
01-29-2010
|
 |
کاربر فعال  
|
|
تاریخ عضویت: Sep 2009
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 7,323
سپاسها: : 9
155 سپاس در 150 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
"سخن از رفتن نگو توی این غربت نفرین شده من
شعر رفتن رو سرودن تنمو می لرزونه
با تو چه خاطراتی،
نه توی کوچه های این شهر - که تو رویاهام می ساختم
تک و تنها بودم اما، تورو تنها نمیذاشتم
دارم از تو می نویسم، از تو که با برق نگاهت زیرو رو شد روزگارم
دارم از تو می نویسم، از تو که حالا با فکر نبودنت دیگه آرامش ندارم
تو شمع بودی و برای بودنت پروانه می خواستی
من که گفتم شمع می شم و می سوزم، اما بازم تو نخواستی"
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|