پی سی سیتی

پی سی سیتی (http://p30city.net/index.php)
-   شعر و ادبیات (http://p30city.net/forumdisplay.php?f=49)
-   -   کشکول نکته ها (http://p30city.net/showthread.php?t=29575)

behnam5555 06-16-2013 05:32 PM

گلایه ای از خدا، منتسب به دكتر علی شریعتی
 

گلایه ای از خدا، منتسب به دكتر علی شریعتی



خدایا کفر نمیگویم،

پریشانم،

چه میخواهی تو از جانم؟!

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.

خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی

و شب آهسته و خسته

تهی دست و زبان بسته

به سوی خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر میگویی

نمیگویی؟!
خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه ی دیوار بگشایی

لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرفتر

عمارتهای مرمرین بینی

و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر میگویی

نمیگویی؟!


خداوندا!

اگر روزی بشر گردی

ز حال بندگانت با خبر گردی

پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.


خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از
احساس
سرشار
است

و این هم جواب سهراب سپهری از زبان خدا



منم زیبا

که زیبا بنده ام را دوست میدارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه میجویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدان

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت

که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم

که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت

وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تو را از درگهم راندم؟

که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!

آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت

خالقت

اینک صدایم کن مرا.


با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را

با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو جز من کس دیگر نمیفهمد

به نجوایی صدایم کن.

بدان آغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان،

رهایت من نخواهم کرد.


behnam5555 06-16-2013 05:34 PM

انسان چیست ؟
 


انسان چیست ؟
شنبه: به دنیا می آید.
یکشنبه: راه می رود.
دوشنبه: عاشق می شود.
سه شنبه: شکست می خورد.
چهارشنبه: ازدواج می کند.
پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد.
جمعه:می میرد.
فرصت های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر
محدود است …


از دلنوشته های پروفسور حسابی

(پدر فیزیکایران)



behnam5555 06-16-2013 05:51 PM

حرف مردم کشکه
 


حرف مردم کشکه

آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا:

اگر بسیار کار کند، میگویند احمق است !
اگر کم کار کند، میگویند تنبل است !
اگر بخشش کند، میگویند افراط میکند !
اگر جمع گرا باشد، میگویند بخیل است !
اگر ساکت و خاموش باشد، میگویند لال است !
اگر زبان آوری کند، میگویند وراج و پر گوست !
اگر روزه برآرد و شبها نماز بخواند، میگویند ریا کار است !
و اگر نکند، میگویند کافر است و بی دین !
لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد
و جز از خداوند نباید از کسی ترسید.
پس آنچه باشید که دوست دارید.
شاد باشید، مهم نیست این شادی چگونه قضاوت شود.


شیخ بهایی

behnam5555 06-16-2013 05:57 PM




آیا می دانید

آیا
می دانید شیطان به رسول خدا (ص) گفت که طاقت دیدن و تحمل این شش خصلت امت پیامبر اکرم (ص) را ندارد؟


و آن شش خصلت عبارتند از :

1- هنگامیکه به هم می رسند سلام می کنند .

2- با هم مصافحه می کنند .(دست دادن و روبوسی)

3- برای هر کاری که می خواهند انجام دهند ان شاالله می گویند .

4- از گناه استغفار می کنند .

5- تا نام حضرت محمد (ص) را می شنوند صلوات می فرستند .

6- ابتدای هرکاری بسم الله الرحمن الرحیم می گویند



behnam5555 06-16-2013 06:00 PM

ده قانون کلی برای زندگی
 

ده قانون کلی برای زندگی



http://persian-star.net/template/Untitled-11.gif
قانون یکم

به شما جسمی داده شده. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید، باید بدانید که در طول زندگی در دنیای خاکی با شماست.

http://persian-star.net/template/Untitled-11.gif
قانون دوم

در مدرسه‌ای غیر رسمی و تمام وقت نام‌نویسی کرده‌اید که "زندگی" نام دارد. در این مدرسه هر روز فرصت یادگیری دروس را دارید. چه این درس‌ها را دوست داشته باشید چه از آن بدتان بیاید، پس بهتر است به عنوان بخشی از برنامه آموزشی برایشان طرح‌ریزی کنید.

http://persian-star.net/template/Untitled-11.gif
قانون سوم

اشتباه وجود ندارد، تنها درس است. رشد فرآیند آزمایش است، یک سلسله دادرسی، خطا و پیروزی‌های گهگاهی، آزمایش‌های ناکام نیز به همان اندازه آزمایش‌های موفق بخشی از فرآیند رشد هستند.

http://persian-star.net/template/Untitled-11.gif
قانون چهارم

درس آنقدر تکرار می‌شود تا آموخته شود. درس‌ها در اشکال مختلف آنقدر تکرار می‌شوند، تا آنها را بیاموزید. وقتی آموختید می‌توانید درس بعدی را شروع کنید، بنابراین بهتر است زودتر درس‌هایتان را بیاموزید.

http://persian-star.net/template/Untitled-11.gif
قانون پنجم

آموختن پایان ندارد. هیچ بخشی از زندگی نیست که در آن درسی نباشد. اگر زنده هستید درس‌هایتان را نیز باید بیاموزید.

http://persian-star.net/template/Untitled-11.gif
قانون ششم

قضاوت نکنید، غیبت نکنید، ادعا نکنید، سرزنش نکنید، تحقیر و مسخره نکنید، وگرنه سرتان می آید. خداوند شما را در همان شرایط قرار می‌دهد تا ببیند شما چکار می‌کنید.

http://persian-star.net/template/Untitled-11.gif
قانون هفتم

دیگران فقط آینه شما هستند. نمی‌توانید از چیزی در دیگران خوشتان بیاید یا بدتان بیاید، مگر آنکه منعکس کننده چیزی باشد که درباره خودتان می‌پسندید یا از آن بدتان می‌آید.

http://persian-star.net/template/Untitled-11.gif
قانون هشتم

انتخاب چگونه زندگی کردن با شماست. همه ابزار و منابع مورد نیاز را در اختیار دارید، این که با آنها چه می‌کنید، بستگی به خودتان دارد.

http://persian-star.net/template/Untitled-11.gif
قانون نهم

جواب‌هایتان در وجود خودتان است. تنها کاری که باید بکنید این است که نگاه کنید، گوش بدهید و اعتماد کنید.

http://persian-star.net/template/Untitled-11.gif
قانون دهم

خیرخواه همه باشید تا به شما نیز خیر برسد.

behnam5555 06-16-2013 06:01 PM



ایستادگی کن ،

ایستادگی کن ؛

و ایستادگی کن …

و به یاد داشته باش که
لشکری از کلاغها ،
جرات نزدیک شدن به مترسکی که
ایستادگی را فقط به نمایش می گذارد ندارند.



behnam5555 06-16-2013 06:04 PM

جملاتی زیبا با موضوع خداوند
 

جملاتی زیبا با موضوع خداوند



الهی تو بخشنده ترین و زیباترینی ، گوهر اشک میخری
دل شکسته میخواهی ، و عمل بی ریا میپذیری .
ما را از گناه سبکبار کن ، و دیدگانمان را اشکبار و قلبمان را به عشق خودت گرفتار . . .


هر کسی می تواند دانه های یک سیب را بشمارد
اما
تنها خداوند میتوانه سیب های یک دانه را بشمارد . . .


آنهایی که به بیداری خداوند اعتماد دارند ، راحت تر می خوابند . . .

یک جمله زیبا از طرف خدا :
“قبل از خواب دیگران را ببخش و من قبل از اینکه بیدار شوید ، شما را بخشیده ام” . . .


کسی که بهشت را بر زمین نیافته است
آن را در آسمان نیز نخواهد یافت
خانه ی خدا نزدیک ماست
و تنها اثاث آن ، عشق است . . .


مرد از خدا خواست
همه چیز برای لذت بردن از زندگی را به من بده
خداوند لبخند زد و پاسخ داد:
من به شما زندگی دادم که از زندگی لذت ببرید . . .


خدایا ، راهی نمیبینم ، آینده پنهان است
اما مهم نیست
همین کافیست که تو راه رامیبینی و من تو را . . .


دل های بزرگ و احساس های بلند
عشق های زیبا و پر شکوه می آفرینند
که جان دادن در کنارش آرزوئی شور انگیز است
اما کدامین معشوق مخاطب راستین
چنین معشوقی خواهد بود و او فقط خداوند است . . .


چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند و خدا را نمی شناسند
بواسطه آشنایی با تو ، با خدا آشنا شوند . . .


خدا آن حس زیبائیست که در تاریکی صحرا
زمانی که هراس مرگ میدزدد سکوتت را
یکی آهسته می گوید
کنارت هستم ای تنها
و دل آرام می گیرد . . .


خدایا
آن قدر برپای طلب،تاول نامرادی نشسته است
که جز تو محبوبی را سراغ نگیریم
و آن قدر بر قلب عاطفه ، خنجر جفا خورده است
که سر به دامان دیگری نسپاریم . . .


عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم
بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !
بعد از چند روز به دوستی
بعد از چند ماه به همکاری
بعد از چند سال به همسایه ای
اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم . .
.


همیشه به کسی تکیه کنید که به کسی تکیه نکرده باشد
و او کسی نیست غیر از خدا . . .


تا لحظه شکست به خدا ایمان داشته باش
خواهی دید که ان لحظه هرگز نخواهد رسید . . .


هرگاه با دیگرانید ، خود را خط بزنید و هر گاه با خدایید، دیگران را . . .

با شادی و سرور و خنده ای در دل زندگی کنید
در این صورت خدا نیایش شما را خواهد شنید حتی اگر کلمه ای هم بر زبان نرانید . .
.


کجا روم که چاره ساز ای خدا تویی
نیاز هر چه بی نیاز
ای خدا تویی . . .


خودرا ارزان نفروشیم ، درفروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند
قیمت = خدا !


آسمان ، چشم آبی خداست ، نگران همیشۀ من و تو . . .

behnam5555 06-16-2013 06:06 PM


شکسپیر گفت: من همیشه خوشحالم می دانید چرا؟

برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظار ندارم
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند.
زندگی کوتاه است پس به زندگی ات عشق بورز.
خوشحال باش ولبخند بزن.
فقط برای خودت زندگی کن و
قبل از اینکه صحبت کنی گوش کن
قبلاز اینکه بنویسی، فکر کن
قبل از اینکه خرج کنی ،درآمد داشته باش
قبل از اینکه دعا کنی ببخش
قبل از اینکه صدمه بزنی، احساس کن
قبل از تنفر ،عشق بورز
زندگی این است:

احساسش کن،زندگی کن، لذت ببر



behnam5555 06-16-2013 06:08 PM



روزمره گی، عین مردن است

روزمره گی، عین مردن است

حتی اگه شب رو دیر خوابیدی، صبح زود بیدار شو !

زیر بارون راه برو، نترس از خیس شدن !

هر چند وقت یه بار یه نقاشی بکش !

توی حموم آواز بخون، آب بازی کن، چه اشکالی داره ؟!

بی مناسبت کادو بخر! بگو این توی ویترین برای تو بود

در لحظه دست دادن به یه دوست، دستش رو فشار بده !

لباس های رنگی بپوش !

آب نبات چوبی لیس بزن !

نوزاد فامیل رو بغل کن !

عکسات رو با لبخند بگیر !

بستنی قیفی لیس بزن !

زیر جمله های قشنگ یه کتاب خط بکش !

به کوچیکتر ها سلام کن !

تلفن رو بردار و به دوست های قدیمیت زنگ بزن !

برو دریا، شنا کن !

هفت تا سنگ بنداز تو دریا و هفت تا آرزو کن !

به آسمون و ستاره ها نگاه کن !

چای بخور، برای دیگران هم چای دم کن !

جوراب های رنگی بپوش !

خواب ببین !

شعر بگو !

خاطرات قشنگ رو بنویس !

بالا بلندی، وسطی بازی کن !

قاصدک ها رو بگیر و آرزو کن و فوتشون کن !

خواب بد دیدی بپر، حتما یه لیوان آب بخور !

باغ وحش برو، شهربازی، چرخ و فلک سوار شو !

جمعه ها به کوه برو، هر جاش که خسته شدی، یه ذره دیگه ادامه بده !

نون خامه ای بخر و با لذت بخور !

قبل خواب کارای روزت رو مرور کن !

هیچ وقت خودت رو به مردن نزن !

نفس های عمیق بکش !

به دردو دل دیگران با دقت گوش بده !

سوار تاکسی شدی بلند سلام کن !

چون ... هر جا وایستی، مردی !

زنده باش، زندگی کن !

برای زنده موندن از داشته هات غافل نشو !

قدر همشون رو بدون، بگذار زندگی از اینکه تو زنده ای، به خودش ببالد !

و تو با نشاطی که به زندگیت می دهی، می توانی زنگار روزمره گی را از جانت بزدایی ...

و در آخر : بدان که روزمره گی، عین مردن است !

behnam5555 06-16-2013 06:11 PM

آموخته هایی تاثیر گذار از چارلی چاپلین
 

آموخته هایی تاثیر گذار از چارلی چاپلین



چارلی چاپلین می گوید آموخته ام که :

با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه را نه،

می توان رختخواب خرید ولی خواب را نه،

می توان ساعت خرید ولی زمان را نه،

می توان مقام خرید ولی احترام را نه،

می توان کتاب خرید ولی دانش را نه،

می توان دارو خرید ولی سلامتی را نه،

می توان خانه خرید ولی زندگی را نه،

می توان قلب خرید، ولی عشق را نه ...


آموخته ام که ... تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی.

آموخته ام که ... مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است.

آموخته ام که ... هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت.

آموخته ام که ... همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم.

آموخته ام که ... مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم.

آموخته ام که ... گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی.

آموخته ام که ... راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است.

آموخته ام که ... زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هرچه به انتهایش نزدیکتر میشویم سریعتر حرکت میکند.

آموخته ام که ... پول شخصیت نمی خرد.

آموخته ام که ... تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند.

آموخته ام که ... خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم.

آموخته ام که ... چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد.

آموخته ام که ... این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان.

آموخته ام که ... وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد.

آموخته ام که ... هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم.

آموخته ام که ... زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم.

آموخته ام که ... فرصتها هیچگاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب میکند.

آموخته ام که ... لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد.


behnam5555 06-16-2013 06:17 PM

نگاه کن که غم درون دیده ام
 

نگاه کن که غم درون دیده ام


نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایهء سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود

نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام می کشد

نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطرها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها، ز ابرها، بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
به راه پرستاره می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام

نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان، به بیکران، به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیرپا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن

نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب می شود
صراحی دیدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب می شود



behnam5555 06-16-2013 06:19 PM

ابراهیم و آتش و گنجشک
 

ابراهیم و آتش و گنجشک

نگاه ها هراسان به ابراهیم و آتش بود. در این میان گنجشکی به آتش نزدیک می شد و بر می گشت.
از او پرسیدند: ای پرنده چه کار می کنی؟
پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبی است و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم.
گفتند: ولی حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می توانی بیاوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد.
گفت: من شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما این آب را می آورم تا آن هنگام که خداوند از من پرسید وقتی که بنده ام را بدون گناه در آتش انداختند تو چه کردی؟
پاسخ دهم: هر آن چه را که از توانم بر می آمد ...

و خوشا به حال گنجشکان سرفراز


behnam5555 06-16-2013 06:21 PM

حکایت.....
 

حکایت.....

یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش ...
مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت ...

طرف یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد ...

مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه ...
اون مرد گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر ...
مرگ قبول کرد و اون مرد رفت شربت بیاره ...

توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت ...
مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت ...
مرد وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آخر لیست
و منتظر شد تا مرگ بیدار شه ...

مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت!
بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم!
نتیجه اخلاقی : در همه حال منصفانه رفتار کنیم و بی جهت تلاش مذبوحانه نکنیم !


behnam5555 06-16-2013 06:37 PM


قدرت کلمات را دست کم نگیریم


به جای
خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت

به جای
خدا بد نده؛ بگوییم : خدا سلامتی بده

به جای
بد نیستم؛ بگوییم :‌ خوب هستم

به جای
فراموش نکنی؛ بگوییم : یادت باشه

به جای
پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود

به جای
دستت درد نکنه؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی

به جای
ببخشید که مزاحمتان شدم؛ بگوییم : از اینکه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم

به جای
گرفتارم؛ بگوییم : ‌در فرصت مناسب کنار شما خواهم بود

به جای
دروغ نگو؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟

به جای
قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما

به جای
شکست خورده؛ بگوییم : با تجربه
به جای
فقیر هستم؛‌ بگوییم : ثروت کمی دارم

به جای
بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست

به جای
مشکل دارم؛ بگوییم : مسئله دارم

به جای
جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود

به جای
مسئله ربطی به تو ندارد؛ بگوییم : مسئله را خودم حل می‌کنم

به جای
من مریض و غمگین نیستم؛‌ بگوییم :‌ من سالم و با نشاط هستم

به جای
زشت است؛ بگوییم :‌ قشنگ نیست

به جای
چرا اذیت می‌کنی؛ بگوییم :‌ با این کار چه لذتی می‌بری

به جای
غم آخرت باشد؛ بگوییم : شما را در شادی ها ببینم

به جای
متنفرم؛ بگوییم : دوست ندارم

به جای
دشوار است؛ بگوییم : آسان نیست

به جای جملاتی از جمله
چقدر چاق شدی؟، چقدر لاغر شدی؟، چقدر خسته به نظر می‌آیی؟، چرا موهات را این قدر کوتاه کردی؟، چرا ریشت را بلند کردی؟، چراتوهمی؟، چرا رنگت پریده؟، چرا تلفن نکردی؟، چرا حال مرا نپرسیدی؟

بگوییم:
سلام به روی ماهت، چقدر خوشحال شدم تو را دیدم، همیشه در قلب من هستی ...


behnam5555 06-16-2013 06:48 PM



گنج

هر لحظه گنج بزرگیست
گنجتان را مفت از دست ندهید

باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچکس
منتظر نمی ماند

دیروز به تاریخ پیوست
فردا معماست و امروز هدیه...


behnam5555 06-16-2013 06:49 PM


روش زندگی



دو قطره آب كه به هم نزديك شوند، تشكيل يك قطره بزرگتر ميدهند...
اما دوتكه سنگ هيچگاه با هم يكی نمی شوند !

پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشيم، فهم ديگران برايمان مشكل تر،
و در نتيجه امکان بزرگتر شدنمان نيز كاهش می یابد...


آب در عين نرمی و لطافت در مقايسه با سنگ، به مراتب سر سخت تر،
و در رسيدن به هدف خود لجوجتر و مصمم تر است.

سنگ، پشت اولين مانع جدی می ايستد. اما آب... راه خود را به سمت دريا می يابد.

در زندگی، معنای واقعی سرسختی، استواری و مصمم بودن را،
در دل نرمی و گذشت بايد جستجو كرد.

گاهی لازم است كوتاه بيايی...
گاهی نمیتوان بخشید و گذشت...اما می توان چشمان را بست و عبور کرد

گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری...
گاهی نگاهت را به سمت ديگر بدوز که نبینی....
ولی با آگاهی و شناختوآنگاه بخشیدن را خواهی آموخت


behnam5555 06-16-2013 07:04 PM


behnam5555 06-16-2013 07:04 PM


behnam5555 06-16-2013 07:05 PM


behnam5555 06-16-2013 07:50 PM

ادبيات فولكلور كردی
 

ادبيات فولكلور كردی

فولكلور نوعي بيان معرفتي است كه برگرفته از زبان انگليسي مي­باشد و براي اولين بار ويليام تامس(w.g.toms) در سال 1846 ميلادي آن را به ­كار برد. واژه­ي فولكلور مركب از دو كلمه­ ي folk به معناي"مردم" و ديگري lore به معناي "داستان، ضرب­المثل، مجموعه ه­اي از معارف است كه معناي كلي آن عبارت است از "آداب و رسوم، فرهنگ و ادبيات عامه ­ي یک ملت".
فولكلور بر مبناي تحقيقات امروزي تنها متشكل از ادبيات فولكلور يا علم ادبيات فولكلور نيست، بلكه همه­ ي فرهنگ و ميراث قديمي يك ملت كه در درازاي تاريخ ساخته و پرداخته شده و به جاي مانده است را شامل مي­شود، به عبارت ديگر باقي مانده­ هاي پوشش قديمي، همچنين اسباب و وسايل منزل، نقش و نگار، خوراكي و بسياري از چيزهاي ديگر كه اثر هنر ملي در آن به چشم مي­خورد، را در بر مي­گيرد.
همچنين فولكلور در بر گيرنده­ي زبان و ادبيات مردم كوچه و بازار است كه خود زاده و حاصل انديشه ­ي نياكان و اجدادمان مي­باشد كه سينه به سينه منتقل شده و باقي مانده است و با آداب و رسوم جديد تركيب شده است.
ويژگي­هاي ادبيات فولكلور:
1-ابداع كننده و به وجود آورنده و نيز زمان شروع آن معلوم نيست.
2-عادات ادبي فولكلور در مجموعه فعاليت­هاي زندگي اجتماعي ما نقش اساسي به عهده دارند.
3-در جريان انتقال، موافق انديشه ­ي نسل­ها دگرگون ميشوند.
4-از حاكميت انديشه­ هاي خاص كه بر خلاف ميل توده ميباشد، پيروي نمي­كنند هر چند آن تفكر بر جامعه حكومت داشته باشد. به عبارتي مي توان آن را ميراث قومي و مذهبي يك ملت دانست.
از گفته­ هاي بالا مي­توان به اهميت ادبيات و فرهنگ فولكلور پي­برد گستردگي ادبيات فولكلور تا جايي است كه ادبيات و فرهنگ امروزي بسياري از كشورهاي پيشرفته با پيشينه­ ي فولكلوريك آنان آميخته است و در بسياري از آثار فرهنگي و هنري آنان مي­توان به وضوح رد پاي ادبيات و فرهنگ فولكلور را ديد. يكي از نمونه­ هاي بارز اين مدعا سبك ادبي"رئاليسم جادویي" است. رئاليسم جادويي موجب معرفي فرهنگ آمريكاي لاتين و ايجاد جايگاه برتر براي آن در رده­ي سبك­هاي ادبي غرب شد و چندي از آثار ايجاد شده از اين سبك كه تا رده­ ي آثار كلاسيك ادب جهاني ارتقاء يافت، مديون استفاده از افسانه­ها، حكايات و فولكلور در زمينه­اي مدرن به نام ادبيات داستاني است.
هنر كه براي ارتقاء جنبه­ي زيبايي شناختي از ابزاري به نام خيال استفاده مي­كند، مي­تواند در اين راستا از ادبيات فولكلوريك استفاده­ هاي بهينه نمايد.
فرهنگ و ادب فولكلور كردي با غنا و سرشاري ذاتي خود مي­تواند منبع الهام براي هنرمندان جوان كرد باشد. پس ضرورت دارد با ديدي كاربردي و نگاهي ديگر، باز سراغ فرهنگ و ادبيات فولكلور خود برويم.
ملت كرد همانند سایر ملل شرقي كه از فولكلور غني برخوردارند داراي فولكلوري است كه از هر جهت سرشار و غني مي­باشد و اگر ادبيات فولكلور كردي را يكي از پربارترين ادبيات فولكلور جهان بدانيم، اغراق نكرده­ ايم و شايد علت به اين برگردد كه كردستان (سرزمين مادها، مانانا، گوتي ها و ...) يكي از اولين مهد­هاي تمدن بوده است كه وجود لهجه­ هاي فراوان در زبان كردي گواه حاضر اين مدعاست.
شرق­ شناس و روشنفكر بزرگ ارمني "ابوفيان" مي­نويسد: "در همه­ي كردها حتي پيرمردان بيسواد، نوعي حس شاعرانه در عمق وجودشان وجود دارد به طوری که همه ­ي آن­ها در آواز خواندن توانا هستند و در اوج سادگي با فصاحت آواز مي­خوانند و زيبايي معشوقشان و كوه و دشت و آبشار و رود و گل را توصيف مي­كنند و شجاعت و غيرت و دلاوري­هاي ملت خود را تحسين مي­كنند، كه همه­ي اين­ها زايده­ي عمق وجود و هوش خداداديشان مي­باشد".
مار،“Mar”زبان­شناس مشهور طي نوشته­ هايی كه در سال 1911 منتشر كرده، عنوان مي­كند: "آنچه واضح و غير قابل كتمان است، اين است كه فولكلور كردي نه تنها در ميان خود كردها بلكه در ميان ملت­هاي ديگر شرق همچون عرب، ترك، فارس، ارمني و آشوري هم رايج مي­باشد".
به دور از هر گونه كلي گويي بايد گفت وجود طبيعت بسيار زيباي كردستان با مناظر شگفت­ انگيزش و تنوع فصلي كه در آن وجود دارد شرايط منحصر به فردي ايجاد كرده كه خود منجر به هرچه غني­تر شدن اين فولكلور شده است.
و اما نكته­ي مهمي كه نبايد آن را از نظر دور داشت وجود وضعيت ژئوپولتيكي و فضاي سياسي است كه همواره بر كردستان حاكم بوده و شرايط خاصي را بر آن تحمیل كرده كه سبب شده بخش زيادي از اين آثار به نام سراينده و خالقش منتشر نگردد و در نتيجه ادبيات نوشتاري ديرتر پا به عرصه­ ي ادبيات بگذارد و بدين سان سينه به سينه منتقل شده و بر گنجينه­ي ادبيات فولكلوري افزوده ميشود.
تقسيم­ بندي ادبيات فولكلور كردي:
تقسيم­ بندي ادبيات فولكلور كردي به مانند ادبيات فولكلور ديگر ملل جهان عبارت است از:


1)افسانه، كه در كردي به آن "بةيت"مي­گويند.
2) داستان­ها، كه خود به دو بخش قهرمان­پروري و عاشقانه تقسيم مي­شود.
3) حكايت و سرگذشت، كه در كردي به آن "چيرؤک"مي­گويند: كه خود شامل دو بخش می شود: الف) داستان­هاي عاميانه اجتماعي، عاشقانه، مذهبي و ... .
ب) داستان­هاي هزل­گونه است.
4) ترانه كه در كردي به آن "گؤراني" مي­گويند.
5) ضرب­المثل و سخنان ارزنده "پةندي پثشينيان و قسةي نةستةق".
6) چيستان كه در كردي به آن "مةتةص" مي­گويند.

منابع:

1.مستةفا رةسول،عثزةدين،ئةدةبي فؤلکلوري کوردي،چاپی بةﻏدا.
2.سةجادي، عةلائةدين، مثژووی ئةدةبي کوردی،چاپی بةﻏدا.
3.موکری،ماموستا کامران، زانکؤي سةلاحةدين، کوردستانی باشوور.



behnam5555 07-02-2013 08:23 PM

۲۴ ساعت از زندگی پسرها
 

۲۴ ساعت از زندگی پسرها

8 صبح: تو رخت خواب…..

9 صبح: یكم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون كفش های مارك دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نكشیده….

10 صبح: مامان در و باز میكنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش كارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نكنم یكم دیگه بخوابه!)

11 صبح : از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه كه باز خوابه)

12 صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه 99 تا میس كال 199 تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوكت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله!

میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!

1 ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می كنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میكشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم پاشو دیگه پرتش میكنه

2 ظهر:ماماااااااااااااان …..ناهار

3 ظهر:مامااااان جورابام كو؟

4عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟

5 عصر: اولین اتو…(مسافركشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن)

6 عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی كوچیكه كلاس زبان البته این كار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده كه كسی از قلم نیوفته البته این كار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط كافیه یك پسر 10 ساله بیاد بیرون از كلاس خواهر پشت كنكوریشو خفه میكنه كه ..آره كلاس مختلطه تو هم این همه كلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون كه خونه اش 2ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها كه درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر ضون بیچاره كمك و امداد…)

7 عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشك چطورین؟

(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید كه لیدا جان نیازمند به دستمال كاغذی علی آقا هم كه نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میكنه ….)با یه عالمه شرمندگی لیدا كه خشكش زده ترجیح میده با مانتوش پاك كنه …
8 غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!!

9 شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند…..

10شب: یه مهمونی كوچیك طرفای كامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه…

2شب:مادر كجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میكشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟

نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت كنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)



behnam5555 07-02-2013 08:24 PM

یادداشت های روزانه عزرائیل
 

یادداشت های روزانه عزرائیل

شنبه :
امروز رو مثلا گذاشته بودم واسه استراحت و رسیدگی به کارهای شخصی ام ولی مگه این مردم میذارن؟!

یکشنبه:
امروز واقعا اعصابم خورد بود چون به هیچکدام از کارهای اداریم نرسیدم.
8753 تصادفی ، 6893 اعدامی ، 9872 تزریقی ، 44596 ایدزی ، و یک نفر بالای 145 سال سن رو واسه خاطر یک آدم وقت نشناس از دست دادم ... برای خودکشی اونقدر قرص خواب خورده بود که هر کاری میکردم دیگه روحش بیدار نمیشد!

دوشنبه:
رفتم بیمارستان ویزیت یکی از مریضا. دور تختش اونقدر شلوغ بود که نمیتونستم برم جلو. همه روپوش سفید پوشیده بودن و داشتند تند تند یادداشت برمیداشتن. هر جور بود راهو باز کردم و رفتم بالای سر مریض، اما دیدم دانشجوهای پرستاری قبل از من کشتنش. اگه دیر تر رسیده بودم ممکن بود حتی روحشم ناقص کنن!
از همکاری بدم نمیاد، ولی بشرط اینکه قبلا با من هماهنگ بشه وگرنه خوشم نمیاد کسی تو تخصصم دخالت کنه.

سه شنبه:
مادره با دوتا بچه اش میخواستن از خیابون رد شن. اول دست یکی از بچه ها رو گرفتم، اما دیدم اون یکی داره نیگام میکنه.
دست اون یکی رو هم گرفتم، اما دیدم باز مادره داره یه جوری نگام میکنه. اومدم دست خودشم بگیرم، اما دیدم یه عوضی با ماشین همچی با سرعت داره میاد طرفمون که اگه خودمو کنار نکشم ممکنه به خودمم بزنه. با یک اشاره ماشینش منحرف شد و کوبید به درخت. به خودم که اومدم دیدم مادره و بچه هاش از خیابون رد شدن و برای تشکر دارن برام دست تکون میدن.
منم براشون دست تکون دادم و برای اینکه دست خالی نرم همونی که کوبیده بود به درخت رو با خودم بردم. طرف اونقدر خورده بود که روحشم یه جورایی نشئه بود و فکر کنم هنوزم که هنوزه نفهمیده مرده!

چهار شنبه:
خیلی عجله داشتم، اما وایستادم تا دعواشونو ببینم. چون جای دیگه کار داشتم خواستم برم، ولی دیدم یکیشون داره فحش بدبد میده. اونقدر ازش بدم اومد که توی راه بهش گفتم: اگه زبونتو نیگه داشته بودی الان نه خودت چاقو خورده بودی و نه دست من زخمی میشد! الان چند ساعته که همه کارهامو ول کردمو دارم روحش رو پنچرگیری میکنم!

پنج شنبه:
اونقدر از برج ایفل برام تعریف کرده بودند که هوس کردم این آخر هفته ای برم اونجا و یه دیدی بندازم. وقتی رسیدم بالای برج، دیدم یه آقایی با دوربینش رفته رو لبه وایستاده تا از منظره پایین عکس بگیره.راستش ترسیدم بیفته. با خودم گفتم اگه کمکش نکنم ممکنه همچی بخوره زمین که دیگه قابل شناسائی نباشه. با احتیاط رفتم جلو بگیرمش نیفته اما تو یه لحظه جفتمون چنان هل شدیم که روحش موند تو دست من و جونش پرت شد پائین! باور کنید اصلا تو برنامم نبود ولی بالاخره پیش اومد.

جمعه:
بابا ولم کنید جمعه که تعطیله! میگن تو جمعه ها مرده ها هم آزادن، اونوقت خدا رو خوش میاد طفلکی من آزاد نباشم ؟!




behnam5555 07-02-2013 08:26 PM

فقط در ایران یافت می شود !
 

فقط در ایران یافت می شود !

فقط یک ایرانی استعداد چت کردن همزمان با
۱۸ آی دی یاهو رو داره!
فقط یک ایرانی هنگام دور زدن با ماشین، بجای استفاده از راهنما، دستش رو بیرون از ماشین میاره!
فقط یک ایرانی میتونه بوسیله بوق ماشین از و احوالپرسی گرفته تا فحش ... استفاده کنه!
فقط در ایرانه که بعد از مراسم ازدواج به عروس و داماد به جای آرزوی خوشبختی انواع راه های کشتن گربه دم حجله را آموزش می دهند.
فقط در ایرانه که اگه دختری بهت محل نمی گذاره میگن می گن عاشقته! و اگر پسری بهت محل نمی زاره اوا خواهره!
فقط در سریال های ایرانیه که آدم خوباش فقیرند و پر از اعتقاد و آدم بداش پولدارند و دزدند و به هیچ وجه آدم ها نمی تونند هر دو خصلت را داشته باشند
فقط یک خواننده زن ایرانی، این نبوغ رو داره که با لباس شب بتونه تو کوه و کمر آواز بخونه
فقط یک پسر ایرانیه که بعد از ازدواجش تازه بیاد دوران شیرخوارگیش میوفته و به مادرش وابسته میشه
فقط یک فروشنده ایرانیه که اگه وارد فروشگاه بشی و مثلا یک پیراهن را ازش بخوای بیاره تا پرو کنی میگه "اگه میخری بیارمش"
فقط در ایرانه که بعد از یک تصادف ساده ممکنه قتل اتفاق بیوفته
فقط خانمهای ایرانی هستند که دچار عارضه پوستی هستند و رنگ پوست صورت با گردنشون 6 درجه فرق میکنه
فقط در ایرانه که داشتن زن با 7،8 تا دوست دختر امری اجتناب ناپذیره
فقط در عروسی ایرانیه که تعداد بچه ها از تمام میهمان ها و خدمه بیشتره
فقط یک مرد ایرانیه که مامانش رو بیشتر از زنش دوست داره
فقط در رستوران ایرانیه که تو بجای معاشرت با کسایی که باهاشون اومدی، بر و بر میز روبروت رو نگاه میکنی
فقط یک خانم ایرانیه که توی /س/و/پ/ر/ مارکت، سلمونی، مهمونی، صف مرغ و تخم مرغ، کفش پاشنه 25 سانتی میپوشه
فقط در ایرانه که توی مهمونی، آدمها بجای معاشرت کردن و شاد بودن فقط به دنبال ایراد گرفتن و سوژه کردن هستند!
فقط در ایرانه که تا یه مهمون خارجی میاد سریع دور و برش جمع می شن و می پرسن اجاره خونه اون ور آب چقدره؟
فقط یک پدر بیچاره ایرانیه که مجبوره خرج بچه هاشو تا زنده است بده بعد هم بگن بیچاره سنی نداشت سکته کرد!
فقط در ایرانه که ابروی دختراش 6 خط بالاتره
فقط در ایران بعد از طلاق، زنه فاسد بوده و مرده دیوانه!
فقط یه دختر ایرانی این استعداد رو داره که توی گرمای تابستون چکمه بپوشه و توی سرمای زمستون صندل
فقط یک ایرانیه که توی رستوران بعد از خوردن غذاش درخواست ظرف یکبار مصرف میده تا 2 لقمه باقیمونده غذاشو ببره خونه چون فکر میکنه پول داده
فقط یک ایرانیه که تو رستوران سالاد را شخم میزنه و قبل از اینکه غذا رو براش بیارن سیر میشه
فقط یک پدر و مادر ایرانی هستند که چه بچشون 4 سال داشته باشه چه 40 بازم این اجازه را دارن که حتی به آب خوردن بچشون نظارت کامل داشته باشن
فقط ایرانی ها هستند که معتقدن که هنر، فقط و فقط نزد خودشونه
فقط ایرانی ها هستند که در فرودگاه ها یه 40/50 کیلو اضافه بار دارن
فقط یک خانم ایرانی میتونه که در یک استخر هتل 5 ستاره با گن و لباس زیر بیاد تو آب چون فکر میکنه هر گردی گردوست
فقط ایرانیها هستند که باز هم در رستوران همون هتل دوربین بدست از غذا و همه توریستهای دیگه در حال خوردن غذا بدون اجازه فیلم میگیره تا به همه بگه من کجا بودم
فقط در اداره های دولتی ایرانه که هیچ وقت حق با مشتری نیست و هر یک از کارکنان خود مدیر کل آن اداره هستند و در ضمن به نشانه خاکی بودن کفشهاشونو زیر میز پارک میکنند و با دمپایی در اداره میچرخه.
فقط در اداره های دولتی ایرانه که امکان داره پرونده های شما گم بشه.
فقط در ایرانه که پسر به پسر تیکه میندازه تا پیش دوست دخترش کلاس بزاره!
فقط یک ایرانی هست که پیش از یاد گرفتن کامپیوتر، می تونه ***** رو دور بزنه!



behnam5555 07-02-2013 08:28 PM

علت دروغ گفتن مردا
 

علت دروغ گفتن مردا

روزی، وقتی هیزم شكنی مشغول قطع كردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه وقتی در حال گریه كردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می كنی؟
هیزم شكن گفت كه تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت. " آیا این تبر توست؟" هیزم شكن جواب داد: " نه
فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید كه آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شكن جواب داد : نه
فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟
جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم شكن خوشحال روانه خونه شد .
یه روز وقتی داشت با زنش كنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب.
هیزم شكن داشت گریه می كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسید كه چرا گریه می كنی؟
اوه فرشته، زنم افتاده توی آب فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟
هیزم شكن فریاد زد " آره "
فرشته عصبانی شد. " تو تقلب كردی، این نامردیه
هیزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. میدوونی، اگه به جنیفر لوپز " نه" میگفتم تو میرفتی و با كاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به كاترین زتاجونز "نه" میگفتم تو میرفتی و با زن خودم می اومدی و من هم میگفتم آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود كه دروغ گفتم!!



behnam5555 07-02-2013 08:31 PM


سه نفر دير به قطار مي رسن دنبالش مي دون، دوتاشون بالاخره به هر بدبختي كه شده سوار ميشن، سومي نميرسه، شروع مي كنه به خنديدن ، ميگن چرا مي خندي؟ ميگه آخه اونا واسه بدرقه من اومده بون

__________________________________________

یکی چراغ جادو پیدا میکنه، دست میکشه روش غولش در میاد میگه: ‌دو تا آرزو بکن. یکی میگه: یه نوشابه خنک میخوام که هیچ وقت تموم نشه. غوله بهش میده، یکی یکم میخوره میگه: ‌به به! چقدر خنکه! یکی دیگه هم بده


__________________________________________

زن و شوهری به سینما رفتند. در اواخر فیلم، زن، شوهرش را صدا زد و گفت: این کسی که بغل دست من نشسته از اول فیلم تا حالا خواب است. مرد با ناراحتی جواب داد: به درک که خواب است. حالا چرا منو از خواب بیدار کردی؟


__________________________________________
پسر کوچولو رو به مادرش کرد و گفت: من نمی‌دانم چرا شب‌ها که دلم نمی‌خواهد بخوابم به زور مرا می‌فرستی بخوابم ولی صبح‌ها که دلم نمی‌خواهد از خواب بیدار شوم به زور مرا بیدار می‌کنی؟

behnam5555 07-02-2013 08:35 PM

Iranian Girl Names
 
Iranian Girl Names


Afareen
Praise; also means to create
afsAneh
A fairy tale
afsar
Crown
afshAn
To sprinkle
afsoon
Charm, spell, bewitchment
aghigh (A)
Name of a stone
Ahou/Ahoo
Deer
akhtar
Star; also name of a flower
akram (A)
Honourable; great
AlAleh
A flower
AnAhitA
Goddess of water
anusheh/anoosheh
Happy, fortunate
ArA
Ornament, decoration
Arezoo
Wish
arghavAn
Redish Purple
armaghAn
Gift
ashraf (A)
Nobler or Noblest
AsA
Like, similar to
asal
Honey
Assieh
The name of Pharoah's wife who educated Moses
Atefeh (A)
Affection
atifeh (A)
???
AtoosA
Name of an Iranian princess
AvA
Voice,call
Avizeh
A pendant
AzAdeh
Free
Azin
Accessories (usually jewlery)
AzitA
Name of an Iranian princess
Azar
Fire, 9th month of the Iranian calendar
BahAr
Spring (season)
BahArak
Small Spring (season)
BahAreh
Someone who brings the spring (or a sprint flower)
BahAmin/BahAmeen
Spring
Banafsheh
A flower (Violet)
BAnou
Lady
BeetA/BitA
Unique
BehnAz
Best coquetry
Behrokh
Best face
BehbahA
Best price
Bolour
Crystal
Bousseh
Kiss
ChalipA
Cross
DaryA
Sea
DelArAm
Quiet-hearted
Delbar
Charming, Sweetheart, heart-ravisher
Delkash
Fascinating, attractive
DeenA/DinA
Dinah; also means judge
DonyA
World
Dorri
A sparkling star glittering like a gem
EhterAm (A)
Respect
ElAheh (A)
Goddess
ElhAm (A)
Inspiration, revelation
ElnAz
???
Fakhri (A)
Glory
Farah (A)
Joy, hapiness, cheerfulness
FarahnAz
Joy
Farangis
A female character in Shahnameh
FaribA
Charming, enticing
Farideh
Unique, precious
Farkhondeh
Happy, joyous
Farrin
Glorified
FarzAneh
Wise
FarAnak
A character in Shahnameh, Fereidoun's mother
FarnAz
Splendid coquetry, glorious coquetry
FAtemeh (A)
The name of Mohammad's daughter
Fereshteh
Angel
FilA
Lover
Firouzeh/Feerouzeh
Turquoise
FojAn/FozhAn
A loud voice or sound
Forough
Brightness
ForouzAn
Shining
Forouzandeh
Shining
GelAreh
Eyes
Ghamzeh
Coquetry
GhAssedak
A flower (Dandelion)
GhazAl
Gazelle
GhazAleh
Gazelle
Ghodsi
Holy, sacred, angel
Ghoncheh
Bud of the flower
Gisou/Geesou
Women's hair,ringlet,tress
GitA/GuitA
A kind of song
Giti/Guiti
World, universe
GolbahAr
Spring flower
Goli
Rose-colored, rosy
GolnAr
Flower of the Pomegranate tree
GolnAz
Cute like a flower
GolnessA
???
Golpari
???
Golshan
A flower garden
GordiA
A female character in Shahnameh
Habibeh (A)
Beloved
HAideh (A)
Repentent
HAleh (A)
Halo
Hamideh (A)
Praiseworthy
Hastee/Hasti
Existance
Hediyeh
Gift
HengAmeh
Uproar, wonder, marvel causing admiration
HodA (A)
???
HomA
Phoenix, A bird from fables (symbolizes good omen)
HomeirA (A)
???
Hormat (A)
Honour
Houri
Fairy
ImAn (A)
Faith
IrAn
Iran
IrAn-dokht
Daughter of Iran
Jannat (A)
Paradise
Jamileh (A)
Excellent talents
JavAneh
Sprout, young
KatAyoun
A female character in Shahnameh
KhandAn
Smiling
KhAtereh
Memory
Khorsheed
Sun
Khojassteh
Royal
KimiyA
Alchemy
KobrA (A)
Major
Kowkab/Kokab (A)
Star, celestial body
LAdan
A flower
LAleh
Tulip
LeylA/LailA/LeilA (A)
Nocturnal
Leily/Layly/Laily
Nocturnal, one who does anything by night
LidA
???
LilA
The lilac tree
Lily/Lili
A flower
Mahasti
The moon's being
MAhdokht
Daughter of the moon
MahlaghA/MahleghA (A)
Face of the moon
Maheen/Mahin
Greatest
MAhrokh
Whose face is like the moon, beautiful
MahkAmeh
???
MahnAz
The moon's glory
Mahnoosh
???
Mahsheed
Moon, moonlight
MahsA
Like the moon
MahtA
Moon-like
MahtAb
Moonlight
Mahvash
Moon-like; a beauty
Malakeh
Queen
Maliheh (A)
Beautiful
MAnA
Alike, similar; also name of a God
MandAna
Name of a princess
MAnee/MAni
A painter who later claimed to be a prophet
Manizheh
A legendary female character in Shahnameh
MarjAn
Coral
MarjAneh
Coral
Marmar
Marble
Maryam/Mariam
A flower (Tuberose)
Marzieh (A)
Satisfactory, agreeable
Masoumeh (A)
Sinless, Innocent
MastAneh
Drunken (More like joyful)
Mastoureh (A)
Veiled, chaste
MehrAngiz
To cause affection
MehrnAz
The sun's glory
Mehrnoosh
???
Mehry
Sun; also Affectionate, kind
MeshiA
Butter made of sheep's milk
MinA
Enamel,blue glass(lapis lazuli)
Minoo
Paradise, heaven
MitrA
Name of a God/Goddess
MozhgAn
Eyelashes
Mozhdeh
Good news
MonA
Name of a God
Moneer/Monir (A)
Shining
Moneereh/Monireh (A)
Shining
MorvAreed
Pearl
NAdereh (A)
Rare
Naghmeh
Melody, song, tune
NahAl
A young plant
NAheed/NAhid
A star, the planet Venus
Nargess
A flower (Narcissus )
Naseem/Nasim (A)
Breeze
NastarAn
A flower much like a wild rose
Nasreen/Nasrin
A flower (a wild rose)
NavA
Tune
Nayyer
Radiant
NAzAfarin
Producing delight
NAzanin
Sweetheart
NAzgol
Cute flower
NAzhin
Name of a tree
NAzy
Cute
NAzillA
Cute
Negeen/Negin
The precious stone on a ring or other Jewlery
NegAr
Sweetheart
NegAh
Look
NedA
Voice,call
NeshAt (A)
Joy
Niloufar
A flower (Water Lily)
Niki
Goodness
Nikoo/Nikou
Good, Beautiful
NiyooshA
A listener
Noor/Nour
Light
Noushin
Sweet
NoushAfarin
Creator of joy
Oldooz
A Persian-Azerbaijani name meaning star
Omeed/Omid
Hope
Oranous
One of the 9 solar plannets
Orkideh
Orchid
Padideh
A phenomenon
Parand
Silk
Parastoo
A bird (Swallow)
Paree/Pari
Fairy
Pareechehr
Having a face like a fairy (beautiful)
Pareerou
Having a face like a fairy (beautiful)
PareesA/ParisA
Like a fairy
Pareevash
Fairy-faced
PareeyA
Parto
Ray of light
ParvAneh
Butterfly
Parvin
Name of a constellation
PegAh
Dawn
PeymAneh
Wine cup
Peyvand
A joint, a connection
Pouneh/Pooneh
A flower
Poupak
A kind of bird
PourAn
A successor
PourAn-dokht
A female character in Shahnameh
Pouri
A successor
RahA
Free
RanA (A)
Elegant, of elegant stature
RAmesh
Rest; cheerfulness
RasA
Expressive
RavAn
Soul, spirit
RimA/ReemA
???
ReyhAneh/RayhAneh (A)
A flower
RobAbeh (A)
Name of an instrument
Roshanak
Small light
RoudAbeh
A character in ShahnAmeh (Rostam's mother)
RoxAnA/RoksAnA
light (in farsi roshanAi)
Name of a Iranian princess
the reason Alexander The Great destroyed persepolis (so they say!)
RoyA (A)
Dream, vision
SabA (A)
Zephyr; a gentle breeze
Sadaf (A)
Sea Shell
Saeedeh (A)
Happy, prosperous,lucky
Sahar (A)
Dawn
SahbA
Wine
SAghar
Wine cup
SalmA (A)
Sweetheart
SAlomeh
Salomeh
Saman
Jasmin
SamilA
???
Samin/Sameen (A)
Precious, expensive
SamirA
???
Samireh (A)
Evening entertainments
Sanam (A)
Idol
SAnAz
A flower
SArA (A)
Sarah; also pure, excellent
(applied to gold, ambergris, musk)
SarvenAz
Name of a tall, slender tree; also a beautiful woman
SAyeh
Shade, Shadow
SeemA/SimA
Face
SeetA/SitA
???
Sepeedeh/Sepideh
Dawn (the first appearance of light in the morning)
SetAreh
Star
ShAdAn
Happy, joyful
ShAdee/ShAdi
Happiness
Shabnam
Dew
ShaghAyegh (A)
A flower (Poppy)
Shahin/Shaheen
Royal
ShahlA
A dark-eyed woman
ShAhzAdeh
Princess
ShahnAz
The king's loved/favorite one
ShahrbAnou
Lady of the town (good)
ShahrnAz
The town's loved/favorite one
ShahrzAd
City-born
Shalizeh
???
Shams
Sun
SharAreh
Single spark
Sheefteh
Enamoured, fascinated, charmed, captivated
Shervin
???
SheydA
Lovesick
SheevA/ShivA
Charming
Shideh/Sheedeh
Bright, luminous; the sun
ShimA
???
Shirin/Shireen
Sweet; pleasant, gentle; delicate
Shirin-bAnoo
Sweet lady
Sholeh
Flame
Shohreh (A)
Famous
Shokoufeh
Blossom
Shokouh
Splendour; magnificence
ShoukA
A kind of deer
Simin
Silvery, made of silver
Sogand
Oath, Pledge
SoheilA (A)
Star
SorayA
Name of a constellation
SoudAbeh
A legendary female character in Shahnameh
SoulmAz
A Persian-Azerbaijani name meaning never wilts
Souri/Suri
Red Rose
Sussan/Soussan
A flower, Lily of the valley
SouzAn
Burning, flaming
TAhereh (A)
Pure, chaste, clean
Tahmineh
A female character in Shahnameh,Rostam's wife
TalA
Gold
TalAyeh (A)
Golden ray of sun; also advance-guard
TannAz (A)
Coquettish
TArA
Star
TarAneh
Song
TarsA
A worshipper of fire; also a Christian
Tayyebeh (A)
Good deed
TeenA/TinA
Clay
ToubA/ToobA (A)
Name of a tree in paradise; also excellent, best
ToucA
Name of a bird (Toucan)
TourAn
Name of a place in Shahnameh
VandA
Wish, desire
Vida/Veeda
Found, evident; also little, few
YaldA
Name of the longest night of the year
YAsaman
Jasmin
YAss
A flower, Jasmin
YegAneh
Unique, single
YektA
Unique, single
ZahrA (A)
Boldness
Zari
Brocaded Silk
Zarrin
Golden
Zarrin-dokht
Golden girl
ZeebA/ZibA
Beautiful
zhAleh/JAleh
Dew
Zhila/JillA
???
Zohreh
The planet Venus
ZoyA



behnam5555 07-02-2013 08:38 PM

Iranian Boy Names
 

Iranian Boy Names



abbAs (A)
Frowning, looking austere; also means lion
abou-ali
Name of a famous Iranian scientist and philosopher
Abtin
A character in Shahnameh, Fereidoun's father
Adel (A)
Righteous
afshAr
???
afshin
???
ahmad (A)
Most praiseworthy
akbar (A)
Big
ali (A)
High; also Mohammad's son-in-law
ali-dAd
???
amin (A)
Honest
amir
King, Emir
amjad (A)
Most excellent, glorious
anoush
???
anoushiravAn
Name of a Persian king
ArAd
Name of an angel
ArAm
Quiet
Arash
A hero in Persian folklore (He sacrificed
ardalAn
???
ardavAn
A character in Shahnameh
ardeshir
A character in Shahnameh
Aref (A)
Wise, intelligent
ArmAn
Ideal, hope, aspiration
Armeen
A character in Shahnameh
arsalAn
Lion
arshiA
Throne
AryA
Aryan
arzhang
A character in Shahnameh
asad (A)
Lion
asghar (A)
Small
ashkAn
???
Atash
Fire
Aurang/Orang
Wisdom, understanding
AzAd
Free
BAbak
A character in Shahnameh
Bahman
Name of the 11th month of the Iranian calender
BahrAm
A character in Shahnameh; also the planet Mars
BAmdAd
Early Morning
BAmeen
???
BamshAd
???
BardiA
Name of a Prince
BehnAm
Reputable (someone with honorable name)
BehrAd
???
Behrang
Good color
Behrouz
Fortunate, lucky
BehzAd
???
Bizhan/Bijan
A character in Shahnameh
BornA
Young, youthful
Borzoo
???
Bozorgmehr
A character in Shahnameh
Changeez
Chengiz Khan
Cirrus/Cyrus
Kourosh, first king of Iran
DAdbeh
???
Danush
???
DArA
Wealthy; also a character in Shahnameh
DArAb
A character in Shahnameh
DAriush/Daryush
Name of Persian king
DAvood
David
Ebi (A)
Paternal
EbrAhim (A)
Abraham
EhsAn (A)
Goodness
EmAd (A)
Confidence
Esfandyar/Esfandiar
A character in Shahnameh
EsmAeel (A)
Ishmael (son of Abraham)
FarAmarz
A character in Shahnameh
FarAz
Above, up, upon, on the top
Farbod
Right, orthodox
FardAd
???
Fardin
???
FarhAd
A character in Shahnameh
Farhang
Good-breeding
Fariborz
A character in Shahnameh
Farid
Unique
FarjAd
Excellent, eminent in learning
Farrokh
Happy, fortunate
FarrokhzAd
Happily born
FarshAd
Happy
Farshid/Farsheed
???
FarzAd
Splendid birth
FarzAm
Worthy, befitting
FarzAn
Wise
Farzin/Farzeen
Learned
Ferdows
Paradise
Fereydoon
A character in Shahnameh
Firouz
Victorious
Foroohar
Essence
Foroud/Forood
A character in Shahnameh
Giv
A character in Shahnameh
GhobAd
A character in Shahnameh
GoshtAsb
A character in Shahnameh
Goudarz
A character in Shahnameh
Habib (A)
Friend
HAdi (A)
Guide, leader
HAfez
Protector
HAmed (A)
A praiser
HAmi
Protector, defender
Hamid (A)
Praiseworthy
Hassan (A)
Good
HedAyat
Guide
HeerAd/HirAd
Appearing fresh and healthy
HesAm (A)
A sharp sword
Heydar (A)
Lion
HomAyoon
Royal, fortunate
Hooman
???
HoomAn/HumAn
A character in Shahnameh
Hooshang
A character in Shahnameh
Hooshmand
Wise
HooshyAr
Wise
Hootan
???
Hormoz
A character in Shahnameh
Hossein (A)
Good
Iraj
A character in Shahnameh
ImAn
Faith
JahAndAr
Pos*****r of the World
JahAngir
Conquerer of the World
JahAnshah
King/Emperor of the World
Jafar (A)
A river
JalAl (A)
Greatness
Jalil (A)
Great
Jamshid
A character in Shahnameh,A king
JavAd (A)
Liberal
JAveed
Living forever
KAmbiz
Fortunate
KAmrAn
Successful, fortunate
KAmshAd
Happy wish/desire
KAmyAr
Successful
KamAl
Perfection, excellence, completion, utmost level
Karim (A)
Generous
KasrA
A character in Shahnameh
KAveh
A character in Shahnameh (a great hero)
KAvoos
A character in Shahnameh
Key-ghobAd
A character in Shahnameh
Key-khosrow
A character in Shahnameh
KeyvAn/KayvAn
World, universe
KhashAyAr
Name of a Persian king
KhodA-dAd
God-given
Khosrow
A character in Shahnameh
KiA
King, protecter, defender
KiAn/KiyAn
The kings; Surname of the
2nd dynasty of the Persian kings
KiAnoosh
A character in Shahnameh
KiArash
???
Kiumars/Keyumars
A character in Shahnameh
KoohyAr
???
KooshA
Diligent
Kourosh
First king of Iran
Kouros
???
MAkAn
???
Mahbod
???
Mahmood/Mahmoud (A)
Praised
MahyAr
A character in Shahnameh
Majid (A)
Great, honourable
MAnee/MAni
A painter who later claimed to be a prophet
Manouchehr
A character in Shahnameh
Mansoor (A)
Defended, protected by God
Massoud (A)
Fortunate, prsperous, happy
MAziAr
???
Mehdi/Mahdi (A)
Guided
MehrAb
A character in Shahnameh
Mehrak
A character in Shahnameh
MehrAn
A character in Shahnameh
Mehrang
???
MehrdAd
Gift of the sun
MehrzAd
The offspring of the sun
MilAd
Birth; Christmas
Mohammad (A)
Highly praised; also name of the Prophet of Islam
Mohsen (A)
One who does good
MojtabA/MujtabA (A)
Chosen
MorAd
Desire, wish
MortezA (A)
Chosen
MustafA (A)
Chosen
NAder (A)
Rare
NAmdAr
Famous
NAmvar
Famous
NarimAn
A character in Shahnameh (ZAl's grandfather)
NAser (A)
Assister, friend
Navid
Glad tidings, good news
NimA
Small
NiyooshA
A listener
Nouri
Light
NoushzAd
Happily born
Omid/Omeed
Hope
ParhAm
Abraham
PArsA
Pure, chaste,devout, holy; Persian
Parviz
A character in Shahnameh
PAshA
A Turkish name meaning a lord
PayAm
Message
PezhmAn/PejmAn
Broken-hearted, sad
PuzhmAn/PujmAn
Desire, wish
PeymAn
Promise
Pirooz/Piruz
Victorious; also a character in Shahnameh
PouriyA
???
PouyA
To search, searcher
Rahim (A)
Merciful
RakhshAn
Flashing
RAmbod
???
RAmin
---
RAmtin
Famous musician in the Sassanid Dynasty
Rashid/Rasheed (A)
Brave
RezA (A)
Will, consent, resignation
Roozbeh
Fortunate
Rostam
A hero in Shahnameh
SAdegh (A)
Sincere
SadrA/Sadri
Chief seat, judge
Saeed
Happy, prosperous, lucky
SAlAr
Leader
sAm
A character in Shahnameh (Rostam's grandfather)
SalmAn (A)
Name of a friend of Ali
SAmAn
Home, welfare
SAmi
High, Elevated
Sanjar
Prince, emperor, king
SAsAn
Founder of the Sasani dynasty
SattAr (A)
Concealer
Sepehr
Sky
ShahAb
Shooting star, meteor
ShahbAz
Royal falcon
ShAheen
Falcon
ShahkAm
The king's wish
ShahrAm
king Ram
ShahrdAd
Gift of the city
ShahriAr/ShahryAr
The King
ShAhrokh
Face of the king
Shahruz/Shahrooz
A great river
ShahyAr
Friend of the king
ShApour
A character in Shahnameh
ShAyA
Worthy
ShAyAn
Worthy, deserving, meriting
Shervin/Sherveen
???
SiAmak
Black-haired man
SiAvosh/Siavash
A character in Shahnameh
SinA (A)
Sinai
Soheil (A)
Star
SohrAb
A character in Shahnameh (Rostam's son)
Soroush/Sorush
Messenger angel
TAher (A)
Pure, chaste, clean
Tahmouress
Name of a Persian king
TahmAseb
A character in Shahnameh
Teymour
???
TirdAd
???
Touraj/Tooraj
A character in Shahnameh
VafA (A)
Loyalty, faithfulness
VarshAsb
???
VishtAsb
???
Yaghoub (A)
Jacob
Yahya (A)
John
YAshAr
Persian-Azarbayjani origin meaning lives for ever
Youness (A)
Jonas
Yousef (A)
Joseph
ZakariA
Zachary
ZAl
A character in Shahnameh (Rostam's father)
ZAmyAd
???
Zand
???
Zartosht
Zoroaster
ZiA (A)
Light


behnam5555 07-04-2013 07:29 PM

نامه دلیرانه غزالی ......
 

نامه دلیرانه غزالی ......

غزالی طوسی از متفکران وفیلسوفان عصر سلجوقی ؛در نامه های دلیرانه ای که به سلطان سنجر نوشته است تصویری دلخراش از وضعیت معیشتی ایرانیان آن عصر بدست میدهد که جور و ستم غارتگرانه ترکمانان سلجوقی را بخوبی بیان میکند .
او در نامه ای به سلطان سنجر چنین نوشته است :
" ....مردان طوس پراکنده و سوخته ی ستم بسیار شده اند . امسال بی آبی غله تباه کرد .دار و درخت خشک شد . بر ایشان رحمت کن . خدای تعالی بر تو رحمت کند . گردن مسلمانان از بار محنت گرسنگی بشکست . چه باشد اگر گردن ستوران تو از طوق زر و سیم نشکند ...."
غزالی طوسی در نامه دیگری به سلطان سنجر می نویسد :
" ...روستاییان را چیزی نمانده مگر پوستینی و مشتی عیال گرسنه و برهنه . اگر رضا دهد که از پشت ایشان پوستین باز کنند تا زمستان برهنه و با فرزندان در تنوری روند .رضا ندهد که پوست شان بر کنند .اگر از ایشان چیزی خواهند ؛ همگان بگریزند و در میان کوهها هلاک شوند . این پوست باز کردن باشد ..."
_ انگار تاریخ میهن ما را با خون و شقاوت و نامردمی و تباهی نوشته اند . و انگار تا بوده چنین بوده است . پس بی جهت نیست که سعدی میگوید : بنیاد ظلم در جهان اندک بود . هرکس آمد بر آن مزید کرد تا بدین غایت رسید .

behnam5555 07-04-2013 07:36 PM

طنز فیلسوفانه....
 

طنز فیلسوفانه....
ای خاک بر سرت آقای گالیله ..!!

آقا ! از خدا که پنهان نيست ؛ از شما چه پنهان سالهای سال ما دشمن خونی آقای سعدی بوده ايم !
چه فرمودید ؟؟ : کدام سعدی ؟؟
مگر ما چند تا سعدی داريم قربان تان بروم ؟؟
همان آقای سعدی شيرازی ديگر . همان که ابراز احساسات شان نسبت به عليامخدرات شهره خاص و عام است و ميفرمايند :
به هر چمن که رسيدی گلی بچين و برو !
بپای گل منشين آنقدر که خار شوی .....!
ما سالهای سال دشمن خونی آقای سعدی بوده ايم و اگر چه غزل های ناب عاشقانه ايشان را می خوانده ايم و کلی هم دلی دلی ميکرده ايم ؛ اما معتقد بوده ايم که اين آقای سعدی هم دروغگو بوده است ؛ هم ضد زن بوده است ؛ هم اونکاره بوده است ؛ و هم بيسواد !!
برای دروغگو بودن و ضد زن بودن و اونکاره بودن آقای سعدی ؛ هيچ دليل و مدرکی هم لازم نداشتيم ؛ چرا که همين آقای سعدی - يا به قول بعضی ها سعدی عليه الرحمه ! - در بوستان و گلستانش ؛ بار ها و بار ها مشت مبارک خودشان را باز فرموده اند و گزليک به دست آدم های نق نقويی مثل ما داده اند تا ايشان را کلی بچلانيم و گاه و بيگاه - مثل دلاک های حمام مرحوم منور السلطنه - مشت و مال شان بدهيم !!
اما دشمنی مان با جناب آقای سعدی شيرازی فقط بخاطر اينها نبود . ما اصلا معتقد بوديم که آقای سعدی عليه الرحمه ! يک آدم جفنگ پرت بی سواد عقب مانده ای بوده است که بلا نسبت شما ؛ رويم به ديوار ؛ مغز خر خورده بود که آمده است يک عالمه رطب و يابس را بهم بافته و گلستان و بوستانش را نوشته است .
اصلا معتقد بوديم که اين آقای سعدی ؛ - يا بقول بعضی ها سعدی عليه الرحمه - علاوه بر بيسوادی ؛ ابدا توی باع نبوده است و همينطور از روی شکم سيری فرمايشات باصطلاح عالمانه فرموده است و فی الواقع به قول معروف ؛ بی ادبی نشود ؛ مگس های خايه خر را ميشمرده است !! دليل اصلی ما هم اين شعر معروف ايشان بود که فرموده بودند :

زمين لگد خورد از گاو و خر به علت آن
که ساکن است ! نه مانند آسمان دوار ...!

ما سالهای سال با آقای سعدی -يا بقول بعضی ها سعدی عليه الرحمه - چپ افتاده بوديم که : آقا ! اين چه جور شاعر و نويسنده و آموزگار و مصلح اجتماعی و فيلسوفی بوده است که خيال ميکرده است زمين ساکن است و خورشيد ميچرخد ؟؟
البته مسبوق هستيد که ميان دعوا حلوا خير نمی کنند . ما سالهای سال به آن بنده خدا بد و بيراه می گفتيم و استخوان هايش را توی گور ميلرزانديم که چه ؟ که اين آقا بيسواد بوده است و گردش زمين را باور نداشته است !
اما حالا تازه فهميده ايم که ما خودمان چقدر از مرحله پرت بوده ايم . تازه فهميده ايم که نه تنها ما از مرحله پرت بوده ايم ؛ بلکه اين آقای گاليله خاک بر سر هم که گفته بود ه است زمين می چرخد چقدر عوضی و پرت و بيسواد و دور از جان شما ؛ نفهم و يابو بوده است !!

خداوند همه رفتگان شما را غريق رحمت بفرمايد . خداوند از سر گناهان ما هم بگذرد که سالهای سال پشت سر مرده حرف زده ايم و بيچاره سعدی را نمد مالی کرده ايم .
ما چه ميدانستيم ؟ ما چه ميدانستيم آقا ! ما چه ميدانستيم که اين زمين لا کردار ؛ بنا به فرموده مفتی سابق عربستان سعودی ؛ ساکن است و اعتقاد به چرخش زمين باطل است و هر کس به فرضيه گردش زمين باور داشته باشد کافر است و خونش حلال و زن به خانه اش حرام است ؟؟
ما سالهای سال به سعدی بيچاره نا سزا گفته ايم که چرا گفته است : زمين لگد خورد از گاو و خر به علت آن
که ساکن است ؛ نه مانند آسمان دوار

در اين هفتصد - هشتصد سال گذشته ؛ اگر يک آيت اللهی ؛ حجت الاسلامی ؛ امامی ؛ نيمچه امامی ؛ مفتی اعظمی ؛ يا حتی يک مفتی غير اعظمی ؛ پيدا ميشد و فتوا ميداد که بنا به نص صريح قرآن زمين ساکن است و کروی نيست و نمی چرخد ؛ ما که نمی آمديم بيچاره سعدی را - که انگاری پشت شمس العماره لبلبو گفته است - اينجوری مشت و مال بدهيم . ميآمديم ؟؟ البته که نمی آمديم .
باز حالا خدا را صد هزار مرتبه شکر که نمرديم و زنده مانديم و ديديم که يک آدم دانشمند مسلمان خدا شناس محترمی توی عربستان پيدا شده است و به استناد آيات قرآنی برای ما هزار و يک دليل ميآورد که نه تنها آقای گاليله شکر زيادی خورده است ؛ بلکه اين آقای داروين حرام لقمه گور بگور شده هم که نظريه تکامل انسان را ارائه داده است ؛ يک آدم جفنگ ياوه گوی پرت ماليخوليايی مفتخور بيسوادی بوده است که حالا جايش در اسفل السافلين جهنم است .
حالا برای اينکه بدانيد چرا ما اينطوری به جلز و ولز افتاده ايم ؛ قسمت هايی از متن فتوای مفتی اعظم عربستان - آقای عبدالعزيز بن عبدالله بن باز - را برايتان نقل می کنيم تا شما هم اگر زبانم لال خدای ناکرده معتقد بوده ايد که زمين می چرخد و کروی است ؛ اول برويد زبان تان را گاز بگيريد ؛ دوم اينکه برويد دو ميليون و سيصد و شصت و سه هزار بار آيه الکرسی بخوانيد و استغفار کنيد بلکه خداوند از سر گناهان شما بگذرد و شما را در آن دنيا با امام زين العابدين بيمار و امام خمينی مرحول و ائمه اطهار و آيات عظام و حجج اسلام محشور بفرمايد .
و اما فتوای مفتی اعظم عربستان از اينقرار است :

(اعتقاد به چرخش زمين باطل است و کسی که به اين فرضيه باور داشته باشد کافر است !!برای اينکه اين فرضيه با قرآن کريم و " الجبال اوتادا " و قوله جل و علا " والی الارض کيف سطحت " منافات دارد
تفسير روشن آيه اين است که زمين کروی نيست و نمی چرخد و اين روشن است .اما البته تنها در صورت غضب خداوند می تواند چرخش يا حرکت داشته باشد ......
و خداوند در قرآن فرموده است : ما زمين را با کوهها ميخکوب کرده ايم تا به حرکت در نيايد و آرامش مردم بر هم نخورد
و قد ذکر الله سبحانه ان الشمس و القمر يجريان فی الفلک " يعنی خداوند از حرکت خورشيد و ماه خبر داده است و اگر زمين نيز بر محور خود ميچرخيد خداوند از آن خبر ميداد اما خداوند از حرکت کردن زمين خبری نداده است .....
بسياری از علمای ستاره شناسی گفته اند که زمين می چرخد و خورشيد ثابت است .
اين اقوال ؛ کفر گويی و انکار قرآن و سنت سلف است ....)

بگمانم سنایی غزنوی است که فرموده است :
خلق گویند مغز خر خورده است
آنکه در احمقی تمام بود ....

behnam5555 07-04-2013 07:41 PM

آقای عیالوار.......
 


آقای عیالوار.......



این هم شعری از زبان یک آقای عیالوار بدهکار !!


من از آن روز که شوهر شده ام

از گدا نیز گداتر شده ام

عاقلی بودم و مجنون گشتم

غنچه ای بودم و پرپر شده ام

بس که رقصانده مرا خانم من

ناخودآگاه چو عنتر شده ام

هم به بقال گذر مقروضم

هم بدهکار به مسگرشده ام

ظاهرا" شوهر خانم هستم

باطنا" کلفت و نوکر شده ام

دور از جان شماشب همه شب

اشک ریزم که چرا''نر''شده ام

هستی ام درره زن رفته به باد

ایهاالناس عجب خرشده ام



behnam5555 07-04-2013 07:44 PM

قرمساق......
 
قرمساق......

نا صر الدین شاه در دستخطی خطاببه شخصی بنام " مسیح " ؛ واژه قرمساق را به غلط " قرمصاق " نوشته بود
شمسالشعرا سام میرزا یک رباعی ساخت به این مضمون .بعرض رساندند . دستخط اصلاح شد .

الحمد مسیحا که جمادت کردند
آتش بودی و پس رمادت کردند
زن قحبه ! به عزل هم ترقی کردی
زیرا که قرمصاق به صادت کردند .

از کتاب " خاطرات وخطرات " مهدیقلی خان هدایت

behnam5555 07-04-2013 07:45 PM

بوق حمام ....
 
بوق حمام ....

در دوره پنجم مجلس شورایملی ؛ هنگامیکه سر و صدای جمهوریت بر خاست ؛ در راهروهای مجلس بین سید حسن مدرس و سردار سپه مشاجره سختی در گرفت .
مدرس با عصبانیت به سردار سپه میگوید : من حکم بوق حمام را دارم . تا مجلس هست مدرس هم خواهد بود . تو برو فکر خودت باش !
سردار سپه هم در جواب میگوید : ما هم طوری حمام میسازیم که احتیاج به بوق نباشد .!
سردار سپه وقتی از مجلس بیرون میرود به سرتیپ درگاهی رییس شهربانی دستور میدهددیگر بوق حمام زده نشود ! از آن روز بوق حمام زده نشد و تا چند روز مردم محلات تهران نمیدانستند حمام کی مردانه و چه ساعتی زنانه خواهد شد ( چون رسم بر این بود که قبل از طلوع آفتاب حمام هر محله و گذری مردانه و از ساعت چهار بعد از ظهر زنانه میشد و برای اینکه خلایق بدانند چه ساعتی حمام مردانه شده و چه ساعتی زنانه خواهد بود یکی از کارکنان حمام به بالای بام میرفت و در آن بوق کذایی میدمید )
اگر چه سردار سپه - رضا شاه بعدی - توانست حمام بدون بوق بسازد ! اما در شهریور 1320 چنان صدای بوقی در ایران پیچید که همه جهانیان از آن با خبر شدند .....!!

" نقل از : یاد داشت های اعظام الوزاره

behnam5555 07-04-2013 07:51 PM

چه جنگلی ....؟؟
 
چه جنگلی ....؟؟

توى ماشين ، به اخبار راديو گوش مى دهم ، خبرهاى عجايب و غرايبى دارد ، همه اش در باره ى قتل و جنگ و تجاوز جنسي و آدمكشى است ... و انگار نه انگار كه توى مملكت ولنگ و وازى مثل امريكا ، بغير از دزدى و آدمكشى اتفاق هاى ديگرى هم

مى افتد .
مى خواهم به موسيقى گوش بدهم ، اما آنقدر به نوارهاى موسيقى سنتى گوش داده ام كه ديگر خودم خسته شده ام . پسرم وقتى كه مى خواهد با ما به مهمانى يى جايي بيايد دو تا شرط مى گذارد : شرط اولش اين است كه ما توى ماشين ، " شجريان " گوش ندهيم ! و شجريان را هم مى گويد شاجاريان !. و شرط دومش اينكه : به رستوران ايرانى نرويم ! از موسيقى ايرانى چيزى نمى فهمد و غذاى رستوران هاى ايرانى را دوست نمى دارد .

بارى . مى خواهم موزيك گوش كنم اما احساس مي كنم تمايل بيشترى براى شنيدن خبر ها دارم . خبرها را به دقت گوش مى دهم : از جنگ در افغانستان مى گويد ، از كشتارمردم سوریه مي گويد . از زلزله و طوفان و خرابى و ويرانى مى گويد . از کشمگش های پایان ناپذیر دموكرات ها و جمهوري خواهان مى گويد . از شكنجه و قتل دخترى هشت ساله به دست مردى بيمار مى گويد. از مادرى مى گويد كه پنج تن از فرزندان خود را در وان حمام خفه كرده است تا آنها را روانه ى بهشت كند ! . از دستگيرى مردى مى گويد كه گويا تا كنون چهل و چند زن را سر بريده است ! ......
در ميان خبر ها ، خبرى توجه ام را جلب مى كند : آقايي در شرق امريكا -يادم نيست كدام شهر و كدام ايالت - نيمه شب ، سه تن را به گلوله مى بندد ، بعد تن آش و لاش آنها را مى اندازد توى ماشين خودش و مى بردشان بيمارستان تا بلكه از مرگ نجات شان بدهد !! اما هر سه تاشان در بين راه جان مى دهند ....
به خودم مى گويم : آدميزاد چه موجود شگفت انگيزى است ؟ هم مى تواند با فرشتگان پهلو بزند و هم مى تواند ديو و دد و درنده خوى و
آدمخوار باشد ، و چه جنگلى است اين دنياى ما ...!!!؟؟
حافظ ، خطاب به انسان مى فرمايد :
....كه اى بلند نظر شاهباز سدره نشين ......نشيمن تو نه اين كنج محنت آباد است
ترا ز كنگره ى عرش مى زنند صفير .....ندانمت كه در اين دامگه چت افتاده ست ؟....
اما غزالى مى گويد : خونخوار تر از نوع بشر جانورى نيست !!

behnam5555 07-04-2013 07:54 PM

فرق پولدارها و پول ندارهاوقضاوت در باره آنها
 

فرق پولدارها و پول ندارهاوقضاوت در باره آنها

اگر لباس تنگ و چروک و بیریخت بپوشن

در مورد پولداره : ایول عجب لباسی معلوم نیست از کجا خریده ... اصل مارک داره ... فکر کنم خودش از خارج خریده
در مورد بی پوله : عجب لباس جیغی ... احتمالا" بهش صدقه دادن شایدم دست دوم

اگر مد ... مدل هچل هفتی بزنن

در مورد پولداره : اوه ببین چه تیپی زده ... از سیخای سرش معلومه ژلش ایستوریای اصل ایتالیاست ... فکر کنم تیریپی که زده همین دیروز انریکو زده ... اونجا هر چی شلوارت پاره تر باشه محبوبیت بیشتره
در مورد بی پوله : اه چه شپل ... فکر کنم با صابون دست و صورت سرش میشوره که انقدر سیخ واستاده ... تو خونشونم که سوزن نخ پیدا نمیشه یک کوک به این پاره پوره ایاش بزنه

اگر تند تند غذا بخوره

در مورد پولداره : ببین چقدر گرفتاره که مجبوره انقدر تند غذا بخوره یا هواپیماش داره میپره یا جلسه مهمی داره
در مورد بی پوله : اوووووو انگار از قحطی فرار کرده

اگر آروم و کم غذا بخوره

در مورد پولداره : احتمالا" این غذا تو رژیم غذاییش نیست و باید آهسته بخوره که معدش نفهمه
در مورد بی پوله : اینو ببین فکر کنم تا حالا همچین غذایی ندیده بلد نیست بخوره

اگر با جنس مخالف صحبت کنه

در مورد پولداره : عجب روابط عمومی بالایی ... مرسی فرهنگ ... دختر و پسر براش یکیه ... آی اینطوری حال میکنم
در مورد بی پوله : این سیرابی رو ببین ... چه ذوقی میکنه طرف بهش پا داده ... بفرما لاس ... ندیده دیگه ... بپا نخوریش

اگر درس بخونه

در مورد پولداره : احسنت به این تدبیر و اندیشه ... این تو ایران نمیمونه ... مطمئنم تو لیست فرار مغزهاست
در مورد بی پوله : خر خونیم اندازه داره دیگه ... انقدر میخونی آخرش چی ؟!! بپا عینکت نیفته

اگر درس نخونه

در مورد پولداره : پول داره درس میخواد چیکار ... درس برا بچه بی پولا و بیکاراست
در مورد بی پوله : بدبخت از بس نون نخورده نمیتونه درس بخونه

در مورد خانوما >>> از نوع محجبه و چه بسا چادری

در مورد پولداره : آفرین به این تربیت صحیح ... معلومه خالصانه مسلمونه ... این دختر نیست فرشتست که تو این جامعه خراب خودشو اینطوری میپوشونه
در مورد بی پوله : اوهوک ... چقد امل ... کی به تو نگاه میکنه حالا ؟!؟!؟

در مورد آقا پسرها >>> مدل ابرو قشنگ و زیر ابرو گوگول

در مورد پولداره : بابا مایكل جكسون ... لئوناردو ... گاتوسو ... برم زیر ابروهای شیطونیتو
در مورد بی پوله : مرتیكه خجالت نمیكشه ... آرایش میكنی ؟! این روزا دیگه دختر پسرا از هم تشخیص داده نمیشوند ... وانگهی چی شده داداشمون

ازدواج

در مورد پولداره : یکی دو تا کمه ... من جای این بودم اصلا" ازدواج نمیکردم ... این همه حور و پری دور و برشن که بیخیال ازدواج ...
در مورد بی پوله : آخی حیوونی تا دیروز عنکبوت تو جیبش یکی بود حالا دو تا شد! ضرب المثلی شد برا خودش !

پیاده روی

در مورد پولداره : زنده باد سلامتی و تناسب اندام ... هیچ چیزی از ورزش و مخصوصا" پیاده روی برای تندرستی انسان بهتر نیست حتی میگن اشتها رو هم زیاد میکنه
در مورد بی پوله : کفشاشم مالی نیست که حالا بگیم پیاده بره ... قربونش برم که همیشه بلیت خط 11 رو داره

تعویض ماشین

در مورد پولداره : بابا تنوع ... آخرین مدل ... سنت اگزوپری ... پارکینگ دیگه جا نداره
در مورد بی پوله : دبیا ... تا دیروز دنبال الاغ پدر بزرگش میدوید حالا واسه ما ماشین خریده

تعویض کار

در مورد پولداره : شکمه پره ... چه این بشقاب چه اون بشقاب ... پول تولید میکنه دیگه چه این کار چه اون کار ... میباره براش
در مورد بی پوله : فقط مونده بود این به یه جایی برسه ... از فردا جواب سلام ما رو هم نمیده

رانندگی

در مورد پولداره : فکر کنم عادت به رانندگی نداره آخه همیشه راننده داشتن اما استیل فرمون گرفتنشو داشته باش ... انصافا" شوماخرم اینطوری فرمون نمیگیره
در مورد بی پوله : این بابا گواهینامه فرغونشو گرفته ؟!




behnam5555 07-04-2013 07:57 PM

برای خنده...
 

گربه شیطون

یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود. آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و 4 تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه.
وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه.
این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره.....

یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین. بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. .خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون.
یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره. مرده میپرسه: " اون گربه کره خر خونس؟" زنش می گه آره. مرده میگه گوشی رو بده بهش،
من گم شدم !!


اعتراف

مردی برای اعتراف نزد کشیش رفت.

«پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان جنگ جهانی دوم من به یک یهودی پناه دادم»

«مسلماً تو گناه نکرده ای پسرم»

«اما من ازش خواستم برای ماندن در انباری من هفته ای بیست شیلینگ بپردازد»...

«خوب البته این یکی زیاد خوب نبوده. اما بالاخره تو جون اون آدم رو نجات دادی، بنابر این بخشیده می شوی»

«اوه پدر این خیلی عالیه. خیالم راحت شد. حالا میتونم یه سئوال دیگه هم بپرسم؟»

«چی می خوای بپرسی پسرم؟»

« به نظر شما باید بهش بگم که جنگ تموم شده؟ »



behnam5555 07-04-2013 08:00 PM


اهل دانشگاهم
رشته ام علافی ست
جیب هایم خالی ست
پدری دارم
حسرتش یک شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب.

اهل دانشگاهم
قبله ام استاد است
جانمازم نمره!
خوب می فهمم سهم آینده من بی کاریست
من نمی دانم که چرا می گویند مرد تاجر خوب است و مهندس بی کار
وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست!
(چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید)
باید از آدم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آنها فهماند که من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم!

کار ما نیست شناسایی هردمبیلی!
کار ما نیست جواب غلطی تحمیلی!
کار ما شاید این است
که مدرک در دست
فرم بی گاری هر شرکت بی پیکر را
پر بکنیم




behnam5555 07-04-2013 08:03 PM

ازدواج دختران ایرانی
 

ازدواج دختران ایرانی

اطلاعات زیر،حاصل یك تحقیق بر روی یك گروه میلیونی از دختران ایرانی است كه در آن رابطه ی بین سن و معیار ازدواج مورد بررسی قرار گرفته است.

1
۸ الی ۲۰ سالگی: حداقل لیسانس داشته باشد،قدبلند،خوش بر و رو، خوش تیپ، خوشمزه!، پولدار،دارای ماشین (حداقل 206)،ترجیحا خارج رفته.

۲۱ الی ۲۴ سالگی: حداقل فوق دیپلم داشته باشد،قد متوسط هم اشكال ندارد، قیافه چندان مهم نیست، تیپ معقولانه، بداخلاق نباشد،دارای ماشین (حداقل پراید)، خارج رفته نرفته فرقی ندارد.

۲۵ الی ۲۹ سالگی: مدرك تحصیلی چندان مهم نیست،كار داشته باشد كافیست، قدش خیلی كوتاه نباشد ترجیحا، مهم سیرت است نه صورت!، آدم نباید ظاهربین باشد، دست بزن نداشته باشد همین، ماشین نداشت اشكال ندارد ولی قول بدهد بعدا بخرد.

۳۰ الی ۳۵ سالگی: مدرك اصلا مهم نیست فقط سواد خواندن و نوشتن داشته باشد كفایت میكند، كار داشته باشد، قدش اصلا اهمیت ندارد،مهم فهم و شعور است.

۳۶ الی ۴۰ سالگی: كار داشته باشد كافیست،فهم و شعور هم ترجیحا داشته باشد.

۴۱ الی ۵۰ سالگی: مذكر باشد كفایت میكند!۵۰ الی آخر: در حال حاضر مشترك مورد نظر در دسترس نمیباشد/ نو ریسپانس تو پیجینگ!

در پایان به پسران محترم و عزیز توصیه میشود:
توصیه : با توجه به بالا رفتن سن ازدواج دختران كه میانگین آن نزدیك به سی سال است ، زیاد خودشان را برای ادامهی تحصیل، مشكل سربازی،خرید منزل،ماشین،موبایل و غیره اذیت نكنند؛ چرا كه هم عجله كار شیطان است و هم طبق آمار فوق،طرف همینجوری از شما راضی است و نیازی به زحمت اضافه نمیباشد!






behnam5555 07-04-2013 08:09 PM

شب یلدا ....
 
شب یلدا شب زایش نور و مهربانی

خاستگاه بسیاری از اسطوره‌ها و باورهای جوامع باستان، از پدیده‌ای کیهانی یا زمینی در محیط پیرامونی آنان الهام گرفته شده است. و همواره حضورعاملی واقعی و ملموس در محیط زندگی انسان‌ها، تأثیری چشمگیر در پیدایش و شکل‌گیری باورهای همگانی داشته است. در ایران نیزشامگاه سی‌ام آذرماه و بامداد یکم دی‌ماه وآغاز زمستان را "شب چله" یا "شب یلدا" مینامند. که طولانی

ترین شب سال و سرآغاز اوج گرفتن خورشید در آسمان و طولانی شدن تدریجی روزهاست .
انقلاب زمستانی در باور اکثر مردمان جنبه ای آیینی با کارکردی فرا زمینی دارد. درکهن کیش مهری که ریشه ای ایرانی دارد معتقدند در چنین شبی "میترا" یا "مهر" کنار یک نهر آب از دل تخته ‌سنگی متولد شد و از اینرو پیروان کیش مهر روز نخست زمستان را "خوره روز"(خورشید روز) نامیدند وشروع نخستین روز سال.
خرم دینان پیرو مزدک نیز این روز را گرامی داشته و از آن با نام "خرم روز" یاد می‌کرده و آیین‌هایی ویژه داشته‌اند.
این روز در میان سایر ملل نیز ریشه ای دیرنده در باورهایشان دارد از شرق تا به غرب عالم. حتی در عصر معاصر نیز مصادف شدن تولد حضرت مسیح و آغاز کریسمس را میتوان دنباله همین آیین های برآمده از تحولات کیهانی دانست. بدون شک پاسداشت زاد روز خورشید بین تمام ملل برمیگردد به آیین های حاصلخیزی و باروری و دگرگونی های طبیعت.
با نگاهی نشانه شناسانه به این آیین ها میتوان درمیان همه آنها اشتراکاتی نمادین یافت.

اشتراکات نمادین :
------------------
1-
رنگ سرخ : این رنگ را میتوان در پوشش و خوراکی هایی که در این شب حضور دارد به وضوح یافت بعنوان نمونه در لباسهای مراسم کریسمس و جشن "حنوکا" یهودیان و یا میوه هایی که در این شب حضور دارند مثل انار وهندوانه در میان ایرانیان و لوبیای قرمز میان چینی ها برافروختن آتش میان روسها و زرتشتیان و..

2-
رنگ سفید : که بیشتر در پوشش مردم در این روز تجلی می یابد از ردای سفید شاهان ایرانی که از روز اول دیماه در جامه هایی سفید با زیر دستان خود برفرشهای سفید به مصاحبت و هم مجلسی میپرداختند تا جامه های سفید دختران روس و راهبان بودایی و شرکت کنندگان در مراسم "Hogmanay" اسکاتلندی.

3-
گاو : در نشانه های نمادین این شب جایگاه ویژه ای دارد که بیشتر به صورت سمبلی از صورت فلکی ثور در آسمان که درخشش مصادف است با انقلاب زمستانی و یا گاوی قربانی که در آیین های مهر پرستی ایرانی, یا یونانی,رومی, مصری تجلی میابد

4- هدیه دادن : تقریبا در تمامی آیین های این روز و در میان همه ی اقوام هدیه دادن بخشی از مراسم ویژه و سمبولیک آخرین شب پاییز است . از هدیه ی ایرانیان باستان برای نو عروسان خانواده تا هدیه پاپا نوئل به کودکان . تفسیر واقعی این هدیه تمثیلی است از هدیه ای که از آسمان برای ما نازل میشود .

5-
زن : این شب را میتوان با نماد زن ( مونث) برابر دانست تقریبا در اکثر آیین های این شب خاص در میان ملل زنها نقش اصلی و محوری را ایفا میکنند .

6- جشن : عنصر جشن, محور اصلی تمام آیینهای شب یلدا در میان ملل مختلف است بخصوص در روز اول دیماه و آغاز زمستان که در کلیه مراسم این روز جشن و پایکوبی همراه با هدیه و قربانی برپا بود

7- خوراک ویژه : در تمام مراسمی که در فرهنگ های مختلف برای چنین شبی وجود داشته بحث خوراک ویژه ای است که در این مراسم تناول میشده است از خشکبار تا گوشت و نوشیدنی های متنوع که به فراخور هر فرهنگی متفاوت بوده است .

8-
گردهمایی : از آنرو که این مراسم یک آیین جمعی بوده است در تمام فرهنگ ها این مراسم توام با گردهم آیی و جمع شدن افراد در یک مکان خاص (منزل ریش سفید یا بزرگ قوم ) بوده است از مهمانی در خانه بزرگترین فرد طائفه یا قبیله تا جمع شدن گروهی در محل ویژه برگزاری مراسم .

9-
آتش و روشنایی : بر افروختن چراغ شمع یا آتش در شب یکی از مشترکات همه ی فرهنگ ها در مراسم مربوط به انقلاب زمستانی و شب یلدا است . چرا که آتش سمبل زمینی زایش مجدد خورشید است و روشنایی نشانه پیروزی نور بر تاریکی .
هرچند باز میتوان مشترکات بیشتری در برگزاری این مراسم بین فرهنگ های مختلف یافت اما من به همین بسنده میکنم و آرزو میکنم این روز بعنوان میراث مشترک بشری با خواستگاهی ایرانی بعنوان روز تولد "مهر" و مهربانی درفهرست جهانی میراث فرهنگی یونسکو ثبت شود .

behnam5555 07-07-2013 03:51 PM

مرگ تدريجي
 
مرگ تدريجي

مرگ تدريجي ما
آغاز خواهد شداگر سفر نكنيم,اگر مطالعه نكنيم,اگر به صداي زنگي گوش فرا
ندهيم,اگر به خودمان بها ندهيم.

مرگ تدريجي
ما آغاز خواهد شدهنگامي كه عزت نفس را در خود بشكنيم هنگامي كه دست ياري ديگران را رد بكنيم.
مرگ تدريجي
ما آغاز خواهد شد اگر بنده ي عادت هاي خويش بشويم و هر روز يك مسير را
بپيمائيم اگر دچار روزمرگي شويم اگر تغيري در رنگ لباس خويش ندهيم يا با كساني كه نميشناسيم
سر صحبت را باز نكنيم.
مرگ تدريجي
ما آغاز خواهد شد اگر احساسات خود را ابراز نكنيم همان احساسات سركشي كه موجب درخشش چشمان ما ميشود و دل را به تپش در مياورد
مرگ تدريجي
ما اغاز خواهد شد اگر تحولي در زندگي خود ايجاد نكنيم هنگامي كه از حرفه يا
عشق خود ناراضي هستيم.



behnam5555 07-07-2013 03:57 PM

بر سنگ مزارم بنويس:
 

بر سنگ مزارم بنويس:

زير اين سنگ جواني خفته است
با هزاران اي كاش و دو چندان افسوس

بنويس:
اين جوان بر اثر ضربه ي كاري مرده است...
نه بنويس:
اين جوان در عطش ديدن ياري مرده است..
جلوي روز وفاتم بنويس:
روز قرباني شدن عاطفه در چشم نگار
روز پژمردن گل فصل بهار
روز اعدام جنون بر سر دار
روز خوشبختي يار...
راستي شعر يادت نرود
روي سنگم بنويس:
آي گلهاي فراموشي باغ!
مرگ از باغچه كوچكمان ميگذرد داس به دست
و گلي چو لبخند ميبرد از بر ما



اکنون ساعت 08:05 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.

Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)