پی سی سیتی

پی سی سیتی (http://p30city.net/index.php)
-   شعر و ادبیات (http://p30city.net/forumdisplay.php?f=49)
-   -   کشکول نکته ها (http://p30city.net/showthread.php?t=29575)

behnam5555 04-02-2015 12:38 PM

سخنان پاراماهانسا یوگاناندا


هنگامی که دیگران به درستی شما را درک نمی کنند،خداوند شما را درک می کند.او عاشقی است که همواره شما را دلگرم می نماید،بدون توجه به اینکه مرتکب چه خطاهایی شده اید. سایرین تنها لحظه ای اظهار مهر می کنند و سپس شما را از یاد می برند، اما او هیچگاه رهایتان نمی کند.خداوند هر روز از طرق بی شماری خواهان عشق شماست، اگر او را نپذیرید مجازاتتان نمی کند، اما شما خودتان خود را مجازات می کنید.
دریابید:آنکه تسلیم خداوند است همه چیزتسلیم اوست. پاراماهانسا یوگاناندا


بشر در جستجوي پايدار و ابدي براي «چيز ديگري» است، كه اميدوار است برايش شادي كامل و بي‌منتها به ارمغان آورد. براي آن عده از افرادي كه جستجو كرده و خدا را يافته‌اند، جستجو به پايان رسيده است. ذات احديت آن «چيز ديگرِ» است. پاراماهانسا یوگاناندا

حس شفقت داشتن نسبت به همه موجودات، برای شناخت حق ضروری است؛ چون خود حق هم سرشار و لبریز از این کیفیت است. آن هایی که قلب رئوف و مهربانی دارند، می توانند خود را جای دیگران بگذارند، درد آن ها را احساس کنند و در صدد رفع آن برآیند. پاراماهانسا یوگاناندا

عشق الهی توصیف کردنی نیست، اما وقتی که قلب آدمی پالایش می شود و آرام می گیرد، می توان این عشق را احساس کرد. وقتی ذهن و احساس، متوجه درون و باطن می شود، آدمی شعف و سرور الهی را احساس می کند. لذات حواس پنج گانه دوامی ندارد، اما سرور الهی ابدی و بی نظیر است. پاراماهانسا یوگاناندا

اگر پروردگار را بدون هیچ قید و شرطی دوست داشته باشید، او هم قلب شما را از عشق بدون قید و شرطی که نسبت به همه انسان ها دارد، لبریز می سازد. کسی که در زندان "من" و "مال من" محصور است، معلوم است که خدای همه جا حاضری را که در انسان و همه موجودات زنده مأوا دارد، هنوز کشف نکرده است. پاراماهانسا یوگاناندا

شما باید پیش از آنکه در مورد هر مطلب مهمی تصمیم بگیرید در سکوت به مراقبه بپردازید، و از خداوند طلب دعای خیر کنید. در چنین حالتی قدرت خداوند در نهان قدرت شما است. در نهان ذهن شما ذهن حضرت حق است، و در پس اراده شما اراده او در عمل است. پاراماهانسا یوگاناندا

شما برای انجام یک ماموریت الهی به زمین فرستاده شده اید.ببینید چقدر این امر مهم است ! نگذارید این "من" ناچیز مانعی بر سر راه دستیابی شما به هدف لایتناهی باشد. پاراماهانسا یوگاناندا

کارهای زیادی متقبل می شوم ،اما هرگز احساس نمی کنم که تحمیلی است ، زیرا همه کارها را برای خدا انجام می دهم. پاراماهانسا یوگاناندا

به یاد داشته باشید که وقتی برای آرزویی خوب تلاش می کنید،خداوند شما را هدایت می کند و شما را برای آن تلاش ارزنده برمی انگیزد. پاراماهانسا یوگاناندا

سرنوشت چیست؟
آیا سرنوشت یک نیروی اسرارآمیز و سازش ناپذیر برونی است که بر تقدیر انسان حاکم است؟
تأثیر چنین مفهومی در بسیاری این بوده است که فکر کنند هر چه هست همانست و نمی توان راجع به آن کاری کرد. سرنوشت حکمی نیست که از پیش مقرر شده باشد – اما تحت قانون علیت، یا کارما، توسط خود شما تعیین می گردد. خداوند به شما اختیار عمل داده است؛ اما قانون علیت بر حسب کیفیت کردار شما نتیجه آن را معین می سازد. بدین سان هر عملی نتیجه علی یا تأثیر خاص خود می شود. وقتی عمل خاصی را به تحرک درآورید؛ نتیجه یا تأثیرش هماهنگی متقابل و اجتناب ناپذیر با آن عمل خواهد داشت. کردار چه خوب باشد و چه بد دارای عواقب واکنشی است. بنابراین شما روز به روز دارید عللی را می آفرینید که تعین کننده سرنوشت تان خواهد شد.

شناخت حق به منزله شركت در تشييع جنازه تمام غم و اندوه‌ها است. پاراماهانسا یوگاناندا

با وجود تمامی گناهانی که در گذشته مرتکب شده اید
خود را گناهکار نخوانید
همیشه به خود تاکید کنید که موجودی الهی هستید
به محض احساس گناه ذهن این برداشت را به عنوان واقعیت می پزیرد
و دیگر نمی توانید خود را الهی بدانید
خداوند این خطاها را علیه شما به کار نمی گیرد
فقط از شما می خواهد همان خطاها را تکرار نکنید... پاراماهانسا یوگاناندا


همه روحها برابرند. تنها تفاوت میان من و شما این است که من سعی کردم و به خداوند نشان دادم که به او عشق می ورزم و او به سویم آمد. عشق آهنربایی است که خداوند نمی تواند از آن بگریزد. پاراماهانسا یوگاناندا

دنیا به وجود آمده تا ما را سرگرم کند نه اینکه شکنجه دهد.(هرچند که ظاهرا درحال شکنجه ماست)خداوند فیلم سینمائی آفرینش(دستگاه خلقت)را بسیار پیچیده و مملو از تضادهای خوب و بد ساخته است.
چندبار اتفاق افتاده که به دیدن فیلمی جنائی رفته اید و هنگام بازگشت گفته اید:فیلم جالبی بود...پاراماهانسا یوگاناندا


سعی کنید به فیلم زندگی,با همین احساس ساده نگاه کنید.اکثر افراد که امروز روی زمین زندگی می کنند,صدسال پیش اینجا نبوده اند.عده ای پیش از ما اینجا بوده اند و ما که اکنون اینجائیم,صدسال دیگر اینجا نخواهیم بود.همه خواهیم رفت و نسل بعد حتی اسمی هم از ما بر زبان نخواهد آورد.آنها هم چنین سرنوشتی خواهند داشت.این قانون این کره خاکی ست.پاراماهانسا یوگاناندا

ما از مرگ به دلیل رنج ناشی از آن,ناشناختگی اش و اینکه ممکن است به دست فراموشی سپرده شویم,هراس داریم.این فکر اشتباه است...
هراس از مرگ برای چیست؟مرگ برای رهایی ما می آید.شما نباید آرزوی مرگ داشته باشید اما باید با درک این واقعیت که مرگ رهایی ما از رنج و سختی هاست,آرام بگیرید.مرگ نوعی بازنشستگی پس از کار پرمشقت زندگیست.لحظه ای تصور کنید که دیگر نگران هیچ چیز نیستید.آیا احساس خوبی نیست؟پاراماهانسا یوگاناندا


behnam5555 04-02-2015 12:45 PM

در لطایف شعرا و ظرافت های ایشان با یکدیگر آورده اند که سلمان ساوجی در هجو عبید زاکانی که در هجو گویی بی محابا و در هزالی بی حیا بوده است این قطعه بگفت :

جهنـــــمیّ هـــــجا گـــو عبیـــــد زاکــــانی
مقـــرر است به بی دولتی و بی دینی
اگر چه نیست ز قزوین و روستا زاده است
لیـــک مــی شود اندر حدیث قزوینی

در خراسان مشهور است که فلان قزوینی شد یعنی در قهر شد و غلیظ گشت . چون این قطعه به عبید زاکانی رسید برای تعرض سلمان از قزوین به بغداد رفت اتفاقا سلمان را بر کنار دجله یافت که به حشمت تمام با جمعی از اعیان بغداد و گروهی از شعرا و ظرفا نشسته بود. پیش رفت و سلام کرد . سلمان پرسید چه کسی و از کجا می رسی؟ گفت مردی مسکینم و از ولایت قزوینم . گفت هیچ شعر از سلمان یاد داری گفت دارم و این دو بیت بخواند :

مــــن خراباتـــی ام و باده پرست
در خرابات مغان عاشق و مست
می کشندم چو سبو دوش به دوش
می برندم چو قدح دست به دست

پس گفت سلمان مردی است از اهل فضل و بلاغت و مرا گمان نیست که این شعر او گفته باشد بلکه غالب ظن من آنست که این شعر را زن او حسب الحال خود گفته است چه اینگونه شعر به زنان نسبت کردن اولی می نماید که ایشان را دوش به دوش و دست به دست می برند . سلمان از این سخن از این به هم بر آمد و به غایت منفعل شد چنانکه عرق تشویر از جبین او روان گشت و به فراست دریافت که او عبید زاکانی است سوگندش داد که تو فلان نیستی ؟ گفت هستم ، پس با سلمان آغاز عتاب کرد که تو خود را مردی فاضل و دانا می گیری کسی را که هرگز ندیده ای و حقیقت حال او ندانسته و میان تو واو ، کلفتی که موجب مذمت باشد واقع نشده ، هجو کردن چه معنی دارد ؟ من عزیمت بغداد خاص از برای گوشمال تو کرده بودم و می خواستم که تو را در مجلس پادشاه سزا دهم لیکن طالع تو قوی بود که بر کنار دجله به چنگ من افتادی تا اندکی دل به تو پرداختم و تو را قدری متاثر ساختم سلمان برخاست و عذر او بخواست و با او معانقه کرد و به خانه برد و بر روی وی صحبت ها بر آورد .

behnam5555 04-02-2015 12:48 PM


بخشی از رمان ویکتوریا نوشته کنوت هامسون

عشق چیست؟ نسیمی که در میان گلها می وزد ؟...آه ! نه، تابندگی طلایی رنگی که خون را در می نوردد. عشق نوایی گرم و شیطانی است که حتی دل سالخوردگان را به تپش در می آورد . عشق چون گل مینایی است که با رسیدن شب کاملا گشوده می شود و شقایقی است که دمی آن را فرو می بندد و کمترین تماس سبب نابودی اش می شود .
عشق چنین است .
مردی را نرم می کند ، او را دوباره بر سر پا می دارد تا بار دیگر خانه خرابش کند ؛ امروز مرا دوست دارد ،فردا تو را و شب بعد شاید دیگری را ،ناپایداری اش چنین است ، اما می تواند چون مهری ناشکستنی نیز پایدار بماند چون شعله ای مداوم تا لحظه نهایت بسوزاند زیرا بسیار جاودانه است . به راستی عشق چگونه است ؟
آه! عشق شبی تابستانی است که آسمانی پرستاره و زمینی عطر آگین دارد ولی از چه رو سبب می شود که جوان راه های پنهانی را در پیش گیرد و از چه رو مرد پیر را بر آن می دارد که در اتاق خود در کنج انزوا قد برافرازد؟ آه!عشق قلب انسانها را به قارچ زاری ، به باغی پر بار و گستاخ بدل می کند که در آن قارچ های مرموز بی شرم می روید .
آیا به همین دلیل نیست که راهب شب هنگام آهسته از باغ های در بسته می لغزد و به پنجره های زنان خفته چشم می چسباند؟ آیا عشق نیست که زنان تارک دنیا را در دنیای جنون غوطه ور می کند و عقل از شاهزاده خانم ها می رباید؟ عشق است که سر شاه را چنان خم می کند که موهایش گرد و غبار را بروبد و او در همان حال که کلمات بی شرمانه زمزمه می کند می خندد و زبان درازی می کند .
عشق چنین است.
نه، نه، عشق دیگری هم هست که در دنیا نظیری به خود نمی شناسد . این عشق در یک شب بهاری زمانی که تازه جوانی دو چشم، آری دو چشم ،دیده است بر زمین ظاهر شده .
تازه جوان به این دو دیده که به چشمان او خیره شده اند نگاه دوخته است لبانی را بوسیده است و دو اشعه متقاطع در دلش به خورشیدی درخشان و رو به سوی ستارگان بدل شده است . تازه جوان در میان دو بازو افتاده است و در سراسر دنیا دیگر چیزی نشنیده است .
عشق نخستین سخن خداوند است . نخستین فکری است که از سرش گذشته است . هنگامیکه گفته :"روشنایی باشد "عشق زاده شده است و هر چه که او آفریده بسیار خوب بوده است و او نخواسته چیزی را تغییر دهد و عشق منشأ جهان و ارباب دنیا بوده است .
آری تمام راه ها سرشار از گل و خون هستند ، گل و خون.


behnam5555 04-02-2015 12:51 PM

نگاهی به دین زرتشتی
http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:A...AfpT213njRLWQ= آتشکده آدریان واقع در خیابان میرزا کوچک خان تهران دارای بنایی قدیمی است با سردری که بر آن جمله "خشنوتره اهورامزدا" خود نمایی می کند. در چوبی و قدیمی بنا نشان از تاریخی کهن دارد و ایوانش با ستون هایی چند مزین شده است . فضای آتشدان نیز که هیچ تزئینی در آن دیده نمی شود، آتشدانی فلزی را به نمایش می گذارد که آتش درون آن همیشه روشن و افروخته است گرچه شعله نمی کشد اما زنده است. برخورد خوب خادمان آتشکده و لحن زیبای گفتارشان همراه با مهمان نوازی ، گویای صفات برجسته ایرانیان اصیل و پیروان این دین کهن است.
پیروان دین زرتشتی که از سوی سایر ادیان به آتش پرستی متهمند، خود را پیرو خدای یکتا می دانند که آتش یکی از مظاهر آن است و قابل احترام نه سزاوار پرستش . با این توضیح که پرستیدن در زبان فارسی به معنی پرستاری و نگهداری و مواظبت است و آتش پرست نیز به معنی نگهبان آتش به کار می رفته است نه اینکه آتش به عنوان خدا و آفریننده موجودات مورد پرستش قرار گیرد. با این تفاصیل، آشنایی با دینی که در روزگاری نه چندان دور همه ایرانیان به آن معتقد بودند، دور از فایده نیست. http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:A...LH2GcvEkcSsok=
کتابچه کوچکی که انجمن زرتشتیان آماده نموده حاوی مطالب کمی راجع به این دین است که مواردی از آن را در اینجا می خوانید :
"اشوزرتشت پیام آور دین راستی و خرد 1768سال پیش از میلاد به روز ششم فروردین در سرزمین ایران زاده شد . اشوزرتشت در نوجوانی باورهای خرافی مردم و پرستش خدایان پنداری را نادرست تشخیص داد. آنگاه در 20 سالگی تنهایی را برگزید و به طبیعت روی آورد و پروردگار خود را با دیده دل شناخت . وی در 30 سالگی از سوی خداوند به پیامبری برگزیده شد و برای نخستین بار یکتاپرستی را به جهانیان سفارش کرد .در اندیشه و پیام اشوزرتشت خداوند هستی بخش ، اهورامزدا نام دارد اهورا یعنی هستی بخش و مز یعنی بزرگ و دا از دانش و دانایی آمده است .از دیدگاه اشوزرتشت خداوند کینه توز، انتقامجو،خشمناک و مجازات گر نیست بلکه سراسر نیکی و داد است .گاتا ها کتاب آسمانی و دینی زرتشتیان می باشد که توسط اشوزرتشت به نگارش در آمده و در دل یسنا جای گرفته است . پنج بخش دیگر اوستا شامل یسنا ، یشت ها ،وندیداد ،ویسپرد و خرده اوستا توسط انجمن مغان و موبدان بزرگ در درازنای تاریخ نوشته شده و کتاب های مذهبی زرتشتیان بوده و بسیار گرامی می باشند .http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:A...VvhvyBZ8SgPZo=
اصول دین زرتشتی
دین زرتشتی دارای 9 اصل کلی به ترتیب زیر است :
  • باور به اهورامزدا خدای یکتا و بی همتا
  • باور به پیامبری اشوزرتشت
  • باور به بقای روح و جهان مینوی
  • باور به قانون اشا (راستی و پاکی و عشق اهورایی)
  • باور به برابری انسان ها
  • باور به امشاسپندان و هفت پایه عرفان زرتشتی
  • باور به داد و دهش و دستگیری از نیازمندان
  • باور به سپنته (مقدس) بودن چهار عنصر"آب،باد، خاک و اتش " و پاک نگه داشتن محیط زیست
  • باور به فرشکرد(نوآوری)
http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:A...kQJsCLOCa-bhw=گزیده ای از پیام اشوزرتشت
خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد (یسنا 43 بند 1)
از کسانی باشیم که جهان را به سوی تازگی و آبادانی و مردم را به سوی راستی و پارسایی راهنمایی می کنند.(یسنا30 بند 9)
بهترین گفته ها را به گوش بشنویدف با اندیشه ای روشن بر آن بنگرید، سپس هر زن و مرد آزادانه راه خود را برگزیند.(یسنا30 بند 2)"

behnam5555 04-02-2015 12:52 PM

آغاز خراجگزاری در ایران
تاریخ بلعمی تالیف محمد بن محمد بلعمی ترجمه تاریخ طبری است که در قرن پنجم انجام گرفته است این کتاب به گفته هرمان اته قدیمی ترین اثر تاریخی ادب پارسی است که به امر منصوربن نوح انجام شد و در مدتی مدید نه تنها از لحاظ زمان بلکه از لحاظتاریخی هم مهمترین اثر منثور ادب قدیم ایران شمرده شد و به گفته بهار پس از مقدمه شاهنامه قدیمی ترین سند نثر فارسی است که به دست ما رسیده است و از امتیازات این ترجمه یکی انست که بسیار مفصل است ومی توان از ان دریای ژرف گوهرهای شگرف و نفایس و فواید بی شمار به دامن کرد. همچنین تئودور نولدکه این کتاب را دارای ارزشچندانی نمی داند و انرا از نظرگاه های دیگر بیشتر قابل توجه می شمارد بر خلاف کریستن سن که انرا یکی ار منابع مهم تاریخ ایران در زمان ساسانیان می شمارد.
اینک مطلبی از این کتاب:
خراج در عهد قباد وانوشروان
پیش از قباد در جهان خراج نبود مگر ده یک و پنج یک و چهار یک و جایی بود که بیست یک گرفتندی به مقدار آبادانی و نزدیکی و دوری آب . پس قباد بفرمود تا همه مملکت را مساحت کردند . قباد بمرد و وصیت کرد مَر انوشروان را که "این مساحت را تمام کن و خراج نِه و مردمان را از سختی دَه یک و پنج یک برهان "و این را سببی بود که قباد چنین کرد و محمدبن جریر تمام نگفته است و من بگویم :
روزی قباد برنشسته و به روستای سواد اندر همی شد و موبد موبدان با وی بود. پس قباد تنها از پس صیدی شد و وقت انگور رسیدن بود. قباد سر کوهی رسید نظر کرد به زیر آن کوه دیهی دید چشم او بر زنی افتاد که بر سر تنور ایستاده بود و نان همی پخت و پسرکی خرد سه ساله پیش وی ایستاده ناگاه به باغ اندر آمد و خوشه ای انگور بگرفت که بخورد . آن زن پسرک را بزد و نگذاشت که آن انگور را بخورد و آن انگور از وی باز ستد و بر شاخ رز بست. قباد را عجب آمد از بخیلی آن زن . از کوه فرود آمد و به در آن باغ رفت و آن زن را گفت "این رز از آن کیست؟" گفت " از آن من"گفت "این کودک از آن کیست؟" گفت " از آن من " گفت " آن انگور را از وی چرا گرفتی و او را بزدی و آن مقدار انگور به فرزند خود روا نداشتی؟" زن گفت " ما را بر خواسته خویش امر نیست زیرا که ملک را اندر این نصیب است تا کس ملک نیاید و بهر? ملک جدا نکند و حزر نکند ما دست بدین نیاریم کردن." قباد گفت " این که تو همی گویی در هم? پادشاهی چنین است؟" گفت "همه جای چنین است ." قباد را دل بسوخت بر رعیت و بر سر کوه بر شد تا سپاه فراز آمدند و موبد موبدان بیامد قباد این قصه به او گفت و گفت "من این قصه نپسندم که کسی خواست? خود تصرف نیارد کردن از جهت من و درخت بنشانند و بار آورد و از بهر من دست بدان نیارند کردن. این را تدبیری کنید که مرا بر ایشان وظیفه ای بوَد و خواسته های ایشان بر ایشان مباح بوَد تا هرچه خواهند کنند." موبد موبدان و وزیران گفتند:"این را تدبیر آن است که زمین های همه مملکت و رزها را همه مساحت کنند تا چند جفت بود و درختان بار اور بشمری تا چند بود . پس بر هر جفتی زمین و جفتی رز و بر هر درختی بار اور بشمری تا چند بود . پس بر هر جفتی زمین یک درم یا دو یا سه کم و بیش چنانکه واجب آید به حکم تنگی زمین و نزدیکی و دوری آب آن هرچه خواهند کنند و وظیفه بر ایشان دِرُم بود و هر گاه که خواهند بستانند" قباد گفت "چنبن کنید" و به خانه شد و مسّاحان را گرد کرد تا همه مملکت را مساحت کنند و این به آخر عمر قباد بود و او را مرگ فراز آمد و هنوز مساحت تمام نکرده بودند . پس چون دانست که خواهد مردن ، انوشروان را بفرمود که "این مساحت را تمام کن و این وظیفه خراج بنه " انوشروان آن مساحت تمام کرد و خراج معین کرد .

behnam5555 04-02-2015 12:57 PM

از کرامات شیخ ما
گویند مریدی پیش علامه حلی رفت و گفت که شنیدة‌ام شما گاهگاهی بر روی آب راه می‌روید علامه گفت برو از این مؤذن مدرسه بپرس تا جوابت را بدهد. مرید رفت و از مؤذن سؤال کرد. گفت بابا این حرفها چیه، علامه یک‌بار افتاد تو همین حوض مدرسه که اگر من نرسیده بودم و او را نجات نداده بودم الان می‌بایست مریدها به سر قبرش فاتحه بخوانند.

behnam5555 04-02-2015 12:58 PM

حکومت سعدی
معروف است که در زمان نخست‌وزیری آقای ساعد در شیراز وقایعی اتفاق افتاد که مجبور شدند در آنجا حکومت نظامی اعلام نمایند ولی مردم از این امر خیلی ناراضی بودند. وقتی خبر نارضایتی شیرازی‌ها به آقای ساعد رسید اظهار داشت شیراز‌ها حق دارند ناراضی باشند شما می‌خواهید در سرزمین سعدی و حافظ حکومت نظامی گنجوی اعلام نمایید. بالافاصله تلگراف کنید در آنجا حکومت سعدی تشکیل گردد تا شیرازیها که با آثار او آشناترند راضی شوند.

behnam5555 04-02-2015 01:08 PM

طنز در اثارعلی اکبر دهخدا

علامه علی اکبر دهخدا یکی از شاخص ترین چهره های فرهنگی – سیاسی دوره مشروطیت و پس از مشروطیت روزنامه نگاری توانا طنزپردلزی چربدست و نافذ ادیبی فاضل و محققی برجسته به شمار می رود .
دهخدا در زمینه های گوناگون پژوهش های ادبی و فرهنگی ترجمه تصحیح و تنقیح اثار پیشینیان و نگارش مقالات علمی و انتقادی اثار ارزشمندی از خود به جای گذاشته و به زبان فارسی هدیه کرده است . اثار وی : امثال و حکم ،لغت نامه ،تحقیق درباره ابوریحان بیرونی ،دیوان دهخدا ،مقالات دهخدا ، چرند و پرند .
مقالات چرند و پرند به صورت نظم و نثر با مضامین طنز امیز نوشته شده است . بعضی از انها به زبان نوشتار و برخی دیگر به زبان گفتار یعنی همان گویش شکسته تهرانی است :

مشتی اسمال نمی دونی چه کشیدیم به حق !
چقده واسه مشروطه دویدیم به حق!
پاهامون پینه زد و پاک بریدیم به حق !
یه جوون پر و پا قرص ندیدیم به حق!
همه از پیر و جوون ورمال و وردار شده !


نمونه نثر چرند و پرند در پی خواهد امد .

behnam5555 04-02-2015 01:11 PM

آشنایی با زندگی و آثار علی اشرف درویشیان

علی اشرف درویشیان در سال 1320 خورشیدی در شهر کرمانشاه به دنیا امد . در سال 1337پس از گذراندن دوره دانشسرای مقدماتی کرمانشاه برای مدت هشت سال در روستاهای گیلان غرب(اسلام آباد) آموزگار شد . از کودکی به کارهای گوناگون دست زد ، کار و تحصیل را همراه هم ادامه داد و از سال 1345 در دانشگاه تهران در رشته ادبیات فارسی و سپس تا فوق لیسانس روانشناسی تربیتی درس خواند و همزمان در دانشسرای عالی تهران تا رشته فوق لیسانس مشاوره و راهنمایی تحصیلی پیش رفت. از سال 1350 تا 1357 به خاطر نوشتن داستان های از این ولایت و فعالیت های سیاسی سه بار دستگیر و ممنوع القلم و بار سوم به یازده سال زندان محکوم شد که پس از گذراندن شش سال با انقلاب مردم آزاد گردید . برخی از آثار او به زبان های انگلیسی ، فرانسوی ، روسی، آلمانی ، عربی ، کردی ، ارمنی و اخیرا به زبان فنلاندی ترجمه شده است .آثار منتشر شده او بدین شرح است :
داستان کوتاه و رمان
از این ولایت ، آبشوران ،فصل نان ، همراه آهنگ های بابام ،قصه های بند، درشتی ، سلول 18، سال های ابری ، ازندارد تا دارا ، برگزیده داستان ها ، چهار کتاب
داستان برای کودکان و نوجوانان
ابر سیاه هزار چشم ،گل طلا و کلاش قرمز ، رنگینه ، کی بر می گردی داداش جان ، آتش در کتابخانه بچه ها،روزنامه دیواری مدرسه ما
فرهنگ عامه
افسانه ها و متل های کردی ، فرهنگ گویش کرمانشاهی ، فرهنگ افسانه های مردم ایران 20 جلد ( با همکاری رضا خندان مهابادی)
گرد آوری
کتاب بیستون شماره 1،کتاب کودکان و نوجوانان (یازده شماره)، نقد و بررسی ادبیات کودکان و نوجوانان (سه شماره )،خاطرات صفرخان(گفت و گو با صفر قهرمانیان )، برگزیده آثار صمد بهرنگی ، یادمان صمد بهرنگی
مقاله
مقالات ، صمد جاودانه شد ، روز اول تعطیلی ، (داستان ، مقاله) ،چون و چرا (مجموعه مقاله ها )
منتشر می شود
همیشه مادر (رمان )، عقاید و رسوم مردم کرمانشاه ،داستان های تازه داغ ، داستان های محبوب من ، داستان و نقد داستان (با همکاری رضا خندان مهابادی ) ،داستان معاصر کرد (مجموعه داستان های کوتاه کردی )
در اینجا یکی از داستان های مجموعه " از این ولایت" را بررسی می کنیم :
نام داستان: ندارد
خلاص?داستان ‌
یکی از شاگردان راوی به نام " نیاز علی " پسرکی آرام و بیمار است . سال دوم دبستان است و درسش را خوب می خواند . او نمی تواند با سایر بچه ها بازی کند چون هر وقت بازی می کند، سرفه اش می گیرد و خون بالا می آورد. وضع مالی خوبی ندارد و کاغذ مشقش را از داخل سطل زباله جمع می کند. یک روز معلم به او می گوید متن روزنامه ای که به جای شیشه به پنجره چسبانده اند بخواند. او درست و بی غلط می خواند : " کت دویست و پنجاه هزار تومانی در تهران حراج شد " . پدر نیاز علی پیر و بیکار است . مادرش که قبلا کارش خندان کردن پسته بوده ، پس از افتادن دندان هایش بیکارشده است . برادر بزرگش هم سال گذشته هنگام خاکبرداری ، زیر آوار مانده و مرده است .
یک روز معلم به بچه ها می گوید خواب هایشان را تعریف کنند. نیاز علی خواب جالبی تعریف می کند. او خواب دیده که خودش و پدرش گنجشک شده اند و دارند پرواز می کنند و مادرش گریه می کند و یکدفعه ، مش باقر را که قبلا برایش کار می کرده به شکل اژدهایی می بیند و از ترسش ، تند تند پسته ها را خندان می کند و از دهانش ، خون می ریزد . پسته ها با هم متحد می شوند که نخندند تا مش باقر ناراحت بشود. مش باقر ، نیاز علی را می بیند و می خواهد بگیردش ، یکی از پسته ها شبیه بالون می شود و او را با خود به آسمان می برد . در آنجا می خواهد ستاره بچیند، ولی می افتد پاپین و از خواب می پرد. چند روز بعد نیاز علی ، سر کلاس حاضر نیست . بچه ها می گویند : دیروز غروب ، از سرما مرد در حالیکه داشت می گفت ، ستاره می خواهم ، ستاره می خواهم ، یه ستاره برا ننه ام .
بررسی محتوا
این داستان ، حکایت از سرنوشت غم انگیز پسری دارد ، که فقر و بیماری او را از پا در می آورد و در همان حال در شهرهای بزرگ ، کت دویست و پنجاه هزار تومانی ، فروخته می شود. اختلاف فاحش طبقاتی در این داستان نمود بارزی دارد. پنجره های کلاس، با وجود سرما ، شیشه ای ندارد و با روزنامه پوشانده شده ، بچه ها از راه های دور با وضع فلاکت باری می آیند و از سرما یخ می زنند. لباس های نیاز علی پاره است و دفتر مشق ندارد. به تصویر کشیدن این حقایق در کنار جمله ی روی روزنامه و خوابی سمبولیک ، که نیاز علی تعریف می کند، خط مشی نویسنده را در طرفداری از کودکان فقیر و کارگران بی پشتوانه نشان می دهد. "درویشیان" درباره آفرینش این داستان می گوید : "باید اعتراف کنم که این زندان کرمانشاه بود که به طور خیلی جدی مرا به نوشتن داستان ، واداشت . اوایل مرداد 1350 در کنگاور کرمانشاه دستگیر شدم. در آنجا مشغول گردآوری افسانه های کردی بودم و شب ها در قهوه خانه ها می خوابیدم . پلیس مشکوک شد و مرا تحویل ساواک داد... دوران سخت بازجویی که تمام شد و توانستم در میان زندانیان سیاسی و عادی ، گوشه جایی برای خودم دست و پا کنم نشستم به مرور زندگیم و حوادث تجربه هایی که دیده و ا ندوخته بودم و ناگهان در آن گوشه ی دلگیر، دور از چشم جاسوسان ، بغض قلمم ترکید و داستان ” ندارد“ را نوشتم " ( کیوان با ژن ، تابوت هایی برای شعر و داستان ، گفت و گو با علی اشرف درویشیان . نشریه ی ایران ، 6 و 7، ص1)
بررسی ساختاری
"ندارد" از نظر طرح قوی نیست و نمی توان آن را داستانی با ساختار محکم دانست . شخصیت ها سطحی و ساده اند و تنها از نظر ظاهری بررسی می شوند. نویسنده با شرح چهره ی مظلوم و بیمار نیاز علی ، جانبداری خود را از او نشان می دهد و او را قهرمان داستان خود می کند"‌این پسر بچه همان ندارد های سراسر کشور ماست که با سن اندکشان با دنیایی از مشکلات و محرومیتها مواجه بوده و جز نان خالی برای خوردن و پاره پوشهایی برای پوشش بدن نحیف و درمانده ی خو د نداشته اند. در واقع ،" ندارد" درویشیان نماینده قشر وسیعی از جامعه ی ماست . چرا که این نداردها ماحصل همان سیستم ظالمانه ی سرمایه داری دوران پیشین اند." ( جعفر کازرونی (1377) آثار علی اشرف درویشیان در بوته ی نقد ، ‌انتشارات ندای فرهنگ ، ص0 11)
تنها شخصیتی که در داستان حضور دارد ؛ غیر از راوی ، نیاز علی است . راوی که خود شاهد و حاضر در داستان است ابتدا نیاز علی را بدون مقدمه وارد داستان می کند :
( - نیاز علی ندارد
- حاضر- علی اشرف درویشیان(1383 ) از ندارد تا دارا ، نشر اشاره ، چ چهارم- ص 11)
با این کار ، تصویری از یک پسر بچه محصل نشان می دهد و پس از آن با توصیف خصوصیات ظاهری او ، معرفی اش می کند . این توصیف از وضع ظاهری او ، فقر شدید مالی خانواده را نشان می دهد. نویسنده از عنصر" گفت و گو" هم در معرفی او استفاده می کند. اولین بار ، هنگامی که به او می گوید نوشته ی روزنامه ای را که روی پنجره زده شده بخواند و او درست و بی غلط می خواند و بار دوم هنگامی است که راوی از او در باره ی خانواده اش می پرسد:
( نیاز علی خانه تان کجاست ؟
- پشت قلعه آقا .
- اسم پدرت چیه ؟
- ریش چرمی ، آقا.
- چه کاره س؟
- هیچی ، آقا ، خیلی پیره نشسته توی خانه ، آقا .
- مادرت چه می کند؟
- بیکار شده ، آقا . دیروز دندان های جلوش افتاد و بیکار شد – همان ص 13)
این گفت وگوی ساده خیلی نمی تواند زندگی نیاز علی را فاش کند . سؤال و جوابی ناقص است که راوی مجبور می شود دوباره خودش باقی عوامل ایجاد فقر ‌نیاز علی را بیان کند رابطه ی افتادن دندانهای مادر نیاز علی با بیکار شدنش برای خواننده کشف نمی شود تا زمانی که راوی خود توضیح می دهد که کار مادر او، خندان کردن پسته بوده است .
یکی از روشهای شخصیت پردازی نیاز علی تشبیه هایی است که نویسنده به کار می برد . او برای نشان دادن مظلومیت نیاز علی ، او را به پرنده ای که دست و پا بسته یا مورد آزار است، تشبیه می کند . پرندگان در داستان های دیگر این نویسنده هم نماد مظلومیت اند:
( وقتی اسمش را می خواندم….. با جیغ کوتاهی می گفت : حاضر و در این حال صدایش شبیه جوجه کلاغی بود که در مشت فشاری بدهی – ص 12)
(نیاز علی مثل پرنده ای که نخی به پایش بسته باشند خودش را به سوی مدرسه می کشید – ص 14)
شخصیت های دیگر داستان در خوابی که نیاز علی تعریف می کند حضور کمرنگی دارند. مش باقر و مادر نیاز علی ، در این خواب سمبل مظلومیتند. اومش باقر را به شکل اژدهایی می بیند که مادرش از او می ترسد :
( یک مرتبه اژدهای بزرگی آمد تو خانه مادرم تا اژدها را دید گفت : وای خدا مش باقر آمد . زود زود از میان دامانش پسته در آورد و خندان کرد. دیدم که مادرم دندان ندارد و خون از دهنش می آید – همان ص 15)
این خواب به داستان، سبک سمبولیک داده و به ارزش آن افزوده است . نویسنده در بیان زندگی و مرگ نیاز علی ‌ موفق نیست زیرا هیچ احساسی در خواننده برانگیخته نمی شود اما ذکر این خواب از زبان نیاز علی ، به داستان ، روح سمبولیزم داده است "داستان با مرگ ناگهانی نیاز علی، به پایان می رسد در این داستان نویسنده خود را درگیر شخصیت و چرای بی پاسخ مانده ی داستان نکرده است ؛ چرا معلم دلسوز داستان با وجود مشاهده ی بیماری مرگ آور نیاز علی ، خود را در گیر سختی های زندگی او و خانواده اش نمی کند و یا دست کم او را به درمانگاهی در شهر راهنمایی نمی کند " ( مصطفی فعله گری ، ص 65)
در صحنه پردازی داستان ، مکان ، وصف نمی شود اما در همان دو جمله ی اول داستان کشف می شود چون حاضر و غایب تنها در مدرسه انجام می شود ؛ در ادام?داستان وقتی اشاره به روزنامه ی روی پنجره می شود می فهمیم که کلاس ، شیشه ندارد ، پس حتما در منطقه ای محروم واقع شده است . قبل از آن هم اشاره به دیوار کاهگلی مدرسه ، محرومیت آن را نشان می دهد. زمان وقوع داستان ، زمستان است و راوی مستقیم به آن اشاره می کند :
( زمستان آمد . بچه ها از دهات دور می آمدند . وقتی که می رسیدند به آدم های یخی شباهت داشتند دور مژه ها ابروها و سوراخ بینی شان ، یخ زده بود. مژه هایشان را که به هم می زدند چق چق صدا می کرد …ص 14)
صحنه های توصیفی داستان، بیشتر در بیان حالات نیازعلی و بیماری اوست و یکبار هم که سرمای هوا و یخ زدگی بچه ها را وصف می کند برای توجیه مرگ نیاز علی است .
گفت و گو، نقش مهمی در داستان ندارد. سؤال و جواب راوی و نیاز علی، خشک و رسمی است و تنها ، ادب نیاز علی را در صحبت با معلم نشان می دهد که پس از هر جمله، کلم? آقا ‌را به زبان می آورد. تنها حادثه ی داستان ، مرگ نیاز علی است؛ که خیلی ضعیف توصیف شده است طوری که بحران روحی شاگردان و راوی را نشان نمی دهد.
نویسنده با اینکه در توصیف نیاز علی، از تشبیه ها و استعارات جالبی کمک می گیرد؛ در اینموقع ، به سادگی مرگ نیاز علی را مطرح می کند و مثل این است که سر و ته داستان به هم چسبیده باشد:
( نیاز علی ندارد .
چند نفر از بچه ها آهسته گفتند : غایب .
تکان خوردم . جایش خالی بود. غم ناآشنایی در صورت بچه ها دیده می شد . همه سرشان را زیرانداخته بودند . از اکبر مبصر کلاس علت را پرسیدم ، گفت :
-آقا دیروز غروب مرد . از سرما آقا . خون از گلوش آمد و مرد . هی می گفت ستاره می خوام
. ستاره می خوام . یک ستاره ی قشنگ برای ننه م- ص 16)
فضای داستان یکنواخت و بدون تحرک است و علت آن اینست که گفت و گو و عمل در آن نیست . تنها زمانی که خواب نیاز علی تعریف می شود داستان حرکت می کند و جهت می گیرد.
راوی با اشاره به روزنامه ای که به جای شیشه به پنجره زده اند و نوشته های روی آن ، شکاف عمیق بین طبقات اجتماعی را نشان می دهد و اینکه راوی ، خواندن جمله ی درشت روزنامه را به نیاز علی واگذار می کند یکی از نقاط قوت داستان است . در این قسمت ، طرز روزنامه خواندن نیاز علی، واقع گرایانه توصیف شده است :
( آقا،نوشته کت.
- آفرین . درسته بخوان. خب .
- آقا . دویست و پنجاه ه ... ه... هزار تومانی
- آفرین . آفرین ، خیلی خوبه . ادامه بده .
- آقا . در تهران ح.ح .- راج شد – ص 12)
اشاره ی دیگر راوی به نوشته دیگر روزنامه پس از مرگ نیاز علی است . نویسنده پس از ذکر فاصل?طبقاتی که عامل فقر نیاز علی و سایر شاگردان است ، علت مرگ نیاز علی را، عدم بهداشت در منطقه می داند و با این جمله آن را بیان می کند:
( چشمم افتاد به روزنامه ی تازه ی روی پنجره . با خط درشت نوشته بود :
بهداشت برای همه – ص 16)


behnam5555 04-02-2015 01:24 PM

مضامین شعر ایرج میرزا
ایرج میرزا از شعرا دوره مشروطه از شاهزادگان قاجاری بود . شهرت وی بیشتر به خاطر طبع طنز امیز و هجویات وی است . او در بیان عقاید ترقی و متجددانه خود چنان بی پروا بود که بارها اسباب دردسر و زحمتش فراهم امد. در دیوان ایرج انواع هجویات دیده می شود که گاه نظر به اهل سیاست دارد و گاه به دوستان و ممدوحان و گاه به هزل نزدیک می شود.
مضامین اشعار او عبارت است از:

انتقاد از اوضاع سیاسی اجتماعی کشور
سر منبر وزیران را دعا کن
به صدق ار نیست ممکن با ریا کن

بگو ازهمت این هیات ماست
که در این فصل پیدا می شود ماست

تشویق جوانان به دانش اندوختن
فکر ان باش که در سال دگر ای شوخ پسر
روز گار تو دگر گردد و کار تو دگر

تشویق مردم به وطن پرستی
دلم به حال تو ای دوستدار ایران سوخت
که چون تو شیر نر یرا در این کنام کنند

اظهار علاقه به پدر و مادر و حق شناسی از او

پسر رو قدر مادر دان که دائم
کشد رنج پسر بیچاره مادر

هجو زاهدان و علما
نشسته بود فقیهی به صدر مجلس درس
به جای لفظ عن اندر کتاب خود من دید

قلم تراش و قلم بر گرفت و من عن کرد
سپس که داشت در ان باب اندکی تردید
یکی ز طلاب این دید و گفت با یاران
جناب اقا عن کرد جمله عن بکنید


خرده گیری از حجاب
ایرج در مورد حجاب اعتقاد دارد که پوشیده بودن دست و روی چون در قران نیامده پس بر خلاف نص است و پیوسته فسادی که از انی کار پدید می اید خاطر نشان می کند :

حجاب دست و صورت هم یقین است
خلاف نص قران مبین است

کدام است ان حدیث و ان خبر کو
که باید زن کند خود را چو لو لو


همچنین عتقد است به جای الزام حجاب بدون دانش باید زنان را به تحصیل واداشت تا که عصمت واقعی را بفهمند و فقط در فکر پوشیدن روی نباشند

چوزن تعلیم دید و دانش اموخت
رواق جان به نوربینش افروخت

به هیچ افسون ز عصمت بر نگردد
به دریا گربیفتد تر نگردد

گرفتم من که این دنیا بهشتست
بهشتی حور در لفافه زشتست

به قربانت مگر سیری پیازی ؟
که توی بقچه و چادر نمازی ؟


او که روزگاری در اروپا بوده تحت تاثیر فرهنگ ان دیار برابری زن و مرد را روا می داند و از اینکه زن سر بار مرد باشد اظهار نگرانی می کند :

در اقطار دگر زن یار مردست
در این محنت سرا سر بار مردست

به هر جا زن بود هم پیشه با مرد
در اینجا مرد باید جان کند فرد


تو ای با مشک و گل هم سنگ و هم رنگ نمی گردد در این چادر دلت تنگ ؟
از طرفی در فرهنگ ان زمان زن مرد بدون دیدن یکدیگر ازدواج می کردند ایرج این قضیه را هم زیر سوال برده که چگونه نددیه و نشناخته می توان همسر انتخاب کرد :

خدایا کی شوند این خلق خسته
از این عقد و نکاح چشم بسته

behnam5555 04-02-2015 01:31 PM

دو حکایت از گنجینه ادب پارسی : لطایف الطوایف فخرالدین علی صفی

طبیبی را دیدند که هرگاه به گورستان رسیدی، ردا بر سر کشیدی. از سبب آن پرسیدند.
گفت:
(( از مردگان این گورستان شرم دارم، زیرا بر هر که می گذرم، شربت من خورده است و در هر که می نگرم، از شربت من مرده است!))
- – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - -
منجمی را بر دار کردند. کسی در آنجا از او پرسید که این صورت را در طالع خود دیده بودی؟
گفت: (( رفعتی می دیدم،لیکن ندانستم که بر این جایگاه خواهد بود!))



behnam5555 04-02-2015 01:50 PM


پنجاه نکته ادبی هنری رایانه ای
آیین زندگی و خوشبختی( به زبان رایانه ای )
درباره آداب معاشرت و زندگی،هر کس به گونه ای سخن بر زبان رانده است و قلم بر کاغذ نشانده. ما نیز به زبان رایانه ای و به گونه ای که خواهید خواند، این آیین دوست داشتنی را قلمی کرده ایم و البته چشم به راه رهنمودهای سبزتان نشسته ایم. امید است که پسند و رهنمودهای شما شود ارمغان ما.
1ـ در زندگی و معاشرت با دیگران،نرم افزار باشیم نه سخت افزار.
2ـ اهل خالی بندی نباشیم و برای دیگران، این همه کلاس نگذاریم و پرستیژ مدارانه رفتار و برخورد نکنیم. می گویند شخصی به نصب در و پنجره های منازل و مغازه ها اشتغال داشت. یکی از او پرسید که به چه کاری مشغول هستی؟ آن شخص یقه خود را درست کرد و بادی در غبغب انداخت و پرستیژ مدارانه پاسخش داد:«ویندوز نصب می کنم».
3ـ برای پسوند فایل زندگیِ اجتماعی و خانوادگی، از سه کاراکتر «ع » و « ش » و «ق» استفاده کنیم.
4ـ هیچ گاه قفل سی دی قلب مردم را نشکنیم که « تا توانی دلی به دست آور؛ دل شکستن هنر نمی باشد».
5ـ چنان چه در کاری شکست خوردیم، آن را «Shut down» نکنیم؛ بلکه آن را«Restart» کنیم.
6ـ برای مانیتور زندگی مان بَک گِراندِ(Background) سبز یا آبی را در نظر بگیریم، نه سیاه یا دودی را.
7ـ برای سیستم قلبمان از مانیتورهای تخت و صاف (Flat) استفاده کنیم.
8ـ روی کلیدهای عیبِ کیبوردِ خودمان انگشت بگذاریم، نه روی کلیدهای عیبِ کیبوردِ دیگران.
9ـ برای فایل های اسرار زندگی مان پسورد (Password) بگذاریم و آن ها را مخفی (Hidden) کنیم.
10ـ همواره پیش از سخن گفتن، سی پی یویِ فکرمان را به کار بیندازیم.
11ـ بر صفحه مشکلات مردم، کلید F1 باشیم و آنان را کمک و راهنمایی (Help) کنیم.
12ـ اگر شخصیت ما ژله ای نیست و بزرگ و والاست، این نوع شخصیت ما نباید حتی به خود ما اجازه دهد که با هر کسی چَت (Chat) کنیم و هر کسی نیز با ما چت کند.
13ـ برای باغِ زندگیِ مردم، ویندوز باشیم نه داس.
14ـ یک معادله ریاضی ـ رایانه ای به ما می گوید: « تا به فکر ساپورت دیگران نباشیم، دیگران به فکر ساپورت ما نخواهند بود».
15ـ اگر از کسی بدی و کم لطفی دیدیم، آن را«Save» نکنیم؛بلکه آن را «Delete» کنیم و حتی از ریسایکل بینِ (Recyclebin) قلبمان کاملاً محو کنیم.
16ـ به دیگران اجازه ندهیم در «سی دی رامِ» زندگی مان هر نوع « سی دی » را که بخواهند، قرار دهند.
17ـ خانه و دفترِ کارمان به روی مردم نیازمند«Open» باشد.
18ـ برای حل اختلافات زناشویی، روی گزینه« گذشت و ایثار» دابل کلیک (clickDouble) کنیم.
19ـ تا حرف کسی تمام نشده است، اسپیکر (Speaker) خود را روشن نکنیم.
20ـ درآمدمان را در اول ماه، پارتیشن بندی کنیم تا در آخر ماه کم نیاوریم.
21ـ برای رفع گرفتاری های مردم، اُتوران(Autoroun) باشیم.
22ـ همان گونه که دیگران سایتِ«گوگِل» را طراحی کرده اند، ما نیز سایتِ«گوـگُل» را برای مردم طراحی کنیم تا در ارتباطات خود با یکدیگر،گُل بگویند و گل بشنوند.
23ـ در سایت زندگیِ شخصی مان یک رُوم (Room) به نام مشکل گشا (Moshkelgosha) بسازیم تا دیگران با ما چَت (Chat) کنند.
24ـ هنگام مشاهده خوبی ها و نیکی های دیگران، بلافاصله کلیدِ پرینت اِسکرین(Print screen) را بزنیم و از آن ها تصویر بگیریم.
25ـ در زمان ناتوانی و درماندگی و تاریکی زندگیِ دیگران، کلیدِ«Power» برای آنان باشیم.
26ـ نگذاریم هر کسی در رُومِ (Room) زندگی مان چَت کند. در این صورت، او را ایگنور(Ignore) کنیم.
27ـ چشم هایمان را به روی عیب های پنهان مردم،«Close» کنیم.
28ـ گاه و بی گاه کامپیوتر زندگی ما هَنگ(Hang) می کند که باید آن را با «فکر» و «مشورت» و «برنامه ریزی» ری استارت(Restart) کنیم.
29ـ برای کپی گرفتن از دیسکتِ زندگیِ دیگران، نخست آن را ویروس یابی و سپس ویروس کُشی کنیم.
30ـ مواظب باشیم که رایانه زندگیِ زناشویی مان ویروس غرور و لجبازی به خود نگیرد. در این صورت،ممکن است هیچ آنتی ویروسی نتواند آن را از بین ببرد.
31ـ اگر برای شخصیت و تصمیم گیری های خویش ارزش و احترام قائل هستیم.خودمان یکی از«Game»های کامپیوتر زندگیِ دیگران نباشیم.
32ـ فایل های مهم زندگیِ خود را گاه به گاه اِسکَن(Scan) کنیم تا اگر به ویروسی آلوده شده باشند، سریعاً مشخص شود.
33ـ در حروفچینی کتاب زندگی، از شیوه«راست چین» استفاده کنیم، نه از شیوه« چپ چین ».
34ـ برای برنامه زندگیِ اجتماعی و به ویژه زندگیِ خانوادگی، همیشه وِرژِن های جدید و سازگار را معرفی کنیم.
35ـ پیش از پرینت گرفتن از سخنانمان، پیش نمایش چاپ(print Preview) آن را مشاهده کنیم.
36ـ درتجارت و کارهای مالی و اقتصادی، سرمایه ها و دارایی های خود را در یک دِرایو (Drive) نریزیم؛ بلکه آن ها را در درایوهای گوناگون پخش کنیم تا اگر به فُرمَت (Format) یک درایو مجبور شدیم، درایوهای دیگر را محفوظ داشته باشیم.
37ـ اگر روزی رایانه زندگیِ ما با همسرمان هَنگ کرد، سه کلیدِ«کنترل اعصاب»، و«آلت انصاف» و«دلیت عصبانیت» را بزنیم.
38ـ مکان نمای ارتباطات ما با آدم های ناباب و ناجنس به صورت «فلِش» نباشد؛ بلکه به صورت«وِلِش » باشد.
39ـ هارِدِ مغز خود را از برنامه های غیر مفید، پُر نکنیم تا فضا را برای نصب برنامه های مفید تنگ ننماییم.
40ـ برای این که از دیدن مانیتور زندگی، بیش تر لذت ببریم، کارت گرافیک بالا برای آن تهیه کنیم.
41ـ اگر مانیتور رایانه ما باید دارای رنگ های متنوع و متعدد باشد، ولی مانیتور ارتباطاتِ ما با مردم باید یکرنگ باشد.
42ـ برای رایانه زندگیِ دیگران نرم افزارهایی را معرفی کنیم که حداکثر هماهنگی را با سخت افزارهای موجودشان داشته باشند.
43ـ در خطاطی کامپیوتری، از برنامه «کِلْک » هم می توانیم استفاده کنیم، اما در خطاطی زندگی، از برنامه « کَلَک » نباید استفاده کنیم.
44ـ بکوشیم خوش اخلاقی را به جای این که در رَم (Ram) و حافظه موقت داشته باشیم، در رام (Rom) و حافظه پایدار داشته باشیم تا در هنگام آغاز (Start) ارتباط با دیگران، آن را به کار گیریم.
45ـ اگر می خواهیم در زندگی خویش موفق و خوشبخت باشیم، باید خودمان زیر منوهای«programs»را دقیقاً تنظیم کنیم و نباید بگذاریم که دیگران برای ما این کار را انجام دهند؛ اگر چه می توانیم در این باره، با آنان مشورت کنیم.
46ـ کتاب زندگی را با برنامه «زرنگاه» حروفچینی کنیم و در حروفچینی آن، از حروف « سیاه » استفاده نکنیم.
47ـ در کِیسِ (Case) مستکبران و زورمداران،« سی دی رام » نباشیم؛بلکه «سی دی ناآرام » باشیم.
48ـ قانون کپی رایتِ زندگیِ اجتماعی به ما اجازه نمی دهد که سی دیِ بدی ها و عیب های دیگران را رایت کنیم.
49ـ در طراحی کتاب زندگی، از برنامه « فُتوشاد» و «فِری خَند» و «کُرل مزاح » نیز استفاده کنیم.
50ـ در سایت زندگی، همیشه لینکِ محبت (Mahabbat) داشته باشیم و هیچ گاه برای این سایت، ***** نگذاریم.
منبع : تبیان



behnam5555 04-02-2015 02:06 PM

نوروز شعر شاعران در کنارهم

ز كوي يار مي‌آيد نسيم باد نوروزي
از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي


حافظ


باد نوروز كه بوي گل و سنبل دارد

لطف اين باد ندارد كه تو مي‌پيمائي

سعدي


علم دولت نوروز به صحرا برخاست

زحمت لشكر سرما ز سرما برخاست

سعدي


مه من عيد تو مبارك باد

عيدي عاشقان چه خواهي داد؟
عيدي و عيد ما مه رخ تست

عيد ما بي رخ تو عيد مباد

كمال خجندي


دم عيسي است پنداري نسيم بادنوروزي

كه خاك مرده باز آيد در او روحي و ريحاني

سعدي


جهان از باد نوروزي جوان شد

زمين در سايه سنبل نهان شد

اوحدي مراغه اي


ماه من چهره برافروز كه آمد شب عيد

عيد بر چهرة چون ماه تو مي‌بايد ديد

شهريار


وقت آن است كه باهم ره صحراگيريم

كزدم باد سحر بوي بهار آمد و عيد

شهريار


نوروز ماه فاخته و عندليب را

در بوستان نوا گر و بر بط زن آورد

دكتر صورتگر


آمد بهار و گل شد و نوروز هم گذشت

گردسرت نگشتم وامروزهم گذشت

عصري تبريزي


بر آمد باد صبح و بوي نوروز

به كام دوستان و بخت پيروز
مبارك بادت اين سال و همه سال

همايون بادت اين روز و همه روز

سعدي


خرّمي صحن باغ با تو خراميدن است

فرّخي صبح عيد با تو صفا كردن است

فروغي بسطامي


مباركتر شب و خرمترين روز

به استقبالم آمد بخت پيروز
دهل زن گر د و نوبت زن بشارت

كه دوشم قدر بود امروز نوروز

سعدي


ايّام بقا چو باد نوروز گذشت

روز و شب مابه محنت وسوز گذشت
تا چشم نهاديم بهم ، صبح دميد

تا ديده گشوديم زهم ، روز گذشت

معين الدّين شيرازي


نوروز تازه مي‌كند آئين باستان

ايران نوخوش است بدين خلعت نوي

شهريار


خجسته باد به ايران باستان نوروز

كه يادگار ز جمشيد كامكار آمد

شهريار


نوروز مي‌نوازد روح از نسيم اسحار

خورشيدمي‌درخشدبرچشمه هاي كهسار

شهريار


دوشيزگان نوروز صف در چمن كشيده

در بر قباي گلبرگ، بر سر كلاه گلنار

شهريار


اسْعَد َ الله لَكَ العيد به شكرانه بيا

كه مراديدن رخسارتوعيدي است سعيد

شهريار


عيد كسي ز داغ عزيزان عزا مباد

اي ساكنان كوي طرب عيدتان سعيد

شهريار


فصل سرمارفت وعيدي آمدوخرم بهاري

وه‌چه‌نوروزي،‌چه‌خوش‌عهدي،چ �‌ نيكو‌ روزگاري

ابوالقاسم حالت


خوش و نكو ز پي هم رسيد عيد و بهار

بسي نكوتر و خوشتر زپارواز پيرار

ازرقي


خوش آمدبادنوروزي به صبح ازباغ پيروزي

به بوي دوستان ماندنه بوي بوستان دارد

سعدي


سال مهت مبارك و روز وشبت به خير

بختت بلند و گردش گيتي به كام باد

سعدي


بس كه بدمي‌گذرد زندگي اهل جهان

مردم از عمر چو سالي گذرد عيد كنند

صائب تبریزی


روز عيد آمد و هنگام بهار است امروز

بوسه ده اي گل نورسته كه عيداست وبهار

رهي معيّري


خلق گيرند ز هم عيدي اگر موقع عيد

جاي عيدي تو به من بوسه ده اي لاله عذار

رهي معيّري


شب‌ عيد اي كمان ابرو از آن‌چشم‌و ازآن مژگان

بيا تا تير همچشمي به ماه و اختر اندازيم

شهريار


روز نوروز است سرو گل عذار من كجا است؟

در چمن ياران همه جمعند يارمن كجااست؟

هلالي جغتائي


سخن در پرده مي‌گويم چوگل از غنچه‌ بيرون‌ آي

كه بيش از پنج روزي نيست حكم ميرنوروزي

حافظ


شكوه عيدسلطاني است،ساقي جام جم برگير

كه سلطان فلك را تاج خورشيد از سراندازيم
شهريار

behnam5555 04-02-2015 02:16 PM

طنز، هزل و هجو كمدی، چه در شعر و چه در نثر و چه در...

( 1 )
طنز، هزل و هجو
كمدی، چه در شعر و چه در نثر و چه در هنر نمایش، به سه دسته اصلی تقسیم می‌شود : طنز، هزل و هجو. هر یك از این سه، زیرمجموعه‌هایی دارد :

● زیرمجموعه‌های طنز عبارتند از:

لطیفه، ظریفه، مطایبه، بذله، شوخی، تعریض و تجاهل العارف سقراطی، نقیضه‌گویی طنز یا به عبارت كوتاهتر : نقیضه طنز. (5)

● زیرمجموعه‌های هزل عبارتند از:

ذمّ شبیه به مدِح، مدح شبیه به ذمّ، مزاح، ضِحك، سخریه، تهكّم، اشتلم، تسخر زدن، ریشخند، طعنه، كنایه، بیغاره یا سرزنش، استهزاء و نقیضه هزل.

● زیرمجموعه‌های هجو عبارتند از:

ژاژ، فحش، دشنام، سقط، تقبیح، بیهوده‌گویی، ذم، بدگویی، بدزبانی، بددهانی، ترّهات و خزعبلات، سبكساری، فضولی، قذف، چرند و پرند، لاغ، گستاخی، لودگی، لعن و طعن، هرزه لافی، هرزه درایی، استهجان و نقیضه هجو.

در واقع می‌توان گفت:

طنز و زیرمجموعه‌های آن، قلقلك دادن ارواح اعیان و والا (= فرزانه و فرهیخته) به قصد آگاه كردن شادمانه آنها از موضوعی است.

و هزل و زیرمجموعه‌های آن، قلقلك ارواح اشخاص معمول و میانه برای آگاه كردن شادمان یا صرفاً برای خنداندن آنهاست كه گاهی از حدّ قلقلك درمی‌گذرد و نیشگون می‌شود و پوست را می‌آزارد و حتی كبود می‌كند.

ولی هجو و همه زیرمجموعه‌های آن، تازیانه است و فقط « پوست كلفت‌ها» از آن احساس قلقلك می‌كنند.

بی گمان هوشمندان و هوشوران‌اند كه تنها از طنز به لذت و شادمانی می‌رسند و هر چه از آن فروتر رویم با افرادی دارایِ ضریب هوشی كمتر روبه رو خواهیم بود.

به تعبیر دیگر:

طنز، از آنِ فرزانگان و فرهیختگان است. كسانی كه به قول عثمان مختاری: روح از بذله نغزِ آنان هر لحظه شرف می‌یابد. (6)

هزل، برای مردم میانه و معمول است هر چند سعدی گفته باشد :

الهزل فی الكلام كالملح فی الطعام. (7)

و هجو، موجب شادی فرهیختگان.

البته گاهی هزل را فرهیختگان (8) جامعه هم می‌آفرینند، اما برای تعلیم و آموزش مردم معمول و میانه.

سنائی در حدیقه می‌گوید :

هزل من هزل نیست، تعلیم است بیت من، بیت نیست، اقلیـــم اسـت

گرچه با هزل، جدّ بیگانــه اسـت هزل و جدّم، هم از یكی خانه است

شكر گویم كه نزد اهــــل هنـــــر هنرلم از جدّ دیگـــران خوش‌تـــــر

از همین‌گونه است هزلی كه خداوندگار ما، مولوی می‌آفریند و خود به تعلیمی بودن آن تصریح دارد:

هزل، تعلیم است آن را جــد شنــو تو مشو بر ظاهر هزلش گرو

هر جدی، هزل است پیش عارفان هزل‌ها جدّ است پیش عاقلان (9)

سعدی نیز در گلستان می‌فرماید :

به مزاحت بگفتــــم ایــن گفتـــــار هزل بگذار و جدّ ازو بردار

اما هجو و زیرمجموعه‌های آن هرگز زمینه رویكرد فرزانگان جامعه نبوده است. از همین روی، می‌بینیم كه شاعران فرزانه، فخر می‌كنند كه هرگز در نظم و نثر خود، به آن آلوده نشده‌اند.

عبدالواسع جبلی می‌گوید :

در پای جاهلان نپراكنـــــــده‌ام گهـــــــر وز دست سفلگان نپذیرفتــــه‌ام عطـــا

وین فخر بس مرا كه ندیده‌ست هیچ كس در نثر من مذمت و در نظم من هجا (10)

اگر گاهی در آثار بزرگان و بزرگواران رویكردی نادر به هجو می‌بینیم، تنها هنگامی است كه شاعر در رنجش از ستم و مبارزه با آن، خود را مجاز به هجا می‌دانسته است، چون فردوسی بزرگ كه به نقل احمد نظامی عروضی سمرقندی در چهار مقاله:

... پس محمود را هجا كرد در دیباچه، بیتی صد... و از آن جمله این شش بیت بماند:

مرا غمز كردند كان پر سخن به مهر نبـی و علــی شد كهن

اگر مهرشان من حكایت كنـم چو محمود را صد حمایت كنم

پرستارزاده نیاید بــــه كـــــار وگر چند باشد پــدر شهریــــار

ازین در سخن چند رانم همی چو دریا كنــاره ندانـــم همـــی

به نیكی نبد شــاه را دستگـــاه و گرنه مرا برنشاندی به گـــاه

چو اندر تبارش بزرگی نبــود ندانست نام بزرگان شنود (11)

* * *
اگر بخواهیم یك نمونه برجسته از طنز در میان شاعران نشان بدهیم، باید از « حافظ» نام ببریم.

حافظ شاعری است كه تنها از طنز، آن هم در والاترین و لطیف‌ترین گونه آن بهره می‌گیرد. استاد بهاءالدین خرمشاهی حافظ شناس بزرگ معاصر (چهار بزرگ دیگر هم داریم، هر یك از جهتی :‌ استاد دكتر منوچهر مرتضوی در غوررسی مفاهیم اصی اندیشه و هنر حافظ، دكتر سلیم نیساری در نسخه‌شناسی علمی حافظ، هوشنگ ابتهاج (سایه) در رساندن ما به كنار، بلكه به آغوش حافظ نهایی و استاد جاوید در رساندن ما به ریشه‌ها و آبشخورهای اصلی اندیشگی او) می‌نویسد :

... در حافظ هجو نیست، فقط دو بار دشنام هجوآمیز در دیوان او هست، یكی :

كجاست صوفی دجّال فعل ملحد شكل بگو بسوز كه مهدیّ دین پناه رسید...

و دیگری :

صوفی شهر بین كه چون لقمه شبهه می‌خورد

پاردمش دراز باد آن حیوان خوش علف...

دو بار دیگر هم بینابین هزل و هجو است :

رندی آموز و كرم كن كه نه چندان هنر است

حیوانی كه ننوشد می و انسان نشود

پی یك جرعه كه آزار كسش در پــی نیســـت

زحمتی می‌كشم از مردم نادان كه مپرس... (12)

غیر از این چهار مورد كه استاد خرمشاهی یادآور شده‌اند، در تمام دیوان حافظ با حدود پانصد غزل و چند و چندین قصیده و قطعه و رباعی و یك دو ساقی‌نامه و مثنوی، جز طنزی والا به چشم نمی‌خورد. تنها به یك بیت اشاره می‌كنم كه هنوز از نمونه‌های برجسته طنز حافظانه هم نیست :

... حافظ مرید جام می است ای صبا برو وز بنده بندگی برسان « شیخ جام» را

در این بیت تعریض لطیفی به شیخ احمد جام (13) از شیوخ و اقطاب دو و نیم قرن پیش از حافظ وجود دارد. اگر به كلمه مرید در مصراع اول و سپس ارتباط آن با شیخ كه به معنی قطب و مراد نیز هست توجه فرمایید، آنگاه به لطف و ملاحت تعریضی كه در مصراع دوم به شیخ جام دارد پی خواهید برد.

من « مرید» جام باده هستم، بنابراین « جام» شیخ من است، پس مراتب ارادت مرا به « شیخ جام» برسان، نه به « شیخ احمد جام» كه او نیز مشهور به شیخ جام است.

گاهی كژتابی‌هایی در زبان و بیان و معنای شعرهای طنزآمیز برخی شاعران هست، اگرچه در همه، نه آن چنان و از آن دست كه مثلاً در حافظ وجود دارد و استاد خرمشاهی (14) در طی مقاله‌ای عالمانه، با نام كژتابی در شعر حافظ، به دست داده‌اند و منشأ آن را در ساختمان تشبیه، كشف كرده‌اند.

باید عرض كنم در حافظ، كژتابی‌ها صرفاً زبانی است و به ماهیت زبان شیرین فارسی بازمی‌گردد.

همین ویژگی است كه به « امیر معزّی» اجازه می‌دهد طیّ قطعه یا قصیده‌ای، از صنعت زشت و زیبا (چنانكه بدو منسوب است) استفاده كند.

ایهام‌هایی كه گاه از قطعات طنزآلود برمی‌خیزد و خوش می‌نشیند، در واقع، بهره‌ گیری عمدی از همین ویژگی زبان فارسی است:

« قاضی شهر كه مردم ملكش می‌دانند قول ما نیز همین است كه او آدم نیست...»

یا این قطعه از میرعبدالحق شاعر دوره صفویه :

ز گلپایگان رفت شخصــی به اردو كه قاضی شود، صدر راضی نمی‌شد

به رشوت خری داد و بستد قضا را اگر خر نمی‌بــود، قاضی نمـــــــی‌شد

بنده به صنعت ایهام در این قطعه، یا در بیت پیش از آن توجه دارم، اما ایهام مقصود نیست، مقصود این است كه گرچه استاد خرمشاهی، برخی كژتابی‌هایی فارسی را حتی در شعر حافظ، صورت و جنبه منفی زبان ما دیده‌اند، من برخی از همین كژتابی‌ها را خاصه در قلمرو طنز، از بركات كژتابی زبان و جنبه و جانب مثبت آن ارزیابی می‌كنم.

این مقدمه طولانی را از آن رو آوردم كه بگویم آنچه در كژتابی گفتیم، در عرصه زبان است نه بیان؛ ولی برخی شاعران [مثلاً در عصر ما نیما (15)] كژتابی‌هایی در حوزه و عرصه بیان و حتی معنی و مفهوم دارند كه ویژه خود آنان است.

تعاریف دیگر
... بشر، همواره نسبت به مجهولات خود جستجوگر بوده و پیوسته كوشیده است كه آنها را از طریق برخی مبادی معلومی كه در دست داشته است، بشناسد. اما نظر به اینكه اندیشه بشر، از خطا مصون نیست، كوشش داشته است برای درست اندیشیدن، قواعدی بیابد. بنابر مشهور، ارسطو نخستین كسی است كه این قوانین را در دانشی كه ما آن را منطق می‌نامیم، وضع یا به قول صحیح‌تر، تدوین كرد. در این دانش، شرایط پذیرفتنی بودن تعریف، عبارت است از اینكه:

اولاً جامع باشد، یعنی همه افراد یا مفردات مفهومی را كه مورد تعریف قرار می‌گیرد، شامل شود. مثلاً شمس قیس رازی در تعریف شعر می‌گوید: شعر كلامی است موزون، مقفی، متساوی، متكرّر.

آیا این تعریف شامل شعر نیمایی و آزاد هم می‌شود؟ می‌دانیم كه نمی‌شود. پس این تعریف، جامع نیست.

ثانیاً تعریف باید مانع باشد، یعنی افراد یا مفردات مفهوم دیگری را در برنگیرد. مثلاً ارسطو در تعریف شعر می‌گوید: شعر كلامی است خیال‌انگیز.

این تعریف مانع نیست. زیرا شامل این جمله از عطار نیز می‌شود كه می‌گوید : به بیابان رفتم. عشق باریده بود. این جمله هم كلامی است خیال‌انگیز، در حالی كه شعر نیست. در آثار نثر كلاسیك ما، نظایر این جمله بسیار وجود دارد كه تعریف ارسطو شامل آنها می‌شود و هیچ یك هم شعر نیست.

ثالثا تعریف باید شناساننده باشد، یعنی طوری نباشد كه محتوای منطقی یك مفهوم را به اعتبار ذات خود آن مفهوم، یا همذات آن بشناساند. اگر در تعریف شعر بگوییم : شعر، شعر است یا در تعریف انسان بگوییم: انسان، آدمیزاد است؛ اگرچه هر دو تعریف، هم جامع است و هم مانع، اما هیچ یك شناساننده نیست. زیرا در مثال اول، مفهوم شعر را كوشیده‌ایم به اعتبار ذات خودِ آن مفهوم بشناسانیم و در مثال دوم به اعتبار همذات و این هر دو، نوعی مصادره به مطلوب است.

دانشوران در طول تاریخ، سعی كرده‌اند كه براساس شرایط منطقی تعریف، علوم و فنون و اصطلاحات دیگر را تعریف كنند.

میرسید شریف جرجانی، كتابی دارد به نام « تعریفات» به زبان عربی (16) كه در آن مصطلحات علوم، از فلسفه و كلام و صرف و نحو و علوم ادبی و غیر آن تعریف شده است... (17)

اینك می‌خواهیم ببینیم كه آیا در حوزه طنز نیز تعریفها براساس شرایط منطقی به عمل آمده، و كاملاً دقیق و شفاف است یا خیر.

یكی از محققان، تعریف طنز و هزل و هجو را چنین به دست داده‌اند:

... 1. هزل (faceteae) آن است كه به لفظ نه معنای حقیقی و نه معنای مجازی آن را اراده كنند و آن ضدّ جدّ است و در فن بدیع از محسنات معنوی است و آن در حقیقت جدّی است كه مطلب در آن، بر سبیل شوخی و مطایبه ذكر شود و این البته ظاهر امر باشد و غرض از آن، امر درستی باشد. مانند اینكه شاعر گوید :

اذا ما تمیمیُ اتاكَ مفاخراً فقل عُد عن ذاك كیفَ اكلُكَ لِلضَبِ

(تهانوی، كشاف اصطلاحات الفنون، ج 2، ص 532)

تمیمی چو آید به پیشت دوان كند نازش و فخر چون مهتران؛

بگویش رها كن تو این ادّعـا وزغ را چگونه خوری مهتــرا؟

2. هجو (satire) عبارت از این است كه : معایب كسی یا گروهی یا چیزی را به نظم یا نثر بیان كنند و این نوع گاه با دشنام و سخنان تند نیز همراه باشد. در ادب پارسی و تازی و همین طور غربی، هجو و طنز غالباً در كنار هم بودند. مانند موش و گربه عبید زاكانی و سفرهای گالیور سویفت.

3. طنز (Irony) عبارت از این است كه : زشتیها یا كمبودهای كسی یا گروهی یا اجتماعی را برشمارند و فرق آن با هجو در این است كه صراحت تعبیرات هجو در آن نیست و اغلب به طور غیرمستقیم و به تعریض، عیوب كاری یا كسی یا گروهی را بازگو می‌كند. مانند این ابیات از نظامی (گنجینه، سط، وحید، 1317 هجری شمسی).

دو بیوه به هم گفتگو ساختنـد سخن را به طعنه درانداختنــد

یكی گفت : كز زشتی روی تو نگردد كسی در جهان شوی تو

دگر گفت : نیكو سخن رانده‌ای تو در خانه از نیكویی مانده‌ای... (18)

به این تعریف‌ها چند اشكال وارد است :

ــ هزل، اگر نه به معنای حقیقی و نه به معنای مجازی لفظ باشد، پس چیست؟ آیا به معنای تضمنّی یا التزامی یا خارجِ لازم آن است؟

ــ به علاوه، فرق هزل با طنز (با توجه به تعریفی كه از طنز به دست داده شده) چیست؟

در این تعاریف، طنز، همان هجو دانسته شده. با این فرق كه صراحتِ هجو را ندارد یعنی در آن زشتی‌ها را پوشیده‌تر از هجو، بیان می‌كنند.

در مثالی كه برای هزل ذكر شده، می‌گویند :

اگر تمیمی به قبیله یا اجداد خود تفاخر كند، به او بگو این سخن را كنار بگذار و نخست معلوم كن كه سوسمار (19) را چگونه می‌خوری؟ یعنی تمیمی سوسمارخور را چه رسد به تفاخر. بنابر این در اینجا تمیمی به طور پوشیده، هجو شده است، نه هزل، پس باید طنز نامیده می‌شد، زیرا، این درست برابر با تعریف داده شده برای طنز است.

ــ مثالی هم كه برای طنز آمده، می‌توانست مثالی برای هزل باشد. زیرا در آن زنی بی شوی در پاسخ زن دیگری كه او را زشت‌رو خوانده و او نیز بی شوی مانده، به طعنه می‌گوید: تو راست می‌گویی، چرا كه تو از زیبایی در خانه مانده‌ای!

یعنی در اینجا نیز هجوی كتابی به كار رفته است كه باز درست برابر است با تعریفی كه از هزل به دست داده‌اند. یعنی چیزی گفته‌اند و چیزی دیگر اراده كرده ا‌ند.

بنابر این تعریفاتی كه از طنز و هزل و هجو به دست داده شده، استحسانی است و دقیق نیست. به ویژه اگر آنها را نه با تعابیر و معانی قدیمی آنها در فرهنگها و كتب بدیعی گذشتگان، بلكه با آنچه از معانی و تعاریف امروزین طنز و هزل و هجو در اذهان خود داریم، بسنجیم.

ما گمان می‌كنیم كه اگر قرار بر استحسان باشد، پیشنهاد ما، بهتر است، زیرا:

ــ اولاً : برای تمام الفاظ مربوط به حوزه كمدی، عموماً، سه مجموعه با سه سرشاخه اصلی، پیشنهاد شده كه به ترتیب عبارتند از : طنز، هزل و هجو.

ــ ثانیاً : مرز معنایی هر یك را با درجه زیبایی و لطافت لفظی و معنوی هر یك و نیز بهره‌وران و مخاطبان آن، بدین گونه تعیین كرده‌ایم كه :

● طنز، قلقلك ارواح فرهیخته و فرزانه است.

● هزل، برای بهره‌وران و مخاطبان معمول و متوسط.

● و سرانجام، هجو، شلاق است و نیشگون و تنها پوست كلفت‌ها از آن بهره‌ور می‌شوند و مخاطب آنند.

تمام الفاظی هم كه در حوزه كمدی به طور عام، پیش رو داریم مانند : مطایبه، تهكّم، لاغ، سخره، دعابه و... هر یك در زیرمجموعه یكی از آن سه (= طنز، هزل و هجو) قرار می‌گیرند.

اینك اگر با این سه كلید اصلی، آثار برجای مانده از طنازان و هزّالان و هجاگویان را بسنجیم، به دقت می‌توانیم دریابیم كه كدام شاعر فقط طنزپرداز بوده است و كدام فقط هزّال و كدام تنها هجاگو و كدام یك به هر سه حوزه سر زده است.

مثلاً درخواهیم یافت كه شاعری به بزرگی و قداست سنائی، در برخی از آثاری كه پیش از توبه و رویكرد عرفان آفریده است، هیچ فرقی با سوزنی سمرقندی ندارد و اینگونه اشعار وی، در دسته هجو قرار می‌گیرد و بهره معنایی آن، مثل بسیاری از اشعار میرزاحبیب اصفهانی (در دو مثنوی مربوط به آلت تناسلی مرد و آلت تناسلی زن) و شهاب ترشیزی و یغمای جندقی و صادق ملارجب و خاكشیر اصفهانی و قاآنی شیرازی و... تنها به آدمهایی با ارواح پایین و غیرمتعالی می‌رسد و فرزانگان جامعه فقط ممكن است از استواری و زیبایی صورت و فصاحت و ایجاز الفاظ آن آثار، بهره ور شوند. چنان كه عبدالقاهر جرجانی هم در این باب می‌آورد كه :

... دانشمندان برای غریب قرآن و اعراب آن به ابیاتی از شعرا استشهاد كرده‌اند كه در آن فحش و افعال قبیح ذكر شده است و كسی آنان را بر این كار، سرزنش نكرده است... (20)

البته می‌پذیرم كه كسانی از گفتن و نوشتن الفاظ زشت ابایی نداشته‌اند. استاد علی‌اصغر فقیهی می‌نویسند :

... آنطور كه از شعر و نثر آن زمان‌ها معلوم می‌شود، به كار بردن الفاظ زشت و ذكر مطالبی دور از ادب، معمول بوده است و از آوردن آنگونه الفاظ در شعر و نثر و بیشتر در شعر، ابایی نداشته‌اند. حتی عمروبن بحر جاحظ از معروفترین نویسندگان قرن سوم از این امر دفاع كرده و گفته است : پاره‌ای از كسانی كه اظهار عبادت و اعراض از دنیا می‌كنند، چون الفاظی از این قبیل (چند لفظ ركیك را ذكر كرده) را شنوند، پریشان حال می‌گردند و خود را به هم می‌كشند.

جاحظ سپس دلیل‌هایی بر مجاز بودن آن الفاظ با استناد به سیره صحابه و تابعین اقامه می‌كند. (رسائل جاحظ، ج 2، ص 92).

مستندات جاحظ به هیچ وجه قابل قبول نیست، بلكه در كتاب و سنت خلاف آن ثابت می‌شود. حقیقت این است كه رعایت عفت زبان و قلم در میان همه اقوام محترم شمرده شده و جزء ادب و فرهنگ همه ملل متمدن به حساب آمده است... (21)



1. آقای ناصر حریری چند سال پیش، با حدود چهارده، پانزده تن از شعرا و نویسندگان مصاحبه‌هایی انجام داد: آنگاه پاسخها را ــ هر دو تن در یك كتاب ــ با نام « درباره هنر و ادبیات» منتشر كرد. پاسخهای من و زنده‌یاد « اخوان ثالث» در یكی از همین كتابها منتشر شد. برای دیدن مطلبی كه در مورد طنز بیان داشته‌ام، رجوع فرمایید به كتاب « درباره هنر و ادبیات» گفت و شنودی با مهدی اخوال ثالث و علی موسوی گرمارودی. از انتشارات كتابسرای بابل، سال 1368، ص 92.

2. مجموعه كامل اشعار نیما یوشیج. به كوشش سیروس طاهباز. چاپ سوم. انتشارات نگاه، تهران، 1373، ص 594.

3. نقل به مضمون از مقدمه‌‌ای بر طنز و شوخ طبعی در ایران. دكتر علی‌اصغر حلبی. ص 61. به نقل وی از كتاب : Laughter : An Essay on the Meaning of the Comic. London, 1911. pp. 3-4, tr. By Cloudstiey Brenton and Fred Rothwell.

4. فرزان، مسعود. مقاله « شكل دگر خندیدن». مجله الفبا، شماره 6، تهران، اردیبهشت 1356، ص 165. گفته « كی یركه گور» در كتاب : نشانه‌شناسی مطایبه. احمد اخوت، چاپ اول، نشر فردا، تهران، 1371، ص 7 نیز آمده است.

5. نقیضه یا parody، همان تقلید آثار جدی به صورت طنز یا هزل یا هجو است و بسته به محتوا، می‌تواند در هر سه دسته اصلی كمدی جای گیرد.

6. من در عراق و كرمان، بسیار دیده‌ام احرار نغزِ بذله و انفــاسِ پُر طُــرَف

هرگز چنو ندیـدم كافـزون بـود همــی هر ساعتی به بذله او، روح را شرف

دیوان عثمان مختاری، ص 269 به نقل از زمینه‌های طنز نوشته عزیزالله كاسب. ص 153.

7. كلیات سعدی. بخش قصائد فارسی، ص 393/ با مقدمه عباس اقبال آشتیانی. كتابفروشی ادب، تهران، 1317 شمسی.

8. نظیر این شعر از جام جم اوحدی مراغه‌ای:

واعظی وصف حوریان می‌كرد شرح حسن عمل بیان می‌كـرد

كه به هر مرد بیست حور دهنـد جای در باغ و در قصور دهن

زنكی پیر از آن میان برخاسـت كه همی پرسمت حدیثی راست

هیچ در خلــد حور نـر باشــد ؟ گفت بنشین كــه آنقــــدر باشـد؛

در بهشت ار شوی تو ای سـاده نــــهلنـــدت سلیـــــــم و ناگـ...

رجوع فرمائید به: جام جم اوحدی مراغه‌ای. چاپ تیر ماه 1307، تهران، ضمیمه سال هشتم مجله ارمغان، ص 9

9. مثنوی، دفتر ششم. ص 421.

10. دیوان عبدالواسع جبلی. ص 15. به نقل از ص 41. چشم‌انداز تاریخی هجو. عزیزالله كاسب.
11 . چهارمقاله. تصحیح علامه قزوینی. چاپ دوم افست از طبع لیدن، ص 49 و 50.
با آنكه كتاب چهار مقاله از جهت تاریخی، چندان قابل اعتماد نیست و اشتباههای آن را علامه قزوینی در حواشی بسیار عالمانه خود بر این كتاب، گوشزد فرموده. اما آنچه نقل شد، نه تنها مورد تأیید ضمنی اوست ( زیرا هیچ ایرادی بر آن در حواشی وارد نكرده). بلكه اظهار شگفتی می‌كند كه چرا نظامی عروضی، می‌نویسد كه تنها شش بیت از هجای بلند فردوسی برجای مانده است:

« ... این فقره كه او می‌گوید تنها این شش بیت بماند بسیار ادعای غریبی است چه بنابر این، این هجای معروف كه در اول شاهنامه‌ها ثبت شده است، جز شش بیت آن از آن فردوسی نیست! در صورتی كه نسبت این هجا به فردوسی، می‌توان گفت كه از متواترات است وانگهی، طرز و اسلوب این اشعار، به همان سبك و شیوه سایر اشعار فردوسی است در جزالت و متانت الفاظ و قوت و استحكام معانی.» چهار مقاله، حواشی علامه قزوینی. ص 191.

12. خرمشاهی، بهاءالدین. چهارده روایت. تهران، كتاب پرواز، چاپ دوم، 1361.
13. شیخ‌الاسلام شهاب‌الدین ابونصر احمدبن ابوالحسن بن محمد نامقی جامی مشهور به ژنده پیل و شیخ جام (تولد 441، وفات 536 هجری قمری). زاهد و عارف قرن پنج و شش است. این ابیات مشهور از اوست:
نه در مسجد دهندم ره كه مستی نه در میخانه كاین خمار، خام است

میان مسجد و میخانه راهی است غریبم، عاشقم، آن ره كدام اســـت؟

برای تفصیل بیشتر در احوال او، رجوع فرمایید به : ریحانة‌الادب. نوشته محمدعلی مدرس، ذیل « جامی» و دایره‌ المعارف فارسی مصاحب. ذیل شیخ جام.

14. خرمشاهی، بهاءالدین. ذهن و زبان حافظ. چاپ پنجم. ص 227 به بعد.
15. به بخش طنز در شعر نیما در كتاب دگر خند رجوع فرمایید.
16. اخیراً به فارسی هم ترجمه شده است.
17. این بخش را از مصاحبه‌ای كه ناصر حریری با من در سال 1368 كرده بود، از خویش وام كردم و اینجا آوردم (رجوع كنید به : درباره هنر و ادبیات. گفت و شنودی با مهدی اخوان ثالث و علی موسوی گرمارودی. به كوشش ناصر حریری. انتشارات كتابسرای بابل. 1368، ص 87 و 88.
18. حلبی، دكتر علی‌اصغر. « عبید زاكانی». انتشارات طرح نو، تهران، 1377، ص 123 و 124.
19. ضبّ به معنای سوسمار است نه وزغ (قورباغه).
20. نوادر. ترجمه كتاب محاضرات الادبا و محاورات الشعراء و البلغاء از راغب اصفهانی. ترجمه محمدصالح قزوینی و به كوشش احمد مجاهد. انتشارات سروش، تهران، 1371. مقدمه مصحح، صفحه « سی».
21. فقیهی، استاد علی‌اصغر. مقاله « كتاب النقائض»، مجله تحقیقات تاریخی، شماره 8، ص 7 به بعد. حاشیه شماره 1.

behnam5555 04-02-2015 02:20 PM

طنز، هزل و هجو كمدی، چه در شعر و چه در نثر و چه در...

( 2 )

یادآور می‌شود كه در پیشنهاد ما :

1. چنانكه پیشتر هم به اشاره گفتیم، ممكن است برخی از زیرمجموعه‌ها در هر سه مجموعه تكرار شود. مثلاً نقیضه یا parody، هم می‌تواند در زیرمجموعه طنز باشد (= نقیضه طنز) و هم هزل (= نقیضه هزل) و هم هجو (= نقیضه هجو)، به ترتیب مانند نقیضه‌های طنز بسحق اطعمه، نقیضه‌های هزل خارستان قاسمی كرمانی و نقیضه‌های هجو پریشان قاآنی.

2. ممكن است چنانچه اشاره كردیم، در آثار یك شاعر، از هر سه گونه طنز و هزل و هجو یافته شود، مثل عبید زاكانی.

عبید، در این قطعه كه از اخلاق‌الاشراف او نقل خواهیم كرد، تنها طنزپرداز است :

... لولیی با پسر خود ماجرا می‌كرد كه تو هیچ كاری نمی‌كنی و عمر در بطالت بسر می‌بری، چند با تو بگویم كه معلق زدن بیاموز و سگ از چنبر جهانیدن و رسن بازی یاد گیر تا از عمر خود برخوردار شوی. اگر از من نمی‌شنوی به خدا تو را در مدرسه اندازم تا آن علم مرده ریگ ایشان بیاموزی و دانشمند شوی و تا زنده باشی در مذلت و ادبار و فلاكت بمانی و یك جو از هیچ جا به حاصل نتوانی كرد...



و یا در همین كتاب می‌نویسد :

... از قزوینی پرسیدند : امیرالمؤمنین علی (ع) را می‌شناسی؟ گفت : شناسم. گفتند: چندم خلیفه بود؟ گفت : من خلیفه ندانم، آن است كه حسین (ع) را در دشت كربلا شهید كرده است!...



ولی همو هزّال است؛ وقتی كه در همین رساله دلگشا می‌نویسد :

... زنی نزد قاضی رفت و گفت : شوهرم مرا در جایگاه تنگ نهاده است و من از آن دلتنگم. قاضی گفت: سخت نیكو كرده است. جایگاه زنان هر چه تنگ‌تر بهتر!...



و سرانجام وقتی در كلیات از همین عبید، امثال ابیات زیر را می‌خوانیم، او هجوپرداز است:

تهمتن چو بگشاد شلوار بند به زانو درآمد یل ارجمند

و اهاجی او چنان است كه از شدت ركیك بودن، نمی‌توان تمام آن را ذكر كرد.



* * *

آنچه گفتیم تنها محدود به شعرای متقدم نیست. شاعرانی هم بوده‌اند از معاصرین كه در هر سه حوزه با توانایی سخن بر جای نهاده‌اند، مثلاً ملك‌الشعراء بهار در این قطعه طنزپرداز است:

دیدم به بصره دختركی اعجمی نسب

روشن نموده شهر به نور جمال خویش

می‌خواند درس قرآن در پیش شیخ شهر

وز شیخ دل ربوده به غنج و دلال خویش

می‌داد شیخ درس « ضلال مبین» بدو

و آهنگ « ضاد» رفته به اوج كمال خویش

دختر نداشت طاقت گفتار حرف « ضاد»

با آن دهان كوچك غنچه مثال خویش

می‌داد شیخ را به « دلال مبین» جواب

وان شیخ می‌نمود مكرر مقال خویش

گفتم به شیخ : راه ضلال اینقدر مپوی

كاین شوخ منصرف نشود از خیال خویش

بهتر همان بود كه بماند هر دوان

او در « دلال» خویش و تو اندر « ضلال» خویش (22)



اما در دو نمونه زیر كه دو رباعی منسوب به اوست، او هزّال و هجاگو است:

می‌گویند آب رود شور قم را كه از محلات به قم می‌آید، محلاتیان در زمان نخست‌وزیری صدرالاشراف به پشت گرمی او، بر مردم قم بسته بودند. تحصن و شكوای قمی‌ها به جایی نرسید، تا به صرافت افتادند از بهار بخواهند كه آب را به زور هجا بگشاید و او گفت:

این صدر ز اشراف پدرسوخته است آب دگران به رویشان دوخته است

دزدیدن آب را ز مجرای حرام این بی پدر از مادرش آموخته است



نسبت كمدی با حقیقت یا واقعیت
گفتیم هر اثر خنده‌انگیز یا كمیك یا فروحقیقی (23) و یا فروواقعی (24) را به سه دسته اصلی طنز، هزل و هجو تقسیم و برای هر یك زیرمجموعه‌هایی پیشنهاد می‌توان كرد :

اساس آن پیشنهاد و تقسیم، دو محور و معیار دارد، یكی در مبدأ و مرتبط با فاصله آن نسبت به حقیقت و یا واقعیت.

و دیگری در منتها و نتیجه و در قیاس و مرتبط با هنجارهای اخلاقی پذیرفته شده در هر جامعه. از همین جاست كه یك مطایبه یا شوخی، یا لطیفه، مثلاً در زبان انگلیسی برای مردم انگلیس خنده‌انگیز است ولی همان در كشور ما و یا حتی در كشور انگلیسی زبان دیگر، ممكن است مطلقاً بانمك و خنده‌انگیز نباشد.

در مورد محور و معیار اول، برخی، به جای فاصله‌ای كه مابین اثر یا اندیشه كمیك یا حقیقت یا واقعیت پیشنهاد كرده‌ایم؛ زاویه نگرش، را پیشنهاد كرده‌اند؛ یكی از پژوهندگان مسائل نظری طنز می‌نویسد:

... ظاهراً ابوعلی حسن بن هیثم بصری (345-430هـ ق) ریاضی‌دان و منجم و طبیب؛ اولین كسی است كه اتاق تاریك را به كار برده است. معروفترین اثر وی، كتابی ست در علم مناظر و مرایا كه در قرون وسطی به لاتین نیز ترجمه شد و شاید لئوناردو داوینچی، از جمله كسانی بود كه این كتاب بر آنها تأثیر گذاشت... لئوناردو بعدها توانست كشف كند كه تصویری كه از شیء بر شبكیه می‌افتد، مانند تصویری كه در اتاق تاریك به وجود می‌آید نسبت به شیء معكوس است. اما تصویر ذهنی، برخلاف تصویری كه بر شبكیه می‌افتد، مستقیم است. لئوناردو داوینچی در یادداشتهایش با وحشتی طنزآلود نوشت:

حقیقت اینست كه انسان با سر راه می‌رود، نه با پا!...

... اما اگر همه ما، تاریكخانه‌ای در چشم داریم، چرا همه جهان را واژگون نمی‌بینیم؟ ... لئوناردو معتقد بود كه حتی جهتِ نگارش، (از چپ به راست یا برعكس) نیز، بر درك ما از جهان، تأثیر می‌گذارد. از این رو، با معكوس‌نویسی، می‌خواست بر این تأثیر، غلبه كند و شاید هم بر مرگ چیره شود. مگر مرگ همان نقطه‌ای نیست كه بر پایان جهان می‌گذاریم؟!

هر كس اتاق تاریكی در چشم (و بالطبع در مغز) دارد : تصویر معكوسی از جهان هنرمند، تصویر معكوس (تصویر حقیقی) جهان را در اختیار ما می‌گذارد.

این تصویر، شكل‌های مختلفی دارد كه یكی از آنها مطایبه (Humour) است. در ان ساخت، انسان می‌تواند از خود بیرون آید و خود را ببیند كه دارد از خیابانی می‌گذرد : نمای بیرونی از خود... در دنیای دلكش مطایبه انسانها را می‌بینیم كه با سر راه می‌روند. مطایبه دیدن جهان با چشم قورباغه است...

اگر لحظه‌ای از چشم قورباغه بنگریم، همه چیز را از پایین به بالا می‌بینیم. همه تغییر شكل می‌یابند... (25)



چنانكه ملاحظه می‌فرمایید، فرضیه اتاق تاریك؛ همان زاویه نگرش است. بنده تغییر شكل یافتن را در این فرضیه برای مطایبه و یا هر پدیده خنده‌انگیز، باور ندارم. فرضیه اتاق تاریك این است كه شكل حقیقی همه پدیدارها در جهان همان شكل باژگونه است و در اطاق تاریك همه چیز شكل حقیقی خود را دارند پس در واقع آنچه ما اكنون می‌بینیم عكس شكل واقعی جهان است! و آنچه واقعی نیست، همین جهانی ست كه ما می‌بینیم!

در این فرضیه، هرگونه طنز و هر گونه مطایبه؛ نقیض حقیقت یا نقیض واقعیت فرض می‌شود.

در حالی كه در پیشنهاد این جانب؛ فاصله هر پدیده خنده انگیز با حقیقت یا واقعیت است كه خنده و حتی میزان و مقدار آن را تعیین می‌كند نه تباین و تقابل آن.

منبع:http://www.cloob.com

22. بهار، محمدتقی ملك‌الشعراء. دیوان. ج 2، صفحه 315، چاپ امیركبیر، به نقل از خواندنی‌های ادب فارسی. نوشته دكتر علی‌اصغر حلبی. انتشارات اساطیر، 1377، ص369.
23. در برابر فراحقیقی یا اندیشه تراژیك.
24. در برابر فراواقعی یا اعیان و آثار تراژیك.
25. اخوت، احمد. نشانه‌شناسی مطایبه. نشر فردا، اصفهان، 1371. ص 11 و 12.



behnam5555 04-02-2015 02:47 PM

کریمخان و مرد شاکی

مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا کریمخان را ملاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند. خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مرد را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان، وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند. مرد به حضور خان زند می رسد و کریم خان از وی می پرسد: «چه شده است چنین ناله و فریاد می کنی؟»
مرد با درشتی می گوید: «دزد همه اموالم را برده و الان هیچ چیزی در بساط ندارم!»
خان می پرسد: «وقتی اموالت به سرقت می رفت تو کجا بودی؟»
مرد می گوید: «من خوابیده بودم!»
خان می گوید: «خوب چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟»
مرد در این لحظه آن چنان پاسخی می دهد که استدلالش در تاریخ ماندگار می شود و سرمشق آزادی خواهان می شود.
مرد می گوید: «من خوابیده بودم، چون فکر می کردم تو بیداری!!!»
خان بزرگ زند لحظه ای سکوت می کند و سپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران کنند و در آخر می گوید: «این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم.»

behnam5555 04-02-2015 03:26 PM

کوتاه اما خواندنی

@مگس خان افغان بر سر قبر خواجه حافظ آمد، به جهت تشنیع خواست مقبره او را خراب كند، جمعى او را ممانعت كرده قرار بر تفاءل از دیوان خواجه گذاشتند این شعر نمودار شد.
اى مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود مى برى و زحمت ما میدارى

@روزى عبدالرحمن جامى شعرى سرود
بس كه درجان فكار و چشم بیدارم توئى
هر كه پیدا مى شود از دور پندارم توئى
شخصى به او گفت : اگر خرى پیدا شود، جامى به او گفت : پندارم توئى

@عربى نماز خود را بسیار طول داد، مردم او را مدح و تعریف كردند، وقتى از نماز خود فارغ شد گفت : روزه هم هستم

@ابوبكر از واعظى كه روى منبر بود مسئله اى را پرسید، واعظ گفت : نمى دانم ، به او گفته شد كه منبر جاى انسانهاى جاهل و نادان نیست ، واعظ در جواب گفت : من به قدر علمم بالا رفته ام ولى اگر مى خواستم به اندازه جهلم بالا بروم باید تا به آسمان بالا مى رفتم

@مردى بنده اى را فروخت و به مشترى گفت : عیبى ندارد جز سخن چینى ، مشترى گفت : باشد، من راضى هستم ، پس او را خرید.
غلام مدتى را آنجا ماند، بعد رفت پیش همسر مولایش و گفت : شوهر تو، تو را دوست ندارد و مى خواهد مخفیانه تو را رها كند پس یك تیغى بگیر و از پشت سر او چند تار موئى بتراش و بیاور تا من سحر و جادو كنم تا او تو را دوست بدارد، سپس رفت پیش مولایش و گفت : زن تو، براى خودش دوست گرفته ، و مى خواهد تو را بكشد پس خود را به خواب در آور، تا بفهمى .
پس مرد خود را به صورت خواب در آورد، زن با تیغ آمد، مرد خیال كرد زن مى خواهد او را بكشد، پس بلند شد و زنش ‍ را كشت ، پس خویشاوندان زن آمدند و این مرد را كشتند و جنگ بین دو طائفه در گرفت و ادامه پیدا كرد.

@جاحظ از علماء ناصبى بود و بسیار زشت رو بود بطورى كه شاعر عرب در باره او گفته : (( لو یمسخ الخنزیر مسخا ثانیا ما كان الادون قبح الجاحظ.))
(اگر خوك دوباره مسخ شود زشت تر از قبح و زشتى جاحظ نخواهد شد بلكه جاحظ زشت روتر از او است)

@روزى جاحظ به شاگردانش گفت : مرا شرمگین نساخت مگر یك زنى كه مرا پیش زرگر برد، و به زرگر گفت : مثل این در كلام او حیران ماندم ، وقتى آن زن رفت از زرگر پرسیدم او چه گفت ؟ زرگر گفت : از من خواست تا عكس و صورت یك جن را براى او حكاكى و زرگرى كنم ، گفتم : نمى دانم صورت جن به چه شكلى است ، از این رو تو زا پیش من آورد تا مانند تو برایش تصویر كنم .

@راغب در محاضرات گوید: در قزوین دهى است شیعه نشین ، شخصى در آن ده رفت ، مردم آنجا نام او را پرسیدند، گفت : نام من ((عمر))است ، او را كتك زیادى زدند، آن شخص گفت : اشتباه كردم نام من ((عمران ))است او را بیشتر زدند، و به او گفتند این حكمش از اولى سخت تر است زیرا دو حرف ((ان )) از عثمان را هم دارد.

@گویند مورى حضرت سلیمان را با جمیع لشكرش به مهمانى دعوت نمود و گفت وعده گاه كنار فلان دریاست ، بعد از آمدن سلیمان و جمع شدن لشكر در كنار دریا، مور حاضر شد، و پاى ملخى كه با خود داشت در دریا انداخت ، و عرض كرد سلیمان ((كل ان فاتك اللحم فلم یفتك المرق )) یعنى بخورید آب این دریا را اگر گوشت نیست آبگوشت هست

@زنى از دست شوهرش پیش قاضى رفت و شكایت كرد و گفت : مى خواهم طلاق بگیرم ، قاضى گفت : به چه علت ؟ زن گفت : چون او هر شب در رختخوابش ادرار مى كند، قاضى گفت : آیا حیا نمى كنى كه هر شب در رختخواب ادرار مى كنى ؟.
مرد گفت : آقاى قاضى عجله نكن ، تا داستان را برایت تعریف كنم من در خواب دیدم كه در جزیره اى در دریا هستم و در آن جزیره كاخى بود و بالاى كاخ منارى بسیار بلند و بالاى منار یك شتر نرى بود و من بر پشت آن شتر بودم و شتر بسیار تشنه بود، سر خود را پایین نمود تا از دریا آب بخورد، من هم از ترس در رختخواب خود ادرار كردم ، قاضى چون این داستان را شنید از ترس در لباس خود ادرار كرد، قاضى به زن گفت : اى زن من از شنیدن داستانش از ترس ادرار كردم تا چه رسد به این بدبخت ، پس از او عذر بخواه و برو با او زندگى كن .

@گویند ابن الجصاص روزى با وزیر به طرف دجله رهسپار شدند و ابن الجصاص با وزیر سوار بر مركب و موكب عظیم شد و وزیر او را زیاد استهزاء و مسخره مى كرد و در دست ابن الجصاص سیبى بود او خواست سیب را به وزیر دهد و در دجله تف بیندازد، اشتباه نموده تف را در صورت وزیر انداخته و سیب را در دجله

behnam5555 04-02-2015 07:39 PM

بوسه زندگی

http://axgig.com/images/91691489597167394384.jpg

عکسی تاریخی که در ۲۶ جولای ۱۹۶۷ توسط "روکو مورابیتو" گرفته شد،
بعدها و در سال ۱۹۶۸، جایزه معتبر پلیتزر را به عکاسش پیشکش کرد.
عکسی ماندگار که به "بوسه زندگی" معروف شد، بازتابی گسترده در دنیا داشت.

راندال شامپیون، که یک سیم چین بود، با لمس سیم برق فشار قوی،

بیهوش در میان زمین و آسمان معلق مانده بود. در این حال، همکارش،
تامسون به سرعت خود را به او رساند و تنفس دهان به دهان را
آغاز کرد. او این کار را آن قدر ادامه داد تا تنفس راندال بازگشت و او جانی دوباره گرفت.

شاید اگر آن روز تامسون کمی دیرتر خود را به همکارش

می رساند، او دیگر به زندگی باز نمی گشت. به همین دلیل این
عکس به "بوسه زندگی" معروف شد.


behnam5555 04-02-2015 07:46 PM

باور نمی کنم خالق نظم دانه های انار،
زندگی مرا بی نظم چیده باشد.


behnam5555 04-02-2015 07:47 PM

اگر فرصت داریم کمی بیشتر از کمی به جملات ذیل
بیندیشیم.فقط همین!
درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنندمابقی یک
سال را نود بار تکرار می کنند . .
نصف اشتباهاتمان ناشی از این است که وقتی باید فکر
کنیم ، احساس می کنیم و وقتی که باید احساس کنیم
فکر می کنیم .
سر آخر، چیزی که به حساب می آید تعداد سالهای زندگی
شما نیست بلکه زندگی ای است که در آن سالها کرده
اید . . .
مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست، مشکلات فردا را
به امروز اضافه نکن
اگر حق با شماست خشمگین شدن نیازی نیست و اگر
حق با شما نیست ، هیـچ حقی برای عصبانی بودن ندارید.

مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی، بدان


که زندگی می کنی .
برای زنده ماندن دوخورشید لازم است .یکی دراسمان
ویکی در
قلب


behnam5555 04-02-2015 07:49 PM


آنچه می‌خوانی، نوشته‌ای دلپذیر است، امّا کوتاه
از آن بهره‌مند گرد! گفتاری است که دالای لاما بر
آن بود برای سال ۲۰۰۶ بیان دارد. تنها چیزی که از
تو ستانده می‌شود لحظاتی است برای خواندن و
اندیشیدن به آنچه خوانده‌ای...

- بر این باور باش که عشق و دستاوردهای عظیم، در برگیرنده مخاطرات بزرگ است.
- آنگاه که می‌بازی، از باختت درس بگیر.
- سه اصل را دنبال کن:
- محترم داشتن خود
- محترم داشتن دیگران
- جوابگو بودن در قبال تمام کنش‌های خود
- به یاد داشته باش، دست نیافتن به آنچه می‌خواهی گاهی از اقبال بیدار تو سرچشمه می‌گیرد.
- قواعد را فرا گیر تا به چگونگی شکستن آن‌ها به گونه‌ای شایسته، آگاه باشی.
- نگذار ستیزه‌ای خُرد بر ارتباطی پرقدرت، خللی وارد سازد.
- هرگاه به اشتباه خویش پی بردی، بی‌درنگ گام‌هایی برای اصلاح آن بردار.
- هر روز مجالی را صرف خلوت کردن کن.
- آغوشت را به سوی دگرگونی بگشای، امّا از ارزش‌های خود دست برندار.
- به یاد داشته باش، خاموشی گاهی بهترین پاسخ است.
- نیکو و آبرومند زندگی کن، آنگاه به وقت سالخوردگی، هنگامی‌ که به گذشته بیندیشی، از زندگی‌ات دیگر بار لذت خواهی برد.
- در ناسازگاری‌ها با افراد مورد علاقه‌ات، تنها به وضعیت فعلی بپرداز، گذشته را بزرگ نکن.
- دانش خود را تسهیم کن، که طریقی برای دستیابی به جاودانگی است.
- با زمین مهربان باش.
- سالی یکبار به جایی برو که پیشتر هرگز در آنجا نبوده‌ای.
- کامیابی خود را به داوری بنشین، از آن طریق که بدانی چه واگذارده‌ای تا کامیابی را بدست آوری.

behnam5555 04-02-2015 07:52 PM

مخصوص مادر
ﭘﺴﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺭﻓﺖ ﻭﻟﯽ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺭﺩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﺷﺮﻃﯽ ﻗﺒﻮﻝ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺑﻪ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﻧﯿﺎﯾﺪ .
ﺁﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﺴﯿﺎﺭی ﻓﮑﺮ ﭘﯿﺶ ﺍﺳﺘﺎﺩﺵ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﮔﻔﺖ :
ﺩﺭ ﺳﻦ ﯾﮏ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﭘﺪﺭﻡ ﻣﺮﺩ ﻭﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﺮﺍ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﺮﺝ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﮐﻨﺪ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺧﺖ ﻭ ﻟﺒﺎﺱ ﻣﯿﺸﺴﺖ . ﺣﺎﻻ ﺩﺧﺘﺮی ﺮﺍ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺷﺮﻁ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﺪﻭﻥ ﺣﻀﻮﺭ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﺍﯾﻦ ﺑﻠﮑﻪ ﺍﯾﻦ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﺮﺍ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺯﺩﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻧﻈﺮﺗﺎﻥ ﭼه ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻢ؟
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ ﺗﻮ ﯾﮏ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﺑﺮﻭ ﻭ ﺩﺳﺖ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺭﺍ ﺑﺸﻮﺭ، ﻓﺮﺩﺍ ﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﻣﻦ ﺑﯿﺎ ﻭ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ ﭼﮑﺎﺭ ﮐﻨﯽ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﯾﻨﮑﺎﺭ ﺭﺍ ﮐﺮﺩ ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﺷﮏ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﺳﺮﺍﺯﯾﺮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺷﺴﺖ ﺯﯾﺮﺍ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺩﺭﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﺷﺴﺘﻦ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﭼﺮﮎ ﺷﺪﻩ ﻭﺗﻤﺎﻣﺎ ﺗﺎﻭﻝ ﺯﺩﻩ ﻭ ﺗﺮﮎ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺁﺏ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﻣﯿﺮﯾﺨﺖ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﺑﻪ ﻟﺮﺯﻩ ﻣﯿﻔﺘﺎﺩ.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺷﺴﺘﻦ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺗﺎ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺮ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺧﻮﺩ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﮐﻪ ﺭﺍﻩ ﺩﺭﺳﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﯼ ﻣﻦ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯﻡ ﻧﻤﯿﻔﺮﻭﺷﻢ ﭼﻮﻥ ﺍﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﻣﻦ ﺗﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩ
""""کسی را که ﺩﯾﺮﻭﺯﺵ ﺭﺍ ﺑﺨﺎﻃﺮﺷﻤﺎ ﻓﺪﺍﮐﺮﺩ ، ﺑﻪ ﺑﺨﺎﻃﺮﺍﻣﺮﻭﺯﺧﻮﯾﺶ ﻧﻔﺮﻭﺷﯿﺪ""""

https://fbcdn-photos-e-a.akamaihd.ne...62abf10982bfef


behnam5555 04-02-2015 08:06 PM

عصاره ی تمامی دعاها این است:"خدایا همراه ما باش".
زمانی که این دعا اجابت شود و ما همواره حضور خداوند
را در نزد خود احساس کنیم، حقیقتا" شاد و مسرور
خواهیم بود. بدون خدا بودن یعنی در ناراحتی و اندوه بودن.
با او بودن یعنی در جشن و شادی بودن. بنابراین یا همراه
با خداوند باشید یا اجازه دهید خداوند با شما همراه شود،
در این صورت اطراف خود بهشتی خلق خواهید کرد.


behnam5555 04-02-2015 08:07 PM

لبخند زدن باعث می شود احساس خوبی پیدا کنیم که انعطاف پذیری در
توجه را بالا برده و توانایی ما برای فکر کردن کلی نگر را تقویت می کند.

http://axgig.com/images/56324332451397945432.jpg


آدمها همیشه لبخند می زنند، مخصوصاً وقتی در جمع هستند اما لبخند فقط
نشان دهنده شاد بودن آنها نیست. ما از لبخند برای اهداف خاص اجتماعی
استفاده می کنیم زیرا لبخند می تواند پیام های مختلفی را به دیگران
برساند.
در زیر به ۱۰ روشی که می توان از لبخند برای فرستادن پیام درمورد قابل
اعتماد بودن، جذابیت، اجتماعی بودن و ویژگی های بسیار دیگر درمورد
خودمان استفاده کرد، اشاره می کنیم.

1 - تشویق دیگران برای اعتماد به شما
در دنیایی که همه فقط به فکر خودشان هستند، واقعاً به چه کسی می توان اعتماد کرد؟ یک نشانه از قابل اعتماد بودن ما، لبخند است. لبخندهای واقعی پیام می فرستد که دیگران می توانند به ما اعتماد کرده و با ما همکاری کنند. کسانی که لبخند می زنند معمولاً سخاوت و برونگرایی بیشتری دارند.

2 - جلب ملایمت و ارفاق دیگران

وقتی افراد کار بدی انجام می دهند و دستگیر می شوند معمولاً لبخند می زنند. آیا این کار برایشان فایده ای دارد؟
براساس تحقیقی که توسط لافرانس LaFrance و هِچ Hecht در ۱۹۹۵ انجام گرفت، می تواند اینطور باشد. ما با کسانی که قانون شکنی کرده اند، اگر بعد از آن لبخند بزنند، با ملایمت و ارفاق بیشتری برخورد می کنیم. مهم نیست که لبخندی دروغین باشد، لبخندی از روی بیچارگی باشد یا یک لبخند واقعی، همه آنها باعث می شود برای فرد خاطی کمی تحفیف قائل شویم.

3 - رهایی از خطاهای اجتماعی

فراموش کردید به مناسبت سالگرد ازدواجتان برای همسرتان هدیه بخرید؟ اسم یک مشتری مهم را فراموش کرده اید؟ سهواً یک بچه کوچک را لگد زدید؟ اگر چنین مواردی برای شما هم پیش آمده باشد، احتمالاً خجالت زده شده اید.
عملکرد خجالت این است که شما را از مکان های اجتماعی پرفشار بیرون کند. لبخند های از روی خجالت با پایین انداختن سر همراه است و خیلی وقت ها هم یک خنده کوتاه احمقانه به آن اضافه می کنیم. این کار برای این انجام می شود که باعث شویم فرد مقابل اشتباه سهوی ما را فراموش کرده و سریعتر ما را ببخشد.
بنابراین لبخند از روی خجالت به ما کمک می کند از زندان رها شویم.

4 - در غیر اینصورت احساس بدی پیدا خواهم کرد

گاهی اوقات به این دلیل لبخند می زنیم که هم مودبانه است و هم اینکه بعد از آن احساس بدی پیدا نمی کنیم. مثل زمانیکه کسی با اشتیاق درمورد اینکه چطور مقداری پول در جیب یکی از لباس های قدیمی اش پیدا کرده برایمان تعریف می کند. شاید خیلی جای لبخند زدن نداشته باشد اما اینکار را می کنید چون مودبانه است.
به همین دلیل است که در اینگونه مواقع سر خود را تکان داده و لبخند می زنیم چون می دانیم اگر اینکار را نکنیم، بعد احساس پشیمانی خواهیم کرد. این احساس در زنان قوی تر از مردان است.

5 - خندیدن از ته قلب

لبخند زدن راهی برای کاهش فشار ناشی از موقعیت های ناراحت کننده است. روانشناسان به آن فرضیه فیدبک چهره می گویند. حتی وقتی به اجبار لبخند می زنیم برای اینکه کمی روحیه مان را بهتر کند کافی است.

6 - برای درک و بینش بهتر

وقتی عصبی هستیم، توجه ما کمتر می شود. متوجه نمی شویم که کنار دستمان چه می گذرد و فقط اتفاقی که درست روبه رویمان می افتد را می بینیم. این هم از نظر لفظی و هم استعاری صدق می کند: وقتی مضطرب هستیم یا استرس داریم، متوجه ایده هایی که در گوشه های ذهنمان است نمی شویم. اما برای به دست آوردن درک از یک مشکل، دقیقاً به همین ایده های پیرامونی نیاز پیدا می کنیم.

7 - برای جذابیت

لبخند خانم ها تاثیری جادویی بر همسرشان دارد و تاثیر آن حتی از ارتباط چشمی نیز بالاتر است. در یک تحقیق بر روی نحوه برخورد آقایان با خانم ها را در یک بار بررسی کرد . وقتی زنی فقط ارتباط چشمی با همسرش برقرار می کرد، در ۲۰% از موارد مرد به او نزدیک می شد. وقتی همان زن لبخندی را هم اضافه می کرد، در ۶۰% از موارد مرد به او نزدیک می شد.
اما وقتی مردها به زنان لبخند می زنند، تاثیر آن جادوییت کمتری دارد. با اینکه لبخند زدن جذابیت خانم ها را برای آقایان بیشتر می کند اما بر عکس آن چندان صادق نیست.

8 - پنهان کردن فکر

روانشناسان در گذشته تصور می کردند که یک لبخند واقعی هیچ وقت دروغ نمی گوید. لبخند های دروغین و مصنوعی فقط دهان را درگیر می کند درحالی که لبخندهای واقعی به چشم ها نیز می رسد.

9 - برای پول درآوردن

اقتصاد دانان نیز ارزش لبخند را دریافته اند، اما آیا لبخند می تواند واقعاً برایمان پول ساز باشد؟ تید و لوکارد Tidd and Lockard در سال ۱۹۷۶ در تحقیق خود دریافتند که مستخدم هایی که لبخند می زنند انعام بیشتری دریافت می کنند.
بطور کلی تر افرادی که در صنایع خدماتی هستند، مثل مهمانداران هواپیما یا آنها که در بخش سرگرمی و میهمان نوازی هستند، برای لبخند زدن به مشتریان خود پول می گیرند. اما مراقب باشید. تضاد مداوم بین آنچه واقعاً احساس می شود و آنچه نشان داده می شود می تواند موجب خستگی فرد و فرسودگی شغلی شود.

10 - لبخند بزنید تا دنیا به شما لبخند بزند

یکی از ساده ترین لذت های زندگی که معمولاً به خاطر خودکار بودن آن دیده نمی شود زمانی است که به کسی لبخند می زنید و او در جواب به شما لبخند می زند.
اما همانطور که ممکن است متوجه شده باشید همه آدمها در جواب یک لبخند، لبخند نمی زنند. هینز و توم هاو (Hinsz and Tomhave) در سال ۱۹۹۱ در تحقیق خود بررسی کردند که چه نسبت از افراد لبخند را با لبخند جواب می دهند. نتایج آنها نشان داد که حدود ۵۰% از افراد اینگونه رفتار می کنند. درمقایسه معمولاً هیچکس اخم را با اخم جواب نمی دهد.

11 - لبخند برای طول عمر

اگر هیچکدام از این تحقیقات نتونست لبخندی روی لبان شما بنشاند این را هم در نظر بگیرید: افرادی که زیاد لبخند می زنند معمولاً بیشتر عمر می کنند. در یک تحقیق که بر روی تصاویر بازیکنان بیسبال در سال ۱۹۵۲ انجام گرفت مشخص شد که آنها که لبخند زده بودند تا ۷ سال بیشتر از همسانان خود عمر کرده اند.
شاید حالا دلیلی برای لبخند زدن پیدا کرده باشید.

behnam5555 04-02-2015 08:12 PM

دیروز آرزوکردم دست اتفاق رابگیرم تانیفتد.
ولی
امروز فهمیدم اتفاق هم که بیفتد باز من زندگی خواهم کرد.

behnam5555 04-02-2015 08:14 PM


behnam5555 04-02-2015 08:16 PM

نگذارکه به آرامی بمیری!

اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.
به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو كمک كنند.
به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یك راه تكراری بروی،
اگر روزمرگی را تغییر ندهی،
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌كنند، دوری كنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی،
كه حداقل یك بار در تمام زندگیت ورای مصلحت‌اندیشی بروی.
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نكن…!


behnam5555 04-02-2015 08:17 PM

کاش می شد: بچه گی را زنده کرد!

کودکی شد، کودکانه گریه کرد!

شعر قهر قهرم تا قیامت را سرود!


آن قیامت، که دمی بیشتر نبود!


فاصله با کودکی با ما چه کرد؟؟؟


کاش می شد بچه گانه خنده کرد


کاش می شد همچو آواز خوش یک دوره گرد،


زندگی را بار دیگر دوره کرد......


behnam5555 04-02-2015 08:26 PM

به بهانه ی تولد مریم عزیز
عصر ما عصر فريبه ... عصر اسماي غريبه
عصر پژمردن گلدون ...چتراي سياه تو بارون
شهر ما سرش شلوغه ...وعده هاش همه دروغه
آسموناش پر دوده ... قلب عاشقاش کبوده
کاش تو قحطي شقايق ... بشينيم توی يه قايق
بزنيم دل و به دريا ... من و تو تنهاي تنها
خونه هامون پر نرده ... پشت هر پنجره پرده
قفسا پر پرنده ... لباي بدون خنده
چشما خوئه ی سواله ...مهربون شدن محاله
نه براي عشق ميلي ... نه کسي به فکر ليلي
کاش تو قحطي شقايق ... بشينيم توی يه قايق
بزنيم دل و به دريا ... من و تو تنهاي تنها
اونقده ميريم که ساحل ... از من و تو بشه غافل
قايق و با هم ميرونيم ... اونجا تا ابد ميمونيم
جايي که نه آسمونش نه صداي مردمونش
نه غمش نه جنب و جوشش
نه گلاي گل فروشش ... مثل اينجا آهني نيست
مثل اينجا آهني نيست ...پس ببين يادت بمونه
کسي هم اينو ندونه
زنده بوديم اگه فردا ...وعده ما لب دريا
زنده بوديم اگه فردا ...وعده ما لب دريا
مریم حیدرزاده

behnam5555 04-02-2015 08:28 PM


انسان های بزرگ دو دل دارند :
دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که
می خندد و آشکار است ...

< پروفسور محمود حسابی >


behnam5555 04-02-2015 08:29 PM


دو چیز بهترین هستند ؛
خندیدن از ته دل و گریستن از سر خوشحالی ،
امید وارم هر دو سهم تو باشد .


behnam5555 04-02-2015 08:31 PM


behnam5555 04-02-2015 08:39 PM

روش های سوزاندن کالری ا!

خندیدن
15 دقیقه 40 کیلوکالری
بدن شما حتی وقتی که آرام یکجا نشسته اید هم کالری می سوزاند. انرژی لازم برای پمپاژ قلب و نفس کشیدن و اصلا برای زنده ماندن به کالری سوزاندن نیاز دارد اما چطور وقتی می خندیم کالری می سوزانیم؟ یک فرد 68 کیلوگرمی را در نظر بگیرید. این فرد موقع انجام دادن کارهای مختلف، کالری می سوزاند. کارهایی مثل دویدن آهسته، اسکی، باغبانی و حتی رانندگی. خندیدن به شدت آن کارها نیست اما 10 تا 20 درصد ضربان قلب را بالا می برد. در نتیجه سوخت و ساز بدن را بالا می برد؛ بنابراین حتی وقتی خنده را متوقف می کنیم، بدن همچنان به کالری سوزی ادامه می دهد. حدود 15 دقیقه خندیدن در طول روز 10 تا 40 کیلوکالری می سوزاند. همین 15 دقیقه خوشحالی کردن می تواند سالی 1.8 کیلوگرم از وزنتان را کاهش دهد.

بازی کردن با بچه ها
یک ساعت 200 کیلوکالری

این هم یکی از آن مواردی است که به وزن شخص بستگی دارد. یک فرد 56 کیلوگرمی به ازای یک ساعت بازی با بچه ها 225 کیلوکالری می سوزاند.

ایستادن
یک ساعت 50 کیلوکالری

وقتی ایستاده ایم، قلب در هر دقیقه به طور متوسط 10 بار یا بیشتر می زند و در هر دقیقه حدود 0.7 درصدکالری بیشتری می سوزاند که در هر ساعت حدود 50 کیلوکالری می شود؛ برای مثال اگر به مدت پنج روز، روزی سه ساعت سرپا بایستید، حدود 750 کیلوکالری می سوزانید که در طول سال حدود 30 هزار کیلوکالری می شود.
سه چهار ساعت سرپا ایستادن در طول روز با شرکت در 10 دوی ماراتن در سال برابری می کند. هر چند که در محل کار نمی توانیم دائم سرپا بایستیم اما محققان معتقدند که می توانیم با کارهای کوچکی این زمان را برای خودمان ایجاد کنیم؛ برای مثال وقتی با تلفن صحبت می کنیم سرپا بایستیم یا به جای اینکه با همکار چند میز آن طرف ترمان به وسیله ایمیل در ارتباط باشیم، بلند شویم و برویم جلوی میزش با او صحبت کنیم. اگر مشکل زانو و کمردرد نداریم از پله ها استفاده کنیم و ... همه این روش های ساده بدون اینکه متوجه شویم، از ذخایر سوختی ما که همان کالری ها هستند استفاده می کنند. ایستادن 50 درصد بیشتر از نشستن کالری می سوزاند. شاید بعد از خواندن این مطلب تصمیم بگیرید که حتی سریال و اخبار را هم ایستاده تماشا کنید!

نفس کشیدن
15 دقیقه 21 کیلوکالری

وقتی نفس می کشید بدون اینکه خودتان متوجه شوید دارید کالری می سوزانید. برای اینکه بدانید نفس کشیدن چقدر از کالری های شما را می سوزاند، همین الان یک قلم و کاغذ بردارید و وزن بدنتان را ضربدر 0.02 کنید و حاصلش را در زمان مورد نظرتان ضرب کنید. با این روش می توانید تعداد کالری را که در آن زمان مشخص می سوزانید به دست آورید. برای مثال یک فرد 68 کیلوگرمی در 15 دقیقه حدود 21 کیلوکالری فقط از راه تنفس می سوزاند.

جویدن آدامس
یک ساعت 11 کیلوکالری

جویدن آدامس ذهن را فریب می دهد و انگار در حال غذا خوردن هستید. این حقه باعث بالا رفتن سوخت و ساز بدن می شود. یک ساعت جویدن آدامس 11 کیلوکالری می سوزاند؛ پس اگر 12 ساعت آدامس بجوید 132 کیلوکالری می سوزانید. حال اینکه چه کسی می تواند 12 ساعت آدامس بجود برای محققان چندان اهمیت ندارد چون سرشان شلوغ است و وقت فکر کردن به مسائل را ندارند!

ریلکسیشن
یک ساعت 100 کیلوکالری

براساس چند پژوهش اخیر، استرس می تواند به ایجاد چربی های شکمی کمک کند. وقتی دچار استرس هستید، هورمون هایی مثل کورتیزول می توانند باعث تحریک اشتها، کاهش سوخت و ساز بدن، و ذخیره چربی در ناحیه شکمی شوند. چه کار می توانید بکنید؟ فعالیتی را پیدا کنید که استرس تان را کاهش دهد؛ می خواهد گوش کردن به یک موسیقی آرام باشد یا نرمش های آرامش بخش. این فعالیت ها نه تنها باعث ریلکس شدنتان می شوند، بلکه احتمال پرخوری عصبی را هم کم می کند. هر یک ساعت فکر کردن هم 64 کیلوکالری می سوزاند؛ یعنی چهار کیلوکالری بیشتر از زمانی که خوابید.

لم دادن
یک ساعت 60 کیلوکالری

پژوهش ها نشان داده اند افرادی که فقط چهار ساعت در روز می خوابند، سخت تر می توانند کربوهیدرات بسوزانند، چرا؟ افزایش سطح انسولین و هورمون استرس؛ یعنی کورتیزول. وقتی حسابی خسته و وامانده اید، بدنتان برای انجام کارهای معمول روزانه اش، حسابی کمبود انرژی دارد که شامل درست و حسابی سوزاندن کالری هم می شود؛ پس بهترین راه برای اینکه مطمئن باشید سوخت و ساز بدنتان به طور منظم و یکنواخت ادامه دارد، این است که هر شب شش تا هشت ساعت بخوابید. هر یک ساعت خواب، 60 کیلوکالری می سوزاند؛ بنابراین پس از هشت ساعت خواب حدود 480 کیلوکالری می سوزانید.

تکان دادن چشم ها، انگشتان و سر
یک ساعت 100 کیلوکالری

پژوهش ها نشان داده اند که افراد لاغر حدود 150 دقیقه در روز بی قرارتر از افراد چاق هستند. البته این بی قراری همیشه هم به معنی انجام کارهای سنگین نیست. یک سری از کارهای کم اهمیت مثل ضربه زدن با پا و انگشتان دست، پیچاندن و بازی کردن با موها، تکان دادن دست و پا و بدن موقع صحبت کردن، حدود 350 کیلوکالری در روز می سوزانند که در طول سال حدود پنج تا 15 کیلوگرم از وزن فرد است. به این فعالیت ها، فعالیت های گرمازای بدون حرکت می گویند؛ حرکت هایی که در واقع ورزش نیستند. با انجام آنها در هر ساعت می توانید حدود 100 تا 150 کالری بسوزانید.

قرار گرفتن در سرما
یک ساعت 400 کیلوکالری

وقتی هوای محیط سرد است، بدن کالری بیشتری می سوزاند، به خصوص اگر سرما در حدی باشد که باعث لرزیدن شود، مصرف انرژی بالاتر می رود. حساسیت پاسخگویی افراد به سرما متفاوت است. شدت لرز نیز تحت تاثیر میزان کاهش دمای بدن است که به عمق پوست بستگی دارد. البته میزان چربی و لباسی که فرد پوشیده نیز در این قضیه نقش دارند. بعضی ها هیچ وقت احساس لرز نمی کنند که ممکن است به دلیل لایه های مختلف چربی بدنشان باشد. دلیل دیگری که باعث می شود هوای سرد مصرف انرژی را افزایش دهد این است که یک کار فیزیکی سنگین انجام دهید؛ برای مثال زدن قدم زدن در برف عمیق یا پوشیدن لباس های سنگین احتمالی هم وجود دارد که بتوانید سه تا هفت درصد بیشتر کالری بسوزانید؛ یعنی وقتی هوای سرد پوست تان را لمس میکند، بدنتان را دوباره گرم کنید و هوای سردی را که وارد ریه هایتان می شود گرم کنید. بدن به ازای هر یک ساعت لرزیدن حدود 400 کیلوکالری می سوزاند تا بتواند خودش را گرم نگه دارد.

نوشیدن آب سرد نیز چنین کارکردی دارد. هر چه آبی که می نوشید سردتر باشد، کالری بیشتری می سوزانید چون بدنتان انرژی بیشتری را صرف گرم کردن آب می کند. اگر روزی هشت لیوان آب سرد بنوشید، 70 کیلوکالری بیشتر می سوزانید. این اصل درباره هر نوع نوشیدنی بدون کالری صدق می کند. ممکن است دوست داشته باشید قهوه و چای را به خاطر همین اثر کالری سوزی شان، سرد بنوشید.


behnam5555 04-02-2015 08:42 PM


http://s5.picofile.com/file/81120874...52980315_n.jpg

شلغم را با چی و برای چی باید بخوریم؟
* مصرف شلغم افراد را در برابر بیماری‌های پوستی بیمه می‌کند و در بهبود جوش صورت موثر است. افرادی که مبتلا به جوش صورت و اگزما هستند، چنانچه هر روز مقدار کمی شلغم خام بخورند نیاز بدن آن‌ها به گوگرد برطرف شده و در نتیجه جوش صورت آن‌ها از بین خواهد رفت.
* در تقویت تخمدان‌ها نقش اساسی دارد و رحم را برای پرورش نوزادی سالم و قوی، تقویت می‌کند.
* آرام‌بخش و ترمیم‌کننده سریع زخم‌ها بوده و برای تقویت کبد مفید است.
* به علت داشتن فیبر، پاک‌کننده قوی روده‌هاست و خواص تسکین‌دهنده شلغم، آن را به داروی طبیعی خواب‌آور تبدیل کرده است. برای بهبودی شقاق، شستشوی ناحیه مبتلا با آب جوشانده شلغم مفید است. شلغم در درمان برونشیت، مشکلات تنفسی و آسم موثر است شلغم در فصل زمستان رویش خوبی دارد و این نشان می‌دهد فصل رویش هر میوه متناسب با خواص آن است، زیرا شلغم تأثیر بسزایی در درمان سرماخوردگی دارد. شلغم می‌تواند در درمان برونشیت، مشکلات تنفسی و آسم هم موثر باشد. بهترین شیوه مصرف شلغم به صورت بخارپز، سوپ و یا آش است. بهتر است در ساعات اولیه صبح مصرف شود. قرقره کردن آب شلغم گلودردهای باکتریایی را نیز تسکین می‌دهد. با توجه به مقادیر فراوان ویتامین C موجود در شلغم، همچنین شلغم نقش آنتی اکسیدان دارد و از تشکیل رادیکال‌های آزاد در بدن جلوگیری می‌کند. مقادیر فراوان فسفر موجود در شلغم به تقویت حافظه و سیستم عصبی کمک می‌کند. املاح کلسیم و منیزیم موجود در شلغم بر رشد استخوان‌های کودکان و تقویت اسکلت زنان باردار نیز تأثیر می‌گذارد. ید موجود در شلغم می‌تواند ترشح تیروئید را تنظیم کند و به دلیل مقادیر فراوان آهن آن جز میوه و سبزیجات خون‌ساز به شمار می‌رود. عصاره شلغم را پاک کننده بدن است: شلغم در دفع اسید اوریک و رفع سنگ‌های کلیه هم نقش دارد. درمان شب کوری از دیگر خواص شلغم است. به علت داشتن فیبر، پاک‌کننده قوی روده‌هاست و خواص تسکین‌دهنده شلغم، آن را به داروی طبیعی خواب‌آور تبدیل کرده است. شلغم خوب دارای مشخصات زیر است: باید سفت و تو پر باشد؛ در غیر این صورت کهنه بوده و نفخ آن زیادتر است. پوست شلغم باید براق، شفاف و صاف باشد. شلغم باید سنگین و درون آن روشن و شفاف باشد. شلغم‌های کوچک، شیرین‌تر و شلغم‌های بزرگ م?ثرترند! شلغم را با آویشن بخورید از آنجایی که شلغم نفاخ و دیر هضم است بهتر است آن را با مصلح آویشن یا زیره مصرف کرد. نقش شلغم در درمان سرماخوردگی و زکام: مصرف شلغم نقش مهمی در پیشگیری و درمان سرماخوردگی دارد. شلغم دارای انواع مختلفی است، شلغم دارای مزاج گرم و معتدل بوده و ضمن خاصیت صاف کنندگی سینه داروی موثری در درمان مبتلایان به سرفه نیز می‌باشد. شلغم یک ماده غذایی مغذی، تقویت کننده چشم بوده و برای مبتلایان به سنگ کلیه نیز مفید است. "اشتراک گذاری مطالب این صفحه به بالا رفتن سطح آگاهی سلامت جسم و روان دوستاتون کمک می کنه، پس دریغ نکنید"


behnam5555 04-03-2015 07:33 PM


کدام نیمکره مغز شما فعال تر است؟

تست نیمکره های مغز در 30 ثانیه

http://abasmanesh.com/brain-test/brain_result.png

آیا این تست، دانش و میزان رشد مغز را اندازه گیری می کند؟ خیر

این تست یک بازی سرگرم کننده و جالب است که به ما کمک می کند تا در مورد خودمان و نحوه
تفکرمان بیشتر بدانیم.
در اینجا هیچ پاسخ درست یا غلطی وجود ندارد، این تست صرفا تعادل بین نیمکره چپ و راست
مغز شما را مشخص می کند.
در اینجا چیزهای زیادی درباره مغز می آموزیم.
نتایج به شما می گویند که شما از کدام نیمکره مغزتان بیشتر استفاده می کنید.
به سادگی تست را انجام دهید تا نتایج را بدست آورید.
از این کار لذت ببرید

لینک :



behnam5555 04-03-2015 07:35 PM

«پرخوري»

علي
(ع): خوراکت را کم کن بيماريت کم مي‌شود، سخنت را کوتاه کن از نکوهش ايمن باش.(جلوه‌هاي حکمت ص 51)

علي (ع): سيري هميشه انواع دردها را سبب مي‌شود. (جلوه‌هاي حکمت ص 51)
علي (ع): کم خوراکي بسياري از بيماريها‌ي جسم را جلوگيري مي‌کند. (جلوه‌هاي حکمت ص 51)
علي (ع): مانند زنبورعسل باش وقتي مي‌خورد چيز پاکيزه مي‌خورد و هنگاميکه مي‌نهد چيز پاکيزه(شهد عسل) مي‌نهد، وقتي بر چوبي مي‌نشيند آن را (هيچ‌گاه) نمي‌شکند . (جلوه‌هاي حکمت ص 51)
علي (ع): پرخوري از آز(حرص) بسيار است و آزمندي(حرص)، بدترين عيبهاست. (جلوه‌هاي حکمت ص 51)
علي (ع): خور و خواب بسيار، نفس را تباه و حزر و زيان را جلب مي‌کند. (جلوه‌هاي حکمت ص 51)
علي (ع): بر شما باد دوري از پرخوري زيرا آن دل را سخت و شخص را در نماز کسل و تن را به تباهي مي‌کشاند. (جلوه‌هاي حکمت ص 51)
علي (ع): از پرخوري دوري کن، پس هرکس زياد بخورد مريضي‌اش زياد و عقلش تباه مي‌گردد. (جلوه‌هاي حکمت ص 51)
علي (ع): پيش از طعام و بعد از آن، نارنج بخوريد که آل محمد(ص) چنين مي‌کردند. (جلوه‌هاي حکمت ص 51)
علي (ع): دشمن‌ترين بندگان نزد خداي سبحان کسي است که همتش خوردن و شهوت باشد. (جلوه‌هاي حکمت ص 51)
علي (ع): کسي که همتش فقط در چيزي است که مي‌خورد، قيمتش (بهايش) به اندازه همان چيزي است که از او دفع (خارج) مي شود.(جلوه‌هاي حکمت ص 51)

behnam5555 04-03-2015 07:37 PM

«اسراف، زياده‌روي»

علي (ع): براي اسراف‌کننده سه نشانه است: بالاتر از شأن خود مي‌خورد و بالاتر از شأن خود مي‌پوشد و آنچه را در شأنش نيست خريداري مي‌کند. (جلوه‌هاي حکمت ص39)
علي (ع): ميانه‌روي کم را رشد مي‌دهد و زياده‌روي زياد را نابود مي‌کند. (جلوه‌هاي حکمت ص29)
علي (ع): تندروي در هر کاري زشت و نکوهيده است مگر در کارهاي نيک. (جلوه‌هاي حکمت ص29)
علي (ع): دوراندش کسي است که از تبذير و اسراف خود را دور نگه مي‌دارد. (جلوه‌هاي حکمت ص29)
علي (ع): اسراف را کنار بگذار و ميانه‌روي پيشه کن. (جلوه‌هاي حکمت ص29)
علي (ع): در شهوتراني و خشم زياده نکن که به تو عيب مي‌رسانند. (جلوه‌هاي حکمت ص29)
علي (ع): بر تو باد که ولخرجي و زياده‌روي نکن و به عدالت و انصاف خو بگيري. (جلوه‌هاي حکمت ص29)
علي (ع): کم‌خوراکي از عفت و پاکدامني است و پرخوري از اسراف و تندروي است. (جلوه‌هاي حکمت ص29)
علي (ع): براي تو خوش‌تدبير بودن به مقدار نياز روزانه کارسازتر از دارايي بسيار بااسراف است. (جلوه‌هاي حکمت ص29)

behnam5555 04-03-2015 07:39 PM

خواص عسل و دارچين
١ . درمان بیماری قلبی :

مخلوطی از عسل و پودر دارچین را تهیه کنید و به جای مربا روی نان قرار دهید و به طور منظم در وعده صبحانه صرف کنید.این روش در کاهش کلسترول،جلوگیری از بروز حمله قلبی، تنفس راحت و تقویت ضربان قلب موثر است.بیماران مبتلا به حمله قلبی نیز با مصرف روزانه این مخلوط از حمله قلبی بعدی درامان خواهند بود.بررسی روی سالمندان در آمریکا و کانادا نشان داده است،با بالا رفتن سن شاهرگ های حیاتی و سیاهرگ ها خاصیت انعطاف پذیری خود را از دست می دهد.عسل و دارچین به شاهرگ ها و سیاهرگ ها قدرتی تازه میبخشد.

٢ . از بین بردن اثر خارش نیش های حشرات :

مخلوطی از یک سهم عسل، ٢ سهم آب ولرم و یک قاشق چای خوری پودر دارچین را روی قسمتی از بدن که احساس خارش می کنید،قرار دهید خارش و درد در عرض یک یا ٢ دقیقه فروکش خواهد کرد.

٣ . درمان التهاب مفصل(آرتریت):

روزانه،یک وعده صبح و یک وعده شب،مخلوطی از یک فنجان آب گرم، ٢ قاشق چای خوری عسل و یک قاشق چای خوری پودر دارچین مصرف شود. این مخلوط معجزه گر در صورت مصرف به طور منظم آرتریت های مزمن را نیز درمان می کند.بررسی های اخیر روی ٢٠٠ بیماری که قبل از صرف صبحانه از این مخلوط استفاده کردند نشان داد، ٧٣ نفر از آنان در عرض یک هفته کاملا از درد رهایی پیدا کردند و پس از یک ماه بیشتر افرادی که قادر به راه رفتن یا حرکت نبودند،بدون احساس هیچ دردی توانایی راه رفتن و تحرک خود را به دست آوردند.

٤ . جلوگیری از ریزش مو:

قبل از دوش گرفتن مخلوطی از مقداری روغن زیتون داغ،یک قاشق چای خوری عسل و یک قاشق پودر دارچین را به مدت ٥ تا ١٥ دقیقه روی سر قرار دهید و سپس آن را بشویید.

٥ . از بین بردن عفونت مثانه:

٢ قاشق غذاخوری عسل به همراه یک قاشق چای خوری پودر دارچین را با مقداری آب ولرم حل کنید و آن را بنوشید.این روش باعث می شود که میکروب های مثانه از بین برود.

٦ . درمان درد دندان:

مخلوطی از یک قاشق چای خوری پودر دارچین و ٥ قاشق چای خوری عسل تهیه کنید و روی دندان خراب بمالید.این عمل را ٣ بار در روز تکرار کنید تا درد تسکین یابد.

٧ . کاهش کلسترول:

٢ قاشق غذاخوری عسل را با ٣ قاشق چای خوری پودر دارچین در یک لیوان چای حل کنید و بنوشید.این کار میزان کلسترول خون را طی ٢ ساعت به ١٠ درصد کاهش می دهد.

٨ . درمان سرماخوردگی:

به مدت ٣ روز از مخلوط یک قاشق غذاخوری عسل با یک چهارم قاشق چای خوری پودر دارچین استفاده کنید.این روش برای درمان سرفه مزمن و سرماخوردگی و سینوزیت به کار می رود.

٩ . درمان ناباروری:

برای برطرف کردن این مشکل،به مردان توصیه می شود ٢ قاشق غذاخوری عسل را قبل از خواب میل کنند.در کشورهای چین،ژاپن و خاوردور که با مشکل ناباروری مواجه اند،در طول روز مخلوطی از مقداری پودر دارچین و یک دوم قاشق چای خوری عسل را به طور مرتب روی لثه و داخل دهان خود قرار می دهند تا مخلوط حاصل از طریق بزاق وارد بدن شود.زوجی که مدت ١٤ سال بچه دار نمی شدند با شروع مصرف عسل و دارچین پس از مدت کوتاهی صاحب دوقلو شدند.

١٠ . درد معده:

مصرف عسل و پودر دارچین علاوه بر درمان درد و نفخ معده،زخم معده را نیز درمان می کند.


١١ . تقویت سیستم ایمنی:
استفاده روزانه از عسل و پودر دارچین سیستم ایمنی بدن را تقویت کرده و بدن را از حمله باکتری و ویروس محافظت می کند.دانشمندان دریافتند که عسل دارای مقدار زیادی ویتامین و آهن است.مصرف مداوم عسل گلبول های سفید خون را تقویت می کند تا بتواند با باکتری ها و بیماری های ویروسی مقابله کند.
١٢ . برطرف کردن سوء هاضمه:
قبل از هر وعده غذا،پودر دارچین را روی ٢ قاشق غذاخوری عسل بریزید و میل کنید تا از ترشح اضافی اسید معده رهایی پیدا کنید زیرا این مخلوط غذاهای سنگین را به راحتی هضم میکند.
١٣ . جلوگیری از آنفلوآنزا:
دانشمندی در اسپانیا ثابت کرده که مخلوط عسل و دارچین دارای مواد مفید طبیعی است که از میکروب های آنفلوآنزا و سرماخوردگی جلوگیری به عمل می آورد .
١٤ . افزایش طول عمر:
مصرف دائم و مرتب عسل و پودر دارچین مانع پیری زودرس می شود.مخلوطی از ٤ قاشق چای خوری عسل،یک قاشق چای خوری پودر دارچین و ٣ فنجان آب گرم را با هم بجوشانید.سپس مخلوط به دست آمده را ٣ الی ٤ بار در روز به مقدار یک چهارم فنجان میل کنید.این مخلوط علاوه بر طراوت بخشیدن و نرم نگه داشتن پوست از پیری زودرس نیز جلوگیری می کند.
١٥ .برطرف کردن جوش صورت:
قبل از خواب مخلوط ٣ قاشق غذاخوری عسل و ١ قاشق چای خوری دارچین را روی جوش ها قرار دهید و روز بعد با آب ولرم بشویید.تکرار روزانه این کار به مدت ٢ هفته،جوش ها را از بین می برد.
١٦ . درمان عفونت های پوستی:
قرار دادن مخلوطی به مقدار مساوی از عسل و پودر دارچین روی قسمت های مختلف پوست، عفونت های پوستی و اگزما را نیز درمان می کند.
١٧ درمان سرطان
تحقیقات جدید انجام گرفته در ژاپن و استرالیا نشان داده،سرطان های پیشرفته معده و استخوان به طور موفقیت آمیزی درمان شده است.بیماران مبتلا به این سرطان ها ٣ بار در روز و به مدت ٣ ماه یک قاشق غذاخوری عسل و یک قاشق چای خوری دارچین را مخلوط و مصرف می کنند.
. از بین بردن خستگی مفرط: ١٨
مصرف نصف قاشق غذاخوری عسل و مقداری پودر دارچین در یک لیوان آب اول صبح و بعد از ظهر که بدن با افت نشاط روبه رو است طی یک هفته نیروی حیاتی بدن را افزایش می دهد
. از بین بردن بوی بد دهان: ١٩
شما می توانید پس از بیدار شدن از خواب با محلولی از یک قاشق چای خوری عسل،مقداری پودر دارچین و آب گرم غرغره کنید تا در طول روز مشکل بوی بد دهان را نداشته باشید
. مشکل شنوایی: ٢٠
مصرف روزانه مقدار مساوی از عسل و پودر دارچین در صبح و شب مشکل شنوایی را برطرف می کند.
شایان ذکر است،عسل مورد مصرف باید خام و پاستوریزه نشده باشد.زیرا که آنزیم های لازم به هنگام عمل پاستوریزه به علت حرارت دیدن از بین می رود


behnam5555 04-03-2015 07:46 PM


خونه ی مادر بزرگه الان آپارتمانه
خونه ی مادر بزرگه استخر و لابی داره
خونه ی مادر بزرگه wifi ی مفتی داره
... خونه ی مادر بزرگه دیش و LNB داره
کنار خونه ی اون همیشه پارتی برپاست/پارتیهای محله پر شور و شوق و غوغاست
مادر بزره الان مازراتی سواره/رنگ موهاشم هر روز جور واجورو باحاله..
خونه ی مادر بزرگه الان اپارتمانه
خونه ی مادر بزرگه استخر و لابی داره
خونه ی مادر بزرگه wifi ی مفتی داره
خونه ی مادر بزرگه دیش و LNB داره
مادر بزرگه الان شلوار جین می پوشه/کفش کالج و کیفش همیشه روبه روشه
مادر بزرگه هرشب Gem Tv رو میبینه/خرم سلطان و سنبل لامیارو میبینه
خونه ی مادر بزرگه هنوز خیلی باحاله
خونه ی مادر بزرگه حرفای خاصی داره...


behnam5555 04-03-2015 07:48 PM



اکنون ساعت 08:05 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.

Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)