
02-04-2010
|
 |
تازه کار
|
|
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 14
سپاسها: : 0
0 سپاس در 0 نوشته ایشان در یکماه اخیر
|
|
.::نمایش طنز ::.
نمایش طنز : کارشناس ارشد

جوان تحصیل کرده ودرجویای کار، طبق هماهنگی پدرش با آقای محمودی که دریک شرکت بزرگ کارمند قدیمی است ، میرود . ( آنهم با هزار امید و آرزو )
جوان : سلام آقای محمودی
محمودی : به به سلام منوچهر جان ، بیا بشین عزیزم ، بیا بشین که خوب موقعی اومدی .
جوان : جدا ؟
محمودی : آره ، امروز جناب مدیر سرحاله ، قضییه شمارو بهشون گفتم ، فرمودند هروقت اومد خبر بده .
جوان : به زحمتتون انداختم آقای محمودی باید منو ببخشید .
محمودی : این حرفا چیه منوچهر جان ، چه زحمتی ، تو با داشتن دوتا لیسانس و مدارک کارشناسی و مدیریت که نباید بیکارباشی .
جوان : خیلی ازلطفت ممنونم .......باورکن آقای محمودی این روزا دیگه دارم دیوونه میشم .
محمودی : ای بابا ، شما دیگه چرا منوچهر خان ، شما که ماشاالله آدم تحصیل کرده و روشنفکری هستی ، تو هر اداره و سازمانی که بری ، کمترین پستی که بهت بدن ، مدیریت و ریاسته .
جوان : نه آقای محمودی متاسفانه ازاین خبرا نیست ......( آه ) ای کاش بجای این همه سال درس خوندن وتحصیل کردن ،
میرفتم سراغ کاری و شغل آزادی رو برای خودم انتخاب می کردم تا برای گذران یک زندگی ساده اینطور لنگ پول نباشم .
محمودی : شانس بیاری جناب مدیر یه پست مناسبی رو بهت بده تا از این بیکاری و بی سرو سامانی نجات پیدا کنی .
جوان : خدا کنه ......ا.......ببینم آقای محمودی .....جناب مدیر اختیار همچین کاری رو داره ؟
محمودی : بابا دست خوش منوچهر خان ، جناب مدیر مارو دست کم گرفتی ، ایشون سی تا پست و سمت و مقام داره ، کوچیک کوچیکش مدیریت این شرکته ........ چی خیال کردی ؟ ریاست هیئت مدیره « ارزن پاک کنی » به عهده ایشونه ، ازاون طرفم ، جزو هیئت رئیسه اداره « لفت ولیسه » .... تازه مشاور سازمان پشم و شیشه و سنگه
...... از اینطرفم قائم مقام اداره « سنگ قلابه » ....خلاصه سی تا عنوان و سمت و مقام دیگه که الان حضورذهن ندارم .
جوان : عجب ...!!!!
( بالاخره جوان آرزو بدل نزد جناب مدیر شرفیاب میشوند ، البته جناب مدیر کمی گویش محلی دارند )
*****************************************
مدیر : خوب اسمتونو بفرمایید
جوان : منوچهر پرندوش
مدیر : ( درحال یادداشت کردن ) منوچهر پرنده فروش ؟
جوان : پرندوش قربان
مدیر : پرندوش .............. تحصیلات
جوان : لیسانس در رشته تعاون و مدیریت و کارشناسی ارشد پژوهشی
مدیر : عجب ! .... آفرین آفرین ، بسیار عالیه ... شما جوانان تحصیل کرده و متخصص چشم و چراغ مائید ... در واقع شما وامثال شما جوانان برومند و تحصیل کرده می بایست جای مارو بگیرید و چرخهای توسعه جامعه رو به گردش در بیارید .
جوان : اختیار دارید جناب مدیر ، حالا کو تا ما تجربیات و کاردانی شمارو پیدا کنیم .
مدیر : خب جانم ، بنده در خدمتم ، بفرمایید چکاری میتونم براتون انجام بدم ؟
جوان : ها؟.....ا...... می بخشید جناب مدیر بنده فکر کردم آقای محمودی خدمتتون عرض کردن .
مدیر : بله یه چیزائی گفتن
جوان : در واقع بنده این روزها بیکارم وجویای یک شغل مناسب ..... البته نوع کارش برام اهمیتی نداره ، هرکاری باشه می پذیرم....... اگر عنایتی بفرمایید.........
مدیر : ای کاش آقای پرندوش چیز دیگه ای درخواست می کردید...... چون در حال حاضر خود منم به نوعی بیکارم .
جوان : شما ؟ ......ا..... می بخشید قربان تا اونجائی که بنده اطلاع دارم ، الحمدالله شما مسئولیت و پست و مقامهای زیادی رو بعهده دارید .
مدیر : ای آقا کدوم پست و مقام ؟ هفت هشت ده تا مشاورت و قائم مقامی و مدیریت که کار نمیشه ...... توانائی ها مهمه آقا ..
هنوز که هنوره بنده احساس می کنم بطور مطلوب از کارائی ها و توانائیهای بنده استفاده نشده .
جوان : ( با طعنه ) بله .... همینطوره
مدیر : وباید خدمتتون عرض کنم که ( تلفن زنگ می زند ) ببخشید ( با تلفن ) بله ....... پشت خطن ؟ ....... وصل کنید وصل کنید ... ا... ( ازجا بلند میشود ) سلام عرض میکنم جناب مدیر عامل ، تعظیم عرض میکنم ، شنیدم حضرتعالی کسالت مختصری داشتید ، بلا دوره قربان .... البته میخواستم حضورا برای عرض ادب و عیادت خدمتتون شرفیاب بشم . که اگر اجازه بفرمایید عصر همین امروز ........... بله .............. بله ...... اطاعت ..... اطاعت قربان ......... ا .... می بخشید در ضمن بنده عرضی داشتم .......ا ....... عرضم در مورد اون قولی بود که حضرتعالی به بنده داده بودید...... راجع به پست معاونت ..... بله بله ....... بله ؟ .......... حکمشو زدید ؟ ....... جدا ؟ ..... بنده نوازی فرمودید قربان ..........
بی نهایت متشکرم ........... خدا حافظ قربان ، خدا حافظ .
( گوشی را گذاشته ازخوشحالی اگر تنها بود یک حرکات موزون کمری هم میامد ، ولی فوری متوجه جوان میشود )
مدیر : آه ببخشید ....... خب داشتم خدمتتون چی عرض میکردم ؟
جوان : درمورد شغلی برای بنده
مدیر : آهان بله بله ................ بله می خواستم خدمتتون عرض کنم که متاسفانه درحال حاضر ما کار و یا شغلی نداریم که به شما بدیم
جوان : ندارید ! ؟
مدیر : چیه آقای پرندوش تعجب کردید ؟
جوان : نه.... نخیر جناب مدیر ، اتفاقا اگر می فرمودید پست و مقام خالی سراغ دارید بنده تعجب میکردم .
مدیر : منظورتون چیه ؟
جوان : هیچی قربان بی منظور عرض کردم ( بلند می شود ) با اجازه .
طنزنویس قدیمی
|
|
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید
|
|