![]() |
يارب اين كعبه مقصود تماشاگه كيست
كه مغيلان طريقش گل ونسرين من است |
تنت در جامه چون در جام باده
دلت در سینه چون در سیم آهن |
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیمه شب دوش به بالین من آمد و بنشست |
تا ابد معمور باد این خانه کز خاک درش
هر نفس با بوی رحمن می وزد باد یمن |
نيست بر نقش دلم جز الف قامت دوست
چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم |
مردم درین فراق و در آن پرده راه نیست
یا هست و پرده دار نشانم نمیدهد |
دمی با غم بسر بردن جهان یکسر نمی ارزد
بمی بفروش دلق ما کزین مهتر نمی ارزد |
در مقامی که بیاد لب او می نوشند
سفله آن مست که باشد خبر از خویشتنش |
شرابم ده و روی دولت ببین
خرابم کن و گنج حکمت ببین |
نزديك شد ان دم كه رقيب تو بگويد
دور از رخت اين خسته رنجور نماندست |
نزديك شد ان دم كه رقيب تو بگويد
دور از رخت اين خسته رنجور نماندست |
تلقین ودرس اهل نظر یک اشارتست
گفتم کنایتی ومکرر نمی کنم |
من كه از آتش مي چون خم مي در جوشم
مهر بر لب زده خون مي خورم و خاموشم |
مسلمانان مرا وقتي دلي بود
كه با وي گفتمي گر مشكلي بود |
دلی غیب نمایست و جام جم دارد
ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد |
دیدی که یار جز سر جور و جفا نداشت
بشکست عهدو ز غم ما هیچ غم نداشت |
تا دم از شام سر زلف تو هرجا نزند
با صبا گفت و شنودم دگري نيست كه نيست |
ترا آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی
که شادی جهانگیری غم لشکر نمی ارزد |
در تنگناي حيرتم از نخوت رقيب
يارب مباد آن كه گدا معتبر شود |
دور از رخ تو دم بدم از گوشه چشمم
سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت |
تا كي كشم عتيبت از چشم دلفريبت
روزي كرشمه اي كن اي يار برگزيده |
همان منزلست این جهان خراب
که دیدست ایوان افراسیاب |
بر گیر شراب طربانگیز و بیا
پنهان ز رقیب سفله بستیز و بیا |
ای درد توام درمان در بستر بیماری ***وی یاد توام مونس در گوشه تنهایی |
ياد باد آن که نهانت نظری با ما بود |
دم از ممالك خوبي چو آفتاب زدن
تو را رسد كه غلامان ماهرو داري |
يغمای عقل و دين را بيرون خرام سرمست
در سر کلاه بشکن در بر قبا بگردان |
نی قصه آن شمع چگل بتوان گفت
نی حال دل سوخته دل بتوان گفت |
ترسم كز اين چمن نبري آستين گل
كز گلشنش تحمل خاري نمي كني |
ياد باد آن که ز ما وقت سفر ياد نکرد
به وداعی دل غمديده ما شاد نکرد |
دل به اميد صدايی که مگر در تو رسد /نالهها کرد در اين کوه که فرهاد نکرد
|
در نهانخانه عشرت صنمي خوش دارم
كز سر زلف ورخش نعل در آتش دارم |
من از آن حسن روزافزون که يوسف داشت دانستم که عشق از پرده عصمت برون آرد زليخا را |
این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
واين دفتر بي معني غرق مي ناب اولي چون عمر تبه کردم چندان که نظر کردم در کنج خراباتی افتاده خراب اولی |
ياد باد آن صحبت شبها که با نوشين لبان
بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود پيش از اين کاين سقف سبز و طاق مينا برکشند منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود |
ديدن روي ترا ديده جان بين بايد
وين كجا مرتبه چشم جهان بين من است |
تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد
تا بود فلک شيوه او پرده دری بود |
دايم گل اين بستان شاداب نمي ماند
درياب ضعيفان را در وقت توانايي |
يا رب اندر کنف سايه آن سرو بلند
گر من سوخته يک دم بنشينم چه شود |
دي گله اي ز طره اش كردم و از سر فسوس
گفت كه اين سياه كج گوش به من نمي كند |
| اکنون ساعت 10:43 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)