![]() |
نقل قول:
|
فكر كنم مهمترين كاري كه امروز و تا اين ساعت انجام دادم اين بود كه بعداز قرني(!)اومدم پي سي سيتي!:)
|
امتحانم رو به طرز باورنکردنی ای خوب دادم (این خوبش بود)
بد:افتادم زمین زانوم به طرز باورنکردنی ای:d زخمی شد.فکر نمیکردم انقدر محکم افتاده باشم |
امروز تونستم چند صفحه از جزوه سخت منابع رو بخونم!!!!
|
امروز دعوایی کردم که هنوز دست راستم داره از درد میترکه و سرمو دستمال بستم
|
واییییییییییییییی امروز فهمیدم که امتحان زبانم رو خییییلی بد دادم _:2: الان من خییلی ناراحتم_:2:
|
الان شنیدم یکی از همکلاسیهام یه پسر 29 ساله مرده
اعصابم بهم ریخت کاش یکی بود باهاش حرف میزدم دارم اشک میریزمو تایپ میکمن |
ارتعاشات 19 برید حال کنید
پدر مهندسی مکانیک رو سوزوندم ! |
نقل قول:
|
امروز داداشم شله آورد خیلی چسبید
|
این همه بشین بخون ارتعاشات 19 شو سیالات رو بترکون 18 ریاضی مهندسی 20 ومبانی مهندسی برق 17 آز شیمی 20...............
اونوقت اندیشه اسلامی بهت بده 16 !!! خدا هیچکس رو گیر آدم عقده ای نندازه من که زدم ورق رو آبگوشت کردم این شد نمرم وای به حال رفقام ! نامرد میترسم الان اعتراض رو که زدم نمرم رو عوض کنه اصلاً منو بندازه آخه درس عمومی هم برای آدم شاخ بشه خیلی حرفه اونم واسه من که پدر هر چی حفظ کردنی هست در می آرم ! خیلی نامرده ! برای من که افت کلاس داشت عمومی کمتر از 19 از فحش ناموسی هم بدتره ! |
امروز مادرم از سر کار که برگشت بیسکوییت درست کرد((از اون بیسکوییتهای خونگی خفن که تو شیره و گلاب میزارن تا خوب خیس بخوره خوشمزه !!)) چون چشماش آستیکمات هست نمیتونست خوب برش بده حقیقتش من هم یکم خسته بودم
منو صدا کرد بهم گفت تو که مهندسی یه برش مهندسی بزن غروبی یه بیسکوییتی بزنیم تو رگ !! من هم جاتون خالی یه گندی زدم که خودم توش موندم ! مامانم هی میومد هیچی نگه نمیشد هی میگفت محمد پسرم دقت کن ! محمد عزیزم دقت کن !! عزیزم حواست کجاست .............. احمق بیشعور اینطوری برش نزن !!! یه پس گردنی زد بهم و من هم مغموم و سرشکسته شدم حالم گرفته شد شیرینی که درست شد اتفاقاً خوب از آب در اومد . خوشگل شد اما نمیدونم چرا مادرم هی منت میکرد ! بابام هی چشمک میزد میخندید حسابی کفری شدم ! |
امروز تونستم انتخاب واحد کنم اما چه انتخاب واحدی!!!!
دفعه اول که ثبت کردم سیستم قبول نکرد برای دفعه دوم هم چند تا کلاس پر شده بود با بدبختی 18 واحد جور کردم{قاط} شانس آوردم روز دوم انتخاب واحد بود!!!!آخه انتخاب واحد به ترتیب ورودی تو 5 روزه:65: |
امروز من به یک حقیقت پی بردم اینکه غرور می تونه آدم رو از عرش به فرش بکشونه
کسی که میتونست آدم خوبی باشه به خاطر غروری که داشت تبدیل به یک ادم شرور شد یک روزی همکلاسی من بود همیشه سینه اش رو صاف میکرد ، همیشه یکی رو پیدا می کرد تا باهاش کل کل کنه . کم نمیاورد اما .............. دیروز که دیدمش از قیافه اش معلوم بود اون همه سر و سودا جاش رو به چی داده فهمیدم کراکی شده . اونقدر که حتی وقتی دو بار سرم رو تکون دادم تا سلام کنم جواب سلامم رو نداد چون خجالت میکشید دوستم بود میخواستم همونجا داد بزنم امیر تو هرچی باشی ما باز هم با هم رفیقیم اما صدام دیگه در نیومد من هم سرم رو پایین گذاشتم و رفتم ..... چقدر غرور آدما رو عوض میکنه ..................... |
امروز صبح الان ساعت 5 هست که این رو می نویسم قراره برم یه جایی
یه پسره همکلاسیم هست خیلی دیوانه هست ! بهم گفت اگه میخوای کتیا یاد بگیری فول بشی بیا دانشگاه ! اصلاً یکم فکر نداره ساعت 4:30 صبح هیچکس اس ام اس نمیزنه شاید ملت خواب باشن از تبعات درس خوندن و کار کردن زیاد هم همینه دیگه مخت زنگ میزنه جالبه یه همچین ادمی دو تا پروژه تو وزارت دفاع هم داره یه روز کلاس نداشتیم که تو ردربایستی با این پسره مجبورم صبح برم دانشگاه ! بخشکی شانس ! |
امروز برای خودم متاسف شدم
لعنت به تو محمد رضا ! لعنت به تو که بحرین رو به امارات و آل سعود فروختی لعنت به تو ! امروز داریم طعم خیانت تو رو به این ملت میچشیم ! کشتن مردم ، شکستن جمجمه های جوانان بیگناه و در آوردن مغزشان ، عکس گرفتن از آنها ! بی شرمی تا کجا ؟ برای آنهایی که نمیدانند بحرین خاک ایران بود حداقل نصف مردم بحرین علاوه بر عربی ، فارسی هم صحبت می کنند امسال چقدر سخت باید جشن گرفت برای عید، چقدر سخت |
سلام به همه دوستان مدتی به دلیل مشکلات فنی در خدمت شما نبودم
اول اتفاقی که برای من امروز افتاد مدتها پیش هدفی رو دنبال میکردم و براش یه برنامه مدون چیدم بدون توجه به اطراف و اتفاقاتی که می افته حالا بعد از چند سال دارم ثمرش رو میبینم برنامه های بلند مدتی که به انجام اونها وفادار موندم خیلی زیاد هست (مثلاً برای کارشناسی ارشد ) ولی اولین برنامه ای که به ثمر نشست من رو خیلی به آینده امیدوار کرد ! راسته که میگن آدم برای انجام هر کاری باید اول یک پلن یا نقشه و برنامه داشته باشه تا بتونه به یه جایی برسه چون آدم هدفمندی شدم تصمیم گرفتم تو فروم هم هدفمند ظاهر بشم دارم برنامه ریزی میکنم ! |
از اینکه مشتری پر وپا قرص این تاپیک هستی سپاس و تبریک بابت موفقیتی که کسب کردی و خوشحالی متاثر از اون .
حالا که اومدم اینجا سعی میکنم منم مهمترین اتفاقی که امروز برام افتاد رو بنویسم ... اما اخه اتفاق خاصی نیفتاد . ! با دوستم ادریس فیلم 4شنبه سوری رو دیدیم که برامون یه فیلم حرفه ای و درست و حسابی بود و خوشمون اومد . امروز متوجه شدم درس معماری کامپیوتر درس بسیار تخصصی و سنگینیه و باید حسابی کمربند ها رو سفت کرد واسش و کسی جز یه دکترای سخت افزار نمیتونه حق مطلب رو توش ادا کنه نمیدونم اساتید محترم گروه برق تا چه میزان میتونن این درس رو درست درس بدهند امروز متوجه شدم گوگل کروم با بعضی از صفحات سایت مشکلی منطقی و قابل حل داره و حل شد امروز (ساعت 4 صبح ) یاد گرفتم فایلهایی که پاک میشوند رو که میشود بازگرداند چگونه آن-ریکاوربل کرد امروز یا دیروز یاد گرفتم چطور حقوق دسترسی به پوشه های سیستمی ویندوز رو مثل SYS VOL INFOR تغییر داد و در NTFS اونها رو باز کرد و فایلهای داخل اون را پاک کرد ... امروز متوحه یک مساله مهم در فایرفاکس و پسورد های سیو شده شدم چون دیر وقت بود و خوابم میامد و البته قضیه شیرین بود و من هیجان زده رغبت نکردم دوباره تست کنم و با شکست مواجه بشم بنابراین تا الان مسکوت نگهش داشتم فردا روش کار میکنم ممکنه نتایجش رو در سایت اعلام کنم اگر اشتباه نکرده باشم به نظر میرسه سیستم غیر حفاظت شده ای در مورد پسوردهای سیو شده در فایرفاکس وجود داره (فکر نمیکنم اشتباه نکرده باشم چون واقعا احمقانه س ) امروز کمی از تبلیغات سایت رو عوض کردم امروز هم گروهی یکی از پروژه هام رو مشخص کردم . |
سلام به همه امروز خوردم زمین و حس خیلی بدی دارم کلی خجالت کشیدم
|
امروز یکی رو صندلی کلاسمون آدامس چسبونده بود.زنگ اول که هنوز آدامسه رو نچسبونده بودن هیچی نشد.زنگ دوم هم که اومدیم دیدیم رو صندلی یه آدانس چسبیده.معلم اومد اصلا رو صندلی نشست . تا آخر زنگ پاش درد گرفت کلی بهش خندیدیم.زنگ سوم یه معلم بد اخلاق ...بییییییییییب که همش منتظره من یه کاری بکنم تا بیرونم بکنه اومد سر کلاس.تا وسطای زنگ حواسش بود که رو آدامسه نشینه و هی رو جاهای تمیز صندلی میشست.
ما هم داشتیم نماز می خوندیم و دعا می کردیم زنگ بخوره.به یکی گفت بره گلشاهی رو بیاره(اسم ناظممونه).رفت ناظم رو آورد دم در خودشم رفت بیرون. ما هم در باغ وحشمون رو باز کردیم هر صدایی بلد بودیم از خودمون در آوردیم. یهو اومد تو کلاس به من و 6 نفر دیگه گفت بیاین بیرون.رفتیم بیرون اول صندلیه رو دیدیم که روش آدامس بود و معلوم بود یکی با نشیمنگاهش نشسته روش.بعد قیافه عصبانی گلشاهی رو دیدیم.بعد غیافه ی بی حاله خانزاده(ناظممون.خیلی بی حاله) رو دیدیم.یه کم معلمه چرت و پرت گفت فهمیدیم نشسته رو آدامسه کت شلوارش که نو خریده بود خراب شده.آخرشم گفت اگه مقسر رو پیدا نکنین من 3 شنیه سر کلاس اینا نمیام(این جا هممون از ته اعماقمون خوشحال شدیم.اینجوری{شیت شدن})بعد قهر کرد رفت تو کلاس و ما موندیم تنهای تنها میون گلشاهی و خانزاده ها ها ها.اول پپرسیدن راستشو بگین به کدومتون بودین.همه گفتیم من نبودم(من که راست می گفتم ولی بقیه رو نمی دونم)گفت به کسی مشکوک هستین؟من یکی رو گفتم.چون قبلا یه بار صندلی رو گچی کرده بود.یه بارم می خواست روش آب بریزه.اونم اوردن بیرون بعد اسمامون رو نوشتن بعد خانزاده گفت برین پایین.رفتیم پایین 1 دیقه بعد زنگ خورد در باغ وح رو باز کردن همه از کلاسا پریدن بیرون رفتن تو حیاط.خانزاده دونه دونه دست مینداخت دور گردن یه نفر می بردش بیرون.نوبت من شد منو برد بیرون گفت تو کردی گفتم نه.گفت به کسی مشکوکی گفتم فلانی.گفت چرا گفتم چون قبلا گج ریخت آبم می خواست بریزه.روی یه کاعذ که اسم هممون رو نوشته بود جلوی اسم اونی که من گفتم یه علامت گذاشت.جلوی اسم من هیچ علامتی نبود یعنی کسی منو مقسر جلوه نداده بود. زنگ تفریح که تموم شد اومدیم سرکلاس دیدم کیفامون رو میزه معلمه یکی از بچه ها منتظره تا آقا بیاد بگرده.یهو یادم افتاد یه چیزی تو کیفمه.یکی از اون چاشی بو گندو ها که باید میزدی تو آب جوش رنگ چایی می گرفت ولی وقتی می خوری به ... می افتی.رفتم برش دارم که ناظمه اومد تو از گرفت گداشت تو جیبش.همه کیفا رو گشت چیزی پیدا نکرد(اون روز قرار بود برای دوستم cd بازی بیارم.خوب شد یادم رفت بیارم) آخر 3 تا از بچه هایی که نتیجه گرفته بودن کار اوناست و منم جزوشون نبودم رو گفتن که می خوان فردا اخراجشون کنن.از همه ی اونایی هم که اومده بودن بیرون نمره انضباط کم کردن.منم حالا که الکی نمره انضباط ازم کم کردن می خوام یه تخم مرغ بندازم پشت تخته که بو گند بگیره .هر کاری هم بکنن نمی تونن از اون پشته درش بیارن.:mad: |
امروز خیلی روز پرکاری بود
اتفاقات آنچنانی نیوفتاد ولی صبح شد یکدفعه سرم و اینور کردم دیدم شبه ! اصلاً نفهمیدم کی گذشت ! ای روزگار ! به هر حال یکشنبه امتحان دارم و اصلاً وقت سر خاروندن ندارم از استادهایی که کوییز میگیرن متنفرم (در حد بنفش !!) امروز بالای 6 ساعت داشتم روی لپ تاپ یکی از آشناهامون کار میکردم خراب شده بود (خرابا! نه از خرابای الکی !!) وقتی لپ تاپو بهش تحویل دادم اصلا شک کرد این سیستم خودش هست یا نه ! 5 ساعت درس خوندم . بیچاره شدم یکی منو بگیره! خل شدیم اینقدر درس خوندیم ! تازه از برنامه هام کلی عقبم هستم ! راستی من تو عید به شیراز و اصفهان و قم سفر کردم اتفاقاً عکس هم گرفتم اگه فرصت بشه آپلودش میکنم بعدم تو فروم یه پست سفرهای عیدی میزنم عکس هایی که خودم توش هستم و نمیزارم (اشکال شرعی داره نیست خیلی خوشگلم ! !) |
ما هم به اصفهان و قم رفتیم
|
عاشق شدم! جدی میگم. جریان این بود که :
همه چیز عادی بود و من داشتم زندگیم رو می کردم که یکهو آسمون برق زد و بعدش هم صدای رعد اومد و باران و تگرگ با سرعت وشدت بسیار شروع به باریدن کرد و من بهت زده از پشت پنجره حیاط رو دید می زدم که متوجه گربۀ سیاهی شدم که دونه های درشت تگرگ بی رحمانه داره رو سرش می باره و به سختی دنبالِ پناه مرتب این ور و اون ور می پره. دلم کباب شد و در اقدامی انقلابی در رو باز کردم و با هزار حیله و ترفند هدایتش کردم زیر در و اون هم پشت میله ها پناه گرفت. در حالیکه حس می کردم قلبش تند می زنه و تو شوکه که یکهو چطور شد. همین دیگه. آهان...من عاشق گربهه که نشدم. عاشقِ خودم شدم به خاطر این حرکت زیبا :دی حالا از شوخی گذشته داشتم به این فکر می کردم در این طبیعت علیه طبیعت، یک انسان چقدر موثره، همون طور که در انسان علیه انسان، طبیعت گاهی کارسازه. مثلا لشکرکشی هایی در تاریخ که به علت سیل یا گردباد متوقف شده. حالا وقتی این دو تا، طبیعت و انسان، مقابل هم قرار می گیرن، چیزی مثلِ ژاپن،آدم همه چیز رو فراموش می کنه، دیگه براش مهم نیست گربه پناه نداره و باید برای مقابله با فلان کشور، آدمهایی از جنس خودش، سلاح بسازه.زمانی فکر می کرد طبیعت سکوت می کنه. مشکل اینه که ما هر غلطی بکنیم، نظام طبیعی کارِ خودش رو می کنه و اون هم در سکوت. شاید اشتباه گرفتیم که سکوت نشانه رضاست! آره. میدونم. الان داری با خودت میگی این ادری چقدر خوب تحلیل می کنه :دی |
امروز تو تراوین ترکوندم.همه کسایی که کنارم هستن ازم میترسن.{داش مشتی}
یو ها ها ها. حریف می طلبم:p |
سلام
امروز خیر سرمان مهمانی دعوت بودیم از سالاد تا غذا _:2:تا شستن ظرف تا هرچی که فک کنی:eek: ما انجام دادیم همه فقط ابراز شرمندگی کردن {قیژه} |
بعد از چندین هفته یه وقت دکتر گرفتم{شیت شدن}یه هفته میگفت باید هشت بزنگی الان هشت و نیمه!یه هفته میگفت حضوری نیا برو زنگ بزن یه هفته میگفت امروز شنبه نیست شنبه بزنگ..............
|
نقل قول:
:21:خویشکه همیشه ایژوریه!!!!! |
:eek:
منم بلدم: نمتعغ سهیبمناتاغ سغسقثغساثقفهسقتاغ ذسقثغفاسقفغسثقمغاسق فغقغسقفغسلفبشسثوقغسقفغسقثافغش سثقغرشثهقعفخ6ش ثقغفهشثخقغشذرثفغش ثقغتشث غذثش7غ6 شاث عفشثق غلشث 6فشث فل:p |
امتحان گرفتن ازمون پدرمون رو در آوردن ! همون امتحان یکشنبه رو میگم ! وحشتناک بود به محض اینکه دست از نوشتن کشیدم ورق رو از دستمون گرفتن !! آخه این چه وضعشه ! سوال محاسباتی در حد وحشتناک ! آخه درس تخصصی مکانیک رو چه به ماتریس قطری ضابطه ای ماژولار!! طرف با خانومش دعوا میکنه دق و دلیش رو سر ما خالی میکنه . من الان که دارم تایپ میکنم رسماً فکم اومده پایین ایناها (فکم افتاده رو کیبورد! ) در هر صورت من پوست کلفت به دنیا اومدم داشتم فکر میکردم من اگه اینقدر پوست کلفت نبودم چطوری میتونستم زندگی کنم ؟؟ در هر صورت درس دیگه آش خالته بخوری پاته نخوری پاته چه کنیم ما هم میخونیم اصلاً از جون مایه میزاریم ! باکی نیست ! راستی چقدر خوشحال شدم که تشکر تو فروم فعال شد !! |
سلام
گفتین امتحان یه چیزی یادم افتاد.امروز امتحان جغرافی داشتیم.دیروز از وقتی که از مدرسه اومدم تا وقتی که می خواستم بخوابم کتاب دستم بود.23 تا درس بود که باید می خوندیم.هر درس حد اکثر 10 تا سوال داشت.ولی تو کل روز فقط تونستم 9 درس بخونم.امروز کلی تقلب کردم تا تونستم جواب بدم.برای امتحانای دیگه هم همینجور بود.نمی تونم درس بخونم.نمی فهمم چی میشه میبینم خوابم میاد بعدشم خوابم میبره. شما چجوری درس می خونین که اینجوری نمی شین؟به منم بگین. |
چشم.ببخشید
امروز ناظم ما رو بردن پاسگا.اونم برای من! الان میرم برمیگردم این پست رو ویرایش می کنم و توضیح میدم |
24 ساعته یا داریم درس میخونیم یا داریم میخوریم یا داریم درس میخونیم !
خدایا این ترم زودتر تموم شه واقعاً الهی آمین ! در طول48 ساعت اخیر الان فقط 6 ساعت خوابیدم ! با 10 % شارژم دارم اینو مینویسم . من عملاً الان یک دو زیستم ! ا |
1
امروز دبیر انجمن شعر شهر گف : 5 شنبه هفته دیگه سعید بیابانکیقراره بیاد عصر شعر ما هورااااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااااا_چپله{شیت شدن} من اینقد ذوق کردم که نگوووووووووو.......... چون خیلی دوس داشتم از نزدیک باهاش حرف بزنمو شعرمو براش بخونم{شیت شدن} 2 دبیر انجمن امروز بهم گف : تو ؛ یکی دوسال دیگه از برجسته ترینای شمال میشی میگف " این دختره هر جلسه توکارش پیشرفته ؛ چه پیشرفت سریعی هم داشته! " هوراااااااااااااااااااااااااا{شیت شدن} 3 خیلی منتظر یه خبر از یکی بودم که بعد از دو سه ماه امروز حادث شد! قاصدکا خبرشو اوردن {پپوله} هنوزم باورم نمیشه ه ه ه ه ه ه ه ه {شیت شدن} |
من برگشتم در حالی که دماغم سوخته !
این ترم جزغاله شدیم رفت لِهِمون کردن . نابود شدیم آخه این انصاف بود چرا این بلا سر ما آوردن مگه ما آدم نیستیم تصور کنید500 صفحه کتاب و 180 صفحه جزوه بخونین نه ببخشید بخورید بعد سر جلسه بشینید بزور از 5 تا سوال 3 تا را بنویسید بعد نمره اول کلاس بشید با چه نمره ای 10!!! بعد من نمیدونم چرا 3 نفر دیگه هم 10 شدن ! یرخی 46 نفر از 50 نفر رو انداخت براحتی 4 نفر هم 10 شدیم اعتراض کردیم ورق در آوردیم دیدیم طرف فقط به جواب آخر نگاه کرده آخه مرد حسابی مسئله دادی 2 صفحه حل هر کدوم نوشتیم فقط به جواب نگاه کردی نامرد ! با یه استاد دیگه داشتم که خیلی با مرام بود این ترم امتحانام زیاد باهاش خوب نشد ولی بهش قول دادم بهتر از این بشم ترم بعد ! بخاطر روی گل اون استاد هست که اصلاً خودم رو نکشتم ! دپرس هستم در حد تیم ملی ! امتحانام تازه تموم شده . فروم هم که نبودیم شرمنده حالا فکر میکنم میومدم فروم بهتر بود ! در هر صورت من مرد تنهای شبم {داش مشتی}............... |
بیگ بنگ جان از اینکه دیدم بعد مدتها دوباره اومدی پیسی و پست زدی خوشحالم :)
بالاخره امتحانات رو هم دادی تمام شد . منتظر پستهای جالب و خوندنیت هستم |
امروز نمره درس اقتصاد ریاضیم اومد و خیلی امتحان سختی بود ولی دیدم پاسش کردم کلی خوشحال شدم...فردا هم آخرین امتحانمه!
|
مهمترین اتفاق امروزم این بود که امتحانام تموم شد هورا هورا {جشن پتو}با این که خیلی سخت بود ولی خیالم راحت شد {داش مشتی}
|
امروز مهمترین اتفاق زندگیم اینه که رفتم بیرون و چون یه خرده هوا بهتر بود سردرد نشدم :d
خیلی خوشحال بودم{شیت شدن}..این چند وقته همش سردرد بودم..این میگیرن ..این روزگار منو میکشه بعضی وقتا به خودم میگم عجب پوست کلفتی هستم من!... افرین به خودم منم مثل ادری عاشخخخههه خودم شدم :53::rolleyes: الان یه خرده سردرد دارم برم استراحت کنم...:d شب بخیر...شب پر ستاره و آرومی داشته باشین :53: |
تابستان دوباره شروع شد همراه گرمای زیاد در حالی که پول برق هم رفته بالا و همه شدند الگوی مصرف برای ما پنکه رو هم به زور میزارن روشن کنیم |
سلام به همه
مینا جون از میگرن نگو که من 24 ساعته دارم هوا گرمه و خشک توی این اصفهان... {قاط} شدم مثل زاینده رود یه روح برهوت_:2: یه ذره باد هم که میاد بی جنبه ام دیگه سینوزیت میگیره . خلاصه نمیدونم چه کنم بیگ بنگ عزیز هم که با نمک هاش خنده ای بر لب میاره و دستش درد نکنه امضات قشنگه:) واقعا راست میگی هزینه ی گواهینامه اینقدر شده؟ یا میشه؟ اونزمان سخت تر بود عزیز گواهینامه گرفتن اینطوریام نبود ها . نگران نباش آیین نامه هر چند صد صفحه هم که باشه به راحتی سوالاتشو جواب میدی . قابل فهمه و چیزای روز مره . فقط سرعت عمل می خواد شهری هم تو رد نشی اونا سری اول رو رد میکنن که بتونن شب راحت بخوابن:d یه خاطره بگم بخندین: منم بار اول رد شدم شهری اما اسفند 79 یه خانوم بسیار محجبه اومد نشست و منم از بدشانسی نفر اول 4 تا کله پشت سرم . کلاس هم نرفته بودم اصلا و کلا فله ای و بیابونی رانندگی یاد گرفته بودم . پیکان عهد بوق دادن برا امتحان زیر دستم که فرمونش کلا خشک بود. خلاصه تا نشستم اومدم اول حرف این و اونو گوش کنم . آینه رو تا اومدم تنظیم کنم رو شیشه چسبونده بودن افتاد !!! خانومه با کمال خونسردی گفت ردی پیاده شو منم عصبانی گفتم چرا آخه؟ شما با تف اینو چسبوندین من چه گناهی دارم؟ خلاصه دوست داشت رد شم دیگه رفتم و سری بعد با سرهنگ نصر افتادم و قبول شدم یکی نیست بگه مگه اینجا تاپیک خاطراته؟ خوب برای رفع دعوا بگم مهمترین اتفاق امروز سرودن یک شعر بود که به دلم نشست . تبلیغ مجازه کوروش؟ :d توی امضامه لینک سایتم برید بخونیدش حتما . به به هم یادتون نره . حالا تفاوت این شعر با شعرای دیگه چی بود . این بود که غمناک نیست شکر خدا . انگاری یه چیزایی میشم اگه ترشی نخورم{شیت شدن} |
| اکنون ساعت 10:25 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)