچه که گذشت می توان چنین نتیجه گرفت که گتوها سابقه طولانی دارند اما گتو نشینی به سبک جدید، از محلات یهودی نشین شهرهای قرون وسطی تا گتوهای نژادی، گتوهای مذهبی، گتوهای فقر در زمان ما ادامه داشته است که در آنها پیروان مذاهب، نژادهای گوناگون و طبقه بسیار کم درآمد از روی اجبار به یک جدایی گزینی اکولوژیکی در داخل جامعه شهری، تن در داده اند.

برگرفته از کتاب جغرافیای اجتماعی شهرها، اکولوژی اجتماعی شهر نوشته ی دکتر حسین شکویی


behnam5555 05-31-2012 07:36 AM

این خانه قشنگ است
 

این خانه قشنگ است


این خانه قشنگ است ولی خانه ی من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

آن کشور نو، آن وطــــن دانش و صنعت
هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست

در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی ست که در کلگری و نیس و پکن نیست

در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
موجی ست که در ساحل دریای عدن نیست

در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری ست که در نافهّ آهوی ختن نیست

آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که روم هیچ کجا خانهّ من نیست

آوارگی وخانه به دوشی چه بلایی ست
دردی ست که همتاش در این دیر کهن نیست

من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست

هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست

پاریس قشنگ است ولی نیست چوتهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست

هر چند که سرسبز بوَد دامنه آلپ
چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست

این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست

این شهرعظیم است ولی شهرغریب است
این خانه قشنگ است ولی خانهّ من نیست


متاسفانه منبع متن رو پیدا نکردم و از نویسنده اصلی این مطلب از این بابت پوزش میخوام.


behnam5555 05-31-2012 07:40 AM

تفاوت در مردم قبل و بعد از انتخابات
 

تفاوت در مردم قبل و بعد از انتخابات

http://media.farsnews.com/media/Uplo...811_PhotoL.jpg




behnam5555 05-31-2012 07:44 AM

کوتاه اماشیرین
 
کوتاه اماشیرین

بیرون بارون شر شر می باره . .آسمون قرمبه سینه ی هوا رو می شکافه و صداش شیشه ی پنجره رو می لرزونه . دیر وقته . تقریبا همه ی مردم شهر خوابیدن و یا لم دادن رو کاناپه و فیلم های آخر شب رو نگاه میکنن.شهر خیس و سرده .درختا سرشون خم شده به سمت زمین . تو نور چراغای خیابون میشه رقص بارون رو دید . بعید می دونم حواست به این چیزا باشه .ذهنت مشغولتر از اینه که بتونی ببینیشون. . نیمکتای پارک خیسن . برگا چسبیدن به زمین . انگاری که خیال جدا شدن ندارن . چاله ها پره آبه . پارک رو که رد کنی می رسی به یه کوچه ی عریض. 500 متری باید بیای تو . یه کوچه ی بن بست سمت چپ تو تاریکی خودشو بغل کرده . آپارتمانا کنار هم جا خوش کردن . اگه بپیچی سمت راست . میبینی که از طبقه ی چهارم آپارتمان روبرویی نور کمی از پشت پرده خودشو رسونده به کوچه . . این یعنی بیداری تو این شب تاریک گل آلود .


خودکارو می ذارم رو برگه ها . چشام درد گرفته. عادت کردم به نور کم. لیوانو بر می دارم . روی میز یه دایره لک شده . جای لیوان روش مونده . پاکش نمی کنم . نمی دونم چرا . از چای بخار بلند می شه . میام تو تراس . جلوم چیزی دیده نمی شه . همه جا خیسه . حتی هوا . به جایی که می دونم کوهه نگاه می کنم . بخار چای و نفس های من آروم پخش و محو می شن. موهام خیس شده . بر می گردم تو . چای رو می ذارم رو میز و حوله رو می ندازم رو موهام . خودکارو بر می دارم . سعی می کنم دوباره بنویسم . . اما .. خودکار پت پتی می کنه و جوهرش تموم می شه . زیپ کیفم رو باز می کنم از تهش مدادی بیرون میارم . از صدای کشیده شدن نوک مداد رو ی کاغذ خوشم میاد . نمی دونم چرا .
کنار در آپارتمان گربه ای مشکی با چشای براق داره نگات می کنه . شاید به این فکر می کنه که این وقت شب و تو این بارون اینجا چی کار می کنی . اون برق ترس و اضطراب رو میتونه تو نگات ببینه . می دونی کدوم زنگ رو باید فشار بدی اما ... گربه از گوشه ی در پارکینگ که باز مونده می پره تو . .. تو هم زهر خند می زنی. برق رو روشن نمی کنی. آروم از پله ها بالا می ری . اگر کسی بیدار باشه صدای نفس های تند و مقطع ت رو می تونه بشنوه . پله ها امونتو بریدن باخودت فکر می کنی چطوری هر روز این همه پله رو بالا و پایین می کنم . فکر کنم دلیل لاغریم رو فهمیده باشی. نمی خوای سرصدا کنی اما پات می خوره به چیزی و بعدش .صدای کوبیده شدن چیزی به در .... چیزی مثله ..یه لنگه کفش ، که شوتش کردی.چند لحظه از روی غریزه وا میستی . نه کسی بیدار نشده .همه خواب تر از این حرفان. دستت عرق کرده.بطری رو جابجا می کنی .نایلکس توی دستت خشی خش می کنه .
چای سرد شده .در تراس بازه . چای رو عوض می کنم . صندلی رو می کشم عقب و می شینم. پاهام رو میذارم رو میز. یه قند بر میدارم نگاهی بهش می ندازم . میذارمش روی کاغذا. چای رو تلخ سر می کشم . صدایی می یاد. مثله کوبیده شدن چیزی. باد در تراس رو بست . دوباره بر می گردم و شروع می کنم به نوشتن .
دیگه رسیدی پشت در واحد . صدای ضربان قلبت رو می شنوی . حس می کنی گلوت خشک شده . آب دهنت رو قورت میدی. گوشات گرفته . چشمات از تاریکی، بیش از حد معمول گشاد شده . نمی دونی باید در بزنی یا نه! هول شدی. عرق کردی . موهای خیست چسبیدن پس گردنت . صدایی میاد . مثله کشیده شدن پایه صندلی رو ی سرامیک . صدای پا..
حس می کنم کسی پشت دره. صدای گنگ کوبیده شدن پایی رو برای یک لحظه شنیدم . توی شب وقتی تنهایی و صدایی نیست ناخوداگاه حس شنواییت قوی میشه . از جام بلند می شم . دستم می خوره به لیوان و چای برمیگرده رو نوشته ها . لک های قهوهای خون نوشته ها رو می مکن. جا به جا نوشته ها حل می شن . دوباره صدا میاد .
سرم رو برمی گردونم سمت در.
باز صدایی می شنوی . صدای ضربه ی چیزی سفالی. دستت رو میذاری روی در. گوشت رو می چسبونی بهش. پس هنوز نخوابیده . وقتشه . باید کاری بکنی. این همه راه اومدی .توی بارون و سرما .باید انجامش بدی . نمی تونی برگردی. دیگه خیلی دیر شده .
گوشم رو می چسبونم به در تا شاید دوباره بشنوم . اما صدایی نیست .
صدایی نمی شنوی. داری فکر می کنی چی شده. احساس بلاتکلیفی، حس گنگ دلشوره دهنت رو گس کرده.
نفسام تند شده . نمی دونم چرا حس می کنم کسی پشت دره . دستم میره سمت دستگیره .
صدای پیچش دستگیره
تا بیای خودت رو بکشی عقب در رو باز کردم .
سرم رو میارم بالا . نگاه مضطربت تو صورتم پخش میشه .
داری فکر می کنی باید زودتر حرفی بزنی.
دستات رو میاری بالا.. سرم رو میارم پایین تا دستاتو ببینم . شونه هات رو می ندازی بالا و با خجالت میگی.
نوشابه و ساندویچ. میدونستم بیداری و شام نخوردی . گفتم اگه بخوای با هم شام بخوریم .
میز رو خشک می کنم . با تعجب به برگه های که خیس و چرک شدن نگاه می کنی به حوله افتاده گوشه ی دیوار. می شنوم که میگی اینجا از سقف آب می چکه؟لبخند می زنم و برگه ها رو میندازم تو سطل . لیوان نوشابه ت رو که بر میداری یه دایره ی دیگه جا خوش کرده کنار قبلی. دارم فکر می کنم خوبه که پاکش نکردم . رد نگاهم رو میبینی . میخوای پاکش کنی که سریع دستت رو میگیرم . می گم بذار کنار هم باشن .. تو چشمام نگاه می کنی . از تعجب خبری نیست . خوب میفهمی.
تغ... نوک مداد شکست . خب . بقیه ش باشه واسه بعد . حوله رو از رو شونه هام بر می دارم . در تراس بازه . می بندمش و از پشت شیشه به جایی که می دونم کوهه نگاه می کنم . صدایی میاد. مثله کوبیده شدن چیزی به در . ..مثله یه لنگه کفش.

behnam5555 05-31-2012 07:45 AM

پنجره از نفس گلدان تر شده بود
 

پنجره از نفس گلدان تر شده بود
همان گلدان کوچک نشسته در قاب
همانی که غنچه هایش نشکفته پر پر شدند
همان که نگاه خیره اش کوچه را شرمنده کرده بود
همان که غم ها در دلش تهنشین شده بودند
همان گلدان ترک خورده ی تنهایی که انگار به پنجره دوخته بودندش
همانی که وجودش برای خودش هم انگار مبهم بود
زمانی بود که پنجره هم دیگر حضورش را از یاد برده بود
حضور گلدان را
همان آرام نشسته در کنج
از فردا کوچه چیزی کم داشت
دگر سنگینی نگاهی بر پشتش نبود
پنجره هم پی گمشده ای می گشت
آری گلدان هوای پرواز داشت
اما
ندانست با خاک های خشک و شاخه های نحیفش در دل کوچه می شکند.

behnam5555 05-31-2012 07:47 AM

شجاعت
 
شجاعت

شاید برای شجاع بودن ادما باید معلمایی داشته باشن که شجاعت رو از اونا یاد بگیرن این معلما حتما نباید فوق العاده و استثنایی باشن میتونن از ادمای اطرافمونم باشن.خوب فکر می کنم زیادی حرف زده باشم می رم سراغ داستان ایندفه:

لیزامریض کوچکی بود که بیماری عجیبی داشت برادر پنج سالشم گرفتار همین بیماری شده بودولی بدنش به طرز معجزه اسایی تونسته بود پادزهرش و بسازه وحالا در خون اواین ماده وجود داشت.
پزشک وضعیت خواهر کوچولو رو برای پسرک توضیح دادو گفت تنها راه نجات خواهرش اینه که خون بدن اونوبگیرن و به بدن خواهرش بزنن.
پسرک لحظه ای فکر کردو نفس عمیقی کشیدو گفت:
باشد!!اگر لیزا نجات پیدا می کنه مساله ای نیست.
در فاصله ای که کارانتقال خون انجام می شد رنگ به گونه های لیزا برگشت و رنگ صورت پسر ولبخند زیبای روی لبش پرید.پسرک با لبهای لرزان ازدکتر پرسید:
همین حالا میمیرم یا بعد؟
طفلک پسرک که خیلی کوچیک بود خیال کرده بود قراراست همه ی خون بدنش رو به بدن خواهرش منتقل کنند.
بله شجاعت والبته عشق رو باید از همچین معلمایی یاد گرفت.

behnam5555 05-31-2012 07:48 AM

عشق حقیقی
 

عشق حقیقی
موسی مندلسون پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی انسانی زشت و عجیب الخلقه بود . قدی بسیار کوتاه و قوزی بد شکل بر پشت داشت .
موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد که دختری بسیار دوست داشتنی به نام فرو متزه داشت.
موسی در کمال نا امیدی عاشق آن دختر شد ولی دختر از ظاهر و هیکل از شکل افتاده او منزجر بود .
زمانی که قرار شد موسی به شهر خود باز گردد آخرین ذرات شجاعتش را به کار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرین فرصت برای گفتگو با او استفاده کند .
دختر حقیقتا از زیبایی به فرشته ها شباهت داشت ولی ابدا به او نگاه نکرد . قلب موسی از اندوه به درد آمد . موسی پس از آنکه تلاش فراوان کرد تا صحبت کند با شرمساری پرسید :
_آیا می دانید که عقد ازدواج انسان ها در آسمان بسته می شود ؟
دختر در حالی که هنوز به کف اتاق نگاه می کرد گفت :
- _ بله شما چه عقیده ای دارید ؟
_ من معتقدم خداوند در لحظه تولدهر پسری مقررمی کند که او باکدام دخترازدواج کند .هنگامی که من به دنیا آمدم عروس آینده ام را به من نشان دادند ولی خداوند به من گفت :
( همسر تو بر پشت خود قوز بزرگی خواهد داشت .)
درست همانجا و همان موقع من از ته دل فریاد بر آوردم و گفتم :
_ اوه خداوندا ؟!!!!! داشتن قوز برای یک زن فاجعه است. لطفا آن قوز را به من بده و هرچه زیبایی است به او عطا کن .
فرومتزه سرش را بلند کرد و خیره به او نگریست و از تصور چنین واقعه ای بر خود لرزید .
او سالهای سال همسر فدا کار موسی مندلسون بود .

behnam5555 05-31-2012 07:49 AM


در شهر کوچکی در اسپانیا مردی به نام جرج با پسر جوانش پاکو دعوای سختی کرد.روز بعد متوجه شد که پاکو از خانه فرار کرده است.
جرج ته دلش را کاوید و تشخیص داد که هیچکس در دنیا برای او عزیزتر از پسرش نیست.میخواست که همه چیز را از نو شروع کند.به مغازه ی مشهوری در مرکز شهر رفت و اطلاعیه ی بزرگی را روی دیوار ان زد:
((پاکو! به خانه برگرد. دوستت دارم. فردا صبح همین جا به سراغت می ایم.))
صبح روز بعد جرج به ان مغازه رفت و دید 7 پسر به نام پاکوکه انها هم از خانه هایشان فرار کرده بودند به انجا امدند. انها همه به ندای عشق پاسخ داده و ارزو کرده بودند که پدرشان با اغوش باز انها را به خانه دعوت کند.

behnam5555 05-31-2012 07:50 AM


روزی روزگاری مردبزرگی با زن رویاهایش ازدواج کرد.خاصل عشق انهایک دختر کوچولو بود که مرد بزرگ او را خیلی دوست داشت.
موقعی که دختر کوچولو کوچک بود مرد بزرگ بغلش می کرد برایش اواز میخواند و به او می گفت:

((دخترکوچولو!خیلی دوستت دارم))

دختر کوچولو که دیگر کوچک نبود از خانه ی مرد بزرگ رفت تا دنیا را ببیند و زندگی را تجربه کند.هر چه بیشتر درباره ی خود اموخت مرد بزرگ را بهتر یافت.دختر کوچولو حالا خیلی خوب می فهمید که مرد بزرگ حقیقتا قوی و بزرگ بودچون یکی از توانایی های مرد بزرگ اين بود که می توانست عشقش را نسبت به خوانوداه اش نشان بدهدو برایش اهمییتی نداشت که دختر کوچولویش کجای دنیا باشد .او در هر حال و حالتی که بود دختر کوچولویش را صدا میکرد و می گفت:

((دختر کوچولو!خیلی دوستت دارم))

یک روز موقعی که دختر دیگر کوچولونبودکسی به او تلفن زد و گفت که نرد بزرگ به کلی ازپا افتاده استدیگر نمی تواند حرف بزند و شاید حتی حدفهایی را که به او می زنند نفهمد.مرد بزرگ دیگر نمی توانست لبخند بزند بخندد راه برود او را بغل کند ویا به دختر کوچولو که دیکر کوچولو نبود بگوید که چقدر دوستش دارد.

دختر کنار تخت مرد بزرگ رفت. وارد اتاق که شد دید مرد بزرگ چقدر کوچک شدهو دیگر قدرتی ندارد. مرد بزرگ به او نگاه کرد و سعی کرد حرفی بزند اما نتوانست.

دختر کوچولو تنها کاری مه توانست بکندکه از کنار تخت مرد بزرگ بالا رود و در حالی که اشک از چشمهایش جاری بود دست هایش را دور شانه های از کار افتاده ی پدرش حلقه کرد.

سرش را روی سینه ی مرد گذاشت و به یاد خاطرات بسیاری افتاد.یادش امد که چه ایام خوبی را در کنار یکدیگر با شادی و دلخوشی می گذراندندو چطور همیشه احساس می کرد که مرد بزرگ از او حمایت می کند و مایه ی شادی دل اوست.تصور از دست دادن مرد بزرگ و مصیبتی که باید تحمل می کرد اندوه جانکاهی را بر جان و دلش تحمیل می کرد.

دیگر کسی نبود که با کلام عشق مایه ی تسلی خاطرش شود.

و انگاه دخیر کوچولو از میان قفسه ی سینه ی مرد بزرگ صدایی شنید صدای قلب او را که همیشه موسیقی و کلام عشق از ان بیرون می تراوید دل مرد بزرگ بی اعتنا به ویرانی جسم مرد بزرگ همچنان به طپش خود ادامه می داددختر کوچولو سرش را به قلب مرد بزرگ تکیه داد و این معجزه را به گوش جان شنید و درک کرد.

این همان صدایی بود که باید می شنید .دل مرد بزرگ حرفی را می زد که دیگر لبهایش قادر نبودند بگویند..........

دوستت دارم

دوستت دارم

دوستت دارم

دختر کوچولو

دختر کوچولو

دختر کوچولو

و دختر کوچولو ارام گرفت.



behnam5555 05-31-2012 07:51 AM


پسر بچه گفت: من گاهی قاشقم رو می اندازم.
پيرمرد گفت:من هم همين طور.
پسر بچه زمزمه کرد:شلوارم رو هم خيس می کنم.
پير مرد خنديدو گفت:من هم همين طور.
پسر بچه گفت :من اغلب گريه ميکنم.
پيرمرد سرش رو تکون دادو گفت:من هم همينطور.
پسربچه گفت:ولی از همه بدتر اين که بزرگتر ها بهم اعتنا نمی کنن.
و گرمای دست پيرو چروکيده رو روی دست خودش احساس کرد
پيرمرد کوچک گفت:
به من هم همين طور..........................................


behnam5555 05-31-2012 08:10 AM

پرویز پرگاری - طراح داخلی
 


پرویز پرگاری - طراح داخلی

http://up.vatandownload.com/images/h...h94r2l301d.jpg

پرویز پرگاری، طراح داخلی و مبلمان در کرمانشاه بدنیا آمد.وی پس از مهاجرت به آمریکا در California State University, Northridge مشغول به تحصیل شد و اکنون به عنوان یکی از مشهورترین طراحان داخلی در لوس آنجلس در شرکت شخصی خود به نامPargari Design Inc مشغول به فعالیت است.برخی از پروژه های وی در مجلات صاحب نام معماری داخلی و مبلمان به چاپ رسیده است.


http://up.vatandownload.com/images/q...6oo7sfgoec.jpg

http://up.vatandownload.com/images/9...20ou2yezrv.jpg


http://up.vatandownload.com/images/2...po2jll70z7.jpg


http://up.vatandownload.com/images/7...7kciwwfzh4.jpg

منبع : آتلیه معماران

behnam5555 05-31-2012 08:16 AM

غازها وعقاب ها
 

غازها وعقاب ها

دکتر وین دایر در کتاب عظمت خود را دریابید بحث جالبی داره:

میگه ادم ها دو دسته هستند غاز ها و عقاب ها . هرگز نباید عقاب ها رو بهمدرسه غازها فرستاد و نباید افکار دست و پا گیر غازها فکر عقاب ها رو مشغول کنه . کسی که مثل غاز هست و تعلیم داده شده نمی تونه درست پرواز کنهو به خار و خاشاک گیر می کنه که مانع پروازش می شه . ولی عقاب رسالتش اوج گرفتنه . عقابی که مثل غاز رفتار می کنه از ذات خودش فرار می کنه .
بدترین چیز ندونستن قوانین عقاب هاست . این که ندونیم چطوریعقاب باشیم .
* غازها همه مثل هم فکر می کنند و همیشه هم ادعا می کنند که درست فکر میکنند . افکارشون کپی شده هست و اصلا خلاقیت نداره . اکثر مواقع هم همگی باهم به نتایج یکسان می رسند چون دقیقا مثل هم فکر می کنند .
عقاب ها می دونند زمانی که همه مثل هم فکر می کنند در واقع اصلا کسی فکر نمی کنه .
* غازها همیشه می دونند غاز دیگه چطوری زندگی کنه بهتره ! هر کسی جای کسدیگه تصمیم می گیره . برای همین اکثر یا دیر به بلوغ (فکری – جنسیاحساسی) می رسن و یا اصلا بالغ نمی شن .
عقابها به خلاقیت ذهن هر کس اعتقاد دارن و در زندگی ماهیگیری به فرد یاد می دنو نه ماهی . در محله عقاب ها هر کسی جای خودش باید فکر کنه و کسی مسئولیت زندگی کس دیگه رو به عهده نمی گیره .
* غازها از جسمشون بیش از حد کار می کشن و تمام توان داشته و نداشته رو به کار می گیرن و به نتایج دلخواه نمی رسن .
عقابها اول تمام جوانب کار رو در نظر می گیرن ، باتوجه به تجارب قبلی و برنامهریزی های ذهن خلاقشون تصمیم می گیرند و بعد شروع به کار می کنند . عقاب هاایمان دارند که تلاش جسمی به تنهایی اصلا برای کار کافی نیست .
* غازها حریم شخصی ندارند و بارها و بارها وارد حریم خصوصی عقاب ها می شن چون حرمت ندارند .
عقاب ها به حریم شخصی هر فردی احترام می زارن و قاطعانه به افرادی که وارد حریم خصوصی اونها می شن تذکر می دن .
* غازها باید همه رو راضی نگه دارند و تمام تلاششون رو در روابط می کنند کههمه انسان ها ، تک به تک از اونها راضی باشند . به جای انجام وظایف ورسالت خودشون ، رضایت همه اطرافیان رو با هر زحمتی شده به دست می یارن چوناگر به دست نیارن احساس خلا می کنند ..
عقابها می دونند که به دست اوردن رضایت همه افراد امکان نداره و نیمی از مردمهمیشه با نیمی از افکار اونها مخالفند و این وظیفه یک عقاب نیست کهمخالفانش رو راضی نگه داره .
* غاز نه نمی گه و همش شاکی هست که چرا باید اینهمه به دیگران توجه کنه .
عقاب در مواقعی که لازم هست ، به راحتی نه می گه .
* غاز شرط اول ارتباط رو صمیمیت بیش از حد می دونه .
عقاب شرط اول ارتباط رو احترام متقابل می دونه .
* غاز نمی خواد باور کنه که دشمنی داره .
عقاب می دونه که باید دشمنش رو ببخشه ولی بهش اعتماد نمی کنه .
* غاز از تجربیات درس نمی گیره و فقط آزار می بینه .
عقاب بعد از گذروندن سختی مسئله ، به فکر پذیرش مسئله و درس های ممکنه هست ..
* غاز از دلش هیچ وقت حرف نمی زنه ..
عقاب با دلش زندگی می کنه .
* غاز یا احساسیه و یا منطقی .
عقاب می دونه که در دورانی از زندگی باید مغز رو پرورش و ورزش دارد و در دورانی دیگه باید دل رو نوازش داد و به حرف های دل بها داد .
* غاز اشتباه نمی کنه .
عقاب می دونه اگر هیچ وقت اشتباهی نکرده ، دلیلش اینه که اصلا دست به عملی نزده .
* غاز جای دیگران زندگی می کنه ..
عقاب می دونه که باید به دیگران کمک کنه ولی جای کسی نباید زندگی کنه چون تجربه خود بودن رو از اون فرد گرفته .
* غاز همیشه همه کار می تونه انجام بده .
عقاب می دونه چه کارهایی رو می تونه انجام بده و چه جایی باید اعلام کنه که از عهده اون بر نمی یاد .
* غاز همیشه مجبوره .
عقاب همیشه مختاره و اگر به جبر روزگار مجبور شد کاری رو انجام بده ، می پذیره و می گه : ترجیح می دم این کار رو انجام بدم .
* زمان غاز تفریح مشخص نیست .
عقاب برای تفریحش برنامه ریزی می کنه و می دونه که فاصله خالی این نت تا نت بعدی در موسیقی ، دلیل دل نشین بودن اون هست .
* غاز همیشه ناراضیه و شاکی و همیشه در حال شناخت عامل این بدبختی هست .
عقاب همیشه راضیه و می دونه هر سختی هم پایانی داره .
* غاز عبادت عادتش شده.
عقاب تکرار و عادت و روزمرگی رو مرگ دل و پرستش می دونه .
* غاز نسبت به عقاب یا احساس برتری می کنه و یا احساس ضعف .
عقاب باور داره برتری وجود نداره . اصل فقط تفاوت است که باعث برتری کسی بر کس دیگه نمی شه .
* غاز زیاد از مغزش کار می کشه البته بدون بهره وری لازم .
عقاب مفید فکر می کنه و از اشتباهاتش درس می گیره .
* غاز می خواد غاز باشه چون غاز بودن و نپریدن خیلی اسون تر از پرواز و اوج گرفتن هست .
عقاب بر عقاب بودن اصرار داره ، حتی اگر بارها به مدرسه غازها رفته باشه و به خاطر عقاب شدن بهای سنگینی رو بپردازه

عقاب باشید و سربلند



behnam5555 05-31-2012 08:17 AM

لئوناردو داوینچی
 

لئوناردو داوینچی

در رشته‌های نقاشی، ریاضی، معماری، موسیقی، کالبدشناسی، مهندسی، تندیسگری، و هندسه برجسته بود.
عده‌ای از محققان ایتالیایی با تحقیق بر روی اثر انگشت بازسازی شدۀ وی، او را دارای ریشۀ عربی و اهل خاورمیانه برشمرده‌اند.
داوینچی را کهن‌الگوی «فرد رنسانسی» دانسته‌اند. وی فردی بی‌نهایت خلاق و کنجکاو بود. او نظریات خود را در مجموعه یادداشتهایی که بالغ بر هزاران صفحه می باشند، ثبت کرده است. او طرحهای مبتکرانه‌ای را برای ساخت سلاحهایی مانند توپ‌های بخار، ماشین‌های پرنده و ادوات زرهی ارائه کرده بود، هرچند که بسیاری از آنها هرگز ساخته نشدند.
شهرت جهانی داوینچی بیشتر به‌خاطر نقاشی‌های شام آخر و مونالیزا است.
• پژوهش‌های علمی
برخی از مسائلی که لئوناردو بر روی آن‌ها پژوهش انجام داد به شرح زیر می‌باشد:
مطالعه پیرامون زمین‌شناسی و بحث‌های آن
مطالعه بر روی آناتومی بدن انسان اسکلت ارگان‌های داخلی و رگ ها. بیمارستان آن زمان به داوینچی جسد مردگان را برای کالبدشکافی می‌داد و او در حدود سی جسد را کالبدشکافی نمود و از بسیاری از اندام‌ها طرح‌هایی کشید. این طرح بعدها به محققین و هنرمندان کمک بسیاری برای کشیدن و شناخت بهتر بدن انسان نمود.
مطالعه بر روی آناتومی بدن حیوانات همچون اسب‌ها سگ‌ها و خرس‌ها
شناخت حالات چهرهٔ انسان
چگونگی پرواز پرندگان
آب و هوا و پدیده‌های آب و هوایی
چگونگی جاری شدن آب
مطالعه بر روی گیاهان و ساختار آنان
نور، سایه، آیینه‌ها و عدسی‌ها
پرسپکتیو
هندسه و اجسام جامد
• طرح‌های مهندسی و اختراعات


http://ein.site40.net/photos/175f8c5cd960.jpg


داوینچی علاوه بر نقاشی به عنوان یک مهندس نیز مشهور است. او در نامه‌ای به دوک میلان اظهار داشت که قادر به تهیه و ساخت دستگاه‌هایی برای دفاع از شهر و همچنین محاصرۀ شهر دشمن است. هنگامی که او به ونیز گریخت، شاگردی را پیدا کرد که با کمک او توانست یک سنگر متحرک را طراحی کند. او حتی طرحی برای منحرف کردن مسیر رودخانۀ آمو داشت، پروژه‌ای که نیکولو ماکیاولی نیز بر روی آن کار کرد.

مقالات داوینچی شامل تعداد بسیار زیادی از اختراعات عملی و قابل اجرا و غیر عملی، شامل آلات موسیقی، پمپ‌های هیدرولیک، توپ‌های بخار، سپرهایی خاص و... می‌گشت.


تعداد زیادی از دست نوشته‌های داوینچی مربوط به طرح‌ها و نقشه‌های اختراعات او هستند. برخی از ابداعات او به شرح زیر است:

طراحی برخی از لباس‌های مربوط به کارنوال‌ها و فستیوال‌ها و برخی از لباس‌های رزهی
ماشین آلات جنگی همچون طراحی یک تانک زره‌پوش، یک تیرانداز غول پیکر و دستگاه خوف‌انگیز که با حرکت خود پاهای سربازان را قطع می‌کند. البته هیچ یک از این وسائل در زمان لئوناردو ساخته نشد.
سدها و کانال‌ها آب
یک پل چوبی که قابلیت حمل داشت و می‌شد آن را از هم باز و دوباره سرهم کرد.
وسائلی که با بال‌هایی قابلیت پرواز داشتند مانند هلی‌کوپتر، چتر نجات و گلایدر. چتر نجات ابداع داوینچی، در قرن بیستم ساخته شد و کار کرد.
خط معکوس یکی دیگر از اختراعات داوینچی است.
او برای این که کسی نتواند نوشته‌هایش را بخواند، نوعی خط را اختراع کرد که برعکس نوشته می‌شد و برای خواندن آن از آینه باید استفاده می‌شد.

• این نگاره توسط خود لئوناردو در بین سال‌های 1510 تا 1515 کشیده شده و در مالکیت عمومی می باشد


behnam5555 05-31-2012 08:31 AM


جملات قصار

انان كه با افكاري پاك و فطرتي زيبا در قلب ديگران جاي دارند را هرگز هراسي از فراموشي نيست چرا كه جاودانند


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

فرمان دادم تا بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

باران باش و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

من به خاطر ندارم در هیچ جهادی برای عزت و کسب افتخار ایران زمین مغلوب شده باشم


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

همیشه با هم یکدل و صمیمی بمانید تا اتحادتان موید و پایدار بماند


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

حرمت قانون را بر خود واجب شمارید و خصایل و سنن قدیمی را گرامی بدارید


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هر برادری که از منافع برادر خود مانند نفع خویش حمایت کرد به کار خود سامان داده است


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به احترام روح من که باقی و ناظر بر احوال شماست به انچه دستور میدهم عمل کنید


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها -یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند…


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دشوارترین قدم، همان قدم اول است



behnam5555 05-31-2012 08:35 AM

عجیبترین و مشهورترین معابد دنیا!
 
عجیبترین و مشهورترین معابد دنیا!

از دیرباز تاکنون بشر برای بندگی در راه خدا سختی هایی را به جان میخرد که شاید اگر در غیر این راه بود، هرگز به آن تن نمی داد.

به گزارش روزگارنو، نمونه های آن را در اسلام می توان به اعمالی همچون برخاستن از خواب برای ادای فریضه شب و یا معتکف شدن و یا حتی روزه داری در روزهای بلند اشاره کرد. اما در آیین بودایی این فرضیه شکل دیگری به خود می گیرد.

آنها معتقدند که معابد باید در بلندترین نقاط یک شهر و یا حتی کشور قرار گیرد تا افراد با سختی زیاد به آن وارد شده و خدایشان را بپرستند و همچنین مسیر پر پیچ و خم برای این است که آنها بیداری معنوی داشته باشند.

در ادامه گزارشی که از این معابد در مکانهای مختلف تهیه شده است را به سمع و نظرتان می رسانیم:

بزرگان دین بودایی و خصوصا بودای بزرگ معتقد بودند که معابد باید در مکانهای مرتفع و ساکت و آرام واقع شود تا ذره ای از تمرکز هنگام عبادت از بین نرود.

از طرفی دیگر آنها باور داشتند که اگر کسی خواهان خدایش باشد باید تمام سختی راه را ،هر چند صعب العبور به جان بخرد و خود را به این مکان برساند.


1.نمونه ای از این معابد را می توان در ارتفاعات کوه Mt Huashan در چین دید که به شکل وحشتناکی ساختمان بر نقطه ای بلند واقع شده است. افرادی که خود را به این منطقه رسانده اند می گویند: وقتی از آن بالا به پایین نگاه می کنیم، سرگیجه می گیریم.


این معبد رکورد دار در میان معابد از حیث سختی راه و بلندی می باشد.همچنین همانطور که در تصویر مشاهده می کنید بنای آن از قوانین فیزیک سرپیچی کرده و بدون هیچ گونه اتکایی بر روی دیواری صاف ایستاده است،که این در نوع خود بی نظیر و یکی از آثار عجیب دنیا به شمار می آید.همچنین کوه Huashan یکی از 5 کوه مقدس واقع در کشور چین بوده و افراد برای آن احترام خاصی قائل هستند.

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1...161145_888.jpg

2.نمونه ای دیگر را می توان در کشور بوتان در بلندترین نقطه کوه مشرف به دره Paro دید که ارتفاعی نزدیک به 2300 پا از زمین فاصله دارد.این معبد به «آشیانه ببرها» معروف است. افراد حاضر در این صومعه ابراز می کنند که گویی بر روی ابرها هستند، آنها می گویند در اینجا به خدایمان نزدیکتر هستیم.

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1...161146_763.jpg

3. این معبد زیبا از نظر بنا ولی ترسناک نیز در کشور بوتان واقع شده و آن را به افتخار بودای دوم، به نام وی نامگذاری کرده اند.

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1...161147_663.jpg

4. نظیر این معبد که در همین کشور واقع بوده و نام آن به زبان بوتانی Meteora می باشد؛ یعنی «معلق در هوا».این معبد یکی از بزرگترین و مشهورترین معابد واقع در کشور یونان بوده و در میان بوداییان نیز شهرت خاصی دارد.

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1...161148_377.jpg

5.این معبد ظاهرا در کشور ترکیه واقع شده است که 150 سال پس از ساخت آن دو کشیش مسیحی نقش حضرت مریم را در آن ایجاد می کنند.نام این صومعه"Sumela" می باشد.
http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1...161149_123.jpg

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1...161150_146.jpg

کوهی که این معبد در آن واقع شده در ساحل جنوبی دریای سیاه بوده و در ارتفاع 3900 پایی زمین قرار گرفته است.



6.در این تصویر نیز 2 معبد به چشم می خورد که هر دو در کشور بوتان واقع شده است.صومعه Agios Nikolaos Anapafsas در سمت چپ تصویر و Agia Roussanou در سمت راست تصویر نمایان هستند.این معابد هردو بخشی از مجموعه معابد Meteora هستند که پیشتر راجع به آنان صحبت شد.

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1...161151_802.jpg

این عکس متعلق به یک فرانسوی کوه نورد به نام Catherine Destivelle بوده که در برای رسیدن به معبد Rocher Saint Esprit که جزو مجموعه معابد Meteora به شمار می آید،در حال صخره نوردی می باشد.در این تصویر به وضوح می توان سختی های راه معابد مذکور را درک کرد.


http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1...161152_794.jpg

7.این معبد نیز در کشور بوتان واقع شده و مجددا جزو مجموعه معابد Meteora محسوب شده و آن را با نام Roussanou می شناسند.این مکان یکی از آرام ترین مکانهای دنیاست که حتی افراد غیر بودایی نیز برای دیدن آن به این منطقه سفر می کنند.بنای این معبد بر روی تخته سنگی استوار واقع شده است.

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1...161153_655.jpg

این تصاویر نیز از همین معابد در بوتان در سال 1985 گرفته شده است.

در تصویر سمت چپ مشاهده میکنید که مردی در درون یک توری شبکه مانند قرار گرفته و حدود 250 فوت از زمین فاصله دارد.

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1...161154_662.jpg

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1...161155_488.jpg

8.تصویر بعد متعلق به معبد بزرگی در خرابه های Sigiriya در کشور سریلانکا می باشد.این معبد در ناحیه مرکزی Matale بوده و چیزی در حدود 5 قرن قبل از میلاد مسیح ساخته شده است.این بنا جدای از ارزش مدهبی و ویژه نزد بوداییان، که جزو میراث فرهنگی غنی این کشور نیز محسوب می شود.
http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1...161156_274.jpg
در اطراف ورودی این معبد تاریخی دو پنجه شیر دیده می شود.این بنا در واقع تجسمی از یک شیر کامل بود که متأسفانه سال گذشته سر آن به زمین افتاد و از بین رفت.

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1...161157_290.jpg

9.در نگاه اول در این تصویر هیچ ساختمانی مشاهده نمیش ود اما با کمی دقت در میان انبوه درختان، ساختمانی زیبا مشاهده می شودکه یکی دیگر از مرتفع ترین معابد جهان نیز به شمار می رود.این معبد "magma plug" نام گرفته و در محدوده روستایی در چین
است.قدمت این بنا به 500 سال پیش از میلاد مسیح باز می گردد

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1...161158_441.jpg

10.معبد "Sigiriya" در دل کوه های به همین نام در سریلانکا واقع شده است.در این معبد بازدیدکنندگان و عابدان از راه پله هایی سنگی که به منظور سهولت مسیر ساخته شد است،استفاده می کنند.

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1...161159_867.jpg

این باغ و معبد واقع در آن جزو یکی از هشت میراث جهانی سریلانکا به شمار می روند.

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1...161160_819.jpg

11.این صومعه نیز از مجموعه صومعه های Meteora در یونان بوده که در میانه قرن 16 میلادی ساخته شده و تا سال 1554 محوطه آن نیز احداث شده است.

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1...161161_767.jpg

12.معبد بعدی در ترکیه در منطقه Cappadocia واقع شده است.همانطور که در عکس نیز می بینید، در اطراف ورودی های این معبد نقاشی هایی تاریخی و معنادار حک شده است.

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1...161162_262.jpg

13.تصویر آخر نیز متعلق به یکی از معابد واقع در یونان بوده و این معبد نیز در منطقه معابد Meteora می باشد.نام آن Saint Nicholas Anapausas بوده و در قرن 16 میلادی ساخته شده و در سال 1527 توسط نقاش مشهور آن دوره Theophanis Strelitzas محوطه آن تزئین شده است

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1...161163_747.jpg

وبلاگ تخصصی مهندسی عمران و معماري

behnam5555 05-31-2012 08:40 AM

همی‌سوزد میان راغ، عنبرها به مجمرها
 

همی‌سوزد میان راغ، عنبرها به مجمرها


همی‌ریزد میان باغ، لؤلؤها به زنبرها

همی‌سوزد میان راغ، عنبرها به مجمرها


ز قرقویی به صحراها، فروافکنده بالشها

ز بوقلمون به وادیها، فروگسترده بسترها


زده یاقوت رمانی به صحراها به خرمنها

فشانده مشک خرخیزی، به بستانها به زنبرها


به زیر پر قوش‌اندر، همه چون چرخ دیباها

به پر کبک بر، خطی سیه چون خط محبرها


چو چنبرهای یاقوتین به روز باد گلبنها

جهنده بلبل و صلصل، چو بازیگر به چنبرها


همه کهسار پر زلفین معشوقان و پر دیده

همه زلفین ز سنبلها، همه دیده ز عبهرها


شکفته لالهٔ نعمان، بسان خوب‌رخساران

به مشک اندر زده دلها، به خون اندر زده سرها


چو حورانند نرگسها، همه سیمین طبق بر سر

نهاده بر طبقها بر ز زر ساو ساغرها


شقایقهای عشق‌انگیز، پیشاپیش طاووسان

بسان قطره‌های قیر باریده بر اخگرها


رخ گلنار، چونانچون شکن بر روی بترویان

گل دورویه چونانچون قمرها دور پیکرها


دبیرانند پنداری به باغ اندر، درختان را

ورقها پر ز صورتها، قلمها پر ز زیورها


بسان فالگویانند مرغان بر درختان بر

نهاده پیش خویش اندر، پر از تصویر دفترها


عروسانند پنداری به گرد مرز، پوشیده

همه کفها به ساغرها، همه سرها به افسرها


فروغ برقها گویی ز ابرتیره و تاری

که بگشادند اکحلهای جمازان به نشترها


زمین محراب داوودست، از بس سبزه، پنداری

گشاده مرغکان بر شاخ چون داوود حنجرها


بهاری بس بدیعست این، گرش با ما بقابودی

ولیکن مندرس گردد به آبانها و آذرها


جمال خواجه را بینم بهار خرم شادی

که بفزاید، به آبانها و نگزایدش صرصرها


خجسته خواجهٔ والا، در آن زیبا نگارستان

گراز آن روی سنبلها و یا زان زیر عرعرها


خداوندی که نام اوست، چون خورشید گسترده

ز مشرقها به مغربها، ز خاورها به خاورها


به پیش خشم او، همواره دوزخها چوکانونها

به پیش دست او جاوید دریاها چو فرغرها


خرد را اتفاق آنست با توفیق یزدانی

که فرمان می‌دهند او را برین هر هفت کشورها


مه و خورشید، سالاران گردون، اندرین بیعت

نشستستند یکجا و نبشتستند محضرها


چه دانی از بلاغتها، چه خوانی از سخاوتها

که یزدانش بداده‌ست آن و صد چندان و دیگرها


فریش آن منظر میمون و آن فرخنده ترمخبر

که منظرها ازو خوارند و در عارند مخبرها


الا یا سایهٔ یزدان و قطب دین پیغمبر

به جود اندر چو بارانها، به خشم اندر چوتندرها


بهار نصرت و مجدی و اخلاقت ریاحینها

بهشت حکمت و جودی و انگشتانت کوثرها


ستمکاران و جباران بپوشیدند از سهمت

همه سرها به چادرها، همه رخها به معجرها


بود آهنگ نعمتها، همه ساله به سوی تو

بود آهنگ کشتیها، همه ساله به معبرها


کف راد تو بازست و فرازست اینهمه کفها

دربارت گشاده‌ست و ببسته‌ست اینهمه درها


مکارمها به حلم تو گرفته‌ست استقامتها

که باشد استقامتهای کشتیها به لنگرها


همی تا بر زند آواز بلبلها به بستانها

همی تا بر زند قالوس خنیاگر به مزمرها


به پیروزی و بهروزی، همی‌زی با دل‌افروزی

به دولتهای ملک انگیز و بخت آویز اخترها

منوچهری



behnam5555 05-31-2012 01:34 PM

فواید خنده برای سلامت
 

فواید خنده برای سلامت

محققان، اطلاعات کمی راجع به خندیدن و اثرات آن بر روی مغز دارند، اما چیزی که مشخص است، آن است که خنده اثراتی مثبت بر روح و جسم می گذارد.
خنده برای قلب، رگ های خونی، کاهش هورمون های استرس زا، گردش خون و عملکرد صحیح فعالیت های بدن بسیار مفید است و اثرات مثبت و محکمی را بر سلامت روان و تحکیم روابط فامیلی به جای می گذارد و احساسات منفی از قبیل: افسردگی و عصبانیت را از بین می برد.

تاثیر بر هورمون ها
خنده موجب کاهش هورمون های استرس زا مانند: کورتیزول، آدرنالین(اپی نفرین) ، دوپامین و هورمون رشد می شود. در اثر خندیدن، میزان هورمون کورتیزول، 39 درصد و میزان هورمون آدرنالین 70 درصد کاهش می یابد.
همچنین باعث افزایش مقدار هورمون های سلامتی از قبیل: آندورفین و نوروترانسمیتر می گردد.

آزادسازی احساسات
تا به حال برایتان پیش آمده که بگویید، دلم گرفته و نمی دانم باید گریه کنم یا بخندم؟ آیا بعد از خندیدن، این اتفاق برایتان رخ می دهد؟ به طور کلی، خنده باعث آزاد سازی احساسات می گردد. خندیدن، یک احساس آرامش را برقرار می کند. جالب است بدانید کسی که می خنداند، بیشتر از شنونده اثر مفید بر بدن خود به جای می گذارد.

کارکرد درونی بدن
وقتی می خندید، ورزش انجام می دهید. شکم شما شروع به حرکت می کند، شانه هایتان شروع به لرزش می کند و عضلات شما آرامش می یابد و بالاخره برای سلامت قلب بهترین و آسان ترین کار است.

از بین برنده گیجی و حواس پرتی
با خندیدن، عصبانیت، مجرم بودن، استرس و دیگر احساسات منفی را از خود دور می کنید.
اثرات اجتماعی خنده
خنده باعث ایجاد ارتباط اجتماعی بهتر و بیشتر با مردم می شود و مردم دوست دارند که با آن فرد رابطه داشته باشند. از همه مهم تر باعث کاهش درد دیگران می شود، پس اثر خوبی برای فردی که مردم را می خنداند، دارد.
تاثیر خنده بر بیماری های جسمی
خنده، گنجایش ریه را بالا می برد و باعث می شود اکسیژن بیشتری وارد خون شود، بنابراین، بیماری های ریوی مثل برونشیت را از بین می برد. خنده، میزان قند خون را کم می کند.
خنده، قاتل بیماری ها می باشد، بیماری هایی از قبیل: سرطان ، بیماری قلبی ، دیابت ، ورم مفاصل ، گرفتگی عضلانی ، بی خوابی ، میگرن ، آلرژی ، زخم معده و روده، روماتیسم و ... .
خنده موجب افزایش اکسیژن رسانی و ماد غذایی به سلول می شود.
اگر شما 1 دقیقه بخندید، آن خنده، 45 دقیقه باعث آرامش شما می شود، خطر بیماری قلبی را از شما می گیرد و محرکی برای اشتها و هضم مواد غذایی خورده شده می باشد.
خندیدن، موجب افزایش آنتی بادی ها(عوامل دفاع کننده از بدن در برابر عوامل بیماری زا) می گردد، یعنی باعث افزایش قدرت سیستم ایمنی بدن می گردد.

سایر اثرات مفید خنده
تقویت کننده روح و روان می باشد.باعث ترقی و پیشرفت در زندگی می گردد.کاهش دهنده گرسنگی است.
وقتی می خندیم، چه اتفاقی رخ می دهد؟
وقتی می خندیم، عضلات صورت و بدن را می کشیم. فشار خون بالا می رود. تندتر نفس می کشیم و اکسیژن بیشتری را به بافت ها می رسانیم.اگر خندیدن و ورزش کردن را با هم انجام دهیم، سرعت ضربان قلب بالا رفته و موجب سلامتی می گردد. تحقیقات ثابت کرده که برای سلامت قلب 10 دقیقه راه بروید و یا 1 دقیقه بخندید.
در کودکی و جوانی، ورزش اثر مثبت بر قدرت عضلانی و استحکام بدن در مقابل بیماری ها دارد، ولی وقتی پیر می شوید از آنجا که انرژی کمتری می سوزانیم، برای تناسب اندام و جلوگیری از ضعف، بخندید. 10 تا 15 دقیقه خندیدن، باعث سوختن 50 کالری در بدن می گردد.
هرگاه بخندیم، یکی از بزرگ ترین و مهم ترین اندام بدنمان شروع به فعالیت می کند که کبد می باشد. کبد مواد زائد را دور می ریزد، مواد غذایی مازاد بر نیاز بدن را به شکل قند(گلیکوژن) در خود ذخیره می سازد تا وقتی بدن نیاز به انرژی داشت، قند را بسوزاند و تبدیل به انرژی کند و به خون تحویل دهد. همچنین کبد محل ذخیره پروتئین های خون، ویتامین ها و عناصر معدنی می باشد. ببینید خندیدن چقدر خوب است!

راه و روش هایی برای خندیدن
برای شما سخت است که بخندید؟ با عمل به روش هاس زیر به راحتی می توانید خندان باشید:
1. از موقعیت های خندیدن آگاه شوید.
2. با افراد دیگر دور یک میز بنشینید و برای همدیگر وقایع خنده دار را بازگو کنید.
3. اگر یک واقعه خنده دار و یا یک طنز به دستتان می رسد، آن را برای دیگران بازگو کنید.
4. فیلم ها یا تئاترهای خنده دار ببینید.
5. کتاب ها یا مجلات خنده دار بخوانید.
6. یکدیگر را بخندانید.
7. به جای شکایت کردن از زندگی، به آن بخندید. فکر کنید چگونه می توانید واقعه ای را که برای شما اتفاق افتاده است، به دوستان تان بگویید که آن ها هم بخندند.
به هر موقعیت بدی که برمی خورید، آن را به شکلی خنده دار برای خود تعریف کنید. این روش سخت است، اما با سعی و کوشش بسیار آسان می شود. با این روش می توانید سختی ها را تحمل کنید و به آسانی از آنها عبور می کنید. خنده از بین برنده رفتارهای منفی، چه جسمی و چه روانی می باشد.
البته همیشه برای خندیدن و خنداندن دقت کنید:
هر حرفی را بیان نکنید، چون ممکن است باعث رنجش دیگران شود.
هیچگاه کسی یا چیزی را مسخره نکنید.
از بیان سخنان بی ارزش و به دور از ادب اجتماعی خودداری کنید.
موقعیت خندیدن را در نظر داشته باشید، یعنی در هر مکانی و هر زمانی نخندید

behnam5555 05-31-2012 01:38 PM

طب سنتی (زالودرمانی )
 


طب سنتی (زالودرمانی )

http://www.aftab.ir/articles/health_...946ecf9789.jpg

خواص زالو

زالو هنگام مکیدن خون ، مواد متنوعی ترشح می کند که خواص درمانی دارند. معروف ترین ماده مترشحه از زالو هیرودین است. خواص مواد ترشح شده در خون توسط زالو به طور خلاصه به شرح زیر است :
  • خاصیت بی‌حس‌کنندگی : باعث کاهش درد موضعی هنگام نیش زدن می‌شود که عمدتاً به دلیل وجود ماده هیرودین ( Hirudin ) است.
  • خاصیت گشادکنندگی عروق : به دلیل وجود ماده هیستامین است.
  • خاصیت ضدانعقادی : به دلیل وجود آنزیم هیالورونیداز موجود در بزاق زالو است. این آنزیم خاصیت آنتی بیوتیکی و حل کردن موکوس بسیار قوی دارد به طوری که در درمان گلوکوم هم بسیار موثر است.
  • خاصیت آنتی بیوتیکی : این خاصیت اخیراً مورد توجه بسیاری قرار گرفته و بر بیماری‌های ناشی از استاف طلایی و میکروب سل و اسهال خونی و دیفتری موثر است.
  • خاصیت ضدالتهابی و ضدلخته‌ای
خواص بزاق زالو ذیلا به تفصیل آمده است : آب دهان زالو ( بزاق ) حاوی بیش از یکصد نوع ماده حیاتی مفید است که موجب درمان بیماریهای مختلفی می شود. این انگل کوچک و شگفت آور به علت توانایی فوق‌العاده ای که در درمان بیماری ها دارد جایگاه ویژه‌ای در طب دارد. کشور ما دارای ذخایر بسیار زیادی از این جانور است و با داشتن تجربیات بسیار گرانقدر و طولانی در این زمینه ، متأسفانه با روش زالو درمانی بیگانه است. در کشور ما از این نعمت خدادادی برای رفع آلام و دردها استفاده مطلوب نمی شود ، در حالی که ایران می‌تواند یکی از مراکز زالو درمانی دنیا باشد. در بین گونه‌های زالوی پزشکی بهترین نوع آن نوع شرقی است که زالوهای موجود در ایران از این نوع است. عمده خواص درمان زالو در بزاق درمان است ، به طوری که شاید بیشتر از وزن بدنش قادر به تولید بزاق باشد و وقتی به جایی از بدن می‌چسبد آن قدر آب بزاق تولید می‌کند که از زیر بدن حیوان بزاق می‌چکد. عصاره‌ی آب دهان زالو شامل دو دسته از مواد هستند که گروهی به عنوان نروترانسمیتر بر روی پایانه‌های عصبی عمل می‌کنند و موجب تحریک عمومی روی نقاط طب سوزنی می‌شوند و دسته‌ دیگر که بر روی گردش خون عمومی و مویرگ‌ها عمل کرده و به عنوان ضد انعقاد ، ضد تورم و ضد درد ایفای نقش می‌کنند.
در زیر به مهمترین آنزیم‌ها و ترکیبات موجود در بزاق زالو می‌پردازیم :
1 ) هیرودین : در بزاق زالو‌ی پزشکی ترکیبی وجود دارد به نام هیرودین که از انعقاد خون جلوگیری می‌کند. ترکیبات بزاق زالو به عنوان ماده فیبرینولیتیک عمل کرده ، از عمل فیبرین جلوگیری می‌کند ؛ ضد پلاکت است و از بهم چسبیدن پلاکت‌ها جلوگیری می‌نماید. امید است در آینده بتوان با شناسایی مولکولی ترکیبات بزاق زالو از آن به عنوان درمان بیماری‌های ترومبوتیک استفاده کرد. در سال 1884 پروفسور فیزیولوژی دانشگاه ولز به نام جابن هی‌کرافت به خاصیت ضد انعقادی ترشحات گوارشی زالو پی برد و در سال 1950 فریتس مارکواست از آلمان توانست پروتئین هیدرودین را از زالو‌ی پزشکی جدا کند.
خواص هیرودین :
هیرودین مهمترین ماده ضد انعقاد بزاق زالو است. پروتئینی‌ متشکل از 65 اسید آمینه است و ردیف اسیدهای آمینه آن با تکنیک PCR مشخص شده است. خاصیت ضد انعقادی هیرودین قوی تر از هپارین است. عمل هیرودین به وسیله عوامل دیگر موجود در زالو مانند همنتین و آنتی استاتین تقویت می‌شود. فعالیت هیرودین را از روی خاصیت ترومبین آن بیان می‌کنند. امروزه فرم نوترکیب هیرودین به نام لیپرودین سنتز شده است. هیرودین توانایی زیادی در ممانعت از انعقاد خون دارد به طوری که چند قطره بزاق دهان زالو قادر است مقدار زیادی خون را به صورت مایع نگه‌دارد و مانع انعقاد آن شود ( با آزمایشی که به صورت تجربی بر روی خون مکیده شده توسط زالو انجام شد زمان لخته شدن خون به بیش از 6 ساعت افزایش یافته بود ).
وقتی که خون با لبه بریده بافت تماس حاصل می کند فاکتور 12 یا هاگمن فاکتور فعال می‌شود. متعاقب فعال شدن این فاکتور انعقادی یک سری آنزیم‌ها از جمله آنزیم پروتئاز ترومبین فعال می‌شود این آنزیم سبب تبدیل فیبرینوژن به فیبرین می‌شود و فیبرین به صورت رشته‌های کلاف مانند ، محل بریدگی را می‌بندد و مانع خونریزی می‌شود و خون را منعقد می‌کند. هیرودین به صورت خیلی اختصاصی و قوی از فعالیت آنزیم پیروتئاز ترومبین جلوگیری می‌کند و مانع انعقاد خون می‌شود. فیبرینوژن یک مولکول دایمر است و دو محل اتصال ( FG ) یا ( Binding sites ) برای رسپتور پلاکت‌های فعال شده دارد. ( Gp116-111a ) این محل اتصال می‌تواند سبب اتصال پلاکت‌ها و ایجاد تجمع پلاکتی کند. احتمالاً هیرودین مانع اتصال دور رسپتور ( Fg/Gp ) می شود و از این طریق مانع انعقاد خون می شود از تجمع پلاکت‌ها جلوگیری می کند. اتصال پلاکت‌ها در داخل عروق می‌تواند مرجع به تشکیل پلاکت‌های عروقی و انسداد عروق شود.
خواص دیگر هیرودین :
هیرودین با انبساط ماهیچه‌های صاف جدار عروق سبب گشادی عروق و افزایش جریان خون می‌شود. هیرودین خاصیت بی‌حس کنندگی دارد ؛ لذا دقایقی بعد از چسبیدن زالو به محل و ترشح بزاق منطقه بی‌حس می شود و احساس سوزش ناشی از نیش زالو از بین می‌رود و بیمار به راحتی وجود زالو و خونخواری آن را تحمل می‌کند. بطور کلی برای هیرودین اثرات آنتی کواگولانت ، آنتی ترمبوتیک ، ترمبولیتیک ، آنتی ایسکمیک ، هیپوتنسیو ، تحریک کننده سیستم ایمنی ، ممانعت از تصلب شرائین ، بی حس‌کنندگی ، آنتی باکتریال و خاصیت ضد التهابی شناخته شده است. پژوهشگران دپارتمان فارماکولوژی دانشگاه کنتاکی طی تحقیقاتی ، اثرات ضد انعقادی هیرودین را با هپارین مقایسه کرده‌اند :
  • هیرودین برای فعال شدن نیاز به کوفاکتور ندارد.
  • هیرودین اثرات پایدار و یکنواخت وابسته به دوز دارد.
  • هیرودین اثر مستقیم روی مهار ترومبین دارد.
  • هیرودین مسمومیت ندارد.
  • هیرودین بی حسی موضعی می دهد.
2 ) بدلین : این یک آنزیم مهار کننده پروتئازها مانند تریپسین کیموتریپسین یا پلاسمین است که فاکتورهای تورم و پخش شدن در بافت می‌باشند.
3 ) آپیراز : آپیراز یک آنزیم قوی ضد تجمع پلاکت‌ها با اثرات روان سازی جریان خون است.
4 ) اگلین : اگلین ، ضمن این که یک آنزیم ضد تورم است ، ضد اکسیداسیون و ضد رادیکال نیز می‌باشد.
5 ) دستابیلاز : این آنزیم که یک فاکتور ضد تجمع پلاکتی بسیار قدرتمند است ، با اثرات فیبرینولیزی و هیدورلیزکنندگی منجر به حل شدن لخته‌های خونی تشکیل شده می‌شود ، این آنزیم به وسیله‌ی نیکونوف کشف گردید که یک شیوه‌ی درمانی بسیار هیجان‌انگیز را معرفی کرد.
6 ) هیالورونیداز : این ماده هم به عنوان فاکتور پخش کننده و هم به عنوان یک عنوان یک آنتی بیوتیک عمل می‌کند. این آنزیم با حل کردن مواد بافتی ، زمینه پخش بزاق زالو را در بافت‌ها فراهم می‌کند و با این کار زالو توانایی می‌یابد بافت‌های دور دست را نیز تحت تأثیر قرار دهد و اثرات درمانی در همه‌ جای بدن به خصوص در نزدیکی محل اتصال زالو به بدن بر جای بگذارد.
7 ) لیپازها و استرازها : از لیپولیتیک فاکتورها هستند و چربی‌ها را تجزیه می‌کنند و استفاده‌های درمانی از آن شروع شده است.
8 ) یک ماده بی حس کننده : وقتی زالو پوست را نیش می‌زند ، ایجاد یک زخم به شکل Y می‌کند ، که کاملاً بدون درد می‌باشد و به دلیل وجود ماده قوی بی‌حس کنندگی ، به سادگی ، احساس خنکی ایجاد می‌نماید. و بعد از حدود 5 دقیقه پس از چسبیدن زالو به محل ، بیماری دیگر احساس درد و سوزش ندارد و تا آخرین مرحله زالو درمانی ، موجود زالو روی بدن به راحتی تحمل می‌شود.
9 ) آنتی الاستاز : این ماده که از طریق کنترل عمل الاستاز فعالیت می‌کند ، آنزیمی است که الاستین جلدی را به خصوص در پوست ، تنزل می‌دهد.
10 ) ماده گشادکننده رگ : این ماده که هنوز به طور رسمی مشخص نشده بسیار شبیه هیستامین است. این ماده مانند نوروترانسمیترها که از 34 غذه‌ی مغزی که در طول بدن زالوی هیرودومدیسینالیس تقسیم شده‌اند ، ترشح می‌شود. چند دقیقه پس از اتصال زالو محل نیش قرمز و پرخون می‌شود ؛ شاید این پرخونی را بتوان به این ماده نسبت داد که فلوی ( جریان ) خون را در محل افزایش داده است.
11 ) منوکسید نیتروژن سنتتاز : این فاکتور موجود در بزاق زالو شبیه به نوع انسانی است که سبب ترمیم اعصاب صدمه دیده می‌شود.
12 ) اورگلاز : دارای اثرات درمانی در بیماری آرتروز است. بسیار دیده شده است که افراد مبتلا به آرتروز زانو که از درد زانو و محدودیت حرکتی زانوها رنج می‌برند با چند جلسه زالو درمانی بهبودی بسیار می‌یابند. و ما این را به کرات تجربه کرده‌ایم. زالو همچنین کاتکولامین ترشح می‌کند که روی پایانه‌های عصبی بخصوص در پوست مانند دوپامین و سروتونین عمل می‌کند.
استیل کولین مترشحه در هیرودومدیسینالیس خیلی مهم است. روش رسمی برای سنجش استیل کولین در بافت ، بر اساس یک روش بیولوژیک شامل قدرت انقباض قسمت پشت زالو می‌باشد.
مواد دیگری مانند استیل کولین ، نوروترنسمیترها مواد شبه هیستامینی با اثرات وازودیلاتوری ، Hementin ، Anti statin ، و آنزیم مشابه PG12 )Prostaglaindine ) که مانع فعالیت کالیکریین و فاکتورهای XI و XII می‌شود نیز در بزاق زالو یافت می‌شود.

خواص درمانی زالو :
زالو خون را بهتر از حجامت از عمق بدن بیرون می‌کشد. زالو انداختن برای بیماریهای پوستی مثل جوش‌ه ، دمل‌های صورت ، لکه‌ها و نقطه‌های سیاه و سفید و نظایر آن مفید است. امروزه زالو به دلیل خاصیت ضد انعقاد خود یکی از ابزارهای جراحی در پیوندها و دوام بافت پیوندی است. هر زالو حدوداً 5CC خون در مرحله اول می‌مکد. البته اگر خونریزی را قطع نکنید ممکن است تا 150CC خونریزی ادامه یابد ( 10 ساعت یا بیشتر ). طی زالو درمانی با 10 عدد زالو ، خون از دست رفته ( شامل خونریزی پس از اتمام خونخواری ) 250-350 CC خواهد بود. تحقیقات نشان می‌دهد که 3-5 روز پس از زالو اندازی عروق جدیدی در اطراف و حاشیه‌ی محل نیش زالو به وجود می‌آیند که برای تخلیه عروقی این ناحیه مفیدند. بنابراین از نظر درمانی بسیار مهم است که درمان به زودی قطع نشود ؛ بلکه در دفعات بعدی نیز ادامه یابد تا بیماری و آسیب مرتفع شود. اثرات فارماکولوژیکی بزاق زالو به مدت 10 ساعت یا بیشتر در محل زخم باقی می‌ماند. چنین اثراتی را نمی‌شود با مصرف مواد ضد انعقادی معمولی مثل هپارین در زخم‌های کوچک پوست به وجود آورد. در بیشتر روش‌های جراحی استفاده از زالو توسط جراح ماهر برای بیمار توضیح داده می‌شود ، این روش قدیمی یک روش بی درد کننده اساسی است ؛ زیرا ترشحات زالو با تأثیر بر روی اعصاب اطراف محل درد ، بی‌حسی موضعی ایجاد می‌کند.

منبع : کتاب زالو درمانی در طب سنتی و طب رایج


behnam5555 05-31-2012 01:42 PM

زبان خوش
 


زبان خوش

http://iiny.org/img/1_khane/dahan/13.jpg
با زبان خوش و ملاطفت ، می توانید فیلی را با یک تار مو به دنبال خود بکشانید

امثال الحکم


behnam5555 05-31-2012 01:46 PM

توکل
 

توکل

http://www.panhala.net/Archive/Sky%2...the%20Bird.jpg

اگه خداوند تو رو تا دم پرتگاه برد بهش اطمینان کن چون یا
ازپشت نگاهت داشته یا می خواهد پرواز کردن بهت یاد بدهد.
به این میگویند توکل


behnam5555 05-31-2012 01:56 PM

عاشقانه
 

جسارتی که در شعر فروغ هست رو خیلی کم در شعر های زنانه دیده ایم. لذت برده ایم از این زنانگی عاشقانه اش!
عاشقانه
ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر تو ام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادی‌ام بخشیده از اندوه بیش

همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم ز آلودگی
‌ها کرده پاک

ای تپش‌های تن سوزان من
آتشی در سایۀ
مژگان من
ای ز گندم‌
زارها سرشارتر
ای ز زرین شاخه‌ها پُر
بارتر
ای در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردیدها
با تو ام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست


این دلِ تنگِ من و این بار نور؟

هایهوی زندگی در قعر گور؟

ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش از اینت گر که در خود داشتم

هر کسی را تو نمی‌انگاشتم

درد تاریکی‌ست دردِ
خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سرنهادن بر سیه‌دل سینه‌
ها
سینه آلودن به چرکِ کینه‌
ها
در نوازش، نیش
ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در کفِ
طرارها
گم‌شدن در پهنۀ بازارها


آه ای با جان من آمیخته
ای مرا از گور من انگیخته

چون ستاره، با دو بال زرنشان
آمده از دوردست آسمان
از تو تنهاییم خاموشی گرفت

پیکرم بوی همآغوشی گرفت
جوی خشک سینه‌ام را آب، تو
بستر رگ‌هام را سیلاب،
تو
در جهانی این‌
چنین سرد و سیاه
با قدم‌هایت قدم‌هایم
به‌راه

ای به زیر پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گیسویم را از نوازش سوخته
گونه
‌هام از هُرم خواهش سوخته
آه،
ای بیگانه با پیراهنم
آشنای سبزه‌زارانِ تنم


آه، ای روشن طلوع بی‌غروب
آفتاب سرزمین‌
های جنوب
آه، آه ای از سحر شاداب‌
تر
از بهاران تازه تر، سیراب تر

عشق دیگر نیست این، این خیرگی‌ست
چلچراغی در سکوت و تیرگی‌ست
عشق چون در سینه‌ام بیدار شد

از طلب پا تا سرم ایثار شد
این دگر من نیستم
، من نیستم
حیف از آن عمری که با «من» زیستم


ای لبانم بوسه گاه بوسه‌
ات
خیره چشمانم به راه بوسه‌
ات
ای تشنج‌
های لذت در تنم
ای خطوط پیکرت پیراهنم
آه می‌
خواهم که بشکافم ز هم
شادی‌ام یک‌دم بیالاید به غم

آه میخواهم که برخیزم ز جای
همچو ابری اشک ریزم هایهای


این دلِ تنگِ
من و این دود عود؟
در شبستان، زخمه‌
های چنگ و رود؟
این فضای خالی و پروازها؟
این شب خاموش و این آوازها؟


ای نگاهت لای‌لای سِحر بار
گاهوار کودکان بی‌قرار

ای نفس‌هایت نسیم نیم‌
خواب
شُسته از من لرزه‌
های اضطراب
خُفته در لبخند فرداهای من

رفته تا اعماق دنیاهای من

ای مرا با شعور شعر آمیخته
این همه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی



فروغ فرخ‌زاد
از مجموعۀ «تولدی دیگر»



behnam5555 05-31-2012 01:58 PM

مرگ ادميت
 

مرگ ادميت

از همان روزی که دست حضرت قابيل
گشت آلوده به خون حضرت هابيل
ازهمان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشيد
آدميت مرد!
گرچه <<آدم>> زنده بود.
---------------------------
از همان روزی که يوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق خون ديوار چين را ساختند
آدميت مرده بود.
--------------------------
بعد دنيا هی پر از آدم شد و اين آسياب
گشت و گشت
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت
ای دريغ
آدميت برنگشت




اکنون ساعت 09:39 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.

Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)