![]() |
امروز برا اولین با رفتم کارآموزی!
میدونین.....بنظرم بهتره یه عکس از خودم در حال کار بگیرم بذارم یه جا که همیشه ببینمش که از این به بعد هر وقت از یه درس بدم اومد یادم باشه من چیزای بدتر هم گذروندم! |
امروز اولین جلسه عملیم بود نزدیک بدجوری خراب کنم استرس تمام وجودم یک لحظه گرفت آخه قپی در آوردم گفتم مثلاًیه 5، 6 بار ماشین و پارک کردم و یه بار تو جاده هیچی مارو برد تو شهر نزدیک بود بریم مستقیم تو جدول یه جا هم نزدیک بود بزنیم به عابر خیلی حالم گرفته شد سعی میکنم با اعتماد به نفس بالاتر برم ایندفعه تا خراب نکنم من همون دفعه اول باید عملی قبول شم اصلاً برام افت داره هر چند که تا امروز ماشین نروندم ولی انگیزه در حد تیم ملیست ! |
اینقدررررررررررررررر مهم بود واسم که گریه کردم _:2: دلم میخواست همراهش بررررررم ولی نشد نشد نشد :mad: اینقدر به شوخی از صبح واسش خوندم کربلا کربلا ما داریم میاییم اخررررررر اون رفت من موندم :d:p;) دلم خوش بود انرزی مثبت میفرستم :d باید میگفتم کهریزک کهریزک ... :21: |
با عشقم که یه ماهه من و گذشته و رفته کیش حرف زدم.............................
|
همین چند ساعت پیش یک خبر خیلی ناراحت کننده شنیدم که اصلا توقعش را نداشتم راستش خیلی غصه دار شدم و غصه خوردم.
امیدوارم تو این روزها و لحظات خوب و خوش اعیاد دل همه شاد باشه..... |
رفتیم عروسی یکی از اقوام بهم خوش نگذشت...فقط با دختر عموم غیبت کردیم :d سه شنبه عروسی دوستمه..کلی برنامه واسش ریختم ...امیدوارم عکسام خوبب بشه :rolleyes: |
همین الان یه بسته پنیرو کامل خوردم با سس کچاب و نون فلفل و نمک و خیار و گوجه !
خیلی حال داد همین جوری تنهایی برای خودم ضیافتی راه انداخته بودم ! در هر صورت امروز جلسه عملی فرمونم کنسل شد عوضش باید فردا ساعت 2 بعد از ظهر برم ! رفتم دی وی دی مجموعه بازی های قدیمی کنسول ها رو خریدم یه چیز جالب که داشت شبیه ساز کنسول برای موبایل مخصوصاً نوکیا بود فکر بازی های کنسول رو روی موبایل بازی کنی چه حالی میده !{داش مشتی} بازی های قدیمی کنسول های قدیمی مثل سگا و میکرو ، فامیلی گیم ، کمودور 64، آتاری همه توی دو تا دی وی دی بودش من خودم سگا داشتم پر بیراه نگفته بود همه بازی های کنسولهای قدیمی بود من که سگا رو دیدم همه بازی ها بود حتی اونایی که تو ایران هم نیومده بود یادی از گذشته بود خیلی کیف کردم شورش در شهر رو با هارد رفتم تا آخر ! مورتال کامبت ................ چه دنیایی داشتیم !:rolleyes: |
نقل قول:
می تونی اسم اون دی وی دی رو بگی؟ یاد همه این بازی های که گفتی به خیر! دورانی داشتیم یه زمانی با این کنسول ها! |
صبا خانم بابت بازی پیام خصوصی دادم نوشتم اونجا اینجا حاشیه بریم شهید میشیم !!
من چقدر دیر دیر میام فروم آخه !{قاط} خودم ، خودمو دعوا کردم نیس همه کشته مرده منن !:rolleyes: این تابستون شوخیش گرفته دیگه گفتیم هوا گرم شه نه اینجور بیخیال بابا کوتاه بیا قاطییییی! از کارو زندگی افتادیم ! درس و هم که کنار گذاشتیم این یه تابستونی آخه از بس ترم پیش ضد حال زدن همچین به گل نشستیم امروز کلاس فرمونم نداشتم حوصله ام داشت سر میرفت پر بیراه نگفتن قدیمی ها ترک عادت موجب مرضه ایکاش ترم تابستونه میگرفتم ! نیست تازه دارم رانندگی یاد میگیرم از بابام فراری هستم آخه هر وقت منو میبینه میگه ممد فوششششششششت (این مثلاً صدای سوت بود الان !) بپر تو ماشین بریم میخوام ایراداتو بگیرم ( اشک آدمو در میاره ) ای بابا ولمون جان هر کی دوست داری نخواستیم خفههههههههه ×××:mad: وقتی میگم سوووووویچو بگیر یعنی اگر اما توش نیست ! امروز دیگه میخواستم وسط جاده خودمو از ماشین بندازم بیرون راحت شم هی این میگفت این دست انداز ندیدی(ارتفاع دست انداز 0.000008 میکرون حالا) اونو ندیدی نمیدونم رانندگی میکنی فرمونو سفت نگیر با یه فرمون بپیچ !!!! یعنی الان فقط حال منو درک کنین دیگه ................ |
سلام بدون مقدمه هنوز کلاس فرمونم تموم نشده هوا هم کی هی گرم و گرمتر میشه میخوام پست بزنم میترسم خطری باشه آخه مثلاً در مورد موضوعاتی که تو جراید هست صحبت کنم که فایده ای نداره (یه چیزو میگم نشنیده بگیرید وقتی دیدید یه موجی اومد و همه شدن موج سوار باید جای دیگه دنبال ماهی بگردید اگر گرفتید منظورو که خوب اگه نه شرمنده !) حالا بگذریم یه چند تا پست هست که در موردشون مردد هستم سانسور اشو انجام بدم اگه خطری بود میدم ارشد های محترم ! البته ***** من اینقدر قوی هست که نیاز به بازبینی نداشته باشه ! حرف مفت زیاد زدم بزرگترین اتفاقی که در دو روز گذشته برام افتاد این بود که دوبار رویای صادقه ای که قبلاً دیده بودم به حقیقت پیوست برام جالب و البته وحشتناک بود چون من میدونستم میخوام چیکار کنم ولی نمیدونم چرا کاری غیر از اون کاری که میدونستم انجام میدم انجام ندادم انگار یه درایتی فراتر از خودم بودم یا چطور بگم خودم ، خودم نبودم انگار داشتم خودم رو از بیرون میدیم البته چون زمانش خیلی کمه فرصت تحلیل نیست ولی برام خیلی جالب بود !!! دیگه الان بستنی زعفرونی گرلفتم و دارم میخورم جای شما خالی پدرم رفته ماموریت مادرم هم رفت مسافرت تنهایی هم عالمی داره واسه خوداش ای بابا !!!
|
12 مرداد 90
اولین اتفاق غیر منتظره امروز دخترعمویمان بود که بدون هیچ زنگ و sms و های و هویی , هواری چیزی ! یکهو جیغ زد : غززززززززززل !! ما هم که خواب بودیم سر صب مث فنر از جایمان پریدیم
عکس گرفتن داشت قیافمان ! گفتیم دیوونه این کارارو نکن اگه من بمیرم ملت عزادار میشن خوب !:d وایییییی تا خود ظهر یک دستمان روی قلبمان بود !مرافه بعد ِ یه ماه دردسر امروز بلاخره کادوی تولد خواهرمان آماده شد ! امسال گفتیم بابا نیست او هم که مث خودمان شدیدا بابایی ! یک کار کنیم دلش نگیرد . فک کردیم سنگ تمام بگذاریم برایش .. ورپریده اینقدر خاطر خواه دارد که ما , هی به او حسودیمان می شود ! پیش پیش برایش از آلمان کادو فرستاده اند , ما هی دعا کردیم اداره ی پست خراب شود که کادو به دستش نرسد نشد ! بدجوری هم رسید و ما هی نگاهش می کنیم می خواهیم خودمان را از تراس پرت کنیم پائین . یک نفر نیست به ما از این کادوها بدهد ! خوب شد در فیس بوک پیج ندارد که همه برایش لایک بزنند وگرنه نفت می خوردیم خودمان را می کشتیم :d یک جورایی دلمان برای عزیز جون تنگ شده بود زنگ زدیم و صحبت کردیم با او گفتیم حسـ ـــــابی مواظب آقاجون باشد که خاطرش را خیلی می خواهیم چقد کیف دارد دلت برای چیزی تنگ بشود و بتوانی صدایش را بشنوی .. ببینی اش .. ببوسی اش ! هروقت دلمان برای بابا تنگ می شود فقط مینشینیم آه میکشیم ، به خاطراش فک می کنیم و به قاب عکسش میگوییم بابایی دلم برات خیلی تنگ شده http://www.qalamro.com/upload/smilie...%281782%29.gif ما دلمان امروز هی یک چیز خاص می خواست بعد گفتیم اینجوری نمی شود ! رفتیم دامن کاغذی چین چین خوشکلمان که عروسی ِ بابای تینا (دختردایی مان) پوشیده بودیم را از کمد درآوردیم و تنمان کردیم شبیه پری دریایی شده ایم. خیلی بهمان می آید هم پف دارد و هم رنگ لباس عروس است ما , هی ذوق می کنیم و از خودمان خوشمان می آید :5: اتفاق آخر دوستمان شیرین بود که دقایقی پیش بهمان زنگ زد و شعرش را خواند , کفمان بدجور برید ! این چه بود دیگر ! یک کتاب غزل و یک ریچارد براتیگان دادایم دستش , دخترک دوهفته ای از این رو به آن رو شد شعرش ! چقدر ما دستمان سبک بود و خبر نداشتیم ! :d الان هم کم کم داریم آماده می شویم توی این گرما برویم انجمن شعر ! آنجا شیرین هم هست . دوستان شاعرمان هستند حتما خیلی خوش می گذرد ! شعر .. روحم را آرام می کند .. بودن در یک محفل شعر واقعا برایم دلنشین و زیباست ... چقد حرف مانده بود ته دلمان ! آخیش ... http://www.qalamro.com/upload/smilie.../%28107%29.gif غزل |
امروز صبح كه ميخواستم برم سر كاربا يه بد شانسي مواجه شدم لاستيك ماشينم پنچر شده بود و مجبور شدم امروز رو با تاكسي برم سر كار و در نتيجه 20 دقيقه تاخير
|
24 مرداد 90
چند روزه یه حس خاصی دارم . مث لج کردن ! مث اخم ! اخم مهربون ! نمی دونم یه حس عجیب غریب دارم ...
کل امروزمو فقط غزل خوندم . غزلای وحشی بافقی که عاشقشم . ینی اینقد غزلاش منو به وجد میاره که یهو وسط غزل بیخیال بقیه ش میشم از جام می پرمو جیغ میکشم : دیوونه م کردی وحشی !{شیت شدن} مامان میاد توو اتاقم : - داریم میریم خونه ی آقاجون اینا . میای ؟ - ها ؟ کاش زودتر میگفتی ! دلم میخواد ولی الان جو غزل گرفته منو میخوام برم انجمن .. - باشه .ما رفتیم. مواظب باشیااااااااا؟ - اوکی مام . بعدازظهرم تندی لباس می پوشم توو این گرما برم انجمن شعر .ترانه ای که قراره بخونمو چندبار توو ذهنم مرور می کنم : من امشب تازه فهمیدم یه عده / میون ما دوتا آجر کشیدن / توو اوج پر کشیدن بودم اما / برام حکم ته ِ قاب وُ بریدن ... نه مشکلی نیست . حفظمش ! پر از حس شاعرانگی ام امروز. انگار دارم بال در میارم. آخ جوووووووووون انجمن .. {شیت شدن}عرفان,بچه ها.. چقد دلم تنگ شده برا اونجا . خیلی وقته سه شنبه ها به انجمن شعر شهرمون سرنزدم ! تا رفتم توو کوچه شادی زنگ زد : - غزل بریم کار نیمه تمومتو تموم کنیم ؟ - نه.. حالا نه ! - چرا مگه چشه حالا ؟ فردا پس فردا پایان نامه دارم وقت نمیکنما ؟ - آخه دارم میرم انجمن . - امروز که 4 شنبه نیست ! - می دونم ! انجمن شعر شهرمونو میگم .. -غزل تو چته امروز ؟ امروز دوشنبه ستا ؟ - نه ه ه ه ه ه ه ه ه دروغ میگی !! بعد تندی از خانومی که تو تاکسی نشسته میپرسم امروز چند شنبه س خانوم ؟ میگه دوشنبه ! هنوز سوار تاکسی نشده ازش پیاده میشم با حرص میگم پس چرا این ماندانای خنگ گف امروز سه شنبه س ؟!!!! مگه دسم بش نرسه !! {قاط} خلاصه با بوی سوختگی ای که تموم کوچه رو گرفته بود برمیگردم خونه .. هی وای ِ من ! مامان اینا که نیستن , منم که کلید ندارم ! توو این گرما چیکار کنم حالا ؟! آها دیوار ! کیفمو محکم میندازم رو دوشم و میخوام از دیوار بالا برم که یهو مرد همسایه از در خونه ش میاد بیرون ! خدایا چیکار کنم حالا ؟! مث این که پشت در مونده باشم هی الکی زنگ خونه رو می زنم تا بره.. خدایا چرا نمیره این ! اه برو دیگه !! مرتیکه همونجور وایساده صاف توو چشمام نیگا می کنه ! خلاصه یه 6-7 دقیقه ای موندم پشت در تا رف خونه ش ! وقتی رفت با حرص گفتم ایش ! بعد کیفمو انداختم رو دوشمو از دیوار پریدم آخیش راست میگن هیچ جا خونه ی آدم نمیشه .. لباسامو در میارم . این انجمن که کنسل شد پس برم سر وخت ِ وحشی بافقی .. عاشق این دوتابیتشم: http://www.qalamro.com/upload/smilie...%281157%29.gif روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگر / هوای یار دگر دارم و دیار دگر خبر دهید به صیاد ما که ما رفتیم / به فکر صید دگر باشد و شکار دگر همین جور توو حس و حال غزلم که یکی زنگ می زنه . خانوم همسایه ست . میرم ببینم چیکار داره . - سلام .. (همراه با تعجب که ینی شما اینجا چیکار می کنی ؟!) - سلام خوبی ؟ - بله مچکرم - مامان نیست ؟ - نه رفته خونه اقاجون اینا - تنها ؟ - نه ماندانا و داداشم رفتن باهاش - با چی ؟ - ماشین - ماشین خودتون ؟ - (با حرص جواب میدم) بله !! - کی ماشینو می رونه ؟ - ماندانا ! (دیگه خیلی پررو شده یه سوال دیگه بپرسه با مشت می زنم توو صورتش !) یه آه از ته دل میکشه و یه نوچ می کنه ! دیگه تحملشو ندارم.یچی میگم که بره : - اگه با مامان کار دارید یا افطار یا با بعد شام بر میگرده ! - ینی میاد امشب ؟ - (پـَ نه پـَ شبو خونه مردم میمونه !! :mad: خودمو بزور کنترل میکنم!) اهوم ! - به عکس بابا که توو حیاطه نیگا می کنه دوباره یه آه ِ بلند می کشه .. روشو ازم بر می گردونه حنانه دختر کوچولوش میگه اِ مامان چرا گریه می کنی ...... ؟ اصن بذار تا دلش می خواد گریه کنه ! دوست داشتم بزنم توو سرش بگم ما خوبیم ! خوبیــــــــــــــــــــم ! نیاز به دلسوزی و اشک تو نداریم ! می فهمی ؟! دیگه از این نگاهی که بهمون میشه خسته شدم !!!!!! ما بدبخت و بیچاره نیستیم ! نیستیم نیستیم نیستیم ! http://www.qalamro.com/upload/smilie.../%28535%29.gif ماها هنوز همو داریم و خوشبختیم . بابا هم کنارمونه . خودش گفت. خودش اومد تو خوابم گف همه جا باهاتونم. مواظبتونم. تنهاتون نمیذارم ! از این ملت که حتما باید یه بلایی سرت بیاد تا بیان بشن یارو یاورت بدم میاد ! انجمن شعر که پرید خونه ی آقا جون اینام که نرفتم برم سروخت وحشی بافقی .. شاید یکم حال و هوام برگرده .. یا به قول دوست شاعرم زهرا شعبانی :شاید غزل هوای دلم را عوض کند ... شاید ! غزل |
تموم شد گواهینامه رو گرفتم ! همون اولین بار زدم تو گوشش !×!! الان کارت گواهینامه دستمه .ز برای همه اونهایی که گواهینامه ندارن عمیقاً ابراز تاسف میکنم
احساس میکنم کامل شدم ! وای آدم گواهینامه داره نمیدونه چیکار باید بکنه . یه بیگیره منو _باوش به هر حال این هم به کلکسیون افتخاراتم اضافه شد تشنمه روزه دارم ولی خیلی خوشحالم نمیدونم چرا همینجوری الکیا ! گاهی اوقات گیج بَبو میشم دست خودم نیست . |
مبارکت باشه بیگ بنگ جون!
منم خوشحالم که تو هم کسایی مث منو که گواهینامه ندارن دعا کردی!:p روزه تم قبول! |
خدایا مارو ببخش بخاطر این حرفی که میزنیم اما بین بین اللهی آدم روزه که میگیره جداَ تواناییش کم میشه حساب من با خدا حکایت همون هموطنی هست که میره مکه سرش تو حجر الاسود گیر میکنه میگه خدایا ایندفعه منو نخور قول میدم آدم شم سرش که میاد بیرون دنبال قبله میگرده ! حقیقتش از شما چه پنهون ما هم همچین علیه السلام نیستیم خورده شیشه داریم ولی دوست داریم با خدا باشیم بگذریم امروز افطار خونه یکی از آشناها دعوت بودیم بعد یه اتفاقی افتاد من یه حرفی فضای جمع قهوه ای شدتا 2 دقیقه هیچکس حرف نزد کلاً فضا ساکت موند فهمیدم گند زدم تو دلم گفتم خاک بر سرت با این آداب اجتماعی که داری سوار ماشین که شدم بابام به روم نیاورد اما مشخص بود خراب کردم ! این زبون ضامن نداره که ......... |
امروز یه روز خسته کننده بود بخوام خیلی دقیق توصیفش کنم هیچ کاری تقریباً نکردم و این آزارم میده همین که مفید نیستم و کاری نمی کنم سرعت اینترنت دوباره پایین اومده ظاهراً این لنگر بی پدر مادر دوباره یه حالی به این کابلهای ما تو خلیج فارس داده (پرشین گوولف !!) بگذریم ما که حسابی از دست خودمون و زمین و زمان شاکی هستیم ! سورس کد یک برنامه خیلی مهم رو ئپیدا کردیم ما و جمعی از دوستان اما چون قرار شد هیچ جا نگیم ما هم مبندیم دهنمون رو ولی اگه بگم چیه باورتون نمیشه اینهمه سال نشستیم ریاضی خوندیم باید یه بدردی بخوره دیگه امشب من حس یک آدم گناهکار رو دارم امشب من به خاطر اینکه به عنوان یک انسان پر از لغزش و تقصیر علارغم اینکه از گناه بدم میاد ولی ته دلم جایی در درونم لذت پنهانی برای انجام اون هست احساس شرم میکنم خدایا منو ببخش به خاطر بی ادبی ها و به خاطر بیحرمتی هایی که میکنم امروز بی پرده بگم توی دلم احساس کردم چقدر تنهام و چقدر از خدا دورم من ... ولش کن . |
کامپیوترم خراب بود مشکل پاور داشتم آخه سیستمو آدیت کرده بودم یه کارت گراف جدیدو یه رم انداختم بیچاره پاورم پوکید !! مجبور شدم ته مونده پولی که به خاطر درس دادن به یکی از بچه ها بود ازش گرفته بودم خرج کنم 40 هزارتومن پول یه پاور واقعاً پاور گرین 40 تومنه چرا اینقدر زیاده دلم خوش بود اولین درآمد عمرم رو در آوردم ! در هر صورت مهمترین اتفاق رو نمیتونم بنویسم چون الان 7:45 صبحه ! فقط توجیهی آوردم برای نبودنم ! نمیخوام زیاد ور بزنم امروز صبح یه نون سنگک گرفتم با پنیر خامه ای بعد یه خربزه مشهدی رو قاچ زدم نان و خربزه و پنیر با قهوه اینقدر حال داد که نگو ! دیشب خواب دیدم دندون جلوییم شکست از بس پدرم گفت بیا بریم دندونپزشکی آخه دندون عقلم خراب شده واقعاً چیز اضافه ای هست چون هییچوقت نمیتونی خوب مسواک بزنیش ولی حتماً زودتر باید برم دندون پزشکی .......... مثلاً قرار شد زیاد حرف نزنم ×! |
من بگم برام ی اتفاق خنده دار افتاده |
امروز رفتم بیرون داشتم پیاده روی میکردم که یکدفعه پای سمت چپم قفل کرد خودم موندم هر کار میکردم تکون نمیخورد مثل سنگ شده بود مجبور شدم وسط راه دربست بگیرم بیام خونه وقتی رفتم خونه شلوارم رو زدم بالا دیدم پام رنگش کبود و سیاه هست به ماهیچه پام دست میزدم مثل سنگ سفت شده بود یکم آبگرم زدم رفتم خوابیدم الان که بیدار شدم پام به حالت عادی برگشته خیلی ترسیدم نکنه فلج شم ولی مثل اینکه که قبلاً زیاد پیاده روی نکرده بودم پام قفل کرد و ماهیچه هاش منقبض شد . در هر صورت دیروز بزرگترین کاری که انجام دادیم این بود پیکان پسرخالم رو فروختیم نقد 3 میلیون 350 هزار تومن مدل 82 اینقدر دلم سوخت چه صفایی که نمیکردیم با این پیکان پدر من که الان ماشین نمیده دستم مادرم هم همین یه امید ما همین پیکان عزیزم بود که اون هم پرید ولش کن این نیز بگذرد !
این ترم دانشگاه که شروع شد تیریپ مرگ و زندگی درس میخونم دیگه هر چی میخواد بشه بشه با ماکزیمم توانایی که دارم میخوام امتحان بدم میخوام واقعاً از کلاس جلو بزنم ! یا میتونم یا نمیتونم دیگه هر چی شد ، شد !دارم یه سری عادات بدم رو هم ترک میکنم هر چند توی دلم دلیلی نمیبینم که ترکش کنم ولی خوب باید حتماً ترکش کنم مثلاً وسواس یا .... چقدر من حرف زدم ....#### |
امروز با پدر و مادرم دعوام شد و مجبور شدم از سر سفره نهار پاشم |
وای خدا چیکار کنم این تابستون هم گذشت ما نتونستیم یه دل سیر همچین تو فروم بگردیم و پست بزنیم گرفتاری پشت گرفتاری حالا وقتی که خودت حال نداری به اندازه عمر کره زمین وقت داری ! اعصاب آدم خورده میشه بابا ! در هر صورت من میام باید بیام دلم پاره میشه اگه اینجا نیام دیروز یه جا مجلس بود تا 12 شب بودیم داشتیم کمک میکردیم خسته شدم اومدم فروم دیگه دستم رو کیبورد نمیرفت حال نوشتن نداشتم همون جا نزدیک کامپیوتر خوابم برد مادرم بیدارم کرد رفتم رو تختم خوابیدم واقعاً خسته بودم ! در هر صورت درس ها وقتی شروع بشه و روی نیمکتهای وارفته دانشگاه باید به سخنرانی های استاد گوش کنی ای خدا{قیژه} آخه چرا ؟!! مخصوصاً این استاد های که فضای کلاس رو آزاد نمیزارن یه جورایی یکطرفه هست تا سوال میپرسی خیطط میکنن اوفف من چقدر از این استادا بدم میاد هوای گرم بعضی ها میگیرن این پنجره ها رو می بندن شلوغی وای خدا مثل کابوس حالا همش سه ماه هست نرفتیم دانشگاها ! کلاسهام همه پشت سر هم هست به قول خارجی ها why آخه چرا !!؟؟ ولی میزنم تو گوشش این ترم دیگه ترک قبل نخواهد بود یا میمیرم یا میمیرم ×!! |
امروز بودم دانشگاه من نمیدونم این مسئولین حراستمون چشون
یک گشتاپو بازی در میاوردن که نگو و بیاو ببین !! این مسخره بازی ها چیه یکدفعه به این نگهبانای دم در هم عینک بدین قشنگ بشه لانگلی ویرجینیا !! بیخیال بابا من که میدونم همشون از من میترسن:65: {داش مشتی} !! اصلاً نام مستعار من ((ممد x خطر )) هست باور نداری از 113 بپرس !!! |
عزیزم چقد برات اتفاق میفته در طول روز یکم آروم باش.... چند سالته bigi ؟
آخه کی با باباش شوخی میکنه توی این سن و سال ,که تو میکنی؟:d تازه بابات خوب باهات تا میکنی.. من جای بابات بودم چکم بهت میزدم |
دوستم مهد کودک زده و من امروز قبول کردم که هفتهای 3 روز از کارم یه ساعت بزنم برم به بچه هاش زبان درس بدم
|
این موضوع نه تنها مهمترین اتفاق امروزه بلکه مهمترین اتفاقیه که فعلا" میشد بیفته |
"تازه بابات خوب باهات تا میکنی" آریانا ؟ حالت خوب کرتاهه ؟ اینقدر فیلمهای جیتیندی مالا نگا نکن بیا لهجه ات هم هندی شد "من جای بابات بودم چکم بهت میزدم" خدا رو شکر جای بابام نیستی ! اصلاً دلت میاد منو بزنی ؟ زنگ بزنم 113 بیان جمعت کنن ببرنت شکوفه خانم انشاءالله وسایلتون به همراه مدارک پیدا میشه خدا خودش بزرگ توکل به خدا . اما مهمترین اتفاق که امروز افتاده اینه که دارم رو یه مطلبی کار میکنم نرم نرم نه که این حالا عجله ای داشته باشم اگه وقت شد بتونم یه پست خوب بزنم آخه چند تا مطلب دارم میخوام بریزم تو فروم میترسم جالب نباشه ! و اینکه امروز یکی از استادا رو دیدم رفتم سلام کنم منونگاه نکرد من سرم رو اونطرفی کردم حالا این رفت سلام کنه ! دوباره من رفتم سلام کنم این یه طرف دیگه رو نگاه کرد اعصابم خورد شد رفتم جلو گفتم بلند گفتم استاد سامبلی بلیکم (همون سلام علیکم ) سلام محمد آقا چطوری .......! نتیجه اخلاقی اینکه میخواین سلام کنین چشماتون رو باباقوری کنین با صدای شماعی زاده سلام نکنین برید تو خط ابی تا 4 تا همسایه اونطرفتر هم بشنون اونوقت جواب سلامتون رو ندادند خودتون برید گمشید پی کارتون امشب داشتم با پدر و مادرم صحبت میکردم از خاطرات قبل از انقلاب برا تعریف میکردن تازه بعد از 22 سال فهمیدم مادرم قبلاً سیگار میکشید و پدرم مشروب میخورد وقتی دانشگاه تهران هم بود یه عکسهایی بهم نشون داد که برق از سرم پرید تازه فهمیدم ......خاک بر سرمون کنند که اینها که بچه مثبت دوران خودشون بودن خلافی کردن و ما خلاف نکردیم و پیر شدیم !! این پست ویرایش شد چون مربوط به امروز اگر باشه مربوط به امشب هم میشه دیگه ! |
پنکه سقفی اتاقم یه مقدار پایینه تو اتاقم هم پنکه دارم هم کولر اما از صدقه سری بعضی ها تو تابستون از کولر بی بهره بودیم مجبور بودم پنکه روشن کنم حالا تو تابستون این همه پنکه روشن بود بلا سرمون نیومد نزدیک مهر که شد اوخر شهریور یه شب پشت کامپیوتر بودم که خسته شدم بلند شدم خمیازه بکشم که دستم به پنکه خورد دو تاانگشتم رو قشنگ گوشت و برید رفت تا استخون بیچاره مادرم که نصفه شب بیدارش کردم دستمال بدست گفتم هل بودم گفتم دستمو بریدم مادرم بیچاره خوب شد دق نکرد اومد دستمو باندپیچی کرد الان که تقریبا 3 هفته از اون اتفاق میگذره هنوز آثار جراحت این پنکه رو دستمه
مناسبتش با امروز هم این بود که برای یکی از دوستام خالی بستم گفتم چاقو کشی شد من رفتم جدا کنم چاقو خورد به دستم اون هم حالا اینطوری اااااههههههه راست میگی ؟ اختیار داری مگه الکیه! کلی باد بروت کردیم براش! خالی بندی گاهی اوقات هم کیف میده ها !! |
وای امشب کلی مهمون داریم !
میخواستم همچین یه 10، 15 تا پست خوب بزنم ولی نشد دیگه اَه اعصابم خورد شد . نه به خاطر مهمون ها نه اشتباه نکنین به خاطر اینکه نمیتونم پست بزنم ! من رفتم ولی شاید دوباره اومدم {قاط} سلام من دوباره برگشتم مهمونی تموم شد همچین پذیرایی کردم خم و راست میشدیم بیا و ببین اصلاً اصلاً ممد مهمون دار که میگن منم بابا ! باور کن! کمر نگو فنر ! با یه اشاره سفره پهن کردم یه بشکن جمع چایی ومیوه و شیرینی اینا رو تو یه چشم بهم زدن اصلاً صحبتش نیست ! ممد که میگن اینه ها !! |
14 مهر 90
شال سپید ُ سرم کردم , کتابمو از رو میز برداشتم ُ داشتم میرفتم که ماندانا گف تا ایستگاه می رسونمت
نزدیک ایستگاه که شدیم گف می خوای تا ساری برسونیمت؟حوصله هیشکی ُ نداشتم .. - خودم می رم ! - مگه دیرت نشده ؟ - مامان منتظرتونه. برگردین خونه ! - زود میریم .. حوصله کل کل نداشتم . چیزی نگفتم .. توی تموم راه چشم دوخته بودم به شالیزار های کنار جاده .. حرفی نمی زدم ... قطره های اشک آروم آروم از رو گونه م میچکید .. دلتنگ بودم اما آروم . غروب خورشید که توو صورتم می افتاد دلم تنگ تر می شد . شیشه رو پائین کشیدم .. هوا سرد بود .. دل ِ من اما سردتر ! سر طبرسی پیاده شدم . یه ربع پیاده روی توی سکوت ُ بلاخره رسیدن به انجمن .دم در دو سه تا از بچه ها وایساده بودن داشتن سر یچی بحث می کردن . یه سلام ِ آروم دادم و تندی از بینشون رد شدم رفتم توو.از پله ها رفتم بالا. پشت در وایسادم . صدای مهران نوری می اومد که داشت ترانه یکی از بچه هارو نقد می کرد. دوست نداشتم پابرهنه بپرم وسط حرفش . پس نرفتم توو . به دیوار تکیه دادم وُ حرفاشو گوش می دادم که یهو دیدم یکی از بچه ها اومد بالا . - اینجا چرا وایسادی ؟ - منتظرم حرفاش تموم شه برم تو چپکی نیگام کرد . قیافه حق به جانبی گرفت وُ گف اصن من بات کار دارم !! هیچ معلومه تو کجایی ؟گوشیتم که بر باد دادی .. هیچ خبری ازت نداریم !! حالم خوب نبود.چقد همه منو دعوا می کنن.فقط شونه مو بالا انداختمو خندیدم - خنده م داره !! سیمکارتتو سوزوندی یا نه ؟ حوصله سین جیم نداشتم : - میگم صدای استاد حیدری نیست این ؟ فهمید مث همیشه دارم خودمو به کوچه علی چپ می زنم . خندش گرف : - خیلی خُب بریم تو .. همه بودن .. چقد دلم برا همشون تنگ شده بود .. با سر سلام دادم بهشون .. همه صندلی ها پر بود غیر ِ یکی اون بالا .. مث همیشه نبودم. شلوغ پلوغ و داد و هوار و شیطنت نکردم ! آروم یه گوشه نشسته م ُ شعر بچه ها رو گوش می دادم .. گاهی ترانه ای منو تا عمق ِ خاموشی می رسوند ! گاهی شاید نگاهم به نگاهی گره می خورد و ُ گاهی هم یه تبسم .. بعد ِ انجمن سرمو انداختمو تنهایی رفتم.برعکس همیشه که برگشتنی با بچه ها می رفتیم و شور و شیطنت و کافه ! انگار از تنهایی به دفترم پناه آورده بودم که اونقد محکم بغلش کرده بودمو روی جدول راه می رفتم .. یک ساعت , تنها ! نسیم سرد می خورد توی صورتم و هر قدمی که روی جدول میذاشتم واژه ها سرازیر می شدن توی ذهنم ... چقدر به راه رفتن روی جدول علاقه دارم ! شاید خنده دار به نظر برسه روی جدول راه رفتن وُ غزل نوشتن ... . . شهر شلوغ بود .. هیاهوی آدما .. چراغ قرمز .. ماشینا .. من اما هیشکدوم ُ نمیشنیدم انگار ... غزل |
امشب نان و کباب و دوغ خوردیم جای شما خالی خیلی حال داد آخه پدرم با دوستاش رفته ییلاق مادرم گفت پدرتون بره خوش بگذرونه ما نگذرونیم رفت برامون کباب گرفت خلاصه خیلی کیف داد آخه بعدش رفتیم خونه خاله اونجا هم یه سلام و علیکی کردیم بیرون یه دوری زدیم نمیدونم چرا ولی من عاشق شب جمعه ها هستم انگار شب جمعه تو خون ما ایرانیها جای خون یه چیز دیگه جریان داره ×!! وای خدا تموم شبها به کنار شب جمعه یه چیز دیگه است ! من که میام اینجا هیچکی نیست فقط آمار مهمانها زیاده ! راست میگفت آریانا چقدر انرژی منفی هستین بابا _:2: یه ارشد هم نیست بهمون گیر بده دیگه ارشدها هم غیب شدن دیگه داره اسپم میشه ! |
اگر اون چیزی که میخوام بشه یعنی چی مییییییشه !
ایکاش که بشه ! امروز موقع برگشت از دانشگاه سوار یه ماشین شخصی شدم همون اول کمربند رو بستم آقا این اینقدر لایی کشی کرد که اشک ما رو در آورد "الان از میونبر میرم میرسیم" " حال کردی حرکتو داشتی !!" حالا من هم هی مثلاً عادی هیچ اتفاقی نیفتاده لبخند میزدم داشتم سکته میکردم خوب شد نرفتیم تو تیر برق ! پشت سر من هم 3 تا خانوم نشسته بودن بیچاره ها مثل اینکه نکیر منکر دیده باشن شب اول قبر، همه روسفید مثل گچ ! اگه بگم صدای لاستیک در می آمد باور نمیکنید حق هم دارید ! من فکر دیشب طرف از این فیلم های ماشین سواری دید جوگیزز شد همینجوری ما رو هی گیز گیز میداد ! یادش بخیر ما هم یه زمانی بروس لی میدیدیم جوگیر میشدیم جفتک مینداختیم فقط تو این جوگیری تا جای ممکن به چیزی یا کسی صدمه نمیزدیم الا اینکه شلوار خودمون رو پاره کنیم (عمق جوگیری بالا میرفت ) ! نتیجه گیری اینکه جوگیر نشین اگه شدید من به درک 3 تا خانوم سن بالا سوار نکنین سکته میکنن میفتن رودستتون من هم .........رم دییگه سوار ماشین شخصی شم !:d |
فک کنم زبونم لال آخرش یه کاری دست خودت بدی :d
اتفاق زیاد برای من پیش میاد ولی اینقدر هولناک هست که جاش اینجا نیست بیان کنم....... |
10 ساعت هست که دارم میخونم یه پروژه هست باید انجام بدم مال دانشگاه هم نیست لامصب! آخه منو چه به این غلطا یکی نبود بگه بچه برو درستو بخون ! پدرم داره درمیاد اونم یکسره بعد نهار دیگه دارم خنگ میشم ! نمازمون هم نفهمیدیم چطوری خوندیم بخاطر 200 تومن الکی خودمون تو دردسر انداختیم ! حالا مثلاً میخواستم استقلالم رو نشون بدم . 2 ساعت آخر فقط داشتم به در و دیوار نگاه میکردم گیر کردم اعصابم خورده همین 10 دقیقه پیش اعصابم خورد شد محکم با مشت زدم تو سرم ! کلم اینقدر درد گرفت !{قاط} مادر و پدرم هم خونه نیستن شام هم نداریم !
یعنی این زندگی من دارم حالم بهم میخوره از این زندگی میخوام بالا بیارم توش ! بازم باید برم بیرون یه چیزی کوفت کنم برگردم خونه !:mad: |
باز هم رفتم امشب بخوابم ولی نشد الان که دارم صحبت میکنم کله سحره حالم بده خیلی بد
باز باید با چشمهای پف کرده برمدانشگاه یه روزی روزهای سخت رو میزارم کنار و بهشون میخندم باشه اگه دنیا اینه من سخت میشم سختتر از سنگ دیگه هیچی منو از رو نمیبره کاری میکنم دنیا رو به زانو در بیارم اگر خوابم نمیبره مهم نیست اینقدر به خودم فشار خواهم آورد تا به سیستم خواب عادی عادت بدم خودمو دیگه از هیچی نمیترسم نه از استاد و نه از دانشگاه و نه از آینده الان صدای اذان میاد هیچ چیزی تو دلم نیست خالی ، خالی هستم نمیدونم چرا میترسم نمیدونم چرا عصبی هستم قبلاً اینطوری نبودم نمیدونم شاید قراره اتفاقی بیفته که اینقدر دلشوره دارم |
امروز شنبه 7 صبح همه اهالی کوچه مشغول کار و زندگی خودشون بودن یکی خواب بود یکی میخواست بره سرکار یکی مشغول تهیه صبحانه .... غافل از اینکه امروز 7 صبح یه مهمون تو کوچه اومده مهمونی که برای همه ما غریبه اس ما خیلی زود باهاش آشنا میشیم این مهمون غریبه خونه همسایه روبه رویی ما رو انتخاب کرد 7 صبح برای مهمونی رفتن وقت خوبی نیست ....اما این مهمون ما کارش سرزده رفتنه!! خلاصه این مهمون وارد خونه همسایه ما شد و بعد از چند دقیقه مهمونیش تموم شد خیلی مهمون بی صدایی بود آخه هیچ کس نفهمید این مهمون تو خونه اس بجز یه نفر! ساعت 7 و 30 دقیقه همه اهالی کوچه فهمیدن مهمون کی بود... حضرت عزرائیل... میزبان بعدی کیه فقط خدا میدونه... گاهی تلنگر لازم است. |
مهمون کوچه شما پریشب اومد کوچه ما ....
البته در و بست ها رو خوب قفل کرده بودن همسایه ها.. ساعت 1 صبح بود البته چراغ اتاق من که رو به کوچه س روشن بود دیدم یکی زنگ زد ! از پنجره اتاقم بیرونو نگاه کردم دیدم توی کوچه کوچک ما یه امبولانس بسیار بزرگ (از اینا که باهاش گودزیلا هم میشه حمل و نقل کرد) توی کوچه دقیقا جلو پنجره اتاق من پارکه همسایه رو دیدم که سلام کرد کلی ترسیدم و نگران شدم گفت مهمون شماست این ماشین ؟ ترسیدم گفتم نکنه برای طبقه بالا مشکلی پیش اومده کلا هنگ شدم ! خلاصه کمی ریکاوری شدم متوجه شدم این امبولانسه توی کوچه س و اون اقای همسایه میخواد ماشینش رو بیاره در خونه ش پارک کنه و این جلوشو گرفته و چون چراغ اتاق من روشن بود و همه خاموش بودند حد س زده بوده برای ما مشکلی پیش اومده و بنده خدا روش نشد درست بپرسه ایا این امبولانس واسه خونه شما اومده ؟ گفت مهمون شماست ؟ توی اون جال خواستم بگم اخه مگه کسی با امبولانس میره مهمونی ؟ خلاصه یک ساعتی اون بنده خدا توی کوچه منتظر بود و هیچ خبری نبود .. بعدا متوجه شدیم یه خونه توی چند کوچه اون طرف تر پیر مرد بیماری داشته اند زنگ زده اند یا ادرس اشتباه داده اند یا اینا اشتباه اومده بودن ماشینو اینجا گیر داده بودن و رفتن خونه طرف .. خوشبختانه فکر کنم موضوع حادی نبوده ... |
نقل قول:
به قول چارلی چاپلین خوشبختی فاصله بین دوبدبختیه! امروز تا اینجاکه افتضاح بود! خدا به بقیه اش رحم کنه! Alone Among a Milion!Could it be any better از وقتی بهترین دوستم رفت تهران بین همه بچه ها هم که باشم تنهام! امروز هم که پروژه ها رو دادن بازم بدتر! اما اتفاق خوبش این بود که 50هزار تومان رفت به حسابم! کاش می شد آدم چشماشو ببنده هرجا که دوست داشت بازشون کنه!یهو از جایی که هستی بری به جایی که میخای! اسپم دادم ببخشید اما باید میحرفیدم! |
نقل قول:
|
امروز امتحان فیزیک و جغرافیا و زبان فارسی و عربی داشتم
همه رو هم خراب کردم با عرض خسته نباشید به خودم:24: |
| اکنون ساعت 08:04 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)