![]() |
بستنی یا شکلات؟
|
هیچ می دانید.....
|
داستان بدگويان
|
بوي نفرت
|
نتيجه نيكي
نتيجه نيكي |
شعری از سیمین بهبهانی
شعری از سیمین بهبهانی دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من گر از قفس گریزم ، کجا روم ، کجا من؟ کجا روم که راهی به گلشنی ندارم که دیده برگشودم به کنج تنگنا من نه بستهام به کس دل، نه بسته کس به من دل چو تختهپاره بر موج، رها، رها، رها من ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک به من هر آن که نزدیک، از او جدا، جدا من! نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی که تَر کنم گلویی به یاد آشنا من ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟ که گویدم به پاسخ که زندهام چرا من؟ ستارهها نهفتم ، در آسمان ابری دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من |
جملات حكيمانه
|
مهدی سهیلی
http://radio.irib.ir/tehran/_Uploads/soheili.jpg مهدی سهیلی دوست میدارم که با خویشان خود بیگانه باشم همدم عقلم چرا همصحبت دیوانه باشم دل به هر کس کی سپارم من در دلها مقیم تا نتوانم شمع مجلس شد چرا پروانه باشم آزمودم آشنایان را فغان از آشنایی آرزومندم که با هر آشنا بیگانه باشم مرغ خوشخوانم وگر در حلقه زاغان نشینم کی توانم لحظه ای در نغمه مستانه باشم مردمی گم شد میان آشنایان از تو پرسم با چنین نامردمان بیگانه باشم یا نباشم |
پدر در شعر فارسی
پدر در شعر فارسی پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل تیشهای بود که شد باعث ویرانی من یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند مرگ، گرگ تو شد، ای یوسف کنعانی من مه گردون ادب بودی و در خاک شدی خاک، زندان تو گشت، ای مه زندانی من از ندانستن من، دزد قضا آگه بود چو تو را برد، بخندید به نادانی من آن که در زیر زمین، داد سر و سامانت کاش میخورد غم بیسر و سامانی من بسر خاک تو رفتم، خط پاکش خواندم آه از این خط که نوشتند به پیشانی من رفتی و روز مرا تیره تر از شب کردی بی تو در ظلمتم، ای دیدهی نورانی من بی تو اشک و غم و حسرت همه مهمان منند قدمی رنجه کن از مهر، به مهمانی من صفحهی روی ز انظار، نهان میدارم تا نخوانند بر این صفحه، پریشانی من دهر، بسیار چو من سربگریبان دیده است چه تفاوت کندش، سر به گریبانی من عضو جمعیت حق گشتی و دیگر نخوری غم تنهائی و مهجوری و حیرانی من گل و ریحان کدامین چمنت بنمودند که شکستی قفس، ای مرغ گلستانی من من که قدر گهر پاک تو می دانستم ز چه مفقود شدی، ای گهر کانی من من که آب تو ز سرچشمهی دل میدادم آب و رنگت چه شد، ای لالهی نعمانی من من یکی مرغ غزلخوان تو بودم، چه فتاد که دگر گوش نداری به نوا خوانی من گنج خود خواندیم و رفتی و بگذاشتیم ای عجب، بعد تو با کیست نگهبانی من! پروین اعتصامی |
بی تفاوت
|
جوانی
|
وصیت نامه فرانتس کافکا
|
من ندیم توام نه ندیم بادمجان
|
گفتار پیر طریقت - خواجه عبدالله انصاری
|
طنز
طنز |
ماتریالیسم یا مادی گرایی چیست؟
|
حسودی زنان ناصرالدین شاه به گربه محبوب شاه!
|
مواد غذایی برای سم زدایی بدن
مواد غذایی برای سم زدایی بدن |
مهارت كنترل خشم
همه ما وقتی عصبانی می شویم خود را محق می دانیم که عصبانی شویم اما کمی بعد احساس می کنیم که در ابراز خشم و ناراحتی زیاده روی کرده ایم. در مورد برخی ها عصبانی شدن یک مشکل جدی است که باید برای آن چاره ای اندیشید.واقعیت این است که دیدن چهره عصبانی همسر، همکار، دوست و آشنا منظره خوشایندی نیست اما همه ما در طول روز حداقل یکی دو بار چنین چهره هایی را می بینیم. برای درک منشاء خشم و عصبانیت شاید بهتر باشد نگاهی تازه به آن بیندازیم و به خودمان یا اطرافیانی که کمابیش دچار خشم می شوند، کمک کنیم. |
زبان کردی و گویشهای آن
|
کلیدهای میانبر در ویندوز 7
|
شعر عقاب و كلاغ، از شاعر نوپرداز کرد، جلال ملكشاه جلال ملكشاه
شعر عقاب و كلاغ، از شاعر نوپرداز کرد، جلال ملكشاه جلال ملكشاه فصل، فصل زرد پاییز است آسمان دلگیر و خاموش و زمین سرد و غم انگیز است روی عمر سبز جنگل، گوئیا پاشیده بذر مرگ همچو اشك آن سان كه انسانی به حسرت روز تلخ احتضار خویش می چكد از چشم جنگل، دانه های برگ آفتاب بی رمق چون آخرین لبخند یك سردار، به روز هزم روی لجه خون و شكست لشكرش می آورد بر لب بر لبان تیره كهسار خشكیده است زوزه مرموز و بد یمن شغال باد، شیون مرگ است كه درون گیسوان جنگل بیمار پیچیده است مرگ می آید، رعشه اش بر جان او به خود می گوید و بر خویش می لرزد عقاب پیر مرگ می آید روی سنگی بر بلندای ستیغ كوه ایستاده است با همه خوفی كه دارد لیك چشم هایش آشیان شوكت و فخری است عالمگیر مرگ می آید وه چه تلخ و زشت و نازیباست و كلید رمز این قفل معماگونه ناپیداست آنكه می خواهد جهان را شاد آنكه می جوید به زیر چرخ گنبد گیتی عزت عدل و شكوه و داد آنكه در اوج است و راه عشق می پوید زندگی را همچو باغی گل به گل مستانه می بوید ای دریغا عمر او كوتاه و بی فرداست مرگ می آید باز با خود گفت، و دلش را یك ملال تلخ در چنگال خود افشرد مرگ می آید، گریزی نیست زندگی را دوست دارم، داروی این درد پیش كیست؟ آسمان زیباست و زمین و جنگل و كهسار جان افزاست آن فسانه آب هستی بخش، در كدامین سوی این دنیاست یادش آمد زیر پای كوه در كران بوی گند مردابی آشیان دارد كلاغی پیر زیسته است بسیار سال از صد فزون ولیك همچنان مانده است سر درون ریم و چرك لاش مرداران چاپلوس و دم تكان، جانور خویان همنشین با خیل كفتاران خود ندارد قدرت پرواز گشته در توجیه مرداب عفونت زای اوستادی نكته پرداز و حكایت ساز مرگ می آید و كلاغ پیر می داند كه راز زندگی در چیست گفت و زد شهبال شوكت جوی خود بر هم عقاب پیر ناگهان كهسار بخروشید كوه لرزید و به خود پیچید روبهان سوراخ گم كردند آهوان از خوف رم كردند گله را زنجیره آرامشان بگسست كبك یكه خورد جغد ترسید و دهان شوم خود را بست پس فرود آمد عقاب پیر گر چه راه من ندارد با ره ناراه تو پیوند گرچه من در زندگانی با شمایان ناهمآوازم گرچه تو با خفت و من با سپهر پاك دمسازم لیك امروزم به تو ناچار كار افتاد جز تو دانائی بدین مشكل كه دارم نیست این گره بگشای راز طول عمر تو در چیست؟ من كه پر در چشمه خورشید می شویم كهكشان عزت و جاه و شكوه و فخر می پویم عمرم اما سخت كوتاه است می پذیرم مرگ را و اجتنابی نیست لیك مرگ من بدینسان زود و ناگاه است زاغ گفتا: جان بخواه ای دوست گر چه تو با من نمی سازی گر چه تو هم چون نیاكانت بر ستیغ كوه می نازی زاغ با خود گفتگوی دیگری دارد: نیك می دانم هراس مرگ خوی تند از یاد او برده است دست مریزاد ای زمان، ای روزگار، ای دهر كه عقاب سركش و آزاد این چنین خوار و زبون و پست در پی چاره به سوی من پناه آورده است پس كلاغ پیر رفت و روی لاش مرداری پرید و شادمان خندید همچنانكه لقمه می خائید گفت: رمز زندگی این است، آشیان در ساحل مرداب ما افكن سفره انداز از طعام لاشه مردار بر كران خلوت و آرام از گزند حادثه ایمن در كتاب پند ما درج است؛ كه نیای ما فرمود: در جهان جز وسعت مرداب هر چه می گویند و می جویند و می پویند حرف مفت است و ندارد سود گوش كن ای دوست تا بگویم كه دلیل عمر كوتاه شمایان چیست؟ زندگی در اوج می جوئی باد مسموم است بوی گند نور می بوئی قله ای كه بر فرازش آشیان داری ناخوشایند و بلند و بی ره و شوم است جاودانه زیستن در ساحل زیبای مرداب است خوردن و آشامیدن و خواب است چینه كن با من درون خاك این پر و بال بلند و زشت را بردار هر چه فكر كوه را دیگر فرامش كن توبه كن در آستان حضرت كفتار منقلب گشت و عقاب پیر شرمگین و سخت توفنده گفت: من كجا و این بساط ننگ تف بر این مرداب گند و خوان رنگارنگ مرگ در اوج سپهر پاك خوشتر از یك لحظه ماندن در جوار ننگ روی خاك گفت: ای زاغ پلید زشت جاودان ارزانیت عمر پلشت من نخواهم عمر در مرداب من نجویم زندگی در لاشه مردار من نسازم آشیان در ساحل ایمن من نسایم سر به درگاه شغال و روبه و كفتار اینك ای مرگ شكوه آیین من چو روح نور از هر زشتی و آلایشی در دل مبرایم تا نیالوده ست جان را ننگ من تو را با جان پذیرایم گفت و شهبالان زهم واكرد گشت در مرداب دوری چند در میان بهت زاغ زشت بال در یال بلند اسب باد افكند. |
کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود کاش بودي تا براي قلب من زندگي اين گونه بي معني نبود کاش بودي تا لبان سرد من قصه گوي غصه غم ها نبود کاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج و از دريا نبود کاش بودي تا دور دست عاشقم غافل از لمس گل مينا نبود کاش بودي تا زمستان دلم اين چنين پر سوزو پر سرما نبود |
گفتم عشق چیست؟
گفتم عشق چیست؟ به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..." به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..." به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..." به عشق گفتم: "آخر تو چيستي؟" گفت: "نگاهي بيش نيستم |
پیش از این های فکر می کردم خدا
|
تاریخچه درخت کریسمس
|
آوازعاشــقانه ی ما درگــلو شکــــست
آوازعاشــقانه ی ما درگــلو شکــــست حق با ســکوت بود،صـدادرگلوشکست دیـــگر دلم هــوای ســـرودن نمیــــکند تنـــها بهـــــانه ی دل ما درگلوشــکست سربسته ماند بغــض گره خورده دردلم آن گریه های عقده گشادر گلو شکست ای داد، کــــس به داغ دل باغ دل نــداد ای وای ،های های غرا درگلو شکست آن روزهای خوب که دیدیم ،خواب بود خوابم پرید و خاطره هـا درگلو شکست بادا مبــاد گــشت و مبـــادا به باد رفت آیا زیــاد رفت و چـــرا درگــلو شکـست |
|
براي عشق....
|
شعر " کتیبه " مهدی اخوان ثالث
شعر " کتیبه " مهدی اخوان ثالث |
محض خنده....
محض خنده.... |
|
آدم بايد چه جوري باشه؟؟
|
جملاتی از بزرگان
جملاتی از بزرگان |
ادیسون
|
خورخه لوییس بورخس
|
|
چند داستان کوتاه
چند داستان کوتاه |
|
خدایا تو خیلی بزرگی و من خیلی کوچک... عجیب اینست که تو به این بزرگی، من به این کوچکی را هیچگاه فراموش نمی کنی، اما من به این کوچکی، تو به این بزرگی را گاهی فراموش می کنم...! |
| اکنون ساعت 08:05 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)