پی سی سیتی

پی سی سیتی (http://p30city.net/index.php)
-   شعر و ادبیات (http://p30city.net/forumdisplay.php?f=49)
-   -   کشکول نکته ها (http://p30city.net/showthread.php?t=29575)

behnam5555 04-05-2015 06:41 PM

یک ﺭﻭﺯ ﺩﺯﺩﺍﻥ ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﮐﺸﺘﯽ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﻧﺎﺧﺪﺍ ﮔﻔﺖ : ﺍﻭﻥ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻗﺮﻣﺰ ﻣﻨﻮ ﺑﯿﺎﺭﯾﺪ،

ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﺭﻭ ﭘﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻠﻮﺍﻧﺎﻧﺶ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺟﻨﮕﯿﺪ ﻭ ﺩﺯﺩﺍﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﺭﯼ ﺩﺍﺩ
ﺍﺯ ﺍﻭ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻗﺮﻣﺰ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ

ﮔﻔﺖ: ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺯﺧﻤﯽ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺧﻮﻧﺮﯾﺰﯼ ﮐﺮﺩﻡ، ﺷﻤﺎ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ
ﻭ ﺭﻭﺣﯿﻪ ﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﻫﯿﺪ ...
ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﺩﺯﺩﺍﻥ
ﺩﺭ ﻣﺼﺎﻑ ﺑﺎ ﮐﺎﭘﯿﺘﺎﻥ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻗﺮﻣﺰ ﺷﮑﺴﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ

یک ﺭﻭﺯ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﺎﻥ ﮔﻔﺖ : ۱۰ ﺗﺎ ﮐﺸﺘﯽ ﺩﺯﺩﺍﻥ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ
ﻫﻤﻪ ﻭﺣﺸﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ یکی ﺩﻭﯾﺪ ﺗﺎ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻗﺮﻣﺰ ﮐﺎﭘﯿﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ

ﮐﺎﭘﯿﺘﺎﻥ ﮔﻔﺖ: ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻗﺮﻣﺰ ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ، ﺍﻭﻥ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﯼ ﻣﻨﻮ ﺑﯿﺎﺭﯾﺪ.

behnam5555 04-05-2015 06:42 PM


ياد بگيريم كه قضاوت نكنيم ;
هرکی خوشگل و خوش تیپه هرزه نیست!
هرکی ریش داره مومن نیست!
هرکی,چادر میزاره,"مریم مقدس""نیست!
هرکی خوش زبانه چاپلوس نیست!
هرکی میخنده بی غم نیست!
هرکی ارایش میکنه فاحشه نیست!
هرکی زیاد کارمیکنه حمال نیست!
هرکی دوچرخه سواره فقیر نیست!
هرکی آدمه,انسان نیست!
کسی که سیگار میکشه، معتاد نیست
کسی که بلوند میکنه، خراب نیست
کسی که بنز سوار میشه، بی رحم نیست
کسی که درس نمیخونه، خِنگ نیست
کسی که سکوت میکنه، لال نیست
هرکسی که بهت دست میده،دوست نیست

behnam5555 04-08-2015 06:14 PM

توی یه موزه معروف سنگ های مرمر کف پوش شده بود , مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته شده بودند که مردم از راه های دور و نزدیک واسه دیدنش به اونجا می اومدن .
و کسی نبود که اونو ببینه و لب به تحسین باز نکنه !
یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود ؛ با مجسمه شروع به حرف زدن کرد و گفت :
" این ؛ منصفانه نیست !
چرا همه پا روی من می ذارن تا تو رو تحسین کنن ؟!
مگه یادت نیست ؟!
ما هر دومون توی یه معدن بودیم , مگه نه ؟
این عادلانه نیست !
من خیلی شاکیم ! "
مجسمه لبخندی زد و آروم گفت :
" یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه , چقدر سرسختی و مقاومت کردی ؟ "
سنگ پاسخ داد :
" آره ؛ آخه ابزارش به من آسیب میرسوند . "
آخه گمون کردم می خواد آزارم بده .
آخه تحمل اون همه درد و رنج رو نداشتم . "
و مجسمه با همون آرامش و لبخند ملیح ادامه داد که :
" ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواد ازم چیز بی نظیری بسازه .
به طور حتم بناست به یه شاهکار تبدیل بشم .
به طور حتم در پی این رنج ؛ گنجی هست .
پس بهش گفتم :
" هرچی میخوای ضربه بزن ؛ بتراش و صیقل بده ! "
و درد کارهاش و لطمه هائی رو که ابزارش به من می زدن رو به جون خریدم .
و هر چی بیشتر می شدن ؛ بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر بشم !
پس امروز نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا میذارن و بی توجه عبور می کنن
آره عزیز دلم ! رنج و سختی ها هدایای خالق مهربون هستیه به من و تو .
و ... یادمون باشه قراره اون قدر خوشگل بشیم که خودمون هم نمی تونیم از الان باور و تصور کنیم .
پس بیا ازین به بعد به هر مسئله و مشکلی سلام کنیم و بگیم : خوش اومدی و از خودمون بپرسیم :
" این بار اون لطیف بزرگ چه موهبت و هدیه ای برامون فرستاده ؟ "



behnam5555 04-08-2015 06:16 PM

آيا تعبير خواب صحت دارد؟

تعبير خواب صحت دارد و قرآن و حديث از آن خبر داده است. البته همه کس نمي تواند تعبير خواب کنند و نيز همه ی‌ خواب ها تعبير ندارند.
قرآن کریم می فرماید : عزيز مصر خوابي ديد و از معبّران خواست آن را تعبير کنند، ولي آنان از تعبير اين خواب عاجز شده و نتوانستند، ليکن حضرت يوسف خواب را تعبير فرمود و در آينده، تعبير او به حقيقت پيوست.

زني نزد محمد بن سيرين آمد و گفت:
در خواب ديدم مثل اين که تخم مرغ زير چوب مي گذارم و جوجه بيرون مي آيد. ابن سيرين گفت: واي بر تو، از خدا بترس و از عملت استغفار کن. تو زني هستي که زنان و مردان زناکار را براي گناه و بي عفتي به هم مي رساني.

همان گونه که گفته شد همه کس نمي تواند تعبير خواب نمايد، بلکه پيامبر يا امام يا کسي که تعبير خواب بلد است،‌ مي‌تواند تعبير خواب نمايند. خواب هايي تعبير دارند که بر اثر مرض يا گرفتاري ها و تخيلات روزانه و ... نباشد، يعني بعضي از خوابها، آشفته است و تعبير خاصي ندارد، مثلاً بسياري از خواب ها مربوط به کارها يا تفکراتي است که انسان در روز يا روزهاي گذشته داشته است.
جدول زمان تعبير شدن خوابها بر حسب ساعت
ساعت 6-10 شب :
رؤيا نزديک مغرب درست نيست و تعبير ندارد، زيرا از پري شکم است تا يک سوم از شب هم بي تعبير است.

ساعت 10 شب تا 2 صبح:
در نيمه شب اگر خواب بين دچار امتلاء نباشد ، خواب از يک سال تا 50 سال تعبير مي شود.

ساعت 2 صبح تا 5/4 صبح
در يک سوم آخر شب خواب صحيح است و از 15 روز تا دو ماه و تا يک سال تعبير مي شود.

ساعت 5/4 صبح در سپيده دم
از يک هفته تا يک ماه تعبير مي شود.

ساعت 5/4تا 6 صبح پس از سپيده دم
از يک روز تا يک هفته تعبير مي شود.

ساعت 6 صبح
در بر آمدن خورشيد همان روز تعبير شود.

ساعت 10 صبح تا 15 روز و در هنگام اذان ظهر تا يکي 2 روز. تعبير مي شود.
جدول زمان تعبير شدن خوابها بر حسب روز هاي ماه شمسي:
در روايت ازسلمان فارسي (ره):

روز 6 ام ماه : بعد از يک يا دو روز تعبير مي شود.

روز 9 ام ماه : همان روز تعبيرش ظاهر مي شود.

روز 11 ام ماه شمسي : بعد از 20 روز.

روز 13 ام ماه : بعد از 9 روز تعبير مي شود.

در روز 14 ام ماه بعد از 26 روز.

در روز 15 ام ماه : بعد از 3 روز.

در روزهاي 28 ام، 29 ام و 30 ام ماه شمسي ، تعبيرش در همان روز پيدا مي شود.
خواب خوب و بد در ماه هاي قمري:
ماه ربيع الاول : برکت وشادي در خواب ها پيدا مي شود.

ماه ربيع الثاني: خواب خوب دير تعبير مي شود و خواب بد زود تعبير مي شود.

جمادي الاول خريدو فروش نکند.

جمادي دوم : خواب خوب دير تعبير مي شود.

ماه رجب : گشايش ابواب خير است- و خواب بد را به خوبي تعبير کن که خلاف ندارد.

ماه شعبان : رؤيا رشته هاي بسيار دارد و از آن خير بسيار بر آيد و خواب بد تعبير نمي شود.

رمضان : در هاي سختي و هرزگي بسته است و خواب خوب زود تعبير مي شود و خواب بد تعبير ندارد.

شوال : خواب بد و غم زود تعبير مي شود ، از آن بر حذر باش.

ذيقعده : فقط خواب سفر را سفر نکن .

ذيحجه : خواب سفر را سفر کن.دنبال کار ها را بگير که ماه مبارکي است.


behnam5555 04-08-2015 06:29 PM

تو کیستی که من اینگونه

تو كيستي، كه من اين گونه، بي تو بي تابم؟
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم

تو چيستي، كه من از موج هر تبسم تو
بسان قايق سرگشته،‌روي گردابم

تو در كدام سحر، بر كدام اسب سپيد؟
تو را كدام خدا؟
تو از كدام جهان؟
تو در كدام كرانه، تو از كدام صدف؟
تو در كدام چمن، همره كدام نسيم؟
تو از كدام سبو؟


من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه
چه كرد با دل من آن نگاه شيرين، آه!
مدام پيش نگاهي، مدام پيش نگاه


كدام نشآه دويده ست از تو در تو من؟
كه ذره هاي وجودم تو را كه مي بينند
به رقص مي آيند!
سرود مي خوانند!


چه آرزوي محالي ست زيستن با تو
مرا همين بگذارند يك سخن با تو
به من بگو كه مرا از دهان شير بگير
به من بگو كه برو در دهان شير بمير
بگو برو جگر كوه قاف را بشكاف
ستاره ها را از آسمان بيار به زير

تو را به هر چه تو گويي، به دوستي سوگند
هر آن چه خواهي از من بخواه، صبر مخواه

كه صبر، راه درازي به مرگ پيوسته ست
تو آرزوي بلندي و، ‌دست من كوتاه
تو دوردست اميدي و پاي من خسته ست

همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته ست

فریدون مشیری

behnam5555 04-08-2015 06:44 PM

صدای پای اب

اهل کاشانم
روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی
مادری دارم بهتراز برگ درخت
دوستانی بهتر از آب روان
و خدایی که دراین نزدیکی است
لای این شب بوها پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب روی قانون گیاه
من مسلمانم
قبله ام یک گل سرخ
جانمازم چشمه مهرم نور
دشت سجاده من
من وضو با تپش پنجره ها می گیرم
در نمازم جریان دارد ماه جریان دارد طیف
سنگ از پشت نمازم پیداست
همه ذرات نمازم متبلور شده است
من نمازم را وقتی می خوانم
که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو
من نمازم را پی تکبیره الاحرام علف می خوانم
پی قد قامت موج
کعبه ام بر لب آب
کعبه ام زیر اقاقی هاست
کعبه ام مثل نسیم می رود باغ به باغ می رود شهر به شهر
حجرالاسود من روشنی باغچه است
اهل کاشانم
پیشه ام نقاشی است
گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ می فروشم به شما
تا به آواز شقایق که در آن زندانی است
دل تنهایی تان تازه شود
چه خیالی چه خیالی ... می دانم
پرده ام بی جان است
خوب می دانم حوض نقاشی من بی ماهی است
اهل کاشانم
نسبم شاید برسد
به گیاهی در هند به سفالینه ای از خاک سیلک
نسبم شاید به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد
پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها پشت دو برف
پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی
پدرم پشت زمانها مرده است
پدرم وقتی مرد آسمان آبی بود
مادرم بی خبر از خواب پرید خواهرم زیبا شد
پدرم وقتی مرد پاسبان ها همه شاعر بودند
مرد بقال از من پرسید :‌ چند من خربزه می خواهی ؟
من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند ؟
پدرم نقاشی می کرد
تار هم می ساخت تار هم میزد
خط خوبی هم داشت
باغ ما در طرف سایه دانایی بود
باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه
باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و ایینه بود
باغ ما شاید قوسی از دایره سبز سعادت بود
میوه کال خدا را آن روز می جویدم در خواب
آب بی فلسفه می خوردم
توت بی دانش می چیدم
تا اناری ترکی بر می داشت دست فواره خواهش می شد
تا چلویی می خواند سینه از ذوق شنیدن می سوخت
گاه تنهایی صورتش را به پس پنجره می چسبانید
شوق می آمد دست در گردن حس می انداخت
فکر بازی می کرد
زندگی چیزی بود مثل یک بارش عید یک چنار پر سار
زندگی در آن وقت صفی از نور و عروسک بود
یک بغل آزادی بود
زندگی در آن وقت حوض موسیقی بود
طفل پاورچین پاورچین دور شد کم کم در کوچه سنجاقک ها
بار خود را بستم رفتم از شهر خیالات سبک بیرون دلم از غربت سنجاقک پر
من به مهمانی دنیا رفتم
من به دشت اندوه
من به باغ عرفان
من به ایوان چراغانی دانش رفتم
رفتم از پله مذهب بالا
تا ته کوچه شک
تا هوای خنک استغنا
تا شب خیس محبت رفتم
من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق
رفتم ‚ رفتم تا زن
تا چراغ لذت
تا سکوت خواهش
تا صدای پر تنهایی
چیزها دیدم در روی زمین
کودکی دیدم ماه را بو می کرد
قفسی بی در دیدم که در آن روشنی پرپر می زد
نردبانی که از آن عشق می رفت به بام ملکوت
من زنی را دیدم نور در هاون می کوبید
ظهر در سفره آنان نان بود سبزی بود دوری شبنم بود کاسه داغ محبت بود
من گدایی دیدم در به در می رفت آواز چکاوک می خواست
و سپوری که به یک پوسته خربزه می برد نماز
بره ای را دیدم بادبادک می خورد
من الاغی دیدم ینجه را می فهمید
در چراگاه نصیحت گاوی دیدم سیر
شاعری دیدم هنگام خطاب به گل سوسن می گفت شما
من کتابی دیدم واژه هایش همه از جنس بلور
کاغذی دیدم از جنس بهار
موزه ای دیدم دور از سبزه
مسجدی دور از آب
سر بالین فقیهی نومید کوزه ای دیدم لبریز سوال
قاطری دیدم بارش انشا
اشتری دیدم بارش سبد خالی پند و امثال
عارفی دیدم بارش تننا ها یا هو
من قطاری دیدم روشنایی می برد
من قطاری دیدم فقه می بردو چه سنگین می رفت
من قطاری دیدم که سیاست می برد و چه خالی می رفت
من قطاری دیدم تخم نیلوفر و آواز قناری می برد
و هواپیمایی که در آن اوج هزاران پایی
خاک از شیشه آن پیدا بود
کاکل پوپک
خال های پر پروانه
عکس غوکی در حوض
و عبور مگس از کوچه تنهایی
خواهش روشن یک گنجشک وقتی از روی چناری به زمین می اید
و بلوغ خورشید
و هم آغوشی زیبای عروسک با صبح
پله هایی که به گلخانه شهوت می رفت
پله های که به سردابه الکل می رفت
پله هایی که به قانون فساد گل سرخ
و به ادراک ریاضی حیات
پله هایی که به بام اشراق
پله هایی که به سکوی تجلی می رفت
مادرم آن پایین
استکان ها را در خاطره شط می شست
شهر پیدا بود
رویش هندسی سیمان ‚ آهن ‚ سنگ
سقف بی کفتر صدها اتوبوس
گل فروشی گلهایش را می کرد حراج
در میان دو درخت گل یاس شاعری تابی می بست
پسری سنگ به دیوار دبستان میزد
کودکی هسته زردآلو را روی سجاده بیرنگ پدر تف می کرد
و بزی از خزر نقشه جغرافی آب می خورد
بند رَختی پیدا بود : سینه بندی بی تاب
چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب
اسب در حسرت خوابیدن گاری چی
مردگاریچی در حسرت مرگ
عشق پیدا بود موج پیدا بود
برف پیدابود دوستی پیدا بود
کلمه پیدا بود
آب پیدا بود عکس اشیا در آب
سایه گاه خنک یاخته ها در تف خون
سمت مرطوب حیات
شرق اندوه نهاد بشری
فصل ولگردی در کوچه زن
بوی تنهایی در کوچه فصل
دست تابستان یک بادبزن پیدا بود
سفر دانه به گل
سفر پیچک این خانه به آن خانه
سفر ماه به حوض
فوران گل حسرت از خاک
ریزش تاک جوان ازدیوار
بارش شبنم روی پل خواب
پرش شادی از خندق مرگ
گذر حادثه از پشت کلام
جنگ یک روزنه با خواهش نور
جنگ یک پله با پای بلند خورشید
جنگ تنهایی بایک آواز
جنگ زیبای گلابی ها با خالی یک زنبیل
جنگ خونین انار و دندان
جنگ نازی ها با ساقه ناز
جنگ طوطی و فصاحت با هم
جنگ پیشانی با سردی مهر
حمله کاشی مسجد به سجود
حمله باد به معراج حباب صابون
حمله لشکر پروانه به برنامه دفع آفات
حمله دسته سنجاقک به صف کارگر لوله کشی
حمله هنگ سیاه قلم نی به حروف سربی
حمله واژه به فک شاعر
فتح یک قرن به دست یک شعر
فتح یک باغ به دست یک سار
فتح یک کوچه به دست دو سلام
فتح یک شهربه دست سه چهار اسب سوار چوبی
فتح یک عید به دست دو عروسک یک توپ
قتل یک جغجغه روی تشک بعد از ظهر
قتل یک قصه سر کوچه خواب
قتل یک غصه به دستور سرود
قتل مهتاب به فرمان نئون
قتل یک بید به دست دولت
قتل یک شاعر افسرده به دست گل یخ
همه ی روی زمین پیدا بود
نظم در کوچه یونان می رفت
جغد در باغ معلق می خواند
باد در گردنه خیبر بافه ای از خس تاریخ به خاور می راند
روی دریاچه آرام نگین قایقی گل می برد
در بنارس سر هر کوچه چراغی ابدی روشن بود
مردمان را دیدم
شهر ها را دیدم
دشت ها را کوهها را دیدم
آب را دیدم خاک رادیدم
نور و ظلمت را دیدم
و گیاهان را در نور و گیاهان را در ظلمت دیدم
جانور را در نور ‚ جانور را در ظلمت دیدم
و بشر را در نور و بشر را در ظلمت دیدم
اهل کاشانم اما
شهر من کاشان نیست
شهر من گم شده است
من با تاب من با تب
خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام
من دراین خانه به گم نامی نمناک علف نزدیکم
من صدای نفس باغچه را می شنوم
و صدای ظلمت را وقتی از برگی می ریزد
و صدای سرفه روشنی از پشت درخت
عطسه آب از هر رخنه ی سنگ
چک چک چلچله از سقف بهار
و صدای صاف ‚ باز و بسته شدن پنجره تنهایی
و صدای پاک ‚ پوست انداختن مبهم عشق
مترکم شدن ذوق پریدن در بال
و ترک خوردن خودداری روح
من صدای قدم خواهش را می شونم
و صدای پای قانونی خون را در رگ
ضربان سحر چاه کبوترها
تپش قلب شب آدینه
جریان گل میخاک در فکر
شیهه پاک حقیقت از دور
من صدای وزش ماده را می شنوم
و صدای کفش ایمان را در کوچه شوق
و صدای باران را روی پلک تر عشق
روی موسیقی غمناک بلوغ
روی اواز انارستان ها
و صدای متلاشی شدن شیشه شادی در شب
پاره پاره شدن کاغذ زیبایی
پر و خالی شدن کاسه غربت از باد
من به آغاز زمین نزدیکم
نبض گل ها را می گیرم
آشنا هستم با سرنوشت تر آب عادت سبز درخت
روح من در جهت تازه اشیا جاری است
روح من کم سال است
روح من گاهی از شوق سرفه اش می گیرد
روح من بیکاراست
قطره های باران را ‚ درز آجرها را می شمارد
روح من گاهی مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد
من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن
من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین
رایگان می بخشد نارون شاخه خود را به کلاغ
هر کجا برگی هست شور من می شکفد
بوته خشخاشی شست و شو داده مرا در سیلان بودن
مثل بال حشره وزن سحر را میدانم
مثل یک گلدان می دهم گوش به موسیقی روییدن
مثل زنبیل پر از میوه تب تند رسیدن دارم
مثل یک میکده در مرز کسالت هستم
مثل یک ساختمان لب دریا نگرانم به کشش های بلند ابدی
تا بخواهی خورشید تا بخواهی پیوند تا بخواهی تکثیر
من به سیبی خشنودم
و به بوییدن یک بوته بابونه
من به یک اینه یک بستگی پاک قناعت دارم
من نمی خندم اگر بادکنک می ترکد
و نمی خندم اگر فلسفه ای ماه را نصف می کند
من صدای پر بلدرچین را می شناسم
رنگ های شکم هوبره را اثر پای بز کوهی را
خوب می دانم ریواس کجا می روید
سار کی می اید کباک کی می خواند باز کی می میرد
ماه در خواب بیابان چیست
مرگ در ساقه خواهش
و تمشک لذت زیر دندان هم آغوشی
زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود
زندگی جذبه دستی است که می چیند
زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است
زندگی بعد درخت است به چشم حشره
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی سوت قطاری است که درخواب پلی می پیچد
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست
خبر رفتن موشک به فضا
لمس تنهایی ماه
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر
زندگی شستن یک بشقاب است
زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است
زندگی مجذور اینه است
زندگی گل به توان ابدیت
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما
زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست
هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت ؟
من نمی دانم که چرا می گویند : اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست
واژه باید خود باد ‚ واژه باید خود باران باشد
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید با زن خوابید
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه "اکنون" است
رخت ها را بکنیم
آب در یک قدمی است
روشنی را بچشیم
شب یک دهکده را وزن کنیم خواب یک آهو را
گرمی لانه لک لک را ادراک کنیم
روی قانون چمن پا نگذاریم
در موستان گره ذایقه را باز کنیم
و دهان را بگشاییم اگر ماه درآمد
و نگوییم که شب چیز بدی است
و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ
و بیاریم سبد
ببریم این همه سرخ این همه سبز
صبح ها نان و پنیرک بخوریم
و بکاریم نهالی سر هر پیچ کلام
و بپاشیم میان دو هجا تخم سکوت
و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی اید
و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست
و کتابی که در آن یاخته ها بی بعدند
و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد
و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون
و بدانیم اگر کرم نبود، زندگی چیزی کم داشت
و اگر خنج نبود، لطمه می خورد به قانون درخت
و اگر مرگ نبود، دست ما در پی چیزی می گشت
و بدانیم اگر نور نبود، منطق زنده پرواز دگرگون می شد
و بدانیم که پیش از مرجان خلایی بود در اندیشه دریا ها
و نپرسیم کجاییم
بو کنیم اطلسی تازه بیمارستان را
و نپرسیم که فواره اقبال کجاست
و نپرسیم چرا قلب حقیقت آبی است
و نپرسیم پدرهای پدرها چه نسیمی چه شبی داشته اند
پشت سرنیست فضایی زنده
پشت سر مرغ نمی خواند
پشت سر باد نمی اید
پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است
پشت سر روی همه فرفره ها خاک نشسته است
پشت سر خستگی تاریخ است
پشت سر خاطره ی موج به ساحل صدف سرد سکون می ریزد
لب دریا برویم
تور در آب بیندازیم
وبگیریم طراوت را از آب
ریگی از روی زمین برداریم
وزن بودن را احساس کنیم
بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم
دیده ام گاهی در تب ماه می اید پایین
می رسد دست به سقف ملکوت
دیده ام سهره بهتر می خواند
گاه زخمی که به پا داشته ام
زیر و بم های زمین را به من آموخته است
گاه در بستر بیماری من حجم گل چند برابر شده است
و فزون تر شده است قطر نارنج شعاع فانوس
و نترسیم از مرگ
مرگ پایان کبوترنیست
مرگ وارونه یک زنجره نیست
مرگ در ذهن اقاقی جاری است
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید
مرگ با خوشه انگور می اید به دهان
مرگ در حنجره سرخ - گلو می خواند
مرگ مسوول قشنگی پر شاپرک است
مرگ گاهی ریحان می چیند
مرگ گاهی ودکا می نوشد
گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد
و همه می دانیم
ریه های لذت پر کسیژن مرگ است
در نبندیم به روی سخن زنده تقدیر که از پشت چپر های صدا می شنویم
پرده را برداریم
بگذاریم که احساس هوایی بخورد
بگذاریم بلوغ زیر هر بوته که می خواهد بیتوته کند
بگذاریم غریزه پی بازی برود
کفش ها راباکند و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد
بگذاریم که تنهایی آواز بخواند
چیز بنویسد
به خیابان برود
ساده باشیم
ساده باشیم چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت
کار مانیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم
پشت دانایی اردو بزنیم
دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم
صبح ها وقتی خورشید در می اید متولد بشویم
هیجان ها را پرواز دهیم
روی ادراک ‚ فضا ‚ رنگ صدا پنجره گل نم بزنیم
آسمان را بنشانیم میان دو هجای هستی
ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم
بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم
نام را باز ستانیم از ابر
از چنار از پشه از تابستان
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم
کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم

سهراب سپهری

behnam5555 04-08-2015 06:46 PM

پیرزنی در آینه نگاه می کرد دید چشم هایش گود رفته , صورتش چین خورده و رنگش پریده است
با خود گفت: معلوم میشود دیگر مثل قبلاً آینه نمی سازند!

behnam5555 04-08-2015 06:53 PM

چارلی چاپلین

آموخته ام که:با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه، رختخواب خريد ولي خواب نه، ساعت خريد ولي زمان نه، مي توان مقام خريد ولي احترام نه، مي توان کتاب خريد ولي دانش نه، دارو خريد ولي سلامتي نه، خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ، مي توان قلب
خريد، ولي عشق را نه...

آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي،
... آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است،
آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي گفت نه،
آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم،
آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي
به دور از جدي بودن باشيم،
آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي،
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است،
آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند،
آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد،
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند،
آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز بدست بياورم
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد،
آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان،
آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم،
آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم،
آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد،
آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم..
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد..

behnam5555 04-08-2015 06:54 PM

شخصی نزد طبیبی رفت و گفت : دردی دارم آن راعلاج کن
طبیب پرسید چه دردی داری ؟
مریض گفت : چند روز است که موی من درد می کند!
طبیب پرسید : امروز چه خورده ای ؟
مریض گفت : نان و یخ!
طبیب گفت : سبحان الله نه دردت به درد آدمیان می ماند و نه غذایت به غذای عالمیان!

behnam5555 04-08-2015 07:02 PM

بیست سال بعد، بابتِ کارهایی که نکرده‌ای بیشتر افسوس می‌خوری تا بابتِ کارهایی که کرده‌ای.
بنابراین روحیه تسلیم‌پذیری را کنار بگذار،
از حاشیه‌ی امنیت بیرون بیا،
جستجو کن، بگرد، آرزو کن، کشف کن..


behnam5555 04-08-2015 07:04 PM

شجاعت از جا بلند شدن و حرف زدن است،
اما برجا نشستن و گوش دادن هم هست.

http://fakoor.net/wp-content/uploads..._n-300x291.jpg
وینستون چرچیل

behnam5555 04-08-2015 07:06 PM

وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم. جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند.به نظر می رسید وضع مالی خوبی نداشته باشند . شش بچه مودب که همگی زیر دوازده سال داشتند ولباس هایی کهنه در عین حال تمیـز پوشیده بودنـد. دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان زیادی در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند. مادر نیز بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد.
وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید: چند عدد بلیط می خواهید؟
پدر خانواده جواب داد: لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برای بزرگسالان.
متصدی باجه، قیمت بلیط ها را اعلام کرد . پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامی از فروشنده بلیط پرسید: ببخشید، گفتید چه قدر؟!
متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد. ناگهان رنگ صورت مرد تغییر کرد و نگاهی به همسرش انداخت . بچه ها هنوز متوجه موضوع نشده بودند و همچنان سرگرم صحبت در باره برنامه های سیرک بودند .
معلوم بود که مرد پول کافی نداشت. و نمیدانست چه بکند و به بچه هایی که با آن علاقه پشت او ایستاده بودند چه بگوید .
ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت. سپس خم شد و پول را از زمین برداشت، به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد!
مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که اشک از چشمانش سرازیر می شد، گفت: متشکرم آقا.
مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول کرد…
بعد از این که بچه ها به همراه پدر و مادرشان داخل سیرک شدند، من و پدرم آهسته از صف خارج شدیم و به طرف خانه برگشتیم و من در دلم به داشتن چنین پدری افتخار کردم و آن زیباترین سیرکی بود که به عمرم نرفته بودم .
ثروتمند زندگی کنیم به جای آنکه ثروتمند بمیریم…

behnam5555 04-08-2015 07:07 PM

توی مبل فرو رفته بودم و به یکی از مجلات مُدی که زنم همیشه می خرد نگاه میکردم. چه مانکن هائی، چقدر زیبا، چقدر شکیل و تمنا برانگیز.
زنم داشت به گلدان شمعدانی که همیشه گوشه اتاق است ور می رفت. شاخه های اضافیرا می گرفت و برگ های خشک شده را جدا می کرد. از دیدن اندام گرد و قلنبه اش لبخندی گوشه لبم پیدا شد. از مقایسه او با دخترهای توی مجله خنده ام گرفته بود.
… زنم آنچنان سریع برگشت و نگاهم کرد که فرصت نکردم لبخندم را جمع و جور کنم.
گلدان شمعدانی را برداشت و روبروی من ایستاد و گفت:
نگاه کن! این گل ها هیچ شکل رزهای تازه ای نیستند که دیروز خریده ام. من عاشق عطر و بوی رز هستم. جوان، نورسته، خوشبو و با طراوت. گل های شمعدانی هرگز به زیبائی و شادابی آنها نیستند، اما می دانی تفاوتشان چیست؟
بعد، بدون این که منتظر پاسخم باشد اشاره ای به خاک گلدان کرد و گفت:
اینجا! تفاوت اینجاست. در ریشه هائی که توی خاک اند. رزها دو روزی به اتاق صفا می دهند و بعد پژمرده می شوند، ولی این شمعدانی ها، ریشه در خاک دارند و به این زودی ها از بین نمی روند. سعی می کنند همیشه صفا بخش اتاقمان باشند.
چرخی زد و روی یک صندلی راحتی نشست و کتاب مورد علاقه اش را به دست گرفت.
کنارش رفتم و گونه اش را بوسیدم. این لذت بخش ترین بوسه ای بود که بر گونه یک گل شمعدانی زدم.
به نقل از صفحه “یادداشت های بی تاریخ” دکتر صدرالدین الهی در کیهان لندن

behnam5555 04-08-2015 07:08 PM

چاک از یک مزرعه‌دار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعه‌دار الاغ را روز بعد تحویل بدهد. اما روز بعد مزرعه‌دار سراغ چاک آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدی برات دارم. الاغه مرد.»
چاک جواب داد: «ایرادی نداره. همون پولم رو پس بده.»
مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه. آخه همه پول رو خرج کردم..»
چاک گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده.»
مزرعه‌دار گفت: «می‌خوای باهاش چی کار کنی؟»
چاک گفت: «می‌خوام باهاش قرعه‌کشی برگزار کنم.»
مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه که یه الاغ مرده رو به قرعه‌کشی گذاشت!»
چاک گفت: «معلومه که می‌تونم. حالا ببین. فقط به کسی نمی‌گم که الاغ مرده است.»
یک ماه بعد مزرعه‌دار چاک رو دید و پرسید: «از اون الاغ مرده چه خبر؟»
چاک گفت: «به قرعه‌کشی گذاشتمش. ۵۰۰ تا بلیت ۲ دلاری فروختم ۸۹۸ دلار سود کردم..»
مزرعه‌دار پرسید: «هیچ کس هم شکایتی نکرد؟»
چاک گفت: «فقط همونی که الاغ رو برده بود. من هم ۲ دلارش رو پس دادم.»

behnam5555 04-08-2015 07:09 PM

خدایا با من حرف بزن!
مردی با خود زمزمه کرد ، ” خدایا با من حرف بزن. “
یک سار شروع به خواندن کرد .اما مرد نشنید .
فریاد بر آورد ، ” خدایا با من حرف بزن “
آذرخش در آسمان غرید . اما مرد گوش نکرد .
مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت ، ” خدایا بگذار تو را ببینم .”
ستاره ای درخشید .اما مرد ندید .
مرد فریاد کشید ، ” یک معجزه به من نشان بده ” .
نوزادی متولد شد . اما مرد توجهی نکرد .
پس مرد در نهایت یأس فریاد زد : ” خدایا لمس کن و بگذار بدانم که اینجا حضور داری .
” در همین زمان خداوند پایین آمد و مرد را لمس کرد .
اما مرد پروانه را با دستش پراند و به راهش ادامه داد …

behnam5555 04-08-2015 07:19 PM

عشاق‌نامه (عبید زاکانی)

نخستین روز کاین چشم بلاکش
مرا از عشق او در جان زد آتش
دل از جان و جوانی بر گرفتم
امید از زندگانی بر گرفتم
چنان در عشق او دیوانه گشتم
که در دیوانگی افسانه گشتم
خرد میگفت کی مدهوش بیمار
غمش را در میان جان نگه دار
اگر دل میدهی باری بدو ده
به هر خواری که آید دل فرو ده
گهی چون شمع می‌افروز از عشق
چو پروانه گهی میسوز از عشق
میندیش ار جگر خوناب گیرد
که چشم از آتش دل آب گیرد
خراب عشق شو کاباد گشتی
غلام عشق شو کازاد گشتی
حدیث عشق انجامی ندارد
خرد جز عاشقی کامی ندارد
منوش از دهر جز پیمانهٔ عشق
میاور یاد جز افسانهٔ عشق
دلی کو با بتی عشقی نورزد
مخوانش دل که او چیزی نیرزد
نداند هرکه او شوقی ندارد
که دل بی عاشقی کامی ندارد
چرا جز عشق چیزی پرورد دل
اگر سوزی نباشد بفسرد دل
مباد آندل که او سوزی ندارد
هوای مجلس افروزی ندارد
برو در عشقبازی سر برافراز
به کوی عشق نام و ننگ در باز
کزین بهتر خرد را پیشه‌ای نیست
وزین به در جهان اندیشه‌ای نیست
شنیدم پند و دل در عشق بستم
چو مدهوشان ز جام عشق مستم
به دست عشق دادم ملک جانرا
صلای عشق در دادم جهان را
وگر در دام عشق انداختم دل
شدم آماج محنت باختم دل
از این پس کعبهٔ من کوی او بس
مرا محراب جان ابروی او بس
عبید زاکانی
از کتاب: عشاق‌نامه

behnam5555 04-08-2015 07:25 PM


تصاویر بسیار زیبا و با کیفیت بالا از قلعه بابک (دژ بذ)

بابک خرمدین کسی که جلوی اعراب ایستاد
اما چون تاریخ های متفاوتی از روز تولد او وجود دارد (احتمالاَ ۱۰ تا ۱۳ تیر) . فقط به ذکر ماه تولد که از آن اطمینان داریم اکتفا می کنم

http://fakoor.net/wp-content/uploads...b1-150x150.jpg

http://fakoor.net/wp-content/uploads...-1-150x150.jpg

http://fakoor.net/wp-content/uploads...-2-150x150.jpg



http://fakoor.net/wp-content/uploads...-3-150x150.jpg

http://fakoor.net/wp-content/uploads...-4-150x150.jpg

http://fakoor.net/wp-content/uploads...51-150x150.jpg


http://fakoor.net/wp-content/uploads...-6-150x150.jpg

http://fakoor.net/wp-content/uploads...-7-150x150.jpg

http://fakoor.net/wp-content/uploads...-8-150x150.jpg


http://fakoor.net/wp-content/uploads...10-150x150.jpg

http://fakoor.net/wp-content/uploads...11-150x150.jpg

http://fakoor.net/wp-content/uploads...13-150x150.jpg



behnam5555 04-08-2015 07:41 PM

تابلو شام آخر لئوناردو داوینچی
لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو شام آخر دچار مشکل بزرگی شد:
می بایست نیکی را به شکل عیسی و بدی را به شکل یهودا یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد.کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند.
روزی دریک مراسم, تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از جوانان یافت.
جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت.
تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز بری یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود…کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند.
نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی بری طرح برداشتن از او نداشت.
گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.
وقتی کارش تمام شد گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: من این تابلو را قبلاً دیده ام!
داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟!
گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم , زندگی پراز رویایی داشتم، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی بشوم!

می توان گفت: نیکی و بدی یک چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند.
http://fakoor.net/wp-content/uploads...ly-300x163.jpg

منشا آیین «عشای ربانی»(شام خداوندی) در میان مسیحیان است و به طور ویژه به وعده شامی اطلاق می‌گردد که عیسی مسیح در شبی که یهودا او را تسلیم نمود و به عنوان آخرین «غذای زمینی» خورد.
چنانکه بر اساس انجیل عیسی مسیح به رسولان(حواریان) گفت: دیگر از این محصول مو(انگور) نخواهم نوشید تا به پدرم در آسمان بپیوندم»


behnam5555 04-08-2015 08:31 PM


پرﻓﺴﻮﺭ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﻣﻴﮕﻔﺖ :



ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺗﺤﺼﻴﻼﺗﻢ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ , ﺩﺭ ﻳﻚ ﻛﺎﺭ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺑﺎ يک دﺧﺘﺮ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ

ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻛﺎﺗﺮﻳﻨﺎ ﻭ ﻫﻤﻴﻨﻄﻮﺭ ﻓﻴﻠﻴﭗ ,



ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺸﻨﺎﺧﺘﻤﺶ هم گروه شدم


ﺍﺯ ﻛﺎﺗﺮﻳﻨﺎ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ :

ﻓﻴﻠﻴﭗ ﺭﻭ ﻣﻴﺸﻨﺎﺳﻲ ؟



ﻛﺎﺗﺮﻳﻨﺎ ﮔﻔﺖ :

ﺁﺭﻩ , ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺴﺮﻱ ﻛﻪ ﻣﻮﻫﺎﻱ ﺑﻠﻮﻧﺪ ﻗﺸﻨﮕﻲ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺭﺩﻳﻒ ﺟﻠﻮ ﻣﻴﺸﻴﻨﻪ؟



ﮔﻔﺘﻢ : ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﻢ ﻛﻴﻮ ﻣﻴﮕﻲ ﮔﻔﺖ :

ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺵ ﺗﻴﭗ ﻛﻪ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﭘﻴﺮﺍﻫﻦ ﻭ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﻴﻜﻲ ﺗﻨﺶ ﻣﻴﻜﻨﻪ،

ﮔﻔﺘﻢ : بازم نفهميدم ﻣﻨﻈﻮﺭﺕ ﻛﻴﻪ ؟

ﮔﻔﺖ : ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺴﺮﻱ ﻛﻪ ﻛﻴﻒ ﻭ ﻛﻔﺸﺶ رو ﻫﻤﻴﺸﻪ با هم ﺳﺖ ميکنه

ﺑﺎﺯﻡ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻡ ﻣﻨﻈﻮﺭﺵ ﻛﻲ ﺑﻮﺩ !

ﻛﺎﺗﺮﻳﻨﺎ ﺗﻮﻥ ﺻﺪﺍﺷﻮ ﻳﻜﻢ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :

ﻓﻴﻠﻴﭗ ﺩﻳﮕﻪ , ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺴﺮ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﻲ ﻛﻪ ﺭﻭﻱ ﻭﻳﻠﭽﻴﺮ ﻣﻴﺸﻴﻨﻪ ...

ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﻗﻴﻘﺎ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﻛﻴﻮ ﻣﻴﮕﻪ ,



ﻭﻟﻲ ﺑﻪ ﻃرﺯ ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺑﺎﻭﺭﻱ ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﻓﻜﺮ ...




ﺁﺩﻡ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﺎﻳﺪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺑﻪ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻣﺜﺒﺖ ﺑﺎﺷﻪ

ﻛﻪ ﺑﺘﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﻭﻳﮋﮔﻲ ﻫﺎﻱ ﻣﻨﻔﻲ ﻭ ﻧﻘﺺ ﻫﺎ ﭼﺸﻢ ﭘﻮﺷﻲ ﻛﻨﻪ ...

ﭼﻘﺪﺭ ﺧﻮﺑﻪ ﻣﺜﺒﺖ ﺩﻳﺪﻥ ،



با خودم گفتم ﺍﮔﺮ ﻛﺎﺗﺮﻳﻦ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺩﺭﻣﻮﺭﺩ ﻓﻴﻠﻴﭗ می پرسید ﭼﻲ ﻣﻴﮕﻔﺘﻢ ؟

ﺣﺘﻤﺎ ﺳﺮﻳﻊ ﻣﻴﮕﻔﺘﻢ : ﻫﻤﻮﻥ ﻣﻌﻠﻮﻟﻪ ﺩﻳﮕﻪ !ﻭﻗﺘﻲ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﺎﺗﺮﻳﻨﺎ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺩﻳﺪگاه ﺧﻮﺩﻡ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻛﺮﺩﻡ , ﺧﻴﻠﻲ ﺧﺠﺎﻟﺖ کشیدم ...

حالا ما چه ديدگاهي نسبت به اطرافيانمون داريم ... ؟



behnam5555 04-09-2015 06:54 PM

مکان ها ی دیدنی وتاریخی کرمانشاه

محوطه تاریخی طاق بستان در دامنه کوهی به همین نام و در کنار چشمه ای در شمال شرقی حاشیه کنونی شهر کرمانشاه واقع شده است دراین محوطه ، آثاری از دوره ساسانی وجود دارد که شامل سنگ نگاره اردشیر دوم و دو ایوان سنگی بنام های ایوان کوچک و بزرگ است . ایوان کوچک د رسمت چپ سنگ نگاره ادشیر دوم و ایوان بزرگ در سمت راست ایوان کوچک قرار دارد .یاحان ، مورخین و جغرافی نویسان دوره اسلامی ضمن توصیف سنگ نگاره های طاق بستان ، از این محوطه با نام های متفاوتی یاد کرده اند ، بطوریکه ابن فقیه و ابن رسته این مکان را « شبدیز » و یاقوت آن را « قصرشیرین » نامیده است ، همچنین حمدالله مستوفی آنجا را « طاق وسطام » عده ای دیگر آن را « طاق بهستون » ، « طاق بیستون » و « تخت بستان » نامیده اند . اهالی محل نیز محوطه را با نام « طاق وسان » و « طاق بسان » می شناسند زیرا « سان » در لفظ محلی به معنی سنگ است و به این ترتیب « طاق وسان » یعنی طاقی که در سنگ کنده شده است . امروزه نیز در اکثر محافل ایران شناسی از این مکان با نام « طاق بستان » یاد می شود


معبدآناهیتا
بنای معروف به معبد آناهیتا در مرکز شهر کنگاور در استان کرمانشاه بر سر راه همدان به کرمانشاه قرار دارد. این بنا بر روی تپه ای طبیعی با حداکثر ارتفاع سی و دو متر نسبت به سطح زمین های اطراف ساخته شده است. برخی از مورخین این بنا را معبدی برای الهه آناهیتا دانسته اند. آناهیتا به معنای پاک و دور از آلودگی در اعتقاد ایرانیان باستان الهه آب، فرشته نگهبان چشمه‌ها و باران و همچنین نماد باروی، عشق و دوستی بوده است. این اعتقاد از دوران پیش از زرتشت در ایران وجود داشته و در دوران‌های بعدی هم مورد توجه قرار گرفته است. به احترام این الهه ایرانی معابد و تندیس‌های فراوانی در دوره‌های تاریخی پیش از اسلام در سرزمین ایران ساخته شده است. از آناهیتا یادواره‌هایی (شامل معابد و کتیبه‌ها) در همدان، شوش، کازرون و آذربایجان، کرمانشاه و کنگاور به‌جای مانده است. معبد آناهیتا در کنگاور مشهورترین معبد منسوب به آناهیتا در ایران است

مجموعه تاریخی بیستون
محوطه تاریخی بیستون در شهر بیستون در سی کیلومتر شهر کرمانشاه در پای کوهی معروف به همین نام و در مسیر شهرکرمانشاهبه همدان واقع شده‌است. نام بیستون از بغ به معنای خدا + ستان (ادات مکان) آمده که به معنای سرزمین یا جایگاه خدا است. آثار تاریخی و پیش از تاریخ فراوانی در این محوطه قرار دارد که تعدادی از آنها عبارتند از:


· سنگ‌نبشته بیستون(کتیبهٔ داریوش)
· فرهادتراش
· کتیبهٔ بلاش
· غار مر آفتاب


· غار مر تاریک

· غار شکارچی

· مجسمه هرکول

· کاروانسرای صفوی

· پل خسروی

· کتیبهٔ شیخ علیخان

· شیر سنگی بیستون

· نقش میتریدات اشکانی

· نقش گودرز دوم اشکانی

· نقش ولخش پارتی

· بنای پارتی

· جادهٔ ساسانی

· شهر چمچمال

· کاروانسرای ایلخانی

· پل صفوی

این مجموعه در سال 1387ه. ش (2006 میلادی) در فهرست میراث جهانییونسکوثبت شده‌است.

غارقوری قلعه
غار قوری قلعه در شهرستان پاوه در کیلومتر 86 جاده کرمانشاه به پاوه و در 25 کیلومتری شمال شهر جوانرود در دیار زیبای اورامانات در نزدیکی شهر پاوه (شهر هزار ماسوله ) مشتاقان شاهکارهای طبیعت را به خود فرا می خواند .این غار در دامنه کوه شاهو و در یکی از کوهستانی ترین مناطق ایران واقع شده است. دره ای که غار قوری قلعه در آن قرار دارد از زیباترین دره های استان است که از ویژگی های جنگلی خاص و چشمه سارهای بی شمار با چشم اندازهای حیرت انگیز و جذاب برخوردار است.


وجود جنگل های متراکم با گونه های بلوط، انجیر کوهی، آلبالوی کوهی، بادام وحشی و همچنین حیواناتی چون گرگ، روباه، خوک، خرگوش ، کل و بز در اطراف این غار، زیبابی خاصی به آن بخشیده است غار قوری قلعه بنا به تحقیقات بعمل آمده به عنوان بزرگترین غار آبی آسیا لقب گرفته است . این غار علاوه بر گردشگرانی که برای تفریح مراجعه می کنند مکان مناسبی برای گروههای غارنوردان پژوهشگران زمین شناسان و گروههای دیگر می باشد . در این محوطه تفریحی امکانات رفاهی برای گردشگران و بازدیدکنندگان در نظر گرفته شده است. منطقه قوری قلعه دارای آب و هوای معتدل است و معمولا بین 252 تا 305 روز در سال دمای بالای صفر درجه (دمای داخل غار۷ تا ۱۱درجه) دارد. رطوبت نسبی آن 89 درصد است که این شرایط باعث شده در تمام فصول سال گردشگران به راحتی بتوانند از آن بازدید نمایند

سراب نیلوفر
سراب (دریاچه) نیلوفر در بیست کیلومتری شمال غربی شهر کرمانشاه، در ابتدای منطقه سنجابی و در دامنه کوه کماجار قرار دارد. این سراب بزرگترین سراب کرمانشاه می باشد و به صورت استخر وسیعی، مملو از گل های نیلوفر است. غنچه ها و برگ های این گل ها سر از آب بر آورده و سطح وسیعی از سراب را پوشانده است. در سال های اخیر جهت رفاه بازدیدکنندگان در اطراف این سراب، تأسیسات و پارکی احداث شده است.این سراب دارای پارکینگ شبانه روزی است و خانواده های شهرستانی می توانند در صورت تمایل شب را آنجا سپری کنند.

ضمنا وجود قایقهای پدالی اینجا را دیدنی تر کرده و حفظ امنیت خانواده ها در اونجا با نیروی محترم انتظامی است. طبق داستانهای قدیمی کرمانشاهگنجینه ای از خسرو پرویز شاه ساسانی در کف این سرابوجود دارد . عمق بعضی از جاهای این سراب به بیش از ۳۲ متر ثبت شده و دارای غارهای زیر زمینی هم هست.

behnam5555 04-09-2015 07:14 PM


آنکس که بداند و بداند که بداند اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند بیدارش نمایید که بس خفته نماند

آنکس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند

ابن یمین


behnam5555 04-09-2015 07:16 PM

یک انسان عقلانی باید...

۱. در روز حداقل یک بار بگوید «من نمی‌دانم‌».

۲. کمتر از کسی تقاضایی داشته باشد و عمدتا به همت، فکر، برنامه‌ریزی و زحمات خود اتکا کند.

۳. در موضوعاتی که اطلاعات کلی دارد، اظهار‌نظر نکند.

۴. دغدغه کانونی زندگی او، بهترین عملکرد در حرفه‌اش باشد.

۵. به استقبال کسی برود که با او تفاوت یا حتی تضاد فکری دارد.

۶. بدون اجازه قبلی از کسی، سخن او را به شخص دیگری بازگو نکند.

۷. زباله را به خیابان و از اتومبیل به بیرون پرت نکند.

۸. با رعایت حروف اضافه و با ‌‌‌نهایت دقت، «نقل قول» کند.

۹. دائما در حال تغییر و بهتر شدن باشد، به طوری که اطرافیان تغییر را حس کنند.

۱۰. از اینکه دیگران را به خود و افکار خود دعوت کند، چه مستقیم چه غیرمستقیم‌ پرهیز کند.

۱۱. برای محیط جنگل که به مه، نم نم باران و رنگ‌های زنده طبیعت آمیخته شده، وقت بگذارد.

۱۲. این ظرفیت را در خود ایجاد کند که واکنش به دیگران را حتی تا پنج سال به تأخیر اندازد.

۱۳. حدود ۱۰ درصد از وقت، انرژی و تخصص خود را ‌‌رایگان‌ صرف جامعه کند.

۱۴. در حرفه‌ای که تخصص ندارد، مسئولیت نپذیرد.

۱۵. خوشبختی را با راحتی و مصرف‌گرایی مساوی نداند.

۱۶. هر دو سال یک بار، با ارزیابی کار‌ها و رفتارهای خود‌ به اشتباهات گذشته پی برده و خود را اصلاح کند.

۱۷. با عبارت «من اشتباه کردم» به صلح دائمی برسد.

۱۸. حریم شهروندان را رعایت کند: در نظم صفوف، خود‌پرداز بانک، پارک کردن، نزاکت عمومی، عابر پیاده، صحبت آرام.

۱۹. آنقدر بر قوای فکری و روحی خود وقت گذاشته باشدتا نیاز به تایید و تمجید دیگران در خود را، در یک دوره پنج ساله به صفر برساند.

۲۰. از رفتن به تئا‌تر به عنوان منبعی برای رشد و شکوفایی خود استفاده کند، چون تئا‌تر قدرت مند‌ترین نمایش توانایی‌های انسان‌هاست.

۲۱. در هر نوع تصمیم‌گیری از خرید دمپایی تا مسائل جدی حرفه‌ای، راه‌های مختلف را مکتوب کند، مطالعه کند، مشورت کند و با دقت ۹۰ درصدی به نتیجه برسد.

۲۲. با عمل خود به دیگران نشان دهد، تفاوت میان هشت و هشت و یک دقیقه را می‌داند.

۲۳. در روز حداقل از پنج نفر قدردانی کند: به خاطر نزاکت، اخلاق، دانش و خلاقیت آن‌ها.

۲۴. قبل از قضاوت کردن در مورد فردی، حداقل ده ساعت با او تعامل فکری رودررو برقرار کند تا با جهان او آشنا شود.

۲۵. «ناراحت شدن» از توانایی‌ها، ظرفیت‌ها و برتری‌های دیگران را در خود به تعطیلی بکشاند.
۲۶. اجازه دهد افراد، سخن خود را تمام کنند.

۲۷. به موسیقی به عنوان یک منبع تمرکز، آرامش و خوداکتشافی نگاه کند.

۲۸. حداقل ۲۰ درصد وقت خود را صرف توسعه فردی، فکری، اخلاقی و مدنی نماید.

۲۹. در صحبت کردن، یک سوم سؤال کند و دو سوم قضاوت. بعد از پنج سال، پنج ششم سؤال و یک ششم قضاوت.

۳۰. حداقل یک ساعت در روز‌ مطالعه کند.

behnam5555 04-09-2015 07:18 PM

تعریف موسیقی:
موسیقی هنر بیان احساسات انسانی به وسیله صدا هاست.
مهمترین عوامل تشکیل دهنده موسیقی صدا و ریتم است
ویژگی صداها:
۱- زیرایی: صدای نازک تر زیر و صدای کلفت تر بم نام دارد
۲-شدت: تفاوت قوت و ضعف میان دوصدا
۳-دیرند(dirand): تفاوت صدای ممتد و صولانی با صدای کوتاه از نظر زمان
۴:طنین (رنگ صوتی) : کیفیتی که دو صدای یکسان از دوساز غیر مشابه مانند ویلن و پیانو را متفاوت نشان میدهند

behnam5555 04-09-2015 07:27 PM


سـواد ، حاصـل خوانـدن زیـاد نیسـت ، بلکـه حاصـل تعمـق و تفکـر در آن چیزیسـت کـه خوانـده شـده ...
كــــــارل هيلتی

behnam5555 04-09-2015 07:28 PM

آنچنان به ایران علاقه مندم که حتی یک وجب از ایران را
با تمام بهشت عوض نمیکنم
عارف قزوینی

behnam5555 04-09-2015 07:33 PM

فواید گوش دادن به موسیقی


یک پزشک سلامت روان گفت: تمرکز حواس، افزایش هوش، تقویت ناحیه زبان آموزی و کنترل استرس و درمان افسردگی از فواید گوش دادن به موسیقی است.
حورا چیت ساز در گفت‌وگو با ایسنا، با بیان اینکه گوش دادن به موسیقی از دوران باستان وجود داشته است، اظهار کرد: دیوار نگاره‌های باستانی نشان می‌دهد انسان‌ها پیش از کسب توانایی در صحبت کردن در قالب موسیقی به دیگران ابراز وجود می‌کردند و هنر خود را به نمایش می‌گذاشتند.
وی با بیان اینکه موسیقی در پرورش استعدادهای نوزادان نقش بسزایی دارد، افزود: یکی از انتزاعی‌ترین موسیقی‌های که انسان در آغاز زندگی با آن آشنا می‌شود صدای ضربان قلب مادر است و جنین برای نخستین‌ بار از طریق صدای قلب مادر با موسیقی آشنا می‌شود.
این پزشک سلامت روان اضافه کرد: مطالعات نشان می‌دهد جنین با شنیدن موسیقی‌های خشن و با صدای بلند با جمع شدن در شکم مادر و یا جابه‌جا‌یی‌های سریع‌تر عکس العمل نشان می‌دهد و به همین نسبت در مقابل موسیقی‌های آرام واکنش‌ نشان می‌دهد.
چیت ساز با بیان اینکه واکنش نوزاد نسبت به فرکانس‌های بالا بیشتر است، اضافه کرد: به طور کلی نوزادان با شنیدن صداهای ناگهانی دچار نگرانی و دلهره می‌شود.
موسیقی زبان آموزی را تقویت می‌کند
وی با اشاره به اینکه لالایی مادر از دیگر موسیقی‌هایی است که موجب آرامش کودک می‌شود و البته لالایی ماداران دارای موسیقی خاصی نیست، خاطرنشان کرد: در واقع لالایی‌ها در هر فرهنگی ریتم خاص خود را دارند و کودکان با شنیدن مادر یک واکنش سطحی به آن نشان می‌دهند.
این پزشک سلامت روان با بیان اینکه نوزادانی که بیشتر موسیقی می‌شنوند در سنین قبل از دبستان به سمت بازی‌های ریتمیک و صدادار جذب می‌شوند، ادامه داد: این دسته کودکان بیشتر به انجام بازی‌های علاقه نشان می دهند که صدادار هستند.
چیت ساز با بیان اینکه کودکان از صدای ایجاد شده هنگام لمس اشیا مختلف شاد می‌شوند،‌ اضافه کرد: بیشتر افرادی که در کودکی موسیقی گوش داده‌اند در دوران تحصیل در مدرسه با موفقیت بیشتری روبرو هستند و گوش دادن به موسیقی یا فرا گرفتن آن تاثیرات مثبتی مانند تمرکز حواس بر مغز کودکان دارد.
وی با اشاره به اینکه ناحیه‌ای از مغز انسان که مربوط به زبان آموزی است در صورت گوش دادن به موسیقی تقویت می‌شود، افزود: کودکانی که با موسیقی آشنایی بیشتری دارند و یا نواختن یکی از آلات موسیقی را فرا گرفته‌اند بسیار راحت‌تر از هم سن‌ و سالان خود زبان دوم را فرا می‌گیرند.
این پزشک سلامت روان با تاکید بر اینکه گوش دادن به موسیقی بر قسمت‌های محاسباتی و شنیداری مغز تاثیر دارد، ادامه داد: هر چه میزان ساعات گوش دادن و فراگیری موسیقی در هفته بیشتر باشد و کودک بیشتر با موسیقی در ارتباط باشد تاثیرات مثبت آن بر عملکرد مغز بیشتر است.
ایجاد حس همکاری در کودکان با شنیدن موسیقی
چیت ساز ادامه داد: توصیه می‌شود کودکان به صورت گروهی موسیقی را یاد بگیرند تا احساس همکاری، رعایت نظم و بردباری از این طریق در آن‌ها افزایش یابد و در تعامل بیشتری با هم سن و سالان خود قرار گیرند.
وی با تاکید بر اینکه کاربردهای درمانی موسیقی در طب نیز به اثبات رسیده است، ادامه داد: آموزش موسیقی به کودکان بیش فعال موجب می‌شود تا تمرکز آن‌ها بیشتر شود.
این پزشک سلامت روان با اشاره به اینکه کاربرد موسیقی در کاهش افسردگی و کنترل اضطراب نیز به اثبات رسیده است، افزود: البته تاثیرگذاری موسیقی با توجه به نوع موسیقی و ریتم انتخاب شده آن متفاوت است.
کنترل استرس با شنیدن موسیقی‌های آرام بخش
چیت ساز به تاثیرات گوش دادن به موسیقی در بزرگسالان اشاره کرد و گفت: معمولا به منظور درمان افسردگی پس از زایمان، انواع اضطراب و اختلالات خواب از موسیقی آرام استفاده می‌شود.
وی خاطرنشان کرد: یکی دیگر از فواید گوش دادن به موسیقی به دوران سالمندی بر می‌گردد و گوش دادن به موسیقی از پیشرفت آلزایمر در این افراد جلوگیری می‌کنند.
این پزشک سلامت روان در خصوص اینکه آیا گوش دادن به موسیقی در کنترل استرس دوران نوجوانی تاثیرگذار است، گفت: مطالعات نشان می‌دهد گوش دادن به موسیقی‌های آرام بخش بر کنترل استرس به ویژه اگر با یک اختلال خلقی مانند افسردگی همراه باشد تاثیر مثبتی دارد.
برگرفته از عصر ایران


behnam5555 04-09-2015 07:40 PM

قرار نبود ...!

قرار نبوده تا نم باران زد، دستپاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر‌ بگیریم که مبادا مثل کلوخ آب شویم
قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی،
ناخن های مصنوعی، دندان های مصنوعی،
خنده های مصنوعی، آواز‌های مصنوعی، دغدغه های مصنوعی ...

هر چه فكر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم
تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم
این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟

قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم،
از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم

بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود
باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نی لبک بزند با سوز هم بزند.

قرار نبوده این ‌همه در محاصره سیمان و آهن،
طبقه روی طبقه برویم بالا

قرار نبوده این تعداد میز و صندلی‌ِ کارمندی روی زمین وجود داشته باشد
بی شک این همه کامپیوتر و پشت های غوز کرده آدم های ماسیده در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده ...

تا به حال بیل زده‌اید؟
باغچه هرس کرده‌اید؟
آلبالو و انار چیده‌اید؟
کلاً خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفته‌اید؟
آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست.

این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر،
برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان،
برای خیره شدن به جاریِ آب شاید،
اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده‌اند.

قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعت های دیجیتال به ‌جایشان صبح خوانی کنند.
آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً،
که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشویم
و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود.

فکر می‌کنم قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان،
بشود همه دار و ندار زندگی مان، همه دغدغه ‌زنده بودن مان.

قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن،
این همه قانون مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد.

قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی‌ سال بگذرد از عمر‌مان و یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم.
قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا بر علیه خورشید عالم تاب و گرما و محبتش، زره بگیریم و جنگ کنیم.
قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم اما کف پایمان یک بار هم بی واسطه کفش لاستیکی
یا چرمی یک مسافت صد متری را با زمین معاشرت نکرده باشد.

قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا، صورتک زرد به نشانه سفت بغل کردن
و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم ...

چیز زیادی از زندگی نمی‌دانم، اما همین قدر می‌دانم که این ‌همه قرار نبوده ای
که برخلافشان اتفاق افتاده، همگی مان را آشفته‌ و سردرگم کرده !

آنقدر که فقط می‌دانیم خوب نیستیم، از هیچ چیز راضی نیستیم، اما سر در نمی‌آوریم چرا ...


behnam5555 04-09-2015 07:41 PM


کتابخانه سیار عشایر سال ۱۳۴۹





behnam5555 04-09-2015 07:42 PM


سرود ای ایران با صدای استاد غلامحسین بنان




behnam5555 04-09-2015 07:44 PM

ايا ميدانستيد این صف نه ربطی به مدرسه دارد و نه یک بازی کودکانه است. لبخندی که این کودک به عکاس می زند، تراژدیک ترین لبخند و تراژديک ترین لحظه ای است که تاریخ می تواند به خود ببیند. او و همه کودکانی که می بینید، قرار است زنده بگور شوند. آنها ۱۸۰ هزار نفر هستند. این کادر کوچک پذیرای همه آنها نیست.اما گورهای دسته جمعی پذیرای همه آنها هستند.۲۵ سال از این عکس و از عملیات «انفال» در کردستان عراق گذشت. تک تک این کودکان اکنون در خاک تجزیه شده اند ولی ... درس ((لبخند)) شان در بر ورق ذهن جامعه بشری تا ابد مانا و جاویدان خواهد ماند


http://axgig.com/images/82194414193798393414.jpg

behnam5555 04-09-2015 07:48 PM


شمعی که تا 144 ساعت خاموش نمیشود!



behnam5555 04-09-2015 07:53 PM

خروس ها چطور وقت سحر را درست پیش بینی میکنند؟

خروسها، مانند بقيه جانوران يا بهتر بگوييم همه جانداران داراي يك سيستم زمانسنجي زيستي هستند كه چرخه هاي روزانه، ماهانه و سالانه را در بدن آنها تنظيم ميكند. آوازخواني در خروس نيز مانند بقيه پرندگان تابع چرخه هاي روزانه است كه در اصطلاح به آن Circadian Rhythms، ميگوييم. به عبارت ديگر ساعت دروني مغز خروس جوري تنظيم شده است كه كمي پيش از دميدن سپيده صبح، زنگ ميزند و در آن زمان است كه خروس مشغول خواندن ميشود. جالب است بدانيد كه اگر ساعت زيستي يك خروس كه در همسايگي چند خروس ديگر زندگي ميكند، زودتر زنگ بزند، ميتواند كل خروسهاي همسايه را به خواندن تحريك كند! تنظيم كننده اصلي چرخههاي روزانه خواندن در خروسها، طول روز و اختلاف ميان نور روز و تاريكي شب است. به همين دليل، نورهاي مصنوعي مانند چراغهايي كه تا صبح روشن ميمانند، مانند پروژكتورها، تنظيم ساعت دروني جانوراني مانند خروس را برهم ميزند. به همين دليل است كه برخي خروسهاي بيمحل، در ساعتهايي غير از صبح شروع به خواندن ميكنند!
دليل اينكه چرا خروس بايد آمدن صبح را كمي پيش از طلوع آفتاب درك كند، اين است كه اين كار، زمان شروع شكار حشرات و يا شروع مراقبت از قلمروي خروس را نشان ميدهد. در اصل مهمترين دليل خواندن خروس، براي حفظ قلمرو است. وقتي خروسي ميخواند در حقيقت به خروسهاي ديگر اعلام ميكند كه «اگر به حريم قلمروي من تجاوز كرديد، بايد منتظر مبارزه باشيد» به خاطر همين است كه خروسها معمولا از يك نقطه بلند شروع به خواندن ميكنند. با اين كار هم صدايشان دورتر ميرود و هم بيشتر ميتوانند به چشم بيايند و ابهت خود را نشان دهند!
برگرفته از دوهفته نامه همشهری دانستنیها شماره۹۲-

behnam5555 04-09-2015 07:55 PM

فرخی یزدی شاعر، ناشر روزنامه «توفان» و نماینده مجلس شورای ملی با تزریق آمپول هوا در درمانگاه زندان كشته شد. وی از منتقدان روش های رضاشاه بود و دراشعارش به طور ضمنی و یا علنی حکومت را مورد انتقاد قرار می داد.
هر لحظه مزن در،که در این خانه کسی نیست
بیهوده مکن ناله،که فریاد رسی نیست
شهری که شه و شحنه و شیخش همه مستند
شاهد شکند شیشه که بیم عسسی نیست
آزادی اگر می طلبی،غرقه به خون باش
کاین گلبن نو خاسته بی خار و خسی نیست
در دل بجز آزادی ایران هوسی نیست
تازند و برند اهل جهان گوی تمدن
در راه طلب فرخی ار خسته نگردید
دانست که تا منزل مقصود بسی نیست

behnam5555 04-09-2015 07:58 PM

پروفسور سید محمود حسابی از شخصیت های بنام تاریخ معاصر ایران است که در عرصه های مختلف علمی نبوغ و استعداد بی نظیری از خود بروز داده است
وی در طول عمر خود برای آنکه کشورش آباد و سربلند شود سختی های فراوانی کشید و یکی از این تلاش ها و سختی ها نقشه برداری علمی راه ساحلی بوشهر تا بندر لنگه است.

او طی دو سال تمام با وسایل اولیه و در بدترین شرایط اقدام به این مهم کرد.

خواندن خاطرات این بزرگ مرد درطول این 2 سال برای هرپژوهشگر علمی خالی از لطف نیست زیرا وی که در آن روزگار با کوله باری از علوم جدید به ایران آمده بود، رنج این سفر پر خطررا قبول نمود تا کار علمی خود را صورت دهد.

یکی از خاطرات استاد از این سفر، درباره همسفر تنگسیری اوبود که وظیفه محافظت از گروه را داشته و در این سفر بیمار می شود.

استاد چه زیبا از دلیر مرد تنگستانی یاد می کند؛یکی ازهمراهانم، که حالش خیلی بد بود و اهل تنگستان بود، شخصیتیبسیار سلحشور داشت. شبی که در اغما بود وفکر می کرد شب آخر زندگیش است در حالی که سرش روی زانوی من بود اشارهکرد سرم را جلوی دهانش ببرم بعد با صدای ضعیفی که با زحمت شنیده می شد گفت:خواهش می کنم قداره*مرا بیاورید و به منببندید تا بدون قداره نمیرم.چون مرگ بی قداره، برای یک مرد تنگستانی ننگ است.**

من هیچ وقت این خاطره را فراموش نمی کنم. عملا فهمیدم که همین عرق ملی، شجاعت و تعصب عمیق آن ها، باعث شده است چنین اسطوره های در تاریخ ما خلق کرده باشند.


برگرفته از:سایت خبری دلیران تنگستان با اندکی تلخیص

*قداره یا قطاره در این نوشتار به معنای حائل چرمی است که روی شانه و و سینه عبور می دهند تا رزمنده بتواند فشنگ های تفنگ خود را برای دسترسی سهل و فوری در آن جای دهد.

** (برداشت از کتاب استاد عشق )نگاهی به زندگی و تلاش های پروفسور سید محمود حسابی پدر علم فیزیک و مهندسی نوین ایران( به قلم سید ایرج حسابی)/سپاس


***تنگسیر از اقوام جنوب ایران واقع در استان بوشهر(مانند کرد ها،آذری ها و ...) که در مقابل تجاوز انگلیس یه جنوب ایران بدون هیچ کمک دولتی ایستادگی کردند
.

behnam5555 04-09-2015 07:59 PM


تفنگ چگونه کار میکند



behnam5555 04-09-2015 08:03 PM

آیا می دانستید سرود ملی پاکستان "فارسی" است؟

زمانی که پاکستان مستقل شد سرود ملی نداشت و از این رو در هنگام اهتزاز پرچم، فریاد "پاکستان زنده‌باد آزادی پاینده‌باد" را سر می‌دادند.

"محمدعلی جناح" سرودی برای پاکستان سرود اما بعد از مدتی تصمیم گرفته شد که سرودی بر پایه مضامین مذهبی برای پاکستان بسرایند و این سرود جدید را به گونه‌ای سرودند که اکثر واژگان آن برگرفته از زبان فارسی بود و حتی از نظر دستوری نیز از دستور زبان فارسی پیروی می‌کند و تنها واژه غیرفارسی در آن واژه هندی "کا" است.
این سروده اثر شاعر پاکستانی ابوالاثر حفیظ جالندهری است.

پاک سرزمین شاد باد کشور حسین شاد باد
تو نشان عزم عالیشان ارض پاکستان
مرکز یقین شاد باد
پاک سرزمین کا نظام قوت اخوت عوام
قوم ، ملک ، سلطنت پائندہ تابندہ باد
شاد باد منزل مراد
پرچم ستارہ و هلال رهبر ترقی و کمال
ترجمان ماضی شان حال جان استقبال

سایه خدای ذوالجلال


http://cdn.asriran.com/files/fa/news...299919_429.jpg
منبع: عصر ایران

behnam5555 04-09-2015 08:05 PM

وسیقی و رقص کرد
برخی تاریخنویسان و موسیقی دانان معتقدند که کردستان مهد تمدن موسیقی جهان است. در ویژه نامه موسیقی ((فاسکه که)) ، که در فرانسه منتشر میشود، آمده است که ایران قدیم و سرزمین ((میسوکوتامیا)) یعنی جایگاهی که کرد ها اکنون در آن سکونت دارند قدیمیترین مهد موسیقی جهان بوده است . قوم کرد به عنوان یکی از قدیمیترین اقوام آریایی به علت بهره بردن از فرهنگ غنی ایرانی دارای اصیل ترین موسیقی و ملودی های جاودان و بزرگ است. موسیقی کردی در میان مردم کردستان ، دارای پیوندی نا گسستنی با زندگی روزمره مردم است. بسیاری از صاحب نظران کرد معتقدند: (موسیقی کردی یکی از اصیل ترین موسیقی های ایرانی است که با گذشن قرن ها ویژگی های خود را در فولکلور عامه کرد زبان های ایرانی حفظ کرده است . موسیقی کردی یکی از شاخص ترین و تاثیر گذار ترین موسیقی ها در میان موسیقی ملت های مختلف است.برخی از پژوهشگران بر این باورند که پیدایش مویسقی کردی در راستای حفظ زبان، ادبیات ، فرهنگ ،تاریخ و در مجموع نمدن کرد ها بوده است.ساز های رایج در موسیقی کردی نی ، سورنا ، نایه ، دُهُل ، تنبک ، تنبور و کمانچه است.
کردستان با سابقه تاریخی ، حماسی و عرفانیش، با صفا و سادگی عاطفی ساکنانش و با طبیعت بکر و دست تخورده اش از روزگاران کهن تا به امروز همواره پرورنده موسیقی دانان بزرگی در آغوش خود بوده است.
یکی از شیوه های آوازی موسیقی کردی ، ((هوره)) می باشد . ای آواز یک مقام بسیار زیباست که سوگ ،مانم ، غریبی و عزاداری را به شیوه های ملیح و متین به گوش شنونده میرساند.
اعتقاد موسیقی دانان ای است که هوره همان ستایش اهورا مزدا بوده است و کرد ها که پیروان آیین زردشت بوده اند با اهورا مزدا شروع به خواندن می کنند.ای آواز در کرمانشاه ، ایلام ، لرستان ، سر پل زهاب ، اسلام آباد ، کرند غرب ،گیلان غرب ، هرسین ، ماهی دشت و سنقر و کلیایی خوانده میشود . علاوه بر شناخت انواع ریتم های موسیقی و ملودی های کردی ، شناخت انواع حرکات موزون کردی که با موسیقی کردی همگام هستند به دور از لطف نیست.حرکان موزون محلی کردی را به دو دسته حرکان موزون مذهبی و حرکان موزون محلی میتوان تقسیم کرد. منظور از حرکان موزوت مذهبی حرکات پرشور دراویش میباشد که به ((سماع)) معروف بوده و در تکایا اجرا میشود حرکات موزون محلی کردی عشیره ای را میتوان از ریشه دار ترین و کهن ترین حرکات موزون دانست، ((هل پرین)) یا حرکان موزون کردی در گذشته تنها با هدف آماده سازی و تقویت نیروی جسمانی و روحی مردم مناطق کرد نشین انجام میشد. مردم این مناطق در گذشته نه چندان دور همواره شاهد جنگ های قبیله ای بودند و همین امر حفظ و آمادگی همیشگی را طلب میکرد ، لذا مردمان این مناطق در وقفه های بین جنگ ها و به مناسبت های مختلف دست در دست یکدیگر آمادگی رزمی و شور و همبستگی پولادین خویش را به رخ دشمنان میکشیدند.حرکان موزون کردی را یک حرکان موزون رزمی میدانند که دارای صلابت و متانتی خاص بوده و یادآور یک پارچگی این مردمان غیور در نمامی ادوار میباشد.در این حرکان موزون، معمولا یک نفر که این حرکات را بهتر از دیگران میشناسد نقش رهبری گروه را به عهده گرفته و در ابتدای صف می ایستند و با تکان دادن دستمالی که در دست راست دارد ریتم ها را به گروه منتقل کرده و در ایجاد هماهنگی لازم ، آنان را یاری میدهد.
نوع دیگری از موسیقی فلکلور کردی مربوط به حکایت ها و داستان هایی میشود که ترانه های داستانی نیز به دو بخش قهرمانی و دلدادگی قابل تقسیم هستند. در ترانه های قهرمانی به دلاوری ها و مبارزه طلبی های یک قهرمان پرداخته میشود. در ترالنه های دلدادگی جنبه های رمانتیک و عاشقانه بین دو شخص بیان میشود که از این میان ، ترانه ((زنبیل فروش)) که جنبه عرفانی دارد و ترانه های ((آس و حسن)) و ((خج و سیامند)) که سر گذشت دو دلداده را بیان میکنداز معروفترین آثار در این بخش هستند در بخش دیگر موسیقی کردی ، ((کرد های سورانی)) برای خود نوع ویژه ای از موسیقی دارند که به آن ها ((گورانی)) میگویند این نوع ترانه ها در میان کرد های اطراف شهرستان ارومیه و کردهای شمال ترکیه ((لاوژه)) گفته میشود و این نوع گورانی ها ریتمی به نام ((قهه تار)) دارند که پژوهش گران بر این باورند ریشه این واژه از واژه زردشتی ((گاتا)) گرفته شده که در اوایل ، مربوط به یکسری نیایش ها و مراسم مذهبی بوده است.

نشریه سه زبانه علمی پژوهشی فرهنگی و هنری تیزهوشان -سال پنجم-شماره 29-شهریور ماه 1389-ص21 -آشنایی با هتر موسیقی(2)-سروش حانمی آذر

behnam5555 04-09-2015 08:14 PM

یکی از سرویس های جذاب گوگل برای کاربران ایرانی
یکی از سرویس های جالب گوگل این است که صفحه تکراری این موتور جستجو که همه بانام گوگل سرچ میشناسیم را عوض کرده و به شکل های جالبی در اورده تا بدان تنوع بخشد و تا حدودی کاربران را سرگرم کند خوشبختانه این سرویس در کشور ما ***** نیست و قابل استفاده برای همه کار بران ایرانی است
شما میتوانید با استفاده از این سرویس صفحه اول گوگل سرچ را عوض کرده و از افکت های جذاب اون لذت ببیرید
برای استفاده از این سرویس مراحل زیر را انجام دهید:
1-به این ادرس بروید http://elgoog.im
2-هم اکنون به صفحه گوگل آینه(mirror) رسیدید همانگونه که مشاهده میکنید لوگوی گوگل بصورت برعکس در آمده گویی تصویر آن در آینه افتاده حالا هر جیزی را که در این قسمت سرچ میکنید بصورت آینه در می آید
3-حالا بازگشته و روی under water یا گوگل آب کلیک کنید در اینجا لوگوی گوگل روی آب شناور است و هر سرچی کنید نتایج جستجو در آب می افتد شما میتوانید با موس خود موج در آب ایجاد کنید و نتایج را تکان دهید
4-حالا روی گوگل جاذبه یا (gravity) کلیک کنید همانگونه که مشاهده میکنید لوگوی گوگل رو فیلد آن روی زمین می افتد و هر جستجویی را هم که در فیلد وارد کنید نتایج جستجو روی زمین می افتند
5- افکت بعدی،گوگل ترمینال ست در این افکت شرکت گوگل فضای کامپیوتر هی قدیمی را برای شما مجسم میکند.اگر بلنگو های خود را روشن کنید صدای تداعی کننده ای خواهید شنید
5-این افکت گوگل گیتار نام دارد(guitar) بدین صورت که لوگوی گوگل تبدیل به مجموعه ای از سیم های گیتار شده و بدین سبب شما میتوانید با تکان دادن موس روی سیم ها یا حتی دکمه های کیبورد با لوگوی گوگل گیتار بزنید!
6-حالا بازگشته و روی گوگل مار (snake)کلیک کنید در این طرح لوگوی گوگل به شکل صفحه بازی معروف،قدیمی،و پرطرفدار مار در امده کافیست روی علامت پلی کلیک کنید تا با گوگل وارد بازی شوید
7-سرویس های دیگر را هم میتوانید با نام های google location که چیزی شبیه گوگل ارث است،بینگ(bing) که مجموعه ای از والپیپیر هاست مشاهده کنید
حال نوبت آن است که خودتان بگردید و چیز های جدید پیدا کنید اگر جالب بود به ما هم خبر دهید


behnam5555 04-09-2015 08:16 PM


behnam5555 04-09-2015 08:18 PM


صندلی اجکت

آیا میدانید به همراه يك صندلي اجكت(صندلی نجات خلبان هواپیمای جنگنده) چه چيزهايي وجود دارد؟

1- غذا به اندازه ي سه روز.
2- شكلات.
3- يك كلت.
4- يك كلت منور.
5- يك قايق بادي مخصوص دراپ در آب.
6- يك قلاب ماهي گيري.
7- يك دستگاه شبيه كباب پز براي طبخ غذا.
8- يك پودر مخصوص كه اگر خلبان در آب دراپ كند با آن ريختن آن پودر كوسه ها دور مي شوند.
9- بسته ي كمك هاي اوليه.
10- چاقوي معروف و بسيار تيز MC 1 كه حتي قادر به بريدن مفتول فلزي مي باشد.
11- آينه براي علامت دادن در روز.
12- يك تشك بادي كه اگر خلبان بالاي جنگل دراپ كند.اين تشك اطراف بدن او را مي پوشاند تا به خلبان آسيبي نرسد.
13- قرص تصفيه آب.
معروف ترين شركت سازنده ي صندلي اجكت شركت Martin Backer مي باشد.

منبع:jamnews.com




اکنون ساعت 12:58 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.

Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)