نمایش پست تنها
  #4  
قدیمی 02-08-2010
زکریا فتاحی آواتار ها
زکریا فتاحی زکریا فتاحی آنلاین نیست.
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Nov 2008
محل سکونت: پاوه
نوشته ها: 1,479
سپاسها: : 20

120 سپاس در 80 نوشته ایشان در یکماه اخیر
زکریا فتاحی به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

In the morning breeze, your scent, whoever inhaled
A close friend these familiar words, in his ear hailed;
O King of Goodness, glance at this beggar’s state
Of beggars and kings this ear heard many tales, quite detailed.
With this aromatic wine, I satisfy my soul’s appetite
I’ve seen robe wearing priests that many deceptions trailed.
God’s secrets that the godly man silently kept
How in the world the wine-seller so clearly unveiled?
O God where is the one who knows and sees
To open up the secrets that in my heart are jailed.
It was not fair to punish my godly heart
With abuse, my heart bitterly cried and wailed.
If I was deprived in my longing, say naught
Kindness of fate from this hardship, none bailed.
Come bring me wine, my love cries out loud
Heard it from ourselves, whoever our tale detailed.
This is not the first time we covertly drink the wine
Master of the tavern caught us in the act each time we exhaled.
This is not a first for drinking to the song of the harp
Many turns the Wheel of Fate this familiar turn scaled.
Advice of the wise comes from a deep goodness within
Beside the one who understood, even heavenly bliss paled.
Hafiz in duty the ocean of prayer sailed
Regardless of if his prayer was granted or failed.






بوی خوش تو هر کـه ز باد صـبا شـنید
از یار آشـنا سـخـن آشـنا شـنید
ای شاه حسن چشم به حال گدا فـکـن
کاین گوش بس حکایت شاه و گدا شـنید
خوش می‌کنم به باده مشکین مشام جان
کز دلـق پوش صومعـه بوی ریا شـنید
سر خدا که عارف سالک به کس نگفـت
در حیرتـم که باده فروش از کجا شـنید
یا رب کجاست مـحرم رازی کـه یک زمان
دل شرح آن دهد که چه گفت و چه‌ها شنید
اینـش سزا نـبود دل حـق گزار مـن
کز غمـگـسار خود سخن ناسزا شـنید
مـحروم اگر شدم ز سر کوی او چـه شد
از گلشـن زمانـه کـه بوی وفا شـنید
ساقی بیا کـه عشق ندا می‌کند بـلـند
کان کس که گفت قصه ما هم ز ما شـنید
ما باده زیر خرقـه نـه امروز می‌خوریم
صد بار پیر میکده این ماجرا شـنید
ما می به بانگ چنگ نه امروز می‌کـشیم
بـس دور شد که گنبد چرخ این صدا شنید
پـند حکیم محض صواب است و عین خیر
فرخـنده آن کسی که به سمع رضا شنید
حافـظ وظیفـه تو دعا گفتن است و بس
دربـند آن مـباش که نشنید یا شـنید
__________________

درمان غم عشق بگویم که چه باشد
وصل است و بهار است و می بربط و چنگ است
....
زنهار مرو هیچ سوی بیشه ی عشاق
چنگال غمش تیزتر از چنگال پلنگ است

----
ئه و روژه ی "مه جنون" له زوخاو نوشی ...مه ینه ت فه وتانی، کفنیان پوشی
من بومه واریس له قه وم و خویشی . . . سپاردی به من ئازاری و ئیشی

پاسخ با نقل قول
جای تبلیغات شما اینجا خالیست با ما تماس بگیرید